تبليغاتX
(یا مهدی (عج
بسم الله الرحمن الرحيم

Agha 35

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
سخنرانى حضرت آيت‏اللَّه ناصرى

يكى از آياتى كه به وجود مقدس آقا امام زمان تأويل شده آيه 5 سورى اسرى است در اين آيه مى‏فرمايد:
»فإذا جاء وعد أوليهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولى باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعداً مفعولاً«.
اين آيه درباره سركوبى يهود بعد از زمان »يوشع بن نون« است. يوشع وصى حضرت موسى بود. بعد از حضرت موسى، سقيب، اوامر و نواهى و احكامى را كه حضرت موسى آورده بود در بين مردم نگهدارى مى‏كرد و نشر احكام مى‏داد. بعد از فوت ايشان، يهود شديداً طغيان كردند و جنگى بين جالوت و طالوت درگرفت كه به كمك حضرت داود، طالوت بر جالوت غلبه كرد. نتيجتاً يهود بر عامه مردم غلبه پيدا كردند و شروع به طغيان، قتل، ضرب و شتم و غارت آنها نمودند؛ حتى شروع به مخالفت با انبيا و كشتن آنها كردند. در بعضى از تواريخ آمده است كه آنها از اول اذان صبح تا اول آفتاب هفتاد پيامبر را كشتند تا اين‏كه خداوند نصرتى به انبيا داد و در مدت كوتاهى طبق اين آيه شريفه يك عده از انبيا را تقويت كرد و فرستاد بر سر يهود و آنها در مدت كوتاهى يك ميليون و يكصد هزار نفر را از يهود كشتند تا قدرى استقرار پيدا كردند.
يهوديها، از اول ياغى و طاغى و دشمن حق و حقيقت و اسلام بوده‏اند و اسلام و قرآن دشمنى قوى‏تر از يهود ندارد. دشمن شماره يك اسلام و حقيقت، يهود است. يعنى اينها به حدى تشنه خون مسلمانها هستند كه مى‏خواهند به هر نحوى كه بتوانند به اسلام و مسلمين ضربه بزنند.
در حال حاضر هم مى‏بينيم و مى‏شنويم كه آنها چه ظلمها نسبت به مسلمانها انجام مى‏دهند. در روايات وارد شده است كه در زمان ظهور حضرت بقيةاللَّه آنها نابود مى‏شوند.
 آيه شريفه مى‏فرمايد در موقع طغيان يهود ما يك عده را براى سركوبى آنها مى‏فرستيم كه آنها را به‏جاى خود بنشانند. اين تفسير آيه شريفه است لكن در روايات متعددى اين آيه تأويل به ظهور حضرت بقيةاللَّه شده است. رواياتى كه مى‏فرمايد اين آيه راجع به حضرت بقيةاللَّه است به دو قسم تفسير شده است. يكى اين‏كه اين آيه مربوط به ايرانيهايى است كه قبل از ظهور آن حضرت زمينه‏سازى مى‏كنند. و ديگر اين‏كه از جملاتى كه [اما بررسى مفردات آيه] »بعثنا«؛ يعنى فرستاديم، قدرت و نيرو داديم فكر و علم و تدبير داديم. بعث مطلق است و همه اينها را شامل مى‏شود. »عباداً لنا« بنده‏هاى ما. بنده‏هايى كه از براى نفع اسلام و قرآن قدم برمى‏دارند. نفرموده »عبادى« بلكه فرمود »عباداً لنا« يعنى اين بندگان براى انتفاع اسلام و قرآن مى‏فرستيم. »اولى باس شديد« قلوب اين بندگان مانند پاره‏هاى آهن است.
در دو سه روايت بنده ديدم كه اين آيه راجع به مؤمنين و ايرانيهايى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه ظهور آن حضرت را فراهم مى‏كنند. در همين زمينه تفسير نورالثقلين از روضه كافى نقل كرده است كه حضرت صادق(ع) فرمودند: مراد از »بعثنا عليكم« اشخاصى هستند كه قبل از ظهور مهدى با دشمنان اهل بيت مقابله و آنها را نابود مى‏كنند.
عياشى نيز در تفسير خودش از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است كه حضرت فرمودند: كه اين آيه درباره حضرت مهدى(ع) و ياران آن بزرگوار مى‏باشد؛ پس اين آيه طبق تفسيرى كه مفسرين نقل كرده‏اند. يكى جوانهاى متدين كه قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه‏سازى مى‏كنند براى ظهور آن حضرت. و ديگر ايرانيانى كه پس از ظهور حضرت مهدى(ع) ايشان را يارى مى‏كنند.
اين آيه قابليت و استعداد حمل و تأويل هر دو معنا را دارد. و از دو روايتى هم كه نقل كرديم يكى بر معناى اول و ديگرى بر معناى دوم قابل انطباق است. روايت اول از كتب معتبر مثل نورالثقلين و روضه كافى است از حضرت صادق(ع). روايت دوم عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است و هر دو روايت هم درست است و از كتب معتبر نقل شده است. در بحارالانوار (ج60، ص216) نقل شده است كه روزى حضرت صادق(ع) اين آيه را قرائت فرمودند. يك نفر از اصحاب عرض كرد: يابن رسول‏اللَّه اين آيه‏اى كه الان قرائت فرموديد درباره چه اشخاصى است؟ حضرت سه مرتبه فرمودند: »واللَّه هم اهل قم« اين روايت تأييد مى‏كند قيام رهبر انقلاب امام خمينى را و تأئيد مى‏كند انطباق اين آيه را با زمينه‏سازى قبل از ظهور. براساس اين روايت زمينه‏سازان ظهور اهل قم هستند؛ يعنى شروعش از قم است. مضافاً اين كه امام خمينى فرمودند: اين انقلاب را به‏دست مهدى(ع) مى‏سپاريم و اين انقلاب مقدمه ظهور و زمينه‏ساز ظهور حضرت بقيةاللَّه خواهد بود ان‏شاءاللَّه. ديگرى وجود دارد كه اگر چه مفصل است اما ذكر مى‏كنيم: در جلد بيستم شرح نهج‏البلاغه آمده است كه يك روز اميرالمؤمنين(ع) مشغول ايراد خطبه بودند و اطراف آن حضرت ايرانيها نشسته بودند.
در اين هنگام »اشعث بن قيس« - كه خودش يكى از دشمنان اسلام و قرآن و ولايت و شريك قتل اميرالمؤمنين(ع)؛ دخترش جعده قاتل امام حسن مجتبى(ع) و پسرش محمد بن اشعث شريك قتل حضرت ابا عبداللَّه(ع) بود - از آخر جمعيت بلند شد و فرياد زد كه: »يا على اين سرخ‏رويان را چرا اطراف خودت جمع كرده‏اى؟! اينها به ما فخر مى‏فروشند و بر ما فخر مى‏كنند«. ايرانيها چون اغلب سفيدپوست هستند مايل به قرمزى و اعراب گندمگون هستند مايل به سياهى. از ايرانيها تعبير به سرخپوست مى‏كردند. اميرالمؤمنين سرشان پائين بود و پاهاى مباركشان را از شدت ناراحتى به هم مى‏زدند. صعصعة بن صوحان - كه يكى از هواداران و اصحاب خاص اميرالمؤمنين(ع) است و خدمات شايانى به اسلام و مسلمين داشته - بلند شد و فرياد زد: يا اميرالمؤمنين ما را چه كار با اشعث و امروز اميرالمؤمنين مطالبى درباره مذمت اعراب خواهند فرمود كه تا ظهور حضرت خاتم‏الاوصياء اين مطالب بماند. تا صعصعة بن صوحان اين مطالب را گفت اميرالمؤمنين سرشان را بلند كردند و شروع كردند به مذمت اعراب و مدح و ثناى ايرانيها و فرمودند: »شما گمان كرديد كه من به‏واسطه اين حرفها اين جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مى‏كنم؟ هرگز! اگر اين عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اينها دين خدا و اسلام را يارى خواهند كردند. بدانيد و آگاه باشيد اى اعراب كه اگر شما شمشير زديد و آنها را با اسلام آشنا كرديد اما زمانى مى‏آيد كه آنها شمشير مى‏زنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم مى‏كنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى خواهد بود.1 اين روايت هم تأييد مى‏كند كه اين آيه تأويل شود به قبل از ظهور حضرت بقيةاللَّه.
روايتى است كه از احمد بن حنبل و ابو نعيم از حذيفه و ثمرة بن جندب و عبداللَّه بن عمر نقل شده كه حضرت رسول فرمودند: خداوند قدرت شما را از عجمها قرار مى‏دهد. آنها چون شيرانى هستند كه اهل فرار نيستند و شما را مى‏كشند و نابودتان مى‏كنند (دشمنان ولايت را نابود مى‏كنند).2 اين روايت را هم احمد بن حنبل كه از علماى معروف اهل سنت است نقل كرده است. از مجموع اين روايات استفاده مى‏شود كه اين آيه تأويل شده است به جوانهاى ايرانى قبل از ظهور كه زمينه‏ساز ظهور حضرت مهدى هستند. اين يك مطلب و همچنين طبق يك روايت ديگر كه عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است. اين آيه قابل انطباق با بعد از زمان ظهور حضرت مهدى(ع) است. (ختامه مسك) باشد اين داستان را عرض بكنم: يكى از وظايف ما توسل به حضرت بقيةاللَّه است و اگر احياناً رفتيم در خانه حضرت را زديم و جواب نيامد مأيوس نشويم. در روايات متعددى آمده است كه بعد از نمازها دعا كنيد و چون خدا خيلى دوستتان دارد به ملائك مى‏گويد دعاى اين بنده مرا مستجاب كنيد و بالاى سرش نگه داريد من با ناله و دعاى او مأنوسم. دلم مى‏خواهد بيايد در خانه‏ام و از من تقاضا بكند. پس ممكن است دعاهاى شما مستجاب شده باشد اما خداوند چون دوستتان دارد قدرى به تأخير مى‏اندازد. يا ممكن است زمان استجابت دعاى شما نرسيده باشد. آن حاجتى كه داريد الان وقتش نباشد فرصت ديگرى وقتش باشد مأيوس نباشيد كه من تقاضا كردم و خدا به من نداد، خدا داده است. وقت استجابتش الان نيست، بعداً به شما عنايت مى‏كند. منظور اين كه »يابن‏الحسن« گفتن را در هيچ جا فراموش نفرمائيد. حضرت بقيةاللَّه - روحى له الفداء - محيط به عالم موجودات است و بايد تقاضاهايمان را با آن وجود مقدس مطرح كنيم. خجالت هم نكشيم. خدا مى‏داند از پدر مهربان هم صدها مرتبه عطوف‏تر و مهربان‏تر است حرفى در آن نيست. ميرعلاّم شاگرد »مقدس اردبيلى« بوده است و از شاگردان فوق‏العاده ايشان بوده است. مرحوم مقدس اردبيلى موقع فوتشان عده زيادى را به اين ميرعلام معرفى مى‏كند كه از ايشان در احكام الهى تبعيت بكنيد. اين ميرعلام مى‏گويد يك شب در صحن اميرالمؤمنين بودم ديدم يك آقايى طرف ايوان طلا مى‏رود. آن موقع برق و چراغى نبود و در حجرات بالا و پايين فقرا و طلبه‏ها زندگى مى‏كردند. گفتم شايد اين دزد باشد كه به طرف ايوان اميرالمؤمنين مى‏رود. كمين نشستم ديدم رفت جلو، ديدم صدايى آمد مثل اين كه قفل افتاد روى زمين. در باز شد و آقا رفت تو. منم دويدم و رفتم تو ديدم در دومى هم همينطور باز شد و رفتند تو و پهلوى ضريح و شروع كردند صحبت كردن و بعد از چند وقفه‏اى برگشتند.

