![]() |
![]() |
|
| بسم الله الرحمن الرحيم |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
خشمماه رمضان، فرصتی برای پالایش روح و جان است پس در این ماه باید بیماریهای نفس را شناسایی کرده، به مداوای آنها پرداخت. اگرچه امر خودسازی مختص به ماه رمضان نمی باشد اما این ماه بهانه ای است تا بیشتر به این مسئله فکر کنیم. انسان زمانی از دیگر موجودات متمایز می شود که بتواند در جهت تکامل جنبه معنوی خویش اهتمام ورزد و صرفاً در جهت مادیات گام برندارد. انسان برای تصفیه خود نیاز به آگاهی و معرفت دارد؛ بر آن شدیم تا با الهام گرفتن از آموزشهای ره یافته گان این مسیر سخت و ناهموار، گامی در جهت رشد و تعالی انسانیت خویش برداریم. حضرت امام خمینی (ره) هفتمین حدیث از کتاب چهل حدیث را به خشم، پیامدها و درمان علمی و عملی آن اختصاص می دهد و دریچه سخن را در این خصوص با روایتی از امام صادق علیه السلام می گشاید که:
"خشم کلید همه بدیها است.""ابن مسکویه" در تعریف خشم، مطلبی به این مضمون دارد: "خشم در حقیقت حرکتی نفسانی است که به واسطه آن جوششی در خون قلب به منظور گرفتن انتقام ایجاد می گردد. در این حال آتش خشم شعله می کشد و عقل تحت تأثیر قرار می گیرد. انسان در چنین شرایطی – به گفته حکمیان – مانند غاری می گردد که در آن آتشی افروخته باشند، دودی خفه کننده آن را پوشانده باشد و امکان خاموش کردن آتش میسر نباشد." همو می افزاید: بقراط می گوید: "من از کشتی ای که در دریا دچار طوفان و موج های سهمگین شده باشد، امیدوارتر هستم تا کسیکه خشم او برافروخته شده باشد، زیرا ناخدای کشتی به هر طریق ممکن کشتی را نجات خواهد داد، اما نجات کسی که آتش خشم او شعله ور شده باشد ممکن نیست. برای او موعظه، پند و اندرز هم کارگر نخواهد افتاد و چه بسا بر خشم او بیفزاید." مزایای خشم نمی توان گفت که در کل، خشم منفی است چرا که قوه خشم از نعمتهای خداوند است که بقای شخص وابسته به آن می باشد. اگر این قوه در حیوان وجود نداشت از خود دفاع نمی کرد، و اگر در انسان نبود علاوه بر این که از بسیاری کمالات باز می ماند، اخلاق وی از اعتدال خارج می شد و به سستی، تنبلی، بی غیرتی و ظلم پذیری مبتلا می گردید. بر این اساس، تصور برخی افراد که قائل به از بین بردن این قوه اند، خطاست. چراکه خدای متعال آن قوه را بیهوده در انسان قرار نداده است. امر به معروف و نهی از منکر، نبرد با دشمنان دین و جهاد با دشمن درون، یعنی نفس سرکش، با این قوه انجام می گیرد: حتی برخی از حکما برای جلوگیری از سست شدن این قوه راه حلهای علمی و عملی مطرح کرده اند، از جمله رفتن به میدان جنگ.
معایب خشم حال که مزایای این قوه مشخص شد باید به معایب آن هم نگاهی داشت. امام صادق علیه السلام فرمود: "خشم، ایمان را فاسد می کند، چنان که سرکه عسل را." چه بسا شخص در حال خشم از دین خدا برگردد، نور ایمان در دلش خاموش و نهایتاً هلاک گردد و پشیمانی هم به حالش سودی نداشته باشد. امام باقر علیه السلام فرمود: "همانا این خشم، جرقه آتشی از شیطان است که در قلب آدم برافروخته می شود." و همچنین از آن حضرت چنین نقل شده است: "در تورات، ضمن اسراری که خداوند متعال با موسی داشت، آمده است که ای موسی! خشم خود را از کسیکه تو را بر او مسلط کرده ام نگهدار، تا خشم خود را از تو نگه بدارم." بدان که آتشی از آتش غضب الهی سخت تر نیست، چنانکه حواریون حضرت عیسی علیه السلام از آن حضرت درخصوص سخت ترین چیز سؤال کردند. آن حضرت فرمود: "سخت ترین چیزها خشم خداست". پرسیدند: «با چه چیز خود را از آن حفظ کنیم؟» حضرت فرمود: "به اینکه خشم نگیرید". راه رهایی برای رها شدن از خشم، راه حل هایی نیز ذکر گردیده است: 1- اندیشیدن در پیامدها، دستاوردها و مفاسد خشم 2- منصرف کردن نفس از اینکه در ورطه خشم بیافتد. در منابع اهل سنت آمده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله هرگاه به خشم می آمد، اگر ایستاده بود، می نشست و اگر نشسته بود به پشت می خوابید پیامبر(ص) می فرمایند: در هنگام خشم، سکوت نمائید. 3- از بین بردن اسباب خشم؛ یکی از این اسباب، حب نفس است، که دوستی مال، جاه، شرف، مقام و .... از آن حاصل می شود. انسان به دلیل محبتی که به اینها دارد، و قتی مزاحمتی برای این موارد احساس کند، یا احتمال مزاحمتی برای این امور بدهد، خشمگین می شود. اما آنچه مسلم است انسان باید بیندیشد و مراقب باشد تا این قوه را که خداوند برای بقای او در وجودش به امانت نهاده است، برخلاف منظور پروردگار به کار نبرد و اگر چنین کند مستحق سرزنش و عذاب خواهد بود. منبع سایت تبیان |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
الحمد لله الذی ینج الصالحین و یرفع المستضعفین و یضع المستکبرین و یهلک ملوکا و یستخلف آخرین و الحمد لله قاسم الجبارین ، مغیر الظالمین، مدرک الحاربین باز هم شادي روح امام عزيزمون ،شادي روح همه شهداي 10 سال دفاع مقدس، 10 سال، همه شهداي استشهادي از حسين فهميده و عباس دوران شما گرفته تا لبناني ها ، فلسطینیها ، عراقیهایی که این روزها پیکر شریف خود را گوی آتشینی می کنند و به دشمن ؛ اشقی الاشقیا؛ یورش می برند، و خاصه شهدای منتسب به این استان، استان شهید پرور خراسان، و خاصه شهدای عملیات کربلای 4 و كربلاي 5 كه به سالگردشون رسیدیم، و باز خاصه شهدای منتسب به جمع خودمون، صلوات و فاتحه ی دیگری عنایت بفرمایید آقا. خوب، ما از پیشاپیش تبریک عرض می کنیم خدمت همه ی دوستان خوب.خداوند تبارک و تعالی برای نسل جدید و دانشجو و مجرد محفل خودمون، از خداوند منان و آقا امیر مومنان و خانم زهرا درخواست می کنیم عنایتی بکنن و مقدر بکنن برای آتی زندگی ما که ما هم پیوسته راه و مشی اونها رو الگوی زندگی خود قرار بدیم، بتونیم مثل اونها ساده انتخاب بکنیم، عشقی آسمانی در دل داشته باشیم و برای روزهای سخت و همچنین شیرین زندگی همسران خوبی باشیم و برای اونهایی هم که ازدواج کردن پیوسته اخلاق نیکو و طول عمر و سعادت و فرزندان نیکو می خواهیم و پیوسته از این دو بزرگوار طلب این رو داریم که ما رو در مسیر پر پیچ و خم زندگی مورد لطف و عنایت خودشون قرار بدن، انشاالله. موضوع صحبت دوستان، مبانی جنگ ایدئولوژیک هست .این موضوع رو در دو یا سه دانشگاه در تهران و شیراز ارائه دادم؛ دوست دارم که خدمت شما هم اینجا این مبحثو ارائه بدم. جرقش از اونجا زده شد که در تلویزیون قریب به دو - سه هفته ی پیش یک صحنه ای رو دیدم که برام خیلی عجیب بود و همون رو مبنای این سخنرانی قرار دادم .تصویر این بود که نشون می داد مردم بصره ، تصاویری رو از حضرت امام و حضرت آقا بلند کرده بودند روی دستشون و در مقابل تانکهای انگلیسی که به سمت اینها نشانه روی کرده بودن ، تظاهرات می کردند و به نفع و طرفداری از حضرت آقا و حضرت امام شعار می دادن. خوب، حسب ظاهر یه اتفاقیه ، ما می بینیم یه تظاهراتیه اتفاق افتاده.پشت اين قصه خيلي سوالها خوابيده، براي من حداقل و نسلی که با من زندگی کرده و جنگیده، خیلی جای سوال داره که چجور میشه که مردمی که در بیش از 10 عمليات در طول اين 10 سال دفاع مقدس،مورد تهاجم مستقیم ما قرار گرفتن و موضوع عملیات بودن و در طول این مقطع ، خاصه 8 سال جنگ، ما از این مردم کشتیم.به هر حال جنگه، حلوا که خیرات نمی کنن آقا.و تقریبا میشه گفت خانواده ای نیست توی بصره که این که این خانواده ، یا فرزندش یا پدر اون خونواده، متحمل خسارت از این بابت نشده باشند.حالا یا فشار صدام هم بوده اونطرف که خوب بوده، اما اینها از همون ابتدای جنگ که وارد صحنه میشن میان توی خرمشهر ؛ مردم بصره و الاماره؛ اینا مردم نوک خط حمله هستن،تلفات دادن از همون اول برای گرفتن خرمشهر و ایجاد عربستان بزرگ تا فتح خرمشهر توسط شما در عملیات الی بیت المقدس و بعد عملیات بعدی، عملیات رمضان و بعد همینجوری والفجر مقدماتی ، والفجر 1،عرضم به حضور شما که ، کربلای 4 ، كربلاي 5،عملیات خیبر،عملیات بدر،والفجر 8 ،عملیاتهای تکمیلی که انجام شده تا آخری که مرصاد بوده ،این منطقه پیوسته صحنه خونین نبرد دو طرف بوده. این مردم خاطرات زیادی هم دارن،یعنی از هلهله کردن برای اسرای شمااین مردم توی صحنه بودن تا الی ماشاالله این اتفاقی که افتاده.خوب ، این کشت و کشتار که صورت گرفته ، قائده طبیعیش اینه که مثل همه جای دنیا نه در کمتر از دو دهه که بیش از نیم قرن و بلکه بعضی موقعها یک قرن، یکصد سال ، این مردم دیگه با هم چفت نمی شن.یعنی یه عداوتی ، یه کینه ای بین اینها اتفاق می افته که اینها اصلا...اونهم تازه اگر یه طرف مقوله قومی باشن که اینا عربن و اون تعصب و عصبیت عربی ، هنوز که هنوزه باز فائق بر مقوله است و اینها به هیچ وجه توی یکی دو دهه نباید با شما خوب باشن.باید کینه ای رو به دل بگیرن که ، حالا حالاها این کینه باید برقرار باشه. این اتفاقی هم که اونجا افتاد، همه ی دوستانی که اگر قسمت شد تشریف بردن کربلا، اونایی که رفتن کربلا اونایی که از این مسیر رفتن یا اونایی که از مسیر مهران رفتن، میدونن که الآن حال و هوا توی اونجا چه جور هست. و چه جور شده که شما این محبوبیت رو ، ولو اینکه جنگیدید ، ولو اینکه کشتید از اونها ، کشته هم دادید و امروزه خانواده ای همونطور که عرض شد در عراق و خاصه در بصره و الاماره که بیشترین نوک حمله ما بوده، تلفات رو دادن؛ اونا که با پول نیومدن اونجا،حالا خیلی ها یه چنین تبلیغات زهرآگینی می کنن که آقا اینها... .نه آقا اینها ،وضعيت انقدر اونجا آشفته بازاره که برای پول کسی نمیاد عکس امام و عکس آقا رو بگیره و جلو تانک انگلیسی بخواد تظاهرات بکنه. چه اتفاقی افتاد؟چه جور جنگیدید؟ و مبانی این جنگ چی بود که علیرغم اینکه اونطرف یه چنین الگو و یه چنین انگیزه هایی رو برای جنگ به اجبار یا به اختیار انتخاب کرده بودن و اومده بودن توی صحنه نبرد ، اما بعد از گذشت یکی دو دهه یه چنین کشش و یه چنین رغبتی وجود داره.و علیرغم اینکه ما پیوسته هم خودمونو سرزنش می کردیم و همینجور در صحنه نبرد هم این اتفاق نیفتاد که ما نتوانستیم بصره رو به شکل نظامی تحت سلطه خودمون در بیاریم.اما در یک آینده و در یک مقطع کوتاهی ، یک اتفاقی فراتر از اینها افتاد که بازخوانی درست جنگ و اون پیروزی ای که ما می خواستیم بهش برسیم ، دقیقا همون چیزی بود که امروزه بهش رسیدیم.