تبليغاتX
(یا مهدی (عج
بسم الله الرحمن الرحيم

Agha 22

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

خشم

ماه رمضان، فرصتی برای پالایش روح و جان است پس در این ماه باید بیماریهای نفس را شناسایی کرده، به مداوای آنها پرداخت. اگرچه امر خودسازی مختص به ماه رمضان نمی باشد اما این ماه بهانه ای است تا بیشتر به این مسئله فکر کنیم.

انسان زمانی از دیگر موجودات متمایز می شود که بتواند در جهت تکامل جنبه معنوی خویش اهتمام ورزد و صرفاً در جهت مادیات گام برندارد.

انسان برای تصفیه خود نیاز به آگاهی و معرفت دارد؛ بر آن شدیم تا با الهام گرفتن از آموزشهای ره یافته گان این مسیر سخت و ناهموار، گامی در جهت رشد و تعالی انسانیت خویش برداریم.

حضرت امام خمینی (ره) هفتمین حدیث از کتاب چهل حدیث را به خشم، پیامدها و درمان علمی و عملی آن اختصاص می دهد و دریچه سخن را در این خصوص با روایتی از امام صادق علیه السلام می گشاید که:

"خشم کلید همه بدیها است."

"ابن مسکویه" در تعریف خشم، مطلبی به این مضمون دارد:

"خشم در حقیقت حرکتی نفسانی است که به واسطه آن جوششی در خون قلب به منظور گرفتن انتقام ایجاد می گردد. در این حال آتش خشم شعله می کشد و عقل تحت تأثیر قرار می گیرد. انسان در چنین شرایطی – به گفته حکمیان – مانند غاری می گردد که در آن آتشی افروخته باشند، دودی خفه کننده آن را پوشانده باشد و امکان خاموش کردن آتش میسر نباشد."

همو می افزاید: بقراط می گوید: "من از کشتی ای که در دریا دچار طوفان و موج های سهمگین شده باشد، امیدوارتر هستم تا کسیکه خشم او برافروخته شده باشد، زیرا ناخدای کشتی به هر طریق ممکن کشتی را نجات خواهد داد، اما نجات کسی که آتش خشم او شعله ور شده باشد ممکن نیست. برای او موعظه، پند و اندرز هم کارگر نخواهد افتاد و چه بسا بر خشم او بیفزاید."

مزایای خشم

نمی توان گفت که در کل، خشم منفی است چرا که قوه خشم از نعمتهای خداوند است که بقای شخص وابسته به آن می باشد. اگر این قوه در حیوان وجود نداشت از خود دفاع نمی کرد، و اگر در انسان نبود علاوه بر این که از بسیاری کمالات باز می ماند، اخلاق وی از اعتدال خارج می شد و به سستی، تنبلی، بی غیرتی و ظلم پذیری مبتلا می گردید. بر این اساس، تصور برخی افراد که قائل به از بین بردن این قوه اند، خطاست. چراکه خدای متعال آن قوه را بیهوده در انسان قرار نداده است. امر به معروف و نهی از منکر، نبرد با دشمنان دین و جهاد با دشمن درون، یعنی نفس سرکش، با این قوه انجام می گیرد: حتی برخی از حکما برای جلوگیری از سست شدن این قوه راه حلهای علمی و عملی مطرح کرده اند، از جمله رفتن به میدان جنگ.

معایب خشم

حال که مزایای این قوه مشخص شد باید به معایب آن هم نگاهی داشت.

امام صادق علیه السلام فرمود: "خشم، ایمان را فاسد می کند، چنان که سرکه عسل را." چه بسا شخص در حال خشم از دین خدا برگردد، نور ایمان در دلش خاموش و نهایتاً هلاک گردد و پشیمانی هم به حالش سودی نداشته باشد.

امام باقر علیه السلام فرمود: "همانا این خشم، جرقه آتشی از شیطان است که در قلب آدم برافروخته می شود." و همچنین از آن حضرت چنین نقل شده است: "در تورات، ضمن اسراری که خداوند متعال با موسی داشت، آمده است که ای موسی! خشم خود را از کسیکه تو را بر او مسلط کرده ام نگهدار، تا خشم خود را از تو نگه بدارم."

بدان که آتشی از آتش غضب الهی سخت تر نیست، چنانکه حواریون حضرت عیسی علیه السلام از آن حضرت درخصوص سخت ترین چیز سؤال کردند. آن حضرت فرمود: "سخت ترین چیزها خشم خداست". پرسیدند: «با چه چیز خود را از آن حفظ کنیم؟» حضرت فرمود: "به اینکه خشم نگیرید".

راه رهایی

برای رها شدن از خشم، راه حل هایی نیز ذکر گردیده است:

1- اندیشیدن در پیامدها، دستاوردها و مفاسد خشم

2- منصرف کردن نفس از اینکه در ورطه خشم بیافتد. در منابع اهل سنت آمده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله هرگاه به خشم می آمد، اگر ایستاده بود، می نشست و اگر نشسته بود به پشت می خوابید پیامبر(ص) می فرمایند: در هنگام خشم، سکوت نمائید.

3- از بین بردن اسباب خشم؛ یکی از این اسباب، حب نفس است، که دوستی مال، جاه، شرف، مقام و .... از آن حاصل می شود. انسان به دلیل محبتی که به اینها دارد، و قتی مزاحمتی برای این موارد احساس کند، یا احتمال مزاحمتی برای این امور بدهد، خشمگین می شود.

اما آنچه مسلم است انسان باید بیندیشد و مراقب باشد تا این قوه را که خداوند برای بقای او در وجودش به امانت نهاده است، برخلاف منظور پروردگار به کار نبرد و اگر چنین کند مستحق سرزنش و عذاب خواهد بود.

منبع سایت تبیان

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 21

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

الحمد لله الذی ینج الصالحین و یرفع المستضعفین و یضع المستکبرین و یهلک ملوکا و یستخلف آخرین و الحمد لله قاسم الجبارین ، مغیر الظالمین، مدرک الحاربین

باز هم شادي روح امام عزيزمون ،شادي روح همه شهداي 10 سال دفاع مقدس، 10 سال، همه شهداي استشهادي از حسين فهميده و عباس دوران شما گرفته تا لبناني ها ، فلسطینیها ، عراقیهایی که این روزها پیکر شریف خود را گوی آتشینی می کنند و به دشمن ؛ اشقی الاشقیا؛ یورش می برند، و خاصه شهدای منتسب به این استان، استان شهید پرور خراسان، و خاصه شهدای عملیات کربلای 4 و كربلاي 5 كه به سالگردشون رسیدیم، و باز خاصه شهدای منتسب به جمع خودمون، صلوات و فاتحه ی دیگری عنایت بفرمایید آقا.

خوب، ما از پیشاپیش تبریک عرض می کنیم خدمت همه ی دوستان خوب.خداوند تبارک و تعالی برای نسل جدید و دانشجو و مجرد محفل خودمون، از خداوند منان و آقا امیر مومنان و خانم زهرا درخواست می کنیم عنایتی بکنن و مقدر بکنن برای آتی زندگی ما که ما هم پیوسته راه و مشی اونها رو الگوی زندگی خود قرار بدیم، بتونیم مثل اونها ساده انتخاب بکنیم، عشقی آسمانی در دل داشته باشیم و برای روزهای سخت و همچنین شیرین زندگی همسران خوبی باشیم و برای اونهایی هم که ازدواج کردن پیوسته اخلاق نیکو و طول عمر و سعادت و فرزندان نیکو می خواهیم و پیوسته از این دو بزرگوار طلب این رو داریم که ما رو در مسیر پر پیچ و خم زندگی مورد لطف و عنایت خودشون قرار بدن، انشاالله.

موضوع صحبت دوستان، مبانی جنگ ایدئولوژیک هست .این موضوع رو در دو یا سه دانشگاه در تهران و شیراز ارائه دادم؛ دوست دارم که خدمت شما هم اینجا این مبحثو ارائه بدم.

جرقش از اونجا زده شد که در تلویزیون قریب به دو - سه هفته ی پیش یک صحنه ای رو دیدم که برام خیلی عجیب بود و همون رو مبنای این سخنرانی قرار دادم .تصویر این بود که نشون می داد مردم بصره ، تصاویری رو از حضرت امام و حضرت آقا بلند کرده بودند روی دستشون و در مقابل تانکهای انگلیسی که به سمت اینها نشانه روی کرده بودن ، تظاهرات می کردند و به نفع و طرفداری از حضرت آقا و حضرت امام شعار می دادن.

خوب، حسب ظاهر یه اتفاقیه ، ما می بینیم یه تظاهراتیه اتفاق افتاده.پشت اين قصه خيلي سوالها خوابيده، براي من حداقل و نسلی که با من زندگی کرده و جنگیده، خیلی جای سوال داره که چجور میشه که مردمی که در بیش از 10 عمليات در طول اين 10 سال دفاع مقدس،مورد تهاجم مستقیم ما قرار گرفتن و موضوع عملیات بودن و در طول این مقطع ، خاصه 8 سال جنگ، ما از این مردم کشتیم.به هر حال جنگه، حلوا که خیرات نمی کنن آقا.و تقریبا میشه گفت خانواده ای نیست توی بصره که این که این خانواده ، یا فرزندش یا پدر اون خونواده، متحمل خسارت از این بابت نشده باشند.حالا یا فشار صدام هم بوده اونطرف که خوب بوده، اما اینها از همون ابتدای جنگ که وارد صحنه میشن میان توی خرمشهر ؛ مردم بصره و الاماره؛ اینا مردم نوک خط حمله هستن،تلفات دادن از همون اول برای گرفتن خرمشهر و ایجاد عربستان بزرگ تا فتح خرمشهر توسط شما در عملیات الی بیت المقدس و بعد عملیات بعدی، عملیات رمضان و بعد همینجوری والفجر مقدماتی ، والفجر 1،عرضم به حضور شما که ، کربلای 4 ، كربلاي 5،عملیات خیبر،عملیات بدر،والفجر 8 ،عملیاتهای تکمیلی که انجام شده تا آخری که مرصاد بوده ،این منطقه پیوسته صحنه خونین نبرد دو طرف بوده.

این مردم خاطرات زیادی هم دارن،یعنی از هلهله کردن برای اسرای شمااین مردم توی صحنه بودن تا الی ماشاالله این اتفاقی که افتاده.خوب ، این کشت و کشتار که صورت گرفته ، قائده طبیعیش اینه که مثل همه جای دنیا نه در کمتر از دو دهه که بیش از نیم قرن و بلکه بعضی موقعها یک قرن، یکصد سال ، این مردم دیگه با هم چفت نمی شن.یعنی یه عداوتی ، یه کینه ای بین اینها اتفاق می افته که اینها اصلا...اونهم تازه اگر یه طرف مقوله قومی باشن که اینا عربن و اون تعصب و عصبیت عربی ، هنوز که هنوزه باز فائق بر مقوله است و اینها به هیچ وجه توی یکی دو دهه نباید با شما خوب باشن.باید کینه ای رو به دل بگیرن که ، حالا حالاها این کینه باید برقرار باشه.

این اتفاقی هم که اونجا افتاد، همه ی دوستانی که اگر قسمت شد تشریف بردن کربلا، اونایی که رفتن کربلا اونایی که از این مسیر رفتن یا اونایی که از مسیر مهران رفتن، میدونن که الآن حال و هوا توی اونجا چه جور هست.

و چه جور شده که شما این محبوبیت رو ، ولو اینکه جنگیدید ، ولو اینکه کشتید از اونها ، کشته هم دادید و امروزه خانواده ای همونطور که عرض شد در عراق و خاصه در بصره و الاماره که بیشترین نوک حمله ما بوده، تلفات رو دادن؛ اونا که با پول نیومدن اونجا،حالا خیلی ها یه چنین تبلیغات زهرآگینی می کنن که آقا اینها... .نه آقا اینها ،وضعيت انقدر اونجا آشفته بازاره که برای پول کسی نمیاد عکس امام و عکس آقا رو بگیره و جلو تانک انگلیسی بخواد تظاهرات بکنه.

چه اتفاقی افتاد؟چه جور جنگیدید؟ و مبانی این جنگ چی بود که علیرغم اینکه اونطرف یه چنین الگو و یه چنین انگیزه هایی رو برای جنگ به اجبار یا به اختیار انتخاب کرده بودن و اومده بودن توی صحنه نبرد ، اما بعد از گذشت یکی دو دهه یه چنین کشش و یه چنین رغبتی وجود داره.و علیرغم اینکه ما پیوسته هم خودمونو سرزنش می کردیم و همینجور در صحنه نبرد هم این اتفاق نیفتاد که ما نتوانستیم بصره رو به شکل نظامی تحت سلطه خودمون در بیاریم.اما در یک آینده و در یک مقطع کوتاهی ، یک اتفاقی فراتر از اینها افتاد که بازخوانی درست جنگ و اون پیروزی ای که ما می خواستیم بهش برسیم ، دقیقا همون چیزی بود که امروزه بهش رسیدیم.علیرغم همه ی بحرانهایی که اتفاق افتاد و آمریکاییها و انگلیسیها از اون سر دیگه ی دنیا پا شدن اومدن اینجا و سعی می کنن که رل و نقش اول رو جوری وانمود بکنن که اونها بازیگر این صحنه هستن.

من امشب اگر بتونم تو این فرصت محدود ، این بخش از جنگ رو یه بازخوانی بکنم و درست ورق بزنیم برخی از مستندات جنگ رو که قطعا اینو می دونم متاسفانه ؛ نه، توی این مقطع 15- 16 سال گذشته که والیان فرهنگی ما موظف بودن که این مستندات رو درست هم ثبت بکنن و هم بازخوانی بکنن، به خصوص برای محافل صاحبنظر ما، دانشجویان ما و همچنین در رادیو و تلویزیون ،اما متاسفانه به خاطر فقر این قصه که سهوا هم اتفاق نیفتاد، با صراحت اینو عرض می کنم که عمدا اتفاق افتاده این قصه و عمدا هم استمرار داره این مقوله.چرا که احساسم اینه که اگر که بازخوانی این 10 سال دفاع مقدس،تاکیدم هم روی 10 ساله.چرا که توی 2 سال قبل از 8 سال،اتفاقات سهمگینی افتاد که چهره هایی تو قد و قواره محمد بروجردی کاوه، ناصر کاظمی ، این بر و بچه ها توی این دو سال دانشگاه توی کردستان و توی بحرانهای قبل از شروع جنگ تحمیلی ساخته شدن و بعد این 8 سال رو به تعبیر ما دانشگاهیها پاس کردند و به صحت و سلامت هم طی طریق کردن.

این دو سال هم به خصوص.اون 8 سالش که اصلا کلی خلا توش وجود داره و اینها؛همین الآن بیش از هر زمانی سوال راجع بهش وجود داره و بازخوانی درستی نشده ؛ دو سالش به مراتب اصلا گم گمه، فِيده،پاك شدست اصلا.چرا؟ باشه که در طول صحبت بهش برسیم.

این چه نوع جنگی بود اتفاق افتاد که اثراتش امروزه هم در عراق و هم در جهان اسلام ، بازتابش همون بازتابی بود که حضرت امام مایل بود که سنگرهای کلیدی جهان رو یکی پس از دیگری فتح کنیم.

عنایت بکنید دوستان، میدونید که سر قصه کنفرانس طائف که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد؛ این کنفرانس طائف در همین کشور عربستان عزیز که هم تو یه مقطعی و هم الآن به نوعی داریم دو بال کبوتر اسلام می شویم؛در همین جا این اتفاق افتاد.تو این کنفرانس طائف همه جمع شدن.زعمای قم ، از لیبرالها گرفته تا انگلیسیها و اسرائیلی ها و آمریکاییها اومدن اون تو ، توی اون نشست در کنفرانس طائف بعد از پیروزی انقلاب تصمیم بر این گرفته شد روی سه محور اساسی اینا به نتیجه رسیدن:

1.الگوی جداسازی مناطقی از خاک ایران که اینها کوس خود مختاری بزنن.

2.همزمان با این مقوله، زدن مرکزیت نظام.

3.روی کار آوردن یک کشور دوست و همفکر با عقائد موجود جهانی و منطقه ای.

خوب، توی اون تفکر اولیه ؛ شروع کردن دیگه از 2 ماه، سه ماه بعدش،زدن قصه قائله گنبد اتفاق افتاد ، قائله خوزستان اتفاق افتاد ، خلق شمال اتفاق افتاد و مشخضا قصه ی کردستان به خاطر اینکه اونجا موضوعیتی هم داشت از گذشته.توی قصه ی قائله کردستان این مقوله گرم شد و گرفت.

این تز تمام کشورهای دیگه هم پیاده شده بود و جواب داد.یعنی وقتی که بنا به یه خواسته های بومی و منطقه ای شعارهایی داده میشه ، حکومت مرکزی نیروهای خودشو جمع میکنه میبره توی اونجا.خواسته یا ناخواسته یه درگیری اتفاق می افته بین نیروهای حکومت مرکزی و نیروهای بومی اون منطقه.به محض اینکه اولین تیر در میره، یه جبهه ایجاد میشه ، شروع میشه درگیری.اینها از همدیگه تلفات می گیرن و خون اینجا مبنای مسائلی میشه توی منطقه، که دیگه این انشقاق از همینجا ایجاد میشه.

تجربه ی همه ی استکبار اینه که توی این زمینه دیگه شما قادر نخواهید بود که این بخشی که دچار یه چنین آشوب و بحرانی میشه ، به خصوص وقتی که طرفداران نیروهای حکومت مرکزی و نیروهای بومی ، اینا وقتی درگیر میشن با هم ، به خصوص از مردم کشت و کشتار می کنن، دیگه نمیشه جمع کرد قصه رو.تا سالیان سال این بحران هست ، چی بشه تا بعد ....

داستان توی ویتنام جنوبی ، شمالی ، کره ی جنوبی ، شمالی ، نمی دونم جاهای مختلف تست زدن و جواب گرفتن.