در موقع برگشت ايشان ديدم، در حرم و در رواق خودش بسته شد. آمدند بيرون از صحن و رفتند طرف كوفه من هم دنبالشان رفتم ديدم رفتند داخل مسجد كوفه مقام اميرالمؤمنين. اين را ميرعلام در ادامه مى‏گويد. از كوفه كه آمديم بيرون خودم را به مقدس اردبيلى نشان دادم. فرمودند از چه وقت با من بودى؟ عرض كردم از وقتى كه مشرف شديد به حرم تا به حال با شما بودم فرمودند كه من حلالت نمى‏كنم اگر ابراز بكنى. مادامى كه من زنده هستم اين مطلب را به احدى نگو. گفتم مطلب چه بود؟ حالا به من بگوييد. فرمودند: من هر موقعى كه مطلبى برايم مشكل مى‏شود مشرف مى‏شوم به حرم حضرت اميرالمؤمنين. درها خودش باز مى‏شود خود حضرت به من جواب مى‏دهند. امشب هم مسئله‏اى براى من پيش‏آمد شد متوجه نشدم آمدم از حضرت سؤال كنم فرمودند فرزندم مهدى مسجد كوفه است برو از ايشان سؤال بكن. رفتم از آقا سؤال كردم حالا جوابم را گرفته‏ام و دارم مى‏روم نجف. بنده‏هاى خاص اينطورى در ارتباط بوده‏اند.
ما هم مى‏توانيم اين ارتباط را برقرار كنيم لكن مقدارى صدق، صفا، يگانگى، حقيقت خلوص مى‏خواهد اگر ما داشته باشيم مى‏توانيم حالا نه به آن اندازه مراتب پايين‏ترى را مى‏توانيم به دست آوريم و مورد عنايت حضرت قرار بگيريم.
در سال 1356 كه من نجف مشرف شده بودم يكى از اساتيد اخلاق مى‏گفت: بعضى از شاگردان ما به حرم اميرالمؤمنين(ع) مشرف مى‏شوند آن حضرت را مى‏بينند و حوايج و مطالب خود را محضر حضرت عرض مى‏كنند و جواب مى‏گيرند و برمى‏گردند بيرون. يكى از آنها را نشان بنده داد، من با او يك كلمه هم صحبت نكردم. هيچ ارتباطى با هم نداشتيم اما او را ديدم آقاى بسيار محترمى بود قبلاً او را مى‏شناختم. كسى كه خودش را اصلاح كند. كسى كه پرده‏هاى ظلمانى را كنار بزند يقيناً همينطور خواهد بود. اصحاب حضرت رسول عرض كردند كه وقتى خدمت شماييم احساس مى‏كنيم ملائك با ما در ارتباطند. حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر به همين حال باقى بمانيد ملائكه با شما مصافحه مى‏كنند. لكن وقتى از نزد من رفتيد حجابهاى ظلمانى و افكار باطله اطراف شما را مى‏گيرد. منظور اين كه مى‏شود ارتباط برقرار كرد اگر كسى اهلش باشد يا اقلاً اگر آن نباشد حجابهاى ظلمانى‏اش را انسان قدرى برطرف و اصلاح كند و تبديل به حجاب نورانى بكند.
منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
رسانه های امریکایی به طور عمده تلاش می کنند موضوع تلفات غیرنظامی در کشور اشغال شده عراق در کانون توجه افکار عمومی جهان قرار نگیرد .

به گزارش واحد مرکزی خبر، تلویزیون الجزیره انگلیسی در برنامه موسوم به "لیسنینگ پست" خود به بررسی موضوع شمار تلفات غیرنظامیان در عراق و نحوه پوشش آن در رسانه های غربی پرداخت.

مجری برنامه در ابتدا بحث را این گونه آغاز کرد که چهار سال و نیم از شروع جنگ در عراق می گذرد اما سوال ساده ای وجود دارد که هنوز کسی نتوانسته است جواب آن را بدهد.چه تعداد انسان در عراق کشته شده اند؟

رسانه های آمریکا آمار هفتاد هزار نفری در این باره ارائه می کنند . اما مطالعات و گزارش های دیگری وجود دارد که نشان می دهد بیش از یک میلیون نفر در عراق کشته شده اند.این تفاوت فاحش در ارائه ارقام حاکی از آن است که موضوع تا چه حد سیاسی شده است.

ارتش آمریکا از وقتی جنگ عراق شروع شده ،گفته است ،تعداد تلفات غیرنظامی را شمارش نمی کند . از این رو هر روز که دهها عراقی کشته می شوند ، پنتاگون هیچ آماری ارائه نمی کند و در واقع این مسئولیت را به دیگران واگذار می کند.

دیگر محافل نیز در شمار تلفات اختلاف نظر دارند . مرکز شمارش تلفات عراق با بررسی گزارش های رسانه ای بویژه رسانه های انگلیسی زبان شمار تلفات غیرنظامی را بین هفتاد و هفت تا هشتاد و چهار هزار نفر اعلام کرده است.

اما مارک ویزبورت کارشناس مرکز تحقیقات سیاست و اقتصاد در این باره می گوید این آمار بسیار کمتر از آمار واقعی تلفات در عراق است زیرا فقط با استناد به مرگ های تایید شده و بدون در نظر گرفتن کشتارهای گسترده در مناطق هرج و مرج زده عراق چنین آماری ارائه شده است.

نشریه انگلیسی لنست در گزارشی که پژوهشگران دانشگاه جان هاپکینز تهیه کرده اند، نوشت بیش از 600هزار نفر در عراق در نتیجه خشونت و هرج و مرج جان خود را از دست داده اند.این گزارش بازتاب گسترده ای در رسانه ها داشت اما دولت بوش آن را رد کرد و آن را بی اعتبار خواند.این در حالی است که دولت بوش و رسانه های آمریکا چنین گزارش هایی را در مورد مناطق دیگر مانند دارفور می پذیرند.

جهاد خازن مقاله نویس روزنامه الحیات دراین باره می گوید:چنین گزارش هایی درباره مناطق دیگر مانند دارفور پذیرفته شده است اما در مورد عراق مدرک خاصی برای اثبات وجود ندارد ،زیرا جریاناتی هستند که سعی می کنند توجه را از عراق و جنایت های هولناک آن دور کنند.

تونی بلر نیز آن زمان مانند بوش گزارش لنست را رد کرد.اما شش ماه بعد شبکه بی بی سی گزارش داد سیاستمداران انگلیسی برغم توصیه پژوهشگران وزارت دفاع این کشور گزارش را رد کرده اند.این پژوهشگران معتقد بودند آمار 600هزار نفر به واقعیت نزدیک است.

به گزارش الجزیره انگلیسی در شیوه خبررسانی رسانه های آمریکایی درباره تلفات جنگ عراق الگویی وجود دارد که به اعتقاد برخی مشکوک است.

مارک ویزبورت این هفته در مقاله ای رسانه های آمریکایی را منکر آنچه که هولوکاست در عراق نامیده ،دانسته است.

وی می گوید در یک کشور سی و شش میلیون نفری بیش از یک میلیون نفر کشته می شوند و بجاست که آن را هولوکاست بنامیم.مردم نسل کشی رواندا را هولوکاست می دانند و همین در عراق نیز روی داده است.

به گزارش این شبکه جنگ عراق،دلایل شروع آن،نوع پیشرفت این جنگ و مدتی که طول خواهد کشید،داستان اصلی رسانه ها در سراسر جهان است اما به شمار تلفات غیرنظامی این جنگ اندک توجهی نیز نمی شود.
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 34

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
یك مورخ و پژوهشگر یهودی خواهان فشار كشورهای غربی بر اسرائیل برای پایبندی به یك راه حل صلح پایدار در منطقه شد.

به گزارش شبكه خبر به نقل از خبرگزاری سوریه ، ایلان بابه استاد تاریخ در دانشگاه حیفا تاكید كرد : باید همان فشارهایی كه در زمان استعمار آفریقای جنوبی بر ضد استعمارگران اعمال شد، در حال نیز بر اسرائیل اعمال شود تا از مواضع خصمانه خود دست بكشد.

بابه طی هم اندیشی ای كه در آلمان به مناسبت ارائه كتاب جدیدش با عنوان "پاكسازی نژادی در فلسطین" تشكیل شده بود ، گفت : نژادپرستی مهمترین اصلی است كه صهیونیسم به آن تكیه دارد و بزرگترین عاملی است كه روند صلح در منطقه را با مشكل مواجه كرده است.

این مورخ یهودی افزود: تعبیر آوارگی از آنچه كه در سال 1948 درباره فلسطینیان روی داده است، تعبیر دقیقی نیست و نمی تواند عمق جنایات اسرائیل در حق فلسطینیان را نشان دهد.

