تبليغاتX
(یا مهدی (عج
بسم الله الرحمن الرحيم

Agha 14

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

حرم امام رضا علیه السلام

این ماجرا را تقریبا تمام كتاب‎هایى كه به احوال امام رضا علیه السلام و جریان‎هاى خط سیرش به «مرو» پرداخته‏اند، نقل كرده‏اند. هنگام ورود امام به نیشابور دو حافظ قرآن به نام‎هاى «ابو زرعه رازى‏» و «محمد بن اسلم طوسى‏» همراه با تعداد بیشمارى از دانشجویان سر راهش را گرفتند تا چشمشان به جمال رویش روشنى گیرد. مردم بسیارى به استقبال آمده بودند، برخى فریاد مى‏زدند، برخى دیگر از خوشحالى جامه خود را بر تن مى‏دریدند، عده‏اى روى زمین در مى‏غلتیدند، عده‏اى هم سُم استر امام را در آغوش مى‏كشیدند و بالاخره جمعى نیز گردن‎ها را به سوى سایبان محملش كشیده، هر كس به نحوى احساسات خود را ابراز مى‏كرد. روز به نیمه رسید و از چشمان مردم همچنان سیل اشك سرازیر بود. بالاخره چند تن از راهنمایان فریاد برآوردند كه: «اى مردم، همه سكوت اختیار كرده گوش فرا دهید. پیامبر اکرم را با ازدحام بر گرد فرزندش آزار مدهید ... .»

در آن هنگام امام رضا علیه السلام حدیثى را با ذكر سلسله سند طلائیش كه مشهور است، براى مردم چنین بازگو كرد:

خدا مى‏فرماید: «كلمه توحید یعنى لا اله الا الله دژ من است، هر كس وارد این دژ شود، از عذاب ایمن است.‏»

امام این را بگفت و مركبش حركت كرد، آنگاه دوباره سر از سایبان مركب بیرون آورده افزود: «اما با رعایت ‏شروط آن كه من خود از جمله شروط آن هستم‏.»

در آن روز تعدادى بالغ بر بیست هزار نفر قلم و دوات به دست داشتند كه حدیث امام را مى‏نوشتند. و بدینگونه مورخان رویداد معروف نیشابور را یادداشت كرده‏اند. (1)

منبع سایت تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 13

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

به همه‏ى شما جوانان عزيز خوشامد عرض ميكنم و اميدوارم دلهاى پاك و نورانى و روشن شما كه محل جلوه‏ى حقايق الطاف پروردگار متعال است، راهنماى شما باشد در همه‏ى دوران طولانى عمر بابركت شما ان‏شاءاللَّه در آينده.
ديدار امروز ما با شما جوانان، فرزندان عزيزم؛ دانش‏آموزان و دانشجويان به مناسبت روز بسيار مهم سيزدهم آبان است. سيزده آبان در واقع روز جوانان است؛ جوانان دانش‏آموز و دانشجو.
اگر چه اولين خاطره‏اى كه از اين روز در ذهن تاريخى ملت ما ثبت شده است، سيزده آبان 1343، يعنى سالها قبل از تولد شماهاست. روزى كه مزدوران امريكا كه متأسفانه سالها بر اين كشور فرمانروائى ميكردند، امام بزرگوار ما را به خاطر مبارزه‏ى با قانون امريكائى كاپيتولاسيون در قم دستگير كردند و از كشور تبعيد كردند، لكن در مقابل اين حادثه، سالها بعد از آن، نوبت جوانان فرا رسيد كه در ظرف تاريخى خود حوادث مهمى را در اين روز ثبت كنند؛ و كردند.
يك حادثه‏ى تلخ ديگر، سيزده آبان در سال 1357 بود كه دانش‏آموزان ما به وسيله‏ى همان مزدوران مسلط امريكائى در كشور ما، جان باختند؛ قتل عام شدند. اين دومين ضربه‏اى بود كه امريكا به وسيله‏ى ايادى خود بر ملت و كشور ما وارد كرد. لكن بعد از اين، سومين خاطره پيش آمد، كه سيزده آبان سال بعد است؛ يعنى سال 1358. اين دفعه سيلى جوانان ايرانى به امريكا بود.
الان سالهاست كه امريكائيها در تبليغات خودشان اين حادثه‏ى سوم را به عنوان تعرض ايرانى مطرح ميكنند و روى آن جنجال ميكنند، لكن دو حادثه‏ى قبل را فراموش ميكنند و از تاريخ حذف ميكنند. از اينجور خيانتها در تاريخ زياد شده است، لكن حقيقت همين است كه حادثه‏ى تصرف سفارت امريكا كه مركز جاسوسى امريكا بود، در واقع سيلى سخت جوانان ايرانى بود به آن دولت و قدرت زورگو و مداخله‏گرى كه سالهاى متمادى كشور ما و ملت ما و منابع ما را در مشت خود ميفشرد.
ماجراى ملتها و قدرتها در طول تاريخ همين است. نگاه به تاريخ بايد ما را از سرنوشت عمومى ملتها و آحاد بشرى آگاه كند؛ درس است، راه را نشان ميدهد. اين سرنوشت ملتهاست. سرگذشت تاريخ عمومى ملتهاست. ملتى كه در روابط ظالمانه‏ى سياسى جهان تحت ستم قرار گرفته است، يا ميسوزد و ميسازد؛ تحمل ميكند، يا درصدد پاسخ برمى‏آيد. از اين دو حال خارج نيست. سرنوشت ملتها را اين انتخاب تعيين ميكند. روى اين نكته شما جوانها خيلى بايد تأمل و فكر كنيد. اين، راه را به ما نشان ميدهد. روابط ظالمانه ميان قدرتهاى سلطه‏گر و ملتها و كشورهاى زير سلطه، مسئله‏ى امروز و ديروز نيست؛ مال هميشه‏ى تاريخ است.
< بعضى از قدرتها با يال و كوپال خود، با توانائيهاى مالى و نظامى خود، به خود حق ميدهند به ملتهاى ديگر ستم كنند، ظلم كنند، وارد بشوند، بكُشند، لگدمال كنند، ببرند، غارت كنند؛ اين ميشود روابط ظالمانه. اين ميشود همان چيزى كه ما اسم آن را گذاشته‏ايم نظام سلطه. نظام سلطه يعنى يك طرف سلطه‏گر، يك طرف سلطه‏پذير.
اين ملت زير سلطه چه تصميمى خواهد گرفت؟ چگونه عمل خواهد كرد؟ سرنوشت او را پاسخ به اين سئوال مشخص ميكند. يا راه اول را انتخاب ميكند، ميگويد ميسوزم و ميسازم، كه خوب، معلوم است كه سرنوشت چنين ملتى كه سوختن و ساختن، تحمل‏كردن، دم برنياوردن و تن به زندگى خفت‏بار و همين دوسه‏روز زندگى كردن را برميگزيند، چه است. سرنوشت او زير سلطه ماندن است. اگر ميخواهيد مثال واضحى براى چنين ملتهائى پيدا كنيد، به امت اسلام در طول اين دو قرن اخير نگاه كنيد.
كشورهاى اسلامى در اين دو قرن اخير، اين راه را انتخاب كردند؛ راه سوختن و ساختن را؛ راه دم برنياوردن را. در اين شرايط كى‏ مقصر است؟ روشنفكران مقصرند، علماى دين مقصرند، جوانان مورد نياز و مورد اميد آن جامعه مقصرند. سرنوشت اين ملتها اين ميشود كه شد. با آن ميراث فرهنگى غنى، با آن سابقه‏ى درخشان سياسى، كارشان به آنجا برسد كه تمام كشورهاى اسلامى تقريباً زير سلطه‏ى استعمار بودند در اين يكى دو قرن اخير؛ يا استعمار صريح و علنى، مثل خيلى از كشورهاى عربى و غيره، يا استعمار غيرمستقيم - به اصطلاح استعمار نوين - مثل كشور ما در دوره‏ى نظام طاغوت. نتيجه‏ى انتخاب راه اول همين است؛ از لحاظ علمى عقب ميمانند، از لحاظ افتخارات بين‏المللى عقب ميمانند، از لحاظ وضع زندگى روزبه‏روز رو به فقرِ بيشتر ميروند، منابع انسانى‏شان معطل ميماند، منابع طبيعى‏شان به غارت ميرود؛ اين ميشود نتيجه؛ ويرانى كشورها. در مقابل، آن قدرتهاى سلطه‏گر با تغذيه‏ى از منابع اينها، خودشان را روز به روز قوى‏تر ميكنند و مسلطتر ميشوند و زور بيشترى وارد ميكنند.
اما راه دوم، سرنوشت ملت را عوض ميكند: «انّ اللَّه لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بانفسهم». انتخاب با خود ملت است. اگر در ميان يك ملتى كه اينجور زير ستم است، انسانهاى بزرگى پيدا شدند، آزادگانى پيدا شدند، علماى برجسته‏ى با شجاعت وارد ميدان شدند، آحاد مردم حاضر شدند از لذتهاى زودگذر و راحتهاى حقير روزمره‏ى زندگى صرفنظر كنند و مجاهدت كنند و دل به شهادت بدهند، ميتوانند خودشان را از اين ذلتِ زير سلطه بودن خارج كنند. اين انتخابى بود كه ملت ايران با انقلاب اسلامى كرد.
نقش اول متعلق به امام و امت است. پاسخ مثبت امام بزرگوار ما - اين شخصيت بى‏نظير و فراموش‏نشدنى تاريخ كشور ما - و پاسخ امت به امام در اين حركت، ورق را برگرداند؛ سيلى را خورده بوديم، متقابلاً سيلى زديم. انقلاب اسلامى سيلى بزرگ ملت ايران به دست‏اندازيها و تجاوزها و زورگوئيها و تحقيرها و سلطه‏طلبى ظالمانه‏ى امريكا و قدرت استكبارى در طول سالهاى متمادى بود. يك مظهرش البته سيزده آبان سال 58 است كه اين مخصوص جوانهاست. همه‏ى ملت ايران در دوران انقلاب نقش ايفا كردند؛ زنان نقش برجسته ايفا كردند، مردان نقش برجسته ايفا كردند، قشرهاى مختلف همه وارد ميدان شدند؛ اين حادثه‏ى بزرگ اتفاق افتاد.
معلوم است كه قدرت سلطه‏گر به‏آسانى و بزودى تسليم نميشود و عقب نمى‏نشيند. اين مبارزه بايد استمرار پيدا كند تا يك ملت بتواند جايگاه خود را مستحكم كند؛ شما امروز در حال ادامه‏ى اين مبارزه‏ايد. اين مبارزه هميشه در ميدان جنگ نيست؛ اما هميشه در ميدان ظرفيتهاى انسانى است؛ هميشه در ميدان اراده‏هاست. اراده‏ى ملت وقتى بر ادامه‏ى راه استقلال و عزت باشد، پيش خواهد رفت؛ اين اتفاقى است كه در ايران افتاد. جوانان عزيز! شما وارث يك واقعيت پرشكوه در اين كشوريد.
كشور ما يك روز نقطه‏ى حساس و اساسى تمركز سلطه‏ى استكبارى در اين منطقه بود. زمامداران خائن، خاندان منحوس پهلوى، رجال خودباخته و رشوه‏بگير، روشنفكران ساكت، علماى بى‏تفاوت، مجموعاً همه دست به دست هم داده بودند و ملت را مثل يك آب راكد درآورده بودند. سلطه‏گران هم هر كار ميخواستند، با اين ملت ميكردند، كه يكى از نمونه‏هايش همان كاپيتولاسيون بود كه اشاره كردم. در مجلس ايران قانون گذراندند كه دولت ايران و دستگاه قضايى ايران نسبت به مجرم و جنايتكار امريكائى در ايران حق تعقيب ندارد. امام آن روز فرياد كشيد؛ امام آن روز براى مردم حقيقت مطلب را روشن كرد. اگر يك نظامى سطحِ پائين امريكائى - يك گروهبان امريكائى، يك آشپز امريكائى - به بزرگترين مقامات علمى، دينى، سياسى كشور ما اهانت ميكرد، مردم حق نداشتند او را محاكمه كنند! اتفاقى كه در كشورهائى كه امريكائيها در آنجا ظلم ميكنند، الان دارد اتفاق مى‏افتد. شما ببينيد همين شركت امريكائى «بِلَك واتر» در بغداد، مردم بى گناه را به رگبار ميبندد، كسى جرئت ندارد اينها را محاكمه كند و بگويد چرا كرديد. اينها يك چنين وضعيتى را در ايران طلب و دنبال ميكردند. بر ملتى وقتى مسلط شدند، به هيچ چيز آن ملت رحم نميكنند. ملت بايد به خود بيايد، هوشيار باشد، راه خود را پيدا كند؛ و ملت ايران پيدا كرد.
البته ما هزينه‏هاى زيادى داديم. جنگ هشت ساله يكى از هزينه‏هائى بود كه ملت ايران داد؛ اما در مقابل استقلال خود را گرفت؛ عزت خود را گرفت. امروز ملت ايران و جوانان ايران در دنياى اسلام و در بسيارى از كشورهاى ديگر براى ملتها و براى روشنفكران الهام‏بخشند. امروز احترام ايران و اعتبار ايران در دانشگاههاى سراسر دنياى اسلام از همه‏ى كشورها بيشتر است. به خاطر همين اراده‏اى كه ملت ايران از خود نشان داد و سرنوشت خودش را عوض كرد.
اين راه بايد ادامه پيدا كند؛ اميد به شما جوانهاست. خودتان را آماده كنيد. مسئله فقط مسئله‏ى جنگ نظامى نيست كه بگوئيم خودتان را آماده‏ى جنگ نظامى كنيد؛ نه، اگر يك روزى اتفاق نظامى هم در اين كشور بيفتد، اين ميليونها جوان ايرانى، اين پسران، اين دختران، اين مادران و فرزندان، امتحان خوبى داده‏اند؛ در گذشته نشان داده‏اند كه چه ميكنند، در آينده هم همين خواهد بود؛ لكن مسئله منحصر به اين نميشود. راه علم، راه تقويت اراده، راه خلاقيت و سازندگى، راه رشد و تكامل را جوان ايرانى بايد بپيمايد. هر مقدار ما از معارف اسلامى فاصله بگيريم، از مجاهدت و تلاش و تكاپو دست برداريم، ضرر خواهيم كرد و به همين نسبت در اين نبرد تاريخى مرگ و زندگى، عقب خواهيم رفت؛ ضربه خواهيم خورد.
ملت ايران بايد هم در ميدان علم بايستد، هم در ميدان فعاليت اقتصادى تلاش كند، هم اين وحدت و يگانگى و يكدلى ميان ملت و دولت را تقويت كند، هم هسته‏هاى معرفت و آگاهى و توانائى فكرى و روحى را در مجموعه‏ى ملت، بخصوص در ميان جوانان بايد تقويت كند.
در دانشگاههاى ما، اين هسته‏هاى علم و معرفت و سياست، انجمنهاى گوناگون - انجمنهاى اسلامى، جامعه‏ى اسلامى، جنبش عدالتخواهى، بسيج دانشجوئى، دهها مجموعه‏ى جوان - كه با نامهاى گوناگون در دانشگاهها، در دبيرستانها مشغول فعاليتند، هر كدام از اينها يك برگ زرين برنده‏اى هستند از تلاش ملت ايران؛ اينها را بايد تقويت كنيم. اين ميشود بسيج يك ملت. بدخواهان اين ملت، بسيج را بد معنا ميكنند؛ بسيج يعنى اين.
بسيج يعنى اينكه هر جوانى بداند و بفهمد كه بايد كشورش مستقل و آزاد و آباد باشد و بخواهد در اين راه تلاش كند و نقش بر عهده بگيرد؛ مسئوليت بر عهده بگيرد. اين ميشود بسيج. نام بسيج، نام مقدسى است. بسيج عمومى يك ملت يعنى آمادگى و هوشيارى دائمى يك ملت، بخصوص جوانهائى كه در راه تحصيل علمند؛ دانش‏آموزى و دانشجوئى. مسئولان كشور هم همينجور؛ همه بايد به اين معنا، بسيجى باشند. اينكه شد، ملت ميشود آسيب‏ناپذير. روزبه‏روز ملت رشد پيدا ميكند و اين در كشور ما اتفاق افتاده است؛ لذا روزبه‏روز كشور ما رشد كرده است.
شما جوانهاى عزيز بدانيد وضعيت امروز كشور از لحاظ سياسى، از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ رشد انگيزه‏هاى انقلابى و اسلامى، از لحاظ آگاهى و روشن‏بينى جوانان با بيست سال پيش، خيلى تفاوت كرده؛ ما خيلى جلو رفته‏ايم. آنچه كه جلو چشم است و محسوس و قابل اندازه‏گيرى است، پيشرفتهاى علمى ماست كه يك نمونه‏اش همين مسئله‏ى هسته‏اى است و نمونه‏هاى فراوان ديگرى هم دارد. با اين پيشرفت، دشمنان ما البته مخالفند.
امروز مسئله‏ى عمده‏ى سياست خارجى كشورى مثل امريكا شده است مسئله‏ى هسته‏اى ايران؛ چرا؟ براى خاطر اينكه اين، نشانه‏ى پيشرفت ملتى است كه آنها نميخواهند پيشرفت كند؛ نميخواهند قدرت پيدا كند؛ نميخواهند قدرت علمى پيدا كند؛ نميخواهند قدرت روحى و اعتماد به نفس پيدا كند، تا بتوانند تسلط را برگردانند. به اين جهت، مخالفت ميكنند.
امروز تبليغ عمده‏ى امريكا و رجال سياسى اين كشور در رسانه‏هايشان، كه از همه‏جا دستشان كوتاه شده، اين است كه چسبيده‏اند به اين قضيه كه ايرانيها دارند سربازان ما رادر عراق ميكُشند؛ دروغ محض! آنها زير سئوال رفته‏اند؛ امروز دولت و نظام حاكم بر امريكا به خاطر رفتار احمقانه و ابلهانه و ظالمانه‏اى كه در عراق در پيش گرفته‏اند، از سوى ملت خود زير سئوال است؛ ميگويند: جوانهاى ما را ميفرستيد عراق ميكُشيد. بايد به مردم خودشان جواب بدهند. جوابشان اين است؛ ميگويند: نه، ما نميكُشيم اينها را، ايرانيها ميكُشند! دروغ محض! دست خود آنها به خون جوانانشان و سربازانشان آغشته است. آنها در عراق چه ميكنند. آنها از هزاران كيلومتر فاصله، سربازشان را فرستاده‏اند به عراق براى چى؟! ميجنگند براى چى؟! امروز اصلى‏ترين عامل ناامنى در منطقه‏ى خاورميانه، حضور امريكائيها و دخالت امريكائيهاست. آنها هم در عراق، هم در لبنان، هم در فلسطين مايه‏ى ناامنى‏اند؛ مايه‏ى بى‏ثباتى‏اند. اين را امروز دنيا ميفهمد. خوشبختانه ملتها بيدار شده‏اند. شماببينيد در هر نقطه‏اى از نقاط دنيا كه رئيس‏جمهور امريكا و دولتمردان امريكا به نحوى در آنجا حضور پيدا ميكنند، ملتها عكس‏العمل نشان ميدهند، پرچم امريكا را ميسوزانند؛ آدمك بوش را ميسوزانند. انزوا يعنى اين.
امروز امريكا قدرتش، هيمنه‏اش، ابهت ابرقدرتى‏اش در چشم ملتها ريخته و ملتها بيدار شده‏اند؛ جرئت و جسارت پيدا كرده‏اند. و عامل اصلى شما هستيد؛ شما ملت ايران، شما جوانها، كه قيام كرديد، ايستاديد، انقلاب كرديد، حرف حقى را زديد، پاى آن حرف ايستاديد. «انّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا»؛ استقامت كرديد. نتيجه اين است كه خداى متعال رحمت و بركتش را بر شما نازل ميكند؛ «تتنزّل عليهم الملائكة الّا تخافوا و لاتحزنوا». خوف از دشمن در دل جوانان ايرانى نيست. جوانان ما از دشمن نميترسند. حزن و اندوه بر اينكه زير سلطه‏ى دشمنند، در دل آنها نيست. «الّا تخافوا و لاتحزنوا»؛ خوف نداشته باشيد، حزن و اندوه نداشته باشيد. اين پيام ملائكه‏ى الهى و فرشتگان الهى به شماست.
و من عرض ميكنم جوانان عزيز! اين راه را ادامه بدهيد. آينده‏ى كشور روشن است، افقها بسيار تابان است؛ اما به اراده‏ى شما بستگى دارد، به فعاليت شما، به كار شما، به پرداختن شما به خودسازى؛ خودسازى علمى، خودسازى دينى، پاك نگه داشتن دامان روح و دل نورانى - كه خدا به شما داده است - در همه‏ى ميدانها؛ فعاليت، تلاش، سرزندگى؛ اين عاملى است كه كشور شما را به اوج قدرت و عزت ان‏شاءاللَّه خواهد رساند.
اميدوارم ارواح مطهر شهيدان و روح مقدس امام بزرگوار هميشه حامى شما باشد و قلب مقدس ولى‏عصر (ارواحنا فداه) از شما راضى باشد و ان‏شاءاللَّه آن روز درخشان و آينده‏ى زيبا را همه‏ى شما ببينيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 12

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

يكى از امور ضرورى دين حنيف اسلام و يكى از موضوعاتى كه در آيات متعددى از كتاب عزيز بدان اشاره شده و در نت‏شريف نيز روايات متواترى در مورد آن وارد شده است، موضوع «مهدى موعود»، عليه‏السلام، است و امت اسلام، با مذاهب مختلف و ديدگاههاى متفاوت، در اعتقاد به ظهور مهدى از آل محمد، صلى‏الله‏عليه‏وآله، در آخرالزمان، براى پر كردن زمين از عدل و داد، بعد از آنكه از ظلم و ستم آكنده شده، وحدت نظر دارند.

