![]() |
![]() |
|
| بسم الله الرحمن الرحيم |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
مجموعه سبك هاي سينه زني ايام محرم 1385 حاج محمد رضا طاهري آماده دريافت براي تمامي كاربران مي باشد . اين مجموعه شامل 20 نوحه شور و واحد مي باشد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
ميلاد حضرت اباالفضل (ع) و ميلاد امام سجاد (ع) سال 1386 حسين سيب سرخي را مي توانيد از طريق ادامه مطلب دريافت كنيد . اين مجالس به صورت صوتي مي باشد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
مجموعه غريبونه با مداحي حاج محمود كريمي كه ويژه ايام محرم 1386 مي باشد. اين مجموعه شامل 9 كليپ تصويري و با پسوند 3gp و قابل اجرا در كامپيوتر و تلفن هاي همراه مي باشد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
اهلبيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب ميگيرد. البته مصالحي در كار است همچنانكه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله دادهاند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛ نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديكترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) ميباشد.محسن قنبريان
نبودن چنين تقدير نظاممندي از فرمايشات ايشان منجر شده گاه شايعاتي پيرامون موضوعات مختلفي از جمله مسائل پيرامون مهدويت در بين مردم رواج يابد و پس از مدتي انكار و تكذيب گردد. در اين مقاله به دنبال دستهبندي و ارائه فرمايشات به ظاهر پراكندة معظمٌ له دربارة موضوع مهدويت هستيم. عليالقاعده منابع اصلي ما نيز همان كتابهايند لذا نميتوان ادعا كرد توانسته باشيم به همة ابعاد نظر ايشان دربارة اين موضوع مهم دست يافته باشيم. اما اهميت مطلب از يك سو، و اهميت، ارجمندي و وجاهت صاحبِ نظر از سوي ديگر ما را بر آن داشت تا همين اندك را هم دريغ نورزيم و آن را توشة راه نماييم. بدين منظور، مطالب را در چهار بخش مرتبط به هم تقديم ميداريم. 1. وضعيت امام غائب(عج) آيتالله بهجهت چونان ساير عالمان شيعي، امام را بزرگترين آيت حق، «آينهاي كه تمام عالم را نشان ميدهد»1، «وليّ نعمتها و مجراي رساندن فيض به ما»2 دانسته، دربارة امام عصر(ع) ميفرمايند: «اهلبيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب ميگيرد. البته مصالحي در كار است همچنانكه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله دادهاند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛3 نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديكترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) ميباشد».4 آيتالله بهجت به رغم اينكه آن حضرت را مالك كرة زمين و واسطة همة ارزاق و خيرات به ما دانسته، اما دربارة وضعيت ايشان چنين ميگويد: «چه مصائبي بر امام زمان(عج) ـ كه مالك همة كرة زمين است و تمام امور به دست او انجام ميگيرد ـ وارد ميشود، و آن حضرت در چه حالي است و ما در چه حالي؟ او در زندان است و خوشي و راحتي ندارد و ما چقدر از اين مطلب غافلايم و توجّهي نداريم.»5 همچنين در جايي ديگر از دستبسته بودن امام سخن ميگويد. و مثال او را مثال ناقة صالح ميخوانند. «ما از غمخوار، هادي، حامي و ناصر خود قدرداني و شكرگزاري نميكنيم و واسطة خير را پي ميكنيم كه: «فعقروها».6 پس به عكس آنچه برخي عوام تصور دارند، امام غائب، فارغ از ما، در نعمت و سرور و در باغي خوش آب و هوا منزل ندارد بلكه در صبري جانكاه روزگار ميگذراند. حضرت غائب(عج) عجب صبري دارد با اينكه از تمام آنچه كه ما ميدانيم و نميدانيم اطلاع دارد و از همة امور و مشكلات و گرفتاريهاي ما باخبر است...7. خدا عجب صبري به وليعصر(ع) داده كه هزار سال است ميبيند بر سر مسلمانان چه بلاهايي ميآيد و چه بلاهايي خود مسلمانان بر سر هم ميآورند، و همه را تحمل ميكند.8 2. وضعيت مأمومان در غيبت از نظر آيتالله بهجت، همه شيعيان فرزندان فاطمه(س)اند9 اما اين مأمومين امام غائب داراي دو وضعيتاند: وضعيت بالقوه آنها كه همان داراييها و امكانات آنهاست. در كلمات ايشان دو چيز گنج و كنز عالي است: الف ـ ميراث علمي ائمه اطهار(ع) : ايشان در معرفي اين گنجينة مهم ميفرمايد: «اين همه ودايع، كتب، مخازن علم، روايات، و ادعيه در اختيار ما گذاشتهاند به گونهاي كه اگر كسي بخواهد امامي را حاضر بيابد، يا صدايش را از نوار گوش دهد، يا در خدمتش باشد تا مطالب آنان را استماع كند ـ نه اينكه خود در محضر آنان صحبت كند ـ بهتر از اينها را پيدا نميكند. همه چيز در دسترس ما است ولي حالمان مانند حال كساني است كه هيچ ندارند.»10 ب ـ استمرار فيض امام(ع): گنج ديگر شيعيان، داشتن امام حيّ و استمرار فيض او است كه به لحاظ عملي هماكنون هم شيعيان ميتوانند از او بهره ببرند. آيتالله بهجت در پاسخ به سؤالي كه از ايشان شده بود: چرا ما بايد از عترت محروم باشيم؟ پاسخ دادند: «چه كسي گفته از فيوضات آنان محرومايم؟ ما به اختيار محرومايم! همچنين: «نور الامام في قلوب المؤمنين انور من الشمس المضيئه بالنهار» منتها دنبال كردن و طلب ميخواهد. در زمان غيبت هم عنايات و الطاف امام زمان(عج) نسبت به محبان و شيعياناش زياد ديده شده است باب لقاء و حضور كاملاً مسدود نيست، بلكه اصل رؤيت جسماني را هم نميشود انكار كرد.»11 در نظر ايشان اساساً امام(ع) از نظر ظالمان محجوب است نه عارفان: حضرت از اعين الظالمين محجوب است: «المحجوب عن اعين الظالمين» اما كساني كه نه ظالماند، نه رفيق ظالم و نه با ظالمان معاشر، آن حضرت از ديد آنان محجوب نيستند».12 اما اين وضعيت بالقوه شيعه و امكانات اوست. وضعيت بالفعل و موجود مأمومين در نظر ايشان پست و ناچيز است: «مسلمانان زعيمي ندارند كه در زير لواء و پرچم او قرار گيرند زيرا سنّيان كه اصلاً قائل به زعيم و امام نيستند و شيعه هر چند اعتقاد به امام دارد ولي در عمل و وضعيت مانند سنّيان هستند و با آن فرقي ندارند!»13 در واقع يك تشيع اسمي است. از اينرو انذار ميدهند: «اگر امام زمان هم بيايد با او همان معامله را ميكنيم كه با آباي طاهرينش كرديم! آيا ميشود امام زمان(ع) چهار صد ميليون [تعداد شيعيان] ياور داشته باشد و ظهور نكند؟14 اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بندگاني هستند كه علم و صوابشان مُطَّرِد است يعني با داشتن مقام عصمت، نه خطا ميكنند و نه خطيئه و امام زمان(عج) عينالله الناظرة و اذنه السامعه و لسانه الناطق و يده الباسطة (چشم بينا، گوش شنوا، زبان گويا و دست گشادة خداوند) است و از اقوال، افعال، افكار و نيّات ما اطلاع دارد، مع ذلك گويا ما ائمه و به خصوص امام زمان(عج) را حاضر و ناظر نميدانيم بلكه گويا مانند عامّه اصلاً زنده نميدانيم و به كلّي از آن حضرت غافل هستيم.»15 يعني با وجود در اختيار داشتن ميراث علمي آنها مثل كساني هستيم كه هيچ ندارند و نسبت به فيوضات معنوي آنها نيز مثل كساني هستيم كه اصلاً امام را متولد شده نميدانند! 3. اسباب غيبت امام(ع) نكتة در خور توجّه در كلمات ايشان اين است كه ايشان چنين غيبتي را بيسابقه ميدانند: « اميدوارم خداوند براي يك مشت شيعة مظلوم، صاحبشان را برساند. زيرا در عالم چنين سابقهاي نداشته و ندارد كه رئيس و رهبري از مريدان و لشكرش اينقدر غيبت طولاني داشته باشد! چه بايد گفت؟ معلوم نيست تا كي! در تمام امّتهاي گذشته غيبت مقدّر شده است ولي در هيچ امّتي چنين غيبتي با وقت نامعلوم غيرمقدّر اتفاق نيفتاده است.»16 بر اين اساس از آنچه گذشت ميتوان حدس زد عامل اصلي غيبت نزد ايشان چيست؟ آيت الله بهجت، اصليترين مسبّب غيبت را خود مردم ميبينند؛ گذشتگان به نوعي و موجودين به نوعي ديگر؛ «سبب غيبت امام زمان(ع) خود ما هستيم زيرا دستمان به او نميرسد وگرنه در ميان ما بيايد و حاضر شود چه كسي او را ميكشد؟ آيا جنّيان آن حضرت را ميكشند يا قاتل او انسان است؟ ما از پيش در طول تاريخ ائمه امتحان خود را پس دادهايم كه آيا از امام تحفّظ و اطاعت ميكنيم و يا اينكه او را به قتل ميرسانيم؟!»17 ايشان از عدم قدرداني و شكرگذاري مردم نسبت به غمخوار، هادي، حامي و ناصر خويش، و حتي بدتر از آن اينكه برخي آلت دست دشمنان امام هم ميشوند، گله ميكنند: « با وجود اعتقاد داشتن به رئيسي كه عين الله الناظره است آيا ميتوانيم از نظر الهي فرار كنيم و يا خود را پنهان كنيم؟ و هر كاري را كه خواستيم انجام دهيم؟! چه پاسخي خواهيم داد؟! همة ادوات و ابزار را از خود او ميگيريم و به نفع دشمنان به كار ميگيريم و آلت دست كفار و اجانب ميشويم و به آنان كمك ميكنيم!»18 4. اسباب ظهور امام(ع) آسيب اصلي در نظرگاه آيتالله بهجت، آسيب رابطة امام و مأموم است. از اين رو راه حلّ محوري ايشان اصلاح اين رابطه و تعميق آن است. تصريح ميكنند: «تا رابطة ما با وليّ امر ـ امام زمان(عج) ـ قوي نشود كار ما درست نخواهد شد.» اما قوي شدن اين رابطه چگونه است؟ ايشان در اينباره رويكرد اخلاقي خويش را بيشتر آشكار كرده، ادامه ميدهند: «قوت رابطة ما با وليّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است. آيا واقعاً تا خودمان را اصلاح نكنيم كار درست ميشود؟»19 لذا اصلاح نفس، تحكيم ايمان و تطبيق عقيده و عمل بر عقيده و عمل امام(ع) در بيانات ايشان از درخشش و تأكيد خاصي برخوردار است. «ما ميخواهيم هر كاري دلمان ميخواهد بكنيم؛ به نزديكانمان به دوستانمان هر كاري ميخواهيم بكنيم اما ديگران، دشمنان حق ندارند به ما اسائهاي بكنند. ما اگر به راه بوديم و در راه ميرفتيم چه كسي اميرالمؤمنين(ع) را ميكشت؟ چه كسي امام حسين(ع) را ميكشت؟ چه كسي همين امام حيّ حاضر را كه هزار سال است از ديدهها غائب است مغلولاليدين (دست بسته) ميكرد؟20 براي مؤمنان، تثبيت در دين و ايمان، ثبات قدم تا ظهور آن حضرت، از ظهور آن حضرت مهمتر است.»21 اين راه حلّ محوري از سوي ايشان مبتني بر تحليلي است كه از وضعيت موجود شيعيان و دشمنان دارد. «ما كه قدرت دفاع در برابر قدرتهاي بزرگ دنيا را ـ كه براي ما با هم همدست شدهاند ـ نداريم و نميتوانيم به صورت ظاهر با آنان بجنگيم. چرا دست از وظيفه خود برميداريم؟! وظيفة فعلي ما با اينهمه ابتلائات و آتشهايي كه براي نابودي شيعه در ايران، عراق، لبنان، پاكستان، افغانستان و ... فروخته شده دعا و توسل به حضرت حجت(عج) و توصية ديگران به دعاست.»22 توسل و دعا كه شاخصي براي بهسازي رابطه مأمومين و امام خويش است، در بيان آيتالله بهجت جايگاهي خاص و ويژه دارد. اما نبايد گمان كرد كه تنها وظيفه در قبال ظهور را فقط دعا و استغاثه ميدانند. ايشان براي تحقق راه حل محورياي كه اشاره شد هم راهكارهاي اجتماعي ارائه ميكنند و هم راهكارهاي فردي. الف) راهكارهاي اجتماعي آيتالله بهجت از يك سو، بندگي و اطاعت را موجب تصحيح رابطه با امام و مسبّب همة كمالات دانسته، از سوي ديگر مانع جدي در اين امر را اجانب و كفّار ميدانند: چه ميشد به واسطة بندگي خدا، روابط ما با آن آقا (حجتبنالحسن(عج)) محفوظ ميماند؟ ديگران نگذاشتند هر چند ما هم مقصريم و نخواستيم اتصال ميان ما و آن حضرت محفوظ باشد.23 در ديدگاه ايشان اصليترين نقشة كفار، ضربه زدن به آن رابطة اصيل و دور كردن مسلمين از ثقلين است: ائمه ما(ع) دعاها را در اختيار ما گذاشتهاند تا ما را غرق در نور ببينند. انبيا آمدهاند كه ما را از دنيا و توجه به آن دور سازند ولي كفّار به ما ميگويند: دين را كنار بگذاريد تا ما به شما دنيا دهيم و وسايل راحتي ظاهري ـ نه راحتي دروني ـ شما را فراهم كنيم! البته اين سخن هم دروغ است، زيرا اگر آنان براي ما راحتي دنيا را ميخواهند پس چرا اين همه بر سر تسلّط بر ما، با هم نزاع دارند. نقشة كفار اين بوده و هست كه قرآن را از دست مسلمانان بگيرند و روحانيت را از منابع ديني و معنويات و سرچشمههاي معارف ـ يعني قرآن و سنت ـ جدا سازند، تا اين دو سلاح مهم از دست مسلمانان خارج گردد و راه تسلط آنان بر بلاد و ثروتهاي مسلمانان باز شود. ولو به اينكه كساني را در رأس قرار دهند كه طبق مرام آنان كتاب و سنت را توجيه كنند و ديگران نابود، منزوي يا كشته شوند: اي كاش ميديديم كه گرگها به ما هجوم آوردهاند و ما را ميخورند!24 در پي اين درك خاص است كه راهكار اصلي اجتماعي ايشان براي تأمين آن مقصود، توصيه به عدم اختلاط با كفار است؛ هم اختلاط سياسي ـ اقتصادي و هم اختلاط فرهنگي ـ فكري. در ادامه سخن پيشين ايشان بيان مينمايد: با اين وضع چه بايد كرد؟ هر چه به ما فرمودند: لا تتخذوا الكافرين اولياء (كافران را به عنوان دوست و سرپرست خود نگيريد). گوش نكرديم! حالا با اين اوضاع و گرفتاري و بلاها كه بر سر ما مسلمانان ميآيد چه بايد بكنيم؟ اگر تكليف خود را بدانيم كه چه بايد بكنيم و به آنچه فهميديم عمل بكنيم از جهت علم به وظيفه فرداي قيامت راحتايم.25 اختلاط ما با كفار آخرش به همين جا ميكشد؛ يعني ابتدا از مسلمانان پذيرايي ميكنند، به آنان احترام ميگذارند، آنان را به بلاد خود دعوت ميكنند و در تجارت و معاملات بازرگاني خود داخل ميكنند، وقتي رؤسا و سياستمداران مسلمان مست پول و غير پول شدند مسلمانان حاضر ميشوند امتيازاتي بدهند تا آنان بر بلاد اسلامي حكومت كنند. بدين ترتيب اختلاط با كفار، تسلط و حكومت آنها را بر مسلمانان آسانتر ميسازد. آيا اگر مثلاً كفار بر نفت ايران حكومت كردند، ميشود كه نتوانند بر ايران و ملت ايران حكومت كنند؟ و مالك الرّقاب ممالك اسلامي و مسلمانان نشوند؟26 در اين بيانات مشكل اصلي صدمه زننده به رابطة قوي با امام زمان(ع)، غربزدگي مسلمانان دانسته شده است. لذا اين مرجع عاليقدر شيعه، غير از منع سياستهايي كه به حاكميت سياسي غرب بر مسلمين بينجامد به راهكارهايي اشاره ميفرمايند كه شيعيان را از تهاجم فرهنگي غرب و جدا شدن آنها از امام خويش نجات دهد: 1. هجرت و ايجاد برادري ايماني دربارة هجرت چنين ميفرمايند: ممكن است كسي در بلاد كفر سكونت داشته باشد ولي ايمان و اعتقادش بر خلاف حكومتهاي بيدين و يا بي عقل باشد و با اين حال منتظر فرج باشد. ولي اگر كسي بخواهد عبادت كند و به خدا ايمان داشته باشد، يا ايمانش محفوظ بماند اين امر متوقف بر نقل مكان و انتقال محل سكونت، از آن بلاد به بلاد اهل ايمان است [و در صورتي كه] منتقل شدن از آنجا براي او ممكن باشد، بايد براي حفظ دين و ايمان خود و اهل بيت خود به بلاد اهل ايمان مهاجرت كند، وگرنه به خود و اهل خود ظلم نموده، مقصّر خواهد بود.27 در كنار دستور هجرت به بلاد مؤمنين، از اهل ايمان هم ميخواهد، با هم كمال برادري و همدردي را داشته باشند: چقدر رحمت خداوند شامل حال كساني است كه براي رفع اين همه ابتلائات و بلاهايي كه براي مسلمانان و اهل ايمان وارد ميشود بيتفاوت نباشند و گريه و تضرع و ابتهال كنند! اگر مسلماني در چين مبتلا شود ابتلاي او ابتلاي ماست و ما بايد خود را مثل او گرفتار بدانيم!28 ايجاد اين همدلي و دلسوزي اثرات بسيار دارد. ايشان در يك تحليل عرفاني روانشناختي، نبود اين علامت بين مؤمنان را مذمت ميكند. با اينكه اندوه و شادي مؤمن به ديگران سرايت ميكند چرا ما با اين همه بلاها و مصايب كه بر اهل ايمان وارد ميگردد بيتفاوت هستيم؟ يا ما ايمان نداريم، يا قلبها قسي شده است! در روايت است كه ظهور قائم آل محمّد(ص) «بعد قسوة القلوب؛ پس از قساوت دلها» خواهد بود.29 2. مصونيّتسازي فرهنگي هجرت از بلاد كفر يك انتقال فيزيكي از مناسبات جاهلي است و هجرتي از غرب جغرافيايي است اما آنچه از بدعتها و بيدينيها كه در تمام عالم پراكنده شده و به دار اهل ايمان هم راه يافته است را طور ديگر بايد سدّ كرد تا بتوان به بهبود رابطة ايماني و بندگي و تصحيح رابطه با امام خويش اقدام نمود. حضرت آيتالله بهجت در اين باره نيز دو دستور شاخص دارند: اول، طي طريق سلف: گويا ائمة ما(ع) اين مطلب را اتمام حجت كردهاند، لذا فرمودهاند: براي فرج بسيار دعا كنيد. البته نه اينكه لقلقة زبان باشد. و نيز فرمودهاند «تمسّكوا بالأمر الأوّل؛ به راه و رسم نخست عمل كنيد» يعني در وقايع و رويدادهاي تازه، آنگونه كه در گذشته، عمل ميكرديد عمل كنيد. دوم، احتياط و توقف: ائمه ما به ما ياد دادهاند كه به يقينيات عمل كنيم و هر جا يقين نداشتيم توقف و احتياط كنيم.30 ولي از ايشان سؤال شد: از حضرت رسول(ص) دربارة آخرالزمان و فتنههاي آن نقل شده كه فرمودهاند: تشخيص تكليف در آن زمان مشكل است پس چه بايد كرد؟ پاسخ فرمودند: اگر به دست آوردن تكليف مشكل باشد، احتياط كردن كه مشكل نيست! بايد توقف كرد و احتياط. براي ما اتمام حجت شده است.31 و در جاي ديگر بياني دارند: پس در فتنههاي آخرالزمان كه مانند پارههاي شب تاريك است، شايسته است احتياط و توقف نمودن تا راه حق روشن شود و همگان توان احتياط را دارند و آن سلاح عمدة اهل ايمان است. و تنها كسي نجات مييابد كه در ايمان خود استوار بوده، براي تعجيل فرج دعا كند و در اعتقاد به تمام عقايد حقّ ملتزم و استوار باشد.32 واضح است نهادينه شدن اين دستور در ميان مؤمنين، از اختلاط فرهنگي با اجانب و به تعبير ايشان از هم جنسي و هم شكلي كه زمينهساز تسلط سياسي آنهاست جلوگيري ميكند. چه بسيار از مشهورات زمانه كه مشمول اين اصل ميشود و چه بسيار رفتارها و صناعات و ... كه تجنّب يا توقّف در آنها به صلاح ايمان و ولايت شيعيان است. ايشان به طور كلي در اينگونه امور اجتماعي با نگاهي خاصّ نگريسته، ميگويند: «ما نبايد در امور اجتماعي به ديگران نگاه كنيم و از اين و آن پيروي كنيم زيرا افراد معصوم نيستند، هر چند بزرگ و بزرگوار باشند، بلكه بايد نگاه كنيم و ببينيم اگر خودمان تنها بوديم و ديگران نبودند، آيا انجام ميداديم يا نه؟ نبايد به ديگران كار داشته باشيم! ما نبايد خود را با اهل سنت قياس كنيم! ما بايد رضا و ميل امام زمان(عج) را در كارها به دست آوريم، چه در مصرف سهم امام(ع) و چه در كارهاي اجتماعي.33 اهميت راهكارهاي اجتماعي براي حفظ از گزند كفار اينقدر زياد است كه ايشان گرد هم نشستن شيعه و سنّي براي چاره انديشي را لازم ميداند: بنابراين آيا حال كه همة مسلمانان ـ چه شيعه و چه سني ـ اعتقاداً يا عملاً ـ زعيم ندارند نبايد در كنار هم بنشينند و چارهانديشي كنند؟ آيا نبايد محافظت و مواظبت كنيم؟! آيا نبايد بنشينيم و راه محافظه را پيدا كنيم كه چگونه از دست دشمن در امان باشيم تا دين و دنيا و مذهب ما محفوظ بماند؟34 ايشان توسّلات و عزاداريها و زيارات را ظرف الصاق و اتصال به امام و از اينرو مورد تهاجم كفّار معرفي مينمايد: اين توسّلات، عزاداريها، سوگواريها، زيارت قبور اهل بيت(ع)، علامت آن است كه اهل ايمان به آنان اتّصال و الصاق دارند و هنوز از آنان منحرف نشدهاند، لذا كفار و دست نشاندههاي آنان دستور داشتند كه بين مسلمانان و قرآن ـ تا چه برسد به مساجد و تكايا و مجالس عزا و روضه خواني ـ جدايي بيندازند، زيرا همة آنها ضد خواستههاي سلاطين جور بودند لذا فرمان تخريب قبور يا تعطيلي مجالس روضهخواني را دادند.35 ب) راهكارهاي فردي نميتوان كتمان كرد كه ديدگاه آيتالله العظمي بهجت بيش از آنكه از ايشان چهرة يك مصلح اجتماعي نشان دهد، سيماي يك عالم اخلاق را به نمايش ميگذارد كه به حوزة اجتماع، سياست و فرهنگ هم نظر دارد لكن با رويكردي اخلاقي؛ لذا توصيههاي اجتماعي او نيز رنگ و بوي اخلاقي دارد. در راهكارهاي فردي، اين شخصيت با اين رويكرد آشكارتر ميشود. ايشان مشكل اصلي را در ضعف رابطة مأمومان با امام خويش در حوزة علم و عمل (عقيده و ايمان، و رفتار) ميديد لذا محور دعوت او بر اصلاح خويش بود. در پاسخ به اين پرسش كه: ايشان چگونه ارتباط خود را با اهلبيت، به ويژه صاحبالزمان(عج) تقويت كنيم؟ چنين پاسخ دادهاند: اطاعت و فرمان برداري از خداوند، بعد از شناخت او، موجب محبتّ به او ميشود و همچنين موجب محبت كساني كه خداوند آنها را دوست ميدارد؛ كه عبارتند از انبيا و اوصيا كه محبوبترين آنها به خداوند حضرت محمدو آل او(ع) ميباشند و نزديكترين آنها به ما صاحبالعصر(عج) ميباشد.36 واضح است عبادات و به خصوص ادعيه و توسلات در تقويت اين رابطه نقشي جدي دارد از اين رو ايشان حتي در قبال فتنة تهاجم آمريكا به افغانستان هم فرمودند: در اين فتنههاي اخير، مخصوصاً فتنة جنگ آمريكا در افغانستان بايد «اللّهمّ اشغل الظّالمين بالظّالمين...» را زياد خواند. ظالمان به بهانههاي بيهوده و دروغ و به هر بهانهاي ميخواهند مسلمانان را از بين ببرند. بايد به حضرت ولي عصر(ع) توسل كرد و درخواست كرد كه اين فتنهها به خود ظالمان برگردد.37 سفارش به دعا و تضرع، به خصوص دعاي فرج يا تثبيت ايمان، زياد در كلمات ايشان به چشم ميخورد. البته نكتة قابل توجه در اينباره اين است كه، معظمله اولاً توبه را شرط دعا دانسته و ثانياً توبه هر چيز را به حسب حال آن چيز متمايز ميدانند و از اينجا هم نقبي به گناهان اجتماعي زده ميفرمايند: اصلاح فعلي ما در چيست؟ به بازگشت و توبه از كارهايي كه خودمان ميدانيم در داخل يا خارج انجام ميدهيم. در خلوتمان با خدا، در تضرعاتمان و توبهمان، در نمازهايمان و عباداتمان دعاها خصوصاً دعاي شريف «الهي عظم البلاء و برح الخفاء» را بخوانيم و از خدا بخواهيم صاحب كار را برساند، و با او باشيم.38 وظيفة فعلي ما با اين همه ابتلائات و آتشهايي كه براي نابودي شيعه در ايران، عراق، لبنان، پاكستان، افغانستان و ... افروخته شده، دعا و توسل به حضرت حجت(عج) و توصية ديگران به دعا است. دعاي خود حضرت را براي حضرت بخوانيم و دعاي تائب كنيم. البته توبة هر چيزي به حسب خود آن چيز است.39 دقيقاً همين نكته كه، توبة هر چيز به حسب آن چيز است، از بطن دعا و تضرع، فعاليت و اقدام به جبران را نيز بيرون ميآورد و ديدگاه ايشان را از خانهنشيني صرف و دعا كردن تنها پالايش مينمايد. ايشان در فرازي پس از تأكيد بر همين نكته ميافزايد: عواقب گناهان اجتماعي كه موجب تغييرات در جامعه، اختلال نظام و انحلال آن، يا تحريم حال و ترك واجب، يا مصادرة اموال، هتك حرمت، قتل نفوس زكيه، ريختن خون مسلمانان، حكم به ناحق و ... ميشود چگونه خواهد بود؟