وی افزود : استفاده از تعبیر منازعه نیز درباره مشكل امروز اسرائیل با فلسطینیان حقیقت هویت استعماری و خصمانه اسرائیل را نشان نمی دهد.
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

َAgha 33

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
يك گروه فلسطيني فاش كرد پليس زنان رژيم صهيونيستي كه مقر آنان در صحن قبه الصخره قرار دارد، هر شب براي ارتكاب فحشا، وارد مسجد الاقصي مي‌شوند.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه خبري عرب‌زبان "وطن"، رئيس جمعيت جوانان مسلمان فلسطين در اين باره گفت: سربازان زن در نيروي پليس اسرائيل، غروب هر روز پس از بسته‌شدن تمامي درهاي حرم قدسي، وارد مسجد الاقصي شده و مرتكب فحشا مي‌شوند.
راسم عبدالواحد، رئيس اين جمعيت كه در منطقه "البريد" در بيت‌المقدس سخن مي‌گفت، افزود: سربازان زن پليس اسرائيل، شبانه پس از پيوستن به واحد افسران پليس مرد در مقر موجود در صحن مسجد الاقصي، مرتكب اين اقدامات غير اخلاقي مي‌شوند.
وي با ابراز نگراني از هتك حرمت اين مسجد مقدس و شأن رفيع آن، افزود: علاوه بر اين، مقر نيروهاي پليس صهيونيست در اين مكان مقدس، شامل چند اتاق است كه جزء آثار ديني و ابنيه تاريخي به شمار مي‌آيند كه تخريب اين آثار نيز تبعات جبران ناپذيري دارد.
مسجد الاقصي، پس از مسجد الحرام و مسجد النبي، از بالاترين جايگاه مقدس در نزد مسلمانان جهان برخوردار است.
پيش از اين در اواخر تابستان سال 2000 ميلادي نيز، ورود صهيونيست‌ها به اين مسجد و هتك حرمت آن، انتفاضه دوم را رقم زده بود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 32

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
يك فروند هواپيماي جاسوسي نيروهاي نظامي آمريكاي در پي شليك يك تك‌تيرانداز عراقي در نزديكي حرم امامين عسكريين(ع) در سامرا سرنگون شد.

به گزارش «جهان»، اين هواپيماي جاسوسي اشغالگران عراق، دقايقي پس از پرواز بر فراز آسمان اين شهر و در حالي كه به شناسايي نقاطي از سامرا مشغول بود، سرنگون شد.

هواپيماي جاسوسي ياد شده سرنشيني نداشت.

اصابت گلوله شليك ‌شده از سوي يك تك‌ تيرانداز عراقي در محله البوباز در مركز شهر سامرا دليل سقوط و انهدام اين هواپيما اعلام شده است.

هواپيماي جاسوسي آمريكا كه از نوع تي - 8 بوده و ارتش آمريكا نيز نا كنون اطلاعيه‌اي در اين باره صادر نكرده است.

در عين حال تا اين لحظه هيچ گروهي مسئوليت شليك به اين هواپيما را به عهده نگرفته است.

هواپيماها و بالن هاي جاسوسي آمريكايي همواره در حال پرواز در سراسر عراق و بويژه مرزهاي اين كشور با ايران، تركيه و مناطق حضور پ ك ك هستند كه چندي پيش نيز چند فروند از آنان در اطراف مرز عراق با خرمشهر سقوط كردند.
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 31

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جريان حقّ و باطل به موازات هم پيش‏رفته و كره خاك هيچ‏گاه از مصاف اين دو جريان خالى نبوده است. پيروان هر يك از حق‏مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرايان آينده بوده‏اند و حق گرايان آينده تداوم‏بخشان راه حق‏پرستان گذشته. وضعيت باطل‏پيشه‏گان و دورافتادگان از صراط مستقيم نيز بر همين منوال بوده است.
در اين ميان ارتباط حجتهاى الهى در تداوم‏بخشيدن به مسير صحيح هدايت و سعادت بشر بسيار عميق‏تر و محكم‏تر بوده است؛ چرا كه هر نبىّ و ولىّ الهى با در نظر گرفتن شرايط عصرى كه در آن به سر مى‏برد راه انبيا و اولياى الهى پيش از خود را تداوم مى‏بخشد. به عبارت ديگر همه انبيا و اولياى الهى چراغهاى نورانى هدايتند؛ منتهى هر كدام متناسب با شرايط زمانى و مكانى خود به نور افشانى مى‏پردازند.
در فرهنگ اسلامى ائمه اطهار (ع) به عنوان جانشينان پيامبر اسلام (ص) همگى نور واحدند و هدف مشتركى را دنبال مى‏كنند. وجود هر يك از آنان همانند يك مشعل روشن يا عَلَم سرافراز، مسير صحيح و كامل هدايت را به بندگان خدا نشان مى‏دهند و آنان را از گرفتار شدن به ضلالت و گمراهى باز مى‏دارند. با اين همه ارتباط و پيوستگى بعضى از آنها با همديگر از ويژگى و خصوصيتى برخوردار است كه از بررسى اين گونه از پيوندها مى‏توان با مراحل گوناگون چگونگى تداوم مبارزه حقّ و باطل و سرنوشت نهايى اين مبارزات و همينطور با بخشى از ريزه‏كاريهاى دقيق سنتهاى الهى و روند تحقق نهايى اهداف حياتبخش انبيا و اولياى الهى آشنا شد.
بدون ترديد پيوستگى و ارتباط امام حسين (ع) با آخرين حجت الهى حضرت بقيةاللَّه(ع) بسيار بارز و در خور تعمّق است؛ چرا كه با بررسى ابعاد مختلف پيوند اين دو حجّت الهى به‏خوبى چگونگى فراهم شدن بستر حاكميّت احكام و ارزشهاى الهى در سرتاسر عالم مشخص مى‏شود. اين نوشته در پى آن است كه برخى از پيوستگيهاى حضرت سيدالشهداء(ع) با موعود بزرگ جهانى حضرت مهدى (ع) را روشن سازد.
 
 الف) امام مهدى (ع) از تبار امام حسين(ع)
در مجموعه روايات منقول از پيامبراكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بارها تصريح شده است كه منجى عالم بشريت حضرت مهدى(ع) از نسل امام حسين(ع) است. از جمله روايت شده است كه پيامبراكرم(ص) در يكى از روزهاى آخر عمر مباركشان در حالى كه دست‏شان را به شانه امام حسين(ع) گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا(ع) فرمودند:
مهدى اين امت از نسل اين فرزندم است. دنيا به پايان نخواهد رسيد مگر اين‏كه مردى از اولاد حسين(ع) قيام كرده جهان را باعدل و داد پر سازد...1
ايشان در جاى ديگر در ضمن معرفى ائمه اطهار(ع) مى‏فرمايند:
 امامان بعد از من دوازده نفرند كه نفه نفر از آنها از تبار فرزندم حسين(ع) است كه نهمين نفرشان قائم است اين دوازده تن اهل بيت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.2
 امير مؤمنان على‏بن‏ابى‏طالب(ع) روزى به حضرت اباعبداللَّه(ع) فرمودند:
نهمين فرزند تو اى حسين، قائم آل‏محمّد(ص) است او دين خدا را آشكار ساخته وعدالت را در سرتاسر زمين حاكميّت خواهد بخشيد...3
در اين باره خود امام حسين(ع) نيز مى‏فرمايند:
نهمين فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسيله او زمين مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دين را حاكميّت خواهد بخشيد. او حق را برخلاف ميل مشركان و دشمنان احقاق خواهد كرد.4
 
 ب) تحقق اهداف عاشورا با قيام مهدى (ع)
 امام حسين(ع) با هدف زنده ساختن احكام قرآن و سنّت پيامبر اكرم (ص) و از بين بردن بدعتهايى كه در نتيجه حاكميت بنى اميّه در دين ايجاد شده بود قيام كردند و در طول مسير مدينه تا كربلا ضمن اشاره به انگيزه قيام شان فرمودند:
من به منظور ايجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا (ص) قيام كرده‏ام مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به همان سيره و شيوه مرسوم جدّم پيامبراكرم(ص) و پدرم على‏بن‏ابى‏طالب(ع) عمل مى‏كنم.5
 آن حضرت در نامه‏اى به بزرگان قبايل بصره تصريح مى‏كنند:
من شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش دعوت مى‏كنم. در شرايطى كه اكنون ما زندگى مى‏كنيم سنت رسول خدا(ص) از بين رفته و به جاى آن بدعت و احكام و ارزشهاى غير اسلامى نشسته است مرا بپذيريد و به يارى من برخيزيد. شما را به راه ارشاد و رستگارى هدايت خواهم كرد.6
 از مجموعه اين گونه ازسخنان امام حسين (ع) اهداف والاى نهضت عاشورا به‏خوبى روشن مى‏شود كه احياى قرآن، احياى سنت نبوى و سيره علوى، از بين بردن كج‏رويها، حاكم ساختن حق، حاكميّت بخشيدن به حق‏پرستان، از بين بردن سلطه استبدادى حكومت ستمگران، تأمين قسط و عدل در عرصه‏هاى اجتماعى و اقتصادى و... از جمله آنهاست.
از طرف ديگر وقتى اهداف قيام منجى عالم بشريت و ويژگيهاى حكومت جهانى آن حضرت را مورد بررسى قرار مى‏دهيم همين اهداف و انگيزه‏ها حتى با تعابير مشابه با تعابير به‏كار رفته در مورد نهضت حسينى قابل مشاهده است.
حضرت على بن ابيطالب(ع) در توصيف سيره حكومتى امام مهدى(ع) مى‏فرمايند:
 هنگامى كه ديگران هواى نفس را بر هدايت مقدم بدارند او [مهدى موعود (ع)] اميال نفسانى را به هدايت بر مى‏گرداند و در شرايطى كه ديگران قرآن را با رأى خود تفسير و تأويل خواهند كرد او آراء و عقايد را به قرآن باز مى‏گرداند. او به مردم نشان خواهد داد كه چگونه مى‏توان به سيره نيكوى عدالت رفتار كرد و او تعاليم فراموش شده قرآن و سيره نبوى را زنده خواهد ساخت.7
امام باقر(ع) در روايتى مى‏فرمايند:
 قائم آل محمّد(ص) مردم را به سوى كتاب خدا، سنّت پيامبر(ص) و ولايت على بن ابى طالب (ع) و بيزارى از دشمنان آنان دعوت خواهد كرد.8
امام صادق (ع) مى‏فرمايند:
حضرت مهدى(ع) تمام بدعتهاى ايجاد شده در دين را در سرتاسر جهان از بين خواهد برد و در مقابل، تك‏تك سنتهاى نبوى را به اجرا در خواهد آورد.9
آن حضرت در جاى ديگر ضمن تصريح به اين حقيقت كه امام مهدى(ع) بر طبق سيره و روش رسول اكرم(ص) عمل خواهد كرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنين مى‏فرمايد:
قائم آل محمّد(ص) به همان شيوه‏اى كه پيامبر اكرم(ص) رفتار مى‏كردند رفتار خواهد كرد آنچه از نشانه و ارزشها و شيوه‏هاى جاهليت كه باقى مانده‏اند از ميان برمى‏دارد و پس از ريشه كن كردن بدعتها احكام اسلام را از نو حاكميّت مى‏بخشد.10
امام صادق(ع) در زمينه نوع قضاوت و داورى و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نيز مى‏فرمايند:
چون قائم ما قيام كنند در بين مردم به عدالت داورى خواهند كرد و در زمان او بساط ستم و بيداد از روى زمين جمع خواهد شد و راهها امن شده... و هر صاحب حقّى به حقّ خود دست خواهد يافت و احكام و ارزشهاى حيات‏بخش دينى در سرتاسر جامعه حاكميّت پيدا خواهد كرد.11
نتيجه آن كه علاوه بر مشترك بودن اهداف نهضت عاشورا با قيام امام مهدى(ع) در زمان حكومت جهانى حضرت ولى عصر (ع) بذرها و نهالهاى غرس شده در جريان قيام كربلا به بار خواهد نشست و به بركت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبياى الهى از آدم تا خاتم تحقق خواهد يافت و بشر طعم واقعى صلح و امنيّت و سعادت را خواهد چشيد.
 