خوب، این نسخه رو برای ما هم پیچیدن.یه اتفاق خیلی بزرگی تو این دو سال افتاد ؛ که این جرقش این سری که قریب 10 – 15 تا اتوبوس از دانشگاههای مختلف که بردیم برای مریوان و دو مرتبه قصه حرکت احمد متوسلیان و اون عزیزانی که اونجا شروع کردن تو اون بحران کردستان منطقه رو یکی به یکی روستاها و تنگه ها و جاده ها و شهر ها و دهاتا رو پاکسازی کردن ؛ این رو دو مرتبه اونجا دیدم که یه اتفاق خیلی بزرگ افتاد که فرماندهان من توی این حرکت آنقدر توجیه بودن و آنقدر با تاکتیک بسیار زیبا ، اسلامی، شرعی و استراتژیک برخورد کردن با این موضوع که تونستن حربه رو از دست دشمن بگیرن.

چی بود موضوع؟ بگذارید بخشیشو باز کنم برای شما.شاید حالا داستان نبرد ما توی 8 سال، دوستان ، که با عراق بود، خیلی سهل و ساده تر بود.یعنی حتی پیچیده ترین منطقش کجا بود؟ كربلاي 4،كربلاي 5، والفجر 1، والفجر مقدماتي ، که 4-3 هزار قبضه گلوله شلیک می کردن رو سر شما،نهایتا یه خاکریزی بوده ؛ اونطرف دشمن بوده محض، که عراقیها بودن ، و اینطرف هم نیروهای خودی وتکلیف مشخص بود بالاخره.

هیچ استرس و اضطرابی هم تا قبلش نداشتی.یعنی از دوکوهه یا نقطه های رهایی که راه می افتادی،پیشونی بند و آهنگران میخونده و گرم بودی و اینا ؛پشت نقطه رهایی حرکت می کردی ؛ هر چی که مقابلت بوده دشمن بوده ، باید میزدی.پشت این خاکریز هم امنیت کامل تقریبا برقرار بوده،به غیر از مباحثی که بمباران هوایی میشده و یا ....

اما در کردستان یه چنین اتفاقی نبود.یعنی شما بایست پیوسته مسلح می بودی و هر لحظه ای این امکان داشت که از یه نقطه یی کمین بخوری،توی ستون که داری میری ، یه جایی یه آرپیجی یی بیاد دیواره اتوبوسو بشکافه و تعدادی از همرزمات کشته بشن يا یه نارنجکی میاد توی تیپ فرماندهی یا مینی منفجر میشه توی ستون و قص علی هذا.

و اين حالت استرس و اضطرابي كه داري حالا يه طرف، كه خود اين چقدر از يه طرفي نيروسازه، يعني شما اون تجهيزات و مهمات و سلاح رو به خودت بستي، تو دستشويي هم ميري بايد اين سلاح و تجهيزاتو با خودت ببري.شب مي خوابي بايد بغلت باشه.

اين حالتي بود كه ما توي جنوب اصلا نداشتيم اين وضعيت رو.اما توي كردستان پيوسته اين حالتي كه تو و سلاحت و خبر اينكه هر لحظه ممكنه يه جايي دشمن به شما بزنه و پيوسته اينكه، اين رو ميدونيد كه جنگ چريك و ضد چريك از سخت ترين مدل جنگهاست.جنگ گريلا و ضد گريلا، جنگ ويژه است و معمولا توي دنيا زماني اينو آموزش ميدن كه شماها دروس كلاسيك و آموزشهاي كلاسيك و نظامي رو پاس كرده باشي و بعد وارد مقولات جنگ چريكي ميشي.

اين بسيار سخت تر بود براي نيروهايي كه اصلا آموزش نديدن و با يه آموزش 15-10 روزه توي سپاه يا توي بسيج و بعد اومدن توي صحنه ي كردستان ، با مقوله اي ميخوان بجنگن، كه اونا هم با زمين توجيهن و هم با تاكتيكهاي چريك.

خوب اونجا در واقع ضدانقلاب رل چي رو داره بازي مي كنه؟ چريك رو و شما ك داريد ميريد خنثي بكنيد اون اعمال رو ، نقش ضد چريك رو داريد بازي مي كنيد.

بسيار بسيار بسيار پيچيده و سخته.خبره ترين نيروها توي اين مقوله توي دنيا كيان در جنگ ضد چريك؟ اسرائيلي ها خبره ترين نيروها هستن.بعدش ميگن انگليسيان.توي آموزشهاي ضد چريك.رلي كه اصلا اسرائيلي ها دارن بازي مي كنن اونجا، فلسطينيها نقش چريك رو دارن بازي مي كنن و اسرائيلي ها رل ضد چريك رو.

بسيار پيچيدستونمي خوام بحثش رو الآن اينجا باز كنم.

توي يه چنين شرايطي مسجله كه اگر كه شما به سمتتون شليك بشه، تير اندازي بشه، وقتي رفيقت بغلت شهيد شد ، بايد رسپانس بدي، بايد پاسخ بدي جواب اين شليك رو.كاري هم نبايد داشته باشي از تو روستا زدن ، از هر بيابوني زدن و اينها، سريع سه پايه خمپاره رو ميذاري اونجا، خاك اون روستا رو به توبره مي بندي تا اينكه براي ديگران درس ابد بشه كه نبايستي به ضد انقلاب پناه بدن.

كاريم نداره.دنيام (دنيا هم) مي نويسه.اصلا ممدوح و پسنديده است كه شما زن و بچه و هر كس هست تو اين روستا، همه رو به آتيش بكشي. (از زبان نظاميهاي دنيا:) غلط كردند و اينها ، اومدن از اين روستا استفاده كردن، كمينهاشون هم همين روستا بوده و اينها، و اينها پناه دادند و اينها و بايد تلافي در بياري.

از همين جا هم مشخصه كه چه اتفاقي پيش مياد.وقتي كه درگيري ميشه، پشتبندي بايد بريزي توي روستا پاكسازي بكني.درگيري بين شما و مردم.

خوب به نظر شما چه تفاقي افتاد؟ما كه رفتيم اونجا، چه كار كرديم، فرماندهان چه جوري ياد دادن؟ چه اتفاقي افتاد؟ چجور شد كه تو بغلت همرزمت شهيد ميشه ، سلاحم تو دستته، ماشه و نارنجك تو دستته، اما حق نداري، اينجا يه چيزي به تو ميگه كه اگه وارد اين صحنه بشي تو، بازنده اين صحنه تويي.

يعني وقتي نارنجك رو فكر نكردي و كشيدي و انداختي توي خونه، از همين اينجا تو صحنه رو باختي.

چقدر جنگ سختيه.كه تو كشته ميدي ، شهيد ميدي، اما براي تلافي کردنش ميموني كه چكار بكني.سلاح داري، تجهيزات داري، حكومت مركزي هم تو رو فرستاده براي اينكه پاک بكني اين منطقه رو.چه قدر پيچيده و سخته.

تا حالا كسي براتون اينجوري باز نكرده بود داستانو.فقط شنيدي يه جنگي توي اين دوسال تو منطقه كردستان و اينا، اتفاق افتاد.نه؟

منتظر ادامه سخنراني باشيد .... بسيار جالب است...

منبع وبلاگ سازندگی

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 20

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
تشرف به خدمت یکی از اولیای الهی

مرحوم آقا نجفی در ایامی که مشغول تحصیل بوده اند، احساس می کنند که بسیاری از مسائل و مطالب عرفانی و فلسفی و کلامی برای او به هیچ وجه قابل حل نیست و به صورت یک معضل غیر قابل درمان درآمده و برای رهایی از این ورطه، راهی به نظر نمی رسد.
تا آن که به اشاره مرحوم سید علی آقا شوشتری مأمور به انجام اعمال و اذکاری می شوند و پس از گذشت یک اربعین به خدمت یکی از اولیای الهی رسیده، پاسخ پرسش خود را دریافت می کنند. البته بعید نیست که مرحوم شوشتری چون عالم بر امور خفیه بوده اند و می دانستند که سالهای زیادی در قید حیات نخواهند بود، چنین کرده اند، تا آقانجفی پس از رحلت ایشان در اموری این گونه سرگردان نماند؛ چرا که تشرف آقانجفی به نجف اشرف تقریباً هم زمان بوده با رحلت شیخ انصاری.

این واقعه را آقانجفی این گونه شرح می دهد:
... هنگامی که در ارض اقدس، نجف اشرف مشغول تحصیل علوم بودم، مسائل و مطالب بسیاری بر حقیر مشکل شده بود که راهی برای حل آنها پیدا نمیشد تا آن که به اشاره مرحوم سید علی شوشتری – اعلی الله مقامه – مشغول تزکیه اخلاق شدم و در هر شب بعد از فراغ از نماز شب مشغول تضرع و زاری و استغفار می شدم و از جمله ادعیه صحیفه و ختوم مأثوره را مواظبت می کردم تا این که شب چهلم را در مسجد سهله احیا داشتم؛ چون صبح شد به کنار شط فرات رفتم.

شخصی را دیدم بر روی آب راه می رود و به جانب من می آید، چون کنار خشکی رسید، از آب خارج شد و مرا امر به جلوس فرمود و فرمود: سؤال کن از آن چه می خواهی. حقیر سؤال کردم و جواب هر یک را شنیدم. پس خواستم آن شخص را بشناسم، از نظر من غائب شد.
 


بسم الله الرحمن الرحیم به خط مرحوم آقا نجفی

 


عنایت ربانی

پس از آن واقعه و ناپدید شدن آن مرد الهی، آقانجفی بسیار اندوهگین و متأثر میشوند و برای جامه عمل پوشاندن به رهنمودهای او به مدت یک سال تمام مشغول به مجاهدت و تحصیل اخلاق می شوند در پایان همان سال به قصد زیارت عسکریین علیهما السلام به سامرا مشرف شده و به مدت چهار روز تمام در آنجا مشغول اعمال مذکوره می شوند.
روز چهارم زیارت به حرم مشرف شده و هنگامی که وارد حرم مطهر می شوند دفعتاً چشمشان می افتد به همان مرد الهی که یک سال قبل از او دستگیری کرده بود.

آن مرد الهی پس از فراغت از نماز به سمت مقامی که سرداب مطهر در آن جا است رهسپار می شوند.
آقانجفی هم بدنبال ایشان راه می افتد. با آنکه آن شخص با کمال وقار و طمأنینه و آرامش راه می رفت ولی آقانجفی هر چه بر سرعت خود می افزود به آن مرد نمی رسید، تا آنکه وارد سرداب مطهر شده و ساعتی در آنجا مشغول زیارت و تضرع و زاری به درگاه الهی می گردد.

آقانجفی در حالی که نظاره گر احوالات او بود به ناگاه متوجه می شوند که هر آنچه در سرداب است مشغول تسبیح الهی می باشد در این هنگام آن مرد الهی روی به آقانجفی نموده و می گوید:
این است تسبیح ممکنات که از حقیقت آن سؤال نمودی «هداک و ثبتک فی الصراط المستقیم» و احدی تسبیح آن ها را نمی شنود؛ مگر کسی که تصفیه قلب و تزکیه نفس نموده باشد و قلب از غواشی ظلمانیه پاک شده باشد.

در این هنگام آقانجفی به سجده می افتد و شکر و حمد الهی را به جای می آورد. زمانی که سر از سجد بر می دارد می بیند که آن مرد الهی از نظر پنهان شده است.
قطره ای از آب حیات

مرحوم آقای نجفی می نويسد :
شبی با کمال پریشانی احوال،ما بین مسجد سهله و کوفه مشغول توجه و تضرع بودم و پریشان احوال، متذکر آیات عذاب بودم.
از آن سمت راه را گم کردم و در زمین پس و بلندی می افتادم. ناگاه باران شدیدی گرفت که مشرف به هلاکت شدم و از حیات خود مأیوس شدم. باد شدیدی هم می آمد که گاهی می افتادم. شخصی از بزرگان دین را دیدم.
دست مرا گرفت و به نزدیک مسجد صعصعه رسانید و در آن جا به قدر یک ساعت نصایح بالغه فرمود... مجلملاً چون خواست غایب شود، ظرفی به من داد که در آن شربتی مثل پالوده بود.
چون آشامیدم، دانستم آن چه را که دانستم. دیگر آن شخص را ندیدم تا در سفر مشهد مقدس در شب اربعین در توضیف خانه او را دیدم و آنچه باید بفرماید شنیدم و به درگاه الهی شاکر شدم.

توسل به حضرت مهدی علیه السلام و رفع عذاب قبر

در شب نیمه شعبان در بیابان تخت فولاد اصفهان، کنار بعضی از قبور در سجده مشغول ذکر یونسیه بودم. یک نفر عشار در روز قبل مدفون نموده بودند.
رایحه کریه استشمام نمودم و آتشی که مایل به سیاهی بود، سه مرتبه از آن قبر ظاهر شد. فقیر از شدت وحشت مدهوش افتادم، تقریبا تا یک ساعت متلفت نبودم.
بعد از آن مشغول به نافله شب شدم و بعد از نافله در سجده در محل دیگر مشغول ادعیه مأثوره بود. در سمت دیگر از دو قبر چنان آتشی ظاهر شد و ... استغاثه از قبر شنیدم که متوسل به حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه شدم. سپس دیدم نوری ظاهر شد هنگامی که از سمت آن دو قبر عبور نمودم، دیگر اثری از آن عذاب نیافتم.

برکات مرقد امام حسین علیه السلام

مرحوم آقانجفی اصفهانی از مرقد مطهر ابی عبدالله علیه السلام فایده های بسیاری برده و از فیوضات پر شماری بهره مند شده است.
از جمله آنها انکه شبی از شبهای جمعه، به حرم مشرف شده و تا سحر مشغول استغاثه به درگاه حضرت امام حسین علیه السلام و امام عصر علیه السلام می شود.
هنگام سحر پس از آنکه نماز شب را به جای می آورد، مدت زمان زیادی به سجده می رود تا اینکه صدایی می شوند که می گوید: ای بنده خدا بلند شو حاجتت بر آورده شد.
هنگامی که سر بر می دارد، مردی را می بیند که به او مقداری تربیت شریف و دانه ای سیب مرحمت می کند.
آقانجفی هنگامی بازگشت از مشاهد مشرفه، در یکی از منازل بین راه مبتلا به وبای شدیدی می شود، به گونه ای که به حالت احتضار می افتد و در حالتی قرار می گیرد که عالم برزخ و حالات آن را می بیند و یقین به مرگ می کند.
در این هنگام دوست او مقداری از آن تربت به خورد ایشان می دهد که بلافاصله زنده می شود، آن سیب به گونه ای بوده دائماً بوی مشک می داده و آقانجفی از حقیقت آن کسی را آگاه نمی کرد تا آنکه روزی یکی از نزدیکان، از حقیقت سیب سئوال می پرسد و ایشان نیز به ناچار حقیقت امر را برای او بازگو می کند و پس از این واقعه آن سیب ناپدید می شود.
خود ایشان احتمال می دهد که ناپدید شدن آن، به علت آشکار کردن سر آن نزد دیگران بوده است.
 


نمونه دستخط و مهر مرحوم آقا نجفی

کتمان سّر

مرحوم آقانجفی غالباً در نجف اشرف به نماز جماعت مرحوم حاج ملا علی بن میرزا خلیل تهرانی شرکت می کرد.
ایشان  علت ارادت خود را این گونه بیان میکنند:
زمانی مرحوم حاج ملا علی، دعایی سودمند برای شفای زخمها و ناراحتیهای پوستی به ایشان می دهند و آقانجفی بارها آن را تجربه می کنند، و با تعجب می بینند که بلافاصله اثر کرده و زخم خوب می شود. تا آن که بعضی از رفقای خود را از این امر آگاه می کند.
 پس از افشای این مطلب احساس می کند که تمام آن دعا از ذهنش پاک شده و آن را کاملاً فراموش کرده است. ناچار دوباره به خدمت ملاعلی رسیده و از او درخواست تعلیم دوباره دعا را میکند؛ اما برخلاف انتظار، مرحوم ملاعلی منکر همه چیز شده و می گوید من چیزی نمی دانم و اصلاً چنین چیزی به تو یاد نداده ام! و احتمالاً این برخورد مرحوم ملاعلی به سبب تنبیه بوده که چرا دست به افشای سرزده است.

در محضر عصمت کبرای حق علیها السلام

مرحوم شیخ محمد تقی اصفهانی این واقعه را این گونه شرح می دهد:
در شب نهم محرم الحرام سنه 1282 در کربلای معلی مشرف بودم. نصف شب بعد از تهجد، چند دقیقه به خواب رفته، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را در خواب دیدم که آن حضرت و جمع کثیری از شیعیان ایستاده بودند و آن مظلومه، مصایبی را که بر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از سقیفه وارد شده بود بیان می فرمود و مردم گریه میکردند. چون ذکر مصیبت تمام شد، مردم متفرق شدند.
پس نظر به اینکه من به واسطه نسبت و سبب محرمیت داشتم، نقاب از روی خود برداشته و فرمودند: این اول مصیبتی است که بر ما اهل بیت علیم السلام وارد شده است، شاد مباد چشمی که این مصیبت را بشنود و قلب او محزون و چشم او گریان نشود و آنچه ظلم بر اهل بیت وارد شد، نتیجه ظلمی بود که به واسطه سقیفه وارد شد و بعد فرمودند: در شادی ما و در حزن ما اندوهناک باشید.
عرض کردم: چه ثواب است برای کسی که در مصیبت شما گریه کند؟
فرمودند: گناهان او آمرزیده می شود و من در روز قیامت او را شفاعت خواهم نمود. به درستی که هرگاه اهل مشرق و مغرب عالم بر محبت اهل بیت علیهم السلام اتفاق می کردند و در مصیبت ایشان محزون بودند، هر آینه خداوند جهنم را خلق نمی فرمود. به درستی که آتش جهنم بر دوستان اهل بیت علیهم السلام حرام است.
 