40 ميبينيد از توبة مناسب حال به گناهان اجتماعياي چون: تغيير جامعة ايماني و اختلال نظام اسلام يا انحلال آن، كه نكاتي بسيار حائز اهميت است توجه ميدهد. عدم احتياط و توجه به طريق سلف، گاه موجب ميشود بدعتهايي همهگير و مناسباتي غلط بر مسلمين حاكم شود كه توبه و رهايي از آنها شرط پذيرش دعاست و تخلص از آنها بدون فعاليت اجتماعي سودمند و مغاير با آنها ممكن نيست. نكتة ديگري كه در اينباره در خور توجه است. كميت اين دعاهاست كه باز نوعي همكاري و تعاون را طلب مينمايد: «آن حضرت فرمودهاند: براي تعجيل فرج من زياد دعا كنيد. خدا ميداند تعداد اين دعاها بايد چقدر باشد تا مصحلت ظهور فراهم آيد.41 دعاي مقرون به، عمل به واجبات و ترك محرمات است كه موجب تثبيت ايمان و تصحيح رابطه با امام ميگردد: تنها انتظار فرج كافي نيست. تهيّأً بلكه طاعت و بندگي نيز لازم است. مخصوصاً با توجه به قضايايي كه پيش از ظهور امام زمان(عج) واقع ميشود به حدي كه «ملئت ظلماً و جوراً؛ زمين از ظم و ستم لبريز ميشود.» خدا ميداند كه به واسطة ضعف ايمان بر سر افراد چه ميآيد!42 ايشان به رغم آنكه باب لقا و حضور را مسدود ندانسته، حتي رؤيت جسماني امام(ع) را نيز ممكن ميدانند لكن اشتغال به اين وظايف را برتر از تشرّف معرفي ميفرمايند: لازم نيست انسان در پي اين باشد كه به خدمت حضرت وليعصر(ع) تشرف حاصل كند بلكه شايد خواندن دو ركعت نماز سپس توسل به ائمه بهتر از تشرّف باشد. زيرا هر كجا كه باشيم آن حضرت ميبيند و ميشنود و عبادت در زمان غيبت افضل از عبادت در زمان حضور است. زيارت هر كدام از ائمه اطهار(ع) مانند زيارت خود حضرت حجت است.43 منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاكها نشسته جامهاي خيبري، بييقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود...حضرت امام جعفر صادق (ع) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آخرين حجّت خدا صحبت ميكند و به حال كساني كه آن زمان را درك ميكنند، رشك ميبرد و ميفرمايد: فطوبي لمن أدرك ذلك الزّمان.2 خوشا به حال كسي كه آن زمان را دريابد. گاه نيز عاشقانه آرزوي درك زمان آن حضرت را ميكند و ميفرمايد: و لو أدركته لخدمته أيّام حياتي.3 اگر زمان [ظهور] او را درك ميكردم همة عمرم را در خدمتش ميگذراندم. و گاه با مشاهدة شرايط غيبت آن حضرت از خود بي خود شده و سيل اشك از ديدگان جاري ميسازد: «سُدَير صيرفي» ميگويد: به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاكها نشسته جامهاي خيبري، بييقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود؛ رنگ چهرة او به كلّي دگرگون شده بود، سيل اشك از دل پر خون و قلب پر التهاب او برخاسته بود و بر گونههايش فرو ميريخت و در اين حال اين گونه زمزمه ميكرد: سيّدي غيبتك نفت رقادي و ضيّقت عليّ مهادي، و ابتزّت منّي راحة فؤادي... اي آقا و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده و آسايش و آرامش را از قلبم گرفته است. سدير ميگويد: هنگامي كه امام صادق(ع) را اين چنين پريشان ديديم، دلهايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد كه چه مصيبت جانكاهي براي حجّت خدا روي داده و چه فاجعة اسفباري بر او وارد شده است. عرض كرديم: اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثهاي بر شما روي آورده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانتان فرو ميريزد و اشك چون باران بهاري بر چهرهتان سرازير ميشود؟ چه فاجعهاي شما را اين چنين بر سوك نشانده است؟ امام صادق(ع) چون بيد لرزيد و نفسهاي مباركش به شماره افتاد، آنگاه آهي عميق به پهناي قفسة سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روي كرد و فرمود: صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه ميكردم و آن كتابي است كه همة مسائل مربوط به مرگ و ميرها، بلاها و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت، درازي غيبت و ديرزيستي قائم ما و گرفتاري باورداران در آن زمان، راه يافتن شكّ و ترديد در دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدّس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشتة ولايت را كه خداوند در گردن هر انساني قرار داده است، ميگسلند و از زمرة اسلام بيرون ميروند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.4 دعاي شريف ندبه كه از امام صادق(ع) نقل شده است، شاهد ديگري بر سوز و گداز آن حضرت در غيبت و فراق قائم آل محمد(ع) و منجي موعود جهان اسلام است. در پايان جا دارد از خود بپرسيم آيا ذرّهاي از آن سوز و گداز و اندوه فراق كه در قلبهاي همة معصومان به ويژه امام صادق(ع) بوده است تا آنجا كه خواب و آرامش را از آنها ميربوده و زندگي را بر آنها دشوار ميساخته است، در دل ما وجود دارد؟ آيا هيچ شده است كه در خلوت خود بر فتنهها، مصيبتها، انحرافها و... كه در زمان غيبت گريبانگير اهل ايمان ميشود، گريه كنيم؟ آيا تاكنون اتفاق افتاده است كه با همة وجود سنگيني مصيبت غيبت را درك كنيم و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهيم؛ نالة مادري كه عزيز خود را از دست داده است؟ منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
شیعیان مکه و مدینه که پس از پادشاهی ملک عبدالله آزادی عمل بیشتری پیدا کرده اند اکنون با مشکل جدی در تعیین رهبر خود مواجه اند. شیخ عمروی 95 ساله که سالهای متمادی است رهبری شیعیان مدینه را برعهده دارد، به علت کهولت سن دیگر نمی تواند پاسخگوی جامعه شیعی مکه و مدینه باشد و تعیین جانشین او ضروری به نظر می رسد و اگر چه برخی محافل شیعی بر جانشین شیخ کاظم، پسر شیخ عمروی اتحاد نظر دارند، اما این مسئله مورد توافق همه شیعیان نیست.
