![]() |
![]() |
|
| بسم الله الرحمن الرحيم |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
سخنرانى حضرت آيتاللَّه ناصرى
يكى از آياتى كه به وجود مقدس آقا امام زمان تأويل شده آيه 5 سورى اسرى است در اين آيه مىفرمايد: در موقع برگشت ايشان ديدم، در حرم و در رواق خودش بسته شد. آمدند بيرون از صحن و رفتند طرف كوفه من هم دنبالشان رفتم ديدم رفتند داخل مسجد كوفه مقام اميرالمؤمنين. اين را ميرعلام در ادامه مىگويد. از كوفه كه آمديم بيرون خودم را به مقدس اردبيلى نشان دادم. فرمودند از چه وقت با من بودى؟ عرض كردم از وقتى كه مشرف شديد به حرم تا به حال با شما بودم فرمودند كه من حلالت نمىكنم اگر ابراز بكنى. مادامى كه من زنده هستم اين مطلب را به احدى نگو. گفتم مطلب چه بود؟ حالا به من بگوييد. فرمودند: من هر موقعى كه مطلبى برايم مشكل مىشود مشرف مىشوم به حرم حضرت اميرالمؤمنين. درها خودش باز مىشود خود حضرت به من جواب مىدهند. امشب هم مسئلهاى براى من پيشآمد شد متوجه نشدم آمدم از حضرت سؤال كنم فرمودند فرزندم مهدى مسجد كوفه است برو از ايشان سؤال بكن. رفتم از آقا سؤال كردم حالا جوابم را گرفتهام و دارم مىروم نجف. بندههاى خاص اينطورى در ارتباط بودهاند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
رسانه های امریکایی به طور عمده تلاش می کنند موضوع تلفات غیرنظامی در کشور اشغال شده عراق در کانون توجه افکار عمومی جهان قرار نگیرد .
به گزارش واحد مرکزی خبر، تلویزیون الجزیره انگلیسی در برنامه موسوم به "لیسنینگ پست" خود به بررسی موضوع شمار تلفات غیرنظامیان در عراق و نحوه پوشش آن در رسانه های غربی پرداخت. مجری برنامه در ابتدا بحث را این گونه آغاز کرد که چهار سال و نیم از شروع جنگ در عراق می گذرد اما سوال ساده ای وجود دارد که هنوز کسی نتوانسته است جواب آن را بدهد.چه تعداد انسان در عراق کشته شده اند؟ رسانه های آمریکا آمار هفتاد هزار نفری در این باره ارائه می کنند . اما مطالعات و گزارش های دیگری وجود دارد که نشان می دهد بیش از یک میلیون نفر در عراق کشته شده اند.این تفاوت فاحش در ارائه ارقام حاکی از آن است که موضوع تا چه حد سیاسی شده است. ارتش آمریکا از وقتی جنگ عراق شروع شده ،گفته است ،تعداد تلفات غیرنظامی را شمارش نمی کند . از این رو هر روز که دهها عراقی کشته می شوند ، پنتاگون هیچ آماری ارائه نمی کند و در واقع این مسئولیت را به دیگران واگذار می کند. دیگر محافل نیز در شمار تلفات اختلاف نظر دارند . مرکز شمارش تلفات عراق با بررسی گزارش های رسانه ای بویژه رسانه های انگلیسی زبان شمار تلفات غیرنظامی را بین هفتاد و هفت تا هشتاد و چهار هزار نفر اعلام کرده است. اما مارک ویزبورت کارشناس مرکز تحقیقات سیاست و اقتصاد در این باره می گوید این آمار بسیار کمتر از آمار واقعی تلفات در عراق است زیرا فقط با استناد به مرگ های تایید شده و بدون در نظر گرفتن کشتارهای گسترده در مناطق هرج و مرج زده عراق چنین آماری ارائه شده است. نشریه انگلیسی لنست در گزارشی که پژوهشگران دانشگاه جان هاپکینز تهیه کرده اند، نوشت بیش از 600هزار نفر در عراق در نتیجه خشونت و هرج و مرج جان خود را از دست داده اند.این گزارش بازتاب گسترده ای در رسانه ها داشت اما دولت بوش آن را رد کرد و آن را بی اعتبار خواند.این در حالی است که دولت بوش و رسانه های آمریکا چنین گزارش هایی را در مورد مناطق دیگر مانند دارفور می پذیرند. جهاد خازن مقاله نویس روزنامه الحیات دراین باره می گوید:چنین گزارش هایی درباره مناطق دیگر مانند دارفور پذیرفته شده است اما در مورد عراق مدرک خاصی برای اثبات وجود ندارد ،زیرا جریاناتی هستند که سعی می کنند توجه را از عراق و جنایت های هولناک آن دور کنند. تونی بلر نیز آن زمان مانند بوش گزارش لنست را رد کرد.اما شش ماه بعد شبکه بی بی سی گزارش داد سیاستمداران انگلیسی برغم توصیه پژوهشگران وزارت دفاع این کشور گزارش را رد کرده اند.این پژوهشگران معتقد بودند آمار 600هزار نفر به واقعیت نزدیک است. به گزارش الجزیره انگلیسی در شیوه خبررسانی رسانه های آمریکایی درباره تلفات جنگ عراق الگویی وجود دارد که به اعتقاد برخی مشکوک است. مارک ویزبورت این هفته در مقاله ای رسانه های آمریکایی را منکر آنچه که هولوکاست در عراق نامیده ،دانسته است. وی می گوید در یک کشور سی و شش میلیون نفری بیش از یک میلیون نفر کشته می شوند و بجاست که آن را هولوکاست بنامیم.مردم نسل کشی رواندا را هولوکاست می دانند و همین در عراق نیز روی داده است. به گزارش این شبکه جنگ عراق،دلایل شروع آن،نوع پیشرفت این جنگ و مدتی که طول خواهد کشید،داستان اصلی رسانه ها در سراسر جهان است اما به شمار تلفات غیرنظامی این جنگ اندک توجهی نیز نمی شود. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
یك مورخ و پژوهشگر یهودی خواهان فشار كشورهای غربی بر اسرائیل برای پایبندی به یك راه حل صلح پایدار در منطقه شد.