 ج) مهدى(ع) منتقم خون امام حسين(ع)
يكى از القاب حضرت مهدى(ع) منتقم است. در توضيح علّت برگزيده شدن اين لقب بر آن حضرت مطالب زيادى در سخنان اهل بيت(ع) وارد شده است. از جمله در روايتى كه از امام محمّدباقر(ع) نقل شده، وقتى از آن حضرت سؤال مى‏كنند كه چرا فقط به آخرين حجّت الهى قائم گفته مى‏شود؟ آن حضرت در پاسخ مى‏فرمايند:
 چون در آن ساعتى كه دشمنان، جدّم امام حسين(ع) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتى در حالى كه ناله سرداده بودند عرض كردند پروردگارا! آيا از كسانى كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را ناجوانمردانه شهيد كردند در مى‏گذرى؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحى فرستاد كه: اى فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هرچند بعد از مدّت زمان زيادى. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام‏حسين(ع) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به يكى از آنان كه در حال قيام بود فرمود: با اين قائم از دشمنان حسين(ع) انتقام خواهم گرفت.12
    در تفسير آيه »وَمَنْ قفتفلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لفوَليّه سلطاناً...؛ هر كس مظلومانه كشته شود ما براى ولى او تسلطى بر ظالم قرار مى‏دهيم«...13 از امام صادق (ع) روايت شده است كه:
 مراد از مظلوم در اين آيه، حضرت امام حسين(ع) است كه مظلوم كشته شد و منظور »جَعَلنا لفوَليّفه سلطاناً« امام مهدى(ع) است14
 امام‏باقر(ع) نيز تصريح مى‏كنند:
 ما اولياى دم امام حسين(ع) هستيم. هنگامى كه قائم ماقيام كنند پى‏گيرى خون امام حسين(ع) خواهد كرد.15
در دعاى ندبه نيز به اين حقيقت با اين تعبير تصريح شده است:
 أينَ الطالفبف بفدَمف المَقتولف بفكَربَلا.
كجاست آن عزيزى كه پس از ظهورش خون شهيد مظلوم كربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...16
همچنين روايت شده است كه حضرت مهدى(ع) پس از ظهور بين ركن و مقام براى مردم خطبه خواهد خواند و در مهم‏ترين قسمت خطبه به صورت مكرر با نهايت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسين(ع) را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:
اى مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشير انتقام الهى كه همه ستمگران را به سزاى اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. اى اهل عالم! جدّم حسين بن على(ع) را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارك او را عريان در روى خاكها رها كردند. دشمنان از روى كينه توزى جدم حسين(ع) را ناجوانمردانه كشتند...17
در حقيقت با اين گونه از عبارات نويد انتقام خون به ناحق ريخته امام حسين(ع) را به جهانيان خبر مى‏دهد...
و هم چنين به دلالت روايات فراوانى شعار ياران امام مهدى(ع) پس از ظهور اين جمله بسيار الهام‏بخش است:
يالثارات الحفسَين(ع)18.
اى بازخواست كنندگان خون حسين(ع).
 اين جمله اشاره به اين معنا دارد كه هنگام انتقام خون پاك امام حسين(ع) فرارسيده است كسانى كه مى‏خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به‏ناحقّ ريخته حجّت الهى را بگيرند مهيا شوند.
د) مهدى(ع) هميشه به ياد حسين(ع)
از آنجا كه امام حسين(ع) با تمام وجود همه توانمنديها و سرمايه‏هاى خود را ايثار كرد تا اسلام را از خطر اساسى برهاند؛ آخرين حجت الهى نيز تصريح دارند كه همواره به ياد ايثارگرى و فداكاريهاى آن حضرت هستند و شب و روز با يادآورى مصيبتهايى كه بر ايشان روا داشته شد خون گريه مى‏كنند.
 در بخشى از زيارت »ناحيه مقدسه« در اين باره مى‏خوانيم:
...اگر روزگار وقت زندگى مرا از تو [اى حسين(ع)] به تأخير انداخت و يارى و نصرت تو در كربلا در روز عاشورا نصيب من نشد، اينك من هر آينه صبح و شام به ياد مصيبتهاى تو ندبه مى‏كنم و به جاى اشك بر تو خون گريه مى‏كنم...
بدون ترديد اين قبيل از تعابير نهايت محبّت و دلبستگى حضرت مهدى(ع) رابه سيّد الشهداء (ع) نشان مى‏دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه (ع) از جمله از طريق عزادارى براى آن حضرت را مورد تأكيد قرار داده و عمق فاجعه كربلا و جنايت بنى اميه به اسلام و انسانيت را افشا مى‏كند.
حتى اين به ياد امام حسين(ع) بودن در عملكرد ساير ائمه اطهار(ع) نيز به چشم مى‏خورد؛ يعنى آنها نيز در مواقع اشاره به فداكاريها و مظلوميتهاى امام حسين(ع) به گونه‏اى موضوع امام مهدى (ع) را مورد تأكيد قرار داده‏اند به عنوان مثال در دعاى ندبه امام صادق(ع) ياد سيّد الشهداء (ع) به همراه امام مهدى(ع) گرامى داشته شده است. در حقيقت شكايت شهادت جانگداز حضرت امام حسين(ع) به ساحت مقدّس حضرت بقيةاللّه(ع) شده است ودرخواست مى‏شود كه به عنايت خداوند متعال هر چه زودتر زمينه ظهور فراهم شود بلكه هر چه زودتر مهدى موعود(ع) ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگيرند...و حتى به پيروان اهل بيت(ع) توصيه مى‏شود كه در شب ميلاد امام عصر (عج) از زيارت امام حسين(ع) غافل نشوند.
البتّه اين موضوع به همين صورت در مورد امام حسين(ع) نيز مطرح است؛ يعنى حضرت اباعبداللّه حسين(ع) نيز همواره به ياد مهدى موعود بوده‏اند. در دعاى روز ولادت امام حسين (ع) از امام مهدى (ع) ياد مى‏شود و در روز عاشورا و در زيارت عاشورا نام و ياد مهدى(ع) تسلى بخش قلب سوزان شيفتگان اهل بيت(ع) است.
مجموعه اين برنامه‏هاى حساب شده، پيوند عاشورا و امام حسين(ع) را با قيام جهانى امام مهدى(ع) هر چه بيشتر روشن مى‏سازند.
گذشته از همه آنچه بيان شد، طبق روايات بسيارى كه از حضرات معصومين(ع) نقل شده است در بسيارى از مسائل جزئى نيز امام مهدى (ع) با امام حسين(ع) پيوستگيها و ارتباطات قابل توجهى دارند كه از آن جمله است:
1. روز ظهور امام مهدى(ع) مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر (ع) روايت شده است:
 قائم آل محمّد(ص) در روز شنبه كه مصادف با روز عاشورا؛ يعنى همان روزى كه حضرت اباعبداللّه(ع) به شهادت رسيدند قيام خواهد كرد.19
2. از مجموعه روايات به خوبى روشن مى‏شود همانگونه كه امام حسين(ع) نهضت خود را از مكه آغاز كردند؛ يعنى پس از خارج شدن از مدينه به مكه آمدند و از كنار بيت‏اللَّه قيام خود را به مردم خبر دادند و به سمت كوفه حركت كردند، حضرت مهدى (ع) نيز از كنار بيت اللّه جهانيان را به بيعت با خود فرا خواهد خواند و آن گاه حركتهاى اصلاحى را تداوم خواهد بخشيد و در نهايت مقرّ حكومتى خويش را در كوفه قرار خواهد داد.
 3. حتى طنين صداى امام مهدى(ع) همان طنين صداى امام‏حسين(ع) است. پيام مهدى(ع) همان پيام حسين(ع) است كه فرياد مى‏زند:
اى مردم مگر نمى‏بينيد به حقّ عمل نمى‏شود و از باطل خوددارى نمى‏گردد... امربه معروف و نهى از منكر كنار گذاشته شده است و احكام الهى و سنن پيامبر (ص) آشكار هتك مى‏شود و...
اين پيام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد كه امام حسين(ع) در روز عاشورا با همان لحن و آهنگ مردم را به تبعيت از حقّ و اعراض از بديها فرا خواندند:
 إنّ صوت القائم يشبه بصوت الحسين(ع).
 صداى [گيرا و دلنواز] قائم شبيه [طنين خوش] صداى اباعبداللّه(ع) است.
4. برخى از ياران حسين(ع) پس از رجعت در ركاب امام مهدى(ع) به يارى آن حضرت خواهند پرداخت و حتى برخى از فرشتگانى كه جزء اصحاب امام‏حسين(ع) بوده‏اند در خدمت قائم آل محمّد(ص) خواهند بود و... .
«أللّهمّ نرغب إليك دولة كريمة تعزّبها الإسلام و أهله و تفذّفلف بها النفاق و أهله...»
منبع سایت
موعود

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 30

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
جناب حجت‏الاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپايگانى مى‏فرمايد: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه يكى از اخيار تهران است، شنيدم كه مى‏گفت: من از اول جوانى مقيّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آن‏قدر به حج بروم تا به محضر مولايم حضرت بقيةاللَّه، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف مى‏شدم.