در هر حال اين موضوع در مجموعه اعتقادات اهل اسلام تا بدان حد از ضرورت رسيده كه جز اهل لجاج و كسانى كه بدون دليل سخن مى‏گويند، كسى با آن مخالفت نكرده است.

كتابها و رساله‏هايى كه در اثبات ظهور مهدى، عليه‏السلام، و اينكه او از فرزندان فاطمه، عليهاالسلام، است، نوشته شده‏اند بسيار فراوان و متنوع‏اند و نويسندگان دانشمند شيعه و اهل سنت در اين زمينه قلم زده‏اند.

مهدى (ع) در قرآن

در قرآن كريم آيات متعددى در شان مهدى، عليه‏السلام، وارد شده است، البته بايد توجه داشت كه باطن اين آيات و يا به عبارتى تاويل آنها به آن حضرت اشاره دارد، نه تنزيل آنها.

رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، مى‏فرمايد:

«ما فى‏القرآن آية الا و لها ظهر و بطن‏» (1)
هيچ آيه‏اى از قرآن نيست مگر اينكه براى آن ظاهر و باطنى است.

امام باقر، عليه‏السلام، نيز در پاسخ كسى كه در همين زمينه از ايشان پرسش كرده بود، فرمود:
«ظهرها تنزيلها و بطنها تاويلها» (2)
ظاهر هر آيه تنزيل آن و باطن هر آيه تاويل آن است.

«بطن‏» و «تاويل‏» عبارت از مفهوم عامى است كه بعد از جدا كردن آيه از خصوصياتى كه آن را در برگرفته، به دست مى‏آيد، به گونه‏اى كه آيه در گذر ايام قابليت انطباق بر موارد مشابه با مورد نزول را پيدا كند. و اين همان چيزى است كه ماندگارى و فراگيرى قرآن را در عين جاودانگى آن تضمين مى‏كند.

ترديدى نيست كه براى قرآن دو نوع دلالت وجود دارد: يكى دلالتى كه بر حسب ظاهر آن و بر اساس شان نزول آيه به دست مى‏آيد، و ديگرى دلالتى كه عام و فراگير است و قابليت انطباق بر موارد مشابه را، بر حسب آنچه در طول زمان پيش مى‏آيد، داراست. به واسطه همين نوع دلالت است كه قرآن تا ابد زنده است و در همه زمانها شفابخش مردم و دواى بيماريهاى آنهاست.

اما برخى از آياتى كه در شان امام مهدى، عليه‏السلام، تاويل شده‏اند، به قرار زير است:

1. «و نريد ان نمن على‏الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين، و نمكن لهم فى‏الارض‏» (3)
و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.

اين آيه اگر چه به مناسبت داستان فرعون و موسى و بنى‏اسرائيل نازل شده است، اما مدلول آن عام بوده و بيانگر سنتى است كه خداوند در ميان مردمان جارى ساخته است. به عبارت ديگر اين آيه بيان مى‏كند كه خداوند بزودى دستان مستضعفان را مى‏گيرد تا آنها را بر مستكبران غالب سازد و آنها را وارث شهر و سرزمين مستكبران نمايد.

در حديثى كه «مفضل‏بن عمر» روايت كرده چنين آمده است:
«سمعت اباعبدالله، عليه‏السلام، يقول: ان رسول‏الله، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نظر الى على و الحسن و الحسين، عليهم‏السلام، فبكى و قال: انتم المستضعفون بعدى.
قال المفضل: قلت: مامعنى ذلك؟ قال: معناه انكم الائمة بعدى، ان‏الله عزوجل يقول: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين‏» قال، عليه‏السلام: فهذه الآية جارية فينا الى يوم القيامة.» (4)
از اباعبدالله (امام صادق)، عليه‏السلام، شنيدم كه فرمود: پيامبر اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نگاهى به على، حسن و حسين، عليهم‏السلام، انداخت و در حالى كه گريه مى‏كرد فرمود: شما مستضعفان پس از من هستيد.
مفضل مى‏گويد: پرسيدم معناى اين سخن چيست؟ و امام [در جواب] فرمود: معناى اين سخن اين است كه شما امامان بعد از من خواهيد بود. خداوند، عزوجل، مى‏فرمايد: «و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.»

در نهج‏البلاغه نيز چنين آمده است:

عطف الضروس (6) على ولدها. و تلا عقيب ذلك: و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين.» (7)
دنيا بر ما [آل محمد] بازگردد و مهربانى نمايد مانند بازگشت‏شتر بدخو و گازگير به بچه خويش و در پى آن خواند: مى‏خواهيم بر آنانكه در زمين ناتوان شمرده شده‏اند منت نهاده [توانا و بزرگوارشان گردانيم] آنها را پيشوايان و ارث برندگان [زمامداران دين و دنيا] قرار دهيم.

«ابن ابى‏الحديد» در شرح اين كلام اميرمؤمنان، عليه‏السلام، مى‏گويد:

«اماميه گمان مى‏كنند اين كلام خداوند وعده‏اى است از سوى او نسبت‏به امام غايبى كه در آخرالزمان مالك زمين مى‏شود. اما اصحاب ما [اهل سنت] مى‏گويند: اين كلام وعده‏اى است نسبت‏به امامى كه مالك زمين مى‏شود و بر همه سرزمينها چيره مى‏شود. اما لازم نيست كه اين امام در حال حاضر موجود باشد، بلكه براى درستى اين كلام تنها همين كه او در آخرالزمان به دنيا بيايد كفايت مى‏كند.» (8)

اما بايد گفت: در اينكه آيه مزبور وعده به ظهور امامى است كه پيش از برپايى قيامت مالك زمين شده و بر همه سرزمينها چيره مى‏شود، اتفاق نظر وجود دارد و تنها اختلاف در اين است كه آيا اين امام در حال حاضر وجود دارد يا اينكه خير، او به موقع خود متولد مى‏شود؟ اما به هر حال در اين موضوع ترديدى‏نيست كه اين امام از فرزندان على، عليه‏السلام، خواهد بود.

2. «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان‏الارض يرثها عبادى الصالحون‏» (9)
و ما در زبور، پس از ذكر (تورات) نوشته‏ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.

مراد از «زبور» در اين آيه زبور داود، عليه‏السلام، است. چنانكه در سوره نساء (آيه‏163) و سوره اسراء (آيه 55) آمده است:

«و اتينا داود زبورا»

و به داود زبور را ارزانى داشتيم.

و زبور همان كتاب «مزامير» است كه در ضمن كتاب عهد قديم آمده است: اما در اين كتاب چنين مى‏خوانيم:

«از خشم دورى كن و از دشمنى بپرهيز، فريب كارهاى ناشايست را نخور زيرا كسانى كه كار ناشايست انجام مى‏دهند بركنده خواهد شد...» (10)

«و كسانى كه انتظار پروردگار را مى‏كشند وارث زمين مى‏شوند.» (11)

«و اما كسانى كه به سكون و آرامش دست‏يافته‏اند وارث زمين مى‏شوند و در نهايت‏سلامت‏به كامجويى مى‏پردازند.» (12)

«زيرا خجستگان و بركت‏يافتگان از آنها وارث زمين مى‏شوند و نفرين شدگان از آنها ريشه‏كن مى‏شوند.» (13)

«درستكاران وارث زمين شده و تا ابد در آن ساكن مى‏شوند.» (14)

 

3. «وعدالله الذين امنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلفنهم فى‏الارض كما استخلف‏الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبودننى لايشركون بى‏شيئا» (15)
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند، وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد. و دينشان را، كه خود بر ايشان پسنديده است، استوار سازد. و وحشتشان را به ايمنى بدل كند. مرا مى‏پرستند و هيچ چيزى را با من شريك نمى‏كنند.

جانشينى و قدرت‏يافتن در زمين به صورت فراگير و هميشگى، كه در اين آيه بدان وعده داده شده، در هيچ برهه از زمان براى امت اسلام تحقق نيافته است، بنابراين ما چاره‏اى نداريم جز اينكه بگوييم اين وعده‏اى است تخلف‏ناپذير كه با ظهور مهدى منتظر، عليه‏السلام، محقق مى‏شود.

در مورد عيسى بن مريم، عليهماالسلام، و بازگشت او به دنيا در آخرالزمان و همچنين پيروى او از امام مهدى، عليه‏السلام، در قرآن كريم آمده است:

«و لما ضرب ابن مريم مثلا، اذا قومك منه يصدون . و قالوا الهتنا خير ام هو ما ضربوه لك الا جدلا بل هم قوم خصمون، ان هو الا عبد انعمنا عليه و جعلناه مثلا لبنى‏اسرائيل ... و انه لعلم للساعة ، فلا تمترن بها و اتبعون هذا صراط مستقيم.» (16)
و چون داستان پسر مريم آورده شد، قوم تو به شادمانى فريادزدند، و گفتند: آيا خدايان مابهترند يا او؟ و اين سخن را براى جدال با تو نگفتند، كه مردمى ستيزه‏جويند. او جز بنده‏اى نبود كه مانعمتش ارزانى داشتيم و مايه عبرت بنى‏اسرائيلش گردانيديم... و هر آينه او نشانه فرارسيدن قيامت است. در آن شك مكنيد، و از من متابعت كنيد، اين است راه راست.

«ابن حجر هيثمى‏» مى‏گويد: «مقاتل بن سليمان‏» و كسانى ديگر از مفسران كه از او پيروى مى‏كنند، گفته‏اند: اين آيه در شان مهدى نازل شده است. و در ادامه نيز چنين مى‏گويد:

«بزودى احاديثى كه در آنهاء تصريح شده كه او از اهل بيت پيامبر است، خواهد آمد.. پس آيه دلالت‏بر اين دارد كه در نسل فاطمه و على، عليهماالسلام، بركت قرار داده شده و خداوند از نسل آن دو پاك‏سيرتان بسيارى خارج مى‏سازد و نوادگان آنها را كليدهاى حكمت و معادن رحمت قرار مى‏دهد و سر اين موضوع اين است كه پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، از خداوند خواست كه فاطمه و نسل او را از شر شيطان رانده شده در امان بدارد و همين را نسبت‏به على نيز درخواست كرد. » (17)

رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نيز مى‏فرمايد:

«كيف انتم اذا نزل ابن مريم و امامكم منكم‏». (18)
حال شما چگونه خواهد بود زمانى كه پسر مريم نازل شود و امامتان از شماست.

اما، اين سخن خداى تعالى در آيه مزبور كه مى‏گويد: «و انه لعلم لساعة‏» يعنى اينكه او از نشانه‏هاى فرا رسيدن قيامت است. زيرا نزول او در آخرالزمان رخ مى‏دهد.

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 

مبارزه با بدعتها

وی همانند پدر ، به شدت با بدعت و انحرافات سیاسی فرهنگی بابیت و بهائیت برخورد میکرد و در همین دوران بهائیت به شدت سرکوب شد.
البته ناگفته نماند که این سرکوب عواقب سختی را برای آقانجفی دربرداشت؛ زیرا افزون بر حمله به شخصیت و افکار ایشان در قالب کتاب و نوشته، دیپلمات های انگلیس و روس نیز به نوبت در سالهای 1307 و 1320 به وقایع بابی کشی اصفهان و اطراف، اعتراض نمودند و سرانجام دو سلطان قاجار – ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه – او را محکوم به تبعید از اصفهان نمودند.
 
بصيرت و تدبِير در امور سياسی

استقلال کشور و ممانعت از نفوذ بیگانه، از جمله مواردی است که آقا نجفی حساسیت ویژهای به آن داشت و در هر گونه شرایط و وضعیتی که احساس میکرد استقلال کشور در معرض خطر قرار گرفته، به هر وسیله ممکن با آن مقابله میکرد.
به استناد مدارک موجود، حتی در روزهای پایان حیات خود، با آن که در بستر بیماری افتاده بود، دست از تلاش و مبارزه بر نداشت.
مستر گراهام، کنسول انگلیس در اصفهان درباره آقانجفی میگوید:
همانا اگر این مرد در انگلیس بود ما او را وزیر خارجه می ساختیم.

میرزا حسن خان انصاری در جلد سوم تاریخ اصفهان و ری می نویسید:
یاد دارم یکی از سیاسیون درجه اول اروپا به اصفهان آمده بود خدمت آقانجفی میگفت: این آقا که خود را به  صداقت مینمایاند، اگر اول نمره سیاسی لندن و پاریس بیاید، آقا او را مانند دستمال پیچیده و در جیب خود میگذارد.

سید جمال الدین اسد آبادی پس از ملاقاتی که با آقانجفی داشته است می گوید:
حرارتی به کله اش دیدم که در بیسمارک نبود و راستی اگر وزارت اعظم ایران را داشت، مانند امیرکبیر حفظ حدود مملکت را مینمود که بیگانه از آن یک وجب نبرد.

سیری در حالات استاد العرفا سید علی آقا شوشتری - ره

عوامل گوناگونی در ترقی عرفانی آقانجفی دخیل بوده است؛ مانند تولد و پرورش ایشان در خانواده و محیطی بسیار مساعد و معنوی ، داشتن عزم و همتی بلند و پشتکار زیاد، درک محضر استادان بزرگی که هر یک در علم و عمل اسوه زمان خود بودند.
اما به نظر می رسد در کنار همه اینها، برخورد آقانجفی به شخصیتی عرفانی چون آقا سید علی شوشتری رحمة الله و استفاده از محضر او، نقش بیشتری در این تحول معنوی و ترقی ایشان داشته است.

مؤلف لؤلؤ الصدف گوید:
... سید جلیل القدر، صاحب کرامات متواتره، حاج سید علی شوشتری رحمه الله ، ایشان از زهاد علما محسوب میشدند.
شیخ انصاری مرحوم، با آن نهایت زهد و ورع و کرامات، مع ذالک نهایت ارادت را نسبت به این سید جلیل داشته است و نهایت احترام از ایشان می نمود، ... و چنین می دانسته اند که آن جناب خدمت امام زمان علیه السلام میرسیده اند.

مرحوم شوشتری پس از تحصیل مراتب علم و تکمیل اجتهاد، از علمای نجف اشرف اجازه ای گرفته، به وطن باز می گردد و مشغول به تدریس و امر قضا میشود تا آن که در پی واقعه ای معنوی با یکی از اولیای الهی آشنا می شود و مسیر زندگی ایشان به طور کلی تغییر میکند.

علامه طباطبائی ماجرا را چنین شرح داده است:

در حدود متجاوز از یکصد سال پیش در شوشتر، عالمی جلیل القدر مصدر قضا و مراجعات عامه بوده است به نام آقا سید علی شوشتری رحمه الله.
ایشان مانند سایر علمای اعلام به تصدی امور عامه از تدریس و قضا و مرجعیت اشتغال داشته اند. یک روز ناگهان کسی در منزل را میزند.
وقتی که از او سؤال می شود میگوید: در را باز کن، کسی با شما کار دارد.
مرحوم آقا سید علی وقتی در را باز میکند می بیند شخص جولایی (بافنده) است.
می گوید چه کار دارید؟
مرد جولا در پاسخ می گوید: فلان حکمی را که نموده اید طبق دعوی شهود به ملکیت فلان ملک برای فلان کس صحیح نیست؛ آن ملک متعلق به طفل صغیر یتیمی است و قباله آن در فلان محل دفن است. ا
ین راهی را که شما در پیش گرفته اید ناصحیح است و راه شما نیست.

آیت الله شوشتری می گوید:
مگر من خطا رفته ام ؟
جولا می گوید: سخن همان است که گفتیم. این را می گوید و می رود.
آیت الله در فکر فرو می رود که این مرد که بود؟ و چه سخنی گفت؟ و در صدد تحقیق بر میآید، معلوم می شود که در همان محل، قباله ملک یتیم مدفون است و شهود بر ملکیت فلان ، شاهد زور بوده اند.
بسیار بر خود می ترسد و با خود می گوید: مبادا بسیاری از حکم هایی که داده ایم، از این قبیل باشد و وحشت و هراس او را می گیرد.
در شب بعد همان موقع جولا در می زند و می گوید: آقا سید علی شوشتری راه این نیست که شما می روید و در شب سوم نیز عین واقعه به همین کیفیت تکرار می شود و جولا می گوید: معطل نشوید فوراً تمام اثاث البیت را جمع کرده، خانه را بفروشید و به نجف اشرف مشرف شوید و وظایفی را که به شما گفته ام انجام دهید و پس از شش ماه در وادی السلام نجف به انتظار من باشید.

مرحوم شوشتری بی درنگ مشغول انجام دستورات می شود. خانه را می فروشد و اثاث را جمع آوری کرده و آماده حرکت به سوی نجف اشرف می شود در اولین وهله ای که وارد نجف می شود، در وادی السلام هنگام طلوع آفتاب مرد جولا را می بیند که گویی از زمین جوشیده و در برابرش حاضر گردید، در آن هنگام دستوراتی می دهد و پنهان می شود.
مرحوم شوشتری وارد نجف اشرف می شوند و طبق دستورات جولا عمل می کنند تا می رسند به درجه و مقامی که قابل ذکر نیست.
مرحوم شیخ انصاری در هفته یک بار به درس اخلاق مرحوم آقا سید علی حاضر می شدند. این بزرگوار در سال 1238 هجری دار فانی را وداع نمودند.

آقانجفی اصفهانی درباره فوت مرحوم شوشتری می نویسد: من و برادرم، شیخ محمدحسین  در مسجد سهله، مستغیث به مولای، صاحب الزمان – روحی له الفداء- بودیم.
من در زاویه و ایشان در وسط مسجد.
ناگهان مرا با عجله صدا کرد. وقتی به نزدیک او رسیدم
گفت: این مرد را ندیدی؟ گفتم: نه به خدا. گفت: (این مرد که از نظر پنهان شد) مرا خبر داد که آقای جلیل القدر و دانشمندم حاج سیدعلی شوشتری ، همین الآن در نجف رحلت نمود.
آقانجفی در ادامه می نویسد: وقتی فردای آن شب به نجف بازگشتم، دیدم آنچه آن مرد الهی فرموده بود واقعیت دارد.
 