به گزارش شبكه خبر به نقل از خبرگزاری سوریه ، ایلان بابه استاد تاریخ در دانشگاه حیفا تاكید كرد : باید همان فشارهایی كه در زمان استعمار آفریقای جنوبی بر ضد استعمارگران اعمال شد، در حال نیز بر اسرائیل اعمال شود تا از مواضع خصمانه خود دست بكشد. بابه طی هم اندیشی ای كه در آلمان به مناسبت ارائه كتاب جدیدش با عنوان "پاكسازی نژادی در فلسطین" تشكیل شده بود ، گفت : نژادپرستی مهمترین اصلی است كه صهیونیسم به آن تكیه دارد و بزرگترین عاملی است كه روند صلح در منطقه را با مشكل مواجه كرده است. این مورخ یهودی افزود: تعبیر آوارگی از آنچه كه در سال 1948 درباره فلسطینیان روی داده است، تعبیر دقیقی نیست و نمی تواند عمق جنایات اسرائیل در حق فلسطینیان را نشان دهد. وی افزود : استفاده از تعبیر منازعه نیز درباره مشكل امروز اسرائیل با فلسطینیان حقیقت هویت استعماری و خصمانه اسرائیل را نشان نمی دهد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
يك گروه فلسطيني فاش كرد پليس زنان رژيم صهيونيستي كه مقر آنان در صحن قبه الصخره قرار دارد، هر شب براي ارتكاب فحشا، وارد مسجد الاقصي ميشوند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه خبري عربزبان "وطن"، رئيس جمعيت جوانان مسلمان فلسطين در اين باره گفت: سربازان زن در نيروي پليس اسرائيل، غروب هر روز پس از بستهشدن تمامي درهاي حرم قدسي، وارد مسجد الاقصي شده و مرتكب فحشا ميشوند. راسم عبدالواحد، رئيس اين جمعيت كه در منطقه "البريد" در بيتالمقدس سخن ميگفت، افزود: سربازان زن پليس اسرائيل، شبانه پس از پيوستن به واحد افسران پليس مرد در مقر موجود در صحن مسجد الاقصي، مرتكب اين اقدامات غير اخلاقي ميشوند. وي با ابراز نگراني از هتك حرمت اين مسجد مقدس و شأن رفيع آن، افزود: علاوه بر اين، مقر نيروهاي پليس صهيونيست در اين مكان مقدس، شامل چند اتاق است كه جزء آثار ديني و ابنيه تاريخي به شمار ميآيند كه تخريب اين آثار نيز تبعات جبران ناپذيري دارد. مسجد الاقصي، پس از مسجد الحرام و مسجد النبي، از بالاترين جايگاه مقدس در نزد مسلمانان جهان برخوردار است. پيش از اين در اواخر تابستان سال 2000 ميلادي نيز، ورود صهيونيستها به اين مسجد و هتك حرمت آن، انتفاضه دوم را رقم زده بود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
يك فروند هواپيماي جاسوسي نيروهاي نظامي آمريكاي در پي شليك يك تكتيرانداز عراقي در نزديكي حرم امامين عسكريين(ع) در سامرا سرنگون شد.
به گزارش «جهان»، اين هواپيماي جاسوسي اشغالگران عراق، دقايقي پس از پرواز بر فراز آسمان اين شهر و در حالي كه به شناسايي نقاطي از سامرا مشغول بود، سرنگون شد. هواپيماي جاسوسي ياد شده سرنشيني نداشت. اصابت گلوله شليك شده از سوي يك تك تيرانداز عراقي در محله البوباز در مركز شهر سامرا دليل سقوط و انهدام اين هواپيما اعلام شده است. هواپيماي جاسوسي آمريكا كه از نوع تي - 8 بوده و ارتش آمريكا نيز نا كنون اطلاعيهاي در اين باره صادر نكرده است. در عين حال تا اين لحظه هيچ گروهي مسئوليت شليك به اين هواپيما را به عهده نگرفته است. هواپيماها و بالن هاي جاسوسي آمريكايي همواره در حال پرواز در سراسر عراق و بويژه مرزهاي اين كشور با ايران، تركيه و مناطق حضور پ ك ك هستند كه چندي پيش نيز چند فروند از آنان در اطراف مرز عراق با خرمشهر سقوط كردند. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جريان حقّ و باطل به موازات هم پيشرفته و كره خاك هيچگاه از مصاف اين دو جريان خالى نبوده است. پيروان هر يك از حقمداران گذشته، همواره بسترسازان حقگرايان آينده بودهاند و حق گرايان آينده تداومبخشان راه حقپرستان گذشته. وضعيت باطلپيشهگان و دورافتادگان از صراط مستقيم نيز بر همين منوال بوده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
جناب حجتالاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپايگانى مىفرمايد: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه يكى از اخيار تهران است، شنيدم كه مىگفت: من از اول جوانى مقيّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آنقدر به حج بروم تا به محضر مولايم حضرت بقيةاللَّه، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف مىشدم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
پاپ بندیکت شانزدهم در بخشنامه پاپی خود که دیروز جمعه 9 آذر ماه به عنوان مهمترین سند واتیکان منتشر شد مسیحیت مدرن را زیر سؤال برده و اظهار داشت که تمرکز آن بر رستگاری فردی پیام مسیح را که تصریح کرده امید مسیحی واقعی یعنی رستگاری برای همه را از یاد برده است.