مرحوم آقا نجفی

سلوک صراط شریعت

آنچه که مسلم و محرز است، شیوه ایشان و استادانشان با راه و روش بسیاری از نحله ها و دسته هایی که ادعای عرفان دارند تفاوت بسیار دارد.
روش ایشان کاملاً در چارچوب شریعت و مطابق با آن و تمام اعمال و رفتار و ریاضت هایشان ریشه در شریعت دارد و در همه احوال در تلاش بودند تا کوچکترین تخطی از شریعت و موازین آن نداشته باشند.
مقام ایشان، نتیجه عمل به شرع و التزام به دستورات شرعی بوده است و نقطه افتراق سیر و سلوک عرفانی ایشان با دیگر مدعیان عرفان، در همین تعبد به شرع و تسلیم در مقابل دستورات آن است.

از دیدگاه عرفانی و سیر و سلوک ربانی مرحوم محمدتقی اصفهانی و استادانشان، «طریقت» عین «شریعت» و «شریعت» عین «طریقت» است و بدون التزام به « ظاهر شریعت» نمی توان به «باطن شریعت»دست یافت.

خضوع و خشوع حیوانات به درگاه حضرت امیر علیه السلام

در حالات آن مرحوم بسیار دیده می شد که وی برای انجام اعمال عبادی به مکانهای دور از شهر و آبادی می رفت و یا برای رفتن به برخی اماکن متبرکه مانند مسجد سهله و غیره با پای پیاده مسافتهای زیادی را در بیابانها به تنهایی می پیموده است.
در یکی از شبها در مکان دور از آبادی در دل شب، تک و تنها با یک شیر درنده مواجه می شود، در حالی که توانایی بر فرار هم نداشته است.
در این هنگام به سجده می افتد و متوسل به اهل بیت علیهم السلام می شود. ناگهان صدای مردی به گوشش می رسد که در حال صحبت با شیر درنده است. تا آقانجفی سر خود را بلند می کند آن شخص ناپدید می شود و می بیند که آن شیر در حالی که صورت به زمین نهاده و با خضوع و خشوع به سمت نجف ایستاده، به زبان خود به درگاه امیر مؤمنان علیه السلام انابه و استغاثه می کند.

غروب غم انگیز

مرحوم نجفی در اواخر سال 1330 هـ.ق. به بیماری استسقاء مبتلا می شود و دو سال به بستر ناتوانی می افتد ولی در همه این مدت هیچ گونه ناله و شکایتی نمی کند و در عین حال، با ستمگران نیز در مجادله بود.
چند ساعت پیش از وفاتش به تنظیم وصیتنامه و وقفنامه و انفاق به فقرا و شفاعت نزد حاکم بختیار اشتغال داشت. در واپسین لحظات عمر، مکتوب نهایی شفاعت را برای رفع ظلم و اصلاح کار یک شخص بیچاره به حکمران وقت، صمصام السلطنه بختیاری نوشته بود.
آن مکتوب وقتی به دست حاکم رسید که صدای شیون از خانه و محله آقانجفی بلند بود. حکمران با تحیر گفت: اگر اوست که مرده، پس کیست که این کاغذ را می نویسد؟!
در سوگش مردم ولایت اصفهان تا چهل روز بسیار سوگواری کردند و از مذاهب گوناگون در سوگ وی شرکت جستند.

در یکی از روزنامه های آن زمان آمده است :
از روز وفات تا کنون که هفتمین روز رحلت مرحوم آیت الله بود، همه روزه از صبح تا شام هنگامه غریبی بر پا بود.
می توان به طور اطمینان مدعی شد که از صدر اسلام تا کنون برای هیچ رییس مذهبی مثل این چند روز عزاداری نشده. می توان گفت که در تمام سیصد هزار جمعیت اصفهان و توابع در این چند روز یک حالت جنونی مشاهده می شود.
 منبع سایت صالحین

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 19

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

حرم امام رضا علیه السلام

 

نكته1

در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.

 

نكته2

در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و مناره‎اى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمان‎هاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .

 

نكته3

سنگ مرقد نخستین كه برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.

 

نكته4

در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.

 

نكته 5

مشهور است كه از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند كه ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است.

حرم امام رضا علیه السلام

نكته6

28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن می‎باشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمت‎های طولانی مورد استفاده قرار گرفته است.

 

نكته7

ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمه‎های فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب می‎شود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایه‎ها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوب‎ها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل می‎شود.

 

نكته8

ضریح دوم، ضریحی بوده فولادی مرصع، معروف به ضریح نگین نشان. این ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف بر فراز مرقد شریف نصب می‎شود. ضریح فولادی یا ضریح نگین نشان سقف نداشته، پنجره‎ها و شبكه‎های چهار طرف آن دارای گوی و ماسوره‎هایی بوده است كه با نگین‎های كوچك یاقوت و زمرّد تزیین یافته و تعداد آنها به 2000 بالغ می‎شده است. به دلیل وضعیت ویژه این ضریح ذیلاً به عین كتیبه آن اشاره می‎شود. «نیاز رحمت ایزد مستعان، و تراب اقدام زوّار این آستان ملك پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسینی الموسوی الصفوی، بهادرخان به وقف و نصب این ضریح و قبه‎های مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارك موفق گردید. ( سنه 1160قمری) »

 

نكته9

در زمان تولیت میرزا سعیدخان برای مصون ماندن نذورات داخل ضریح دوم ، شبكه و پوشش طلایی روی ضریح منور قرار می‎گیرد، و بدین ترتیب سقف آن پوشش می‎یابد. این ضریح به دلیل وقف دائمی بودن تا قبل از شروع عملیات جایگزینی و نصب اخیر ضریح مطهر جدید یعنی پنجمین ضریح بر مضجع شریف و زیر ضریح پیشین قرار داشت. ضمن عملیات اخیر محل نصب این ضریح تغییر یافت و به قسمت تحتانی حرم مطهر منتقل گردید.

 

نكته10

در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ضریحی فولادی و ساده به ابعاد (3×4) و ارتفاع 2 متر ساخته و روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب می‎شود که در اصل ضریح سوم محسوب می‎شود.

 

نكته11

سقف ضریح سوم با چوب‎های طلاكوب پوشش داشته و در سمت پایین ضریح در كوچك مرصعی قرار داشته است. به دلیل كوچكی و غیر مناسب بودن این ضریح پس از مدتی برداشته شده و به جای آن ضریح چهارم نصب می‎گردد. در حال حاضر این ضریح در موزه مركزی آستان قدس رضوی در معرض تماشای بینندگان قرار دارد.

ضریح امام رضا علیه السلام

نكته12

ضریح چهارم ضریح ملمع یا ضریح طلا و نقره، معروف به شیر و شكر است، این ضریح در سال 1338 بر روی ضریح نگین نشان یا ضریح دوم نصب می‎گردد.

 

نكته13

طراحی ضریح چهارم توسط مرحوم استاد حافظیان انجام یافته و تحت نظارت ایشان كار اجرا و قلمزنی توسط مرحوم استاد هنرمند حاج محمد تقی ذو فن اصفهانی انجام گرفت.

 

نكته14

ضریح چهارم دارای 05/4 متر طول و 06/3 متر عرض و 90/3 ارتفاع و 14دهانه به نشان چهارده معصوم بوده است. اضافه بر بهره‎برداری از طلا و نقره و جواهرات .

 

نكته 15

پایه‎ها، ستون‎ها، كتیبه‎های سیمین با نقش‎های مختلفی در نهایت مهارت قلمزنی شده بود. بین هر دو زاویه از پنجره‎های ضریح مقدس یك صفحه بیضی شكل از طلا، كه مجموعاً به هیجده عدد می‎رسید و هر یك به وزن تقریبی پنجاه مثقال بود احادیثی درباره فضیلت زیارت حضرت رضا علیه السلام به خط حاج شیخ احمد زنجانی معصومی كتیبه نوشته شده است .

 

نكته 16

بر روی هر یك از دهانه‎های ضریح مقدس، از سمت پیش روی مبارك اسمی از اسمای چهارده معصوم علیهم السلام بر صفحه‎ای فیروزه نشان از طلا و به خط ثلث و به قلم مرحوم حاج شیخ احمد زنجانی معصومی مكتوب بود. در بالای صفحات بیضی شكل، كتیبه‎ای از نقره به طور برجسته، سوره مباركه هل اتی را به قلم همان كاتب در برداشت.

 

نكته 17

در چهار گوشه ضریح چهار خوشه انگور به عنوان نمادی از نحوه شهادت حضرت قرار داشت. بالای كتیبه سوره مباركه «یس» و بر لب ضریح چهل و چهار برگ از نقره ملمع بین چهل و چهار گلدان ملمع نصب شده بود كه بر روی صفحه مدور و محدب هر یك از آنها اسمی از اسمای حسنی الهی به طور برجسته و به خط ثلث و به رنگ سفید در زمینه لاجوردی مكتوب بود.

حرم امام رضا علیه السلام

 

نكته 18

پس از گذشت بیش از چهل سال از نصب ضریح پیشین موجباتی همچون فرسودگی، و سست شدن پایه‎ها و ساختار ضریح و ساییدگی پوشش و روكش‎های نقره‎ای و طلایی آن، ساخت و نصب پنجمین ضریح را ضروری می‎نمود.

 

نكته 19

به دستور مقام معظم تولیت آستان قدس رضوی حضرت آیة الله واعظ طبسی، از سال 1372 مطالعات و بررسی‎های مقدماتی ساخت ضریح آغاز گردید، و به دنبال آن طرح‎های متعددی از طرف هنرمندان نامی كشور ارایه شد و نهایتاً توفیق طراحی ضریح نصیب استاد برجسته نگارگری كشور جناب آقای فرشچیان گردید.

 

نكته20

به منظور ساختن آخرین ضریح نخست بر اساس طرح موجود پایه‎ها و ساختار ضریح كه تركیبی از كار آهنگری و نجاری است توسط واحدهای مربوطه در آستان قدس رضوی در نهایت استحكام انجام گرفت و ساختاری مركب از آهن و فولاد و چوب گردو برای نصب روكش‎ها و پوشش طلا و نقره ساخته شد.

 

نكته21

با آماده شدن طرح استاد فرشچیان كار قلمزنی و زرگری و به عبارت دیگر اجرای طرح كه اساس كار ساخت ضریح و صورت پذیری آنست از تاریخ 12/11/75 تحت نظارت عالیه هنری استاد فرشچیان شروع شد و از میان چند نفر از هنرمندان قلمزن همچنان توفیق كار قلمرنی ضریح مطهر، نصیب استاد خدادادزاده اصفهانی گردید.

 

نكته 22

پس از چهار سال با كار بی وقفه روزانه و بعضاً شبانه و همچنین با كار متوسط روزانه شش نفر در كمال ظرافت و امتیاز هنری و در نهایت صلابت و استحكام كار قلمزنی پایان یافت و ضریح برای حمل و نصب آماده گردید. از ویژگی‎های ضریح مطهر جدید، ضخامت پوشش نقره‎ای آن است كه حتی بعضاً به بیش از سه میلیمتر می‎رسد.

حرم امام رضا علیه السلام

 

نكته 23

عملیات اجرایی برچیده شدن ضریح پیشین و نصب پنجمین ضریح از شامگاه روز شنبه 21/10/79، پس از مراسم غبارروبی آغاز گردید، و با هماهنگی كامل نیروهای فنی - تخصصی مورد نیاز به طور متوسط روزانه هفتاد نفر در سازمانی منظم و منسجم با تقسیم كار و تعیین مسئولیت هر یك از بخش‎های عملیاتی و مدیران مربوطه طبق جدول زمان‎بندی شده، تحت مدیریت جناب آقای مهندس مهدی عزیزیان، مدیر عامل سازمان عمران و توسعه حریم حرم امام رضا علیه السلام به مدت پنجاه روز جریان خود را طی نمود. كار بنای عشق و كعبه مقصود، و فراز آمدن معبد خورشید در فضایی معنوی و شورانگیز آغاز شد.

 

نكته 24

محدوریت وقف به نصب بودن ضریح و عدم جواز شرعی انتقال آن از یك سو و از طرف دیگر، وجود موانع و مشكلات جدی فنی و معماری بر سر راه استحكام سازی پایه‎های نصب ضریح جدید موجب گردید تا پس از بررسی و مطالعات زیاد چاره كار به انتقال ضریح به قسمت زیرین حرم مطهر و نصب محاذی اطراف مضجع شریف دیده شود.

 

نكته 25

از جمله اقدامات اساسی دیگری كه همزمان با نصب ضریح مطهر صورت پذیرفت، بتون ریزی و كف سازی و مفروش نمودن كف حرم مطهر با سنگ‎های مرمر بسیار نفیس همراه با كانال كشی و برقراری سیستم تهویه و هوا دهی زمینی و دیواری است، و نیز مرمت آیینه كاری‎ها و كاشی‎كاری‎ها و كتیبه‎های روضه منوره از جمله دیگر اقداماتی بود كه در جریان عملیات نصب ضریح به آن مبادرت شد.

 

نكته 26

سنگ پلاك پیشین مضجع، كه مركب از 12 قطعه سنگ بود برداشته شده، به موزه مركزی آستان قدس رضوی انتقال یافت، و به جای آن سنگ نفیس مرمر یكپارچه به طول 20/2 و عرض 10/1 و ارتفاع 90 سانت كه در نهایت جلا و صفا و زیبایی حجاری شده بود نصب گردید.

حرم امام رضا علیه السلام

 

نكته 27

در اطراف ضریح مطهر به نشانه چهارده معصوم چهارده دهانه به شكل محراب طراحی و اجرا شده است. سیر نقش‎ها و جهت قوس‎های آن یكدیگر را همراهی و تكمیل كرده، و مدار یگانه آنها كه نهایتاً به مركز و نقطه واحدی می‎رسد، تداعی كننده اصل اصیل عرفانی مشاهده وحدت در كثرت و كثرت در وحدت می‎باشد، و نیز وحدانیت ذات باری‎تعالی و قائمیت و بازگشت پذیری كائنات و ممكنات را به او متجلی می‎سازد.

 

نكته 28

در هشت لچكی چهار گوش ضریح مطهر، به سبك هنر اصیل ایرانی، از گل آفتابگردان كه نمادی از شمس الشموس كه یكی از القاب امام رضا علیه السلام است نقش‎هایی تعبیه شده است. در اطراف ضریح مقدس گل‎هایی پنج و هشت برگی به نشانه خمسه طیبه و هشتمین امام طراحی و اجرا شده است.

 

نكته 29

دو سوره مباركه «یس» و «هل اتی»، در بالای ضریح مطهر به صورت كتیبه دور تا دور ضریح نوشته شده است. طول كتیبه بالایی یعنی سوره مباركه «یس» دارای 66/17 و عرض 18 سانتیمتر و طول كتیبه «هل اتی» 76/16 و عرض آن 14 سانت می‎باشد، هر دو كتیبه و دیگر خطوط بیرونی و داخلی ضریح مطهر كه مشتمل بر آیاتی از كلام الله مجید و اسمای حسنی الهی و نام‎های حجج خداوندی است، در كمال قوت و استحكام توسط خوشنویس نامی جناب آقای موحد نوشته شده است.

حرم امام رضا علیه السلام

 

نكته30

برای اولین بار پوشش داخلی ضریح مطهر، سقف و دیوارهای آن با نقش و نگارها و كتابت اسماء الهی، با خاتم‎كاری یه طرز بسیار بدیع و زیبا تزیین یافته است. طراحی نقوش داخل ضریح مطهر، توسط استاد فرشچیان انجام یافته، و اجرا و یا خاتم‎كاری توسط استاد هنرمند كشتی آرای شیرازی و همكارانشان صورت پذیرفته است.

 

نكته31

ضریح مطهر جدید حدود 12 تن وزن داشته، ضخامت پوشش نقره‎ای و طلایی آن و اتصال روكش‎های بدون پیچ یكی از ویژگی‎های این ضریح است. طول ضریح 78/4 و عرض آن 37/3 و ارتفاع آن با محاسبه سنگ پایه 96/3 متر می‎باشد.

 

نكته32

حرم مطهر مجموعه‎ای است تقریباً مدور، كه مركز آن مضجع منور امام ابوالحسن الرضا علیه السلام قرار دارد. همچنین حرم مطهر كه گنبد درخشان و طلایی برفراز آن قرار دارد، تقریباً در مركز بناهای آستان مقدس واقع شده، و از نقطه نظر معماری و هنری بسیار بدیع و استوار، و زیبا و دل انگیز است.

 

نكته33

سالانه در این حرم مطهر بیش از 700 هزار مُهر نماز مورد استفاده و جایگزین مُهرهای شکسته و کثیف می‎شود.

 

حرم امام رضا علیه السلام

نكته34

نام‎های حرم مقدس امام رضا علیه السلام به ترتیب ذیل می‎باشد:

آستان ملائك پاسبان - ارض اقدس - بقعة مباركه - حرم مطهر - روضة رضویه - روضة مقدسه - روضة منوره - عتبة عالیه - قبلة هفتم - كعبة آمال - مرقد ملكوتی - مرقد منور - مضجع شریف - معین الضعفاء.

 

نكته 35

سقف حرم دارای دو پوشش است، پوشش اول: كه از زیر مشهود است، به صورت مقعر و مقرنس بوده، ارتفاع آن از سطح حرم تا نقطه پایانی سقف 80/18 متر می‎باشد، و پوشش دوم: همان لایه خارجی گنبد مطلی است.

 

نكته 36

حرم مطهر تقریباً به شكل مربع بوده، و مساحت آن پس از توسعه‎یی كه پس از انقلاب اسلامی انجام شد، به 139 متر مربع بالغ شده است، سطح حرم با سنگ مرمر مفروش گردیده، و تمام ازاره دور حرم با كاشی‎های ممتاز و ظریف چینی مانند، با رنگ‎های بسیار دلپذیر، مشهور به كاشی‎های سنجری مزین شده است، بر روی این كاشی‎ها آیات قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام با خط رقاع و ثلث، همراه با نقش‎های اسلیمی نوشته و تزئین یافته است.

 

نكته 37

از طریق چهار صفه یا ممر حرم مطهر، با رواق‎های اطراف اتصال یافته، و زائرین از طریق آنها حضور حضرت تشرف حاصل می‎نمایند. پیش از این، در ضلع جنوبی حرم مطهر (پیش روی مبارك)، دو محراب بسیار نفیس و ممتاز از جنس كاشی چینی نصب بوده، كه پس از توسعه به لحاظ قدمت و نفاست، به موزه آستان قدس منتقل شده است.