در يكى از اين سالها كه عهده‏دار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنكه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريباً عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطه‏هايى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آورده‏اى؟ مگر نمى‏دانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمده‏اى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مى‏مانم و خودم از اموالم محافظت مى‏كنم.
آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آن‏كه نيمه‏هاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوانها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوانها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟
فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كرده‏اى كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبداللَّه‏الحسين(ع) هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مى‏خوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قل‏هواللَّه بخوان.
لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است.
سؤال كردم: روز عرفه، كه مى‏گويند حضرت ولى‏عصر(ع) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مى‏باشند؟ فرمود: حدود جبل‏الرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مى‏بيند؟ فرمود: بله، او را مى‏بيند ولى نمى‏شناسد.
گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولى‏عصر(ع) به خيمه‏هاى حجاج تشريف مى‏آورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خيمه شما مى‏آيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل مى‏شويد.
در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آورده‏ام ولى چاى نياورده‏ام. عرض كردم: آقا اتفاقاً چاى نياورده‏ام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مى‏روم و براى مسافرين چاى تهيه مى‏كنم.
آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چايهاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى، بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمى‏خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.
سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ريال (سعودى) مى‏دهم، تو براى پدر من يك عمره به‏جا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم »سيد حسن« است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدى. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.
 پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنافداه، بوده‏اند، به‏خصوص كه اسم مرا مى‏دانستند و فارسى حرف مى‏زدند! نامشان مهدى(ع) بود و پسر امام حسن عسكرى(ع) بودند.
بالاخره نشستم و زارزار گريه كردم. شرطه‏ها فكر مى‏كردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا برده‏اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريه‏ام شديد شد.
فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شورى پيدا شد.
اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آن‏كه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرموده‏اند: »فردا شب من به خيمه شما مى‏آيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس(ع) متوسل مى‏شويد« خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.
بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولى‏عصر(ع) بيرون خيمه ايستاده‏اند و به روضه گوش مى‏دهند و گريه مى‏كنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيةاللَّه، روحى‏فداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گريه مى‏كرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولى‏عصر(ع) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند. 
منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 29

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
پاپ بندیکت شانزدهم در بخشنامه پاپی خود که دیروز جمعه 9 آذر ماه به عنوان مهمترین سند واتیکان منتشر شد مسیحیت مدرن را زیر سؤال برده و اظهار داشت که تمرکز آن بر رستگاری فردی پیام مسیح را که تصریح کرده امید مسیحی واقعی یعنی رستگاری برای همه را از یاد برده است.
به گزارش مهر، دومین بخشنامه پاپی با عنوان "نجات یافته امید" بررسی الهیاتی ایمان مسیحی است که در رنج و بینوایی زندگی روزانه دین برای مؤمن سیاحتی امیدوارانه را به قلمرو خداوند میسر می سازد.

بندیکت در این بخشنامه نوشته : ما باید تمام تلاش خود را برای غلبه بر رنج انجام دهیم ، اما از بین بردن آن در جهان از قدرت ما خارج است.

بخشنامه پاپی مهمترین سند پاپی محسوب شده که با مخاطب قرار دادن اعضای جامعه یک میلیاردی کلیسای کاتولیک روم صادر می شود.

رهبر کاتولیکهای جهان در این سند 76 صفحه ای به تبیین این امر پرداخته است که چگونه درک مسیحیت از امید در عصر مدرن متحول شده، در حالی که انسان در جستجوی کاهش رنجها و بی عدالتی در دنیا است. پاپ به دو تغییر فاحش تاریخی اشاره کرده که یکی انقلاب فرانسه و دیگری انقلاب کارگری کارل مارکس است.

بندیکت به شدت مارکس و الحان قرن نوزدهم و بیستم را مورد انتقاد قرار داده که به واسطه انقلاب وی به وجود آمده، اگرچه پاپ تصدیق کرده هر دو مورد پاسخ به بی عدالتی های زمان خود بوده اند.

پاپ بندیکت شانزدهم در ادامه به جهانی اشاره کرده که سرشار از بی عدالتی، رنج بیگناهان و قدرت بدبینان است و در ادامه نوشته است : این ایده که انسان می تواند به واسطه خلق رستگاری جدید در زمین کاری را انجام دهد که خدا نمی تواند، گستاخانه بوده و فی نفسه کذب محسوب می شود.

وی افزوده است: این تصادفی نیست که چنین ایده ای به فجیع ترین شکل ظلم و نقض عدالت است. دنیایی که به خلق عدالت خود روی آورد، دنیای بدون امید است.

وی در این سند به طور خاص به لنین پایه گذار اتحاد جماهیر شوروی و فاز میانی از دوره دیکتاتوری وی اشاره کرده است که مارکس را ضروت انقلاب می دانست.

کشیش رابرت ویستر استاد تاریخ کلیسا در دانشگا ستون هال ایالات متحده در رابطه با رویکرد پاپ در بخشنامه جدید گفت: نگرانی پاپ این است که نیروهای سکولار تلاش کنند دین را از زندگی عمومی و شخصی کنار بگذارند. در بیشتر کشورها مارکسیسم سیاسی مرده، اما مارکسیسم فلسفی زنده است و فلسفه سکولار آنها را تغذیه می کند که این امر اغلب در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی مشاهده می شود.
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 28

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

رسانه هاي انگلستان تلاش کردند مخالفت مسلمانان با يک شخصيت ضد اسلامي را به نفع يهوديان مصادره کنند.

به گزارش رجانیوز، در حاليکه دانشگاه آکسفورد به دعوت اتحاديه دانشجويان دانشگاه آكسفورد ميزبان 2 شخصيت انگليسي جنجال برانگيز بود که يکي منكر هولوكاست و ديگري چهره اي تندرو ضداسلامي داشت؛ دانشجويان مخالف سخنراني اين دو شخصيت انگليسي در آكسفورد، در محل سخنراني بست نشستند.

به گزارش رسانه هاي محلي، اين دانشجويان كه شمار آنان حدود30 نفر بود از موانع حفاظتي گذشتند و به محل سخنراني راه يافتند.

در چارچوب برگزاري برنامه بحث آزاد اين اتحاديه، چند سخنران از جمله "نيك گريفين"، رهبر حزب ملي بريتانيا که داراي گرايش هاي تند نژادپرستانه و ضداسلامي است و همچنين "ديويد ايروينگ"، محقق منكر هولوكاست در نشستي در اين دانشگاه شركت كردند.

دانشجويان معترض كه در محل سخنراني در خيابان "سن ميشل" آكسفورد مستقر شده بودند، هنگام ورود ايروينگ و گريفين آنان را فاشيست خطاب كردند و فرياد «شرم بر شما» سر دادند.

شخصيت هايي نظير "تره ور فيليپس" رييس كميسيون برابري نژادي و "جوليان لوييس" نماينده پارلمان و سخنگوي امور دفاعي حزب ليبرال دمكرات در اعتراض به دعوت از گريفين و ايروينگ، اين دو نفر را مدافع آموزه هاي نازيسم و نژادپرستي دانسته و خواستار لغو فوري سخنراني و مناظره آنان شده بودند.

لوييس كه خود رييس انجمن گفتگوي اتحاديه دانشجويان اين دانشگاه است، با تقبيح دعوت از گريفين و ايروينگ گفته كه نبايد اين اتحاديه معتبر دانشگاهي به محل ترويج آراي افراد بدنام تبديل شود.

با اين وجود، مدافعان اين دعوت معتقدند، سنت چند قرن بحث آزاد در اتحاديه دانشجويان دانشگاه آكسفورد را نبايد به خاطر تعلقات مختلف فكري افراد خدشه دار كرد.

"دايران اديبايو" داستان نويس و ديگر فارغ التحصيل دانشگاه آكسفورد معتقد است گريفين رهبر يك حزب سياسي و ايروينگ نويسنده و مورخي صاحب نام است و هر دوي آنان حق دارند به دور از برخوردهاي حذفي، ديدگاه هاي خود را به گوش دانشجويان برسانند.

بي.ان.پي (حزب ملي بريتانيا) تحت رهبري گريفين مظنون به داشتن اعتقادات خشونت بار نژادپرستانه، ضد خارجي و ضد اسلام است و از اين رو، رهبران آن تاكنون چند بار هدف افشاگري رسانه ها و تحت پيگرد قانوني قرار گرفته اند. اين حزب تنها چند کرسي در شوراهاي محلي دارد و جايگاهي در پارلمان انگلستان ندارد.

در عين حال رسانه هاي محلي نام او را در کنار ايروينگ قرار دادند كه به علت نوشتن كتاب يا مقالات و ايراد سخنراني عليه موضوع ادعاي آزار نهادينه يهوديان در دهه هاي سي و چهل قرن بيستم در اروپا و به حمايت از افكار يهود ستيزانه هيتلر متهم شده، بارها تحت تعقيب قرار گرفته و اخيرا از يك محكوميت سه ساله از زنداني در اتريش رها شده است.

ايروينگ ضمن تاكيد بر اعتقادات خود در مخالفت با واقعي دانستن هولوكاست ادعاهاي طرفداري از نژادپرستي، نازيسم و يهودستيزي را رد كرده است.

رسانه هاي محلي در حالي که دانشجويان معترض به حضور رهبر بي.ان.پي را مسلمانان و معترضان به ايروينگ را شماري از دانشجويان يهودي تشكيل مي دادند، اعتراض مسلمانان را نيز به نفع مدعيان هولوکاست مصادره کردند.

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 27

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

کعبه

و اين آرزويى بى‏جا و ناموجّه نيست، آخر مگر نه همين اشك است كه درياهاى آتش را خاموش و فرومى‏نشاند؟(1)

مگر نه همين اشك است كه آدمى را به كانون حرّيت و آزادگى و ارزش‎هاى والاى انسانى؛ يعنى قافله سالار شهيدان و شمع محفل بشرّيت حسين بن على ـ عليهماالسلام ـ اتّصال داده و از اين راه او را به لقاى محبوب حقيقى نائل مى‏كند؟

(2)

مگر گريه و اشك مورد توصيه اكيد قرآن كريم نيست؟(3) مگرنه اين است كه گفته‎اند (و خوب هم گفته‏اند): كه «چشم گريان، چشمه فيض الهى و دواى دردهاى بى‏درمان است.»(4)

و راستى مگر درد و مرضى بدتر از مرض دل هست؟ درست گفته كه: «نيست بيمارى، چو بيمارى دل»

و مگر نسخه‏اى شفابخش‏تر و مؤثرتر از اشك چشم براى اين بيمارى هست؟

بنابراين اين آرزو، آرزويى معقول و موجه است آن هم در كنار كعبه، خانه خدا؛ همان جايى كه ابراهيم خليل گفت: «اى مالك و صاحب من! من زن و بچه‏ام را در اين وادى خشك و ساكت تنها گذاشتم، در كنار خانه‏ات؛ «عند بيتك المحرّم.»