به گزارش مهر، دومین بخشنامه پاپی با عنوان "نجات یافته امید" بررسی الهیاتی ایمان مسیحی است که در رنج و بینوایی زندگی روزانه دین برای مؤمن سیاحتی امیدوارانه را به قلمرو خداوند میسر می سازد. بندیکت در این بخشنامه نوشته : ما باید تمام تلاش خود را برای غلبه بر رنج انجام دهیم ، اما از بین بردن آن در جهان از قدرت ما خارج است. بخشنامه پاپی مهمترین سند پاپی محسوب شده که با مخاطب قرار دادن اعضای جامعه یک میلیاردی کلیسای کاتولیک روم صادر می شود. رهبر کاتولیکهای جهان در این سند 76 صفحه ای به تبیین این امر پرداخته است که چگونه درک مسیحیت از امید در عصر مدرن متحول شده، در حالی که انسان در جستجوی کاهش رنجها و بی عدالتی در دنیا است. پاپ به دو تغییر فاحش تاریخی اشاره کرده که یکی انقلاب فرانسه و دیگری انقلاب کارگری کارل مارکس است. بندیکت به شدت مارکس و الحان قرن نوزدهم و بیستم را مورد انتقاد قرار داده که به واسطه انقلاب وی به وجود آمده، اگرچه پاپ تصدیق کرده هر دو مورد پاسخ به بی عدالتی های زمان خود بوده اند. پاپ بندیکت شانزدهم در ادامه به جهانی اشاره کرده که سرشار از بی عدالتی، رنج بیگناهان و قدرت بدبینان است و در ادامه نوشته است : این ایده که انسان می تواند به واسطه خلق رستگاری جدید در زمین کاری را انجام دهد که خدا نمی تواند، گستاخانه بوده و فی نفسه کذب محسوب می شود. وی افزوده است: این تصادفی نیست که چنین ایده ای به فجیع ترین شکل ظلم و نقض عدالت است. دنیایی که به خلق عدالت خود روی آورد، دنیای بدون امید است. وی در این سند به طور خاص به لنین پایه گذار اتحاد جماهیر شوروی و فاز میانی از دوره دیکتاتوری وی اشاره کرده است که مارکس را ضروت انقلاب می دانست. کشیش رابرت ویستر استاد تاریخ کلیسا در دانشگا ستون هال ایالات متحده در رابطه با رویکرد پاپ در بخشنامه جدید گفت: نگرانی پاپ این است که نیروهای سکولار تلاش کنند دین را از زندگی عمومی و شخصی کنار بگذارند. در بیشتر کشورها مارکسیسم سیاسی مرده، اما مارکسیسم فلسفی زنده است و فلسفه سکولار آنها را تغذیه می کند که این امر اغلب در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی مشاهده می شود. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
رسانه هاي انگلستان تلاش کردند مخالفت مسلمانان با يک شخصيت ضد اسلامي را به نفع يهوديان مصادره کنند. به گزارش رجانیوز، در حاليکه دانشگاه آکسفورد به دعوت اتحاديه دانشجويان دانشگاه آكسفورد ميزبان 2 شخصيت انگليسي جنجال برانگيز بود که يکي منكر هولوكاست و ديگري چهره اي تندرو ضداسلامي داشت؛ دانشجويان مخالف سخنراني اين دو شخصيت انگليسي در آكسفورد، در محل سخنراني بست نشستند. به گزارش رسانه هاي محلي، اين دانشجويان كه شمار آنان حدود30 نفر بود از موانع حفاظتي گذشتند و به محل سخنراني راه يافتند. در چارچوب برگزاري برنامه بحث آزاد اين اتحاديه، چند سخنران از جمله "نيك گريفين"، رهبر حزب ملي بريتانيا که داراي گرايش هاي تند نژادپرستانه و ضداسلامي است و همچنين "ديويد ايروينگ"، محقق منكر هولوكاست در نشستي در اين دانشگاه شركت كردند. دانشجويان معترض كه در محل سخنراني در خيابان "سن ميشل" آكسفورد مستقر شده بودند، هنگام ورود ايروينگ و گريفين آنان را فاشيست خطاب كردند و فرياد «شرم بر شما» سر دادند. شخصيت هايي نظير "تره ور فيليپس" رييس كميسيون برابري نژادي و "جوليان لوييس" نماينده پارلمان و سخنگوي امور دفاعي حزب ليبرال دمكرات در اعتراض به دعوت از گريفين و ايروينگ، اين دو نفر را مدافع آموزه هاي نازيسم و نژادپرستي دانسته و خواستار لغو فوري سخنراني و مناظره آنان شده بودند. لوييس كه خود رييس انجمن گفتگوي اتحاديه دانشجويان اين دانشگاه است، با تقبيح دعوت از گريفين و ايروينگ گفته كه نبايد اين اتحاديه معتبر دانشگاهي به محل ترويج آراي افراد بدنام تبديل شود. با اين وجود، مدافعان اين دعوت معتقدند، سنت چند قرن بحث آزاد در اتحاديه دانشجويان دانشگاه آكسفورد را نبايد به خاطر تعلقات مختلف فكري افراد خدشه دار كرد. "دايران اديبايو" داستان نويس و ديگر فارغ التحصيل دانشگاه آكسفورد معتقد است گريفين رهبر يك حزب سياسي و ايروينگ نويسنده و مورخي صاحب نام است و هر دوي آنان حق دارند به دور از برخوردهاي حذفي، ديدگاه هاي خود را به گوش دانشجويان برسانند. بي.ان.پي (حزب ملي بريتانيا) تحت رهبري گريفين مظنون به داشتن اعتقادات خشونت بار نژادپرستانه، ضد خارجي و ضد اسلام است و از اين رو، رهبران آن تاكنون چند بار هدف افشاگري رسانه ها و تحت پيگرد قانوني قرار گرفته اند. اين حزب تنها چند کرسي در شوراهاي محلي دارد و جايگاهي در پارلمان انگلستان ندارد. در عين حال رسانه هاي محلي نام او را در کنار ايروينگ قرار دادند كه به علت نوشتن كتاب يا مقالات و ايراد سخنراني عليه موضوع ادعاي آزار نهادينه يهوديان در دهه هاي سي و چهل قرن بيستم در اروپا و به حمايت از افكار يهود ستيزانه هيتلر متهم شده، بارها تحت تعقيب قرار گرفته و اخيرا از يك محكوميت سه ساله از زنداني در اتريش رها شده است. ايروينگ ضمن تاكيد بر اعتقادات خود در مخالفت با واقعي دانستن هولوكاست ادعاهاي طرفداري از نژادپرستي، نازيسم و يهودستيزي را رد كرده است. رسانه هاي محلي در حالي که دانشجويان معترض به حضور رهبر بي.ان.پي را مسلمانان و معترضان به ايروينگ را شماري از دانشجويان يهودي تشكيل مي دادند، اعتراض مسلمانان را نيز به نفع مدعيان هولوکاست مصادره کردند. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