راهیابی به محضر سید شوشتری

از نکته های درخور توجه و دقت در زندگی آقانجفی، این است که آشنایی ایشان با مرحوم شوشتری به شکل معارف و متداول نبود است؛ چنان که آشنایی شاگردان با استادان به طور معمول و متداول این گونه است که شاگرد یا از طریق شرکت در درس استاد، پی به تبحر او در زمینه مورد نظر می برد و یا به توصیه دیگران با استاد آشنا شده و ارتباط برقرار می کند.
 ولی این امر درباره آقانجفی به گونه دیگری اتفاق افتاده که حاکی از آن است که ایشان از همان ابتدا مورد عنایت ویژه الهی بوده اند.
این واقعه در زمانی اتفاق می افتد که آقانجفی بدون داشتن استادی در زمینه اخلاق، خود مشغول به تزکیه و تهذیب و تحصیل اخلاق بوده اند، در عالم رؤیا او ار به محضر آقای شوشتری راهنمایی می کنند.
شگفت تر آنکه وقتی آقانجفی در مسجد کوفه به خدمت سید شرفیاب می شود، مرحوم شوشتری به او می فرمایند: از عالم معنا به من نیز برای دستگیری و کمک به شما اشاره ای نموده اند.
منبع سایت صالحین

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 10

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 

داستان‌واره‌ي زندگي علامه طباطبايي

آفتاب آمده بود تا وسط اتاق و مگس ها را هم با خودش آورده بود. ارديبهشت بود و هنوز لذت داشت كه دراز بكشي توي اين آفتاب و آن قدر گل ختمي هايي را كه با آن گردن خارخاري تا لب پنجره قد كشيده بودند، نگاه كني تا چشم هايت گرم شود، سنگين شود و خوابت ببرد؛ اگر مگسها بگذارند.

محمدحسين هر روز اول چادر برمي دارد، مگس ها را بيرون مي‌كند و گاهي كه يكي دوتايشان سمج مي‌شوند، آن قدر دور اتاق دنبالشان مي‌كند تا بالاخره آن ها را مي‌گيرد توي مشتش. بعد در حالي كه عرق از سر و رويش راه افتاده، مي‌آيد توي حياط، ولشان مي‌كند. آن وقت است كه نجمه سادات، عبدالباقي، نورالدين و بدرسادات با هم مي‌زنند زير خنده. نجمه مي‌گويد: آقا جون، خب چرا اين طوري مي‌كنيد؟ يكي بزنيد توي سرش بميرد ديگر. و خودش جلو جلو مي‌داند آقا جون چي جواب مي‌دهد: عزيز دلم، اين مگس هم جان دارد. نبايد جاندار را كشت. بعد چادر را با وسواس، تا مي‌كند و مي‌دهد دست نجمه سادات. مي‌گويد: لباس را هيچ وقت پرت نكنيد بيفتد يك گوشه. حتما آويزان كنيد يا تا كنيد. كلي از اين كارهاي ريز ريز هست كه مقيد است آنها را انجام بدهد. دست هايش را قبل از كار و قبل و بعد از غذا بشويد. قبل از غذا كمي نمك بخورد، بعدش هم همين طور. وقتي سرش را شانه مي‌كند، بنشيند و چيزي پهن كند. ايستاده چيز نخورد. توي در ننشيند. سبزه و گياه ـ اگر شده كم ـ دور و برش باشد و... به بچه ها مي‌گويد: كسي كه مقيد باشد به چيزهاي كوچك، كم كم آمادة چيزهاي بزرگ هم مي‌شود. اين ها خودش آدم را مي‌كشد به سمت حقيقت.

اولين بار، پاييز سال سي و هفت بود كه علامه، هانري كُربَن را ديد. در تهران و در خانة دوستي با نام دكتر جزايري كه استاد دانشگاه بود.

درباره معمولي ترين كارها هم مقيد بود مثلا اين كه لباسش را حتما تا كند و پرت نكند مي گفت اين طوري آماده كارهاي بزرگ مي شوي

كربن هر سال، اوايل شهريور به ايران مي‌آمد و تا زمستان مي‌ماند. قرار اين دو نفر، شد هر دو هفته يك بار، شبهاي جمعه در تهران و خانة كسي به اسم ذوالمجد طباطبايي. سيدحسين نصر و گاهي كه او نبود، داريوش شايگان، حرفهاي كربن را براي علامه به فارسي برمي‌گرداندند و برعكس.

كربن، فارسي را خوب مي‌فهميد، اما گوشهايش سنگين بود. از آن طرف، محمدحسين خيلي آرام حرف مي‌زد و با لهجة تركي. با اين حال، معلوم بود كه هر دو از هم صحبتي هم لذت مي‌برند. تا وقتي پاييز شروع نشده بود، توي حياط مي‌نشستند. حياط بزرگ بود. بيشتر باغ  بود و سروهاي بلند داشت با حوض و فواره كه وقتي كار مي‌كرد، قطره‌هاي ريز آب را سمت آنها مي‌پاشيد.

متن مباحثه‌هاي اين دو نفر با پاورقي هايي كه خود علامه به آنها اضافه كرد، كتابي شد به اسم شيعه و به عربي و انگليسي و فرانسه هم ترجمه شد. اين جمع در آن سالها و در آن باغ، تجربة عجيب ديگري هم داشتند؛ بررسي تطبيقي اديان جهان. براي اين كار، آنها كتابهاي مقدس اين اديان را بارها و بارها خواندند. تائوته كينگ لائوتسه را سيدحسين نصر و داريوش شايگان همان موقع و براي همين كار به فارسي برگرداندند.

محمدحسين وقتي اين يكي را خواند، گفت: از بين همة اين متوني كه با هم خوانده‌ايم، كتاب لائوتسه عميق ترين و ناب ترين آن هاست. با آن آرامش عجيب و چشمهايي كه هميشه پايين را نگاه مي‌كردند و به هيچ كس خيره نمي شدند، انجيل ها، اوپانيشادها، سوتراها و لائوتسه را مي‌خواند. گاهي تفسير مي‌كرد، گاهي ساكت بود. چيزي در او بود؛ در چشمهايش بود، در صدايش بود، در طرز گوش دادن و نشستنش حتي بود، كه آدم را آرام مي‌كرد و تن مي‌دادي با رغبت به آن چه مي‌گفت و آن چه نمي گفت.

سال هاي آخر، حالات استاد، غريب تر شد يك روز تمام شعرهايش و جزو ه اي را كه در شرح غزل هاي حافظ نوشته بود، آورد وسط حياط و سوزاند

وقتي درس مي‌داد، كمي جلوتر از ديوار مي‌نشست. تكيه نمي داد. تشكچه يا منبر هم نداشت. شاگردها حلقه مي‌نشستند و او هم يك جايي بين آن ها مي‌نشست و درس را شروع مي‌كرد. عادت نداشت بين درس دادنش از ضرب المثل و شعر و حكايت استفاده كند. مي‌گفت: مطلب برهاني را بايد با استدلال تفهيم كرد.

اگر كسي سؤال  يا اشكالي داشت، خوب گوش مي‌داد و صبر مي‌كرد حرف او تمام شود، بعد صحبت مي‌كرد. عصباني نمي شد، حتي وقتي شاگردي كه در بحث جوش آورده بود، صدايش را بلند مي‌كرد. كسي باورش نمي شد، اما سؤال هايي بود كه او مي‌گفت: نمي دانم. يا بيشتر از اين نمي دانم. چهارزانو مي‌نشست و عبا مي‌انداخت روي دوشش. يك پوستين هم داشت، از آن ها كه از پدربزرگ آدم ارث مي‌رسد، و زمستانها آن را مي‌پوشيد.

تا جايي كه مي‌توانست، با قلم ني مي‌نوشت. مي‌گفت: قلم آهني از تأثير مطلب كم مي‌كند، چون بناي آهن بر جنگ و خونريزي است. و اَنْزَلْنا الحَديدَ فيهِ بَأس شَديد.

اتاق كوچك بود. به اندازة يك دست رختخواب جا داشت كه خان‌جون توي آن مچاله شده بود و يك باريكه كنار رختخواب كه نجمه سادات و حاج آقا نشسته بودند و نجمه داشت در گوش حاج آقا مي‌گفت: چرا من را زودتر خبر نكرديد؟ دلش نيامد. مي‌دانست او كار دارد. مهمان دارد. جهان‌خانم، مادرشوهر نجمه، از نهاوند آمده بود.

عبدالباقي مي‌گفت او، نورالدين و نجمه مي‌توانند نوبتي بنشينند و مراقب خان‌جون باشند. همين كار را كردند، اما حاج آقا با هر سه‌ي آن ها مي‌نشست. همه چيز را گذاشته بود كنار. كتاب و كاغذها توي اتاق جلويي پهن بودند، اما دو هفته بود دست نخورده بود به آنها. تا آن موقع، نجمه ديده بود كه پدرش فقط روزهاي عاشورا كار را تعطيل مي‌كند. حتي مي‌دانست هر صفحه‌ي تفسير را كه مي‌نويسد، بدون نقطه است. نقطه‌ها را بعد مي‌گذارد، چون اين طوري هر صفحه، يكي دو دقيقه جلو مي‌افتد.

يك روز يكي از آقايان علما كه آمده بود خانه، حاج آقا را ملامت كرد. گفت: چرا همه چيز را رها كرده‌ايد، نشسته‌ايد اينجا؟ محمدحسين سرش را بالا  آورد و او را نگاه كرد. شايد هم نكرد. به حال خودش نبود. گفت: من چهل سال با خانم زندگي كرده ام. امروز بهتر از روز اول بودند. همه چيز من، مال خانم است. دو هفته بعد، خانم فوت كرد. رماتيسم، تمام بدنش را گرفته بود. حاج آقا مي‌گفت: من فكر نمي كردم مرگ خانم را ببينم، نبودن او را ببينم. و دوباره توي چشم هايش كه از زور بي خوابي قرمز بود، اشك جمع مي‌شد.

با آن آرامش عجيب و چشم هايي كه هميشه پايين را نگاه مي كردند و به هيچ كس خيره نمي شدند، انجيل ها، اوپانيشادها، سوتراها و لائوتسه را مي خواند. گاهي تفسير مي كرد، گاهي ساكت بود. چيزي در او بود؛ در چشم هايش بود، در صدايش بود، در طرز گوش دادن و نشستن اش حتي بود، كه آدم را آرام مي كرد و تن مي دادي با رغبت به آن چه مي گفت و آن چه نمي گفت

خرداد بود، سر ظهر. داشت به گلدانهايش كه زير آفتاب سوخته بودند، مي‌رسيد كه خبر را آوردند. برادرش مرده بود؛ همان برادر كوچكتر، آرام و كم حرف كه برعكس او در تبريز مانده بود و در تبريز درس خوانده بود و در تبريز درس داده بود. همان كه او مثل پسرش دوستش داشت، حالا مرده بود. تشييع جنازه، دفن، سوم، هفتم... هنوز ده سال نمي شد كه خانم از دست رفته بود.

اين در طاقت او نبود و وقتي براي چهلم به تبريز مي‌رفت، قلبش ايستاد؛ براي چند لحظه ايستاد. دكترها گفتند انفاركتوس كرده است. گفتند خدا دوستش داشته كه زنده مانده و بعد از اين، بايد خيلي مراقب باشد. فشار عصبي برايش حكم سم را دارد، نمك هم همين طور.

حالا همه بسيج شده بودند كه او آرام باشد و به قول خودش، يك قيراط نمك هم توي چيزهايي كه مي‌ خورد، نباشد. چون آن طور كه دكتر گفته بود، هر كدام از اين قيراطها سه روز از عمر او كم مي‌كند.

نان را نجمه مي‌آمد و توي خانه مي‌پختند، چون ناني كه نمك نداشته باشد، پيدا نمي شد. بدتر از همه اين كه آب قم، شور بود. عبدالباقي توي زيرزمين، دستگاهي راه انداخت كه با آن، آب مقطر مي‌گرفتند.

پسر ارشد، مهندسي مي‌خواند. راه پدر را نرفته بود. محمدحسين دوست داشت او برود حوزه، لباس بپوشد. چند بار هم با او حرف زد، اما وقتي ديد او نمي  خواهد، رها كرد. تندي يا زور در كارش نبود.

حالا پسر ارشد براي خودش كسي شده بود و چند سال بود كه از طرف دولت، او را فرستاده بودند انگلستان، درس بخواند.

زمستان پنجاه و شش، چهار سال بعد از فوت برادرش، محمدحسين هم مجبور شد برود آن جا براي معالجه. قلبش خوب بود، اما دستهايش مدام مي‌لرزيد. نمي توانست بخواند... خسته بود. گفتند سلسله اعصابش ضعيف شده. بايد يك دكتر خوب، او را ببيند. دكتر خوب در لندن، او را ديد. داروهايي براي سلسله اعصابش نوشت و وقتي چشمهايش را معاينه كرد، گفت پرده‌اي روي آنهاست كه بايد جراحي كرد و برداشت، وگرنه ديد او را از بين مي‌برد.

قرار شد همان روزها و همانجا عملش كنند. مثل هر جراحي‌اي در هر جاي دنيا، دكتر گفت او را بي‌هوش كنند. اما محمدحسين اجازه نمي‌داد او را بي هوش كنند و كسي نمي‌دانست چرا.

يك روز، يكي از دوستان قديم كه آمده بود ديدنش، پرسيد: آقا از اشعار حافظ، چيزي در نظر داريد؟ او نگاهش كرد. چشم‌هايش كه توي اين صورت رنگ پريده، آبي تر شده بودند، برق زدند. خواند: صلاح كار كجا و من خراب كجا؟

بعد، سرش را توي بالِش فشار داد و چشم‌هايش را بست.


مي‌گفت: من خودم هر چند دقيقه كه لازم باشد، چشمم را باز نگه مي‌دارم، بدون پلك زدن. موضوع را به دكتر گفتند و او راضي نمي‌شد. بعد سعي كردند برايش توضيح بدهند كه اين پيرمرد با آدم‌هاي ديگر فرق دارد. گفتند او حكيم است، Philosopher است. دكتر اين را كه شنيد، لبخند زد. گفت: اگر فيلسوف است، بي‌هوشي لازم نيست.

مي‌گويند سالهاي بعد از اين، حالات استاد، غريبتر شد. كمتر از هميشه حرف مي‌زد، كمتر از هميشه غذا مي‌خورد، بيشتر از هميشه راه مي‌رفت و ساعتها بدون اين كه خواب باشد، چشمهايش را روي هم مي‌گذاشت. وضو مي‌گرفت، رو به قبله مي‌نشست و چشمهايش را مي‌بست. يك روز هم تمام شعرهايش و جزوه‌اي را كه در شرح غزل هاي حافظ نوشته بود، آورد وسط حياط و سوزاند. كسي جرأت نكرد بپرسد چرا. آنهايي كه نسخه اي، دست نويسي از اينها را پيش خودشان داشتند، سفت نگه داشتند و چيزي نگفتند. دلشان نمي‌آمد اين چيزها بسوزد.

چند ماه بعد، وقتي بهار شد، محمدحسين به مشهد رفت و بيست و دو روز، آن جا ماند. آن جا حالش بهتر بود. ديگر نمي‌گفت: حالت خواب در چشمهايم پيداست. نمي‌گفت: چشم‌هام پر از خواب است، پر از خاك است. اما چند ماه بعد، دوباره حالش بد شد و در بيمارستاني در تهران بستري‌اش كردند. بعد هم او را به خانة خودش در قم آوردند. دوستها و شاگردهايش به ديدنش مي‌آمدند و او ساكت بود. ساكت، با چشم هايي كه به گوشه‌اي از اتاق، خيره شده بود.

چند هفته كه گذشت، دوباره برش گرداندند تهران. دكترها چيز درست و معلومي نمي‌گفتند و او گاهي به هوش بود، گاهي نبود. يك روز، يكي از دوستان قديم كه آمده بود ديدنش، پرسيد: آقا از اشعار حافظ، چيزي در نظر داريد؟ او نگاهش كرد. چشم‌هايش كه توي اين صورت رنگ پريده، آبي تر شده بودند، برق زدند. خواند: صلاح كار كجا و من خراب كجا؟ بعد، سرش را توي بالش فشار داد و چشم‌هايش را بست.

منبع سایت تبیان

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

9 Agha

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

" تزکیه نفس "

*

باید دانست وقتی انسان از خود غفلت کند و در صدد اصلاح نفس و تزکیه آن بر نیاید و نفس را سر خود بار آورد هر روز بلکه هر ساعت بر حجابهای آن افزوده می شود و از پس هر حجابی،حجابی بلکه حجبی برای او پیدا شود تا آنجا که نور فطرت به کلی خاموش و منطفی شود .*آیا نیامده وقت آن که در صدد اصلاح نفس برآییم و برای علاج امراض آن قدمی برداریم ؟ سرمایه جوانی را به رایگان از دست دادیم و با غرور نفس و شیطان ، جوانی را که باید با آن سعادتهای دو جهان را تهیه کنیم از کف نهادیم ؛ اکنون نیز در صدد اصلاح بر نمی آئیم تا سرمایه حیات هم از دست برود و با خسران تام و شقاوت کامل از این دنیا منتقل شویم .

*

عزیزا ! از خواب گران برخیزو این امراض گوناگون را با قرآن و حدیث علاج کن و دست تمسک به حبل الله متین الهی و دامن اولیاء خدا زن ! پیغمبر خدا این دو نعمت بزرگ را برای ما گذاشت که به واسطه تمسک به آنها از این گودال ظلمانی طبیعت خود را نجات دهیم و از این زنجیرها و غلها خلاصی پیدا کنیم و به سیره انبیاو اولیاء متصف شویم.*خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ شخصیتی پیدا کند، که خود را می بازد و خود را گم می کند .

*

اگر دست از این عالم – که مزرعه آخرت است – کوتاه شد دیگر کار گذشته است و اصلاح مفاسد نفس را نتوانی کرد .*ای عزیز! بدان که خواهش و تمنای نفس به جایی منتهی نشود و با اشتهای آن به آخر نرسد .

*

هر بلایی سر انسان می آید یا جامعه از دست قدرتمندان می بیند در اثر هوای نفس و خودخواهی است .*نمی شود که انسان هم خودپرست باشد و هم خداپرست . نمی شود که انسان هم منافع خودش را ملاحظه کند وهم منافع اسلام را . باید یکی از این دو تا باشد.

*

ای عزیز ! اکنون تا حجابهای غلیظ طبیعت نور فطرت را به کلی زائل نکرده و کدورتهای معاصی صفای باطنی قلب را به کلی نبرده و دستت از دنیا که مزرعه آخرت است و انسان در آن می تواند جبران هر نقصی و غفران هر ذنبی کند – کوتاه نشده دامن همتی به کمر زن و دری از سعادت به روی خود باز کن .*ای دوست ! در ایام جوانی اراده و تصمیم انسان ، جوان است و محکم از این جهت نیز اصلاح برای انسان آسانتر است.ولی در پیری اراده سست و تصمیم پیراست و چیره شدن بر قوا مشکلتر است.

( چند نکته اخلاقی و عرفانی از امام خمینی )

منبع سایت تبیان

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 8

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

نقش توسل در زندگی آقانجفی

به جرئت می توان ادعا کرد که اگر واژه توسل را از زندگی ایشان حذف کنیم، چیز قابل توجهی در آن نخواهد ماند؛ چرا که تمام پیشرفت علمی و معنوی ایشان و آشنایی و ارتباطشان با بزرگان اهل معنا و اولیای الهی در سایه توسل و التجا به درگاه الهی به دست آمده است. برای اثبات این مدعا، نیازی به اقامه دلیل و برهان نیست؛ چرا که در جای جای نوشته ها و خاطرات به جای مانده از ایشان، این امر آشکار است و سراسر زندگی او را پوشانده است؛ به گونه ای که نقش محوری توسل را حتی در امور مادی و هنگام وقوع بلایا و غمها و مواجهه با شداید و ناملایمات، آشکارا می توان لمس نمود.

عنایت حسینی و پله های ترقی

آقا نجفی در ابتدای تحصیل، آن چنان که خود در خاتمه کتاب مفتاح السعاده نقل میکند، ترقی چندانی در درس و بحث نداشته و به رغم کوشش در این زمینه، به نتیجه مطلوبی نمی رسد و پس از ناامیدی ، برای حل این مشکل بزرگ، دست به دامان اهل بیت علیهم السلام میشود و با توسل به محضر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به سرعت پله های ترقی را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد.
ایشان می فرمودند :
در اوقات تحصیلی، مدت مدیدی مشغول تحصیل و مباحثه دروس بودم و به هیچ وجه ترقی حاصل نمیشد و بسیار بطییءالذهن و قلیل (الفهم) بودم.
در شب عرفه در رواق مطهر حضرت سیدالشهداء - روحی لتربته الفداء- تا وقت سحر استغاثه نمودم و حضرت حبیب بن مظاهر رحمة الله را به درگاه آن جناب شفیع گردانیدم.
چون وقت سحر شد، بعد از تهجد گریه بسیار کردم. در همان جا به خواب رفتم. در عالم خواب دیدم حبیب از ضریح بیرون آمد و بعضی از مصایب امام حسین علیه السلام را ذکر نموده و گریه میکرد و وارد حرم شد.
دیدم در ضریح گشوده شد و حضرت امام حسین علیه السلام ظاهر شدند.
پس حبیب زیارت وارث را خواند و من نیز همان زیارت را میخواندم.
حضرت امام حسین علیه السلام جواب سلام حبیب را فرمودند.
چون لمحه ای گذشت، نظر شریف به جانب من فرمودند و سپس نظر به جانب آسمان فرمودند و دعایی خواندند .
چون از خواب بیدار شدم، مکرر آن دعا را با کمال تضرع و زاری و خضوع و خشوع میخواندم  تا آنکه صبح شد.
روز عید بعد از فراغ از زیارت روانه نجف اشرف شدم و مشغول تحصیل فقه شدم و به مطلوب فایز شدم و بسیار تفکر و تدبر در معانی قرآن و اخبار مینمودم و آن چه تدبر و تفکر من زیاد میشد بر علوم مطلع میشدم و مشغول استنباط احکام و نوشتن فقه شدم.