 

نكته 38

حرم مطهر در اوایل قرن ششم یعنی دوران سلطان سنجر سلجوقی، با كاشی‎های بسیار نفیس تزیین یافته، و وجود تاریخ 612 هجری قمری، كه بیانگر دوران سلطنت سلطان محمد خوارزم‎شاه می‎باشد، گویای اقدامات و فعالیت‎هایی است، كه در این زمان، در زمینه توسعه و مرمت ابنیه حرم مطهر انجام یافته است.

حرم امام رضا علیه السلام

نكته 39

حرم پاك امام، اضافه بر جلال معنوی و جذبه روحانی، و زیبایی و شكوه معماری، مزین به برخی از نفایس و مآثر ارزشمند است، تعدادی از هدایای بزرگان و حكمرانان گذشته، در قاب‎هایی تعبیه شده، در مكان‎هایی از حرم مطهر، در برابر دید زائران قرار دارد. این جواهرات و نفایس كه در هشت قاب چیده شده، شامل 104 قلم اشیای مختلف است. قدیمی‎ترین آنها سلیمانیه‎هایی است، با دور نقره، مربوط به 550 سال قبل، و دیگر شمشیری جواهر نشان و خنجر الماس نشان، و مروارید و تسبیح و انگشترهایی از الماس و برلیان درشت.

 

نكته40

گنبد حرم از آجر ساخته شده، و سپس روی آن را با الواح مسی، كه روكشی از طلا دارد پوشانده‎اند، تذهیب این گنبد برای آخرین بار در سال 1010 تا 1016، در زمان شاه عباس صورت گرفته، و به طوری كه از گفته‎های محققان بر می‎آید، رویه و سطح این گنبد پیش از آن كاشی‎كاری بوده است.

منبع سایت تبیان

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 18

+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
حرم امام رضا عليه السلام

حلم

در شناخت ‏حلم امام رضا عليه السلام، شفاعت وى در نزد مامون در حق جلودى كافى است. جلودى كسى بود كه به امر هارون الرشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابوطالب را بگيرد و بر تن هيچ يك از آنان جز يك جامه نگذارد. وى همچنين بر بيعت مردم با امام رضا عليه السلام انتقاد كرد. پس مامون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پيش از وى دو تن را كشته بود او را خواست. امام رضا عليه‎السلام به مامون گفت: اى اميرمؤمنان! اين پيرمرد را به من ببخش! جلودى گمان برد كه آن حضرت مى‏خواهد از وى انتقام گيرد. پس مامون را سوگند داد كه سخن امام رضا عليه السلام را نپذيرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمى‏پذيرم و دستور داد گردنش را بزنند.

 

تواضع

در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: چون امام رضا عليه‎السلام تنها بود و براى او غذا مى‏آوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفره‏اش مى‏نشاند و با آنها غذا مى‏خورد. همچنين از ياسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مى‏شد همه خادمان خود را جمع مى‏كرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مى‏گفت. او به آنان انس مى‏گرفت و آنان نيز با حضرت انس مي‎گرفتند.

كلينى در كافى به سند خود از مردى بلخى روايت مى‏كند كه گفت: با امام رضا عليه السلام در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يكى از يارانش به او عرض كرد: اى كاش غذاى اينان را جدا مى‏كردى. فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر و پدر هم يكى. و پاداش‎ها بسته به اعمال و كردارهاست.

 

اخلاق نيكو

در بخش صفات آن حضرت از ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: امام رضا عليه السلام با سخن هرگز به هيچ كس جفا نكرد و كلام كسى را قطع نکرد تا زماني که شخص سخن گفتنش به اتمام مي‎رسيد. و حاجتى را كه مى‏توانست ‏برآورده سازد؛ رد نمى‏كرد. پاهايش را دراز نمى‏كرد و هرگز رو به ‏روى كسى كه نشسته بود، تكيه نمى‏داد و هيچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمى‏داد. هرگز آب دهان بر زمين نمى‏افكند و در خنده‏اش قهقهه نمى‏زد بلكه تبسم مى‏نمود.

كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى امام رضا عليه السلام رسيد. امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مى‏گفت كه ناگهان وضع چراغ تغيير كرد. مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند ولى امام او را از اين كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت. سپس فرمود: ما قومى هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمى‏گيريم. همچنين در كافى به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا عليه السلام نقل شده است گفتند: ابوالحسن صلوات الله عليه، به ما فرمود: اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد، در حالى كه غذا مى‏خوريد برنخيزيد تا از خوردن دست ‏بكشيد و بسيار اتفاق مى‏افتاد كه امام بعضى از ما را صدا مى‏زد و چون به ايشان گفته مى‏شد آنان در حال خوردن هستند، مى‏فرمود: بگذاريدشان تا از خوردن دست‏ بكشند.

گل

كرم و سخاوت

هنگام ذكر اخبار مربوط به ولايتعهدى آن حضرت خواهيم گفت كه يكى از شاعران به نام ابراهيم بن عباس صولى به خدمت آن حضرت آمد و امام به او ده هزار درهم داد كه نام خودش بر آن ضرب شده بود. همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن، مال ديگرى نداشت استر خويش را هم به وى بخشيد. و نيز به دعبل خزاعى ششصد دينار جايزه داد و با اين وجود از وى معذرت هم خواست.

در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه گفت: مردى به ابوالحسن رضا عليه السلام برخورد كرد و گفت: به قدر مردانگى‏ات بر من ببخش. امام گفت: به اين مقدار ندارم. مرد گفت: به قدر مردانگى خودم ببخش. امام فرمود: اين قدر دارم. سپس فرمود که دويست دينار به وي بدهند.

همچنين در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه امام رضا عليه السلام تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسيم نمود. پس فضل بن سهل به وى گفت: اين ضرر است. امام فرمود: بل سود و بهره است. چيزى را كه پاداش و كرامت ‏به آن تعلق مى‏گيرد ضرر محسوب مكن.

كلينى در كافى به سند خود از اليسع بن حمزه نقل كرده است كه گفت: در مجلس ابوالحسن رضا عليه السلام بودم. مردم بسيارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مى‏كردند كه ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت: السلام عليك يابن رسول الله. من يكى از دوستداران تو و پدران و نياكان تو هستم، من از حج‏ باز مى‏گردم و خرجى خود را گم كرده‏ام و با آنچه همراه من است نمى‏توانم به يك منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانى كه مرا به ديارم روانه كنى كه براى خدا بر من نعمتى داده‏اى و اگر به شهرم رسيدم آنچه از تو گرفته‏ام به صدقه مى‏دهم. امام به او فرمود: بنشين خدا تو را رحمت كند. آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراكنده شدند و تنها سليمان جعفرى و خيثمه و من مانده بوديم. پس امام فرمود: اجازه مى‏دهيد داخل شوم سليمان گفت: خداوند فرمان تو را مقدم داشت. پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختى درنگ كرد و سپس بازگشت و در را باز كرد و دستش را از بالاى در بيرون آورد و پرسيد: آن خراسانى كجاست؟ پاسخ داد: من اينجايم. فرمود: اين دويست دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده كن و بدان تبرك جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اكنون برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا. مرد بيرون رفت. سليمان به آن حضرت عرض كرد: فدايت ‏شوم بخشش بزرگى كردى و رحمت آوردى، پس چرا چهره از او پوشاندى؟ فرمود: از ترس آن كه مبادا خوارى خواهش را در چهره او ببينم. مگر اين سخن رسول خدا را نشنيدى كه مى‏گويد: آن كه به نهان نكويى آورد با هفتاد حج ‏برابرى مى‏كند و آن كه پليدى و زشتى را اشاعه مى‏دهد، مخذول و خوار است و كسى كه در نهان گناه كند، آمرزيده است. آيا سخن اول را نشنيده‏اى كه مى‏گويد:

متى آته لا طلب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه (1) ؛ هرگاه بيايم نزد او تا حاجتى طلب كنم به سوى خانواده‏ام بازمى‏گردم در حالى كه صد دينار دارم.

 

فراوانى صدقات

از ابراهيم بن عباس صولى نقل شده كه گفت: امام رضا عليه السلام بسيار نكويى مى‏كرد و در نهان صدقه مى‏داد و بيشتر اين عمل را در شب‎هاى تاريك به انجام مى‏رساند.

+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 17

+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

امام رضا (علیه السلام)

1. مهدی اکبری

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ضامن آهو مدد مولا 453 0:03:51


 

2. سید مجید بنی فاطمه

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 توی خوابم می دیدم که پادشاه عالمم 887 0:07:33


 

3. روح الله بهمنی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 به خدا توکل می کنم، به رضا توسل می کنم 780 0:06:39


 

4. سید مهدی حسینی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 مثل کفتر حرم پر می زنم 177 0:02:21


 

5. حسین سیب سرخی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 عمریه مستی می کنم 715 0:06:05


 

6. حاج محمد رضا طاهری

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 روی لوح دلم حق نوشته    عشق تو بهترین سرنوشته 549 0:08:22
2 دلمو گره زدم به پنجرت دارم می آم 228 0:01:56


 

7. قانع

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 مهربون مهربونی   ای تو رئوف ازلی 529 0:04:30


 

8. حاج محمود کریمی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 سایه ی مرغ سعادت به روی دلم کشیده 313 0:04:44
2 قاصدک دل من، به عشق شمس شموس 259 0:03:53
3 یادم می آد بچه بودم ... 480 0:04:05
4 اذن دخول حرم تو   یا اباالفضله 429 0:03:37


 

9. مهدی مختاری

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 امام رضا اگه خوب یا بدم     امام رضا پیش تو اومدم 351 0:02:59


 

10. حاج احمد واعظی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 بچه ی محله ی امام رضايُم 210 0:03:09


 

11. حاج عبدالرضا هلالی

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 چه گویم مشهدت خاک برين است 363 0:03:03
2 من امام رضایی ام 805 0:06:51


 

12. حاج حسین هوشیار

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 ای گل خوشبو    ضامن آهو 795 0:06:46
2 ضربان قلبم  ضربان قلبم ...  یا رضا 157 0:01:19


 

13. جمع خوانی (سرود)

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 دوست دارم نگات کنم     تو هم منو نگاه کنی 288 0:04:20
+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
Agha 16
+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

اشاره:
آنچه كه يك شيعه منتظر مى‏بايست درباره امام و مقتداى خويش بداند مجموعه‏اى از معارف را شامل مى‏شود، كه برخى مطالبى عمومى‏اند كه فراگيرى آنها بر همه لازم است و برخى ديگر مطالبى تخصصى كه شايد براى همگان لازم و ضرورى نباشد.
مقاله حاضر تلاشى است در جهت معرفى ابعاد مختلف شخصيت‏حضرت حجت، عليه‏السلام، به عموم دوستداران موعود.

در اينجا لازم مى‏دانيم از حضرت آية‏الله سيد على شفيعى كه زحمت نگارش اين مقاله را متحمل شدند، سپاسگزارى كنيم.

1. مهدويت‏شخصيه و نوعيه

در باب مهدويت عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويت‏خاصه صحيح و مقبول است و به تعبير ديگر آنچه مورد پذيرش است مهدويت‏شخصيه است نه مهدويت نوعيه.

لكن بعضى از صوفيه و عرفا قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند. به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصرى و دوره‏اى بايد يك مهدى وجود داشته باشد كه ويژگيها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و مى‏گويند هيچ عصرى خالى از يك مهدى هادى نيست و ضرورتى هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسى است و چه خصائصى را داراست؟ (1) اين عقيده بعضى صوفيه و عرفا است كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است. عقيده مبرهن و مستدل مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويت‏شخصيه است، يعنى يك فرد است كه مهدى اين امت است و موعود امتها و ملتها است و ابعاد و ويژگيهاى او مشخص است. خانواده‏اش، پدر و مادرش، محل ولادت و غائب شدن و نشانه‏هاى ظهورش و حتى خصوصيات جسمى او و در يك كلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با اين مشخصات و ويژگيهاى ذكر شده، ما فقط يك مهدى را قبول داريم. آرى يك فرد به عنوان مهدى است كه واجد و جامع تمامى اين خصائص و ويژگيها و نشانه‏ها است.

براى آنكه مفهوم مهدويت نوعيه مقدارى روشنتر شود، به اشعارى از ملاى رومى درباره امام حى غائب دقت كنيد كه مى‏گويد هر دورى يك ولى دارد ولى ما معتقديم كه در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها يك ولى هست ملاى رومى مى‏گويد:

پس به هر دورى وليى قائم است تا قيامت آزمايش دائم است هر كرا خوى نكو باشد برست هركسى كوشيشه‏دل‏باشدشكست پس امام حى قائم آن ولى است خواه‏از نسل عمر،خواه از على‏است مهدى و هادى وى است اى راه جو هم‏نهان و هم نشسته پيش رو (2)

اين كه در ابيات بالا ملاحظه مى‏نماييد مفاد مهدويت نوعيه است. ما قائل هستيم كه اين ادعا هيچ دليل و برهانى در مقام اثبات ندارد; بلكه تمامى ادله مهدويت‏شخصيه و خاصه به گونه‏اى است كه هر نوع مهدويت ديگرى را نفى مى‏كند و مهدويت‏شخصيه خاصه را با همان ابعاد و جزئيات و شرايط و صفات و علاماتى كه بيان داشتيم; اثبات مى‏نمايد. پس اگر در مطالعات و بررسيها پيرامون امام زمان، عليه‏السلام، مهدويت نوعيه به بيان فوق يا هر بيان ديگر ارايه و مطرح شد بايد توجه داشت كه اين نظر و عقيده اصيل و پذيرفته شده شيعه اماميه نيست‏بلكه ديدگاه مذهب شيعه همان هدويت‏خاصه شخصيه است كه به آن معتقديم.

2. سخنى درباره معناى ظهور

مطلب ديگر كه هر چند هنوز آن را مورد تحقيق تام و تتبع و كاوش قرار نداده‏ام لكن اصول و كليت آن را عرضه مى‏دارم اين است كه: كلمه «ظهور» نوعا به معناى ظهور شخص امام زمان، عليه‏السلام، مطرح مى‏شود و مثلا به همين معنى «عجل على ظهورك‏» گفته مى‏شود و البته اين مساله‏اى قطعى و غيرقابل انكار است; لكن احتمال قوى و جدى ديگرى هم وجود دارد كه ظهور به معناى ظهور امر باشد نه ظهور شخص. البته ظهور كامل و تام امر، مستلزم ظهور شخص است. يعنى تا شخص ظاهر نشود، امر امت‏به صورت تمام و كامل ظاهر نمى‏شود، ولى در عين حال ميان اين دو تفاوتهايى وجود دارد.

اصل اين تفكر و انديشه از اينجا سرچشمه مى‏گيرد كه ظهور حداقل مى‏تواند دو معنا داشته باشد. (3)

يكبار به معناى طلوع و آشكار شدن و پيدايش بعد از استتار; بدينگونه كه ظهور را نقطه مقابل خفا بگيريم كه نظارت مطلب بيشتر به ظهور شخص مى‏باشد، و البته اين قابل انكار نيست، و بار ديگر ظهور را از ماده و ريشه ظهر معنا كنيم كه عبارت از تقويت و پشتوانه يافتن چيزى باشد كه ما از آن تعبير به پيروزى و حاكميت مقتدرانه مى‏نماييم و در اين برداشت و نظر مطالب ديگرى به ذهن مى‏رسد و نتايج ديگرى به دست مى‏آيد.

در اين بحث توجه به مشتقات لفظى لغت ظهور مفيد مطالب ارزشمندى است كه مى‏توان از آن كمك گرفت. خداوند در قرآن مبارك، يك جا مى‏فرمايد:

«و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» (4)

هيچ كس نمى‏تواند مثل اين قرآن بياورد هر چند جن و انس با هم جمع شوند و بعضى پشتوانه بعضى ديگر شوند و به تقويت همديگر برخيزند.

اين از «ظهر» به معناى كمر و پشت است كه استقامت انسان به كمر و پشت اوست و اين كاربرد در آيه شريفه كنايه از متراكم كردن نيروها است. از مشتقات ديگر هم مواردى در قرآن داريم مانند:

«و ظهر امرالله و هم له كارهون‏» (5)

كه در اين آيه شريفه ظهور را صفت‏شخص نگرفته بلكه صفت امر گرفته است و در موارد خاصه در مورد امام زمان، عليه‏السلام، هم اين موضوع ديده مى‏شود. همچنين در آيه كريمه:

«ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون‏» يا «ولو كره الكافرون‏» (6)

كه در اينجا «ليظهره‏» به معناى پيدايش بعد از خفا نيست‏بلكه به معناى پيروزى و چيره شدن است و لذا با «على‏» متعدى مى‏شود تا پيروزى معنى دهد و غلبه و سلطه و قدرت را بر احياء دين افاده كند; هر چند كافران و مشركان را خوشايند نباشد.