و اين آرزويى بىجا و ناموجّه نيست، آخر مگر نه همين اشك است كه درياهاى آتش را خاموش و فرومىنشاند؟(1) مگر نه همين اشك است كه آدمى را به كانون حرّيت و آزادگى و ارزشهاى والاى انسانى؛ يعنى قافله سالار شهيدان و شمع محفل بشرّيت حسين بن على ـ عليهماالسلام ـ اتّصال داده و از اين راه او را به لقاى محبوب حقيقى نائل مىكند؟ (2) مگر گريه و اشك مورد توصيه اكيد قرآن كريم نيست؟(3) مگرنه اين است كه گفتهاند (و خوب هم گفتهاند): كه «چشم گريان، چشمه فيض الهى و دواى دردهاى بىدرمان است.»(4) و راستى مگر درد و مرضى بدتر از مرض دل هست؟ درست گفته كه: «نيست بيمارى، چو بيمارى دل» و مگر نسخهاى شفابخشتر و مؤثرتر از اشك چشم براى اين بيمارى هست؟ بنابراين اين آرزو، آرزويى معقول و موجه است آن هم در كنار كعبه، خانه خدا؛ همان جايى كه ابراهيم خليل گفت: «اى مالك و صاحب من! من زن و بچهام را در اين وادى خشك و ساكت تنها گذاشتم، در كنار خانهات؛ «عند بيتك المحرّم.» آيا ابراهيم در اين جا اشك نريخت؟ آيا ذريه و نسل طاهر و مطهّر ابراهيم در اين جا اشك نريختند؟ و آيا اين جا چشم گريانِ بنده برگزيده خدا، محمد مصطفى و عترت و اهلبيت عزيزش را نديده است؟ مگر نه همين جا است كه شاهد نالهها و سوز و گدازهاى زين العايدبن عليه السلام بوده؟ و مگر نه همين جا است كه شب و روز پذيراى چشمهاى گريان و اشكهاى ريزانِ عاشقانِ مجذوب و مخلصانِ محبوب است؟ اينك گمان مبر كه آرزوى گريه و ريختن اشكى در اين مكان، آرزويى بىجا باشد و اين مهمترين آرزوى حقير ناتوان در اين سفر بود و به خصوص كه اولين بار بود به اين سفر ميمون مشرف مىشدم؛ به اصطلاح حجّم «حجّ صَرُوره» بود. نخستين بار است كه چشمم به كعبه مىافتد و اين خانه مكعب شكل را مىبينم و نيز مقام ابراهيم را. با خواندن دو ركعت نماز پشت مقام، حجر اسماعيل و سعى در صفا و مروه و ... معلوم است كه چه چيزهايى تداعى مىشود. آيا ابراهيم و اسماعيل اين دو قهرمان توحيد و اخلاص، مردان تسليم و رضا، آنگاه كه در دل بيابان و در كنار صخرهها و وادى غير ذىزرع، خانه را پىافكندند و آرزويشان اين بود كه مقبول حق گردد؛ ربّنا تقبّل منا ... ، در آن حال چشمه چشمشان جارى نشد و اشك نريختند؟و در صفا و مروه هاجر و اسماعيل را ياد مىآورى؛ آن مادر و فرزند و آن تشنگى و قحط آب و دويدن مادر به كوه صفا و مروه در جستجوى آب، با آن تب و تاب و اضطراب و ... آيا چشمِ هاجر در آن لحظات اشكبار نبود و آيا كودك خردسال او آرام و بىگريه بود؟ در اين ديار به هر طرف كه بنگرى جاى پاى اين خانواده را مىبينى. مگر در منا و قربانگاه و رمى جمرات، ابراهيم و اسماعيل و هاجر را نمىبينى با ديدههاى پر آب و اشك شوق و لذّت ديدار . مگر اخلاص و تسليم اين پدر را نمىبينى؛ «يا بُنَىَّ اِنّى اَرى فِى الْمَنامِ انّى اَذْبَحُكَ» و نيز: جواب شيرين و گواراى پسرش را كه: «يا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَر»؟ و آيا اين گفتگوهاى عاشقانه، خالى از سوز و گداز و اشك و گريه بود؟ و حال بنگر و ببين زائران اين خانه و مسافران اين بلد و سرگذشت پرفراز و نشيب اين ام القرى را. ببين فرزند نازنين ابراهيم، محمد مصطفى ـ صلىالله عليه و آله و سلم ـ را كه در اينجا و در كنار اين خانه، با صاحبخانه چه راز و نيازها داشته و چگونه اشكهايش با مناجات و نجواهاى نيمه شبش در هم آميخته و اين مكان مقدس را براى هميشه معطّر ساخته تا صاحبدلان همواره مشام خود را از آن رايحههاى طيّب، خوشبو كنند و آشنايان بارگاه ملكوت گوشهاى خود را از آن راز و نيازها نوازش دهند. و نيز خاندان مطهّرش را بنگر؛ زهراى اطهر، على مرتضى و فرزندان معصومشان در دلِ شب و نيمه روز با اين خانه چهها داشتهاند! و همچنين خيل عُبّاد و زهّاد و شيفتگان حق و حقيقت در طول اعصار و قرون را ... اين جا شاهد چه نجوىها و راز و نيازها كه نبوده و چه چشمههاى فيض الهى از چشمهاى حقبين جارى و سارى نگشته است؟! در اين لحظات و با به ذهن آوردن اين خاطرات بود كه آرزوى ريختن اشكى در اين ذره ناچيز تقويت مىگرديد و دريغا كه حاصل نمىشد. اگر زبان را به گفتن ذكرى، وردى يا تلاوت آيهاى وامىداشتم، دل جاى دِگر بود. غوغاى زندگى حيوانى و جاذبههاى كاذب و پرزرق و برق مادى هرگونه توفيق را سلب مىكرد. غذاها و ميوههاى آنچنانى، بازار پر از اجناس بنجل و اسقاطى فرنگ كه دور تا دورِ اين خانه را احاطه كرده، ديگر مجالى براى حالى متناسبِ با اين مكان مقدس و طاهر نمىگذارد. آرى اين آرزو به دل مانده بود ولى مأيوس نبودم و در انتظارِ عنايت الهى، و به همين سبب بود كه دست به دامن دوستى شدم كه در اين سفر با من انس و اُلفتى يافته بود. و چون مكرّر توفيق ديدار اين ديار داشت ـ و نمىدانم سفر چندمش بود ـ بسيارى از جاها را بلد بود و به همهجا آشنايى داشت. به زبان خارجى نيز ناآشنا نبود. هر شب به هنگام سحر مىديدمش كه از خواب برخاسته روانه حرم مىشد. از او ملتمسانه خواستم كه به هر قيمت شده شبى نيز مرا از خواب بيدار نموده و به همراه خود ببرد و چقدر ممنون اويم كه اين كار را كرد. شب از نيمه گذشته بود كه مرا از چنگال خواب رهانيد ... به اتفاق راهىِ حرم شديم، مسجد شلوغ نبود، خلوت هم نبود، چرا كه ايام حج است و از اقطارِ عالم حاجيان به عزم زيارت بدين مأمن الهى روى آوردهاند و خيلىها براى طواف خانه و سخنى با صاحب خانه، شب