علیرغم همه ی بحرانهایی که اتفاق افتاد و آمریکاییها و انگلیسیها از اون سر دیگه ی دنیا پا شدن اومدن اینجا و سعی می کنن که رل و نقش اول رو جوری وانمود بکنن که اونها بازیگر این صحنه هستن. من امشب اگر بتونم تو این فرصت محدود ، این بخش از جنگ رو یه بازخوانی بکنم و درست ورق بزنیم برخی از مستندات جنگ رو که قطعا اینو می دونم متاسفانه ؛ نه، توی این مقطع 15- 16 سال گذشته که والیان فرهنگی ما موظف بودن که این مستندات رو درست هم ثبت بکنن و هم بازخوانی بکنن، به خصوص برای محافل صاحبنظر ما، دانشجویان ما و همچنین در رادیو و تلویزیون ،اما متاسفانه به خاطر فقر این قصه که سهوا هم اتفاق نیفتاد، با صراحت اینو عرض می کنم که عمدا اتفاق افتاده این قصه و عمدا هم استمرار داره این مقوله.چرا که احساسم اینه که اگر که بازخوانی این 10 سال دفاع مقدس،تاکیدم هم روی 10 ساله.چرا که توی 2 سال قبل از 8 سال،اتفاقات سهمگینی افتاد که چهره هایی تو قد و قواره محمد بروجردی کاوه، ناصر کاظمی ، این بر و بچه ها توی این دو سال دانشگاه توی کردستان و توی بحرانهای قبل از شروع جنگ تحمیلی ساخته شدن و بعد این 8 سال رو به تعبیر ما دانشگاهیها پاس کردند و به صحت و سلامت هم طی طریق کردن. این دو سال هم به خصوص.اون 8 سالش که اصلا کلی خلا توش وجود داره و اینها؛همین الآن بیش از هر زمانی سوال راجع بهش وجود داره و بازخوانی درستی نشده ؛ دو سالش به مراتب اصلا گم گمه، فِيده،پاك شدست اصلا.چرا؟ باشه که در طول صحبت بهش برسیم. این چه نوع جنگی بود اتفاق افتاد که اثراتش امروزه هم در عراق و هم در جهان اسلام ، بازتابش همون بازتابی بود که حضرت امام مایل بود که سنگرهای کلیدی جهان رو یکی پس از دیگری فتح کنیم. عنایت بکنید دوستان، میدونید که سر قصه کنفرانس طائف که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد؛ این کنفرانس طائف در همین کشور عربستان عزیز که هم تو یه مقطعی و هم الآن به نوعی داریم دو بال کبوتر اسلام می شویم؛در همین جا این اتفاق افتاد.تو این کنفرانس طائف همه جمع شدن.زعمای قم ، از لیبرالها گرفته تا انگلیسیها و اسرائیلی ها و آمریکاییها اومدن اون تو ، توی اون نشست در کنفرانس طائف بعد از پیروزی انقلاب تصمیم بر این گرفته شد روی سه محور اساسی اینا به نتیجه رسیدن: 1.الگوی جداسازی مناطقی از خاک ایران که اینها کوس خود مختاری بزنن. 2.همزمان با این مقوله، زدن مرکزیت نظام. 3.روی کار آوردن یک کشور دوست و همفکر با عقائد موجود جهانی و منطقه ای. خوب، توی اون تفکر اولیه ؛ شروع کردن دیگه از 2 ماه، سه ماه بعدش،زدن قصه قائله گنبد اتفاق افتاد ، قائله خوزستان اتفاق افتاد ، خلق شمال اتفاق افتاد و مشخضا قصه ی کردستان به خاطر اینکه اونجا موضوعیتی هم داشت از گذشته.توی قصه ی قائله کردستان این مقوله گرم شد و گرفت. این تز تمام کشورهای دیگه هم پیاده شده بود و جواب داد.یعنی وقتی که بنا به یه خواسته های بومی و منطقه ای شعارهایی داده میشه ، حکومت مرکزی نیروهای خودشو جمع میکنه میبره توی اونجا.خواسته یا ناخواسته یه درگیری اتفاق می افته بین نیروهای حکومت مرکزی و نیروهای بومی اون منطقه.به محض اینکه اولین تیر در میره، یه جبهه ایجاد میشه ، شروع میشه درگیری.اینها از همدیگه تلفات می گیرن و خون اینجا مبنای مسائلی میشه توی منطقه، که دیگه این انشقاق از همینجا ایجاد میشه. تجربه ی همه ی استکبار اینه که توی این زمینه دیگه شما قادر نخواهید بود که این بخشی که دچار یه چنین آشوب و بحرانی میشه ، به خصوص وقتی که طرفداران نیروهای حکومت مرکزی و نیروهای بومی ، اینا وقتی درگیر میشن با هم ، به خصوص از مردم کشت و کشتار می کنن، دیگه نمیشه جمع کرد قصه رو.تا سالیان سال این بحران هست ، چی بشه تا بعد .... داستان توی ویتنام جنوبی ، شمالی ، کره ی جنوبی ، شمالی ، نمی دونم جاهای مختلف تست زدن و جواب گرفتن. خوب، این نسخه رو برای ما هم پیچیدن.یه اتفاق خیلی بزرگی تو این دو سال افتاد ؛ که این جرقش این سری که قریب 10 – 15 تا اتوبوس از دانشگاههای مختلف که بردیم برای مریوان و دو مرتبه قصه حرکت احمد متوسلیان و اون عزیزانی که اونجا شروع کردن تو اون بحران کردستان منطقه رو یکی به یکی روستاها و تنگه ها و جاده ها و شهر ها و دهاتا رو پاکسازی کردن ؛ این رو دو مرتبه اونجا دیدم که یه اتفاق خیلی بزرگ افتاد که فرماندهان من توی این حرکت آنقدر توجیه بودن و آنقدر با تاکتیک بسیار زیبا ، اسلامی، شرعی و استراتژیک برخورد کردن با این موضوع که تونستن حربه رو از دست دشمن بگیرن. چی بود موضوع؟ بگذارید بخشیشو باز کنم برای شما.شاید حالا داستان نبرد ما توی 8 سال، دوستان ، که با عراق بود، خیلی سهل و ساده تر بود.یعنی حتی پیچیده ترین منطقش کجا بود؟ كربلاي 4،كربلاي 5، والفجر 1، والفجر مقدماتي ، که 4-3 هزار قبضه گلوله شلیک می کردن رو سر شما،نهایتا یه خاکریزی بوده ؛ اونطرف دشمن بوده محض، که عراقیها بودن ، و اینطرف هم نیروهای خودی وتکلیف مشخص بود بالاخره. هیچ استرس و اضطرابی هم تا قبلش نداشتی.یعنی از دوکوهه یا نقطه های رهایی که راه می افتادی،پیشونی بند و آهنگران میخونده و گرم بودی و اینا ؛پشت نقطه رهایی حرکت می کردی ؛ هر چی که مقابلت بوده دشمن بوده ، باید میزدی.پشت این خاکریز هم امنیت کامل تقریبا برقرار بوده،به غیر از مباحثی که بمباران هوایی میشده و یا .... اما در کردستان یه چنین اتفاقی نبود.یعنی شما بایست پیوسته مسلح می بودی و هر لحظه ای این امکان داشت که از یه نقطه یی کمین بخوری،توی ستون که داری میری ، یه جایی یه آرپیجی یی بیاد دیواره اتوبوسو بشکافه و تعدادی از همرزمات کشته بشن يا یه نارنجکی میاد توی تیپ فرماندهی یا مینی منفجر میشه توی ستون و قص علی هذا. و اين حالت استرس و اضطرابي كه داري حالا يه طرف، كه خود اين چقدر از يه طرفي نيروسازه، يعني شما اون تجهيزات و مهمات و سلاح رو به خودت بستي، تو دستشويي هم ميري بايد اين سلاح و تجهيزاتو با خودت ببري.شب مي خوابي بايد بغلت باشه. اين حالتي بود كه ما توي جنوب اصلا نداشتيم اين وضعيت رو.اما توي كردستان پيوسته اين حالتي كه تو و سلاحت و خبر اينكه هر لحظه ممكنه يه جايي دشمن به شما بزنه و پيوسته اينكه، اين رو ميدونيد كه جنگ چريك و ضد چريك از سخت ترين مدل جنگهاست.جنگ گريلا و ضد گريلا، جنگ ويژه است و معمولا توي دنيا زماني اينو آموزش ميدن كه شماها دروس كلاسيك و آموزشهاي كلاسيك و نظامي رو پاس كرده باشي و بعد وارد مقولات جنگ چريكي ميشي. اين بسيار سخت تر بود براي نيروهايي كه اصلا آموزش نديدن و با يه آموزش 15-10 روزه توي سپاه يا توي بسيج و بعد اومدن توي صحنه ي كردستان ، با مقوله اي ميخوان بجنگن، كه اونا هم با زمين توجيهن و هم با تاكتيكهاي چريك. خوب اونجا در واقع ضدانقلاب رل چي رو داره بازي مي كنه؟ چريك رو و شما ك داريد ميريد خنثي بكنيد اون اعمال رو ، نقش ضد چريك رو داريد بازي مي كنيد. بسيار بسيار بسيار پيچيده و سخته.خبره ترين نيروها توي اين مقوله توي دنيا كيان در جنگ ضد چريك؟ اسرائيلي ها خبره ترين نيروها هستن.بعدش ميگن انگليسيان.توي آموزشهاي ضد چريك.رلي كه اصلا اسرائيلي ها دارن بازي مي كنن اونجا، فلسطينيها نقش چريك رو دارن بازي مي كنن و اسرائيلي ها رل ضد چريك رو. بسيار پيچيدستونمي خوام بحثش رو الآن اينجا باز كنم. توي يه چنين شرايطي مسجله كه اگر كه شما به سمتتون شليك بشه، تير اندازي بشه، وقتي رفيقت بغلت شهيد شد ، بايد رسپانس بدي، بايد پاسخ بدي جواب اين شليك رو.كاري هم نبايد داشته باشي از تو روستا زدن ، از هر بيابوني زدن و اينها، سريع سه پايه خمپاره رو ميذاري اونجا، خاك اون روستا رو به توبره مي بندي تا اينكه براي ديگران درس ابد بشه كه نبايستي به ضد انقلاب پناه بدن. كاريم نداره.دنيام (دنيا هم) مي نويسه.اصلا ممدوح و پسنديده است كه شما زن و بچه و هر كس هست تو اين روستا، همه رو به آتيش بكشي. (از زبان نظاميهاي دنيا:) غلط كردند و اينها ، اومدن از اين روستا استفاده كردن، كمينهاشون هم همين روستا بوده و اينها، و اينها پناه دادند و اينها و بايد تلافي در بياري. از همين جا هم مشخصه كه چه اتفاقي پيش مياد.وقتي كه درگيري ميشه، پشتبندي بايد بريزي توي روستا پاكسازي بكني.درگيري بين شما و مردم. خوب به نظر شما چه تفاقي افتاد؟ما كه رفتيم اونجا، چه كار كرديم، فرماندهان چه جوري ياد دادن؟ چه اتفاقي افتاد؟ چجور شد كه تو بغلت همرزمت شهيد ميشه ، سلاحم تو دستته، ماشه و نارنجك تو دستته، اما حق نداري، اينجا يه چيزي به تو ميگه كه اگه وارد اين صحنه بشي تو، بازنده اين صحنه تويي. يعني وقتي نارنجك رو فكر نكردي و كشيدي و انداختي توي خونه، از همين اينجا تو صحنه رو باختي. چقدر جنگ سختيه.كه تو كشته ميدي ، شهيد ميدي، اما براي تلافي کردنش ميموني كه چكار بكني.سلاح داري، تجهيزات داري، حكومت مركزي هم تو رو فرستاده براي اينكه پاک بكني اين منطقه رو.چه قدر پيچيده و سخته. تا حالا كسي براتون اينجوري باز نكرده بود داستانو.فقط شنيدي يه جنگي توي اين دوسال تو منطقه كردستان و اينا، اتفاق افتاد.نه؟ منتظر ادامه سخنراني باشيد .... بسيار جالب است... منبع وبلاگ سازندگی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
تشرف به خدمت یکی از اولیای الهی
مرحوم آقا نجفی در ایامی که مشغول تحصیل بوده اند، احساس می کنند که بسیاری از مسائل و مطالب عرفانی و فلسفی و کلامی برای او به هیچ وجه قابل حل نیست و به صورت یک معضل غیر قابل درمان درآمده و برای رهایی از این ورطه، راهی به نظر نمی رسد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
![]() حلمدر شناخت حلم امام رضا عليه السلام، شفاعت وى در نزد مامون در حق جلودى كافى است. جلودى كسى بود كه به امر هارون الرشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابوطالب را بگيرد و بر تن هيچ يك از آنان جز يك جامه نگذارد. وى همچنين بر بيعت مردم با امام رضا عليه السلام انتقاد كرد. پس مامون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پيش از وى دو تن را كشته بود او را خواست. امام رضا عليهالسلام به مامون گفت: اى اميرمؤمنان! اين پيرمرد را به من ببخش! جلودى گمان برد كه آن حضرت مىخواهد از وى انتقام گيرد. پس مامون را سوگند داد كه سخن امام رضا عليه السلام را نپذيرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمىپذيرم و دستور داد گردنش را بزنند.