در دعاى افتتاح - در شبهاى ماه مبارك رمضان - مى‏خوانيم:

«اظهر به دينك و سنة نبيك‏»

كه اين جمله را هرچند مى‏توان بدين‏سان معنى و تفسير كرد كه پروردگارا! به وسيله امام زمان، عليه‏السلام، دينت را آشكار كن! اما با در نظر گرفتن مجموع مشتقات مى‏توان به اين گونه تفسير و معنا كرد كه: دينت را تقويت كن و سايه افكن فرما. و نيز در بعضى ادعيه و زيارات مبارك «ظهور الفرج على يديك‏» داريم كه ظهور به فرج و نصرت امر توجه و ارتباط دارد، نه به شخص. البته بايد در اين مورد بحث وسيعترى انجام گيرد. بنابراين معنايى كه بيان كرديم; مى‏شود عصر ظهور را به عصر پيروزى و سلطه اسلام تعبير نمود. از اين بحث مى‏توان نتيجه گرفت كه اگر ظهور را صفت‏شخص بگيريم تمام آيات و روايات و ادعيه و زيارات و مناجاتهايى كه در آنها واژه ظهور به كار رفته و استعمال شده است; تحقق نيافته و معنى پيدا نمى‏كند مگر با ظهور شخص امام زمان، عليه‏السلام. زيرا ظهور به معناى پيدايش بعد از استتار و خفا استعمال شده است. اما اگر ظهور را به معناى پيروزى و سلطه اسلام تعبير نماييم; حتى ممكن است اين پيروزى - البته تا حدودى - قبل از ظهور امام زمان، عليه‏السلام، نيز حاصل شود; لكن نه به گونه‏اى كه مستغنى از ظهور آن حضرت باشيم، هرگز. اما به صورت منطقه‏اى و محدود مى‏شود اين ادعا را بيان كرد. الان همه مى‏دانيم و مى‏بينيم و لذا عقيده فقهى - سياسى ما اين است كه الان در ايران اسلامى ما نمى‏توانيم احكام دوران غيبت امام زمان، عليه‏السلام، را به صورت مطلق، آنچنان كه در ايران قبل از انقلاب معتقد بوديم، ادعا كنيم. زيرا آنگونه كه بيان شد، امروز حكومت ايران اسلامى در ظل و سايه حكومت الهى ولى‏عصر، عليه‏السلام، برپا شده و استقرار يافته است.

3. انقلاب اسلامى نمودارى از ظهور امام زمان، عليه‏السلام

هنگامى كه امام عصر،عليه‏السلام، ظاهر مى‏شود، بديهى است كه ايشان در يك نقطه متمركز هستند و در بلاد و مناطق ديگر كه حضور ندارند، والى معين اعزام مى‏نمايند. همانگونه كه اميرالمؤمنين، على، عليه‏السلام، در دوران خلافت‏خود مالك اشتر را به ولايت مصر، ابن عباس را به ولايت‏بصره و اصحاب و بزرگان ديگرى از برجستگان يارانش را به حكومت ديگر بلاد تعيين فرموده بود. امام زمان، عليه‏السلام، نيز براى مناطق اسلامى حاكم معين مى‏فرمايد. بدين جهت ما امروز با اينكه مدعى نيستيم كه تمامى احكام زمان حكومت ولى عصر، عليه‏السلام، را پياده كرده‏ايم; اما حكومت اسلامى خود را مرحله‏اى از ظهور به معناى تدريجى آن مى‏دانيم يعنى حاكميت تدريجى اسلام و احكام نورانى آن بخشى و رشحه‏اى از ظهور امر حضرت مهدى، عليه‏السلام، است هر چند هنوز ظهور شخص ايشان، واقع نشده است.

4. امام‏زمان چه‏وقت‏ظهورمى‏نمايد؟

موضوع و نكته ديگرى كه احيانا در قالب سؤال مطرح مى‏شود اين است كه دنيا اكنون پر از جور و ستم است. پس چرا امام زمان، عليه‏السلام، بنا به مفاد روايت معروف و مشهور «يملاء الارض قسطا و عدلا بعد ماملئت ظلما و جورا» (8) ظهور نمى‏كند؟ در رابطه با اين مساله بايد گفت: اولا، چه كسى گفته امروز دنيا پر از ستم و ظلم است و اصولا تشخيص اين مطلب كه دنيا پر از ظلم و ستم شده يا خير با چه كسى است؟ گذشته از اين بعضى محققين مى‏گويند منظور از «ملئت ظلما و جورا» پر شدن دنيا از ظلم و جور نيست‏بلكه منظور و مراد سيطره و چيرگى ظلم و ستم و فراگيرى جوراست‏به گونه‏اى كه مجال و گريزى براى رهايى از آن نباشد. مثلا در نظر بگيريد امروز را كه نظم نوين جهانى آمريكا مطرح است و مى‏نگريم كه پس از فروپاشى شوروى سابق، آمريكاى جنايتكار كشورهاى مختلف را تحت فشار قرار داده تا حاكميت ظالمانه خود را گسترش و توسعه دهد. ولى در هر حال بايد توجه داشت كه به تعبير علمى هيچگونه عليتى فيمابين پرشدن دنيا از ظلم و جور و يا سيطره ظلم و جور بر دنيا و ظهور امام زمان، عليه‏السلام، وجود ندارد كه بگوييم بلافاصله و آنا امام زمان بايد در اين شرايط ظهور فرمايد.

توضيح مطلبى را در اينجا مفيد و ضرورى مى‏دانيم و آن اينكه روايات وارده در اين بحث و مقام دو دسته هستند:

الف) دسته‏اى از روايات مى‏فرمايند:

«يملاءالارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما وجورا». (9)

كه اين حرف «كاف‏» به گفته بزرگان ادبيات زبان عرب يا براى تشبيه است‏يا مقابله. يعنى امام زمان، عليه‏السلام، دنيا را از عدل و داد پر مى‏كند آنچنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد يا در مقابل آنكه دنيا مملو و سرشار از جور و ستم است آن را پر از عدل و داد مى‏نمايد. ملاحظه مى‏فرماييد كه در اين تعبير و بيان، سخن از مقابله بين ظلم و عدل و يا شباهت ميان پرشدن زمين از عدالت است‏بگونه‏اى كه از جور و ستم پر شده باشد و سخنى از تاريخ سپرى شدن ظلم و جور و جايگزينى عدل و داد به ميان نيامده است.

ب) در برخى ديگر از روايات چنين آمده است كه:

«يملاءالارض قسطا و عدلا و نورا بعد ما ملئت ظلما و جورا» (10)

بعد از آنكه دنيا از ظلم و جور پر شد امام زمان، عليه‏السلام، تشريف مى‏آورد و آن را از عدل و داد سرشار و لبريز مى‏نمايد; اما مقدار اين فاصله و اندازه آن مشخص نشده است. پس بايد اين شبهه ازاذهان بيرون بيايد كه تا دنيا از ظلم و ستم پر شد; بايد حتما امام زمان، عليه‏السلام، ظهور كند; زيرا امكان آن هست كه اين مدت زمان و فاصله بنا به حكمتها و مصالحى به درازا بكشد و اين نبايد براى كسى جاى نگرانى و يا افسردگى باشد.

5. ذكر نام امام زمان به طور صريح

يك مساله ديگر اين است كه آيا در اين زمان ذكر اسم امام زمان، عليه‏السلام، به طور صريح و مشخص، جائز است‏يا خير؟ در بعضى روايات وارد شده كه نبايد صريحا اسم امام زمان، عليه‏السلام، را بيان كنيم بلكه بايد بگوييم (م‏ح‏م‏د) در روايتى آمده است:

«لا يحل لكم ذكره باسمه‏» (11)

بنابراين اصلا ذكر نام حضرت مباح نيست. بعضى از اعاظم و علماى دين مستقلا در اين موضوع كتاب نوشته‏اند. (12) شيخ حر عاملى در اين مساله كتاب مستقلى تاليف نموده است. (13) مرحوم ميرداماد كتاب مستقلى در اين مساله به نام «شرعة‏التسمية‏» تاليف و بر حرمت ذكر نام اصلى امام زمان، عليه‏السلام، استدلال كرده است. (14)

شيخ صدوق (15) كه متخصص و استاد جمع روايات مربوط به امام زمان، عليه‏السلام، است در كمال‏الدين مى‏فرمايد:

«والذى اذهب اليه ما روى فى‏النهى من التسمية‏» (16)
آنچه من بدان مايل شده‏ام رواياتى است كه در آنها از تسميه نهى شده است.

درباره فتوى به حرمت ذكر نام; صريح امام زمان، عليه‏السلام، معتقدان به اين راى چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طبرسى، سيد اسماعيل عقيلى مولف «كفاية‏الموحدين‏»، ميرداماد، علامه مجلسى، محدث نورى... هر كدام به گونه‏اى به حرمت فتوى داده و آن را به زمان خاص و يا با شرايط مخصوص مقيد نموده و برداشتهاى گوناگونى از روايات مربوطه نجم‏الثاقب‏» (18) تاليف محدث نورى و ديگر مصادر مربوطه از مشروح مباحث و مطالب آگاهى حاصل نمود. لكن الان قول ديگرى حاكم است و آن اينكه هيچ يك از مراجع معظم تقليد ما ذكر نام امام‏زمان، عليه‏السلام، را حرام نمى‏دانند زيرا رواياتى را كه در اين خصوص صادر شده ناظر به زمان تقيه مى‏دانند و استدلال مى‏نمايند كه در روايات مربوطه به امام زمان، عليه‏السلام، بيان شده كه نام آن حضرت، نام پيامبر، و كنيه‏اش، كنيه پيامبر، صلى‏الله‏وعليه‏وآله، است. خوب وقتى بنا باشد كنيه پيامبر درباره ايشان علنا مطرح باشد; نام پيامبر نيز علنا در مورد ايشان مطرح شود، اين زمينه‏اى مى‏شد براى اينكه دشمنان حضرت مهدى را شناسايى كرده و جان ايشان را مورد خطر و تهديد قرار دهند و اين مربوط به زمان تقيه و خطر بوده است. پس توجه مى‏شود كه اين مساله از آن مسائلى است كه به تعبير امام راحل، قدس سره‏الشريف، شرايط زمان و مكان به عنوان عناصر مؤثرى در اجتهاد دخالت دارد و تاثير مى‏گذارد. (19) برداشت و استنباط فقهاى ما اين است كه اين روايات به زمان تقيه نظارت دارد يعنى زمانى كه خلفاى عباسى با شدت هر چه تمامتر از همه احتمالات و اخبار براى رديابى امام زمان، عليه‏السلام، استفاده مى‏كردند تا آن حضرت را يافته و نابود نمايند. اما الان كه آن تقيه وجود ندارد لذا آن حركت هم منتفى است. بنابراين ذكر نام امام زمان، عليه‏السلام، «حرمت مادامى‏» است‏يعنى مادامى كه تقيه حاكم بوده ذكر نام صريح امام، عليه‏السلام، حرام بوده است اما وقتى تقيه‏مرتفع‏شدحرمت‏هم‏مرتقع‏مى‏شود.

در اين ميان بعضى از بزرگان بين دو قول مطرح در اين مساله جمع كرده‏اند و گفته‏اند به استناد بعضى از روايات ذكر نام صريح حضرت، عليه‏السلام، در ملاء عام و محافل و مجالس جائز نيست امادر غير اين موارد، بيان نام امام زمان، عليه‏السلام، اشكال ندارد. كما اينكه شيخ مفيد در ارشاد (20) و محدث نورى در النجم‏الثاقب (21) و شيخ صدوق دراعتقادات (22) نام شريف آن حضرت را ذكر كرده‏اند و چنانكه گفته شد تفصيل و تشريح موضوع را بايد از مدارك و مصادر خاصه به دست آورد.

6. برخاستن به هنگام ذكر نام امام زمان

مساله ديگر اين است كه آيا وقتى نام امام زمان، عليه‏السلام، برده مى‏شود قيام براى نام ايشان واجب است‏يا واجب نيست؟ مدركى كه براى اين مساله وجود دارد يكى روايتى است مشتمل بر داستان سفر «دعبل بن على خزاعى‏» به خراسان و تشرف وى به محضر حضرت رضا، عليه‏السلام، كه دعبل در آنجا قصيده‏اى را كه براى ائمه اطهار سروده خدمت‏حضرت رضا، عليه‏السلام، مطرح مى‏كند تا آنجا كه در شعر خود به نام حضرت صاحب‏الامر، عليه‏السلام، مى‏رسد، امام هشتم با شنيدن نام مبارك حضرت صاحب‏الامر، عليه‏السلام، از جاى خود برخاسته قيام مى‏فرمايد و دست‏بر روى سرگذارده و مى‏فرمايد:

«اللهم عجل فرجه سهل مخرجه‏» (23)

چنانكه در روايت ديگرى نيز چنين آمده است كه روزى در محضر حضرت صادق، عليه‏السلام، نام حضرت صاحب‏الامر،
عليه‏السلام، برده شد، امام ششم به منظور تعظيم و احترام نام آن حضرت از جاى برخاسته قيام فرمود. (24) بديهى است عملكرد دو امام بزرگوار حضرت صادق و حضرت رضا، عليهماالسلام، براى هميشه سند و حجت‏بوده و حداقل مراتب آن اثبات استحباب شرعى است و چنانچه در سند روايت ضعفى هم وجود داشته باشد لكن: اولا: مى‏توان سيره مستمره شيعه را كه از سوى علماى اعلام و جامعه مؤمنين هميشه وجود داشته است جبران‏كننده اين ضعف اصطلاحى دانست.

 

ثانيا: طبق قاعده علمى متداول ميان فقها و اصوليان، اين مورد را در كليت روايات «من بلغ‏» قرار داد. توضيح مطلب آنكه چنانچه سند روايتى يك مساله مستحب و يا مكروه ثابت و مستند و واجد شرايط حجيت‏باشد كه در اين صورت عمل نخست را به عنوان يك موضوع مستحب و شرعى قطعى مى‏توان به جا آورد و عمل دوم را به عنوان يك مكروه قطعى شرعى ترك نمود. اما در جايى كه سند روايتى داراى ضعف باشد و برخوردار از شرايط حجيت‏خبر نباشد; در اين صورت با پشتوانه اخبار و روايات متعددى كه مى‏گويند: «من بلغه شى‏ء من الثواب...»

يعنى هر كس كه ثوابى را بر عملى مطلع شد و به اميد آن ثواب عمل مورد نظر را انجام داد; البته ثواب و اجر آن عمل را خواهد ديد هر چند ثواب آن عمل واقعا از طرف پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، يا ائمه اطهار، عليهم‏السلام، صادرنگرديده‏باشد. (25) البته تفاوت اين موارد با استحباب و كراهت قطعى الصدور آن است كه در اينجا بايد عمل مورد بحث را به قصد رجاء و اميد اينكه شرعا مطلوب است انجام داد نه به عنوان يك مستحب قطعى و عمل مكروه را به قصد رجاء و اميد اينكه مورد كراهت‏شارع اسلام است ترك نمود نه به نيت‏يك مكروه قطعى.

حال آيا استحباب برخاستن به هنگام شنيدن نام مبارك امام عصر، عليه‏السلام، شامل هر كدام از نامهاى آن حضرت است و يا منحصر به كلمه «قائم آل محمد» است؟ اين نيز مورد بحث و گفتگو ميان بزرگان علم و دين است كه با مراجعه به مصادر مربوطه روشن و استفاده مى‏گردد.

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
حاج سعید حدادیان
مولودی Play Download

 

 

حاج محمد طاهری
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download
مولودی 6 Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download
مولودی 6 Play Download
مولودی 7 Play Download
مولودی 8 Play Download
مولودی 9 Play Download
مولودی 10 Play Download
مولودی 11 Play Download

 

 

حاج حسن خلج
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
مولودی 5 Play Download

 

 

حاج احمد نیکبختیان
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download

 

 

حاج مجید بنی فاطمه
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 15

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 اعوذ بالله من الشیطان الّعین الرجیم.بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم ایّاک نعبد و ایّاک نستعین. باز هم شادی روح امام عزیزمون و شادی روح همه شهدای انقلاب و همه شهدای 10 سال دفاع مقدس، 10 سال! شادی روح همه شهدای نهضت جهانی اسلام، شادی روح همه شهدای استشهادی از حسین فهمیده این مرز و بوم و عباس دوران این اقلیم گرفته تا شهدای استشهادی لبنانی و فلسطینی و شادی روح شهدای منتسب به این خطه و این جمع صلواتی فاتحه ای عنایت بفرمایید آقا      

 

در  این  هیاهوی پریشانی دریا دلان  در  کنج  نسیانند        

آزادگان  از  بند  این  دنیا  در عین  آزادی  به  زندانند

جمعی زیاران زخود غافل، سرگشته و مبهوت و حیرانند

جمعی دگر از کار نیک خود با علتی واهی پشیمانند

 کنایه زده به از اون 400 و خورده ای دانشجوی پیرو خط امام، که امروز بایستی با ذره بین بگردی، به تعداد انگشتان دست پیدا کنی، که از عملکرد خود پشیمان نباشند!

جمعی دگر از کار نیک خود با علتی واهی پشیمانند

هر چند در خیل وفادارن ماندن بسی صعب است و مرد افکن!

ما سرخوشان سرمست و مجنونیم چون لشکری هستیم هر یک تن!