و روز را نمىشناسند و البته كم نيستند ـ امثال راقم سطور ـ كه تمام همّشان در همان وظيفه واجب ـ آن هم در روز براى يك بار؛ چه سعيش، چه طوافش و چه نمازش به همان ظاهر خشك و بىروح ـ خلاصه مىشود و همين كه اين عمل انجام گرفت، ديگر كارى جز طواف در بازار، و سعى در خريد همان اشياء بنجل ـ كه همه از بيگانهاند ـ ندارند. ولى هستند زيركان و عاشقانى كه نيك مىدانند به دست آوردنِ اين فرصتِ مغتنم براى بار ديگر چندان سهل و آسان نيست، چه اينكه پيك اجل بىخبر مىرسد و كجا بهتر از اينجا براى تحصيل زاد و توشه راه، و چه ساعتى دلانگيزتر از نيمههاى شب؛ شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند. و اين عاشقانِ دلباخته در آن نيمه شب كم نبودند كه خوب مىدانستند، دعاى صُبح و ورد شب كليد گنج مقصود است، بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندى. (5) و چه شورانگيز و روحبخش است آن لحظات آميخته با سوز و گداز و راز و نيازِ مخلصانى كه پروانه شمع فروزان خانه بوده و چون نگينى اين بيت عتيق را احاطه كرده با صاحب خانه در سخن بودند: «ربّنا آتنا فى الدّنيا حسنة و فى الآخرة حسنة وَ قِنا عذاب النّار ... .» و چه درخواست جامع و جالبى كه چنانچه روا شود (و از كرم كريم هم بعيد نيست) ديگر همه چيز تمام است: سعادت دارين (دنيا و آخرت). به اتفاق رفيقم خود را همچون قطرهاى به اين درياى پر موج افكنديم و هفت بار دور خانه را گشتيم و از مطاف خارج شديم عازم رفتن بوديم ناگهاى صداى رفيقم كه مرا مىخواند (فلانى نگاه كن) به طرف مقام ابراهيم متوجهم كرد، گفت: ببين اين خواهر را؛ قيافه، چهره و وضع پوشش و لباسش حكايت از اين مىكرد كه از شبه قاره هند است؛ هندوستان يا پاكستان و يا بنگلادش. همين كه نگاهم به آن زن افتاد، ميخكوب شدم و خيره در او كه چگونه با صاحبخانه (و نه خانه) در حال سخن گفتن بود! در پوششى از وقار، متانت و خضوع، با انگشتانش اشاره به كعبه مىكرد و در همان حال چشمههاى چشمانش جارى، سيل اشك بر گونههايش روان، لبانش در حركت و به گفتگو مشغول، با چى، با چه كسى و ...؟ با سنگها و ديوار ساكت؟ نه، مخاطب او ساكت و جامد نيست. مخاطب او سميع، بصير، آگاه، حىّ، توانا و عارى از هر نقص و خلل است. مخاطبش ميزبان او است و ميزبانش در و ديوار نيست. و او خوب مىدانست كه ميزبانش كيست و چگونه بايد با او سخن گفت. و خوب مىدانست كه او را نخواندهاند براى خالى كردن بازارِ مكّه و مدينه از محصولات آمريكا، او را نخواندهاند براى خريد يخچال، تلويزيون، ضبط، راديو و صدها الوان و انواع از اين قبيل؛ آن هم محصول دست بيگانه، بيگانه دشمن، دشمن صاحب خانه و هر چه مربوط و وابسته به اوست. او را نخواندهاند براى پر كردنِ شكم از گوشت مرغهاى از خارج (استراليا و ...) آمده با مارك «الذبح الشرعى!». او را براى چيز ديگرى دعوت كردهاند، مقصود از اين دعوت، خور و خواب نيست كه اين راه و رسمى است آئين نابخردان.(6) مقصود از اين دعوت موز و پرتقال و سيب و گلابى نيست. اين ميزبان، شأنش بالاتر از اين حرفها و تصوّرات و اميال و اغراض ما بيچارگان چسبيده بر زمين است. هدف از اين دعوت چيز ديگرى است. مقصود از اين دعوت اگر دست دهد چند روزى و اِلاّ حدّاقل لحظات و ساعاتى از خودِ حيوانى بيرون آمدن، از اين زندگى سر تا پا مادّى فانى، جدا شدن، از اين ظواهر دلفريب دل كندن، رستن و خلاص شدن از غل و زنجيرهايى كه آز و طمع، حرص و حسد، بخل و كينه، عجب و تكبّر و صدها صفات شيطانى ديگر دست و پاى ما بيچارگان را بسته و به چاه ويل اين زندگى زودگذر انداخته. آرى رستن از اين بدبختىها و پيوستن به آن مبدئى كه از آنجا آمدهاى و برگشتنت نيز به آنجاست. (انّا لله و انّا اليه راجعون). فارغ شدن از اين موهومات و چند لحظهاى با ميزبان خلوت كردن و لذت حضور چشيدن؛ همان ميزبانى كه به دعوت او آمدهاى. او كيـست؟ «ذو الجلال و الاكرام» او است «هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن». او است «الملك القدّوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبّر». او است «الخالق البارئ المصوّر». او است «اللطيف الخيبر». او است «سميعٌ عليمٌ»، او است. «يعلم خائنة الأعين و ما تخفى الصدور»، خلاصه او است «الله» مستجمع جميع صفات كمال و منشأ و اساس كل كمال و جمال و جلال. و حالا تو ميهمان چنين ميزبانى و بر سر سفره اويى و خوب بينديش؛ بر سر سفره چنين ميزبانى سزاوار است به دنبال پرتقال و موز دويدن و شب و روز در بازار پرسهزدن براى خريد البسه و اقمشه و مأكولات و مشروباتِ از ديارِ دشمن آمده؟!و من نه گمان، كه يقين دارم اين زن در آن لحظات به اين حقيقت نائل شده و از آرزوهاى موهوم و خواستههاى بىارزش مادّى بدر آمده و لمس كرده كه كجا است و با چه كسى سخن مىگويد. او ميزبان خود را شناخته است. او با تمام وجود با اين ميزبان مهربان در سخن بود و سفره دلش را باز كرده بود و با چشمههاى چشمش غبار حجاب بين خود و معبودش را مىزدود و خود را تقريبا به محبوب رسانده بود و اين حقير بى همه چيز، و مسكينِ درمانده، مات و مبهوت به مشاهده اين حال، سرگرم و مشغول و دلِ چون سنگ در تاب و تب، بناگاه متوجّه شدم كه چشمانم نمآلود و قطراتى بر گونهام جارى ولى دريغا و افسوس؛ «خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود.» از مطاف خارج و راهى منزل شديم. آيا بار ديگر اين حال و احوال دست مىدهد؟ نمىدانم، امّا از كرم كريم مأيوس نيستم كه: «لا تيأسوا من روح الله.» منبع سایت تبیان |