رهبر شیعیان قطیف نیز شیخ حسن صفار است که به خوبی توانسته به وضعیت شیعیان این منطقه سامان دهد. نکته دیگری که در بررسی وضعیت شیعیان عربستان باید مدنظر قرار گیرد، توجه به نحوه برخورد عوامل وهابی است، در حالیکه در مدینه سختگیری ها به نقطعه اوج خود رسیده است، اما شیعیان مکه به برگزاری مراسم مذهبی خود می پردازند. شیعیان مکه برای سجده برروی مهر در هنگام نماز مشکل کمتری دارند، مخصوصا آنکه قریب به اتفاق بخش های مسجد الحرام سنگفرش است اما در مدینه اغلب از حصیر و امثال آن به جای مهر استفاده می شود. برخورد با ایرانیان نیز در مکه کمتر است، در حالیکه در مدینه زائران از بوسیدن و تبرک جستن حتی از محراب مساجد محروم هستند، اما در مکه درب های مسجد الحرام را نیز می توان بوسید. شیعیان مدینه بیشتر مراسم مذهبی خود را در مسجد شیخ عمروی که در کنار بیمارستان الزهرا وجود دارد انجام می دهند و این مسجد به کانون فعالیت هایشان تبدیل شده است. شیعیان در این مسجد اذان را همراه با اشهد ان علیا ولی الله گفته و در نمازهایشان بر مهر سجده کرده و قنوت می گیرند و در و دیوار این مسجد با کتیبه ها و پارچه نوشته های مزین به نام چهارده معصوم(علیهم السّلام) آراسته شده و نماز جماعت صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء در آن اقامه می گردد. این مسجد به تازگی بازسازی شده و مساحتی در حدود هزار متر مربع دارد، در کنار این مسجد نیز بازارچه کوچکی وجود دارد که به علت وابستگی به شیعیان مدینه مورد استقبال زائران ایرانی قرار می گیرد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام درباره راز وقوف در عرفات فرمود: عرفات خارج از مرز حرم است و مهمان خدا باید بیرون دروازه، آنقدر تضرّع كند تا لایق ورود حرم شود.(1) از اینرو شب و روز عرفه دعاهای مخصوص دارد كه جزو فضایل برجسته و وظایف مهم روز عرفه است. بنابراین، خداوند این گونه مهمانان خود را برای ورود در خانهای كه انبیا علیهم السلام به طهارت آن قیام و اقدام كردهاند: "و عهدنا إلی إبراهیم و إسمـعیل أن طهّرا بیتی"(2) تطهیر و پاك میكند؛ زیرا خداوند در خانه پاك، تنها مهمانان پاك را میپذیرد. اسرار عرفات فراوان است، و برخی از آنها كه در حدیث شبلی(3) بدانها اشاره شده عبارت است از: 1ـ وقوفِ در عرفات برای آن است كه انسان به معارف و علوم دینی واقف شده و از اسرار الهی نظام آفرینش با خبر شود. بداند كه خداوند به همه نیازهای او واقف و بر رفع همه آنها تواناست. خود را به خدا بسپارد و فقط او را اطاعت كند كه طاعت او سرمایه و وسیله هر بینیازی است: "و طاعته غنی."(4) از اینرو امام سجاد علیه السلام به سائلی كه در روز عرفه گدایی میكرد، فرمود: وای بر تو! آیا در چنین روزی، دست نیاز به سوی غیر خدا دراز میكنی؛ در چنین روزی برای كودكان در رحمْ امید سعادت میرود: "ویحك! أغیرالله تسأل فى هذا الیوم. إنه لیُرجی لما فى بطون الحبالی فى هذا الیوم أن یكون سعیداً!"(5) كسی كه در این جا از خدا غیر خدا را طلب كند زیان كرده است. امام سجاد علیهالسلام كسانی را كه در چنین زمان و مكانی دست نیاز به سوی دیگران دراز میكنند، بدترینِ انسانها معرفی فرمود: "هؤلاء شرار من خلق الله. الناس مقبلون علیالله و هم مقبلون علی الناس."(6) 2 ـ حجگزار باید در آنجا بر این نكته عارف شود كه خدای سبحان به نهان و آشكار و صحیفه قلب او و رازهای آن و حتی آنچه برای خود او روشن نیست و به طور ناخودآگاه در زوایای روح او میگذرد آگاه است؛ یعنی سرزمین عرفات محل ادراك و شهود مضمون آیه كریمه "و إن تجهر بالقول فإنّه یعلم السرّ و أخفی"(7) است. انسان اگر بداند كه قلبش در مشهد و محضر حق است همان طور كه خود را به گناهان جوارحی نمیآلاید، گناه جوانحی نیز نمیكند و قلبش را از خاطرات آلوده تنزیه میكند. در حدیثی كه متن آن در بحث از اعمال منا خواهد آمد، امام سجاد علیهالسلام فرمود: عصر روز عرفه و ظهر روز دهم كه حاجیان در منا حضور دارند، خدای سبحان بر ملائكه افتخار میكند و میفرماید: اینان بندگان من هستند كه از راههای دور و نزدیك با مشكلات بسیار به اینجا آمده و بسیاری از لذّتها را بر خود حرام كرده و بر شنهای بیابانهای عرفات و منا خوابیده و این چنین با چهرههای غبارآلود در پیشگاه من اظهار عجز و ذلّت میكنند. اینك به شما اجازه دادم تا آنان را ببینید. آنگاه ملائكه حق به اذن خداوند بر دلها و اسرار نهان آنها آگاه میشوند. (8) خدای سبحان به زائران راستین خانه خود مباهات میكند، با این كه عزت و فخر انسان در بندگی برای خدا و بودنِ تحت ربوبیت اوست؛ همانگونه كه در مناجات امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است: "إلهى كَفی بى عِزّاً أن أكون لك عبداً و كَفی بى فَخْراً أن تكون لى ربّاً أنت كما أُحبُّ، فاجعلْنى كما تُحبُّ."