اما من آن شمشیر در دستم کآماده فتوا و فرمانم

ناخورده می بی باده سرمستم نی غرق دنیام نی پشیمانم

 خوب سعی شد که...، اذیت کردیم این خانم رجایی رو هم. هی از این ور از یزد بکشون به نمی دونم تهران بکشون به مشهد بکشون اینور اونور؛ چی کار بکنیم بالاخره، اونایی که پشیمون نیستن بالاخره بایستی جورشم بکشن تا آخرش باید باشن پایکار باشن. شاید بهتر بود وقت می بود ایشون یه مقداری ریزتر مسائل رو می شکافتن برای شما، اما یکی از مشکلاتی که ما داریم همیشه اینجوریه که شاید حوصله ها بَرنَتابه که مطالبی رو که از دیدگاه خودش متناسب می دونه ارائه بده؛ اما اینروزها هم حال و حوصله شنیدن مطلب کمتر وجود داره. دولتم که افتاده دست عدالتخواه ها و همه چی هم حلّه و مشکلی هم تقریبأ وجود نداره، و لذا دیگه حالا چه مطلبی می خواد بیاد بگه؛ اگر حالا طرف اومد و خاطره ای از شهید همتی، کاوه ای کسی داشت بد نیست، نمک برنامه، و الّا اینکه تحلیل راجع به آمریکا بالا پایین همه رو هم که می دونیم توجیح هستیم، و چی بشه حالا یه دفعه یه کسی در بره یه جای کار، مثلأ قصه استادیومی، فلانی بشه اینها همه مثلأ یه قشرقی بپا بکنیم اینها و الّا بقیه چیزها همه چیز الحمد الله سر جای خودشه و مشکلی هم نیست و، دوستان تا چهار سال آینده بعد از این انتخابات جدید می تونن برن تخت بگیرن بخوابن! بسیار تشکّر ازعزیزانی که متداول نبود، روال نبود که مراسم شکست هیمنه آمریکا رو در فاجعه، در واقع فاجعه چرا اسمش رو بگذاریم؟ در این داستان حماسه ای که در داستان طبس اتفاق افتاد و یدالله یکبار دیگر با قدرت تمام خودش رو به رخ کشوند متداول نبود یه چنین برنامه ای گرفته بشه امسال شاید، و اونم تو کل ایران تو یکی دو نقطه و الّا نه رادیو نه تلویزیون؛ نهایتأ یه چیزی رو به عنوان یاد آوری بگن. از این بابت که احساس تکلیف کردن عزیزانی که این مراسم رو گذاشتن تشکّر می کنیم و جا داشت واقعأ که یه چنین واقعه تاریخی بسیار بزرگ و مهم رو بیش از این پاس بداریم. نمی دونم، نه که این جریان، جریانات مشابه این در طول این 20 و چند سال بعد از انقلاب، همشون متاسفانه دستخوش این بحرانند؛ بحران دور نگه داشتن از، در واقع تبعید کردنشون، دور کردنشون از اذهان. به آن گونه ای که بوده است و اتفاق افتاده. این قصه توی جریانهای بزرگ ما در واقع اصلأ از خود حرکت آقا روح الله گرفته، می بینیم که بسیار چیپ و سبک راجع بهش مستند سازی شده، کار شده، ارائه می شه برای دانشجو ها. داستان تهدیدهایی که توی 2 سال فاصله بین انقلاب، پیروزی انقلاب تا جنگ اتفاق افتاده، بحرانهای، عربده کشی های گروهکهای مسلح و غیر مسلح باز توی تاریخ و توی این مستند سازی های تلویزیون، اخبار، کتابها، نشریات، fade است مهوِ پاکِ!  داستانهای بزرگتر از اون، یعنی یه حرکتهایی حتی توی شرایط انتخابات که اتفاق می افته اینها، باز قصه هایی مثل بنی صدر، که خودش یه جریانه یه نوع تفکر لیبرالیسم و اینهاست باز fade است پاکِ مهوِ. قصه طبس با همه ابهاماتی که تا همین الان درش هست، و همه زیبایی هایی که توی این کار خوابیده، باز می بینیم که پاکِ. شب واقعه 4 اردیبهشت، 5 اردیبهشت یه چیزی تلویزیون اونهم بزارن، اونم نه در حد برره 3 سانس! شب یه سانس، صبح دو مرتبه اگر بررت قضا شد یه سانس، اگر باز اونهم قضا شد realtime و online  روی شبکه اینترنت! الان یه عزیزی از این خواهرها گفتش که آقا مثلأ شما با آوینی بودید و فلان و اینها، من می خواستم... گقتم به چه کارت می آد این آدرس و تاریخ و نمی دونم؟ هست! انقدر ریخته اینها برید... گفتن ما ندیدیم. گفتم بله خوب نباید ببینی عزیز من چون تو نه حال تحقیق داری و این قصه اینها نه اینهایی که متکفّل امورات فرهنگی ما هستند بنا دارند تاریخ و جغرافیا را برای تو باز بگویند، و جریاناتی از این قبیل... یعنی توطئه احزاب، داستان خلق کرد و خلق عرب و خلق کذا که اتفاق افتاد. فکر می کنید کم داستانهایی اینها؟ هر کدوم پشتش جریانهایی خوابیده اینها! هزاران ساعت جلسه گرفته براش اینها! تو کنفرانس طائف این طرف اون طرف برای اینکه یک توطئه ریخنه شده و همین جوری هم خنثی شد؟! الّا بختکی! امام دعایی کرد و اینها و بالاخره گذشت. داستان مجاهدین خلق، اصلا کسی نمی دونه، توجیح نیست که آقا اینها از کجا اومدن، تاریخچش چی بود؟ کجا شروع شد؟  اینها که عربده کشی ضد امپریالیسم می کردند، امروزه به دست بوسی کاندولیزا رایس و رامسفلد افتادن بدبختها! داستان منتظری fade است پاکِ مهوِ؛ کسی نمی دونه چرا اینحوری شد. اِ او مگر نبودش که امام در مورد ایشون فرموده بود: «من نه یک بلکه چندین و چند بار در منتظری خلاصه شده ام» پس چرا اینجوری شد؟ کسی نمی دونه؛ بنا هم نیستش که بدونن. در سالگردش، در دهش، ده سالش، بنا نیست. و اتفاقاتی از این قبیل، اینها هیچ کدوم بنا نیستش، کودتای نوژه، داستان 598، آقا علتش چی بود؟ برا چی اتفاق افتاد؟ مگه اون آقا روح الله تا 15 روز قبلش نگفته بودش که: آقا ما باید بجنگیم این کارو بکنیم اون کارو بکنیم 15 روزه یه دفعه همه رو جمع کرد، نامه رو خوند: آقا من از هر آنچه کفتم گذشتم. در سالگردش که همین یک ماه دیگه است، بگی یه مرراسم برگزار بشه، بگی یه خظش رو بخونن، بگی جیگر بکنن به عواملش که چرا اینها...؟ و دانشگاههای ما هم غافلتر از همه اینها fade پاک مهو اصلأ. امّا برای جریانهای انحرافی و بحرانسازهای کذایی، ببین همه آماده به شمشیرن! یه چیزی رو انگول بکنن، آی! بریزن براش اینها. که اتفاقأ اصلا این جریانات یه بخشیش چه اونهایی که سازندشن یا با برنامه یا بی برنامه، این اتفاق می افته و بعد هم اینها همین جوری یه عده تا 3 ماه دانشگاها سر کارن! محافل و فلان و اینها! بعد پشت پرده یه جریانات دیگه داره اتفاق می افته! فلذا از این بابت، اینکه، سعی داریم عزیزانی که دقدقه این رو دارن، که در این شرایط که تاریخ، گفتم امسال مراسمی دعوت شدم برای آوینی، گفتن که خوب می گن که آخرین تو بردیش روی مین، برای چی این اتفاق افتاد؟ گفتم ها بزار حالا امسال که سال دیگه شاید دیگه سال آخر ما هم باشه، اینو عرض بکنم که: گفتم اصلا برای چی باریکلّا آوینی برای چی دوربین دستش گرفت اومد، اونم توی این فکه؟ می رفت توی یه جایی، این جاده تهران-قم الان به منطقه عملیاتی بیشتر شبیه تا جاده اهواز-خرمشهر. چون اونجا رو که همه رو شخم زدن، کل اون دژ 4 متری و اون سنگرا و کل اون تانکهایی که زده بودن بچه ها همه رو بردن کیلو 15 هزار فروختن به کارخانه نورد اهواز! جاده تهران-قم چون مانور چندین بار  توش برگزار شده، به منطقه عملیاتی بیشتر شبیه. اونجا می برد یه لوکیشنی رو درست می کرد، راجع به عملیات فکه خاطرات شما رو می گرفت. دیوونه بود دوربین رو برداشت رفت توی اونجا؟ و توی همون جا هم باز ول نکرد، باید توی همون قتلگاه... دقیقأ احساس خطر کرده بود، می دونست که انقریب این اتفاق خواهد افتاد، که به فاصله کمتر از چند سال، تاریخ دفاع مقدس و جغرافیای دفاع مقدس، به لجن کشیده می شه؛ بنابراین باید کاری کرد؛ که بعد از او هم صیّاد خدا رحمتش کنه، اومد باز دو مرتبه او هم اومد، همین تاریخ و جغرافیایی رو که به سرعت دارن دستخوش جریان می کنن، اما باز هم مثل اینکه خدا مقدر می کنه کسی بخواد یه ورقه های جدیدی رو کنار بزنه اینها، الی الظاهر نباید هر چشم نامحرمی، هر گوش نا محرمی بشنوه، تا میان 2 تا ورقش رو کنار می زنن، خداوند براشون مقدر می کنه شهادت رو. در هر صورت تشکر باز هم از همه دوستانی که دقدقه این مراسم رو دارند، و دوست دارن که لایه های واقعی این داستان کنار زده بشه، چرا که گذشته چراغ راه آینده است! من اگر بدونم که آقا، در همین شلوغ پلوغی و گرماگرم انتخابات، آقا این بنی صدر، بنی صدر که می گید fadeش کردید پاکش کردید، بابا تاریخ رو که نمی تونید پاک بکنید شما! ایشون رئیس جمهور محبوب و قانونی وقت بنده بوده! 11 میلیون رأی ما بهش دادیم، انگلیسی ها که ندادن! چرا شما اینها رو خجالت می کشید شرمنده می شید پاک می کنید نشون نمی دید؟ فرمانده کل قوای وقت من بوده، تا قریب یکسال پس از اینکه جنگ شروع شده بوده، فرمانده کل قوا عزیزم! خیلی جاها می گی می گن اِ؟ آها! رئیس شورای عالی انقلاب، فرمانده کل قوا، و رئیس جمهور محبوب وقت با 11 میلیون رأی قانونی که ما بهش دادیم. اِ چی شد بعد؟ روزی که رجایی ها از در و دیوار سفارت رفتن بالا، چند ماه بعد اون ریش ریشه ها رو به هم چسبوندن، یکی از مدارک و اسناد این بود که: آقا این رئیس جمهور وقت که الان هست و فرمانده کل قوا هم هست، با کد SDLor-1، از زمانی که دانشجو بوده، این کد رو بهش زدن جاسوسی می کرده، با حقوق نمی دونم برجی 800 دلار، 8000 دلار، چه قدر. بردن دادن خدمت حضرت امام گفتن این بابا، التماس دعا! چی کار کرد حضرت امام؟ چی کار کرد؟ شب اعلام کرد که بدید رادیو تلویزیون بخونن؟ عین آزادی و دمکراسیه. به معنای واقعیش توی این مملکت! گذاشت زیر تشک گفتش که باشد تا وقتش برسد! روزی که این رو گذاشتن، یه احمد متوسلیان و یه همتی بود زیر گوش من پیوسته زمزمه می کرد آقا این ولایت نداره برما ها، این آدم مرخصه! می گفتم بابا این چی میگه فرمانده کل قوا، رئیس جمهور... پیچش مو رو میدیدن، من مو رو میدیدم! همونم شد که وقتی می خواست بیاد اونجا موسوی گرمارودی اومد توی مریوان گفتش که: آقا فرش قرمز بنداز آقای احمد متوسلیان، این آقا داره میاد... من بودم بقلش اینها. گفت «برو آقای گرمارودی بهش بگو بیاد این هلکوپتر رئیس جمهور این بالا، اولین کسی که پای تیربار بشینه منم که می زنم». ما، اصلا شیش متر پریدیم اونطرفتر گفتیم که: این فرماده هم یه دفعه احتمالا قاط زده. بعد از اینکه دامن زنانه پوشید و با لباس زنانهآ با مسعود رجبی از همین پاویون و گیت فرودگاه مهرآباد خودمان، توسط عوامل فرار کرد، ما ریختیم بیرون: درود بر فلان، مرگ بر فلان! اِ، شب بخیر لرا! کجا بودید شماها؟ از یکسال پیش کسایی که توجیح بودن می گفتن برادر، عزیزم، خواهر، فلان، حواست جمع باشه ها، درسته این رئیس جمهور قانونیه ولیکن التماس دعا...! نمی گن برات، ها؟ این تاریخ رو که برات نمی گن. می دونی چرا؟ برای اینکه مادام که این سوراخ موجوده براش نمی نویسن که پریز برق؛ و توی فیلم هم هی برات نشون ندن اینها هی هر کی میاد  یدونه می کنه توش، بعد جنازه می افته بقلش؛ بعد بر می دارن می برن، بعد دومرتبه روش نمی نویسن. برای اینکه صد بار از توی این سوراخ برق بگیرتت... دقیقأ به همین خاطره که عمدا، و نه سهوا، تاریخ رو نباید بدونی... نه تاریخ ممدلی میرزا، تاریخ همین 7-26 ساله، که خامه ای از جریانات یک هزار و چهارصد ساله سر به سر خونبار شیعه. خامش توی این 27 سال بعد از حکایت آقا روح الله است. هر روزش یه داستان، که اگر هر یدونشو تجربه بکنی، تا 50 سال آینده بیمه می تونی بشی. این گردنه های پر فراز و نشیبه؛ هی یکی یکی طی می کنیم می رسیم به یه جایی اینها شده اینهو داستان ماروپله دیدید؟ میندازی 6 میاد پله رو می ری بالا دوتا خان میری اونطرفتر چون داستان رو توجیه نیستی اینا ماره نیشت می زنه رررررررررررررر میای پایین.  خوب ای کاش وقت می شد اینها رو مثلأ این ببینید 14 قسمت شمقدری راجع به چیز 14 قسمت یا 17 قسمت راجع چیز کار کرده همین. التماس صدا و سیما می کنه که آقا اسم منم بردارید این فیلم رو توی این ایام نشون بدید که چه واقعه ای اتفاق افتاد این داستان طبس؟ دریغ از اینکه... کجا باید دانشجو کجا باید محقق کجا باید مردم توجیه بشن که آقا این اتفاق افتاد ولو تکراری بشه. ا چطوری خزه عبلاتها و چرندیات شما چندین و چند باره می گذارید اینها تکراری نیست حوصله مردم سر نمی ره اونکه داستان جنگه :مردم دیگه دل و دماغ ندارن راجع به مسائل جنگ و اینها طبعشون بر نمیداره اینها. یک هفته دفاع مقدسی یه چیزی بذاریم اینها اینکه داستان طبسه آقا مسئله مهمی زیاد  نبودش و اینها ابهاماتی درش هست و اینها اونکه جریان منتظریه اونکه جریان 598 اونکه جریان شریعتمداریه اونکه جریان فلانه... پس کی می خوایم ما ها توجیه بشیم با تاریخ واقعی چندین ساله که هر کدومش یه ورق زرینیه اتفاق افتاده کی می خوایم آشنا بشیم؟ معلومه که مشخصا دستهایی توی این قصه هست. شما الان برو اینها کاری نداره همین صدا و سیمای خودمون خزه عبلات ترین فیلمها رو بخواه آقا این سروش اگر برات 10 نسخه نکشید. دست بزار بگو آقا من فیلمهای خنجر و شقایق داستان بوسنی هرزگوین رو می خوام که سید مرتضای آوینی کار کرده اگر دادن! همین داستان طبس که اگر این جواد شمقدری که خودش در به در دنبال همین فیلمها می گشت.پیدا نکرد. زیر خاکی با چند رده واسطه و فلان تیکه هاشو گرفتیم دومرتبه امشب بتونیم این شبها برای شماها... اتفاقی داره می افته نمی تونیم سرمونو چشممونو همین جوری ببندیم.