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
یک پژوهشگر سعودی برای اولین بار از اسنادی خطی که حاوی نامه نگاری عبدالعزیز ال سعود با یکی از رهبران شیعه در احساء است،پرده برداشت. این نامه نگاری ها در اولین مراحل تأسیس کشور عربستان صورت پذیرفته است. «خالد النزر» در مقاله ای که جمعه گذشته در روزنامه سعودی «الریاض» منتشر کرد اعلام نمود این مستندات را نزد نوه های «سید ابراهیم بن سید محمد هاشم» امیر قریه «الجبیل» و یکی از رهبران سیاسی شیعه در آن زمان، یافته است. النزر پس از از انجام کارهای پژوهشی، این اسناد نادر را منتشر نمود. این نامه ها نشاندهنده این است که در ابتدای قرن بیستم خود رهبران شیعه منطقه احساء را اداره می کردند. (کاری که بعدها نه تنها ادامه پیدا نکرد بلکه در حال حاضر، شیعیان از برخی آزادیها و حقوق طبیعی نیز برخودار نیستند.) این پژوهشگر در توضیح علت ارتباط مکتوب این شیعه هاشمی با پادشاه سعودی، به اوضاع نامناسب امنیتی شبه جزیره ـ عموما ـ و منطقه احساء ـ خصوصا ـ اشاره کرده است که با آغاز ضعف حکومت عثمانی، جولانگاه محاربان و مهاجمان صحرانشین بود. آنچه در این میان جلب توجه می کند، عدم اعلام این ارتباط و استقلال شیعیان احساء از سوی حکومت آل سعود است. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
نيروهاي امنيتي عربستان در استان احساء چهارشنبه گذشته يك شهروند شيعه اين كشور را به جرم پخش شيريني به مناسبت جشن نيمه شعبان و آذين منزلش بازداشت كردند. به گزارش ابنا، نيروهاي امنيتي «ياسين الجباره» 32 ساله ساكن العقار را كه كارمند يك شركت در الدمام است، بازداشت كرده و با حكم استاندار احساء به زندان افكندند. مأموران قضايي علت زنداني شدن الجباره را پخش شيريني و آذين منزل و وروديهاي روستا به مناسبت ميلاد امام زمان (عج) ذكر كردند! بازداشت الجباره در شمار اقدام گسترده نيروهاي امنيتي احسا طي ماههاي گذشته، به بهانه شركت آنها در فعاليتهاي ديني است كه به زنداني شدن بيش از 250 شهروند شيعه با مدت حبس متفاوت انجاميده است. همچنين با توجه به اينكه عربستان به طور معمول مجوز ساخت به حسينيهها نميدهد، اين اقدام گسترده نيروهاي امنيتي باعث بسته شدن بسياري از حسينيهها و مساجد به بهانه عدم مجوز رسمي براي فعاليت شده است. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
در حالی که هنوز هم آثار زیادی از حضور اسلام و مسلمانان در بالکان بویژه در موستار و مقدونیه به چشم می خورد تلاشها برای حذف نشانه های حضور مسلمانان در آن ناحیه آغاز شده است. موستار یکی از مهمترین شهرهای بوسنی و هرزگوین می باشد. یکی از مهمترین آثار تاریخی این شهر، پلی است که توسط معمار خیرالدین از شاگردان معمار سینان (معمار نامی امپراطوری عثمانی) بنا گردیده است. این بنا در زمان جنگ داخلی 1993 بوسنی توسط کروات ها تخریب شد و با کمک ترکیه و زیر نظر سازمان یونسکو در سال 2004 مرمت و بازسازی شد. به گزارش سایت اینترنتی روزنامه حریت ترکیه، این پل که به عنوان پل دوستی مسلمانان و کرواتهای مسیحی نیز از آن نام برده می شود صدها سال بود که یکی از نمادهای شهر موستار به شمار می رفت. با 24 متر ارتفاع از سطح رود، 30 متر طول و 4 متر عرض. شهر موستار با مساجد فراوانش نیز یاد می شود. در شرق این شهر مسلمانان و در غرب آن مسیحیان کروات زندگی می کنند. در غرب این شهر و در مرتفع ترین نقطه آن که به تپه هون مشهور است از سوی کروات ها یک صلیب بسیار بزرگ نصب شد. این صلیب بعد از جنگ و با کمک اسپانیایی ها نصب شد. به گفته مقامات بوسنیایی، کرواتها با این کار زیبایی و نمای شهر را از بین برده اند. به گفته مسلمانان بوسنی، کروات ها این صلیب را برای تحت الشعاع قرار دادن مناره ها و علامت هلال روی مناره ها نصب کرده اند. مسلمانان موستار اعتقاد دارند: "هلال ماهی که در آسمان است در هرزمان از علامت صلیب بالاتر قرار گرفته و خواهد گرفت!" یکی دیگر از شهرهایی که در جای جای آن ردپای فتوحات اسلامی و امپراطوری عثمانی به چشم می خورد اسکوپیه مقدونیه است. در جنوب مقدونیه مساجد، منازل و حمام های اسلامی بسیاری که متعلق به دوره عثمانی است یافت می شوند. ضمن آنکه در آنجا مسلمانان آلبان و ترک نیز زندگی می کنند. در سال 2001 در شمال رود واردار از سوی اتحادیه اروپا یک صلیب به ارتفاع 50 متر در بلندیهای ودنو نصب شد. این صلیب که شبها نیز نورپردازی می شود از هرسوی شهر قابل مشاهده است. 40 درصد مردم این شهر مسلمانان آلبانی و یا ترک تبار هستند. به گفته مسلمانان این شهر، نصب صلیب با این وسعت باعث جدائی بین مسلمانان با سایر ساکنین خواهد شد. مسلمانان ادعا می کنند این صلیب بعد از جنگ سال 2001 و به عنوان یک سمبل مقابل مسلمانان نصب شده است! برخی از روشنفکران غیرمسلمان مقدونیه نیز معتقد بودند نصب صلیب باعث قطب بندی در شهر خواهد شد و با این اقدام مخالفت کرده بودند. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
از همين اينجا وارد مقوله ميشيم، كه فرماندهان ما به خاطر اينكه مباني اين جنگي كه وارد شديم، داستان، عقيدتي بود،ايدئولوژيك بود،حق نداشتيم همينجوري بتمه اي دستمون رو ببريم روي ماشه و شروع كنيم به شليك كردن.يا اينكه توپخانه و خمپاره رو برقرار بكنيم،شروع كنيم بزنيم تو سر زن و بچه مردم.ولو اينكه دشمن اومده بود از اونها سنگر ساخته بود.خيلي سخته.