آيا ابراهيم در اين جا اشك نريخت؟ آيا ذريه و نسل طاهر و مطهّر ابراهيم در اين جا اشك نريختند؟

و آيا اين جا چشم گريانِ بنده برگزيده خدا، محمد مصطفى و عترت و اهل‎بيت عزيزش را نديده است؟

مگر نه همين جا است كه شاهد ناله‏ها و سوز و گدازهاى زين العايدبن عليه السلام بوده؟ و مگر نه همين جا است كه شب و روز پذيراى چشم‎هاى گريان و اشك‎هاى ريزانِ عاشقانِ مجذوب و مخلصانِ محبوب است؟

اينك گمان مبر كه آرزوى گريه و ريختن اشكى در اين مكان، آرزويى بى‏جا باشد و اين مهمترين آرزوى حقير ناتوان در اين سفر بود و به خصوص كه اولين بار بود به اين سفر ميمون مشرف مى‏شدم؛ به اصطلاح حجّم «حجّ صَرُوره» بود. نخستين بار است كه چشمم به كعبه مى‏افتد و اين خانه مكعب شكل را مى‏بينم و نيز مقام ابراهيم را. با خواندن دو ركعت نماز پشت مقام، حجر اسماعيل و سعى در صفا و مروه و ... معلوم است كه چه چيزهايى تداعى مى‏شود. آيا ابراهيم و اسماعيل اين دو قهرمان توحيد و اخلاص، مردان تسليم و رضا، آنگاه كه در دل بيابان و در كنار صخره‏ها و وادى غير ذى‏زرع، خانه را پى‏افكندند و آرزويشان اين بود كه مقبول حق گردد؛ ربّنا تقبّل منا ... ، در آن حال چشمه چشمشان جارى نشد و اشك نريختند؟

و در صفا و مروه هاجر و اسماعيل را ياد مى‏آورى؛ آن مادر و فرزند و آن تشنگى و قحط آب و دويدن مادر به كوه صفا و مروه در جستجوى آب، با آن تب و تاب و اضطراب و ... آيا چشمِ هاجر در آن لحظات اشكبار نبود و آيا كودك خردسال او آرام و بى‏گريه بود؟ در اين ديار به هر طرف كه بنگرى جاى پاى اين خانواده را مى‏بينى.

مگر در منا و قربانگاه و رمى جمرات، ابراهيم و اسماعيل و هاجر را نمى‏بينى با ديده‏هاى پر آب و اشك شوق و لذّت ديدار .

مگر اخلاص و تسليم اين پدر را نمى‏بينى؛ «يا بُنَىَّ اِنّى اَرى فِى الْمَنامِ انّى اَذْبَحُكَ» و نيز: جواب شيرين و گواراى پسرش را كه: «يا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَر»؟

و آيا اين گفتگوهاى عاشقانه، خالى از سوز و گداز و اشك و گريه بود؟ و حال بنگر و ببين زائران اين خانه و مسافران اين بلد و سرگذشت پرفراز و نشيب اين ام القرى را.

ببين فرزند نازنين ابراهيم، محمد مصطفى ـ صلى‏الله‏ عليه و آله و سلم ـ را كه در اين‏جا و در كنار اين خانه، با صاحب‏خانه چه راز و نيازها داشته و چگونه اشك‎هايش با مناجات و نجواهاى نيمه ‏شبش در هم آميخته و اين مكان مقدس را براى هميشه معطّر ساخته تا صاحب‏دلان همواره مشام خود را از آن رايحه‏هاى طيّب، خوشبو كنند و آشنايان بارگاه ملكوت گوش‎هاى خود را از آن راز و نيازها نوازش دهند.

و نيز خاندان مطهّرش را بنگر؛ زهراى اطهر، على مرتضى و فرزندان معصومشان در دلِ شب و نيمه روز با اين خانه چه‏ها داشته‏اند! و همچنين خيل عُبّاد و زهّاد و شيفتگان حق و حقيقت در طول اعصار و قرون را ...

اين جا شاهد چه نجوى‎ها و راز و نيازها كه نبوده و چه چشمه‏هاى فيض الهى از چشم‎هاى حق‏بين جارى و سارى نگشته است؟!

در اين لحظات و با به ذهن آوردن اين خاطرات بود كه آرزوى ريختن اشكى در اين ذره ناچيز تقويت مى‏گرديد و دريغا كه حاصل نمى‏شد. اگر زبان را به گفتن ذكرى، وردى يا تلاوت آيه‏اى وامى‏داشتم، دل جاى دِگر بود. غوغاى زندگى حيوانى و جاذبه‏هاى كاذب و پرزرق و برق مادى هرگونه توفيق را سلب مى‏كرد. غذاها و ميوه‏هاى آنچنانى، بازار پر از اجناس بنجل و اسقاطى فرنگ كه دور تا دورِ اين خانه را احاطه كرده، ديگر مجالى براى حالى متناسبِ با اين مكان مقدس و طاهر نمى‏گذارد. آرى اين آرزو به دل مانده بود ولى مأيوس نبودم و در انتظارِ عنايت الهى، و به همين سبب بود كه دست به دامن دوستى شدم كه در اين سفر با من انس و اُلفتى يافته بود. و چون مكرّر توفيق ديدار اين ديار داشت ـ و نمى‏دانم سفر چندمش بود ـ بسيارى از جاها را بلد بود و به همه‏جا آشنايى داشت. به زبان خارجى نيز ناآشنا نبود. هر شب به هنگام سحر مى‏ديدمش كه از خواب برخاسته روانه حرم مى‏شد. از او ملتمسانه خواستم كه به هر قيمت شده شبى نيز مرا از خواب بيدار نموده و به همراه خود ببرد و چقدر ممنون اويم كه اين كار را كرد. شب از نيمه گذشته بود كه مرا از چنگال خواب رهانيد ...

به اتفاق راهىِ حرم شديم، مسجد شلوغ نبود، خلوت هم نبود، چرا كه ايام حج است و از اقطارِ عالم حاجيان به عزم زيارت بدين مأمن الهى روى آورده‏اند و خيلى‏ها براى طواف خانه و سخنى با صاحب خانه، شب و روز را نمى‏شناسند و البته كم نيستند ـ امثال راقم سطور ـ كه تمام همّشان در همان وظيفه واجب ـ آن هم در روز براى يك بار؛ چه سعيش، چه طوافش و چه نمازش به همان ظاهر خشك و بى‏روح ـ خلاصه مى‏شود و همين كه اين عمل انجام گرفت، ديگر كارى جز طواف در بازار، و سعى در خريد همان اشياء بنجل ـ كه همه از بيگانه‏اند ـ ندارند. ولى هستند زيركان و عاشقانى كه نيك مى‏دانند به دست آوردنِ اين فرصتِ مغتنم براى بار ديگر چندان سهل و آسان نيست، چه اينكه پيك اجل بى‏خبر مى‏رسد و كجا بهتر از اينجا براى تحصيل زاد و توشه راه، و چه ساعتى دل‏انگيزتر از نيمه‏هاى شب؛

شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند.

و اين عاشقانِ دلباخته در آن نيمه شب كم نبودند كه خوب مى‏دانستند، دعاى صُبح و ورد شب كليد گنج مقصود است، بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندى. (5)

و چه شورانگيز و روح‏بخش است آن لحظات آميخته با سوز و گداز و راز و نيازِ مخلصانى كه پروانه شمع فروزان خانه بوده و چون نگينى اين بيت عتيق را احاطه كرده با صاحب خانه در سخن بودند:

«ربّنا آتنا فى الدّنيا حسنة و فى الآخرة حسنة وَ قِنا عذاب النّار ... .»

و چه درخواست جامع و جالبى كه چنانچه روا شود (و از كرم كريم هم بعيد نيست) ديگر همه چيز تمام است: سعادت دارين (دنيا و آخرت).

به اتفاق رفيقم خود را همچون قطره‏اى به اين درياى پر موج افكنديم و هفت بار دور خانه را گشتيم و از مطاف خارج شديم عازم رفتن بوديم ناگهاى صداى رفيقم كه مرا مى‏خواند (فلانى نگاه كن) به طرف مقام ابراهيم متوجهم كرد، گفت: ببين اين خواهر را؛ قيافه، چهره و وضع پوشش و لباسش حكايت از اين مى‏كرد كه از شبه قاره هند است؛ هندوستان يا پاكستان و يا بنگلادش. همين كه نگاهم به آن زن افتاد، ميخكوب شدم و خيره در او كه چگونه با صاحب‏خانه (و نه خانه) در حال سخن گفتن بود! در پوششى از وقار، متانت و خضوع، با انگشتانش اشاره به كعبه مى‏كرد و در همان حال چشمه‏هاى چشمانش جارى، سيل اشك بر گونه‏هايش روان، لبانش در حركت و به گفتگو مشغول، با چى، با چه كسى و ...؟

با سنگ‎ها و ديوار ساكت؟ نه، مخاطب او ساكت و جامد نيست. مخاطب او سميع، بصير، آگاه، حىّ، توانا و عارى از هر نقص و خلل است. مخاطبش ميزبان او است و ميزبانش در و ديوار نيست. و او خوب مى‏دانست كه ميزبانش كيست و چگونه بايد با او سخن گفت. و خوب مى‏دانست كه او را نخوانده‏اند براى خالى كردن بازارِ مكّه و مدينه از محصولات آمريكا، او را نخوانده‏اند براى خريد يخچال، تلويزيون، ضبط، راديو و صدها الوان و انواع از اين قبيل؛ آن هم محصول دست بيگانه، بيگانه دشمن، دشمن صاحب خانه و هر چه مربوط و وابسته به اوست. او را نخوانده‏اند براى پر كردنِ شكم از گوشت مرغ‎هاى از خارج (استراليا و ...) آمده با مارك «الذبح الشرعى!». او را براى چيز ديگرى دعوت كرده‏اند، مقصود از اين دعوت، خور و خواب نيست كه اين راه و رسمى است آئين نابخردان.(6)

مقصود از اين دعوت موز و پرتقال و سيب و گلابى نيست. اين ميزبان، شأنش بالاتر از اين حرف‎ها و تصوّرات و اميال و اغراض ما بيچارگان چسبيده بر زمين است. هدف از اين دعوت چيز ديگرى است.

مقصود از اين دعوت اگر دست دهد چند روزى و اِلاّ حدّاقل لحظات و ساعاتى از خودِ حيوانى بيرون آمدن، از اين زندگى سر تا پا مادّى فانى، جدا شدن، از اين ظواهر دلفريب دل كندن، رستن و خلاص شدن از غل و زنجيرهايى كه آز و طمع، حرص و حسد، بخل و كينه، عجب و تكبّر و صدها صفات شيطانى ديگر دست و پاى ما بيچارگان را بسته و به چاه ويل اين زندگى زودگذر انداخته. آرى رستن از اين بدبختى‏ها و پيوستن به آن مبدئى كه از آنجا آمده‏اى و برگشتنت نيز به آنجاست. (انّا لله و انّا اليه راجعون).