قدرت علمی

علامه محمدباقر الفت - ره - که خود از خواص، نزدیکان و شاگردان آقانجفی بوده اند، در زمینه قدرت علمی ایشان مینویسد:
تدریس و تعلیم او هیچ سابقه مطالعه و مراجعه به کتب سابقین را نداشت؛ چون که در خانه او تقریباً هیچ یک از آن کتابها نبود و به علاوه، هر شب از مراجعه به محفوظات خود مقداری جزوه مینوشت...
این مرد علاوه بر علم فقه، علم تفسیر قرآن مفصل و مشروحی نیز داشت و میآموخت و یک علم کلام و بحث در اصول دین هم گاهی بر آن میافزود و علاوه بر اینها یک داستان نهایت ناپذیری به نام اثبات امامت در علم فضائل ائمه و اهل بیت علیهم السلام که در سینه خود محفوظ میداشت که این علم علاوه بر آن چه سابقین گفته و نوشته اند اختراع خودش بود و هرگز به پایان نمیرسید.

در هوش ذاتی و در وسعت فکر روشنی آن و مخصوصاً در قوه حافظه بی نظیرش تردیدی نیست... هر چه را یک بار شنیده و هر کتابی را یک بار خوانده یا مطالعه کرده هرگز فراموش ننموده است.

شهود ملکوتی و بازگشت به وطن

در ایامی که آقانجفی، همراه برادر بزرگوارش، مرحوم آیت الله العظمی شیخ محمدحسین نجفی مشغول سیر و سلوک و انجام بعضی ریاضتهای شرعی بود، برای زیارت عسکریین علیها السلام همراه عده ای از علمای اهل معنا به سامرا مشرف می شوند.
 در همان ایامی که در سامرا به سر می بردند، در یک شب جمعه برای تضرع و توسل به محضر حضرت ولی عصر علیه السلام و بهره گیری از معنویت سرداب مقدس به آن جا مشرف می شوند.
هنگامی که مشغول دعا و تضرع و استغاثه به محضر مقدس صاحب الزمان بوده اند، ناگهان پرده های عالم مادی به کنار می رود و می بینند که تمام جمادات مشغول ذکر و تسبیح و تقدیس الهی اند.

آقانجفی می نویسد:
حتی چراغ در سرداب هم به ذکر «لا اله الا الله» مشغول بود. در این هنگام صدایی از عالم غیب به گوششان می رسد که می گوید: خداوند تبارک و تعالی روزی شما را عرفان و معرفت قرار داده است. پس خبر داده می شوند به بعضی از امور غیبی و پاره ای از علوم منایا و بلایا و این که آقانجفی از ناحیه الهی مأمور است تا برای انجام برخی از خدمات شرعی و بیان احکام نبوی به ایران باز گردد و برادرشان شیخ محمدحسین نجفی برای کامل کردن مقامات معنوی مأمور به ماندن هستند.
این گونه بوده است که این بزرگوار پس از سالها تزکیه و تهذیب و کسب کمالات ظاهری و باطنی، با کوله باری از علم و معرفت برای ادای تکلیف و انجام وظیفه، روی به وطن نهاده و به ایران باز می گردد و زندگی ای پر از حوادث و فراز و نشیب و مبارزه را آغاز می کند که تا واپسین روزهای زندگی ایشان ادامه داشته است.


فعالیتهای فرهنگی – سیاسی

شیخ محمدتقی، پس از آنکه در حد توان، از خرمن علم و معرفت این بزرگان توشعه اندوخت، در پی یک حادثه معنوی – که به تفضیل ذکر خواهد شد – دریافت که از ناحیه الهی مأمور است تا برای انجام بعضی امور شرعی و تبلیغ احکام الهی به ایران باز گردد و این گونه بود که او برای انجام تکلیف و وظیفه شرعی، روی به اصفهان نهاد و تا پایان عمر در مقاطع مختلف و شرایط گوناگون در انجام وظیفه و تکلیف خود لحظه ای کوتاهی نورزید.
جنبش تاریخی تحریم تنباکو

بی شک و طبق گزارش های تاریخی، آقانجفی در رأس جنبش تنباکوی اصفهان بوده است، که این خود دلیلی است بر موقعیت ممتاز و درخشان اشان در بین علما؛ چرا که در آن وضعیت فقط 46 سال از عمر وی سپری شده بود و در حوزه معتبر، سنتی و درجه اولی مانند اصفهان، مجتهدان و فقهای بنام و حتی شیوخ طراز اول علمی و فلسفی حضور داشتند و این نشان از نفوذ و مقام آقانجفی دارد که تمام آن معمرین و عامه مردم، پیرو و گوش به فرمان او بودند.

مبارزه علیه استبداد وستم

اگر کسی کارنامه سی ساله مبارزات آقانجفی را بررسی و کاوش کند  می یابد که او در برخورد با حوادث و اشخاص مختلف، از شیوه و روش مشخصی پیروی می کرده است.
برای او فرق نمی کرد که طرف او، وابسته به کجا و به چه جریان است؛ گاهی با حاکم مستبدی چون ظل السلطان، که حتی ناصرالدین شاه نیز از قدرت روز افزون او بیمناک بود، در می افتد و گاه در زمان قدرت مشروطه، با حاکم بختیاری مشروطه خواه.
هدف او، فقط ادای تکلیف و مبارزه با جور و ستم بود.
مبارزه با اقبال الدوله کاشی حاکم محمدعلی شاه که منجر به جنگ مسلحانه شهری و شکست حاکم شد؛ مبارزه با برخی حکام مستبد پس از مشروطه دوم ( 1327 تا 1332قمری) که عمدتا از سران بختیاری بودند، از دیگر مبارزات وی با مظاهر فساد و ستم است.

منبع سایت صالحین

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 7

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
رگبار بي‌وقفه اطلاعات چون بارش گرمسيري، ديد را محدود مي‌كند، شتاب و عجله به جان مي‌ريزد و خيلي چيزهاي ريز و درشت را از نظر دور مي سازد. استفاده از تعبير «انفجار اطلاعات» براي توصيف اين وضع، بي‌ربط نيست.
در وقت بمباران و انفجار، براي هيچ‌كس مجال تأمل،  بردباري و تفكر نمي‌ماند. حتي در چنين وضعي آدمي امكان درك جايگاه و موقعيت استقرار خود را از دست مي‌دهد تا چه رسد به امكان كشف علت و عامل انفجار، گستره ويراني و يا ميزان مرگ و مير افراد.

بمباران اطلاعات همين وضع را ايجاد مي‌كند. در حالي كه در گرداب اخبار و اطلاعات غرقيم، بي‌خبريم. از بسياري جريانات و وقايع غافليم. درباره آنها بي‌اعتناييم. جهات را نمي‌شناسيم و درباره اطلاعات تأمل و تفكر نمي‌كنيم. بنابراين است كه كسي مجال مطالعه و تحليل و در نتيجه تفكر نداشته باشد. انفجار و بمباران اطلاعات ساده‌ترين طريق سانسور و بي‌خبر نگه‌داشتن است. رگبار اطلاعات، ذهن‌ها را چنان مشوش مي‌سازد كه در آن ميانه، خبري خاص و واقعه‌اي ويژه مستور مي‌ماند. از قديم گفته‌اند: بهترين محل اختفاي اشياء، آشكار نگه‌داشتن آنهاست. در موضعي پيش چشم، جايي كه هيچ‌كس تصورش را هم نمي‌تواند بكند.

بمباران اطلاعات، بهترين مخفيگاه اطلاعات خاص است. نهان ‌كردن در آشكاري تمام. اشتغال روزمره و گستره اخبار، به كسي مجال تأمل و پرسش جدي نمي‌دهد. در چنين وقتي است كه زيرك‌ترين و مكارترين اشخاص مي‌توانند بي‌آنكه دچار حيراني وسردرگمي شوند، بريده و جدا از ديگراني كه جملگي گيج و مات‌اند، به كار و بار ويژه بپردازند؛ بر حجم و گستره بمب‌هاي خبري بيفزايند و آنگاه در موضعي بلند، جنگ و جدال قبيله‌ها و اشخاص را تماشا كنند و از ته دل به بزرگي بلاهت جمعيتي كثير بخندند. جمعيتي كه همه بازي‌ها و شوخي‌ها را جدي گرفته و بدان مشغول است و جان و مال خود را رهن آن همه مي‌سازد و در مقابل، همه امور جدي را گمان و خيال و شوخي مي‌پندارد و از حاشيه آنها مي‌گذرد. و اين شعبده بزرگ عصر ماست. شايد از همين روست كه ساكنان امريكا در زمره ابله‌ترين مردمانند.

در جهان شعبده‌بازان، جدي‌ترين تصميمات و طرح‌ها با ساده‌ترين و گاه ابلهانه‌ترين شيوه‌ها بيان مي‌شوند و مضحك‌ترين موضوعات، باجدي‌ترين شيوه‌ها تبليغ.

بگذريم...

در ميان انبوهي از خبرها، خبري ساده مثل خبر چاپ يك كتاب معمولي و بازاري منتشر شده‌بود:

انجمن جغرافياي ملي امريكا در واشنگتن از نسخه‌اي قديمي از انجيلي رونمايي كرده است كه تحرير آن به «يهودا» نسبت داده مي‌شود. به نوشته اين انجيل، يهودا به خواست عيسي مسيح محل اختفاي او را به اطلاع مأموران امپراتوري روم رسانده بود... .يهودا در اين انجيل مي‌گويد: «مسيح به طور خصوصي از او خواست تا محل حضور او را به روميان خبر دهد تا به اين وسيله زمينه عروج او فراهم شود...».

به همين سادگي كه خبر خوانده مي‌شود. بي‌ترديد اين خبر در نزد جستجوگران شبكه جهاني اينترنت كه خود را مواجه با ميليون‌ها خبر در لحظه‌اي مواجه مي‌بينند، از خبر «سهميه‌بندي بنزين» مهم‌تر نيست. و حتي از معرفي بهترين‌هاي جشنواره فيلم كن هم بي‌ارزش‌تر است. خبري در قد و قواره پيروزي يك تيم دسته سومي فوتبال در شهرستان تنكابن... .

اما حقيقت ماجرا چيز ديگري است. سازي است كه صدايش را بعداً خواهيد شنيد. طي دو هزار و اندي سال گذشته، كابوس مصلوب ساختن حضرت عيسي مسيح (ع) (بنابر روايت نصاري) به دست روميان اما با خيانت يكي از حواريون به نام «يهودا اسخريوطي» بني‌اسرائيل را رها نساخته است. دره وحشتناكي كه هيچ چيز قادر به پر كردن آن و كم كردن ميزان خشم و كينه نصاري درباره بنی اسرائیل به عنوان خائنان به مسيح، پيامبر خدا و سپردن ايشان به تيغ جلادان رومي نبوده است. نبايد از خاطر برد كه ظهور مسيح (ع) و حتي جدا شدن پاي ايشان از زمين حامل پيام مهم ديگري نيز بود: «دوره فاعليت دين يهود به سر آمده و مسيحيت آغاز دوره فاعليت آئيني نو و نسخ آئين پيشين است».

تداوم حيات اين خاطره - توطئه مصلوب ساختن حضرت مسيح- و بقاي كين نصاري عليه بني‌اسرائيل، از يك سو تيغ اتهام «پيامبركشي» را همچنان بر گردن اين قوم نگه مي‌دارد و از ديگر سو، موضوع «ختم و نسخ فاعليت يهودیت» را در سايه بعثت حضرت مسيح به رخ آنها مي‌كشد. دو موضوع مهم كه تمامي حيثيت و بهانه را براي تداوم حيات فرهنگي از بني‌اسرائيل اخذ مي‌كند و البته، در اين ميان، بيشترين خسارت متوجه «اشرار يهود» مي‌شود چه آنها، به بهانه و به اتكاي استمرار دوره فاعليت يهوديت و ضرورت حضور در ميدان، جمله پيروان حضرت موسي كليم‌الله (ع) را بازيچه هوس‌هاي مزورانه خود ساخته. و مجال سلطه‌جويي خود را در آرزوي دستيابي به سلطه جهاني گسترده كرده‌اند.

طي دو هزار سال گذشته - واسپس بعثت حضرت مسيح‌(ع) - بني‌اسرائيل بيشترين همّ خود را مصروف مباحث زير ساخته است:

1. رفع اتهام پيامبر‌كشي از بني‌اسرائيل.
2. پايان بخشيدن به نفرت و كينه مسيحيان از بني‌‌اسرائيل.
3. صورت فعال دادن به آيين منسوخ يهود.
4. استحاله تدريج عموم ملل و فرهنگ‌ها در سايه فرهنگ ماترياليستي و لذت‌جويي.

در دو نقطه عطف مهم تاريخي، گام‌هاي بزرگي براي نيل به همه‌ يا بخشي از مقاصد سابق‌الذكر برداشته شده است. گام‌هايي كه بي‌شك جمع كثيري از مردم ساده و صميمي پيرو آن‌دو آيين از آن بي‌اطلاع‌اند.

• گام اول توسط «پولس قديس» برداشته شد.
• گام دوم را «مارتين لوتر» برداشت و با هدايت پروتستان‌ها و ايجاد شعبه‌اي جديد در مسيحيت زمينه تولد جريان «مسيحيت يهودي» را فراهم آورد.
• و گام سوم را «انجيل نوظهور يهودا اسخريوطي» برداشته است. همان خبر ساده و معمولي. مي‌بينيد كه چشم‌ها به سادگي در ميان بمباران اطلاعات از خبري مهم غافل مي‌شود.
• در اين انجيل نوظهور- بخوانيد مجعول - يهودا از خود رفع اتهام مي‌كند. گناه مصلوب شدن را به گردن مسيح‌(ع)  مي‌گذارد و خود را مبرا مي‌شناسد و در ادامه، بني‌اسرائيل از اتهام وا مي‌رهد.
• مسيحيت وامدار يهودا مي‌شود چه، اين يهودا است كه با فداكاري به عنوان حواري صادق، مسيح را در رسيدن به مدارج عالي - عروج به آسمان- ياري مي‌دهد.
• «تهديد» بني‌اسرائيل را تبديل به «فرصت و تحبيب» مي‌سازد تا امكان ادامه سياست و عمل مزورانه «اشرار يهود» فراهم شود. چيزي كه امروز صهيونيست جهاني براي ادامه حيات سلطه‌جويانه بدان نيازمند است.
• زمينه وحدت و يگانگي جهان مسيحي و صهيونيست‌ها را فراهم مي‌سازد تا در برابر دشمن واحد، يعني مسلمين قرار گيرند.

اجازه مي‌خواهم عرض كنم امروزه، صهيونيسم بزرگ‌ترين خطر براي مؤمنان به آئين موسي‌ كليم‌الله است حتي اگر خود اين نكته را باور نياورند.

در عصر انفجار و بمباران اطلاعات، هوشمندانه زيستن بسيار سخت است. از كجا كه امروز يا فردا نامه‌اي از ابن ملجم و يا معاويه و حتي شمر كشف نشود و راز شهادت ائمه دين (ع) را با قرائتي جديد بر ملا نسازد؟... .
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 6

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
بررسي‌ رويدادهاي‌ شش‌ ماهه‌ دوم‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌)

 
روزانه‌ شاهد اتفاقات‌ زيادي‌ هستيم‌ و اخبار متنوعي‌ را مي‌شنويم‌. در نقطه‌اي‌ زمزمه‌اي‌ ويرانگر و در نقطة‌ ديگر طوفاني‌ خانمان‌برافكن‌ رخ‌ مي‌دهد. در كشوري‌ كودتاي‌ نظامي‌ مي‌شود و در كشوري‌ ديگر جنگ‌ و كشتاري‌ وحشيانه‌ را نظاره‌ مي‌كنيم‌. هواپيمايي‌ در اينجا سقوط‌ مي‌كند و تصادفي‌ هولناك‌ در آنجا رخ‌ مي‌دهد. پشت‌ سرهم‌ و بدون‌ حتي‌ لحظه‌اي‌ توقف‌ اين‌ جريان‌ها به‌ وقوع‌ مي‌پيوندند. مردم‌ اگر اين‌ همه‌ اخبار و اطلاعات‌ را خود به‌ خود از ياد نبرند خود تلاش‌ مي‌كنند كه‌ آنها را فراموش‌ كنند. آيا هيچ‌ از خود پرسيده‌ايم‌ شايد برخي‌ از اين‌ اتفاقات‌ نويد نزديك‌ شدن‌ لحظه‌ ديدار و زمان‌ ظهور مهدي‌(ع‌) باشند؟
 بسياري‌ از مردم‌ ما اصلاً نمي‌دانند كه‌ نشانة‌ ظهور يعني‌ چه‌، چون‌ تا به‌ حال‌ چيزي‌ در اين‌ باره‌ نشنيده‌اند و خود هم‌ به‌ دنبال‌ جستجوي‌ چنين‌ مطلبي‌ نبوده‌اند. لذا با ديدن‌ چنين‌ جريان‌هايي‌ هيچ‌ چيز به‌ ذهن‌ آنها خطور نمي‌كند. متأسفانه‌ برخي‌ از افراد هم‌ كه‌ در مورد بعضي‌ از اين‌ نشانه‌ها حرف‌هايي‌ شنيده‌اند وقتي‌ آنها را مي‌بينند و يا خبر آن‌ را مي‌شنوند چنان‌ بي‌تفاوت‌ رد مي‌شوند كه‌ گويي‌ اتفاقي‌ نيفتاده‌ است‌. نتيجه‌ مواجه‌ شدن‌ بعضي‌ ديگر هم‌ با اين‌ وقايع‌ چيزي‌ جز ايجاد شك‌ و شبهه‌ در اذهان‌ آنها نيست‌. آنهم‌ به‌ حدي‌ كه‌ قدرت‌ تشخيص‌ خود را به‌ كل‌ از دست‌ داده‌ و مبهوت‌ و متحير مي‌شوند.
 با توجه‌ به‌ اين‌ همه‌ بي‌خبري‌ سعي‌ كرده‌ايم‌ تا آنجا كه‌ مي‌شود پردة‌ ابهام‌ را از مسئله‌ نشانه‌هاي‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) بزداييم‌ و به‌ شكل‌ جديدي‌ اين‌ مطلب‌ را طرح‌ كنيم‌. به‌ طوري‌ كه‌ هر فرد مؤمن‌ و متعهدي‌ بتواند با پيگيري‌ جريان‌ها برحسب‌ تاريخ‌ وقوع‌ آنها چشم‌انتظار آمدن‌ حضرت‌ و ديگر حوادث‌ و وقايع‌ مرتبط‌ با آن‌ باشد.
 بسياري‌ از نويسندگان‌ نشانه‌هاي‌ ظهور را به‌ دو دسته‌ حتمي‌ و غيرحتمي‌ دسته‌بندي‌ مي‌كنند و به‌ طرح‌ و بحث‌ آنها مي‌پردازند. برخي‌ ديگر هم‌ به‌ طور اجمالي‌ و فشرده‌ با نگاهي‌ گذرا به‌ اين‌ مطلب‌ رد مي‌شوند. در حالي‌ كه‌ در زمان‌ حاضر آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ هر فرد بتواند با پيگيري‌ اين‌ حوادث‌ در دام‌ آنها كه‌ به‌ دروغ‌ ادعاي‌ مهدويت‌ مي‌كنند نيفتاده‌ و به‌ خاطر كثرت‌ و وفور اتفاقات‌ دچار سردرگمي‌ نگردد.
 اين‌ سلسله‌ مقالات‌، نيمه‌ دوم‌ سالي‌ را كه‌ آخرين‌ سال‌ غيبت‌ است‌ و به‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) ختم‌ مي‌شود، به‌ تصوير مي‌كشد. براي‌ استخراج‌ مجموعه‌ اين‌ رويدادهاي‌ پي‌ درپي‌، به‌ آن‌ دسته‌ از احاديث‌ تمسك‌ جسته‌ايم‌ كه‌ به‌ تاريخ‌ خاصي‌ اعمّ از روز، ماه‌ يا سال‌ اشاره‌ داشته‌اند كه‌ بحمداللّه‌ همه‌ علائم‌ حتميه‌ در اين‌ محدوده‌ گنجيده‌اند. البته‌ لازم‌ است‌ بگوييم‌ كه‌ بسياري‌ از علائم‌ ظهور حضرت‌، زمان‌ خاصي‌ را مشخص‌ نمي‌كنند و از همين‌رو در اين‌ مقالات‌ چندان‌ به‌ آنها نپرداخته‌ايم‌ و برخي‌ را هم‌ كه‌ لازم‌ بود پيش‌ از ورود به‌ بحث‌ راجع‌ به‌ ماه‌هاي‌ سال‌ قبل‌ از ظهور مطرح‌ شوند، در بخش‌ اول‌ مطالب‌ آورده‌ايم‌ :