چند تا مثال بزنم توي همين جا براتون.بفهميد كه اصلا شرايط و حال و هوا چه جوري بود. تو كامياران، شاگرد كوچك محمد بروجردي بودم.توي يك اتفاقي ، روي يك تپه اي ضد انقلاب اومد زد به اون تپه و شبانه سر دو تا از بچه ها رو بريد و گذاشت سر بچه ها رو روي كيسه خواب. ما صبح كه متوجه شديم و رفتيم بالاي سر اين تپه، ديديم وضعيت رو، خيلي مشمئز كننده بود و به هم ريختيم اصلا . با توجه به اينكه دو تن از دوستان بسيار خوب رو از دست داده بوديم. تو مسير كه باز مي گشتيم سمت كرمانشاه، حاج محمد بروجردي رحمه الله عليه بهم گفتش كه: به نظرت مي رسه چه كار كنيم؟ با توجه به اينكه ماه پيشم دو مرتبه مشابه همين قصه رو داشتيم. اينا رو دارم ميگم كه بدونيد من هم امامزاده اي نبودما،ولي فرماندهان ما چه قدر باشعور و با انگيزه. گفتم كه : حاج ممّد، اگه از من بخواي، بايد براي اينكه اين مقوله دو مرتبه تكرار نشه و مردم اين روستا سابقه دارن به اينكه پناه دادن به ضد انقلاب، يه درس عبرتي بايد بديم براي اينكه براي همه درس بشه كه به ضد انقلاب پناه ندن. گفت : يعني چه كار كنيم؟ گفتم : حاجي بايد شخم بزنيم اين اتفاق ديگه نيفته. منم ناراحت از اين وضعيت.تو اين شرايط. آقا، محمد بروجردي، گوشهاش سرخ شد.- "آقاي فلاني، من فكر نمي كنم شما پاسدار باشي.اين همون چيزيه كه دشمن مي خواد." دشمن مي خواد ما وارد اين صحنه و اين مقوله بشيم.از همين جا ما بازنده اين زمينيم. اون موقع خوب نمي فهميدم اين قصه رو دوستان.فكر مي كردم كه شايد يا جيگر اين كارو نداره يا اينكه آدم مسامحه گريه. گفتم : به ذهنم مي رسيد كه راهي به غير از اين وجود نداره. از اين مقولاتم الي ماشاالله داريم.يعني همينجوري فرماندهان مثل پيچك، مثل احمد متوسليان، مثل همت، هر كدوم كه توي بوكان رفتن، توي پاوه رفتن، توي سردشت رفتند و اينها، اونهام دقيقا مي دونستن كه جايي دارن ميرن كه بايستي با يه ظرافت؛فقط مبحث عمليات نظامي نيست؛ بايد با يه ظرافتي جراحي بكنن.تيغ تو دستشونه، اما نمي تونن هر جايي رو بزنن بشكافن.بايد درست جراحي بكنن.بايد تلفات بدي، اما صحنه رو بايد جوري واردش نشيم كه بعدا يه اتفاقاتي بيفته .... خوب توجه بكنين. از كجا ياد گرفت؟ اين چيزي كه برام خيلي عجيبه اينه كه اين فرماندهان من كه اينا كه تو زمان شاه اينا هم خدا تو زرورق بزرگ كرده بود، پرورش يافته بودن.اينا كه قبلش كه به تعبير حضرت امام اون موقع كه گفته بودش كه سربازاي من توي گهواره ها هستن ، اون موقع كه توي گهواره ها بودن.دوره هاي نظامي هم نديده بودن. يه سري توي هيئت ها ، يه سري مباني عقيدتي ياد گرفته بودن از جنگهاي حسيني .و جنگهاي علي وار. حالام(حالا هم) كه انقلاب شده ، اينا اومدن تازه يه تيري شليك كردن و يه اوضاع احوالي ديدن. خيلي گنده گنده هاشون ده - پونزده روز توي جنوب لبنان آموزش ديده بودن، چهار تا تير در كرده بودن. حالا توي اين صحنه اومدن، مي خوان همه اون چيزي كه ياد گرفتن، اونو مي خوان اينجا پياده بكنن. چي ياد گرفتن؟ ياد گرفتن و توي هيئت ها براشون گفتن ، توي دروس براشون گفتن كه در جنگ خندقي ، امير مومناني بوده، عمر بن عبدودي بوده كه وقتي كه آقا روي سينش مي شينه كه كار رو تموم بكنه، ملعون آب دهاني ميندازه تو صورت آقا اميرالمومنين.آقا كه ميان كار رو تموم بكنن، از رو سينه ملعون بلند ميشند و اينها ، چند قدم مي زنند و ميان ، بعد كار رو تموم مي كنن. كه بعد مي پرسن از آقا؛ شاعر قشنگ ميگه، علي الظاهر مولاناست : تف عدو انداخت بر روي علي،افتخار هر نبي و هر ولي، گفت من تيغ از پي حق ميزنم، بنده حقم نه مامور تنم، حالا شعرم اگه پس و پيش مي خونم ببخشيد. كنترل اين نفس و اينكه همه اون ضربه اي كه مي خواد بزنه خالصا مخلصا فقط براي رضاي خدا باشد . اينارو پاي منبرا براي ما گفتن.