تواضعدر بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: چون امام رضا عليهالسلام تنها بود و براى او غذا مىآوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفرهاش مىنشاند و با آنها غذا مىخورد. همچنين از ياسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مىشد همه خادمان خود را جمع مىكرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مىگفت. او به آنان انس مىگرفت و آنان نيز با حضرت انس ميگرفتند. كلينى در كافى به سند خود از مردى بلخى روايت مىكند كه گفت: با امام رضا عليه السلام در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يكى از يارانش به او عرض كرد: اى كاش غذاى اينان را جدا مىكردى. فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر و پدر هم يكى. و پاداشها بسته به اعمال و كردارهاست.
اخلاق نيكودر بخش صفات آن حضرت از ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: امام رضا عليه السلام با سخن هرگز به هيچ كس جفا نكرد و كلام كسى را قطع نکرد تا زماني که شخص سخن گفتنش به اتمام ميرسيد. و حاجتى را كه مىتوانست برآورده سازد؛ رد نمىكرد. پاهايش را دراز نمىكرد و هرگز رو به روى كسى كه نشسته بود، تكيه نمىداد و هيچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمىداد. هرگز آب دهان بر زمين نمىافكند و در خندهاش قهقهه نمىزد بلكه تبسم مىنمود. كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى امام رضا عليه السلام رسيد. امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مىگفت كه ناگهان وضع چراغ تغيير كرد. مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند ولى امام او را از اين كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت. سپس فرمود: ما قومى هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمىگيريم. همچنين در كافى به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا عليه السلام نقل شده است گفتند: ابوالحسن صلوات الله عليه، به ما فرمود: اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد، در حالى كه غذا مىخوريد برنخيزيد تا از خوردن دست بكشيد و بسيار اتفاق مىافتاد كه امام بعضى از ما را صدا مىزد و چون به ايشان گفته مىشد آنان در حال خوردن هستند، مىفرمود: بگذاريدشان تا از خوردن دست بكشند.
كرم و سخاوتهنگام ذكر اخبار مربوط به ولايتعهدى آن حضرت خواهيم گفت كه يكى از شاعران به نام ابراهيم بن عباس صولى به خدمت آن حضرت آمد و امام به او ده هزار درهم داد كه نام خودش بر آن ضرب شده بود. همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن، مال ديگرى نداشت استر خويش را هم به وى بخشيد. و نيز به دعبل خزاعى ششصد دينار جايزه داد و با اين وجود از وى معذرت هم خواست. در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه گفت: مردى به ابوالحسن رضا عليه السلام برخورد كرد و گفت: به قدر مردانگىات بر من ببخش. امام گفت: به اين مقدار ندارم. مرد گفت: به قدر مردانگى خودم ببخش. امام فرمود: اين قدر دارم. سپس فرمود که دويست دينار به وي بدهند. همچنين در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه امام رضا عليه السلام تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسيم نمود. پس فضل بن سهل به وى گفت: اين ضرر است. امام فرمود: بل سود و بهره است. چيزى را كه پاداش و كرامت به آن تعلق مىگيرد ضرر محسوب مكن. كلينى در كافى به سند خود از اليسع بن حمزه نقل كرده است كه گفت: در مجلس ابوالحسن رضا عليه السلام بودم. مردم بسيارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مىكردند كه ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت: السلام عليك يابن رسول الله. من يكى از دوستداران تو و پدران و نياكان تو هستم، من از حج باز مىگردم و خرجى خود را گم كردهام و با آنچه همراه من است نمىتوانم به يك منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانى كه مرا به ديارم روانه كنى كه براى خدا بر من نعمتى دادهاى و اگر به شهرم رسيدم آنچه از تو گرفتهام به صدقه مىدهم. امام به او فرمود: بنشين خدا تو را رحمت كند. آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراكنده شدند و تنها سليمان جعفرى و خيثمه و من مانده بوديم. پس امام فرمود: اجازه مىدهيد داخل شوم سليمان گفت: خداوند فرمان تو را مقدم داشت. پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختى درنگ كرد و سپس بازگشت و در را باز كرد و دستش را از بالاى در بيرون آورد و پرسيد: آن خراسانى كجاست؟ پاسخ داد: من اينجايم. فرمود: اين دويست دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده كن و بدان تبرك جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اكنون برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا. مرد بيرون رفت. سليمان به آن حضرت عرض كرد: فدايت شوم بخشش بزرگى كردى و رحمت آوردى، پس چرا چهره از او پوشاندى؟ فرمود: از ترس آن كه مبادا خوارى خواهش را در چهره او ببينم. مگر اين سخن رسول خدا را نشنيدى كه مىگويد: آن كه به نهان نكويى آورد با هفتاد حج برابرى مىكند و آن كه پليدى و زشتى را اشاعه مىدهد، مخذول و خوار است و كسى كه در نهان گناه كند، آمرزيده است. آيا سخن اول را نشنيدهاى كه مىگويد: متى آته لا طلب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه (1) ؛ هرگاه بيايم نزد او تا حاجتى طلب كنم به سوى خانوادهام بازمىگردم در حالى كه صد دينار دارم.
فراوانى صدقاتاز ابراهيم بن عباس صولى نقل شده كه گفت: امام رضا عليه السلام بسيار نكويى مىكرد و در نهان صدقه مىداد و بيشتر اين عمل را در شبهاى تاريك به انجام مىرساند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
امام رضا (علیه السلام)
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
اشاره: در اينجا لازم مىدانيم از حضرت آيةالله سيد على شفيعى كه زحمت نگارش اين مقاله را متحمل شدند، سپاسگزارى كنيم. 1. مهدويتشخصيه و نوعيهدر باب مهدويت عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويتخاصه صحيح و مقبول است و به تعبير ديگر آنچه مورد پذيرش است مهدويتشخصيه است نه مهدويت نوعيه. لكن بعضى از صوفيه و عرفا قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند. به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصرى و دورهاى بايد يك مهدى وجود داشته باشد كه ويژگيها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و مىگويند هيچ عصرى خالى از يك مهدى هادى نيست و ضرورتى هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسى است و چه خصائصى را داراست؟ (1) اين عقيده بعضى صوفيه و عرفا است كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است. عقيده مبرهن و مستدل مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويتشخصيه است، يعنى يك فرد است كه مهدى اين امت است و موعود امتها و ملتها است و ابعاد و ويژگيهاى او مشخص است. خانوادهاش، پدر و مادرش، محل ولادت و غائب شدن و نشانههاى ظهورش و حتى خصوصيات جسمى او و در يك كلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با اين مشخصات و ويژگيهاى ذكر شده، ما فقط يك مهدى را قبول داريم. آرى يك فرد به عنوان مهدى است كه واجد و جامع تمامى اين خصائص و ويژگيها و نشانهها است. براى آنكه مفهوم مهدويت نوعيه مقدارى روشنتر شود، به اشعارى از ملاى رومى درباره امام حى غائب دقت كنيد كه مىگويد هر دورى يك ولى دارد ولى ما معتقديم كه در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها يك ولى هست ملاى رومى مىگويد: پس به هر دورى وليى قائم است تا قيامت آزمايش دائم است هر كرا خوى نكو باشد برست هركسى كوشيشهدلباشدشكست پس امام حى قائم آن ولى است خواهاز نسل عمر،خواه از علىاست مهدى و هادى وى است اى راه جو همنهان و هم نشسته پيش رو (2) اين كه در ابيات بالا ملاحظه مىنماييد مفاد مهدويت نوعيه است. ما قائل هستيم كه اين ادعا هيچ دليل و برهانى در مقام اثبات ندارد; بلكه تمامى ادله مهدويتشخصيه و خاصه به گونهاى است كه هر نوع مهدويت ديگرى را نفى مىكند و مهدويتشخصيه خاصه را با همان ابعاد و جزئيات و شرايط و صفات و علاماتى كه بيان داشتيم; اثبات مىنمايد. پس اگر در مطالعات و بررسيها پيرامون امام زمان، عليهالسلام، مهدويت نوعيه به بيان فوق يا هر بيان ديگر ارايه و مطرح شد بايد توجه داشت كه اين نظر و عقيده اصيل و پذيرفته شده شيعه اماميه نيستبلكه ديدگاه مذهب شيعه همان هدويتخاصه شخصيه است كه به آن معتقديم. 2. سخنى درباره معناى ظهورمطلب ديگر كه هر چند هنوز آن را مورد تحقيق تام و تتبع و كاوش قرار ندادهام لكن اصول و كليت آن را عرضه مىدارم اين است كه: كلمه «ظهور» نوعا به معناى ظهور شخص امام زمان، عليهالسلام، مطرح مىشود و مثلا به همين معنى «عجل على ظهورك» گفته مىشود و البته اين مسالهاى قطعى و غيرقابل انكار است; لكن احتمال قوى و جدى ديگرى هم وجود دارد كه ظهور به معناى ظهور امر باشد نه ظهور شخص. البته ظهور كامل و تام امر، مستلزم ظهور شخص است. يعنى تا شخص ظاهر نشود، امر امتبه صورت تمام و كامل ظاهر نمىشود، ولى در عين حال ميان اين دو تفاوتهايى وجود دارد. اصل اين تفكر و انديشه از اينجا سرچشمه مىگيرد كه ظهور حداقل مىتواند دو معنا داشته باشد. (3) يكبار به معناى طلوع و آشكار شدن و پيدايش بعد از استتار; بدينگونه كه ظهور را نقطه مقابل خفا بگيريم كه نظارت مطلب بيشتر به ظهور شخص مىباشد، و البته اين قابل انكار نيست، و بار ديگر ظهور را از ماده و ريشه ظهر معنا كنيم كه عبارت از تقويت و پشتوانه يافتن چيزى باشد كه ما از آن تعبير به پيروزى و حاكميت مقتدرانه مىنماييم و در اين برداشت و نظر مطالب ديگرى به ذهن مىرسد و نتايج ديگرى به دست مىآيد. در اين بحث توجه به مشتقات لفظى لغت ظهور مفيد مطالب ارزشمندى است كه مىتوان از آن كمك گرفت. خداوند در قرآن مبارك، يك جا مىفرمايد: «و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» (4) هيچ كس نمىتواند مثل اين قرآن بياورد هر چند جن و انس با هم جمع شوند و بعضى پشتوانه بعضى ديگر شوند و به تقويت همديگر برخيزند. اين از «ظهر» به معناى كمر و پشت است كه استقامت انسان به كمر و پشت اوست و اين كاربرد در آيه شريفه كنايه از متراكم كردن نيروها است. از مشتقات ديگر هم مواردى در قرآن داريم مانند: «و ظهر امرالله و هم له كارهون» (5) كه در اين آيه شريفه ظهور را صفتشخص نگرفته بلكه صفت امر گرفته است و در موارد خاصه در مورد امام زمان، عليهالسلام، هم اين موضوع ديده مىشود. همچنين در آيه كريمه: «ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون» يا «ولو كره الكافرون» (6) كه در اينجا «ليظهره» به معناى پيدايش بعد از خفا نيستبلكه به معناى پيروزى و چيره شدن است و لذا با «على» متعدى مىشود تا پيروزى معنى دهد و غلبه و سلطه و قدرت را بر احياء دين افاده كند; هر چند كافران و مشركان را خوشايند نباشد. در دعاى افتتاح - در شبهاى ماه مبارك رمضان - مىخوانيم: «اظهر به دينك و سنة نبيك» كه اين جمله را هرچند مىتوان بدينسان معنى و تفسير كرد كه پروردگارا! به وسيله امام زمان، عليهالسلام، دينت را آشكار كن! اما با در نظر گرفتن مجموع مشتقات مىتوان به اين گونه تفسير و معنا كرد كه: دينت را تقويت كن و سايه افكن فرما. و نيز در بعضى ادعيه و زيارات مبارك «ظهور الفرج على يديك» داريم كه ظهور به فرج و نصرت امر توجه و ارتباط دارد، نه به شخص. البته بايد در اين مورد بحث وسيعترى انجام گيرد. بنابراين معنايى كه بيان كرديم; مىشود عصر ظهور را