(9) گرچه فرشتگان تا حدودی از غیبْ با خبر و نسبت به بسیاری از مسائل ماورای طبیعت آگاهند، امّا پردهپوشی و رحمت و لطف حق اجازه نمیدهد كه حتی آنان نیز بسیاری از اسرار ما را بفهمند با این كه آنها مأمور ثبت اعمال و خاطرات ما هستند. چنان كه امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام به خداوند عرض میكند: خدایا! بعضی از اعمال و افكارم را تنها تو شاهد بودی و اجازه ندادی حتی فرشتگان بر آنها آگاهی یابند: "والشّاهد لما خفى عنهم و برحمتك أخفیتَه و بفضلك سترتَه."(10) امّا برابر حدیث مزبور، در روز عرفه و عید قربان ملائكه به اذن خداوند به نهان دلهای زائران نظر كرده، میبینند كه قلب عدّهای بسیار سیاه است و دودهای سیاه از آنها برمیخیزد كه از "نار الله الموقدة * الّتی تطّلع علی الأفئدة"(11) است. خداوند به ملائكه میفرماید: اینان كسانی هستند كه پیامبر را راستگو نمیدانند(معاذالله) و در اموری مانند جانشینی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میگویند: رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم از نزد خود این كار را كرده است! آنها بین قرآن و عترت جدایی انداخته و بعضی از امور را نمیپذیرند. فرشتگان گروه دیگری را میبینند كه دلهایشان بسیار نورانی است. خداوند در معرفی این گروه میفرماید: اینان مطیع خداوند و پیامبر او هستند. پیامبر را امین وحی میدانند و معتقدند كه او از نزد خود هیچ نگفته و در همه مسایل و احكام الهی و از آن جمله در امامت و رهبری، سخنان و اقدامهای او برابر وحی خداوند بوده است. راز این نكته، این است كه ولایت، سرّ همه اعمال است؛ مؤمنان راستین كه هم به سرّ ولایت میرسند و هم به اسرار حج، به صورت انسان واقعی در سرزمین عرفات و منا ظهور میكنند و خدای سبحان در مقام فعل، به آنان فخر میكند. چنین انسانهایی فرشتهمَنِش و حتی برخی از آنها از فرشتگان بالاترند.البته آنچه در این حدیث شریف بیان شد، مسئلهای تاریخی و از قبیلِ "قضیةٌ فى واقعةٍ" و منحصر به مراسم حج و روزهای عرفه و عید قربان نیست، بلكه این صحنه همیشه وجود دارد، نهایت این كه جلوهی تام آن در حج ظهور كرده است. 3ـ شایسته است در روز عرفه حجگزار از "جبلالرّحمة"(12) كه در سرزمین عرفات واقع است بالا رفته(13)، دعایی را كه سالار شهیدان حسین بن علی صلوات الله و سلامه علیه در جانب چپ آن كوه رو به كعبه ایستاد و خواند(14)، بخواند. امام سجاد علیه السلام فرمود: راز بالای كوه رحمت رفتن این است كه انسان بداند خداوند نسبت به هر زن و مرد مسلمان رئوف و مهربان بوده و متولی هر زن و مرد مسلمان است. گرچه خدای سبحان نسبت به همگان ولایت تكوینی دارد و او ولیِّ همه است: "هنالك الوَلایة لله الحقِّ"(15) و گرچه رحمت عام خدا فراگیر و شامل همه موجودات است: "رحمتی وسعت كلّ شیء"(16) و "كتب ربّكم علی نفسه الرَّحمة"(17) لیكن رحمت خاص او ویژه پرهیزكاران است: "رحمتی وسعت كلّ شیء فسأكتبها للّذین یتّقون."(18) مستفاد از مجموع دو آیه اخیر این است كه خداوند بر خودش لازم كرده است كه رحمت خاص را به پرهیزكاران عطا كند. صعود بر جبلالرحمة، باید انسان را عارف به این سرّ كند كه خداوند نسبت به مرد و زن "مؤمن" رحمت خاص و ولایت مخصوص دارد. نیل حجگزاران به چنین معرفتی در نحوه نگرش و ارتباط آنان با سایر افراد و جوامع تأثیر خواهد گذارد. 4 ـ بخشی از سرزمین عرفات منطقهای است به نام "نَمِرة" كه مسجدی به این نام در آن واقع است. امام سجاد علیه السلام در بیان راز این محدوده فرمود: معنای حضور در "نمرة" این است كه: "خدایا! من به چیزی امر نمیكنم، مگر این كه قبلاً خود مؤتمِر باشم و از چیزی برحذر نمیدارم مگر این كه خود قبلاً پرهیز كرده باشم."توضیح این كه، هر مسلمانی مكلف به امر به معروف و نهی از منكر است. ظاهر این حكم و بُعد فقهیاش آن است كه كسی كه عالم به حكم شرعی است باید شخصی را كه عالماً عامداً آن حكم را رعایت نمیكند، از باب امر به معروف و نهی از منكر راهنمایی كند. البته امر به معروف و نهی از منكر غیر از تعلیم و موعظه و ارشاد است، اگرچه ممكن است در بعضی موارد از مصادیق آنها باشد؛ زیرا امر به معرف و نهی از منكر، حتی اگر به نرمی بیان شود، جنبه ولایت و آمریَّت دارد. در وجوب امر به معروف و نهی از منكر، عدالت و طهارت نفس آمر و ناهی از شرایط آن به شمار نیامده است، بلكه علم و آگاهی او از آن معروف یا منكر، و احتمال تأثیر امر و نهی او و مانند آن جزو شرایط است. اما باطن آن بر اساس رازی كه درباره "نمرة" بیان شد، به عدالت برمیگردد؛ یعنی آمر به معروف باید خود مُؤتَمِر بدان بوده، ناهی و زاجر از منكر باید خود منتهی و منزجر از آن باشد؛ یعنی آنچه دیگران را بدان امر میكند، قبلاً خود عمل كرده باشد و آنچه دیگران را از آن منزجر و نهی میكند، خود قبلاً منزجر شده باشد. بنابراین، عدالت به عنوان سرّ امر به معروف و نهی از منكر در آمر و ناهی شرط شده است. 5ـ وادی "نَمِرة" كه در حدیث شبلی از آن به عنوان "نَمِرات" نیز یاد شده نام منطقهای وسیع در سرزمین عرفات است كه تقریباً در سَمْتِ مماسِ عرفات با حرم است. امام سجاد علیه السلام فرمود: هنگام ورود به این منطقه باید آگاه باشید كه این سرزمین، سرزمین شهادت، معرفت و عرفان است. یعنی همان گونه كه خدا و ملائكه شاهدند، این سرزمین وسیع نیز شاهد اعمال زائران خانه خداست و كاملاً آگاه است كه حاجی با چه نیّتی آمده و با چه انگیزهای برمیگردد و به آن شهادت میدهد. منبع سایت تبیان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