انواع‌ ظهور

همانگونه‌ كه‌ غيبت‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(ع‌) به‌ دو بخش‌ صغري‌ و كبري‌ تقسيم‌ شده‌ است‌ در مورد ظهور حضرتش‌ هم‌ ظهور اصغر و ظهور اكبر (فجر مقدس‌) را مي‌توان‌ ديد.
 براي‌ واضح‌تر شدن‌ اين‌ مطلب‌ بايد گفت‌:
 غيبت‌ صغري‌ آن‌ زماني‌ مطرح‌ شد كه‌ شيعيان‌ پس‌ از مدت‌ها ارتباط‌ مستقيم‌ و از نزديك‌ با امام‌ زمان‌ خويش‌(ع‌) هنوز چندان‌ آمادگي‌ فهم‌ و قبول‌ بحث‌ غيبت‌ و نديدن‌ ايشان‌ را نداشتند؛ چرا كه‌ نمي‌دانستند بدون‌ حضور امام‌ چگونه‌ مي‌توان‌ از سويي‌ با يكديگر همراه‌ و همگام‌ و متحد بود و از سوي‌ ديگر احكام‌ شرعي‌ و مسايل‌ ديني‌ را استنباط‌ و استخراج‌ كرد. علاوه‌ بر ده‌ها مطلب‌ ديگري‌ كه‌ آنها را به‌ سوي‌ امامشان‌ متوجه‌ مي‌كرد و بايد در عصر غيبت‌ خود بر عهده‌ مي‌گرفتند.
 هر چند در عصر غيبت‌ صغري‌ اين‌ طور نبود كه‌ هر كس‌ بتواند به‌ خدمت‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) برسد ليكن‌ با وجود چهار نايب‌ حضرت‌، ارتباط‌ شيعيان‌ همچنان‌ با امام‌ خويش‌ برقرار بود، تا مبادا به‌ خاطر اين‌ تغيير وضعيتف ناگهاني‌ دچار حيرت‌ و سردرگمي‌ شوند. در طول‌ اين‌ مدت‌ كه‌ حدود 70 سال‌ طول‌ كشيد تا حدي‌ موضوع‌ غيبت‌ براي‌ شيعيان‌  جا افتاد و از لحاظ‌ ذهني‌ و فكري‌ براي‌ حضور در عصر غيبت‌ كبري‌ آماده‌ شدند.
 همانند اين‌ جريان‌ را در آن‌ سوي‌ قضيه‌ هم‌ خواهيم‌ داشت‌؛ يعني‌ همانطور كه‌ عصر غيبت‌ به‌ دو بخش‌ صغري‌ و كبري‌ تقسيم‌ شد تا مردم‌ با مفهوم‌ غيبت‌ علاوه‌ بر آشنايي‌، انس‌ بگيرند، در مورد ظهور هم‌ چنين‌ مطلبي‌ صادق‌ است‌ و عصر ظهور به‌ دو بخش‌ اصغر و اكبر (فجر مقدس‌) تقسيم‌ مي‌گردد. در عصر ظهور اصغر هر چند مردم‌ توفيق‌ زيارت‌ حضرتش‌ را پيدا نمي‌كنند ليكن‌ حوادثي‌ را مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ مقدمات‌ ظهور اكبر به‌ شمار مي‌آيند و مردم‌ را براي‌ زندگي‌ در آن‌ زمان‌ آماده‌ مي‌كنند.
 اين‌ تقسيم‌بندي‌ را مي‌توان‌ از برخي‌ روايات‌ برداشت‌ كرد. مثلاً در برخي‌ احاديث‌ حضرت‌ را به‌ خورشيد فروزان‌ تشبيه‌ نموده‌اند. به‌ خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ پيش‌ از غروب‌ خورشيد اشعه‌هاي‌ آفتاب‌ تا مدت‌ معيني‌ مي‌ماند و پس‌ از آن‌ سياهي‌ شب‌ بر آسمان‌ سايه‌ مي‌افكند و طلوع‌ خورشيد هم‌ سريعاً واقع‌ نمي‌شود بلكه‌ پس‌ از آنكه‌ زمان‌ اذان‌ صبح‌ شد به‌ مرور هوا روشن‌ شده‌ و در پي‌ آن‌ شعاع‌هاي‌ نوراني‌ خورشيد در آسمان‌ پديدار مي‌شود.حضرت‌ مهدي‌(ع‌) هم‌ كه‌ خورشيد تابان‌ آسمان‌ امامتند، خواهي‌نخواهي‌، پيش‌ از آنكه‌ وجود مقدسشان‌ بخواهد بر همگان‌ ظاهر و آشكار گردد، بايد ظهور اصغري‌ داشته‌ باشند كه‌ زمينه‌ ساز آن‌ ظهور اكبر گردد.
  البته‌ نبايد توقع‌ داشت‌ كه‌ شرايط‌ غيبت‌ صغري‌ با ظهور اصغر يكسان‌ باشد. همانطور كه‌ آنچه‌ از خورشيد پيش‌ از غروب‌ و پس‌ از طلوعش‌ مي‌بينيم‌ يكسان‌ نيست‌.
 برخي‌ از مسائلي‌ كه‌ شايد در عصر ظهور اصغر ديده‌ شوند از اين‌ قرار است‌:

 1. بالا رفتن‌ سطح‌ فهم‌ عمومي‌ و پيشرفت‌ دانش‌ و فناوري‌
 در اين‌ عصر پيشرفت‌هاي‌ علمي‌ عظيم‌ و اكتشافات‌ محير العقولي‌ از بشريت‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ پيش‌ از آن‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌. همان‌ انساني‌ كه‌ تا دو قرن‌ قبل‌ بر چهارپايان‌ سوار مي‌شد و به‌ اين‌ سوي‌ و آن‌ سو مي‌رفت‌ اين‌ روزها از اتومبيل‌ و هواپيما استفاده‌ مي‌كند و تلفن‌، تلويزيون‌، راديو، كامپيوتر و... جزئي‌ از زندگي‌ روزمره‌اش‌ شده‌ است‌. منابع‌ نفتي‌ و معادن‌ فلزات‌ مختلف‌ را استخراج‌ كرده‌ و تا آنجا كه‌ بتواند براي‌ استفاده‌ خود به‌ كار مي‌برد. اين‌ تحولات‌ به‌ قدري‌ است‌ كه‌ به‌ اندازه‌ كل‌ تحولات‌ علوم‌ و فنون‌ بشري‌ تا قرن‌ نوزدهم‌ كه‌ ابتداي‌ آن‌ است‌ برابري‌ مي‌كند.
 چنين‌ تحوّل‌ علمي‌ و صنعتي‌ را مقدمه‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) برشمرديم‌؛ چرا كه‌ لازم‌ است‌ همه‌ آنها كه‌ بناست‌ با حضرتش‌ بيعت‌ كنند، عظمت‌ آن‌ دسته‌ از مواهب‌ و نعماتي‌ را كه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ عنايت‌ شده‌ درك‌ كنند. اينكه‌ حضرت‌ مثلاً در يك‌ چشم‌ برهم‌ زدن‌ از شرق‌ عالم‌ به‌ غرب‌ مي‌روند يا در زمان‌ ظهور يارانشان‌ در حالي‌ كه‌ شب‌ در رختخواب‌ خويش‌ بوده‌اند صبح‌ در خدمت‌ آن‌ حضرت‌ قرار مي‌گيرند.   بايد بدانيم‌ كه‌ مافوق‌ قدرت‌ بشري‌ است‌.
 بنابر آنچه‌ در ميان‌ علما مشهور است‌ معجزات‌ پيامبران‌ و كرامات‌
 ائمه‌ (ع‌) الزاماً بر اساس‌ آن‌ علوم‌ و فنوني‌ بود كه‌ در آن‌ عصر زندگي‌ مي‌كردند. پس‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) هم‌ در آن‌ زمان‌ ظاهر مي‌شوند كه‌ دانش‌ و تكنولوژي‌ و فنون‌ و تسليحات‌ به‌ حداكثر رشد خود رسيده‌ باشد و بشر بتواند با ساخت‌ سفينه‌هاي‌ فضايي‌ به‌راحتي‌ بر مريخ‌ گام‌ نهاده‌ و اختراعات‌ مختلف‌ خود را در آنجا مستقر كند.
 در آن‌ عصري‌ كه‌ انسانها تنها با اينترنت‌ و يا ديگر وسايلي‌ كه‌ تاكنون‌ اختراع‌ شده‌اند و يا پس‌ از اين‌ اختراع‌ خواهند شد از نقاط‌ دور دست‌ با هم‌ صحبت‌ مي‌كنند معجزه‌ ايشان‌ اين‌ خواهد بود كه‌ بدون‌ استفاده‌ از هيچ‌ ابزار و وسيله‌اي‌ سخنش‌ را به‌ گوش‌ تمام‌ ساكنان‌ زمين‌ برساند و همه‌ هم‌ به‌ زبان‌ خود آن‌ را بفهمد.
 مسلماً دانشمندان‌ و متفكراني‌ كه‌ از مغزهاي‌ الكترونيكي‌، وسايل‌ مدرن‌، ماهواره‌ها و... براي‌ ايجاد ارتباطات‌ صوتي‌ وتصويري‌ در اقصي‌ نقاط‌ جهان‌ استفاده‌ مي‌كنند، در مقابل‌ اين‌ كرامت‌ حضرت‌ ـ كه‌ بدون‌ استفاده‌ از هيچ‌ وسيله‌ ماهواره‌اي‌، صوت‌ و تصوير خويش‌ را به‌ هر جا كه‌ بخواهد منتقل‌ مي‌كند ـ سرتسليم‌ فرود مي‌آورند و آن‌ حضرت‌ را غير از ديگران‌ يافته‌ و اعمالش‌ را خارق‌العاده‌ مي‌شمارند و با ايمان‌ آوردن‌ آنها ديگران‌ هم‌ حتماً به‌ آن‌ وجود مقدس‌ ايمان‌ خواهند آورد.
 در روايات‌ آمده‌ است‌ كه‌ حضرت‌ و يارانشان‌ از ابرها براي‌ رفت‌ و آمد خويش‌ استفاده‌ مي‌كنند.   طبيعتاً آن‌ دسته‌ مخترعان‌ و سازندگان‌ هواپيماها و ماهواره‌ها و سفينه‌هاي‌ فضايي‌ در مقابل‌ چنين‌ وسيله‌ نقليه‌اي‌ احساس‌ خواري‌ مي‌كنند.
 مضاف‌ بر اينكه‌ چنين‌ ديدگاه‌ها و اكتشافات‌ علمي‌ به‌ انسان‌ها قدرت‌ درك‌ و فهم‌ كرامات‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) را مي‌دهد كه‌ به‌ طور طبيعي‌ هر كس‌ نمي‌تواند چنين‌ اعمالي‌ را انجام‌ دهد. به‌ عبارت‌ ديگر خداوند متعال‌ نظريات‌ علمي‌ اين‌ زمان‌ را به‌ آن‌ حد از رشد مي‌رساند كه‌ زمينه‌هاي‌ ظهور اكبر (فجر مقدس‌) فراهم‌ شود.
2. دلبسته‌ شدن‌ مردم‌ به‌ امام‌ عصر (ع‌) و ازدياد ياد حضرت‌
 از جمله‌ اموري‌ كه‌ اين‌ روزها با آن‌ مواجه‌ هستيم‌ (خصوصاً هر چه‌ جلوتر مي‌رويم‌) اين‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از مردم‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ هر قدر با مشكلات‌ بزرگ‌ و بيشتري‌ روبرو مي‌شوند توجهشان‌ به‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) و علائم‌ ظهور ايشان‌ بيشتر مي‌شود. در عين‌ حال‌ كه‌ اميدشان‌ بيش‌ از پيش‌ گشته‌ و چشم‌ انتظار حوادثي‌ هستند كه‌ در آينده‌اي‌ نزديك‌ يا دور اتفاق‌ خواهد افتاد.
 به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ كتاب‌ها و نويسندگان‌ بيشتري‌ را در اين‌ زمان‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ به‌ اين‌ خواسته‌ پاسخ‌ داده‌ و تلاش‌ در خور تقديري‌ را براي‌ ترسيم‌ آينده‌ بر طبق‌ احاديث‌ و رواياتي‌ كه‌ در دسترس‌ دارند از خويش‌ نشان‌ مي‌دهند. اين‌ امر عليرغم‌ آن‌ رويه‌اي‌ است‌ كه‌ در قرون‌ اوليه‌ اسلامي‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ صرفاً به‌ نقل‌ احاديث‌ و سندها پرداخته‌ و در قرن‌هاي‌ بعد هم‌ بحث‌هاي‌ كلامي‌ را به‌ آن‌ مي‌افزودند.
 بحمداللّه‌ دراين‌ روزها مي‌بينيم‌ كه‌ ده‌ها و صدها كتاب‌ و مقاله‌ در تمام‌ جهان‌ اسلام‌ با سبك‌ و سياق‌هاي‌ مختلفي‌ ابعاد موضوع‌ را مورد بررسي‌ قرار داده‌اند و اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند مورد پسند واقع‌ شود. البته‌ قابل‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ فعاليت‌ها منحصر به‌ شيعه‌ نمي‌شود بلكه‌ ديگر مذاهب‌ و مكاتب‌ هم‌ در اين‌ زمينه‌ فعاليت‌ مي‌كنند.
 ميزان‌ توجه‌ و ياد شيعيان‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (ع‌) را مي‌توان‌ با دوره‌هاي‌ گذشته‌ مقايسه‌ نمود كه‌ تا مدت‌ها قبل‌ چقدر اقبال‌ مردم‌ به‌ جلسات‌ دعاي‌ ندبه‌ كم‌ بوده‌ است‌ و اين‌ روزها در كمتر محله‌اي‌ است‌ كه‌ دعاي‌ ندبه‌ خوانده‌ نشود. به‌ علاوه‌ كه‌ مجالس‌ بزرگ‌ با نام‌ ايشان‌ و كتاب‌هاي‌ مختلف‌ و جشن‌هاي‌ ميلاد حضرت‌ هر كدام‌ به‌ نوعي‌ مردم‌ را متوجه‌ نام‌ و وجود مقدس‌ و مبارك‌ ايشان‌ مي‌گرداند.
 آيا انتشار نام‌ و صفات‌ امام‌ زمان‌ (ع‌) به‌ اين‌ شكل‌ و ميزان‌ در مدارس‌ و مساجد و خيابان‌ها و جلسات‌ و در
 ميان‌ عموم‌ مردم‌ خود دليلي‌ بر
 نزديكي‌ طلوع‌ خورشيد وجودي‌ حضرت‌ بقية‌اللّه‌ (ع‌) نمي‌باشد؟!

 3. صحبت‌هاي‌ عمومي‌ در جهان‌ در مورد تشكيل‌ حكومت‌ جهاني‌ واحد (دهكده‌ جهاني‌)
 اگر به‌ تاريخ‌ نظري‌ بيفكنيم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ تاريخ‌ تشكيل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ اول‌ و دوم‌ است‌.پس‌ از آنكه‌ جهانيان‌ خسارت‌هاي‌ جبران‌ناپذير آن‌ دو جنگ‌ را به‌ جسم‌ و جان‌ انسان‌ها ديدند، گروهي‌ بر آن‌ شدند كه‌ چنين‌ مجموعه‌اي‌ را تشكيل‌ دهند تا هر گاه‌ در ميان‌ كشورها و دولت‌ها اختلافاتي‌ پيش‌ آمد رايزني‌هاي‌ لازم‌ را براي‌ رفع‌ جنگ‌ انجام‌ دهند.
 عالمان‌ اسلامي‌ هم‌ براي‌ اولين‌ بار تحت‌ عنوان‌ «رابطة‌ العالم‌ الاسلامي‌» سالانه‌ يك‌ مرتبه‌ همگي‌ در كنار هم‌ جمع‌ مي‌شوند. مي‌توان‌ ديگر مجامع‌ جهاني‌ موجود را به‌ آن‌ اضافه‌ كرد.
 اين‌ گونه‌ ديدگاه‌ها و تشكيل‌ چنين‌ سازمان‌هاي‌ بين‌ المللي‌ خود حكايت‌ از آن‌ مي‌كند كه‌ جهان‌ نيازمند حكومت‌ واحد جهاني‌ است‌ كه‌ بتواند امنيت‌، آرامش‌ و عدالت‌ را در آن‌ حاكم‌ كند كه‌ جز حكومت‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌ (ع‌) هيچ‌ چيز نمي‌تواند پاسخگوي‌ اين‌ نياز عمومي‌ مردم‌ جهان‌ باشد كه‌ اين‌ مورد دليلي‌ آشكار بر طلوع‌ آن‌ فجر مقدس‌ در پس‌ دوران‌ ظهور اصغر است‌. آري‌ همگان‌ ندا برآورده‌ايم‌ كه‌: اي‌ مهدي‌ صاحب‌ الزمان‌ (ع‌)! جهان‌ در انتظار حكومت‌ جهاني‌ توست‌ .
 لازم‌ است‌ در اينجا اين‌ نكته‌ را تذكر دهيم‌ كه‌ وقتي‌ از ظهور اصغر صحبت‌ مي‌كنيم‌ قصد ما اين‌ نيست‌ كه‌
 ـ العياذ بالله‌ ـ براي‌ ظهور مقدس‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (ع‌) زماني‌ تعيين‌ كنيم‌؛ زيرا اين‌ مسئله‌ چيزي‌ است‌ كه‌ صرفاً خداوند متعال‌ از آن‌ خبر دارد و در اصل‌ ممكن‌ است‌ آنچه‌ ما در ظاهر مي‌بينيم‌ نقطه‌ آغاز ظهور مقدس‌ ايشان‌ باشد و اين‌ احتمال‌ هم‌ وجود دارد كه‌ چنين‌ نباشد و خداي‌ ناكرده‌ اين‌ شب‌ تار و سياه‌ غيبت‌ ادامه‌ يابد. تحقق‌ اين‌ مسئله‌ كلاً تحت‌ اراده‌ الهي‌ است‌ و خداوند هم‌  «فعال‌ لما يريد» است.

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 5

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
مسيح بر صليبطبق روايات متواتر اسلامي، آن بزرگوار داراي دو غيبت است: غيبت صغري و غيبت كبري و در عصر غيبت صغري رابطه با آن حضرت(ع) توسط نواب خاصشان برقرار مي‌شد و در عصر غيبت كبري آن حضرت داراي نواب عام است و صفات ايشان نيز به طو كلي و كامل تعريف شده است.
ولي درباره حضرت مسيح كه بحث غيبت و يا مباحث مشبه مطرح نيست بلكه در تعبير قرآن كريم آمده است:
و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم... بل رفعه الله إليه.5
و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، وليكن امر بر آنان مشتبه شد... بلكه خدا او را به سوي خود بالا برد، و خدا توانا و حكيم است.
و در روايات ما بحث نزول حضرت مسيح(ع) است، نه ظهور آن بزرگوار. و اين دو تعبير و عنوان بسيار متفاوت است كه يكي نشانگر غيبت و ديگري نشان‌دهنده عروج و رفع الي الله و نزول مجدد است.
  • مسيح در خدمت حضرت مهدي(ع)
ضرورت همة اديان الهي ظهور منجي حقيقي در آخرالزمان است و وعده خداوند و پيامبران بزرگ الهي در ظهور آن بزرگوار و برقراري صلح و عدالت در جهان است.
عقل و فطرت و وجدان‌هاي بيدار و تجارب بشري نيز اين معنا را تأييد مي‌نمايد كه سمت و سوي كاروان بشريت به سوي حكومت واحد جهاني عدالتخواه و عدالت‌پرور اخلاقي است.
قرآن كريم و روايات اسلامي نيز بر اين معنا تأكيد و تصريح دارد كه صالحان، وارثان زمين خواهند شد.