به عصر پيروزى و سلطه اسلام تعبير نمود. از اين بحث مىتوان نتيجه گرفت كه اگر ظهور را صفتشخص بگيريم تمام آيات و روايات و ادعيه و زيارات و مناجاتهايى كه در آنها واژه ظهور به كار رفته و استعمال شده است; تحقق نيافته و معنى پيدا نمىكند مگر با ظهور شخص امام زمان، عليهالسلام. زيرا ظهور به معناى پيدايش بعد از استتار و خفا استعمال شده است. اما اگر ظهور را به معناى پيروزى و سلطه اسلام تعبير نماييم; حتى ممكن است اين پيروزى - البته تا حدودى - قبل از ظهور امام زمان، عليهالسلام، نيز حاصل شود; لكن نه به گونهاى كه مستغنى از ظهور آن حضرت باشيم، هرگز. اما به صورت منطقهاى و محدود مىشود اين ادعا را بيان كرد. الان همه مىدانيم و مىبينيم و لذا عقيده فقهى - سياسى ما اين است كه الان در ايران اسلامى ما نمىتوانيم احكام دوران غيبت امام زمان، عليهالسلام، را به صورت مطلق، آنچنان كه در ايران قبل از انقلاب معتقد بوديم، ادعا كنيم. زيرا آنگونه كه بيان شد، امروز حكومت ايران اسلامى در ظل و سايه حكومت الهى ولىعصر، عليهالسلام، برپا شده و استقرار يافته است. 3. انقلاب اسلامى نمودارى از ظهور امام زمان، عليهالسلام هنگامى كه امام عصر،عليهالسلام، ظاهر مىشود، بديهى است كه ايشان در يك نقطه متمركز هستند و در بلاد و مناطق ديگر كه حضور ندارند، والى معين اعزام مىنمايند. همانگونه كه اميرالمؤمنين، على، عليهالسلام، در دوران خلافتخود مالك اشتر را به ولايت مصر، ابن عباس را به ولايتبصره و اصحاب و بزرگان ديگرى از برجستگان يارانش را به حكومت ديگر بلاد تعيين فرموده بود. امام زمان، عليهالسلام، نيز براى مناطق اسلامى حاكم معين مىفرمايد. بدين جهت ما امروز با اينكه مدعى نيستيم كه تمامى احكام زمان حكومت ولى عصر، عليهالسلام، را پياده كردهايم; اما حكومت اسلامى خود را مرحلهاى از ظهور به معناى تدريجى آن مىدانيم يعنى حاكميت تدريجى اسلام و احكام نورانى آن بخشى و رشحهاى از ظهور امر حضرت مهدى، عليهالسلام، است هر چند هنوز ظهور شخص ايشان، واقع نشده است. 4. امامزمان چهوقتظهورمىنمايد؟موضوع و نكته ديگرى كه احيانا در قالب سؤال مطرح مىشود اين است كه دنيا اكنون پر از جور و ستم است. پس چرا امام زمان، عليهالسلام، بنا به مفاد روايت معروف و مشهور «يملاء الارض قسطا و عدلا بعد ماملئت ظلما و جورا» (8) ظهور نمىكند؟ در رابطه با اين مساله بايد گفت: اولا، چه كسى گفته امروز دنيا پر از ستم و ظلم است و اصولا تشخيص اين مطلب كه دنيا پر از ظلم و ستم شده يا خير با چه كسى است؟ گذشته از اين بعضى محققين مىگويند منظور از «ملئت ظلما و جورا» پر شدن دنيا از ظلم و جور نيستبلكه منظور و مراد سيطره و چيرگى ظلم و ستم و فراگيرى جوراستبه گونهاى كه مجال و گريزى براى رهايى از آن نباشد. مثلا در نظر بگيريد امروز را كه نظم نوين جهانى آمريكا مطرح است و مىنگريم كه پس از فروپاشى شوروى سابق، آمريكاى جنايتكار كشورهاى مختلف را تحت فشار قرار داده تا حاكميت ظالمانه خود را گسترش و توسعه دهد. ولى در هر حال بايد توجه داشت كه به تعبير علمى هيچگونه عليتى فيمابين پرشدن دنيا از ظلم و جور و يا سيطره ظلم و جور بر دنيا و ظهور امام زمان، عليهالسلام، وجود ندارد كه بگوييم بلافاصله و آنا امام زمان بايد در اين شرايط ظهور فرمايد. توضيح مطلبى را در اينجا مفيد و ضرورى مىدانيم و آن اينكه روايات وارده در اين بحث و مقام دو دسته هستند: الف) دستهاى از روايات مىفرمايند: «يملاءالارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما وجورا». (9) كه اين حرف «كاف» به گفته بزرگان ادبيات زبان عرب يا براى تشبيه استيا مقابله. يعنى امام زمان، عليهالسلام، دنيا را از عدل و داد پر مىكند آنچنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد يا در مقابل آنكه دنيا مملو و سرشار از جور و ستم است آن را پر از عدل و داد مىنمايد. ملاحظه مىفرماييد كه در اين تعبير و بيان، سخن از مقابله بين ظلم و عدل و يا شباهت ميان پرشدن زمين از عدالت استبگونهاى كه از جور و ستم پر شده باشد و سخنى از تاريخ سپرى شدن ظلم و جور و جايگزينى عدل و داد به ميان نيامده است. ب) در برخى ديگر از روايات چنين آمده است كه: «يملاءالارض قسطا و عدلا و نورا بعد ما ملئت ظلما و جورا» (10) 5. ذكر نام امام زمان به طور صريحيك مساله ديگر اين است كه آيا در اين زمان ذكر اسم امام زمان، عليهالسلام، به طور صريح و مشخص، جائز استيا خير؟ در بعضى روايات وارد شده كه نبايد صريحا اسم امام زمان، عليهالسلام، را بيان كنيم بلكه بايد بگوييم (محمد) در روايتى آمده است: «لا يحل لكم ذكره باسمه» (11) بنابراين اصلا ذكر نام حضرت مباح نيست. بعضى از اعاظم و علماى دين مستقلا در اين موضوع كتاب نوشتهاند. (12) شيخ حر عاملى در اين مساله كتاب مستقلى تاليف نموده است. (13) مرحوم ميرداماد كتاب مستقلى در اين مساله به نام «شرعةالتسمية» تاليف و بر حرمت ذكر نام اصلى امام زمان، عليهالسلام، استدلال كرده است. (14) شيخ صدوق (15) كه متخصص و استاد جمع روايات مربوط به امام زمان، عليهالسلام، است در كمالالدين مىفرمايد: «والذى اذهب اليه ما روى فىالنهى من التسمية» (16) درباره فتوى به حرمت ذكر نام; صريح امام زمان، عليهالسلام، معتقدان به اين راى چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طبرسى، سيد اسماعيل عقيلى مولف «كفايةالموحدين»، ميرداماد، علامه مجلسى، محدث نورى... هر كدام به گونهاى به حرمت فتوى داده و آن را به زمان خاص و يا با شرايط مخصوص مقيد نموده و برداشتهاى گوناگونى از روايات مربوطه نجمالثاقب» (18) تاليف محدث نورى و ديگر مصادر مربوطه از مشروح مباحث و مطالب آگاهى حاصل نمود. لكن الان قول ديگرى حاكم است و آن اينكه هيچ يك از مراجع معظم تقليد ما ذكر نام امامزمان، عليهالسلام، را حرام نمىدانند زيرا رواياتى را كه در اين خصوص صادر شده ناظر به زمان تقيه مىدانند و استدلال مىنمايند كه در روايات مربوطه به امام زمان، عليهالسلام، بيان شده كه نام آن حضرت، نام پيامبر، و كنيهاش، كنيه پيامبر، صلىاللهوعليهوآله، است. خوب وقتى بنا باشد كنيه پيامبر درباره ايشان علنا مطرح باشد; نام پيامبر نيز علنا در مورد ايشان مطرح شود، اين زمينهاى مىشد براى اينكه دشمنان حضرت مهدى را شناسايى كرده و جان ايشان را مورد خطر و تهديد قرار دهند و اين مربوط به زمان تقيه و خطر بوده است. پس توجه مىشود كه اين مساله از آن مسائلى است كه به تعبير امام راحل، قدس سرهالشريف، شرايط زمان و مكان به عنوان عناصر مؤثرى در اجتهاد دخالت دارد و تاثير مىگذارد. (19) برداشت و استنباط فقهاى ما اين است كه اين روايات به زمان تقيه نظارت دارد يعنى زمانى كه خلفاى عباسى با شدت هر چه تمامتر از همه احتمالات و اخبار براى رديابى امام زمان، عليهالسلام، استفاده مىكردند تا آن حضرت را يافته و نابود نمايند. اما الان كه آن تقيه وجود ندارد لذا آن حركت هم منتفى است. بنابراين ذكر نام امام زمان، عليهالسلام، «حرمت مادامى» استيعنى مادامى كه تقيه حاكم بوده ذكر نام صريح امام، عليهالسلام، حرام بوده است اما وقتى تقيهمرتفعشدحرمتهممرتقعمىشود. در اين ميان بعضى از بزرگان بين دو قول مطرح در اين مساله جمع كردهاند و گفتهاند به استناد بعضى از روايات ذكر نام صريح حضرت، عليهالسلام، در ملاء عام و محافل و مجالس جائز نيست امادر غير اين موارد، بيان نام امام زمان، عليهالسلام، اشكال ندارد. كما اينكه شيخ مفيد در ارشاد (20) و محدث نورى در النجمالثاقب (21) و شيخ صدوق دراعتقادات (22) نام شريف آن حضرت را ذكر كردهاند و چنانكه گفته شد تفصيل و تشريح موضوع را بايد از مدارك و مصادر خاصه به دست آورد. 6. برخاستن به هنگام ذكر نام امام زمانمساله ديگر اين است كه آيا وقتى نام امام زمان، عليهالسلام، برده مىشود قيام براى نام ايشان واجب استيا واجب نيست؟ مدركى كه براى اين مساله وجود دارد يكى روايتى است مشتمل بر داستان سفر «دعبل بن على خزاعى» به خراسان و تشرف وى به محضر حضرت رضا، عليهالسلام، كه دعبل در آنجا قصيدهاى را كه براى ائمه اطهار سروده خدمتحضرت رضا، عليهالسلام، مطرح مىكند تا آنجا كه در شعر خود به نام حضرت صاحبالامر، عليهالسلام، مىرسد، امام هشتم با شنيدن نام مبارك حضرت صاحبالامر، عليهالسلام، از جاى خود برخاسته قيام مىفرمايد و دستبر روى سرگذارده و مىفرمايد: «اللهم عجل فرجه سهل مخرجه» (23) چنانكه در روايت ديگرى نيز چنين آمده است كه روزى در محضر حضرت صادق، عليهالسلام، نام حضرت صاحبالامر،
ثانيا: طبق قاعده علمى متداول ميان فقها و اصوليان، اين مورد را در كليت روايات «من بلغ» قرار داد. توضيح مطلب آنكه چنانچه سند روايتى يك مساله مستحب و يا مكروه ثابت و مستند و واجد شرايط حجيتباشد كه در اين صورت عمل نخست را به عنوان يك موضوع مستحب و شرعى قطعى مىتوان به جا آورد و عمل دوم را به عنوان يك مكروه قطعى شرعى ترك نمود. اما در جايى كه سند روايتى داراى ضعف باشد و برخوردار از شرايط حجيتخبر نباشد; در اين صورت با پشتوانه اخبار و روايات متعددى كه مىگويند: «من بلغه شىء من الثواب...» يعنى هر كس كه ثوابى را بر عملى مطلع شد و به اميد آن ثواب عمل مورد نظر را انجام داد; البته ثواب و اجر آن عمل را خواهد ديد هر چند ثواب آن عمل واقعا از طرف پيامبر، صلىاللهعليهوآله، يا ائمه اطهار، عليهمالسلام، صادرنگرديدهباشد. (25) البته تفاوت اين موارد با استحباب و كراهت قطعى الصدور آن است كه در اينجا بايد عمل مورد بحث را به قصد رجاء و اميد اينكه شرعا مطلوب است انجام داد نه به عنوان يك مستحب قطعى و عمل مكروه را به قصد رجاء و اميد اينكه مورد كراهتشارع اسلام است ترك نمود نه به نيتيك مكروه قطعى. حال آيا استحباب برخاستن به هنگام شنيدن نام مبارك امام عصر، عليهالسلام، شامل هر كدام از نامهاى آن حضرت است و يا منحصر به كلمه «قائم آل محمد» است؟ اين نيز مورد بحث و گفتگو ميان بزرگان علم و دين است كه با مراجعه به مصادر مربوطه روشن و استفاده مىگردد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