حاج سعید قاسمی

چارلی بک ویس فرمانده این عملیات یک کتاب داره به نام دلتا فورس خیلی زیباست تورو خدا اگر دوست داشتید اگر به عنوان یک رمان قبول دارید علاقه دارید بخونید این کتاب رو. که چه جوری این آدم این نیرو ها رو نخبه های نظامی رو برای این عملیات جمع می کنه. کارتر بهش مجوز می ده که اینهایی که باهات توی ویتنام جنگیدن توی یک منطقه ای به نام Delta  که او توی نبرد DNBM4 شرکت کرده و از اونجا سر به سلامت در آورده نمی دونم کجا چی کار کرده .توی یک چنین شرایطی اون رفیقهاشو دومرتبه یارو دیوونه شده بوده اون نظامی هایی که دیگه از تو سیستم اومده بودن بیرون ولی می دونست که اینها آدمای جنگنده ای هستن رفته اینه رو پیدا کرده آورده باهاشون در بیش از 6 ماه مانور می کنه توی یک منطقه ای که دقیقأ همین منطقه عملیاتی بوده. فکر نکنین که اینجا گیر افتادن اینها نه این شرایط اقلیم آب هوا باد طوفان همه رو با همین شرایط رفتن توی یک چنین سرزمینی مانور کردن. عین این ساختمان لانه جاسوسی رو می گه 6 بار کلش رو درست کردیم، بهش هجمه کردیم و دقیقأ می دونستیم که کی در کجاست. وقتی که من اسم مانور مجدد رو می آوردم نیروهام بالا می آوردن. اونها قادر بودن که 32 تا فشنگ یک مسلسل یوزی رو توی پیشانی این دانشجویان پیرو خط امام؛ آنهایی که علاقه داشتن شهید بشن ما نیروهای من، چارلی بک ویس میگه نیروهای من آماده بودن اونها رو زودتر به خدا برسانند. عین عبارتشه. انقدر مانور کرده بودن .همونطوریکه  خانم رجایی فر و آقای شمقدری هم فرمودن حجم بسیار وسیعی از اطلاعاتی که یک اتاق ویژه اطلاعاتی که مخصوص این کیس بود درست کرده بودن، می گفت روزانه کوهی از اطلاعاتی که از دانشجو های پیرو خط امام می اومده؛ از ارتباطات از شرایط عملیاتی از نقطه های که ما مشخص کرده بودیم، که اصلا یک تیم بسیار قویی مرکب از چندین هزار نفر فقط کارشون تفکیک این اطلاعات بود .که ما بدونیم تو چه شرایطی قرار داریم. اسم پدر و مادر هفت جد و ابا این دانشجو ها رو می دونستن از بالا تا پایین. اصلا ببین چه ربطی داره. فیلم برداری که می کردن توسط سفارت آرژانتین می رفته اونطرف می دونستن. می گفت از حرکات و سکنات، استیل اسلحه دست گرفتن این دانشجو ها ما می فهمیدیم که اینها کجا آموزش دیدن. چقدر آمادگی دارن تو چه حال و هوایی هستن. تا ریزترین موقعیت زمانی و مکانی اطلاعات می رفت. اونجا این داستان حتی تا شب عملیات (ادامه داشت.)چارلی بک ویس میگه یک هفته، 5 روز یا 6روز قبل از عملیات من باز توسط یک پاسپورت آرژانتینی یا سوییسی خودم اومدم میدانی از صحنه جایی که قراره عملیات بکنم اومدم بازدید. اومدم تو همون خیابان روزولت سابق که الان طالقانیه و اون خیابان تخت جمشید که روز ولت فکر می کنیم همون شهید مفتحه و اون طالقانی که تخت جمشید سابق بودش؛ اومدم اونجا و میدانی وضعیت رو دیدم .فرمانده عملیاتی که توی اینجا شرکت می کنه، باز با پاس جعلی خودش اومده اینجا داره وضعیت رو می بینه. توجه داشته باشید. بعد دوباره بر می گرده. دومرتبه با نیروهاش می یاد، چند شب بعد و این افتضاح بزرگ به بار می آد. اینها برای آموزش این نیروها از اسرائیلی ها که توی انتبه اون داستان فلسطینی ها و اینها اون پیروزی رو بدست آورده بودن و اینها ازشون استفاده کردن. از خبره ترین مربی های انگلیسی استفاده کردن . از خبره ترین مربی ها آلمانی توی آموزش هاشون استفاده کردن. توی این جریان یه خاطره قشنگی داره این ملعون، وزیر اطلاعات وقت فرانسه کنت دومارانش. کسی که قبلا توی این محفل برای شما گفتم توی نقش ما، یه پای کمک و مشاوره نظانی کنت دومارانشه با آدماش. پشت خاکریزهای شما چسبیده همینجوری به صدام داره می گه: اینجاییکه شکاف ایجاد کردن بسیجی ها اینجا رو بپوشونید؛ اینجا رو بگیرید. اینجا... کنت، دومارانش. کتابی نوشته به نام جنگ جهانی چهارم قشنگه بخونید یه بخشیش اشاره می کنه به همین عملیات می گه :دیدم که کارتر با آدماش کاملأ مستأصلند. می خوان بزنن ولی طرح ندارن .طرحشون هم عملیات مستقیم به لانه جاسوسیه. گفتش که رفتم ملاقاتی گرفتم پیش کارتر. گفتم که من می دونم که شما می خواید عملیاتی بکنید ولی من طرح دارم براتون. گفتن که طرح تو چیه؟ من بخشی از طرح گسترده ای که داشتم،باز کردم. گفتم که زدن شما به لانه جاسوسی شما نمی تونید. موفق نمی شید، گندش بالا میاد. طرح من زدن به خود خمینیه. توی قم ایشون یک منزلی داره، قراره که بعد از عمل بره اونجا و یک زمین وسیعی کنار خونش هستش که ما می تونیم با هلیکوپتر اونجا پیاده بشیم بادی گاردهای او توان آنچنانی ندارن که در مقابل نیروهای زبده ما و Marines شماها بتونن مقاومت بکنن. با گرفتن خود خمینی معادله این بازی رو کلأ عوض می کنیم . این طرح من بود، کنت دومارانش می گه:اما کارتر احمق نپذیرفت؛ تعبیر خودشه؛ و آن گندی که دیدید به بار آوردند. باز عین کلماتیه که میگه. حالا جزئیاتش رو توضیح می ده ،جاش برای این جلسه امشب ما نیست. بعد می گه که باز دومرتبه از همه عوامل دیگری که به کار می گیرند که حالاهم توی این فیلم بخشیش هست، بخشیش هم گفتندخواهرمون. که تقریبأ هیچی رو اینها از قلم ننداختند برای جزء به جزء این قصه برنامه داشتند .توی اینجا توی همین این مشهد، توی این واقعه زلزله طبس یه بابایی رو گیر آورده بودن که او دخترش اینجا دانشجو بودش. اومد توی این منطقه پشت بادام که برای زلزله زده های طبس باند اظطراری درست شده بود، اون باند رو آورد توی طرحی که برای یک فعالیت مهندسی اونو آورد احیا کرد. اصلأ کسی نفهمید اینها آوردن احیا کردن. چراغهای ددکتوری گذاشتن که در شب پرواز اینها از بالا کل باند روشن شد اومدن نشستند. داستانش خیلی مفصله. یعنی اینها رو باید جزء به جزء آدم توی این کتابها هنوزهم همه ورق فاش نشده .حتی یکی از داستانها اینه که این عملیاتی که اتفاق افتاد صرفأ به خاطر گرفتن به اصطلاح آزاد کردن اسراشون نبود، بلکه اون حجم سلاحی که آورده بودن اینها یک برنامه ای فراتر از این قصه داشتند، که قرار بودش اینجا ایل قشقایی و ایلهای دیگه ای که اینها قرار بودش که اینها مسلح بکنند، این هم توی برنامه اینها بود. القصه داستانهای دیگری که اینها رو شنیدید، که چراغ اونجا روشن شد، چراغهای امجدیه وقت استادیوم شیرودی فعلی سر تایم موعد مقررش باید روشن بشه؛ هماهنگی های دیگه ای که بخشیش لو رفت، بخش دیگرش اصلأ لو نرفت .و اگر نبود اون کار اون ملعون بنی صدر که تمام این مدارک و اسناد عین هلو توی چنگ ماها بود و.. . من اونروز خانم رجایی فر، بعد از اینکه از مراسم برگشتیم توی خونه؛ بچه هام که دانشجو هستن، توی مراسم بودن تو خونه گفتن که بابا چه جوری شد این منتظر قائم شهید شد؟ گفتم مگه ندید شما این وضعیت و اینها رو؟ گفتن که خوب دیدیم که بمباران کردن اینهارو ولی نفهمیدیم که چی شد. گفتم که اِ! باز دو مرتبه خود من مجری این قصه ام شما گفتین فیلم پخش شد باز یه ابهامات. گفتم باباجان داستان اینجوریه که این مدارک و اسناد مونده توسط بنی صدر و عوامل خائن دیگه ، این قدر مدارک که دست ماست ؛ جنازه ها که اونجاست؛ بقیه هلیکوپتر و ته مونده هواپیما مونده و مدارک توشه هنوز؛ اینها دستور داده شد که بمباران بشه. کجا بمباران بشه؟ تو قلب هرات؟! نه، تو خاک خودمون. بمباران میشه، مدارک و اسناد و اینها کمپلت منهدم میشه؛ ضمن اینکه منتظر قائم و تعداد دیگه ای از دوستان هم شهید میشن. تازه بچه دو مرتبه می پرسه: اِ، اینجوری بود بابا؟!

دو نسل بعد، سه نسل بعد، بعد از اینکه حتی برنامه میذاری، تازه باز هنوز علامت سواله که اِ، چجوری شد شهید شد؟مگه میشه اینجوری؟

شده دیگه عزیزم.

حاج سعید قاسمی

خوب، این اتفاقات افتاد. حالا حواشی زیاد داره و اینها، جمعش میکنم من صحبت رو. اما دوستان، بسیار بیش از هر چیز دیگری امروز متاسفیم، بسیار متاسفیم؛ که این مملکت استراتژیستمنهایی تو قد و قواره ی دکتر حسن روحانی داره، در مجمع تشخیص مصلحت ما، که برای این حرکتهای غرور آمیز و افتخار آمیز؛ اینهارو بهش خدشه وارد میکنن. می خونید مطلب یا نمی خونید؟ روزنامه ها رو وقت می کنید ببینید یا وقت نمی کنید؟ (حاج سعید قاسمی روزنامه شرق را از کلاسورش بیرون می آورد) بخونم براتون؟ اگر خسته نیستید و چرت نمی زنید، یه صلوات بفرستید ببینم.

میگه که، حسن روحانى نقد خود را از عدم مذاكره با آمريكا در زمان اشغال سفارت توسط دانشجويان پيرو خط امام (ره) شروع كرد و ورود «احساسات» را در سياست خارجى برنتافت و رد كرد: «در بحث لانه جاسوسى يك راه اين بود كه با آمريكايى ها بنشينيم و مسئله را فيصله دهيم، اما به جاى اينكه به مذاكره با طرفمان بپردازيم، در اين مسئله احساسات را وارد كرديم و آنقدر قضيه را كش داديم تا رسيديم به مقطعى كه حاضر شديم پس از آغاز مجلس شوراى اسلامى و جنگ، با آمريكا بنشينيم، اما آن زمان ديگر دير بود. شايد اگر زودتر حاضر به چنين كارى مى شديم، راحت تر به توافق مى رسيديم و منافع كشورمان بيشتر لحاظ مى شد. اما متاسفانه بايد گفت كه ما هميشه در مقاطع سخت نمى توانيم تصميم گيرى سريعى داشته باشيم و احساسات را در تصميمات دخيل مى كنيم. در قضيه گروگانگيرى نيز تا زمانى كه عراق به ما حمله نكرده بود، هيچ كس جرات نمى كرد به حل و فصل اين مسئله بپردازد. اما پس از آن آمادگى پيدا كرديم، حتى اين اواخر در اين زمينه عجله هم كرديم و چون با زمان انتخابات آمريكا يكى شده بود، به سرعت آن را حل كرديم».

رئيس مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت بى پرده سخن گفت و گفت: «در جنگ تحميلى هم مشابه اين قضيه شكل گرفت. پس از فتح «فاو» و خرمشهر باز هم نتوانستيم تصميم بگيريم كه هم زمان با دفاع مقدس با دشمن(حاج سعید قاسمی روی دشمن تاکید می کند) سر ميز مذاكره بنشينيم و بحث كنيم»

خیلی واضح و شفاف دیگه لحاف رو کنار زده شیخ، یعنی چیزی نذاشته که بخوای، یه دفعه بخوای...(حاج سعید قاسمی دیگر چیزی نمی گوید)

« اين قضيه را عقب انداختيم تا به جايى رسيديم كه ديگر راهى جز قطعنامه و مذاكره برايمان باقى نماند و آن زمان بود كه مذاكره با عراق را انتخاب كرديم و البته آن هم خيلى دير بود.»

زمان امام جیگر نمی کردن اینارو اینجوری بگن ها. الحمد لله. او که سرشو زمین گذاشت و ... . الآن هم قداره بندی وجود نداره که ....

-ادامه روزنامه- نماينده مقام معظم رهبرى در شوراى عالى امنيت ملى بار ديگر عدم مذاكره با خارجى ها را نامطلوب توصيف کرد و گفت : «دليل تمام اين قضايا بدبينى هاى عميقى است كه در پس ذهن ها وجود دارد. ما هميشه نزديكى با خارجى ها را مثل نزديكى با شيطان مى دانيم و اعوذبالله مى گوييم. امروز زمان آن رسيده كه يك مقدار در تصميم گيرى ها متعادل تر باشيم و با منطق بيشتر و فاصله با احساسات پيش رويم، همچنين در نظر بگيريم كه دنياى امروز با دنياى ده سال پيش و زمان جنگ سرد متفاوت است. برخی می گویند که با غربى ها نبايد مذاكره كنيم و چشم آبى ها هميشه ما را گول مى زنند. اين حرف ها، سخنان واهى بيش نيست و متعلق به كسانى است كه در اين ميدان نبودند، چرا كه اگر بودند، مى دانستند ايرانى  ها باهوشند و قادرند منافع شان را... فلان كنند. اگر ما به دنبال اقتدار هستيم، اقتدار با تعامل با ديگران به دست خواهد آمد، نه با پرداخت هزينه.»

توصیه هم کردند که یه دفعه دست به کارهای خطرناک تری یه دفعه ماها نزنیم...

بسیار متاسفیم از این بابت. بسیار متاسفیم. اگر چه که از یه جهتی هم بسیار خوشحالیم. به خصوص تو این ایام و هفت – هشت – ده روز قبل از اینکه بحث مذاکره با امریکا پیش اومد؛ لحاف کنار زده شد و ما تازه فهمیدیم ، الله اکبر، چه خبره تو صف خودی ها. کیا چه دل و غش و ریسه ای میرن برای این قصه. شیخ ، بخشهای دیگه ای از قصه هم پرده رو کنار زده البته.

عزیزم اصل داستانو بچسب. استادیوم چیه.استادیوم فرع این قصه هاست. اگر اصل قصه رو دنبال بکنی ، می بینی که از یک سال قبل ، استادیوم جزو مطالبات کوندولیزا رایس از ایرانه.برای من خیلی عجیبه که اِ، امریکاییها مشخصا دست گذاشتن که در ایران یکی از شرایطی که باید ایجاد بشه تا ما حاضر بشیم بیایم با شما صحبت بکنیم، آزادی زنان و مشخصا وجود زنان و حضور زنان در استادیومه.

اِ، به تو چه ربطی داره.

دو (منظور شرط دوم است)، حذف سپاه پاسداران. سه ...

مسائلی که اصلا شما می بینید که خیلی پیش پا افتاده باید باشه. ولی نه ، اینجوری نیست. و بسیار برای من عجیبه که چرا همه ی اینها تو این زمان باز دو مرتبه داره اتفاق می افته. اونم ناخودآگاه.

داستان استادیوم، داستان کوچک کردن سپاه که داره اتفاق می افته به اسم چالاک سازی و به اسم فلان. حرفایی که می زنم ، میدونم، فردام باید جوابشو بدم.

همه هم سهوی داره اتفاق می افته ، پشت سر هم دیگه. و قصه مذاکره که حضرت آقا توی اینجا(مشهد) فرمودن که اولا که ما به درخواست مکرر عراقی ها داریم میریم، دو اینکه شرایط اینه: اگر اونها تفهیم اتهامات رو پذیرفتن . یعنی یه اگر بسیار بزرگ گذاشت. آقایون اصلا اینا رو دورشو ماست مالیدن و شیش نعل دارن میرن.

الآنم که متوقف شد، نه اینکه اینها نمی خوان. اونها گفتن که ...

بر اساس اطلاعاتی که خودشون میگن و اینا. پریروز میگن که آقای آصفی چرا، چی شد متوقف شد؟. اونم گفت : ما خیری درش ندیدیم و دیدیم که اونها ...

آقای ظریف در امریکا، نماینده ما در شورای اونجا میگه که : آقا نه، اولا که ما به درخواست امریکاییها وارد این قصه شدیم و نه به درخواست عراقیها.

اِ، آقا ببخشید، چی شد، حضرت آقا توی مشهد به من این رو گفت ...

آقای شیخ دومرتبه می فرمایند :« ضمن اینکه پیشنهاد کننده این مذاکرات نیز امریکاییها بودند، این مذاکرات آشکارا با امریکا ادامه داشت که پس از مدتی؛قصه افغانستان رو میگه؛ قطع شد. بعد قصه عراق رو میگه : پیشنهاد کننده این مذاکرات نیز آنها بودند. دبیر سایق شورای امنیت ملی با بیان اینکه پیش از نیز ایران مذاکراتی آشکارا با امریکا داشته که پس از مدتی قطع شد ، ادامه داد که بعد امریکاییها مجددا اعلام کردند که برای مذاکره آمادگی دارند و جمهوری اسلامی ایران نیز از آنجا که این مذاکرات را به نفع مردم عراق می دانسته ، این درخواست را پذیرفت. ما سالهاست که راجع به افغانستان با امریکاییها مذاکره می کنیم و این مذاکرات چه قبل و چه بعد از حمله امریکا به افغانستان، ادامه دارد.او گفت ما پس از اشغال عراق نیز با امریکاییها مذاکره کردیم و لذا سابقه انجام این مذاکرات هست.»

شماها که زیر میز داشتید بازی می کردید، بقیش هم خوب ادامه می دادید دیگه.چه احتیاجی بود ما رو خر گیر بیارید؟ چطور ماها رو برای زنجیر عمو زنجیر باف هسته ای می خواید که هر وقت بخواید سوت بزنید و بریم جلوی نطنز وایسیم اونجا، که راکت خور خوب و ملسی واسه شما باشیم. اونجا نظر ما رو می خواید، برای مذاکره با امریکا خودتون که از قبل تو این هفت – هشت ساله می کردید و می بستید و ...

حق بدید که ما نمی تونیم از پس این اتفاقاتی که داره می افته به همین راحتی بگذریم. به همین سادگی هم نیست.انقدر هم مردم احمق نیستن. حتی اگر این چنین دیپلماسی کثیفی داشتید شما، که پشتِ ورق بازی می کردید، حتی اگر این چنین دیپلماسی رو داشتید؛ معلومه امروز امریکاییها اینم دیگه به کارشون نمیاد. مذاکرات غیر رسمی رو دیگه نمی خوان. رسمی می خوان. یعنی باید بشینید، یه عکس بگیرن که این طرف کمال جون داره می خنده، اونور هم جکی جان داره می خنده با همدیگه و دست به دامان همدیگه.اونجا بحران عراقه، تانکها دارن نفس شیعیان رو توی عراق می برن ، این ور کمال جون و جک استراو جون دارن سر قصه هالیبرتون با هم دیگه چایی-قند-پهلو می خورن.

نیش تا بنا گوش باز؛ این عکسو وقتی می گیرن، جهان اسلام ...(حاج سعید قاسمی دیگر چیزی نمی گوید)

فکر میکنم که این قصه رو خدمت شما یک بار اینجا گفتم، اجازه بدید که این رو بگم: گفتن که سر قصه حرکت بزرگ آیت الله کاشانی ، یه اتفاقی افتاد که ایشون آقا روح الله رو دعوت کرد.حضرت روح الله از قم تشریف آوردن منزل ایشون،این خاطره تو کتاب سه دیدار هست بخونید این رو، حضرت آیت الله کاشانی تعارف کردن که آقا بفرمایید بالا رو کاناپه بغل من بشینید. گفتن که نه. چندین بار اصرار کردن، آقا روح الله برگشت گفتش:حضرت آیت الله ، به نظر می رسد آن محل ، جسارت نباشد، نجس شده است.حضرت آیت الله کاشانی گرفت داستان رو.روز قبلش ، دو روز قبلش زاهدی ملعون اومده بود اونجا بود و در حالی که اینها با همدیگه مبارزه داشتن و اصلا همدیگه رو نمی پذیرفتن، تو یه شرایطی که زاهدی گول می زنه؛ و میگه که اومدیم نظرات شما رو بشنویم و مستقیم به شاه اعلام کنیم،میاد میشینه اونجا. توی این فاصله علیرغم اینکه مسائل خیلی سفت و محکم گفته میشه، تو یه حرکتی که لبخند زاهدی ملعون و آیت الله کاشانی هست، چهار تا عکس گرفته میشه.عکس که در سطح ایران منتشر میشه،فرو می ریزن مردم. که خدایا ما اومدیم پشت روحانیت، چه خبره اونجا.اینا دارن با همدیگه میگن و میخندن. آیت الله کاشانی گرفت. اومد توجیه بکنه، گفت : آقا روح الله باور کنید اینجوری نبوده و اینها. در واقع به نوعی ما رو دست خوردیم. آقا روح الله گفتش که : حضرت آیت الله فایده ای نداره. آیت الله کاشانی گفت که من حتی اطلاعیه ای دادم که ما مواضعمون صریحه، روشنه. آقا روح الله یه نامه از زیر عباش در آورد گفت: آقای کاشانی، این هم فایده ای نداره. چون به نام شما حتی اطلاعیه چاپ کردند و مهر زدند. آیت الله کاشانی دید کلا رو دست خورده، گفتش که آقا روح الله تکلیف چیست؟

آقا روح الله گفت : من شاگردم نمی دانم، اما به نظر می رسد که بایستی حضورا در بین ملت کتمان این قصه بکنید.