جالب آن است كه درمنابع اسلامي به طور دقيق و شفاف ولادت و شخصيت آن بزرگوار كاملاً شناخته و از ذرية فاطمه زهرا(س) و يازدهمين امام از فرزندان حضرت اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب(ع) و نهمين فرزند حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و همينطور از نسل و ذريه ائمه هدي(ع) و چهارمين فرزند از فرزندان حضرت علي‌ابن موسي‌الرضا(ع) تا آخر مي‌باشند. علاقمندان مي‌توانند در اين باره به كتاب شريف منتخب‌الاثر تأليف آيت‌الله صافي گلپايگاني ـ دامت بركاته ـ مراجعه نمايند كه 49 باب دارد و صدها حديث ارزشمند در اين باره از كتب شيعه و اهل سنت نقل فرموده و خصوصيات آن حضرت و نسبت و ويژگي‌هاي آن بزرگوار و نشانه‌هاي ظاهري و اينكه از فرزندان ائمه اهل البيت(ع) مي‌باشند و فرزند سيده اماء(س) و از سبطين رسول‌الله(ص) هستند و از نسل ائمه اثني‌عشر و خلف صالح امام عسكري(ع) مراجعه نمايند.

آري مهدي(عج) دوازدهمين امام از اهل بيت عصمت و طهارت است. خصوصيات آن بزرگوار از لحاظ پدر، مادر، ولادت، نواب خاص و عام، زمان ولادت، كيفيت ولادت، غيبت صغري و كبراي آن بزرگوار، شرايط عصر غيبت و عصر ظهور، و ده‌ها مسئله ديگر توضيح داده شده است.
در زمان ظهور آن حضرت، مسيح(ع) نزول خواهند كرد و در ركاب آن بزرگوار و پشت سر آن بزرگوار اقامه نماز خواهند نمود و اين به مفهوم خاتميت و خاتم‌الاوصياء بودن آن بزرگوار است و در روايت آمده كه آن بزرگوار به حضرت مسيح(ع) احترام نموده و مسيح(ع) گويد، كسي را نرسد كه بر ائمه اهل البيت(ع) تقدم بجويد و حق تقدم با شماست.1 كتاب منتخب‌الاثر 25 حديث در اين رابطه نقل نموده است. و در بحارالانوار از جابر نقل شده كه امام عصر(عج) به حضرت عيسي(ع) مي‌گويد:
بياييد بر ما امامت كنيد.2
و حضرت عيسي(ع) مي‌گويد:
بعضي از شما بر بعضي ديگر امارت دارد و اين عنايت خداوند نسبت به اين امت است.

آنگاه مي‌گويد اين حديث صحيح و نيكو است كه بزرگان نقل نموده‌اند و دلالت دارد بر اينكه مهدي(عج) به جز عيسي(ع) است و اين به معني تسليم مسيحيت و يهوديت در برابر اسلام و در برابر قرآن و آل البيت(ع) خواهد بود. چيزي كه آن را در طول چهارده قرن گذشته كمتر پذيرفته‌اند. و همواره در برابر اسلام با جنگ‌هاي صليبي و صهيونيستي و تهمت‌ها و نسبت‌هاي ناروا و جنگ رواني و تبليغاتي و عمليات تخريبي تلاش كرده‌اند تا مانع گسترش و نفوذ آن در جهان بشوند و البته اين ظلم بزرگي است كه نسبت به بشريت و ارزش‌هاي الهي و اديان الهي و حضرت مسيح(ع) و حضرت موسي كليم(ع) و پيروان راستين اين دو دين و پيامبر بزرگ الهي روا داشته‌اند.

دربارة حديثي كه به اين مضمون نقل شده است: «لامهديّ إلّا عيسي بن مريم(ع)؛ مهدي نيست مگر ـ همان ـ عيسي‌بن مريم» بايد گفت:
1. اين حديث سند قابل اعتماد و قابل قبولي ندارد و نمي‌توان به آن استناد كرد و راوي آن متهم به سهل‌انگاري در نقل است. راوي علي‌بن محمدبن خالد جندي (موذن ‌الجند) است.
مرحوم مجلسي(ره) در اين‌باره مي‌گويد:
علماي اهل سنت اتفاق نظر دارند بر آنكه در صورتي كه راوي خبر معروف به تساهل در روايت باشد خبر و حديث او قابل قبول نخواهد بود.3

2. حديث واحد است و خبر واحد به فرض صحت در احكام حجيت دارد نه در مسائل اعتقادي و مباحث عقلي در مسائل اعتقادي علم و حجت شرعي لازم است.

3. احتمالاً حديث يادشده توسط جريان‌هاي مسيحي و نفوذي ساخته و پرداخته و در احاديث دست برده شده باشد.

4. به فرض آنكه چنين حديثي در روايات ما آمده باشد لكن در روايات فراوان ديگر آمده كه آن حضرت ظهور خواهد نمود و پشت سر حضرت مهدي(ع) اقامه نماز خواهند كرد و اين حديث با احاديث ديگر قابل جمع است كه آن حضرت ظاهر و پشت سر امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ اقامه نماز خواهند كرد و نافي ظهور ولي عصر(عج) نمي‌باشد. ممكن است تحريف در لفظ نيز رخ داده باشد و كلمه «مع» بعد از «الا» از قلم افتاده باشد؛ يعني «لا مهدي الا مع عيسي بن مريم؛ مهدي نيست مگر همراه عيسي‌بن مريم.»

5. اين حديث به اين معناست كه تصور نشود حضرت مسيح(ع) خود مستقلاً ظاهر مي‌شوند و يا حضرت مهدي(ع) بدون حضرت مسيح ظهور خواهند نمود.
پس از نگارش اين موضوع دوستان موثق نقل نمودند كه اين حديث شريف در كتاب تذكرةالاوليا با اين سبك آمده است:
«لا مهدي إلّا عيسي بن مريم معه.»
مهدي نيست مگر آنكه عيسي‌بن مريم با اوست.
كه «معه» در آخر حديث شريف به جاي مع كه ما احتمال داده بوديم ساقط شده آمده است و اگر اين باشد «نعم الوفاق» و يا اين نقل و روايت قرينه بر منظور از حديث ياد شده است و معناي حديث شريف به نوعي ملازمه بين حضرت مهدي ـ ارواحنا فداه ـ و حضرت مسيح(ع) است كه هر يك علامت ديگري و نشانه و شرط ظهور و نزول و حضور ديگري است و مانند خورشيد و نور با يكديگر جز با ظهور و حضور ديگري به وقوع نمي‌پيوندد و تحقق نمي‌يابد. و اين خود بهترين دليل و شاهد بر ادعاهاي بي‌اساس و ساختگي كساني است كه نسبت به هر يك از اين دو موضوع مقدس و همراه يكديگر ادعاي انفرادي داشته باشند؛ ادعاي مهدويت بدون نزول حضرت مسيح(ع) و يا ادعاي نزول مسيح(ع) منهاي حضرت مهدي(عج) چه در اسلام و چه در مسيحيت!
آري ظهور هر يك از اين دو، مكمل ديگري و شرط و متمم ديگري خواهد بود. و در حقيقت همانطور كه از روايت استفاده مي‌شود، امام مهدي(عج) قدوه و اسوه و اهل البيت(ع) مشمول كرامت خاص الخاص و اخص الخواص بوده و رسول اكرم(ص)‌صاحب لواي حمد است و رحمت للعالمين است و آدم(ع) و ديگر انبيا(ع) تحت لواي آن حضرت در فرداي قيامت خواهند بود و چه بسا فلسفه اين تقدم مهدي(ع) بر مسيح تسليم در برابر خاتميت و خاتم الاوصيا و صاحب سدرة المنتهي بوده و اين علامت آن باشد كه دين و قرآن محمد(ص) و اهل بيت آن حضرت در افق اعلا هستند و چه بسا اين خود از اسرار و رموز الهي و تأويل اين قبيل احاديث باشد. و البته حضرت ولي‌عصر(ع) امامت به مفهوم ولي‌الله و ولي اوليا‌ءالله و ولايت مطلقه الهيه است و تقدم آن رتبي است و بالاتر از مقام نبوت مطلقه است.4
نه مهدي(ع) جز با نزول حضرت مسيح ظهور نخواهند فرمود و تكميل سلسله و زنجيره پيامبران و رهبران الهي در آخرالزمان با ظهور مهدي(ع) اتفاق خواهد افتاد. و آنچه امروز مسيحيت آمريكايي تصور مي‌كند كه آرمگدن اتفاق خواهد افتاد و امام عصر(عج) و مهدي موعود(ع) در كار نخواهد بود و دروغي آشكار بيش نيست.

6. دروغگوها و كذاب‌ها فردا مدعي مهدويت و يا امامت و يا مدعي نيابت و يا ظهور باب و مانند آن نشوند. اين رخداد جز با حضور و نزول حضرت مسيح(ع) عملي نخواهد شد.

7. خود اين حديث دليل روشني بر ظهور امام عصر(عج) و آينده روشن تاريخ بشريت و اميد به آينده‌اي نويدبخش و ظهور منجي موعود و ظهور عيسي بن مريم(ع) و وعده اديان الهي براي نجات كاروان بشريت از چنگال اهريمنان و شياطين خواهد بود و اين از نشانه‌هاي آن بزرگوار است.

8. اميد است صاحب‌نظران و انديشمندان رسالت بزرگ خود را در تبيين معارف الهي و نقد و بررسي دقيق و حكيمانه مسائل و موضوعات عميق اسلامي و ولائي برداشته و زمينه‌هاي سوءاستفاده و برداشت‌هاي غلط و جاهلانه و يا مغرضانه را از بين ببرند و اجازه ندهند تا در اثر سهل‌انگاري و يا غفلت مرزبانان معارف اسلامي و حقايق قرآني، ميدان براي دزدان راه و شيادها هموار شود و يا جاعلان و غافلان و عناصر پر ادعا و مردم فريب افكار عمومي را مشوب و چهره حقايق ديني را ملكوك و ذهن‌ها را شبهه‌ناك و افكار را مسموم نمايند و يا با خرافات و خرافه‌گرايي معارف بلند توحيدي دستخوش و ساوس شيطاني و يا سليقه‌هاي گوناگون نفساني بشود.
تذكر اين مطلب نيز بسيار به جا و قابل توجه است كه بحث و بررسي فقيهانه و كارشناسانه در اين قبيل احاديث و روايات و مسائل تاريخي و اجتماعي و فلسفي و سياسي و كلامي و ادبي و مانند آن از ظريف‌ترين، حساس‌ترين و ارزشمندترين كارهاست و البته نياز به قدرت استنباط و دقت و سلامت نفس و بصيرت در دين و آشنايي با علوم و فنون اجتهاد و آگاهي به رموز آن دارد و الا نااهلان و يا مدعيان ناآگاه و يا خودباختگان در برابر بيگانگان و بردگان هوي و هوس هرگز توان لازم را براي ورود در اين ميدان‌ها و اظهارنظر فني و تخصصي و جلب اعتماد عمومي را نداشته و نخواهد داشت.

9. حضرت مهدي(عج) بلاواسطه فرزند امام عسكري(ع) و حضرت نرجس خاتون است كه در سنه 255 ق. در سامرا متولد شده‌اند و در اعتقاد ما شخصي معين، با ويژگي‌ها و صفات خاصي بوده و هرگز جايي براي ترديد، تحريف، خرافه‌گرايي، تفسيرها و توجيه‌هاي جاعلانه باقي نمي‌گذارد. عيسي‌بن مريم(ع) نيز پيامبر اولوالعزم بوده كه حدود 770 سال قبل از ولادت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در بيت اللحم از حضرت مريم(س) متولد شده‌اند و در بينش صحيح ديني و تاريخ هرگونه ادعاي ساختگي كه به مفهوم يكي بودن آن دو بزرگوار مطرح شود و يا با انگيزه‌هاي گوناگون سياسي اجتماعي و فكري مطرح شود دور از انصاف و خلاف وجدان و غير منطبق با واقع است.

10. طبق روايات متواتر اسلامي، آن بزرگوار داراي دو غيبت است: غيبت صغري و غيبت كبري و در عصر غيبت صغري رابطه با آن حضرت(ع) توسط نواب خاصشان برقرار مي‌شد و در عصر غيبت كبري آن حضرت داراي نواب عام است و صفات ايشان نيز به طو كلي و كامل تعريف شده است.
ولي درباره حضرت مسيح كه بحث غيبت و يا مباحث مشبه مطرح نيست بلكه در تعبير قرآن كريم آمده است:
و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم... بل رفعه الله إليه.5
و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، وليكن امر بر آنان مشتبه شد... بلكه خدا او را به سوي خود بالا برد، و خدا توانا و حكيم است.
و در روايات ما بحث نزول حضرت مسيح(ع) است، نه ظهور آن بزرگوار. و اين دو تعبير و عنوان بسيار متفاوت است كه يكي نشانگر غيبت و ديگري نشان‌دهنده عروج و رفع الي الله و نزول مجدد است.
دربارة حضرت ولي عصر ـ ارواحنا فداه ـ اين عنوان به كار نرفته بلكه عنوان غيبت، عصر غيبت و عصر ظهور به كار رفته است. يعني او در ميان ماست ولي از چشم ما به حسب ظاهر غايب است نه اينكه خداوند متعال او را به سوي خودش برده باشد، و يا به عقيده مسيحيت آن بزرگوار را به دار آويخته باشند و به ملكوت الهي پرواز كرده باشد. بنابراين ادعاي تطبيق اين دو با يكديگر نمي‌تواند صحيح و قابل قبول باشد.
مهدي(ع) از ذريه رسول اكرم(ص) و فاطمه اطهر(س) و از خاندان محمد(ص)‌و هم‌نام رسول اكرم(ص) است. او قائم بالحق و قائم بالقسط است كه او از مكه خواهد درخشيد و ياران وفادار و استوار و انصار فداكار او در اسرع وقت به او ملحق خواهند شد. و جريان‌هاي صليبي و صهيونيستي نيز نمي‌توانند بر چهره پرفروغ خورشيد ولايت گرد و غبار نسيان و تحريف بپاشند.
آري مهدي(عج) وارث همه انبيا و اوليا است وارث زمين است وارث آدم و نوح(ع) و پيامبران اولوالعزم ديگر است وارث موسي كليم و عيسي مسيح(ع) است تجلي همه ارزش‌هاي الهي و اديان آسماني است.
اكنون رسالت همه منتظران آن بزرگوار و ارادتمندان آستان مقدس حضرت خاتم الاوصيا(ع) احياي انگيزه‌هاي عميق ديني و الهي و ايجاد آمادگي روحي و اخلاقي و گسترش فرهنگ مهدويت و ولايت و تلاش در راه بيداري امت اسلامي و زمينه‌سازي براي وحدت جهان اسلام و فداكاري و مجاهدت در راه نصرت آن حضرت و بسترسازي براي عصر ظهور و پيروزي حق بر باطل و آماده‌سازي افكار و انديشه‌ها و ايجاد شرائط براي حكومت واحد عدل جهاني است.
و نصرتي معدّة لكم... حتي يحيي الله تعالي دينه بكم فمعكم معكم لامع غيركم.6
و ياري من مهياي شماست... تا آنكه خداي تعالي دينش را به وسيلة شما زنده گرداند. پس همراه شمايم، همراه شمايم نه همراه (كسي) جز شما.
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 4

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
آنگاه كه گردآمدگان در غدير خم، چشم بر دهان محمد مصطفى 6 دوختند تا در جمع يكصدوبيست هزار نفرى خود، سخنانش را بشنوند. نبى اكرم(ص) پس از حمد و ثناى خداوند و دعوت مردم به سوى خاندان گرامى نبوت و چنگ زدن به ريسمان ولايت على بن ابيطالب(ع) فرمودند:

«اى گروه مردمان!

آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى(ع)» كه بازگيرنده حق است و جلب كننده همه حقوق ازدست رفته ما.

- «الا و ان خاتم الاوصياء منا القائم المهدى ».

آگاه باشيد كه خاتم اوصياء مهدى قائم(ع) از ماست.

- «الا انه الظاهر على الدين كله ».

آگاه باشيد كه او بر همه اديان پيروز مى شود.

- «الا انه المنتقم من الظالمين ».

آگاه باشيد كه او انتقامگير از ستمگران است.

- «الا انه فاتح الحصون و هادمها».

آگاه باشيد كه گشاينده و درهم كوبنده مرزهاست.

«الا انه مدرك بكل ثار لاولياءالله عز و جل ».

آگاه باشيد كه او خونخواه همه بندگان صالح خداست.

- «الا انه قاتل كل قبيلة من اهل الشرك ».

آگاه باشيد كه او كشنده هر قبيله اى از مشركان است.

- «الا انه الغراف من البحرالعميق ».

آگاه باشيد كه او نهرى خروشان از اقيانوسى بيكران است.

-...آگاه باشيد كه او ياور دين خداى تبارك و تعالى است.

-...آگاه باشيد كه او هر دانشمندى را به دانش وهر نادانى را به نادانى مى شناسد.

-...آگاه باشيد كه او برگزيده و انتخاب شده خداوند است.

-...آگاه باشيد كه اووارث هر دانش و دربرگيرنده آن است.

-...آگاه باشيد كه او آنچه بگويد از پروردگارش مى گويد و هشداردهنده به امر ايمان است.

-...آگاه باشيد كه او رشيد و كامل و نيرومند و متين است.

-...آگاه باشيد كه فرمانروايى جهان هستى به او واگذار شده است.

-...آگاه باشيد كه هر كس از (پيامبران و امامان) پيش از او، نويد آمدنش را داده اند.

-...آگاه باشيد كه او تنها حجت بازمانده خداوند است، بعد از او حجتى نيست، حقى جز با او و نورى جز در پيش اونيست.

-... آگاه باشيد كه احدى بر او چيره نيست و كسى او را شكست ندهد .

-...آگاه باشيد كه او ولى خدا در روى زمين، و داور او در ميان مردم و امين او در آشكار و نهان است.

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

در بیت المقدس به نام قبه الصخره در کنار مسجدالاقصی قرار دارد. قبه الصخره بنایی دارای قائده ی 8 وجهی و گنبدی طلایی رنگ  که به نماد فلسطین بدل شده است, عموما به جای مسجد الاقصی اشتباه گرفته می شود, حال آنکه مسجدالاقصی بر مبنای نص صریح قرآن کریم جایگاه معراج حضرت پیامبر (ص) و نخستین قبله ی مسلمانان است و هرگاه سخنی از آن به میان می آید تصویر قبه الصخره نمایش داده می شود. شاید دلیل این اشتباه نزدیکی این دو بنا به یکدیگر باشد اما به نظر می رسد در ورای این اشتباه ساده مساله ی مهمتری وجود داشته باشد.

یکی از اساتید دانشگاه چند سال پیش در نشریه ای عربی چنین بیان داشته است: بین مسجدالاقصی و قبه الصخره سردرگمی قابل توجهی وجود دارد, هرگاه در رسانه های محلی و بین المللی ذکری از مسجد الاقصی به میان می آید عکسی از قبه الصخره نمایش داده می شود.
دلیل اصلی این مساله, عدم اطلاع عموم مردم, هم راستا با توطئه های اسرائیل است.
در زمان اقامتم در ایالات متحده نیز بارها با این مساله مواجه بودم تا آنکه اطلاع یافتم صهیونیست ها در آمریکا چنین تصاویری را چاپ و منتشر می کنند و گاه با قيمت بسيار اندك و حتي به رايگان در اختيار اعراب و مسلمانان قرار مي دهند. بدين ترتيب مسلمانان آن را در تمام نقاط نصب مي كنند.