فارغ شدن از اين موهومات و چند لحظه‏اى با ميزبان خلوت كردن و لذت حضور چشيدن؛ همان ميزبانى كه به دعوت او آمده‏اى.

او كيـست؟

«ذو الجلال و الاكرام» او است «هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن». او است «الملك القدّوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبّر». او است «الخالق البارئ المصوّر». او است «اللطيف الخيبر». او است «سميعٌ عليمٌ»، او است. «يعلم خائنة الأعين و ما تخفى الصدور»، خلاصه او است «الله‏» مستجمع جميع صفات كمال و منشأ و اساس كل كمال و جمال و جلال.

و حالا تو ميهمان چنين ميزبانى و بر سر سفره اويى و خوب بينديش؛ بر سر سفره چنين ميزبانى سزاوار است به دنبال پرتقال و موز دويدن و شب و روز در بازار پرسه‏زدن براى خريد البسه و اقمشه و مأكولات و مشروباتِ از ديارِ دشمن آمده؟!

و من نه گمان، كه يقين دارم اين زن در آن لحظات به اين حقيقت نائل شده و از آرزوهاى موهوم و خواسته‏هاى بى‏ارزش مادّى بدر آمده و لمس كرده كه كجا است و با چه كسى سخن مى‏گويد. او ميزبان خود را شناخته است. او با تمام وجود با اين ميزبان مهربان در سخن بود و سفره دلش را باز كرده بود و با چشمه‏هاى چشمش غبار حجاب بين خود و معبودش را مى‏زدود و خود را تقريبا به محبوب رسانده بود و اين حقير بى ‏همه چيز، و مسكينِ درمانده، مات و مبهوت به مشاهده اين حال، سرگرم و مشغول و دلِ چون سنگ در تاب و تب، بناگاه متوجّه شدم كه چشمانم نم‏آلود و قطراتى بر گونه‏ام جارى ولى دريغا و افسوس؛ «خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود.»

از مطاف خارج و راهى منزل شديم. آيا بار ديگر اين حال و احوال دست مى‏دهد؟ نمى‏دانم، امّا از كرم كريم مأيوس نيستم كه: «لا تيأسوا من روح الله‏.»

منبع سایت تبیان

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 26

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

یک پژوهشگر سعودی برای اولین بار از اسنادی خطی که حاوی نامه نگاری عبدالعزیز ال سعود با یکی از رهبران شیعه در احساء است،پرده برداشت.

این نامه نگاری ها در اولین مراحل تأسیس کشور عربستان صورت پذیرفته است.

«خالد النزر» در مقاله ای که جمعه گذشته در روزنامه سعودی «الریاض» منتشر کرد اعلام نمود این مستندات را نزد نوه های «سید ابراهیم بن سید محمد هاشم» امیر قریه «الجبیل» و یکی از رهبران سیاسی شیعه در آن زمان، یافته است.

النزر پس از از انجام کارهای پژوهشی، این اسناد نادر را منتشر نمود. این نامه ها نشان‌دهنده این است که در ابتدای قرن بیستم خود رهبران شیعه منطقه احساء را اداره می کردند. (کاری که بعدها نه تنها ادامه پیدا نکرد بلکه در حال حاضر، شیعیان از برخی آزادی‌ها و حقوق طبیعی نیز برخودار نیستند.)

این پژوهشگر در توضیح علت ارتباط مکتوب این شیعه هاشمی با پادشاه سعودی، به اوضاع نامناسب امنیتی شبه جزیره ـ عموما ـ و منطقه احساء ـ خصوصا ـ اشاره کرده است که با آغاز ضعف حکومت عثمانی، جولانگاه محاربان و مهاجمان صحرانشین بود.

آنچه در این میان جلب توجه می کند، عدم اعلام این ارتباط و استقلال شیعیان احساء از سوی حکومت آل سعود است.

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 25

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

نيروهاي امنيتي عربستان در استان احساء چهارشنبه گذشته يك شهروند شيعه اين كشور را به جرم پخش شيريني به مناسبت جشن نيمه شعبان و آذين منزلش بازداشت كردند.

به گزارش ابنا، نيروهاي امنيتي «‌ياسين الجباره» 32 ساله ساكن العقار را كه كارمند يك شركت در الدمام است، بازداشت كرده و با حكم استاندار احساء به زندان افكندند.

مأموران قضايي علت زنداني شدن الجباره را پخش شيريني و آذين منزل و ورودي‌هاي روستا به مناسبت ميلاد امام زمان (عج) ذكر كردند!

بازداشت الجباره در شمار اقدام گسترده نيروهاي امنيتي احسا طي ماه‌هاي گذشته، به بهانه شركت آنها در فعاليت‌هاي ديني است كه به زنداني شدن بيش از 250 شهروند شيعه با مدت حبس متفاوت انجاميده است.

هم‌چنين با توجه به اينكه عربستان به طور معمول مجوز ساخت به حسينيه‌ها نمي‌دهد، اين اقدام گسترده نيروهاي امنيتي باعث بسته شدن بسياري از حسينيه‌ها و مساجد به بهانه عدم مجوز رسمي براي فعاليت شده است.

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 24

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

در حالی که هنوز هم آثار زیادی از حضور اسلام و مسلمانان در بالکان بویژه در موستار و مقدونیه به چشم می خورد تلاشها برای حذف نشانه های حضور مسلمانان در آن ناحیه آغاز شده است.

موستار یکی از مهمترین شهرهای بوسنی و هرزگوین می باشد. یکی از مهمترین آثار تاریخی این شهر، پلی است که توسط معمار خیرالدین از شاگردان معمار سینان (معمار نامی امپراطوری عثمانی) بنا گردیده است. این بنا در زمان جنگ داخلی 1993 بوسنی توسط کروات ها تخریب شد و با کمک ترکیه و زیر نظر سازمان یونسکو در سال 2004 مرمت و بازسازی شد.

به گزارش سایت اینترنتی روزنامه حریت ترکیه، این پل که به عنوان پل دوستی مسلمانان و کرواتهای مسیحی نیز از آن نام برده می شود صدها سال بود که یکی از نمادهای شهر موستار به شمار می رفت. با 24 متر ارتفاع از سطح رود، 30 متر طول و 4 متر عرض.

شهر موستار با مساجد فراوانش نیز یاد می شود. در شرق این شهر مسلمانان و در غرب آن مسیحیان کروات زندگی می کنند.

در غرب این شهر و در مرتفع ترین نقطه آن که به تپه هون مشهور است از سوی کروات ها یک صلیب بسیار بزرگ نصب شد. این صلیب بعد از جنگ و با کمک اسپانیایی ها نصب شد. به گفته مقامات بوسنیایی، کرواتها با این کار زیبایی و نمای شهر را از بین برده اند. به گفته مسلمانان بوسنی، کروات ها این صلیب را برای تحت الشعاع قرار دادن مناره ها و علامت هلال روی مناره ها نصب کرده اند. مسلمانان موستار اعتقاد دارند: "هلال ماهی که در آسمان است در هرزمان از علامت صلیب بالاتر قرار گرفته و خواهد گرفت!"

یکی دیگر از شهرهایی که در جای جای آن ردپای فتوحات اسلامی و امپراطوری عثمانی به چشم می خورد اسکوپیه مقدونیه است.

در جنوب مقدونیه مساجد، منازل و حمام های اسلامی بسیاری که متعلق به دوره عثمانی است یافت می شوند. ضمن آنکه در آنجا مسلمانان آلبان و ترک نیز زندگی می کنند.

در سال 2001 در شمال رود واردار از سوی اتحادیه اروپا یک صلیب به ارتفاع 50 متر در بلندیهای ودنو نصب شد. این صلیب که شبها نیز نورپردازی می شود از هرسوی شهر قابل مشاهده است. 40 درصد مردم این شهر مسلمانان آلبانی و یا ترک تبار هستند. به گفته مسلمانان این شهر، نصب صلیب با این وسعت باعث جدائی بین مسلمانان با سایر ساکنین خواهد شد. مسلمانان ادعا می کنند این صلیب بعد از جنگ سال 2001 و به عنوان یک سمبل مقابل مسلمانان نصب شده است!

برخی از روشنفکران غیرمسلمان مقدونیه نیز معتقد بودند نصب صلیب باعث قطب بندی در شهر خواهد شد و با این اقدام مخالفت کرده بودند.

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

Agha 23

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 از همين اينجا وارد مقوله ميشيم، كه فرماندهان ما به خاطر اينكه مباني اين جنگي كه وارد شديم، داستان، عقيدتي بود،ايدئولوژيك بود،حق نداشتيم همينجوري بتمه اي دستمون رو ببريم روي ماشه و شروع كنيم به شليك كردن.يا اينكه توپخانه و خمپاره رو برقرار بكنيم،شروع كنيم بزنيم تو سر زن و بچه مردم.ولو اينكه دشمن اومده بود از اونها سنگر ساخته بود.خيلي سخته.

چند تا مثال بزنم توي همين جا براتون.بفهميد كه اصلا شرايط و حال و هوا چه جوري بود.

تو كامياران، شاگرد كوچك محمد بروجردي بودم.توي يك اتفاقي ، روي يك تپه اي ضد انقلاب اومد زد به اون تپه و شبانه سر دو تا از بچه ها رو بريد و  گذاشت سر بچه ها رو روي كيسه خواب. ما صبح كه متوجه شديم و رفتيم بالاي سر اين تپه، ديديم وضعيت رو، خيلي مشمئز كننده بود و به هم ريختيم اصلا . با توجه به اينكه دو تن از دوستان بسيار خوب رو از دست داده بوديم. تو مسير كه باز مي گشتيم سمت كرمانشاه، حاج محمد بروجردي رحمه الله عليه بهم گفتش كه:  به نظرت مي رسه چه كار كنيم؟ با توجه به اينكه ماه پيشم دو مرتبه مشابه همين قصه رو داشتيم.

اينا رو دارم ميگم كه بدونيد من هم امامزاده اي نبودما،ولي فرماندهان ما چه قدر باشعور و با انگيزه.

گفتم كه : حاج ممّد، اگه از من بخواي، بايد براي اينكه اين مقوله دو مرتبه تكرار نشه و مردم اين روستا سابقه دارن به اينكه پناه دادن به ضد انقلاب، يه درس عبرتي بايد بديم براي اينكه براي همه درس بشه كه به ضد انقلاب پناه ندن. گفت : يعني چه كار كنيم؟ گفتم : حاجي بايد شخم بزنيم اين اتفاق ديگه نيفته. منم ناراحت از اين وضعيت.تو اين شرايط. آقا، محمد بروجردي، گوشهاش سرخ شد.- "آقاي فلاني، من فكر نمي كنم شما پاسدار باشي.اين همون چيزيه كه دشمن مي خواد."