فردا حضرت آیت الله کاشانی چادر-چاق-چون می کنه، میره چهار راه گلوبندک بالای سقف یه ماشین وای میسه اونجا، حضوری برای مردم سخنرانی می کنه.

حضرت روح الله این بِرگهای تاریخی رو که کل نظام شیعه خورده، با خودش همراه کرده که توی فرانسه، وقتی جمشید آموزگار از اینجا میره اونجا، میگن آقا وزیر آموزش و پرورش می خواد خدمت شما برسه، آقا میگه : اول در مقابل رسانه های جمعی اعلام برائت از سیستم شاهنشاهی بکند و استعفای رسمی هم بدهد، بعدا در خدمتشان هستم.

تمام این تاکتیکها رو یک به یک ، رو اونهایی رو که ازشون ضربه خورده بودیم، پیاده کرد و الوصف همه این قصه ها از پای پلکون هواپیما که داره میاد اینجا، باز شما می بینید بغلش کیه؟ قطب زاده است. این ورش کیه؟ بنی صدره. اون ورش کیه؟ ...

اینا اتفاقاییه که افتاده.نیا بعد از جلسه از من بپرس : آقا نظرت راجع به فلان کسک یار دیرین آقا و امامه چیه؟ چرا راجع به اشخاص بخوام صحبت کنم.اینم که گفتم به خاطر اینه که علمدار یک جریان باطل شده است(حسن روحانی) برات گفتم عزیزم. برای اینکه دانشجوی ما باید سر خط باشه.بفهمه چی به چیه.

که البته خیلی خوشحالیم ما که توی این مقطع یک ماه گذشته لحاف از سر خیلی ها کنار زده شد. فهمیدیم کیا تو این خط پای کارن ، کیا نیستن.کیا دلشون غش و ریسه میره برای اینکه ...

اسم مبارزه و خون وخونریزی که میاد ، همه اینجا جا میزنن. بله حضرت آقا هم فرمودن که ....

چطور آقا اونجا که توی همدان برای ما گفت: که اگر امر دائر بشود بر اینکه ما یکی از دو راه صلح حسنی یا قیام حسینی را انتخاب کنیم، ما قیام عاشورایی را بر می گزینیم. چطور اونجا رو ماست می مالید؟

چطور اونجایی که حضرت آقا در گوش ما گفت: مردم حق دارن اگر من هم راجع به مذاکره اظهار نظر مثبت کردم، اینها احراز کنند. اونجا ها رو یادتون رفت؟ اونجا ها رو تکرار نمی کنید که دوباره تکرار مکررات و یادآوری بشه. تو چیزهایی که مبهمه و گنگه و به نفعتونه و گوگوری مگوریه و بوی خون از توش نمیاد، بوی لاس زدن و بوی بازی های کثیف سیاسی از توش میاد، همتون علمدارید و سر خطید.

جیگر نمی کردید، شما زمان امام بخواید از این حرفا بزنید.الآن....

در هر صورتش بسیار خوشحالیم.همه باید تو این جریانات و تو این شلم شوربا و اینها ... ناراحت نشو عزیزم یه دفعه حالا داستان استادیوم و اینها پیش اومد و اینا... برای روزهای به مراتب سخت تر از این خودتو آماده کن.برای روزهای به مراتب سخت تر از این ... برای روزهایی که وعده داده شده که این راه انقدر باریک میشه که همه از تو این قطار می ریزن پایین.راه رو گم می کنن.مَشبوه میشن.مَشبوه یکی از ویژگی های آخر الزمانه. یعنی حق برش لباس باطل ، باطل برش لباس حق. تشخیص نمی دی؛ کی درست میگه، حق با کیه؟چرا اینجوری شد داستان؟

امروز از روزهای بسیار خوش ماست که داریم می بینیم.پیچیده تر از این ، روزهایی بیاد ...

بذارید برای شیخ بخونم حداقل از یک شاعری که توی همین جا کنار دست شما زندگی می کنه و شماها زیاد بهش التفات ندارید.کاظم کاظمی. ای کاش که دعوتش می کردید.

ای جماعت، نه اگر بیش، کمی عار کنید

کی شما روزه گرفتید که افطار کنید

سرفرازی نه متاعی است که ارزان برسد

سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد

سحر آنست که بیدار شود اقیانوس

سحر آنست که خورشید بگوید نه خروس

الغرض،بیشتر از مائده مهمان دیدیم

رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم

همه رهبران مان.انقدر رهبر پیدا کردیم اینجا که... دکترای استراتژیک، دکترای فلان ...

شادمان چه نمازند، وضو باطل بود

آب این جوی همان از ده بالا گل بود

از درختی که چنین است نچیدن بهتر

از چنین راه به منزل نرسیدن بهتر

ظاهرا مرده که پوسید کفن می آید

نوح این قوم پس از غرق شدن می آید

با چنین بی نفسان حرف و سخن بیهودست

ما نمی میریم، پس فکر کفن بیهودست

در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند

دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند

دل مبندید، که صد فتنه در این پنهانست

این همان قصه ی اسلام ابوسفیان است

کفر، کفر است اگر مسجد اگر قرآن است

خصم، خصم است اگر بوذر اگر سلمان است

پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است

قبله کج نیست، نمازی که نخواندند کج است

محو فرعون مشو،نیل شدن آسان است

سنگ پیدا کن، ابابیل شدن آسان است

هر که با عذر و بهانست خداحافظ او

هر که با بسته ی خانست خداحافظ او

القصه،اما گفتن که آقا.... اصلا انگار شیخ متوجه این قصه نبودش که برای چی رفتن اینا لانه رو گرفتن. قرار بود که اون هیمنه رو بشکنیم.آ شیخ! قرار نبود بشینیم با همدیگه لاس بزنیم و به تفاهمی برسیم و مشکلی رو حل بکنیم.مشکل فی نفسه سرطانیه که کل دنیا رو گرفته، چنبره بر کل مستضعفین زده.با کی بشینیم؟! با گرگ؟ تو در گرگ چه دیدی؟ چه اتفاقی برای این گرگ افتاد که امروزه دیگر اخته شده و تو راه کاری گیر آوردی که دیگر چنگ و دندانی نداره؟ یا این که نه، این دفعه سر گرگ همون گرگ هست اما سر میش همسایه قراره باهاش بشینیم. چه شرایطیه؟ مارم توجیه کنید بفهمیم چه شرایطی عوض شده؟ مگر شما نمی گید که ما در اوج اقتداریم؛ الآن که هسته ای دیگه داریم.دست بذارید روی ماشه بوم ..... دشمن دیگه رفته رو هوا.اینم از شرایطیه که روم نمیشه بگم اینو. توی پرانتز میگم میدونم این نوار لا مصب صاحاب میره بیرون، باز شر میشه برام. اما خر کیفی انرژی هسته ای هم که الآن یه اتفاقی بزرگیه داره می افته، همه دیگه باید تخت بگیرن راحت بخوابن.همه باید خیالشون راحت باشه که ما انرژی هسته ای داریم.برای بازدارندگی ، هیچ کس نگاه چپ نمی تونه به ما بکنه.نگاه کردن دوپ... دست میذاره احمدی نژاد رو ماشه، امریکا و اسرائیل میره رو هوا.

اگر قرار بود که انرژی هسته ای برای شوروی که یکی از دو ابر قدرت بزرگ تقسیم شده دنیا بود؛یه پاش کره مریخ بود، یه پاش کره ماه بود؛فایده ای داشته باشه(که نداشت) نتونست انرژی هسته ای و انرژی اتمی از فرو پاشیش و مضمحل شدنش، به این گونه ای که امروزه توی صف وایسادن برای یه پیتزای مک دونالد امریکایی؛ بدبختها؛ جلوگیری کنه.اگر تونست به کار شمام میاد.

اگر برای اسرائیلی ها با 480 تا موشک کلاهک هسته ای فایده ای داشت که تو جنگ با فلسطینیها و استشهادیون فلسطینی و لبنانی به کارشون بیاد، چرا دکمه رو نمی زنه که شر قصه لبنانی ها و فلسطینی ها رو خلاص بکنند و اینها.

این حرفای مفت رو برای ما نزنین.حتی به درد بازدارندگی نمی خوره.

سردار مهندس سعید قاسمی

همونجوری که سید مرتضای آوینی برای ما گفت.گفت: حزب الله،شما به استینگر و انرژی هسته ای هم دسترسی پیدا خواهید کرد؛15 سال پیش اینو سد مرتضا برا من گفته، برید بخونید تو دستنوشته هاش مال مانور خلیج فارس؛ اما این را بدانید که قدرت در جای دیگر رقم خواهد خورد.قدرت در ایمان شماست.قدرت در ایمان بسیجیهاست.

اینو نداشته باشی، سلاح هسته ای کیلو چنده عزیزم.

همه ی این اتفاقات افتاد برای اینکه ، این بشود: یک بار در طول تاریخ جهان،یه استکباری به نام آمریکا به یه چنین غلط کردنی افتاد.این بیانیه ایه که توی الجزایر آمریکاییها امضا کردن: (حاج سعید قاسمی از روی خود تعهد نامه می خواند)

دولت امریکا متعهد شده است که از طریق اعمال ترتیبات پیش بینی شده در بیانیه مربوط به حل و فصل ادعاها، دعاوی به حکمیت مرزی طرفین تمام اقدامات حقوقی در دادگاه ایالات متحده که متضمن ادعاهای اتباع و موسسات آمریکایی علیه ایران و موسسات دولتی آن است، خاتمه داده است.ایالات متحده آمریکا متعهد شده است که از این پس در امور داخلی ایران به هر صورت مداخله ننماید. ایالات متحده آمریکا متعهد شده است که دارایی های ایران موجود در قلمرو قضایی ایالات را مسترد سازد. ایالات متحده آمریکا متعهد شده است که کلیه ی تحریمهای تجاری علیه ایران را لغو کند.متعهد شده است که ادعاهای مطروحه در دادگاههای بین المللی علیه ایران را پس بگیرد. متعهد شده است که از اقامه دعوا توسط ایالات متحده یا اتباع آن یا اشخاص غیر آمریکایی در دادگاههای آمریکا در مورد هر گونه ادعاهای حال یا آینده علیه ایران در رابطه با موارد مربوط به اشغال سفارت آمریکا و گروگانها جلوگیری نماید. متعهد شده است که موجب بازگشت داراییهای خانواده شاه ملعون را که در آمریکا موجود باشد به ایران فراهم کند.

باز دو مرتبه الآن اومدن آقایون سر از زیر لحاف در میارن: بله، ما منافعمون تامین نشد.نمی دونم.... دستاوردی نداشت این قصه.

یه جمله هم راجع به دستاورد بگم از قول شهید رجایی و عرضم تمام.(حاج سعید قاسمی از رو می خواند):

نخست وزیر وقت ایران شهید رجایی طی سخنانی در جمع مردم پس از امضای بیانیه ی الجزایر توسط امریکا چنین گفت: ؛اینا چیزاییه که در این رادیو تلویزیون مسخره ما نمیگن، ونبایدم بگن.شهید رجایی، همین در حد اینکه شب شهادتش یه چیزی اینا قار و قوری بکنند و بعدم کرکره رو بکشن پایین؛ وی چنین گفت: امروز احتیاج نیست که برای وضعیت کشور ما آمریکا تصمیم بگیرد.همچنانکه در گذشته می گرفت.احتیاج نیست که بند و بسط شوروی برای ما سرنوشت درست کند.بلکه ابرقدرتها نیز مجبورند چشم به تهران بگذارند. ببینند که سرنوشت آنها را ما چگونه تعیین می کنیم.شما مسلمانان برای اولین بار در تاریخ جهان با دست خالی ابر قدرت جنایتکاری همچون آمریکا را که با یک چشم بهم زدن تمام قدرت اروپا را در زیر سلطه خود درآورد و فرمان محاصره اقتصادی را به آنها تحمیل کرد، وادار کردید که التماس کند که این 52 نفر را آزاد کنید.شما که در گذشته می بایست چندین مرتبه تقاضا کنید تا اجازه ملاقات به سران کشورتان بدهند، اینک نشسته اید از شما تقاضا می کنند که اجازه دهید تا با نخست وزیر شما ملاقات کنیم و اجازه پیدا نمی کنند.این است.ما در مسئله گروگانگیری که به قول امام انقلابی بزرگتر از انقلاب اول است، به دستاورد معنوی ای رسیده ایم،که با میلیون و میلیارد ها دلار نیز به آن نمی رسیدیم.ما موفق شدیم که این جنایتکار بزرگ تاریخ را وادار کنیم که پشت میز بنشیند و فریاد کند که تعهد می کنم از این پس در امور داخلی کشور مسلمان و انقلابی ایران دخالت نکنم.

صلوات نداره؟!

عرضم تمام، بله، آشیخ، سؤالو می ذاریم برای بعد.آشیخ، علی الاصول تو کلّیت قصه رو اصلا متوجه نشدی.اگر متوجه شده بودی؛ که البته متوجه شدی، چرا که در عصر مسئولیت تو این 8 تا انگلیسی جاسوس رو که گرفته بودند، قرار بود بیاریم دو مرتبه همین جور هیمنه ریچارد دالتون ها رو هم بشکنیم، هیمنه جک استراو ها رو هم بشکنیم،اما آنچنان تلاش مجدّانه ای کردی که از پاویون(گیت دولتی) و گیت دولت، همین گیتی که تا همین الآن همین کریدور پیوسته علی الظاهر انگار قرار است باز باشد،چراغهای این استادیوم ها انگار قرار است پیوسته برای عوامل(خائن) در طول تاریخ باز باشد،توی اونجا ، چیزی که اگر با چشم خودم نمی دیدم باور نمی کردم، که ریچارد دالتون نخست وزیر دولت فخیمه انگلیس از پاویون و گیت تشریفات دولت، با ماشینهای هماهنگ شده با وزارت امور خارجه و توی مسئول وقت شورای امنیت ملی ما و نیروی انتظامی و کذا و اینها،زیر پای پلکون هواپیما در شرایطی که دانشجو ها دام گذاشتن توی فرودگاه که اینها رو مضمحلشون کنند و به لجن بیشتر از این بکشونن و نذارن اینها فرار بکنن، ریچارد دالتون میاد 8 تا انگلیسیشو میگیره و سوار ماشین میکنه و کرکره ها رو میکشه و از پاویون و گیت تشریفات دولتی فراری میده.با مسئولیت تو آقای شیخ.

باشد تا روزهای کارزاری دیگر.به امید دیدار.والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 ****************************

این حرفهای حاج سعید حداقل برای من حرفهای تازه ای بود که تا حالا نشنیده بودم. فکر می کنم برای بقیه هم همینطوری بوده. خوشحال می شم نظرات بقیه رو راجع به این سخنرانی بدونم.در ضمن بخشی را که از روزنامه شرق خوانده شده نیز از سایت روزنامه برداشته شد.

منبع وبلاگ سازندگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام

نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
آرشیو موضوعی
گذری بر زندگی خوبان
حکایات
کلام معصومین
آلبوم عکس
متفرقه
تفسیر قرآن
داستان اهل بیت (ع)
حضرت مهدی (عج)
ناگفته ها
بانک صوت و تصویر
اخبار
شعر
پیوندها
جنبش دانش آموزی تابینهایت
ید الله معنا
یوسف زهرا می آید
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
ذاکرین
حیدر کرار
بیقرار ظهور
بهارستان
سایت کانون مطالعاتی و تحقیقاتی طال الانتظار
لقاء الله
سلطان عشق حسین
وبلاگی در شرح وقایع عاشورا و مسائل پیرامون آن
هیئت کوثر ولایت
هَل مِن ناصر ینصرنی
هفت حوض
به یاد ارباب تشنه لب
محفل راهیان نور
نوحه و مصائب اهل بیت (ع)
منیم یوردوم اورمو
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟!
السلام علیک یا سلطان عشق یااباعبدالله(ع)
رسول الله
شخصی نویس
مسیح زمان
پیامبر امید
پیدای پنهان
تموم هستیه من
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
چهارده معصوم
مکتب 14
عمو عباس (ع)
سرباز امام
شیعه 2007
انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی
محمل شکسته
علوم اسلامی
مراجزعنایت تونبودونیست هنر
منتظران ظهـــــور
یار غایب
با خدا
بسوی ظهور
ايستاده بر سر راهت به حال انتظارم
هم کلاس
ناراضی
امام زمان(عج)
رسم زمانه
دکتر غریب
راه راست
كجايند مردان بي ادعا؟
مناجات
کامپیوتر
هیئت منتظران مهدی (عج) سراب
بیا تو مداحی
یا علی (ع) از تو مدد
دریای هدایت الهی
تارستگاری فقط یک کلیک
گل نرجس
سایت رضاگستر
خبرگزاری مساجد وهیئات بروجرد
مثل خدا
شلمچه
خدا کنه صاحبش زودتر بیاد
سید
انسان کامل
دریای هدایت الهی
حسین 313
خاتم الانبیاء
درس زندگی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

لوگو دوستان

هَل مِن ناصر یَنصُرنی

امکانات پایگاه





Powered by WebGozar