همين مساله مؤيد اين است كه [دولت] اسرائيل مي خواهد تصوبر مسجدالاقصي را از اذهان مردم پاك كند تا بتواند آن را تخريب و معبد خود را پنهاني بنا كند. اگر كسي شكايت يا اعتراضي داشته باشد، به طور زنده تصوبر قبه الصخره  را نشان خواهد داد و اظهار خواهند داشت كه اتفاقي نيفتاده است.

عجب توطئه اي! هنگامي كه از برخي از اعراب، مسلمانان و حتي برخي از فلسطيني ها پرسش كردم دريافتم كه آن ها نيز قادر به تمايز بين اين دو مكان مقدس نيستد. جاي تاسف است كه اسرائيلي ها تا چه حد در پيشبرد توطئه شان توفيق داشته اند. 

مسجدالاقصي و الصخره

مسجدالاقصي و الصخره

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 3

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
محمدفاطمى
وجود مقدس حضرت بقية‏الله‏الاعظم ، اروحناله‏الفداء، در معارف به عنوان «خونخواه كشته كربلا» (1) شناخته شده و شيعيان همراهى با آن امام منصور براى گرفتن انتقام خون حسين(ع) و يارانش را يكى از آرزوهاى بزرگ خود مى‏دانند، (2) تا جايى كه در هر عاشورا به يكديگر اينگونه سر سلامتى مى‏دهند:
«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسين(ع)و جعلنا و اياكم من‏الطالبين بثاره مع وليه‏الامام‏المهدى من آل محمد:» (3)
خداوند پاداش ما را در عزاى مصيبت‏حسين(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله كسانى كه به همراه ولى‏اش امام مهدى از آل محمد: به خونخواهى او برمى‏خيزند قرار دهد. 


در يك كلام نام حسين(ع) و مهدى(ع) براى شيعيان يادآور يك حكايت ناتمام است، حكايتى كه آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و پايان بخش آن حضرت بقية‏الله‏الاعظم (ع) است.
در هر حال از آنجا كه در اذهان شيعيان اين دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطى جدايى‏ناپذير برخوردارند. از همين رو مناسب ديديم كه در ايام عزاى سرور آزادگان به بخشى از معارف ارزشمندى كه از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدى(ع) رسيده است اشاره كنيم:


1.نسب مهدى(ع)
حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) در روايتهاى متعددى به اين موضوع كه حضرت مهدى(ع) از فرزندان و نوادگان ايشان است اشاره كرده‏اند كه از جمله آنها روايتى است كه در زير آمده است:
«دخلت على جدى رسول‏الله (ص) فاجلسنى على‏فخذه و قال‏لى: ان‏الله‏اختار من صلبك يا حسين تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و كلهم فى‏الفضل والمنزلة عندالله سواء» (4)
بر جدم رسول خدا، كه درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ايشان مرا بر زانوى خود نشانده و فرمود: اى حسين! خداوند از نسل تو نه امام را برگزيده است كه نهمين نفر از ايشان قيام‏كننده آنهاست و همه آنان در پيشگاه خداوند از نظر فضيلت و جايگاه برابر هستند.
ين موضوع كه قائم آل محمد(ص) از نسل حسين(ع) و نهمين نواده اوست در روايات بسيارى ، كه از طريق شيعه و اهل سنت روايت‏شده، آمده است و هر گونه شك و ترديد نسبت‏به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان وآخرين ذخيره الهى را برطرف مى‏سازد.
«دخلت‏على‏النبى (ص)فاذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه وفاه و يقول: انت‏سيدابن سيدانت، امام‏ابن‏امام، نت‏حجة‏ابن حجة، ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم.» (5)
بر پيامبر خدا وارد شدم و ديدم كه آن حضرت در حالى كه حسين را بر زانوى خود نشانده بر چشمها و دهان او بوسه مى‏زند و مى‏فرمايد: تو آقايى فرزند آقايى ، تو امامى فرزند امامى، تو حجتى فرزند حجتى ، تو پدر حجتهاى نه‏گانه‏اى، از نسل تو نهمين حجت و قيام‏كننده آنان بر خواهد خاست.

2. عدالت‏گسترى مهدى(ع)
عدالت و تشكيل جامعه‏اى بر اساس عدل از آرمانهاى هميشگى بشر بوده و در طول هزاران سالى كه از زندگى انسان بر كره خاك مى‏گذرد و صدها و هزاران نفر در پى تحقق اين آرمان، بشريت‏خسته از ظلم و ستم را به دنبال خود كشيده‏اند، اما جز در مقاطع كوتاهى از زندگى بشر و آن هم در سرزمينهاى محدود هرگز اين آرمان بدرستى تحقق نيافته و هنوز هم عدالت آرزويى دست نيافتنى براى انسان عصر حاضر است.
با توجه به همين موضوع در روايتهايى كه از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم شيعه: وارد شده، گسترش عدالت و از بين بردن ظلم را يكى از بزرگترين رسالتهاى امام مهدى(ع) بر شمرده و تحقق عدالت واقعى را تنها در سايه حكومت او امكان‏پذير دانسته‏اند.
از جمله اين روايتها روايتى است كه از حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) نقل شده و در آن آمده است:
«لولم يبق من‏الدنياالا يوم واحد، لطول‏الله عزوجل ذلك اليوم حتى يخرج رجل من‏ولدى، فيملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما، كذلك سمعت رسول‏الله (ص) يقول‏» (6)
اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد و خداوند آن روز را چنان طولانى مى‏گرداند كه مردى از فرزندان من قيام كند و دنيا را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده بود پر از عدل و داد نمايد، من اين سخن را از رسول خدا، كه درود و سلام خداوند بر او باد، شنيدم.
پيامبر گرامى اسلامى (ص) نيز قيام عدالت گستر نهمين فرزند امام حسين(ع) را چنين بيان مى‏كنند:
«... و جعل من صلب‏الحسين(ع) ائمة يقومون بامرى ...التاسع منهم قائم اهل بيتى، مهدى‏امتى، اشبه‏الناس بى فى، شمائله واقواله و افعاله، يظهر بعد غيبتة طويلة و حيرة مظلة ، فيعلن امرالله و يظهر دين‏الله ...فيملاالارض قسطا و عدلا ، كما ملئت جورا و ظلما.» (7)
... خداوند از فرزندان امام حسين ، امامانى قرار داده است كه امر (راه و روش آيين) مرا بر پا مى‏دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مى‏باشد. او شبيه‏ترين مردمان است‏به من در سيما و گفتار و كردار . پس از غيبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم ، ظاهر مى‏شود ، آنگاه امر (آيين) خدا را آشكار مى‏سازد... پس زمين را از عدل و داد لبريز مى‏كند پس از آنكه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.

3. صابران در غيبت مهدى(ع)
يكى از اركان انتظار فرج صبر و پايدارى است و انسان منتظر در واقع كسى است كه همه سختيها و ناملايمات را به اميد رسيدن به آرمان بلند خويش تحمل مى‏كند و از فشار و تهديد زورگويان و طعنه و تكذيب نابخردان هراس به دل راه نمى‏دهد، از همين رو در روايات صبر و انتظار همواره قرين يكديگر بوده و فضيلت‏بسيارى براى صبرپيشگان در زمان غيبت‏بر شمرده شده است.
حضرت سيدالشهداء (ع) كه خود والاترين مظهر صبر و مقاومت در راه اداى تكليف الهى است در بيان مقام منتظرانى كه صبر و شكيبايى پيشه ساخته و بر آرمان خويش پايدارى مى‏ورزند مى‏فرمايد:
«منا اثنا عشر مهديا، اولهم اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب، و آخرهم التاسع من‏ولدى، و هوالقائم بالحق، يحيى‏الله به‏الارض بعد موتها، و يظهر به دين‏الحق على‏الدين كله، ولو كره‏المشركون. له غيبة يرتد فيهااقوام و يثبت فيها على‏الدين‏آخرون، فيؤذون و يقال لهم: «متى هذاالوعد ان كنتم صادقين‏»،اما ان‏الصابر فى غيبته‏على‏الاذى و التكذيب بمنزلة‏المجاهدبالسيف بين يدى رسول‏الله (ص)» (8)
در ميان ما اهل بيت دوازده مهدى وجود دارد كه اولين آنها اميرمؤمنان على‏بن‏ابى‏طالب(ع) و آخرين آنها نهمين فرزند من است. و اوست قيام كننده به حق ، خداوند به وسيله او زمين را پس از آنكه مرده است زنده مى‏كند و دين حق را به دست او بر همه اديان غلبه مى‏دهد، اگر چه مشركان نپسندند. براى او غيبتى است كه گروهى در آن از دين خدا بر مى‏گردند و گروهى ديگر بر دين خود ثابت مى‏مانند، كه اين گروه را اذيت كرده و به آنها مى‏گويند:
«پس اين وعده چه شد اگر راست مى‏گوييد؟» آگاه باشيد آنكه در زمان غيبت او بر آزار و اذيت و تكذيب صبر كند همانند كسى است كه در مقابل رسول خدا(ص) با شمشير به جهاد برخاسته است.
شايد بتوان گفت فضيلتهاى بى‏شمارى در روايات ما كه براى منتظران فرج بر شمرده‏اند به اعتبار همين صبر و شكيبايى و تحمل مشكلاتى است كه منتظران واقعى فرج بر خود هموار مى‏كنند. چنانكه در روايتى كه از امام صادق(ع) وارد شده، آمده است:
«...فلا يستفرنك‏الشيطان، فان‏العزة‏لله‏ولرسوله وللمؤمنين، و لكن المنافقين لايعلمون ، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر على ، يرى من‏الاذى والخوف، هو غدا فى زمرتنا...» (9)
شيطان تو را تحريك نكند. زيرا كه عزت از آن خدا و پيامبر و مؤمنان است ليكن منافقان نمى‏دانند ، آيا نمى‏دانى كسى كه منتظر امر ما (حاكميت اجتماعى آرمانى ما) باشد، و بر بيمها و آزارهايى كه مى‏بيند شكيبايى ورزد، در روز بازپسين در كنار ما خواهد بود...

4. خصال مهدى(ع)
حضرت مهدى(ع) عصار و فشرده عالم هستى (10) و وارث همه انبياء اولياء الهى است، و خداوند متعال همه خصال نيكويى را كه در بندگان صالح پيش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع كرده است. به بيان ديگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهايى دارد.
در زمينه آنچه گفته شد روايتهاى بسيارى وارد شده كه از جمله آنها مى‏توان به روايت زير كه از حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) نقل شده اشاره كرد:
«فى‏القائم منا سنن من‏الانبياء: سنة من نوح، و سنة من ابراهيم ، و سنة من‏موسى و سنة من‏عيسى ، و سنة من ايوب و سنة من محمد(ص) . فاما من نوح: فطول‏العمر; واما من ابراهيم: فخفاءالولادة و اعتزال الناس; واما من موسى: فالخوف والغيبة; و اما من عيسى: فاختلاف‏الناس فيه، واما من‏ايوب: فالفرج بعدالبلوى; واما من محمد(ص) فالخروج بالسيف.» (11)
در قائم ما (اهل بيت) سنتهايى از پيامبران الهى وجود دارد; سنتى از نوح ، سنتى از ابراهيم ، سنتى از عيسى ، سنتى از ايوب: و سنتى از محمد(ص) از نوح طول عمر، از ابراهيم پوشيده‏ماندن ولادت و كناره‏گيرى از مردم ، از موسى، ترس و غيبت از جامعه ، از عيسى اختلاف مردم درباره او، از ايوب گشايش بعد از سختيها و بلايا، و از محمد(ص) قيام با شمشير را .
منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

3 Agha

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 اصحاب آخرالزمانی سیدالشهداء
آنهایی را که وصفشان را شنیده ای  که عصر جاهلیت ثانی را در هم شکستند، متوسلیان و همت و باکری ها و خرازی و از این دست ژنرالهای جوان و بزرگ اند که حول محور حق و ولایت امام خمینی سلام الله علیه گرد آمده اند.

همانها که شنیدی وصفشان را. همان حسین قجه ای که آنقدر آرپی جی زد که از گوشش جوی خون سرازیر شد.

 همان ها که در یک شب از کارون تا پشت جاده اهواز – خرمشهر ، 27 کیلومتر پیشروی کردند.

 و همان احمد متوسلیان که وقتی می خواست از کردستان برای فتح المبین به جنوب برود، همه ی مردم گریه می کردند که تو رو بخدا نرو.

 و همان متوسلیانی که با گرفتن یک توپخانه، 15000 اسیر گرفت.

 و همان متوسلیانی که گفت : «ما باید پرچم اسلام را در انتهای افق بر زمین بکوبیم»؛ و این فقط شعار نبود، رفت که انجامش دهد.

 آن عارف بزرگ، چمران، که موقع حمله اولین نفر بود و موقع گرفتن غذا آخرین؛ و به گفته خودش بزرگترین شکنجه برایش بازگشت از ملکوت اعلا بود.

 و همان حسن باقری؛ با اینکه فرمانده بود، با نیروی عادی هیچ تفاوتی نداشت و بارها اشتباه گرفته شد.

 و همان محمد بروجردی که فقط با اخلاقش یک جوان ضد انقلاب را سر خط کرد؛ و آنقدر برای کردستان زحمت کشید که شد «مسیح کردستان».

و همان اکبر شه رستمی که در حضور خدا پایش را دراز نمی کرد، مبادا بی ادبی شود.

و همان صادق همراه که می گفت : «اگر ما ارتش را سالم نکنیم، کی این کار را می کند؟» و اگر ارتش اکنون ذره ای دینی است مدیون امثال همراه هاست.

 و سید محمد جهان آرا، که 35 روز ارتش عراق را در حسرت خرمشهر گذاشت، همان ارتشی که می رفت 2 هقته بعد تهران را اشغال کند؛ و عجب آنکه حرامیان هیچ به او نمی دادند؛ و به بچه هایش.

و همان سید مرتضی آوینی که حجاب «خود» را از میان برداشته بود و تمام تراوشات ذهنی اش را با شروع انقلاب، چون حدیث نفس بود در گونی ریخت و آتش زد و از آن پس سعی کرد که فقط خدا را ببیند؛ و فقط خدا را می دید و جز برای او کاری نمی کرد.

 و همان سید محمد بهشتی  که بالای میز کارش نصب کرده بود: اگر این پست و مقامها ماندنی بود، به تو نمی رسید! او همان کسی است که زمانی گفته بود: «ما عاشقان خدمتیم، نه تشنگان قدرت».

 و همان رضا شیرزادیان که بی هیچ ترسی روی خاکریز راه می رفت، و مرگ از او فرار می کرد.

و همان کاظم نجفی رستگار که حاضر نشد عملیات را عجولانه طرح ریزی کند و جان بسیجی ها را بازیچه ای برای حفظ سمت خود قرار دهد؛ و فرماندهی لشکر را رها کرد و به عنوان بسیجی عادی اعزام شد، و شهید شد.

 و همان ابراهیم همت که مخلص خدا بود و گفت: «اگر اخلاص داشته باشیم، چه بکشیم، چه کشته بشیم، پیروزیم و شکست معنا ندارد».

و همان محمد صلاح غندور که به خواب علی منیف اشمر آمد و گفت : «وقتی عملیات(استشهادی) انجام شد ، فقط حسی مثل اینکه سوزن را داخل دست کنند داشتم، پس از آن همه جا سفید شد و امام حسین علیه السلام مرا پیش خانم فاطمه زهراء سلام الله علیها برد».

 و همان وحید محمدی اراکی که وقتی قرآن می خواند همیشه گریه می کرد؛ گفتند چرا گریه می کنی؟ گفت: «مگه من کیم که خدا من رو حساب کرده و برام نامه فرستاده؟» و صدها شهید گمنام، که به فرموده امام «اولیاء خاص خدا هستند»؛ و بسیاری دیگر از این شهداء که کربلایی شدند و به قافله سال 61 هجری رسیدند و از امام عشق دفاع کردند. «...جنگ برپا شده است تا از این خاک دروازه ای به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند... و چنین شد».*

اما دوستان، با اینکه همه این شهداء با این قد و قواره و این تفاسیر؛ بودند، ولی حضرت صاحب العصر و الزمان اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مسئولیت انقلاب اصلی و اساسی خودش را بر دوش اینها نگذاشت. پس یقین داشته باشید که برای ظهور آقا باید شهدایی به مراتب بالاتر از احمد و همت و بروجردی و ... ظهور کنند. اگر حداکثر هدفمان را همین شهدا قرار بدهیم، هرگز ظهور نمی شود؛ همت کنید برای عظمتهای روحی بالاتر.

خدایا به حق این شهداء ما را از اینان قرار بده.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

منبع وبلاگ سازندگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

گاهی جان دادن چقدر سخت است!


من و تو علاوه بر آنكه بارها و بارها درباره‌ی خوش‌رفتاری با پدر و مار شنیده‌ایم، خودمان هم وقتی كمی فكر می‌كنیم به سادگی در می‌یابیم كه هیچ‌كس بسان والدینمان شایسته‌ی آن نیست كه لبخندمان تقدیم او شود. و مهربانی، از همه بیشتر آنان را سزد.

و هزار بار شنیده‌ایم كه "بهشت زیر پای مادران است".

راستی شما نسبت به این جمله چه حسی دارید و چقدر فكر می‌كنید درست است؟

شاید بد نباشد با من بیایید تا شما را بر بالین جوانی كه در حال جان سپردن است ببرم تا آنچه شنیده‌اید را  باور كنید.
* * *

هراسان در كوچه‌ها می‌دوید تا آنكه بالاخره به پیامبر رسید و نفس‌زنان به رسول خدا (ص) خبر داد كه پسرك سخت در حال جان كندن است.

حضرت بى درنگ خود كنار بستر او رساند، و او را تلقین نمود و فرمود: بگو «لا اله الّا اللّه» .

اما زبان او گرفت بود و نمی‌توانست این جمله را بگوید.

پیامبر مدام تكرار می‌كرد كه « شهادتین را بگو؛ بگو «لا اله الا الله ...».

ولی جوان چون لالی مادرزاد زبانش بند آمده بود و در آن حال اسف‌بار، قادر به گفتن شهادتین نبود.

گویا این اوضاع پیامبر را متوجه نكته‌ای كرده بود كه رو به حاضران، كه اندوهناك و وحشت‌زده، در تب و تاب بودند، كرد و فرمود: آیا این جوان، مادر دارد؟

 

یكى از بانوانی كه در آنجا بود گفت: آرى من مادرش هستم.

 پیامبر (ص) فرمود: آیا تو از پسرت ناراضى هستى؟

چشمها همه به لبهای مادر دوخته شده بود!

مادر گفت: آرى، حدود شش سال است با او سخن نگفته‌ام.

پیامبر (ص) به او فرمود: آیا اكنون به خاطر من از پسرت راضى مى‌شوى؟

زن؛ هرچه بود، مادر بود و دلش با آنكه آكنده از درد بود؛ اشك در چشمانش حلقه زد و و دلش برای جگر‌گوشه‌اش سوخت. و با طنین حزن‌ناكی لب گشود و گفت: اى رسول خدا [در پیشگاه شما من كه باشم؛ من از او گذشتم و امیدوارم]خداوند به رضاى شما، از او راضى گردد.

پیامبر كه توانسته بود رضایت مادر دلشكسته را جلب كند، رو به جوان محتضَر كرد و فرمود: بگو «لا اله الّا اللّه».

در كمال حیرت، پسركی كه تا چند لحظه‌ی پیش در چنگال مرگ با حالتی رقت‌بار جان می‌كند و بی‌تاب بود، آرام یافت و با كمال صراحت، شهادتین را فصیحانه بر زبان راند.

بهت و حیرت بر تمام حاضران سیتره داشت.

پیامبر (ص) به جوان گفت: چه مى‌بینى؟

و پسرك جواب داد: مرد سیاه چهره‌ی زشت رویى را مى‌نگرم، كه لباس چركین بر تن دارد و بوى متعفّنش آزارم می‌دهد، او بالاى سرم آمده تا حلقم را بگیرد و مرا خفه كند.