در این هیاهوی پریشانی دریا دلان در کنج نسیانند آزادگان از بند این دنیا در عین آزادی به زندانند جمعی زیاران زخود غافل، سرگشته و مبهوت و حیرانند جمعی دگر از کار نیک خود با علتی واهی پشیمانند کنایه زده به از اون 400 و خورده ای دانشجوی پیرو خط امام، که امروز بایستی با ذره بین بگردی، به تعداد انگشتان دست پیدا کنی، که از عملکرد خود پشیمان نباشند! جمعی دگر از کار نیک خود با علتی واهی پشیمانند هر چند در خیل وفادارن ماندن بسی صعب است و مرد افکن! ما سرخوشان سرمست و مجنونیم چون لشکری هستیم هر یک تن! اما من آن شمشیر در دستم کآماده فتوا و فرمانم ناخورده می بی باده سرمستم نی غرق دنیام نی پشیمانم خوب سعی شد که...، اذیت کردیم این خانم رجایی رو هم. هی از این ور از یزد بکشون به نمی دونم تهران بکشون به مشهد بکشون اینور اونور؛ چی کار بکنیم بالاخره، اونایی که پشیمون نیستن بالاخره بایستی جورشم بکشن تا آخرش باید باشن پایکار باشن. شاید بهتر بود وقت می بود ایشون یه مقداری ریزتر مسائل رو می شکافتن برای شما، اما یکی از مشکلاتی که ما داریم همیشه اینجوریه که شاید حوصله ها بَرنَتابه که مطالبی رو که از دیدگاه خودش متناسب می دونه ارائه بده؛ اما اینروزها هم حال و حوصله شنیدن مطلب کمتر وجود داره. دولتم که افتاده دست عدالتخواه ها و همه چی هم حلّه و مشکلی هم تقریبأ وجود نداره، و لذا دیگه حالا چه مطلبی می خواد بیاد بگه؛ اگر حالا طرف اومد و خاطره ای از شهید همتی، کاوه ای کسی داشت بد نیست، نمک برنامه، و الّا اینکه تحلیل راجع به آمریکا بالا پایین همه رو هم که می دونیم توجیح هستیم، و چی بشه حالا یه دفعه یه کسی در بره یه جای کار، مثلأ قصه استادیومی، فلانی بشه اینها همه مثلأ یه قشرقی بپا بکنیم اینها و الّا بقیه چیزها همه چیز الحمد الله سر جای خودشه و مشکلی هم نیست و، دوستان تا چهار سال آینده بعد از این انتخابات جدید می تونن برن تخت بگیرن بخوابن! بسیار تشکّر ازعزیزانی که متداول نبود، روال نبود که مراسم شکست هیمنه آمریکا رو در فاجعه، در واقع فاجعه چرا اسمش رو بگذاریم؟ در این داستان حماسه ای که در داستان طبس اتفاق افتاد و یدالله یکبار دیگر با قدرت تمام خودش رو به رخ کشوند متداول نبود یه چنین برنامه ای گرفته بشه امسال شاید، و اونم تو کل ایران تو یکی دو نقطه و الّا نه رادیو نه تلویزیون؛ نهایتأ یه چیزی رو به عنوان یاد آوری بگن. از این بابت که احساس تکلیف کردن عزیزانی که این مراسم رو گذاشتن تشکّر می کنیم و جا داشت واقعأ که یه چنین واقعه تاریخی بسیار بزرگ و مهم رو بیش از این پاس بداریم. نمی دونم، نه که این جریان، جریانات مشابه این در طول این 20 و چند سال بعد از انقلاب، همشون متاسفانه دستخوش این بحرانند؛ بحران دور نگه داشتن از، در واقع تبعید کردنشون، دور کردنشون از اذهان. به آن گونه ای که بوده است و اتفاق افتاده. این قصه توی جریانهای بزرگ ما در واقع اصلأ از خود حرکت آقا روح الله گرفته، می بینیم که بسیار چیپ و سبک راجع بهش مستند سازی شده، کار شده، ارائه می شه برای دانشجو ها. داستان تهدیدهایی که توی 2 سال فاصله بین انقلاب، پیروزی انقلاب تا جنگ اتفاق افتاده، بحرانهای، عربده کشی های گروهکهای مسلح و غیر مسلح باز توی تاریخ و توی این مستند سازی های تلویزیون، اخبار، کتابها، نشریات، fade است مهوِ پاکِ! داستانهای بزرگتر از اون، یعنی یه حرکتهایی حتی توی شرایط انتخابات که اتفاق می افته اینها، باز قصه هایی مثل بنی صدر، که خودش یه جریانه یه نوع تفکر لیبرالیسم و اینهاست باز fade است پاکِ مهوِ. قصه طبس با همه ابهاماتی که تا همین الان درش هست، و همه زیبایی هایی که توی این کار خوابیده، باز می بینیم که پاکِ. شب واقعه 4 اردیبهشت، 5 اردیبهشت یه چیزی تلویزیون اونهم بزارن، اونم نه در حد برره 3 سانس! شب یه سانس، صبح دو مرتبه اگر بررت قضا شد یه سانس، اگر باز اونهم قضا شد realtime و online روی شبکه اینترنت! الان یه عزیزی از این خواهرها گفتش که آقا مثلأ شما با آوینی بودید و فلان و اینها، من می خواستم... گقتم به چه کارت می آد این آدرس و تاریخ و نمی دونم؟ هست! انقدر ریخته اینها برید... گفتن ما ندیدیم. گفتم بله خوب نباید ببینی عزیز من چون تو نه حال تحقیق داری و این قصه اینها نه اینهایی که متکفّل امورات فرهنگی ما هستند بنا دارند تاریخ و جغرافیا را برای تو باز بگویند، و جریاناتی از این قبیل... یعنی توطئه احزاب، داستان خلق کرد و خلق عرب و خلق کذا که اتفاق افتاد. فکر می کنید کم داستانهایی اینها؟ هر کدوم پشتش جریانهایی خوابیده اینها! هزاران ساعت جلسه گرفته براش اینها! تو کنفرانس طائف این طرف اون طرف برای اینکه یک توطئه ریخنه شده و همین جوری هم خنثی شد؟! الّا بختکی! امام دعایی کرد و اینها و بالاخره گذشت. داستان مجاهدین خلق، اصلا کسی نمی دونه، توجیح نیست که آقا اینها از کجا اومدن، تاریخچش چی بود؟ کجا شروع شد؟ اینها که عربده کشی ضد امپریالیسم می کردند، امروزه به دست بوسی کاندولیزا رایس و رامسفلد افتادن بدبختها! داستان منتظری fade است پاکِ مهوِ؛ کسی نمی دونه چرا اینحوری شد. اِ او مگر نبودش که امام در مورد ایشون فرموده بود: «من نه یک بلکه چندین و چند بار در منتظری خلاصه شده ام» پس چرا اینجوری شد؟ کسی نمی دونه؛ بنا هم نیستش که بدونن. در سالگردش، در دهش، ده سالش، بنا نیست. و اتفاقاتی از این قبیل، اینها هیچ کدوم بنا نیستش، کودتای نوژه، داستان 598، آقا علتش چی بود؟ برا چی اتفاق افتاد؟ مگه اون آقا روح الله تا 15 روز قبلش نگفته بودش که: آقا ما باید بجنگیم این کارو بکنیم اون کارو بکنیم 15 روزه یه دفعه همه رو جمع کرد، نامه رو خوند: آقا من از هر آنچه کفتم گذشتم. در سالگردش که همین یک ماه دیگه است، بگی یه مرراسم برگزار بشه، بگی یه خظش رو بخونن، بگی جیگر بکنن به عواملش که چرا اینها...؟ و دانشگاههای ما هم غافلتر از همه اینها fade پاک مهو اصلأ. امّا برای جریانهای انحرافی و بحرانسازهای کذایی، ببین همه آماده به شمشیرن! یه چیزی رو انگول بکنن، آی! بریزن براش اینها. که اتفاقأ اصلا این جریانات یه بخشیش چه اونهایی که سازندشن یا با برنامه یا بی برنامه، این اتفاق می افته و بعد هم اینها همین جوری یه عده تا 3 ماه دانشگاها سر کارن! محافل و فلان و اینها! بعد پشت پرده یه جریانات دیگه داره اتفاق می افته! فلذا از این بابت، اینکه، سعی داریم عزیزانی که دقدقه این رو دارن، که در این شرایط که تاریخ، گفتم امسال مراسمی دعوت شدم برای آوینی، گفتن که خوب می گن که آخرین تو بردیش روی مین، برای چی این اتفاق افتاد؟ گفتم ها بزار حالا امسال که سال دیگه شاید دیگه سال آخر ما هم باشه، اینو عرض بکنم که: گفتم اصلا برای چی باریکلّا آوینی برای چی دوربین دستش گرفت اومد، اونم توی این فکه؟ می رفت توی یه جایی، این جاده تهران-قم الان به منطقه عملیاتی بیشتر شبیه تا جاده اهواز-خرمشهر. چون اونجا رو که همه رو شخم زدن، کل اون دژ 4 متری و اون سنگرا و کل اون تانکهایی که زده بودن بچه ها همه رو بردن کیلو 15 هزار فروختن به کارخانه نورد اهواز! جاده تهران-قم چون مانور چندین بار توش برگزار شده، به منطقه عملیاتی بیشتر شبیه. اونجا می برد یه لوکیشنی رو درست می کرد، راجع به عملیات فکه خاطرات شما رو می گرفت. دیوونه بود دوربین رو برداشت رفت توی اونجا؟ و توی همون جا هم باز ول نکرد، باید توی همون قتلگاه... دقیقأ احساس خطر کرده بود، می دونست که انقریب این اتفاق خواهد افتاد، که به فاصله کمتر از چند سال، تاریخ دفاع مقدس و جغرافیای دفاع مقدس، به لجن کشیده می شه؛ بنابراین باید کاری کرد؛ که بعد از او هم صیّاد خدا رحمتش کنه، اومد باز دو مرتبه او هم اومد، همین تاریخ و جغرافیایی رو که به سرعت دارن دستخوش جریان می کنن، اما باز هم مثل اینکه خدا مقدر می کنه کسی بخواد یه ورقه های جدیدی رو کنار بزنه اینها، الی الظاهر نباید هر چشم نامحرمی، هر گوش نا محرمی بشنوه، تا میان 2 تا ورقش رو کنار می زنن، خداوند براشون مقدر می کنه شهادت رو. در هر صورت تشکر باز هم از همه دوستانی که دقدقه این مراسم رو دارند، و دوست دارن که لایه های واقعی این داستان کنار زده بشه، چرا که گذشته چراغ راه آینده است! من اگر بدونم که آقا، در همین شلوغ پلوغی و گرماگرم انتخابات، آقا این بنی صدر، بنی صدر که می گید fadeش کردید پاکش کردید، بابا تاریخ رو که نمی تونید پاک بکنید شما! ایشون رئیس جمهور محبوب و قانونی وقت بنده بوده! 11 میلیون رأی ما بهش دادیم، انگلیسی ها که ندادن! چرا شما اینها رو خجالت می کشید شرمنده می شید پاک می کنید نشون نمی دید؟ فرمانده کل قوای وقت من بوده، تا قریب یکسال پس از اینکه جنگ شروع شده بوده، فرمانده کل قوا عزیزم! خیلی جاها می گی می گن اِ؟ آها! رئیس شورای عالی انقلاب، فرمانده کل قوا، و رئیس جمهور محبوب وقت با 11 میلیون رأی قانونی که ما بهش دادیم. اِ چی شد بعد؟ روزی که رجایی ها از در و دیوار سفارت رفتن بالا، چند ماه بعد اون ریش ریشه ها رو به هم چسبوندن، یکی از مدارک و اسناد این بود که: آقا این رئیس جمهور وقت که الان هست و فرمانده کل قوا هم هست، با کد SDLor-1، از زمانی که دانشجو بوده، این کد رو بهش زدن جاسوسی می کرده، با حقوق نمی دونم برجی 800 دلار، 8000 دلار، چه قدر. بردن دادن خدمت حضرت امام گفتن این بابا، التماس دعا! چی کار کرد حضرت امام؟ چی کار کرد؟ شب اعلام کرد که بدید رادیو تلویزیون بخونن؟ عین آزادی و دمکراسیه. به معنای واقعیش توی این مملکت! گذاشت زیر تشک گفتش که باشد تا وقتش برسد! روزی که این رو گذاشتن، یه احمد متوسلیان و یه همتی بود زیر گوش من پیوسته زمزمه می کرد آقا این ولایت نداره برما ها، این آدم مرخصه! می گفتم بابا این چی میگه فرمانده کل قوا، رئیس جمهور... پیچش مو رو میدیدن، من مو رو میدیدم! همونم شد که وقتی می خواست بیاد اونجا موسوی گرمارودی اومد توی مریوان گفتش که: آقا فرش قرمز بنداز آقای احمد متوسلیان، این آقا داره میاد... من بودم بقلش اینها. گفت «برو آقای گرمارودی بهش بگو بیاد این هلکوپتر رئیس جمهور این بالا، اولین کسی که پای تیربار بشینه منم که می زنم». ما، اصلا شیش متر پریدیم اونطرفتر گفتیم که: این فرماده هم یه دفعه احتمالا قاط زده. بعد از اینکه دامن زنانه پوشید و با لباس زنانهآ با مسعود رجبی از همین پاویون و گیت فرودگاه مهرآباد خودمان، توسط عوامل فرار کرد، ما ریختیم بیرون: درود بر فلان، مرگ بر فلان! اِ، شب بخیر لرا! کجا بودید شماها؟ از یکسال پیش کسایی که توجیح بودن می گفتن برادر، عزیزم، خواهر، فلان، حواست جمع باشه ها، درسته این رئیس جمهور قانونیه ولیکن التماس دعا...! نمی گن برات، ها؟ این تاریخ رو که برات نمی گن. می دونی چرا؟ برای اینکه مادام که این سوراخ موجوده براش نمی نویسن که پریز برق؛ و توی فیلم هم هی برات نشون ندن اینها هی هر کی میاد یدونه می کنه توش، بعد جنازه می افته بقلش؛ بعد بر می دارن می برن، بعد دومرتبه روش نمی نویسن. برای اینکه صد بار از توی این سوراخ برق بگیرتت... دقیقأ به همین خاطره که عمدا، و نه سهوا، تاریخ رو نباید بدونی... نه تاریخ ممدلی میرزا، تاریخ همین 7-26 ساله، که خامه ای از جریانات یک هزار و چهارصد ساله سر به سر خونبار شیعه. خامش توی این 27 سال بعد از حکایت آقا روح الله است. هر روزش یه داستان، که اگر هر یدونشو تجربه بکنی، تا 50 سال آینده بیمه می تونی بشی. این گردنه های پر فراز و نشیبه؛ هی یکی یکی طی می کنیم می رسیم به یه جایی اینها شده اینهو داستان ماروپله دیدید؟ میندازی 6 میاد پله رو می ری بالا دوتا خان میری اونطرفتر چون داستان رو توجیه نیستی اینا ماره نیشت می زنه رررررررررررررر میای پایین. خوب ای کاش وقت می شد اینها رو مثلأ این ببینید 14 قسمت شمقدری راجع به چیز 14 قسمت یا 17 قسمت راجع چیز کار کرده همین. التماس صدا و سیما می کنه که آقا اسم منم بردارید این فیلم رو توی این ایام نشون بدید که چه واقعه ای اتفاق افتاد این داستان طبس؟ دریغ از اینکه... کجا باید دانشجو کجا باید محقق کجا باید مردم توجیه بشن که آقا این اتفاق افتاد ولو تکراری بشه. ا چطوری خزه عبلاتها و چرندیات شما چندین و چند باره می گذارید اینها تکراری نیست حوصله مردم سر نمی ره اونکه داستان جنگه :مردم دیگه دل و دماغ ندارن راجع به مسائل جنگ و اینها طبعشون بر نمیداره اینها. یک هفته دفاع مقدسی یه چیزی بذاریم اینها اینکه داستان طبسه آقا مسئله مهمی زیاد نبودش و اینها ابهاماتی درش هست و اینها اونکه جریان منتظریه اونکه جریان 598 اونکه جریان شریعتمداریه اونکه جریان فلانه... پس کی می خوایم ما ها توجیه بشیم با تاریخ واقعی چندین ساله که هر کدومش یه ورق زرینیه اتفاق افتاده کی می خوایم آشنا بشیم؟ معلومه که مشخصا دستهایی توی این قصه هست. شما الان برو اینها کاری نداره همین صدا و سیمای خودمون خزه عبلات ترین فیلمها رو بخواه آقا این سروش اگر برات 10 نسخه نکشید. دست بزار بگو آقا من فیلمهای خنجر و شقایق داستان بوسنی هرزگوین رو می خوام که سید مرتضای آوینی کار کرده اگر دادن! همین داستان طبس که اگر این جواد شمقدری که خودش در به در دنبال همین فیلمها می گشت.پیدا نکرد. زیر خاکی با چند رده واسطه و فلان تیکه هاشو گرفتیم دومرتبه امشب بتونیم این شبها برای شماها... اتفاقی داره می افته نمی تونیم سرمونو چشممونو همین جوری ببندیم.