دشمن مي خواد ما وارد اين صحنه و اين مقوله بشيم.از همين جا ما بازنده اين زمينيم. اون موقع خوب نمي فهميدم اين قصه رو دوستان.فكر مي كردم كه شايد يا جيگر اين كارو نداره يا اينكه آدم مسامحه گريه. گفتم : به ذهنم مي رسيد كه راهي به غير از اين وجود نداره.

از اين مقولاتم الي ماشاالله داريم.يعني همينجوري فرماندهان مثل پيچك، مثل احمد متوسليان، مثل همت، هر كدوم كه توي بوكان رفتن، توي پاوه رفتن، توي سردشت رفتند و اينها، اونهام دقيقا مي دونستن كه جايي دارن ميرن كه بايستي با يه ظرافت؛فقط مبحث عمليات نظامي نيست؛ بايد با يه ظرافتي جراحي بكنن.تيغ تو دستشونه، اما نمي تونن هر جايي رو بزنن بشكافن.بايد درست جراحي بكنن.بايد تلفات بدي، اما صحنه رو بايد جوري واردش نشيم كه بعدا يه اتفاقاتي بيفته .... خوب توجه بكنين.

از كجا ياد گرفت؟ اين چيزي كه برام خيلي عجيبه اينه كه اين فرماندهان من كه اينا كه تو زمان شاه اينا هم خدا تو زرورق بزرگ كرده بود، پرورش يافته بودن.اينا كه قبلش كه به تعبير حضرت امام اون موقع كه گفته بودش كه سربازاي من توي گهواره ها هستن ، اون موقع كه توي گهواره ها بودن.دوره هاي نظامي هم نديده بودن. يه سري توي هيئت ها ، يه سري مباني عقيدتي ياد گرفته بودن از جنگهاي حسيني .و جنگهاي علي وار. حالام(حالا هم) كه انقلاب شده ، اينا اومدن تازه يه تيري شليك كردن و يه اوضاع احوالي ديدن. خيلي گنده گنده هاشون ده - پونزده روز توي جنوب لبنان آموزش ديده بودن، چهار تا تير در كرده بودن. حالا توي اين صحنه اومدن، مي خوان همه اون چيزي كه ياد گرفتن، اونو مي خوان اينجا پياده بكنن. چي ياد گرفتن؟ ياد گرفتن و توي هيئت ها براشون گفتن ، توي دروس براشون گفتن كه در جنگ خندقي ، امير مومناني بوده، عمر بن عبدودي بوده كه وقتي كه آقا روي سينش مي شينه كه كار رو تموم بكنه، ملعون آب دهاني ميندازه تو صورت آقا اميرالمومنين.آقا كه ميان كار رو تموم بكنن، از رو سينه ملعون بلند ميشند و اينها ، چند قدم مي زنند و ميان ، بعد كار رو تموم مي كنن. كه بعد مي پرسن از آقا؛ شاعر قشنگ ميگه، علي الظاهر مولاناست :  تف عدو انداخت بر روي علي،افتخار هر نبي و هر ولي، گفت من تيغ از پي حق ميزنم، بنده حقم نه مامور تنم، حالا شعرم اگه پس و پيش مي خونم ببخشيد.

كنترل اين نفس و اينكه همه اون ضربه اي كه مي خواد بزنه خالصا مخلصا فقط براي رضاي خدا باشد . اينارو پاي منبرا براي ما گفتن.اما اينكه توي صحنه نبرد وارد شدي، ميخواي اين تاكتيك رو پياده كني كه آقا خالصا و مخلصا؛ اگر كه او يك ضربه، شهيد محراب بود ديگه گفتش كه آقا بياريد همين غذايي كه به من ميديد به اسير بديد، يك ضربه زد يك ضربه بزنيد؛ اينها داستانهاييه كه شنيديم.اما امروزه تو به عنوان سرباز اسلام و به عنوان فرمانده يه مجموعه يي وارد اين صحنه شدي.اين الگو رو مي توني پياده بكني؟ آري دوستان.بخشيش رو پياده كردن و تمام موفقيت ما توي همين مقوله بود.

روزي كه جنگ تحميلي شروع شد؛ كه ايكاش كه ما بتونيم كه اين كلمه رو هم برداريم : جنگ عراق با ايران، كه دروغ محضي بيش نيست.ايكاش مي شد كه اين رو به گونه اي پاك كرد كه اينهم هي تكرار نشه.يعني بايد اين مقوله جا بيفته كه جنگ شرقترين شرق كشور عالم تا غربترين غرب كشور عالم كه در طول تاريخ اين اتفاق نيفتاده كه براي نابود كردن يك جريان، بخش اعظمي از دنيا و همه كشورها با هم ديگه دست به دست هم بدن و اتفاق نظر داشته باشن براي له كردن يك جريان حقير.كه اين مقوله يك بار در طول تاريخ اتفاق افتاده و اونهم مقابل انقلاب اسلاميه.اين رو با صراحت و با شفافيت عرض بكنم خدمت شما، چون مقوله جنگ ما هي يه چيزي ميشه : جنگ ايران و عراق.هي خفيف جلوه دادن اين هم دوستان، يك جنايت و يك خيانتيه.رسانه ها حداقل وظيفه ندارن كه "جنگ ايران و عراق".البته اين رو باز هم عمدا ميگن براي اينكه شماها هيچوقت و فرزندانتون، احساس غرور و احساس عظمت و مجد نكنيد. هميشه در حد يك كلام باشه : جنگ ما با استكبار جهاني. خود اين استكبار جهاني هم حالا چه اندازه حجم و قد و قواره و اينا داره ، اين رو هم خرمالش مي كنن. براي اينكه مي دونن اگر كه تاكيد بشه رو اينكه جنگ ما با عراق نبوده است، ديگه بر و بچه هاي شما توي دانشگاه يه سر و گردن ميدن جلو راه ميرن.همه ميفهمن قد و قوارشونو. هي بايد همينجوري توي كله شما جا بندازن : آقا ، شماها 8 سال با اين عراقيها جنگيديد، همين بدبخت بيچاره ها؛ اينا كه مي بيني هيچي بلد نيستن عقب مونده ها، اين وضع زندگيشون، اون وضع ...

اينجوري بود واقعا؟ بماند.وارد مباحث فرعي نشيم.چون مي خوام از همه اينها عبور كنم، اما هر جاييش يه نكته ايه يه گلوگاهيه كه نمي ذاره اصل مطلبي رو كه مي خوام براي شما بگم، اون رو خيلي پوست كنده بخوام جا بندازم براي شما. ميدونم كه بعدش سوال پيش مياد ، بعد بايد برگردم به عقب.فلذا مجبورم كه اينها رو يه پله يه پله هي بريم جلو.

 

روزي كه جنگ تحميلي شروع شد و عراقيها با ده - دوازده تا لشگر هجمه كردن از سه محور جنوب و مياني و شمالي؛ميگويند كه به حسب آمار مختلف شما حدود 350 هزار تا پنصد هزار نيروي نظامي و شبه نظامي در منطقه كردستانات زمينگير داشتين.بين 350 هزار تا 500 هزار نيروي زمينگير داشتين تو اين مناطق. نميدونم تشريف برديد يا نه، يا پيرغلاماي جبهه كه تو محفلمون حضور دارن خاطرشون هست .تنگه دزلي، راههاي پر پيچ و خم سنندج به مريوان، جاده بانه،سقز، مريوان ...اين راهها و اين در تپه ها با گذاشتن اين تامين هايي كه ما تپه به تپه مي گيريم، هي پيشروي مي كنيم، هي رو اينها بايد تامين بگذاريم ، روستاهايي كه پاكسازي مي كنيم.اينكه آمار دادن 500 هزار نفره، 5 ميليون نفر، نه كه 50 ميليون نفر ميتونستيد شما سازماندهي بكنيد ؛ همه اين در تپه ها رو آدم ميذاشتين ؛ اما مردم رو نمي داشتين، تا همين الآن هم زمينگير بودين اونجا.

يعني اگر وارد اين مقوله و اين نسخه اي كه براتون پيچيده بودن مي شدين، كل قافيه رو باخته بودين و تا هيمن الآن هم نمي تونستين سر به سلامت بيرون بيارين.اما با يه درايت و با يه ذكاوتي ما مردم رو نگه داشتيم.، حفظ كرديم.خيلي اين مسئله مهمه دوستان

منتظر ادامه سخنرانی باشید ... بسیار جالب است....

منبع وبلاگ سازندگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام

نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
آرشیو موضوعی
گذری بر زندگی خوبان
حکایات
کلام معصومین
آلبوم عکس
متفرقه
تفسیر قرآن
داستان اهل بیت (ع)
حضرت مهدی (عج)
ناگفته ها
بانک صوت و تصویر
اخبار
شعر
پیوندها
جنبش دانش آموزی تابینهایت
ید الله معنا
یوسف زهرا می آید
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
ذاکرین
حیدر کرار
بیقرار ظهور
بهارستان
سایت کانون مطالعاتی و تحقیقاتی طال الانتظار
لقاء الله
سلطان عشق حسین
وبلاگی در شرح وقایع عاشورا و مسائل پیرامون آن
هیئت کوثر ولایت
هَل مِن ناصر ینصرنی
هفت حوض
به یاد ارباب تشنه لب
محفل راهیان نور
نوحه و مصائب اهل بیت (ع)
منیم یوردوم اورمو
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟!
السلام علیک یا سلطان عشق یااباعبدالله(ع)
رسول الله
شخصی نویس
مسیح زمان
پیامبر امید
پیدای پنهان
تموم هستیه من
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
چهارده معصوم
مکتب 14
عمو عباس (ع)
سرباز امام
شیعه 2007
انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی
محمل شکسته
علوم اسلامی
مراجزعنایت تونبودونیست هنر
منتظران ظهـــــور
یار غایب
با خدا
بسوی ظهور
ايستاده بر سر راهت به حال انتظارم
هم کلاس
ناراضی
امام زمان(عج)
رسم زمانه
دکتر غریب
راه راست
كجايند مردان بي ادعا؟
مناجات
کامپیوتر
هیئت منتظران مهدی (عج) سراب
بیا تو مداحی
یا علی (ع) از تو مدد
دریای هدایت الهی
تارستگاری فقط یک کلیک
گل نرجس
سایت رضاگستر
خبرگزاری مساجد وهیئات بروجرد
مثل خدا
شلمچه
خدا کنه صاحبش زودتر بیاد
سید
انسان کامل
دریای هدایت الهی
حسین 313
خاتم الانبیاء
درس زندگی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

لوگو دوستان

هَل مِن ناصر یَنصُرنی

امکانات پایگاه





Powered by WebGozar