پیامبر (ص) فرمود بگو: «یا مَن یَقبَلُ الیَسیرَ وَ یَعفُو عَن الكَثیر، اِقبَل مِنّى الیَسیرَ وَ اعفُ عَنى الكَثیر، اِنّكَ اَنتَ الغَفورُ الرّحیم؛ اى خداوندى كه عمل اندك را مى‌پذیرى و از گناه بسیار مى‌گذرى، عمل نیكِ اندكم را بپذیر و گناه بسیارم را ببخش، همانا كه تو آمرزنده مهربان هستى».

جوان آنچه را كه پیامبر می‌فرمود، تكرار می‌كرد.

وقتی جوان دعا را به پایان رساند، پیامبر (ص) فرمود: اكنون بگو چه مى‌بینى؟

پسرك كه اكنون بسان كشتی طوفان زده‌ای كه بر ساحل نجات رسیده است، با آرامشی كه همه‌ی حاضران را از التهاب می‌رهاند، گفت: آن شخص بد و سیاه چهره رفت و مردى خوش‌سیما و عطراگین و خوش لباس، به بالین من آمده است .

پیامبر (ص) فرمود: دعا را دوباره تكرار كن.

جوان بی‌درنگ زبان گشود و آن را تكرار كرد كه «اى خداوندى كه عمل اندك را مى‌پذیرى و از گناه بسیار مى‌گذرى، عمل نیكِ اندكم را بپذیر و گناه بسیارم را ببخش، همانا كه تو آمرزنده‌ی مهربان هستى».

تا دعا تمام شد دوباره پیامبر (ص) احوال جوان را پرسید و فرمود: چه مى‌بینى؟

و پسرك گفت: آن جوان خوش سیما را مى‌نگرم كه از من پرستارى مى‌كند.

كام حاضران به لذتی كه جوان در آن غوطه‌ور بود شیرین بود و هم‌همه مجلس را گرفته بود كه پسرك با تبسمی ملیح چشمهایش را بست و جان سپرد.

منبع سایت تبیان


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 2

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

وقتی پیامبر را در خواب دیدم!

عبادت

نامه‌ای اخلاقی از آیت الله ملا محمد تقی مجلسی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

دریافت‌هایی که این بنده از دوران ریاضت و خودسازی به دست آورده‌ام، مربوط به زمانی است که مطالعه و تحقیق تفاسیر پرداخته بودم و شبی بین خواب و بیداری حضرت محمد - صلی‌الله علیه واله - را زیارت کردم. با خود گفتم که: شایسته است تا در کمالات و اخلاق وی دقیق شوم، هر چه تدبّر من فزونتر می‌گشت، عظمت و نورانیت آن حضرت گسترده‌تر و روشن‌تر می‌نمود. از این‌رو، دریافتم که خلق و سرشت او، قرآن است، و باید در قرآن بیندیشم. هر چه دقت من در آیه‌ای بیشتر می‌شد، دریافت فزونتری از حقایق نصیبم می‌گردید. به گونه‌ای که یک باره حقایق بیکرانی به جانم سرازیر می‌شد. و چنین موهبتی، در پی هر تدبّر من در آیه‌ای پدید می‌آمد.

البته برای کسی که به چنین توفیقی دست نیافته، باور این سخن، غیر ممکن می‌نماید؛ چرا که غیرعادی  به نظر می‌رسد، اما- در نام و یاد این مطالب – راهنمایی برادران ایمانی‌ام را قصد نموده‌ام.

پایداری -به مدت چهل روز- كه از قانون تمرین و ریاضت بر شمردیم؛ باعث می‌شود که درهایی از انوار حکمت، معرفت و محبّت الهی، گشوده گردد، و سپس آدمی به مقام فنا و بقاء بالله ترقی کند و راه یابد

آن دستور «خودسازی و ریاضت» عبارت است از: از هر کلامی که سود ندارد و بلکه از غیر یاد حق‌تعالی، زبان به کام کشیدن. از لذت‌ها و خوشی‌های غیر ضروری و بازدارنده، خوردنی‌ها، پوشیدنی‌ها، زناشویی‌ها، مسکن‌ها و ... دست کشیدن. از مراوده با غیراولیاء‌الله دوری جستن. خواب فراوان را ترک نمودن، یاد خداوند متعال را، هماره با مراقبت، پیشه خود ساختن. مداومت بر ذکر «یا حیّ یا قیوم لا اله الا انت» را پی گرفتن، و من نیز آن ذکر را آزموده‌ام. امّا بیشترین ذکر من «یاالله» است. با دور افکندن غیر حق از قلب، و با توجه به ذات باری تعالی، البته مهم و اساس همه ذکر حق تعالی، با مراقبت است، که دیگر چیرها به پایه ذکر نمی‌رسد.

پایداری -به مدت چهل روز- كه از قانون تمرین و ریاضت بر شمردیم؛ باعث می‌شود که درهایی از انوار حکمت، معرفت و محبّت الهی، گشوده گردد، و سپس آدمی به مقام فنا و بقاء بالله ترقی کند و راه یابد. و از آن روی که این شیوه خودسازی و سیر الی ‌الله؛ نزدیکترین راه‌ها به سوی خدا است؛ تعارض نفس و شیاطین ظاهر و باطن، با آن شدیدتر است؛ زیرا اگر همه مردم به دانش‌های ظاهری روی آورند، غالباً با چنین دشواری‌هایی رو به رو نمی‌شوند، چرا که بیشتر غرض‌ها، در روی آوردن به این گونه دانش‌ها، دوستی مال، مقام و برتری نزد مردم است. که اگر چنین شد، شیاطین نیز مددکار می‌شوند.

خاتم انبیا فرمودند:«کسی که چهل روز خود را برای خداوند خالص کند، خداوند، سرچشمه‌های معرفت را از جانش به زبانش جاری می‌سازد

اما اگر غرض از آموختن دانش، خشنودی خداوند بود، به صورت طبیعی دشواری‌هایی را پیش رو دارد. که اگر دشواری پایدار نشد، سزاوار است در این کوتاه آمدن شیطان- که شاید غرضی در آن داشته باشد- درنگ کنیم.

در این چهل سالی که به راهنمایی و ارشاد مردم پرداخته‌ام، کسی را که بر اساس این دستورالعمل به خودسازی بپردازد نیافتم و این خود دلیل شکوهمندی و گرانمایگی این دستورات است، در صورتی که با راهنمایی‌های همگانی و گسترش دانش‌های دینی، بیش از صد هراز نفر را هدایت کرده‌ام.

در این ایام، حضرت رسول صلی‌الله علیه‌ واله را توفیق رویت یافتم، از ایشان پرسیدم نزدیک‌ترین راه برای سیرالی الله چیست؟ حضرت فرمودند: همان است که می‌دانی [و بدان عمل کرده و دستور می‌دهی].

چگونه است آدمی که در برابر ادعای دروغین کسی که می‌گوید: من کیمیاگرم، دارایی و فرصت‌های خود را صرف می‌کند، در صورتی که می‌داند اگر این ادعا راست باشد، نیازی به اظهار آن نیست، بلکه باید در کتمان آن بکوشد، اگر چه به بدترین شکنجه‌ها کشته شود. اما به احتمال اینکه راست می‌گوید، راضی است که مال خود را برای او پرداخت کند.

و آنچه من می‌گویم، برگرفته از خود آیات الهی، روایات پیغمبر و امامان معصوم علیهم‌السلام است. چیزی است که حکمای ظاهر، مانند، بوعلی سینا- در نمط نهم اشارات- نیز بدان گواهی داده است.

پس ایرادی ندارد، که تو چهل روزت را [به این گونه که گفتم] به عبادت‌پردازی- با اینکه باید تمام عمرت را چنین کنی- با تضرّع و زاری به درگاه خداوند روی آوری، به انگیزه بندگی و عبادت، و نه برای آزمایش.

چنانکه خاتم انبیا فرمودند:«کسی که چهل روز خود را برای خداوند خالص کند، خداوند، سرچشمه‌های معرفت را از جانش به زبانش جاری می‌سازد».

و الحمدلله هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله

محمد تقی مجلسی

  منبع سایت تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 1

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

نگاهي به زندگي حضرت معصومه عليهاالسلام

حرم حضرت معصومه عليهاالسلام

حضرت معصومه عليهاالسلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.

پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي‎گفتند. حضرت معصومه در 28 سالگي و در روز دوازدهم ربيع‎الثاني سال 201 هجري قمري در قم رحلت نمود كه امروز بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش همچون خورشيدي در قلب شهرستان قم مي‎درخشد و همواره فيض بخش و نورافشان دل‎ها و جان‎هاي تشنه معارف حقاني است.

آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه‎اي از وجود حضرت زهرا سلام الله عليها بود. در طهارت نفس امتيازي خاص و بسيار والا داشت كه امام هشتم برادر تني آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود) معصومه خواند. فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارني»؛ كسي كه حضرت معصومه عليهاالسلام را در قم زيارت كند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است.

مقام علم و عرفان ايشان در مرحله‎اي است كه در فرازي از زيارتنامه غير معروف ايشان چنين مي‎خوانيم: «السلام عليك يا فاطمه بنت موسي بن جعفر و حجته و امينه»؛ سلام بر تو اي فاطمه دختر موسي بن جعفر و حجت و امين از جانب موسي بن جعفر. و باز مي‎خوانيم: «السلام عليك ايتها الطاهرة الحميدة البرة الرشيدة التقية الرضية المرضية»؛ سلام بر تو اي بانو پسنديده نيك سرشت، اي بانوي رشد يافته، پاك طينت، پاك روش، شايسته و پسنديده.

حضرت معصومه عليهاالسلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جاي پاي حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت و همچون او در عرصه جهاد و تلاش براي اثبات حق كوشيد تا جايي كه جانش را فداي ولايت نمود و شهد شهادت نوشيد.

بدين لحاظ و مقامات عالي معنوي آن بانوست كه حضرت رضا عليه السلام در فرازي از زيارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوييم: «يا فاطمه اشفعي لي في الجنة فان لك عندالله شانا من الشان». (اي فاطمه! در بهشت از من شفاعت كن چرا كه تو در پيشگاه خداوند داراي مقامي بس ارجمند و والا هستي.) امام صادق عليه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه عليها‎السلام در توصيف قم سخن گفته و آن مكان را حرم خاندان رسالت خوانده بود. آنگاه فرمود: به زودي بانويي از فرزندانم به سوي آن كوچ كند كه نامش فاطمه دختر موسي بن جعفر است و با شفاعت او همه شيعيانم وارد بهشت مي شوند.

خاندان عصمت پيامبر در انتظار آن بودند كه اين دختر ممتاز چشم به اين جهان بگشايد تا قلب و روي آنان را به ديدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذيقعده براي حضرت رضا عليه السلام و دودمان نبوت و آل علي عليه السلام پيام آور شادي مخصوص و پايان بخش انتظاري عميق و شور آفرين بود زيرا حضرت نجمه فرزندي جز حضرت رضا عليه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نيز داراي فرزندي نشده بود. از آنجا كه سال ولادت حضرت رضا عليه السلام يعني سال 148 هجري قمري و سال ولادت حضرت معصومه عليهاالسلام سال 173 و بين اين دو ولادت بيست و پنج سال فاصله بود و از طرفي امام صادق عليه السلام ولادت چنان دختري را مژده داده بود، از اين رو خاندان پيامبر بي‎صبرانه در انتظار طلوع خورشيد وجود حضرت معصومه عليهاالسلام بودند. هنگامي كه وي چشم به جهان گشود به راستي كه آن روز براي اهل‎بيت عصمت به خصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله عليها روز شادي و سرور وصف ناپذير و از ايام الله بود زيرا اختري از آسمان ولايت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا مي‎داد و چشم‎ها را روشن مي‎كرد و به كانون مقدس اهل‎بيت عليهم السلام گرمي و صفا مي‎بخشيد.

مرجع كل حضرت آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي (قدس سره) مکرر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها مي‎آمد و در آنجا با تضرع و تواضع خاص، آن حضرت را واسطه قرار مي‎داد و به مناجات مي‎پرداخت.

اين سوال كه پيامبر اسلام با آن كه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بيشتر دوست مي‎داشت و به او بيشتر اعتبار مي‎داد. سوالي است كه درباره حضرت معصومه عليهاالسلام نيز صادق است كه چرا حضرت موسي بن جعفر عليه السلام با داشتن دختران بسيار به حضرت معصومه عليهاالسلام توجه مي‎كرد و در ميان آنها اين دختر به آن همه مقامات نايل شد. پاسخش اين است که در آيات قرآن و گفتار پيامبر و امامان به طور مكرر معيار، داشتن علم، تقوا و جهاد و ساير ارزش‎هاي والاي انساني است.

به راستي كه حضرت معصومه عليهاالسلام همچون جده‎اش حضرت زهرا سلام الله عليها در معيارهاي ارزشي اسلام يكه‎تاز عرصه‎ها و در علم و كمالات و قداست گوي سبقت را از ديگران ربوده بود. وي تافته‎اي ملكوتي و جدا بافته و ساختار وجودي او از ديگران ممتاز بود. همان گونه كه پيامبر اکرم در شان حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: «فداها ابوها»؛ (پدرش به فدايش باد)، حضرت موسي بن جعفر عليه السلام نيز در شان حضرت معصومه عليهاالسلام فرمود: «فداها ابوها.» حضرت معصومه عليهاالسلام همنام حضرت فاطمه زهراست در اين نام رازها نهفته است. يكي از رازها اين بود كه در علم و عمل از رقباي خود پيشي گرفته و ديگر اين كه از ورود شيعيان به آتش دوزخ جلوگيري مي‎نمايد.

حرم حضرت معصومه عليهاالسلام

همچنين از نظر كمالات علمي و عملي بي نظير است ديگر اين كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي نيست ولي مطابق مكاشفه‎اي كه براي بعضي از اولياي خدا روى داده امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام فرمودند: «كسي كه مرقد حضرت معصومه عليهاالسلام را زيارت كند به همان مقصودي نايل خواهد شد كه از زيارت قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نايل مي‎شود. از ديگر مشابهت‎هاي حضرت معصومه عليهاالسلام به حضرت زهرا فداكاري ايشان در راه اثبات ولايت بود زيرا حضرت معصومه عليهاالسلام نيز آن چنان تلاش كرده جان خود را فدا نمود و به شهادت رسيد. يعني حضرت معصومه عليهاالسلام نيز با كارواني از حجاز به سوي خراسان براي ديدار چهره عظيم ولايتمداران عصر يعني برادرش حضرت رضا عليه السلام حركت كرده تا يار و ياور او باشد ولي در مسير هنگامي كه به سرزمين ساوه رسيد دشمنان خاندان نبوت در يك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ريختن زهر در غذايش او را مسموم ساختند كه بيمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسيد.

همانگونه كه حضرت زهرا سلام الله عليها با استدلال‎هاي متين و استوار، حقانيت ولايت حضرت علي عليه السلام را تبيين مي‎كرد، حضرت معصومه عليهاالسلام نيز چنين بود. رواياتي كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولايت علي عليه السلام است كه با اثبات ولايت او ولايت امـامـان معصوم نيز ثابت مي‎شود براي نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل مي‎كنند كه فرمود: پيامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روي پرده‎اي در قصر بهشت ديد كه چنين نوشته شده: «لا اله الا الله محمدا رسوله علي ولي القوم»؛ (معبودي جز خداي يكتا و بي‎همتا نيست محمد رسول خدا و علي ولي و رهبر مردم است) و بر روي پرده درگاه قصر ديگري نوشته شده است: «شيعت علي هم الفائزون»؛ (شيعيان علي رستگارند). نيز با چند واسطه از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل مي‎كند كه فرمود:«الا من مات علي حب آل محمد مات شهيدا»؛ آگاه باشيد! كسي كه با حب آل محمد از دنيا برود شهيد از دنيا رفته است. يكي از روايات او كه با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله عليها مي‎رسد اين است كه: حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: آيا سخن رسول خدا را فراموش كرده‎ايد كه در روز عيد غدير خم فرمود: هر كس من مولا و رهبر اويم علي هم مولا و رهبر او است و نيز به علي فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسي به موسي (ع) است. به اين ترتيب مي‎بينيم حضرت معصومه عليهاالسلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جاي پاي حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت و همچون او در عرصه جهاد و تلاش براي اثبات حق كوشيد تا جايي كه جانش را فداي ولايت نمود و شهد شهادت نوشيد.

مقام علم و عرفان ايشان در مرحله‎اي است كه در فرازي از زيارتنامه غير معروف ايشان چنين مي‎خوانيم: «السلام عليك يا فاطمه بنت موسي بن جعفر و حجته و امينه»؛ سلام بر تو اي فاطمه دختر موسي بن جعفر و حجت و امين از جانب موسي بن جعفر. و باز مي‎خوانيم: «السلام عليك ايتها الطاهرة الحميدة البرة الرشيدة التقية الرضية المرضية»؛ سلام بر تو اي بانو پسنديده نيك سرشت، اي بانوي رشد يافته، پاك طينت، پاك روش، شايسته و پسنديده.

شخصيت‎هاي بزرگ دين ارج و منزلت بسيار والايي براي حضرت معصومه عليهاالسلام قائل بودند و هستند و او را با حضرت زهرا سلام الله عليها مقايسه مي‎كنند:

حضرت امام خميني (قدس سره) در قصيده‎اي كه شامل 44 بيت است او را با حضرت زهراي اطهر مقايسه كرده در بخشي از آن مي‎گويد:

دختر چون اين دو در مشيمه قدرت                                             نــامد و نايـد دگــر هماره مــقدر

آن يك امواج علــم را شده مبــدا                                                ويـن يك افواج حلم را شده مصدر

آن يــك در عالـــم جلالـت كـعبه                                                  وين يك در ملك كبريايـي مشــعر

لم يلـــدم بستـه لـب و گرنه بگفتم                                          دخــت خدايـند اين دو نــور مطهر

آن يــك خـاك مدينـه كـرد مزين                                               صفــحه قم را نمود اين يـك انــور

خاك قم ايـن كرد از شـرافـت جنت                                                آب مــدينه نـمـوده آن يك كــوثر

مرجع كل حضرت آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي (قدس سره) مکرر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها مي‎آمد و در آنجا با تضرع و تواضع خاص، آن حضرت را واسطه قرار مي‎داد و به مناجات مي‎پرداخت.

منبع سایت تبیان

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام

نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
آرشیو موضوعی
گذری بر زندگی خوبان
حکایات
کلام معصومین
آلبوم عکس
متفرقه
تفسیر قرآن
داستان اهل بیت (ع)
حضرت مهدی (عج)
ناگفته ها
بانک صوت و تصویر
اخبار
شعر
پیوندها
جنبش دانش آموزی تابینهایت
ید الله معنا
یوسف زهرا می آید
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
ذاکرین
حیدر کرار
بیقرار ظهور
بهارستان
سایت کانون مطالعاتی و تحقیقاتی طال الانتظار
لقاء الله
سلطان عشق حسین
وبلاگی در شرح وقایع عاشورا و مسائل پیرامون آن
هیئت کوثر ولایت
هَل مِن ناصر ینصرنی
هفت حوض
به یاد ارباب تشنه لب
محفل راهیان نور
نوحه و مصائب اهل بیت (ع)
منیم یوردوم اورمو
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟!
السلام علیک یا سلطان عشق یااباعبدالله(ع)
رسول الله
شخصی نویس
مسیح زمان
پیامبر امید
پیدای پنهان
تموم هستیه من
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
چهارده معصوم
مکتب 14
عمو عباس (ع)
سرباز امام
شیعه 2007
انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی
محمل شکسته
علوم اسلامی
مراجزعنایت تونبودونیست هنر
منتظران ظهـــــور
یار غایب
با خدا
بسوی ظهور
ايستاده بر سر راهت به حال انتظارم
هم کلاس
ناراضی
امام زمان(عج)
رسم زمانه
دکتر غریب
راه راست
كجايند مردان بي ادعا؟
مناجات
کامپیوتر
هیئت منتظران مهدی (عج) سراب
بیا تو مداحی
یا علی (ع) از تو مدد
دریای هدایت الهی
تارستگاری فقط یک کلیک
گل نرجس
سایت رضاگستر
خبرگزاری مساجد وهیئات بروجرد
مثل خدا
شلمچه
خدا کنه صاحبش زودتر بیاد
سید
انسان کامل
دریای هدایت الهی
حسین 313
خاتم الانبیاء
درس زندگی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

لوگو دوستان

هَل مِن ناصر یَنصُرنی

امکانات پایگاه





Powered by WebGozar