چارلی بک ویس فرمانده این عملیات یک کتاب داره به نام دلتا فورس خیلی زیباست تورو خدا اگر دوست داشتید اگر به عنوان یک رمان قبول دارید علاقه دارید بخونید این کتاب رو. که چه جوری این آدم این نیرو ها رو نخبه های نظامی رو برای این عملیات جمع می کنه. کارتر بهش مجوز می ده که اینهایی که باهات توی ویتنام جنگیدن توی یک منطقه ای به نام Delta که او توی نبرد DNBM4 شرکت کرده و از اونجا سر به سلامت در آورده نمی دونم کجا چی کار کرده .توی یک چنین شرایطی اون رفیقهاشو دومرتبه یارو دیوونه شده بوده اون نظامی هایی که دیگه از تو سیستم اومده بودن بیرون ولی می دونست که اینها آدمای جنگنده ای هستن رفته اینه رو پیدا کرده آورده باهاشون در بیش از 6 ماه مانور می کنه توی یک منطقه ای که دقیقأ همین منطقه عملیاتی بوده. فکر نکنین که اینجا گیر افتادن اینها نه این شرایط اقلیم آب هوا باد طوفان همه رو با همین شرایط رفتن توی یک چنین سرزمینی مانور کردن. عین این ساختمان لانه جاسوسی رو می گه 6 بار کلش رو درست کردیم، بهش هجمه کردیم و دقیقأ می دونستیم که کی در کجاست. وقتی که من اسم مانور مجدد رو می آوردم نیروهام بالا می آوردن. اونها قادر بودن که 32 تا فشنگ یک مسلسل یوزی رو توی پیشانی این دانشجویان پیرو خط امام؛ آنهایی که علاقه داشتن شهید بشن ما نیروهای من، چارلی بک ویس میگه نیروهای من آماده بودن اونها رو زودتر به خدا برسانند. عین عبارتشه. انقدر مانور کرده بودن .همونطوریکه خانم رجایی فر و آقای شمقدری هم فرمودن حجم بسیار وسیعی از اطلاعاتی که یک اتاق ویژه اطلاعاتی که مخصوص این کیس بود درست کرده بودن، می گفت روزانه کوهی از اطلاعاتی که از دانشجو های پیرو خط امام می اومده؛ از ارتباطات از شرایط عملیاتی از نقطه های که ما مشخص کرده بودیم، که اصلا یک تیم بسیار قویی مرکب از چندین هزار نفر فقط کارشون تفکیک این اطلاعات بود .که ما بدونیم تو چه شرایطی قرار داریم. اسم پدر و مادر هفت جد و ابا این دانشجو ها رو می دونستن از بالا تا پایین. اصلا ببین چه ربطی داره. فیلم برداری که می کردن توسط سفارت آرژانتین می رفته اونطرف می دونستن. می گفت از حرکات و سکنات، استیل اسلحه دست گرفتن این دانشجو ها ما می فهمیدیم که اینها کجا آموزش دیدن. چقدر آمادگی دارن تو چه حال و هوایی هستن. تا ریزترین موقعیت زمانی و مکانی اطلاعات می رفت. اونجا این داستان حتی تا شب عملیات (ادامه داشت.)چارلی بک ویس میگه یک هفته، 5 روز یا 6روز قبل از عملیات من باز توسط یک پاسپورت آرژانتینی یا سوییسی خودم اومدم میدانی از صحنه جایی که قراره عملیات بکنم اومدم بازدید. اومدم تو همون خیابان روزولت سابق که الان طالقانیه و اون خیابان تخت جمشید که روز ولت فکر می کنیم همون شهید مفتحه و اون طالقانی که تخت جمشید سابق بودش؛ اومدم اونجا و میدانی وضعیت رو دیدم .فرمانده عملیاتی که توی اینجا شرکت می کنه، باز با پاس جعلی خودش اومده اینجا داره وضعیت رو می بینه. توجه داشته باشید. بعد دوباره بر می گرده. دومرتبه با نیروهاش می یاد، چند شب بعد و این افتضاح بزرگ به بار می آد. اینها برای آموزش این نیروها از اسرائیلی ها که توی انتبه اون داستان فلسطینی ها و اینها اون پیروزی رو بدست آورده بودن و اینها ازشون استفاده کردن. از خبره ترین مربی های انگلیسی استفاده کردن . از خبره ترین مربی ها آلمانی توی آموزش هاشون استفاده کردن. توی این جریان یه خاطره قشنگی داره این ملعون، وزیر اطلاعات وقت فرانسه کنت دومارانش. کسی که قبلا توی این محفل برای شما گفتم توی نقش ما، یه پای کمک و مشاوره نظانی کنت دومارانشه با آدماش. پشت خاکریزهای شما چسبیده همینجوری به صدام داره می گه: اینجاییکه شکاف ایجاد کردن بسیجی ها اینجا رو بپوشونید؛ اینجا رو بگیرید. اینجا... کنت، دومارانش. کتابی نوشته به نام جنگ جهانی چهارم قشنگه بخونید یه بخشیش اشاره می کنه به همین عملیات می گه :دیدم که کارتر با آدماش کاملأ مستأصلند. می خوان بزنن ولی طرح ندارن .طرحشون هم عملیات مستقیم به لانه جاسوسیه. گفتش که رفتم ملاقاتی گرفتم پیش کارتر. گفتم که من می دونم که شما می خواید عملیاتی بکنید ولی من طرح دارم براتون. گفتن که طرح تو چیه؟ من بخشی از طرح گسترده ای که داشتم،باز کردم. گفتم که زدن شما به لانه جاسوسی شما نمی تونید. موفق نمی شید، گندش بالا میاد. طرح من زدن به خود خمینیه. توی قم ایشون یک منزلی داره، قراره که بعد از عمل بره اونجا و یک زمین وسیعی کنار خونش هستش که ما می تونیم با هلیکوپتر اونجا پیاده بشیم بادی گاردهای او توان آنچنانی ندارن که در مقابل نیروهای زبده ما و Marines شماها بتونن مقاومت بکنن. با گرفتن خود خمینی معادله این بازی رو کلأ عوض می کنیم . این طرح من بود، کنت دومارانش می گه:اما کارتر احمق نپذیرفت؛ تعبیر خودشه؛ و آن گندی که دیدید به بار آوردند. باز عین کلماتیه که میگه. حالا جزئیاتش رو توضیح می ده ،جاش برای این جلسه امشب ما نیست. بعد می گه که باز دومرتبه از همه عوامل دیگری که به کار می گیرند که حالاهم توی این فیلم بخشیش هست، بخشیش هم گفتندخواهرمون. که تقریبأ هیچی رو اینها از قلم ننداختند برای جزء به جزء این قصه برنامه داشتند .توی اینجا توی همین این مشهد، توی این واقعه زلزله طبس یه بابایی رو گیر آورده بودن که او دخترش اینجا دانشجو بودش. اومد توی این منطقه پشت بادام که برای زلزله زده های طبس باند اظطراری درست شده بود، اون باند رو آورد توی طرحی که برای یک فعالیت مهندسی اونو آورد احیا کرد. اصلأ کسی نفهمید اینها آوردن احیا کردن. چراغهای ددکتوری گذاشتن که در شب پرواز اینها از بالا کل باند روشن شد اومدن نشستند. داستانش خیلی مفصله. یعنی اینها رو باید جزء به جزء آدم توی این کتابها هنوزهم همه ورق فاش نشده .حتی یکی از داستانها اینه که این عملیاتی که اتفاق افتاد صرفأ به خاطر گرفتن به اصطلاح آزاد کردن اسراشون نبود، بلکه اون حجم سلاحی که آورده بودن اینها یک برنامه ای فراتر از این قصه داشتند، که قرار بودش اینجا ایل قشقایی و ایلهای دیگه ای که اینها قرار بودش که اینها مسلح بکنند، این هم توی برنامه اینها بود. القصه داستانهای دیگری که اینها رو شنیدید، که چراغ اونجا روشن شد، چراغهای امجدیه وقت استادیوم شیرودی فعلی سر تایم موعد مقررش باید روشن بشه؛ هماهنگی های دیگه ای که بخشیش لو رفت، بخش دیگرش اصلأ لو نرفت .و اگر نبود اون کار اون ملعون بنی صدر که تمام این مدارک و اسناد عین هلو توی چنگ ماها بود و.. . من اونروز خانم رجایی فر، بعد از اینکه از مراسم برگشتیم توی خونه؛ بچه هام که دانشجو هستن، توی مراسم بودن تو خونه گفتن که بابا چه جوری شد این منتظر قائم شهید شد؟ گفتم مگه ندید شما این وضعیت و اینها رو؟ گفتن که خوب دیدیم که بمباران کردن اینهارو ولی نفهمیدیم که چی شد. گفتم که اِ! باز دو مرتبه خود من مجری این قصه ام شما گفتین فیلم پخش شد باز یه ابهامات. گفتم باباجان داستان اینجوریه که این مدارک و اسناد مونده توسط بنی صدر و عوامل خائن دیگه ، این قدر مدارک که دست ماست ؛ جنازه ها که اونجاست؛ بقیه هلیکوپتر و ته مونده هواپیما مونده و مدارک توشه هنوز؛ اینها دستور داده شد که بمباران بشه. کجا بمباران بشه؟ تو قلب هرات؟! نه، تو خاک خودمون. بمباران میشه، مدارک و اسناد و اینها کمپلت منهدم میشه؛ ضمن اینکه منتظر قائم و تعداد دیگه ای از دوستان هم شهید میشن. تازه بچه دو مرتبه می پرسه: اِ، اینجوری بود بابا؟! دو نسل بعد، سه نسل بعد، بعد از اینکه حتی برنامه میذاری، تازه باز هنوز علامت سواله که اِ، چجوری شد شهید شد؟مگه میشه اینجوری؟ شده دیگه عزیزم.