اما اينكه توي صحنه نبرد وارد شدي، ميخواي اين تاكتيك رو پياده كني كه آقا خالصا و مخلصا؛ اگر كه او يك ضربه، شهيد محراب بود ديگه گفتش كه آقا بياريد همين غذايي كه به من ميديد به اسير بديد، يك ضربه زد يك ضربه بزنيد؛ اينها داستانهاييه كه شنيديم.اما امروزه تو به عنوان سرباز اسلام و به عنوان فرمانده يه مجموعه يي وارد اين صحنه شدي.اين الگو رو مي توني پياده بكني؟ آري دوستان.بخشيش رو پياده كردن و تمام موفقيت ما توي همين مقوله بود. روزي كه جنگ تحميلي شروع شد؛ كه ايكاش كه ما بتونيم كه اين كلمه رو هم برداريم : جنگ عراق با ايران، كه دروغ محضي بيش نيست.ايكاش مي شد كه اين رو به گونه اي پاك كرد كه اينهم هي تكرار نشه.يعني بايد اين مقوله جا بيفته كه جنگ شرقترين شرق كشور عالم تا غربترين غرب كشور عالم كه در طول تاريخ اين اتفاق نيفتاده كه براي نابود كردن يك جريان، بخش اعظمي از دنيا و همه كشورها با هم ديگه دست به دست هم بدن و اتفاق نظر داشته باشن براي له كردن يك جريان حقير.كه اين مقوله يك بار در طول تاريخ اتفاق افتاده و اونهم مقابل انقلاب اسلاميه.اين رو با صراحت و با شفافيت عرض بكنم خدمت شما، چون مقوله جنگ ما هي يه چيزي ميشه : جنگ ايران و عراق.هي خفيف جلوه دادن اين هم دوستان، يك جنايت و يك خيانتيه.رسانه ها حداقل وظيفه ندارن كه "جنگ ايران و عراق".البته اين رو باز هم عمدا ميگن براي اينكه شماها هيچوقت و فرزندانتون، احساس غرور و احساس عظمت و مجد نكنيد. هميشه در حد يك كلام باشه : جنگ ما با استكبار جهاني. خود اين استكبار جهاني هم حالا چه اندازه حجم و قد و قواره و اينا داره ، اين رو هم خرمالش مي كنن. براي اينكه مي دونن اگر كه تاكيد بشه رو اينكه جنگ ما با عراق نبوده است، ديگه بر و بچه هاي شما توي دانشگاه يه سر و گردن ميدن جلو راه ميرن.همه ميفهمن قد و قوارشونو. هي بايد همينجوري توي كله شما جا بندازن : آقا ، شماها 8 سال با اين عراقيها جنگيديد، همين بدبخت بيچاره ها؛ اينا كه مي بيني هيچي بلد نيستن عقب مونده ها، اين وضع زندگيشون، اون وضع ... اينجوري بود واقعا؟ بماند.وارد مباحث فرعي نشيم.چون مي خوام از همه اينها عبور كنم، اما هر جاييش يه نكته ايه يه گلوگاهيه كه نمي ذاره اصل مطلبي رو كه مي خوام براي شما بگم، اون رو خيلي پوست كنده بخوام جا بندازم براي شما. ميدونم كه بعدش سوال پيش مياد ، بعد بايد برگردم به عقب.فلذا مجبورم كه اينها رو يه پله يه پله هي بريم جلو. روزي كه جنگ تحميلي شروع شد و عراقيها با ده - دوازده تا لشگر هجمه كردن از سه محور جنوب و مياني و شمالي؛ميگويند كه به حسب آمار مختلف شما حدود 350 هزار تا پنصد هزار نيروي نظامي و شبه نظامي در منطقه كردستانات زمينگير داشتين.بين 350 هزار تا 500 هزار نيروي زمينگير داشتين تو اين مناطق. نميدونم تشريف برديد يا نه، يا پيرغلاماي جبهه كه تو محفلمون حضور دارن خاطرشون هست .تنگه دزلي، راههاي پر پيچ و خم سنندج به مريوان، جاده بانه،سقز، مريوان ...اين راهها و اين در تپه ها با گذاشتن اين تامين هايي كه ما تپه به تپه مي گيريم، هي پيشروي مي كنيم، هي رو اينها بايد تامين بگذاريم ، روستاهايي كه پاكسازي مي كنيم.اينكه آمار دادن 500 هزار نفره، 5 ميليون نفر، نه كه 50 ميليون نفر ميتونستيد شما سازماندهي بكنيد ؛ همه اين در تپه ها رو آدم ميذاشتين ؛ اما مردم رو نمي داشتين، تا همين الآن هم زمينگير بودين اونجا. يعني اگر وارد اين مقوله و اين نسخه اي كه براتون پيچيده بودن مي شدين، كل قافيه رو باخته بودين و تا هيمن الآن هم نمي تونستين سر به سلامت بيرون بيارين.اما با يه درايت و با يه ذكاوتي ما مردم رو نگه داشتيم.، حفظ كرديم.خيلي اين مسئله مهمه دوستان منتظر ادامه سخنرانی باشید ... بسیار جالب است.... منبع وبلاگ سازندگی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام |
| آرشیو موضوعی |
|
گذری بر زندگی خوبان حکایات کلام معصومین آلبوم عکس متفرقه تفسیر قرآن داستان اهل بیت (ع) حضرت مهدی (عج) ناگفته ها بانک صوت و تصویر اخبار شعر |
|
RSS
|