خوب، این اتفاقات افتاد. حالا حواشی زیاد داره و اینها، جمعش میکنم من صحبت رو. اما دوستان، بسیار بیش از هر چیز دیگری امروز متاسفیم، بسیار متاسفیم؛ که این مملکت استراتژیستمنهایی تو قد و قواره ی دکتر حسن روحانی داره، در مجمع تشخیص مصلحت ما، که برای این حرکتهای غرور آمیز و افتخار آمیز؛ اینهارو بهش خدشه وارد میکنن. می خونید مطلب یا نمی خونید؟ روزنامه ها رو وقت می کنید ببینید یا وقت نمی کنید؟ (حاج سعید قاسمی روزنامه شرق را از کلاسورش بیرون می آورد) بخونم براتون؟ اگر خسته نیستید و چرت نمی زنید، یه صلوات بفرستید ببینم. میگه که، حسن روحانى نقد خود را از عدم مذاكره با آمريكا در زمان اشغال سفارت توسط دانشجويان پيرو خط امام (ره) شروع كرد و ورود «احساسات» را در سياست خارجى برنتافت و رد كرد: «در بحث لانه جاسوسى يك راه اين بود كه با آمريكايى ها بنشينيم و مسئله را فيصله دهيم، اما به جاى اينكه به مذاكره با طرفمان بپردازيم، در اين مسئله احساسات را وارد كرديم و آنقدر قضيه را كش داديم تا رسيديم به مقطعى كه حاضر شديم پس از آغاز مجلس شوراى اسلامى و جنگ، با آمريكا بنشينيم، اما آن زمان ديگر دير بود. شايد اگر زودتر حاضر به چنين كارى مى شديم، راحت تر به توافق مى رسيديم و منافع كشورمان بيشتر لحاظ مى شد. اما متاسفانه بايد گفت كه ما هميشه در مقاطع سخت نمى توانيم تصميم گيرى سريعى داشته باشيم و احساسات را در تصميمات دخيل مى كنيم. در قضيه گروگانگيرى نيز تا زمانى كه عراق به ما حمله نكرده بود، هيچ كس جرات نمى كرد به حل و فصل اين مسئله بپردازد. اما پس از آن آمادگى پيدا كرديم، حتى اين اواخر در اين زمينه عجله هم كرديم و چون با زمان انتخابات آمريكا يكى شده بود، به سرعت آن را حل كرديم». رئيس مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت بى پرده سخن گفت و گفت: «در جنگ تحميلى هم مشابه اين قضيه شكل گرفت. پس از فتح «فاو» و خرمشهر باز هم نتوانستيم تصميم بگيريم كه هم زمان با دفاع مقدس با دشمن(حاج سعید قاسمی روی دشمن تاکید می کند) سر ميز مذاكره بنشينيم و بحث كنيم» خیلی واضح و شفاف دیگه لحاف رو کنار زده شیخ، یعنی چیزی نذاشته که بخوای، یه دفعه بخوای...(حاج سعید قاسمی دیگر چیزی نمی گوید) « اين قضيه را عقب انداختيم تا به جايى رسيديم كه ديگر راهى جز قطعنامه و مذاكره برايمان باقى نماند و آن زمان بود كه مذاكره با عراق را انتخاب كرديم و البته آن هم خيلى دير بود.» زمان امام جیگر نمی کردن اینارو اینجوری بگن ها. الحمد لله. او که سرشو زمین گذاشت و ... . الآن هم قداره بندی وجود نداره که .... -ادامه روزنامه- نماينده مقام معظم رهبرى در شوراى عالى امنيت ملى بار ديگر عدم مذاكره با خارجى ها را نامطلوب توصيف کرد و گفت : «دليل تمام اين قضايا بدبينى هاى عميقى است كه در پس ذهن ها وجود دارد. ما هميشه نزديكى با خارجى ها را مثل نزديكى با شيطان مى دانيم و اعوذبالله مى گوييم. امروز زمان آن رسيده كه يك مقدار در تصميم گيرى ها متعادل تر باشيم و با منطق بيشتر و فاصله با احساسات پيش رويم، همچنين در نظر بگيريم كه دنياى امروز با دنياى ده سال پيش و زمان جنگ سرد متفاوت است. برخی می گویند که با غربى ها نبايد مذاكره كنيم و چشم آبى ها هميشه ما را گول مى زنند. اين حرف ها، سخنان واهى بيش نيست و متعلق به كسانى است كه در اين ميدان نبودند، چرا كه اگر بودند، مى دانستند ايرانى ها باهوشند و قادرند منافع شان را... فلان كنند. اگر ما به دنبال اقتدار هستيم، اقتدار با تعامل با ديگران به دست خواهد آمد، نه با پرداخت هزينه.» توصیه هم کردند که یه دفعه دست به کارهای خطرناک تری یه دفعه ماها نزنیم... بسیار متاسفیم از این بابت. بسیار متاسفیم. اگر چه که از یه جهتی هم بسیار خوشحالیم. به خصوص تو این ایام و هفت – هشت – ده روز قبل از اینکه بحث مذاکره با امریکا پیش اومد؛ لحاف کنار زده شد و ما تازه فهمیدیم ، الله اکبر، چه خبره تو صف خودی ها. کیا چه دل و غش و ریسه ای میرن برای این قصه. شیخ ، بخشهای دیگه ای از قصه هم پرده رو کنار زده البته. عزیزم اصل داستانو بچسب. استادیوم چیه.استادیوم فرع این قصه هاست. اگر اصل قصه رو دنبال بکنی ، می بینی که از یک سال قبل ، استادیوم جزو مطالبات کوندولیزا رایس از ایرانه.برای من خیلی عجیبه که اِ، امریکاییها مشخصا دست گذاشتن که در ایران یکی از شرایطی که باید ایجاد بشه تا ما حاضر بشیم بیایم با شما صحبت بکنیم، آزادی زنان و مشخصا وجود زنان و حضور زنان در استادیومه. اِ، به تو چه ربطی داره. دو (منظور شرط دوم است)، حذف سپاه پاسداران. سه ... مسائلی که اصلا شما می بینید که خیلی پیش پا افتاده باید باشه. ولی نه ، اینجوری نیست. و بسیار برای من عجیبه که چرا همه ی اینها تو این زمان باز دو مرتبه داره اتفاق می افته. اونم ناخودآگاه. داستان استادیوم، داستان کوچک کردن سپاه که داره اتفاق می افته به اسم چالاک سازی و به اسم فلان. حرفایی که می زنم ، میدونم، فردام باید جوابشو بدم. همه هم سهوی داره اتفاق می افته ، پشت سر هم دیگه. و قصه مذاکره که حضرت آقا توی اینجا(مشهد) فرمودن که اولا که ما به درخواست مکرر عراقی ها داریم میریم، دو اینکه شرایط اینه: اگر اونها تفهیم اتهامات رو پذیرفتن . یعنی یه اگر بسیار بزرگ گذاشت. آقایون اصلا اینا رو دورشو ماست مالیدن و شیش نعل دارن میرن. الآنم که متوقف شد، نه اینکه اینها نمی خوان. اونها گفتن که ... بر اساس اطلاعاتی که خودشون میگن و اینا. پریروز میگن که آقای آصفی چرا، چی شد متوقف شد؟. اونم گفت : ما خیری درش ندیدیم و دیدیم که اونها ... آقای ظریف در امریکا، نماینده ما در شورای اونجا میگه که : آقا نه، اولا که ما به درخواست امریکاییها وارد این قصه شدیم و نه به درخواست عراقیها. اِ، آقا ببخشید، چی شد، حضرت آقا توی مشهد به من این رو گفت ... آقای شیخ دومرتبه می فرمایند :« ضمن اینکه پیشنهاد کننده این مذاکرات نیز امریکاییها بودند، این مذاکرات آشکارا با امریکا ادامه داشت که پس از مدتی؛قصه افغانستان رو میگه؛ قطع شد. بعد قصه عراق رو میگه : پیشنهاد کننده این مذاکرات نیز آنها بودند. دبیر سایق شورای امنیت ملی با بیان اینکه پیش از نیز ایران مذاکراتی آشکارا با امریکا داشته که پس از مدتی قطع شد ، ادامه داد که بعد امریکاییها مجددا اعلام کردند که برای مذاکره آمادگی دارند و جمهوری اسلامی ایران نیز از آنجا که این مذاکرات را به نفع مردم عراق می دانسته ، این درخواست را پذیرفت. ما سالهاست که راجع به افغانستان با امریکاییها مذاکره می کنیم و این مذاکرات چه قبل و چه بعد از حمله امریکا به افغانستان، ادامه دارد.او گفت ما پس از اشغال عراق نیز با امریکاییها مذاکره کردیم و لذا سابقه انجام این مذاکرات هست.» شماها که زیر میز داشتید بازی می کردید، بقیش هم خوب ادامه می دادید دیگه.چه احتیاجی بود ما رو خر گیر بیارید؟ چطور ماها رو برای زنجیر عمو زنجیر باف هسته ای می خواید که هر وقت بخواید سوت بزنید و بریم جلوی نطنز وایسیم اونجا، که راکت خور خوب و ملسی واسه شما باشیم. اونجا نظر ما رو می خواید، برای مذاکره با امریکا خودتون که از قبل تو این هفت – هشت ساله می کردید و می بستید و ... حق بدید که ما نمی تونیم از پس این اتفاقاتی که داره می افته به همین راحتی بگذریم. به همین سادگی هم نیست.انقدر هم مردم احمق نیستن. حتی اگر این چنین دیپلماسی کثیفی داشتید شما، که پشتِ ورق بازی می کردید، حتی اگر این چنین دیپلماسی رو داشتید؛ معلومه امروز امریکاییها اینم دیگه به کارشون نمیاد. مذاکرات غیر رسمی رو دیگه نمی خوان. رسمی می خوان. یعنی باید بشینید، یه عکس بگیرن که این طرف کمال جون داره می خنده، اونور هم جکی جان داره می خنده با همدیگه و دست به دامان همدیگه.اونجا بحران عراقه، تانکها دارن نفس شیعیان رو توی عراق می برن ، این ور کمال جون و جک استراو جون دارن سر قصه هالیبرتون با هم دیگه چایی-قند-پهلو می خورن. نیش تا بنا گوش باز؛ این عکسو وقتی می گیرن، جهان اسلام ...(حاج سعید قاسمی دیگر چیزی نمی گوید) فکر میکنم که این قصه رو خدمت شما یک بار اینجا گفتم، اجازه بدید که این رو بگم: گفتن که سر قصه حرکت بزرگ آیت الله کاشانی ، یه اتفاقی افتاد که ایشون آقا روح الله رو دعوت کرد.حضرت روح الله از قم تشریف آوردن منزل ایشون،این خاطره تو کتاب سه دیدار هست بخونید این رو، حضرت آیت الله کاشانی تعارف کردن که آقا بفرمایید بالا رو کاناپه بغل من بشینید. گفتن که نه. چندین بار اصرار کردن، آقا روح الله برگشت گفتش:حضرت آیت الله ، به نظر می رسد آن محل ، جسارت نباشد، نجس شده است.حضرت آیت الله کاشانی گرفت داستان رو.روز قبلش ، دو روز قبلش زاهدی ملعون اومده بود اونجا بود و در حالی که اینها با همدیگه مبارزه داشتن و اصلا همدیگه رو نمی پذیرفتن، تو یه شرایطی که زاهدی گول می زنه؛ و میگه که اومدیم نظرات شما رو بشنویم و مستقیم به شاه اعلام کنیم،میاد میشینه اونجا. توی این فاصله علیرغم اینکه مسائل خیلی سفت و محکم گفته میشه، تو یه حرکتی که لبخند زاهدی ملعون و آیت الله کاشانی هست، چهار تا عکس گرفته میشه.عکس که در سطح ایران منتشر میشه،فرو می ریزن مردم. که خدایا ما اومدیم پشت روحانیت، چه خبره اونجا.اینا دارن با همدیگه میگن و میخندن. آیت الله کاشانی گرفت. اومد توجیه بکنه، گفت : آقا روح الله باور کنید اینجوری نبوده و اینها. در واقع به نوعی ما رو دست خوردیم. آقا روح الله گفتش که : حضرت آیت الله فایده ای نداره. آیت الله کاشانی گفت که من حتی اطلاعیه ای دادم که ما مواضعمون صریحه، روشنه. آقا روح الله یه نامه از زیر عباش در آورد گفت: آقای کاشانی، این هم فایده ای نداره. چون به نام شما حتی اطلاعیه چاپ کردند و مهر زدند. آیت الله کاشانی دید کلا رو دست خورده، گفتش که آقا روح الله تکلیف چیست؟ آقا روح الله گفت : من شاگردم نمی دانم، اما به نظر می رسد که بایستی حضورا در بین ملت کتمان این قصه بکنید. فردا حضرت آیت الله کاشانی چادر-چاق-چون می کنه، میره چهار راه گلوبندک بالای سقف یه ماشین وای میسه اونجا، حضوری برای مردم سخنرانی می کنه. حضرت روح الله این بِرگهای تاریخی رو که کل نظام شیعه خورده، با خودش همراه کرده که توی فرانسه، وقتی جمشید آموزگار از اینجا میره اونجا، میگن آقا وزیر آموزش و پرورش می خواد خدمت شما برسه، آقا میگه : اول در مقابل رسانه های جمعی اعلام برائت از سیستم شاهنشاهی بکند و استعفای رسمی هم بدهد، بعدا در خدمتشان هستم. تمام این تاکتیکها رو یک به یک ، رو اونهایی رو که ازشون ضربه خورده بودیم، پیاده کرد و الوصف همه این قصه ها از پای پلکون هواپیما که داره میاد اینجا، باز شما می بینید بغلش کیه؟ قطب زاده است. این ورش کیه؟ بنی صدره. اون ورش کیه؟ ... اینا اتفاقاییه که افتاده.نیا بعد از جلسه از من بپرس : آقا نظرت راجع به فلان کسک یار دیرین آقا و امامه چیه؟ چرا راجع به اشخاص بخوام صحبت کنم.اینم که گفتم به خاطر اینه که علمدار یک جریان باطل شده است(حسن روحانی) برات گفتم عزیزم. برای اینکه دانشجوی ما باید سر خط باشه.بفهمه چی به چیه. که البته خیلی خوشحالیم ما که توی این مقطع یک ماه گذشته لحاف از سر خیلی ها کنار زده شد. فهمیدیم کیا تو این خط پای کارن ، کیا نیستن.کیا دلشون غش و ریسه میره برای اینکه ... اسم مبارزه و خون وخونریزی که میاد ، همه اینجا جا میزنن. بله حضرت آقا هم فرمودن که .... چطور آقا اونجا که توی همدان برای ما گفت: که اگر امر دائر بشود بر اینکه ما یکی از دو راه صلح حسنی یا قیام حسینی را انتخاب کنیم، ما قیام عاشورایی را بر می گزینیم. چطور اونجا رو ماست می مالید؟ چطور اونجایی که حضرت آقا در گوش ما گفت: مردم حق دارن اگر من هم راجع به مذاکره اظهار نظر مثبت کردم، اینها احراز کنند. اونجا ها رو یادتون رفت؟ اونجا ها رو تکرار نمی کنید که دوباره تکرار مکررات و یادآوری بشه. تو چیزهایی که مبهمه و گنگه و به نفعتونه و گوگوری مگوریه و بوی خون از توش نمیاد، بوی لاس زدن و بوی بازی های کثیف سیاسی از توش میاد، همتون علمدارید و سر خطید. جیگر نمی کردید، شما زمان امام بخواید از این حرفا بزنید.الآن.... در هر صورتش بسیار خوشحالیم.همه باید تو این جریانات و تو این شلم شوربا و اینها ... ناراحت نشو عزیزم یه دفعه حالا داستان استادیوم و اینها پیش اومد و اینا... برای روزهای به مراتب سخت تر از این خودتو آماده کن.برای روزهای به مراتب سخت تر از این ... برای روزهایی که وعده داده شده که این راه انقدر باریک میشه که همه از تو این قطار می ریزن پایین.راه رو گم می کنن.مَشبوه میشن.مَشبوه یکی از ویژگی های آخر الزمانه. یعنی حق برش لباس باطل ، باطل برش لباس حق. تشخیص نمی دی؛ کی درست میگه، حق با کیه؟چرا اینجوری شد داستان؟ امروز از روزهای بسیار خوش ماست که داریم می بینیم.پیچیده تر از این ، روزهایی بیاد ... بذارید برای شیخ بخونم حداقل از یک شاعری که توی همین جا کنار دست شما زندگی می کنه و شماها زیاد بهش التفات ندارید.کاظم کاظمی. ای کاش که دعوتش می کردید. ای جماعت، نه اگر بیش، کمی عار کنید کی شما روزه گرفتید که افطار کنید سرفرازی نه متاعی است که ارزان برسد سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد سحر آنست که بیدار شود اقیانوس سحر آنست که خورشید بگوید نه خروس الغرض،بیشتر از مائده مهمان دیدیم رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم همه رهبران مان.انقدر رهبر پیدا کردیم اینجا که... دکترای استراتژیک، دکترای فلان ... شادمان چه نمازند، وضو باطل بود آب این جوی همان از ده بالا گل بود از درختی که چنین است نچیدن بهتر از چنین راه به منزل نرسیدن بهتر ظاهرا مرده که پوسید کفن می آید نوح این قوم پس از غرق شدن می آید با چنین بی نفسان حرف و سخن بیهودست ما نمی میریم، پس فکر کفن بیهودست در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند دل مبندید، که صد فتنه در این پنهانست این همان قصه ی اسلام ابوسفیان است کفر، کفر است اگر مسجد اگر قرآن است خصم، خصم است اگر بوذر اگر سلمان است پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است قبله کج نیست، نمازی که نخواندند کج است محو فرعون مشو،نیل شدن آسان است سنگ پیدا کن، ابابیل شدن آسان است هر که با عذر و بهانست خداحافظ او هر که با بسته ی خانست خداحافظ او القصه،اما گفتن که آقا.... اصلا انگار شیخ متوجه این قصه نبودش که برای چی رفتن اینا لانه رو گرفتن. قرار بود که اون هیمنه رو بشکنیم.آ شیخ! قرار نبود بشینیم با همدیگه لاس بزنیم و به تفاهمی برسیم و مشکلی رو حل بکنیم.مشکل فی نفسه سرطانیه که کل دنیا رو گرفته، چنبره بر کل مستضعفین زده.با کی بشینیم؟! با گرگ؟ تو در گرگ چه دیدی؟ چه اتفاقی برای این گرگ افتاد که امروزه دیگر اخته شده و تو راه کاری گیر آوردی که دیگر چنگ و دندانی نداره؟ یا این که نه، این دفعه سر گرگ همون گرگ هست اما سر میش همسایه قراره باهاش بشینیم. چه شرایطیه؟ مارم توجیه کنید بفهمیم چه شرایطی عوض شده؟ مگر شما نمی گید که ما در اوج اقتداریم؛ الآن که هسته ای دیگه داریم.دست بذارید روی ماشه بوم ..... دشمن دیگه رفته رو هوا.اینم از شرایطیه که روم نمیشه بگم اینو. توی پرانتز میگم میدونم این نوار لا مصب صاحاب میره بیرون، باز شر میشه برام. اما خر کیفی انرژی هسته ای هم که الآن یه اتفاقی بزرگیه داره می افته، همه دیگه باید تخت بگیرن راحت بخوابن.همه باید خیالشون راحت باشه که ما انرژی هسته ای داریم.برای بازدارندگی ، هیچ کس نگاه چپ نمی تونه به ما بکنه.نگاه کردن دوپ... دست میذاره احمدی نژاد رو ماشه، امریکا و اسرائیل میره رو هوا. اگر قرار بود که انرژی هسته ای برای شوروی که یکی از دو ابر قدرت بزرگ تقسیم شده دنیا بود؛یه پاش کره مریخ بود، یه پاش کره ماه بود؛فایده ای داشته باشه(که نداشت) نتونست انرژی هسته ای و انرژی اتمی از فرو پاشیش و مضمحل شدنش، به این گونه ای که امروزه توی صف وایسادن برای یه پیتزای مک دونالد امریکایی؛ بدبختها؛ جلوگیری کنه.اگر تونست به کار شمام میاد. اگر برای اسرائیلی ها با 480 تا موشک کلاهک هسته ای فایده ای داشت که تو جنگ با فلسطینیها و استشهادیون فلسطینی و لبنانی به کارشون بیاد، چرا دکمه رو نمی زنه که شر قصه لبنانی ها و فلسطینی ها رو خلاص بکنند و اینها. این حرفای مفت رو برای ما نزنین.حتی به درد بازدارندگی نمی خوره.
همونجوری که سید مرتضای آوینی برای ما گفت.گفت: حزب الله،شما به استینگر و انرژی هسته ای هم دسترسی پیدا خواهید کرد؛15 سال پیش اینو سد مرتضا برا من گفته، برید بخونید تو دستنوشته هاش مال مانور خلیج فارس؛ اما این را بدانید که قدرت در جای دیگر رقم خواهد خورد.قدرت در ایمان شماست.قدرت در ایمان بسیجیهاست. اینو نداشته باشی، سلاح هسته ای کیلو چنده عزیزم. همه ی این اتفاقات افتاد برای اینکه ، این بشود: یک بار در طول تاریخ جهان،یه استکباری به نام آمریکا به یه چنین غلط کردنی افتاد.این بیانیه ایه که توی الجزایر آمریکاییها امضا کردن: (حاج سعید قاسمی از روی خود تعهد نامه می خواند) دولت امریکا متعهد شده است که از طریق اعمال ترتیبات پیش بینی شده در بیانیه مربوط به حل و فصل ادعاها، دعاوی به حکمیت مرزی طرفین تمام اقدامات حقوقی در دادگاه ایالات متحده که متضمن ادعاهای اتباع و موسسات آمریکایی علیه ایران و موسسات دولتی آن است، خاتمه داده است.ایالات متحده آمریکا متعهد شده است که از این پس در امور داخلی ایران به هر صورت مداخله ننماید. ایالات متحده آمریکا متعهد شده است که دارایی های ایران موجود در قلمرو قضایی ایالات را مسترد سازد. ایالات متحده آمریکا متعهد شده است که کلیه ی تحریمهای تجاری علیه ایران را لغو کند.متعهد شده است که ادعاهای مطروحه در دادگاههای بین المللی علیه ایران را پس بگیرد. متعهد شده است که از اقامه دعوا توسط ایالات متحده یا اتباع آن یا اشخاص غیر آمریکایی در دادگاههای آمریکا در مورد هر گونه ادعاهای حال یا آینده علیه ایران در رابطه با موارد مربوط به اشغال سفارت آمریکا و گروگانها جلوگیری نماید. متعهد شده است که موجب بازگشت داراییهای خانواده شاه ملعون را که در آمریکا موجود باشد به ایران فراهم کند. باز دو مرتبه الآن اومدن آقایون سر از زیر لحاف در میارن: بله، ما منافعمون تامین نشد.نمی دونم.... دستاوردی نداشت این قصه. یه جمله هم راجع به دستاورد بگم از قول شهید رجایی و عرضم تمام.(حاج سعید قاسمی از رو می خواند): نخست وزیر وقت ایران شهید رجایی طی سخنانی در جمع مردم پس از امضای بیانیه ی الجزایر توسط امریکا چنین گفت: ؛اینا چیزاییه که در این رادیو تلویزیون مسخره ما نمیگن، ونبایدم بگن.شهید رجایی، همین در حد اینکه شب شهادتش یه چیزی اینا قار و قوری بکنند و بعدم کرکره رو بکشن پایین؛ وی چنین گفت: امروز احتیاج نیست که برای وضعیت کشور ما آمریکا تصمیم بگیرد.همچنانکه در گذشته می گرفت.احتیاج نیست که بند و بسط شوروی برای ما سرنوشت درست کند.بلکه ابرقدرتها نیز مجبورند چشم به تهران بگذارند. ببینند که سرنوشت آنها را ما چگونه تعیین می کنیم.شما مسلمانان برای اولین بار در تاریخ جهان با دست خالی ابر قدرت جنایتکاری همچون آمریکا را که با یک چشم بهم زدن تمام قدرت اروپا را در زیر سلطه خود درآورد و فرمان محاصره اقتصادی را به آنها تحمیل کرد، وادار کردید که التماس کند که این 52 نفر را آزاد کنید.شما که در گذشته می بایست چندین مرتبه تقاضا کنید تا اجازه ملاقات به سران کشورتان بدهند، اینک نشسته اید از شما تقاضا می کنند که اجازه دهید تا با نخست وزیر شما ملاقات کنیم و اجازه پیدا نمی کنند.این است.ما در مسئله گروگانگیری که به قول امام انقلابی بزرگتر از انقلاب اول است، به دستاورد معنوی ای رسیده ایم،که با میلیون و میلیارد ها دلار نیز به آن نمی رسیدیم.ما موفق شدیم که این جنایتکار بزرگ تاریخ را وادار کنیم که پشت میز بنشیند و فریاد کند که تعهد می کنم از این پس در امور داخلی کشور مسلمان و انقلابی ایران دخالت نکنم. صلوات نداره؟! عرضم تمام، بله، آشیخ، سؤالو می ذاریم برای بعد.آشیخ، علی الاصول تو کلّیت قصه رو اصلا متوجه نشدی.اگر متوجه شده بودی؛ که البته متوجه شدی، چرا که در عصر مسئولیت تو این 8 تا انگلیسی جاسوس رو که گرفته بودند، قرار بود بیاریم دو مرتبه همین جور هیمنه ریچارد دالتون ها رو هم بشکنیم، هیمنه جک استراو ها رو هم بشکنیم،اما آنچنان تلاش مجدّانه ای کردی که از پاویون(گیت دولتی) و گیت دولت، همین گیتی که تا همین الآن همین کریدور پیوسته علی الظاهر انگار قرار است باز باشد،چراغهای این استادیوم ها انگار قرار است پیوسته برای عوامل(خائن) در طول تاریخ باز باشد،توی اونجا ، چیزی که اگر با چشم خودم نمی دیدم باور نمی کردم، که ریچارد دالتون نخست وزیر دولت فخیمه انگلیس از پاویون و گیت تشریفات دولت، با ماشینهای هماهنگ شده با وزارت امور خارجه و توی مسئول وقت شورای امنیت ملی ما و نیروی انتظامی و کذا و اینها،زیر پای پلکون هواپیما در شرایطی که دانشجو ها دام گذاشتن توی فرودگاه که اینها رو مضمحلشون کنند و به لجن بیشتر از این بکشونن و نذارن اینها فرار بکنن، ریچارد دالتون میاد 8 تا انگلیسیشو میگیره و سوار ماشین میکنه و کرکره ها رو میکشه و از پاویون و گیت تشریفات دولتی فراری میده.با مسئولیت تو آقای شیخ. باشد تا روزهای کارزاری دیگر.به امید دیدار.والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. این حرفهای حاج سعید حداقل برای من حرفهای تازه ای بود که تا حالا نشنیده بودم. فکر می کنم برای بقیه هم همینطوری بوده. خوشحال می شم نظرات بقیه رو راجع به این سخنرانی بدونم.در ضمن بخشی را که از روزنامه شرق خوانده شده نیز از سایت روزنامه برداشته شد. منبع وبلاگ سازندگی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام |
| آرشیو موضوعی |
|
گذری بر زندگی خوبان حکایات کلام معصومین آلبوم عکس متفرقه تفسیر قرآن داستان اهل بیت (ع) حضرت مهدی (عج) ناگفته ها بانک صوت و تصویر اخبار شعر |
|
RSS
|