در عرفات نشسته بوديم. دوستم گفت: «آن جوان را ببين چهقدر چهرهاش آشناست؛ هر چه فكر ميكنم نميدانم او را كجا ديدهام.» به جايي كه اشاره ميكرد، نگاه كردم. در چند قدمي ما جواني زيبا و خوشرو نشسته بود و نگاه صاف و زلالش را به ما دوخته بود. ردايي به تن داشت و نعلين زردي در پايش بود. همان طور كه دوستم گفته بود، چهرهاش رنگ و بوي آشنايي داشت؛ اما هرچه فكر ميكردم، نميتوانستم او را به جا بياورم.همانطور كه محو تماشايش شده بوديم، مرد گدايي به ما نزديك شد و از ما كمك خواست. در آن چند روز از بس گدا در اطراف حرم ديده بوديم و آنها با سماجت از ما پول گرفته بودند، به او توجهي نكرديم. دوستم گفت: «خدا بدهد» و او را رد كرد. مرد گدا از ما نااميد شد و به طرف جوان رفت. دستش را مقابل او دراز كرد و گفت: «براي رضاي خدا كمك كنيد!» جوان دست روي زمين برد. سنگريزهاي برداشت و در كف دست او گذاشت. مرد گدا دستش را بالا آورد و با تعجب به آن نگاه كرد. ناگهان چيزي ميان دستش درخشيد. من و دوستم از ديدن شيء نوراني در دست او شگفتزده شديم. مرد گدا در حالي كه به دست خود زل زده بود، به راه افتاد. ناگهان متوجه شديم كه جوان از آنجا رفته است؛ اما عجيب بود. ما رفتن او را نديده بوديم. گويي از جلوي چشممان غيب شده بود. هر دو به طرف مرد گدا دويديم و از پشت او را صدا زديم. ايستاد و با نگاه مات و چهرة مبهوتش به ما خيره شد. فكر كرد ميخواهيم چيزي را كه در دست دارد، از او بگيريم. دستش را در ميان لباسش پنهان كرد. به او گفتم: «نترس! ما با تو كاري نداريم. فقط ميخواهيم بدانيم آن مرد جوان به تو چه داد؟» دستش را با ترديد از ميان لباسش بيرون آورد. با شك نگاهمان كرد و مشتش را كه سخت به هم فشرده بود، آرام باز كرد. يك سنگريزة طلايي در كف دستش ميدرخشيد. با تعجب به دوستم گفتم: «تو هم به همان چيزي كه من فكر ميكنم ميانديشي؟» سرش را با تأسف تكان داد و گفت: «آري، ما چقدر بدبختيم. امام و مولاي ما مهدي(ع)، در چند قدمي ما نشسته بود و ما او را نشناختيم...» مرد گدا دوباره دستش را مشت كرد و در لباسش فرو برد. بعد آرام از ما دور شد. با نااميدي و حسرت به اطراف دويديم. نگاهمان در ميان زائران به دنبال امام ميگشت، اما به هر سو ميرفتيم هيچ نشاني از او نبود. خسته و نفسزنان به طرف جاي قبلي برگشتيم. دوستم در حالي كه اشك از چشمش سرازير شده بود، با صدايي بغضآلود گفت: «اي كاش تو را شناخته بودم...» هر دو با دلي گرفته، سر جايمان نشستيم و به جاي خالي امام خيره شديم. گويي هنوز اميد داشتيم كه او برگردد و يك بار ديگر ما را به نگاه گرم و تبسم شيرينش مهمان كند. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
به گزارش ایسنا امام جمعه شهرستان جیرفت با هشدار نسبت به فعالیت فرقه بهائیت گفت: یکی از مسائلی که در جیرفت موجب فعالیت این فرقه ضاله شده، در دست گرفتن تعداد زیادی از نمایندگیهای شرکتهای فنی و خدماتی است.
«حسین جمالیزاده» ، امام جمعه شهرستان جیرفت، با بیان این مطلب، اظهارداشت: بهائیت یک فرقه ضاله، منحرف و ساختگی توسط استعمارگران است که قدمت و سابقه آنچنان و مبنای منطقی، دینی و شرعی هم ندارد. وی همچنین با اشاره به به این که با وجود ارتباط این فرقه با بعضی سرویسهای اطلاعاتی و نیز صهیونیست های اسرائیل ، تکلیف مردم مسلمان و متدین ما روشن است، افزود: تمام علمای اسلامی و مراکز شیعه و سنی حتی کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی، بر ارتداد این فرقه اتفاق نظر دارند؛ از این رو هر گونه تعامل که موجب تقویت آنان شود، حرام است. جمالیزاده گفت: مردم شریف و عزیز این خطه متوجه هستند و تا حدی به اعتقادات این فرقه و حیله و نیرنگ هایشان آشنایند؛ از این رو امیدوارم در آینده در این جهت هوشیاری خود را حفظ کنند و در شناخت بیشتر این فرقه و پیروانش هم به ارتباط با مراکز دینی بیفزایند. وی ادامه داد: یکی از مسائلی که موجب فعالیت بهائیت شده در دست گرفتن تعداد زیادی از نمایندگیهای شرکتهای فنی و خدماتی است که امیدواریم مسئولان دلسوز در این جهت فکری اساسی داشته باشند. امام جمعه شهرستان جیرفت خاطرنشان کرد: اگرچه در سال گذشته ، جلساتی با مسئولان شهرستان جیرفت داشتیم و در این زمینه، مصوباتی هم تنظیم شد، اما امیدوارم دستاندرکاران مجموعه فوق و مسئولان استان این مصوبات را به اجرا درآورند، باشد که این بحث که یک معضل فرهنگی، اعتقادی، سیاسی و اجتماعی است مورد توجه جدی مسئولان شهرستان و استان قرار گیرد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
در اين مقاله از رشته ى تعلقات و آشنايى هاى ايرانيان با على عليه السلام سخن رفته است؛ نظير مدارا در اخذ خراج از ايرانيان چه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله كه به يمن گسيل شد و گروهى از ايرانيان در آنجا مقيم بودند و چه در زمان خلافت خويش؛ خونخواهى آن حضرت از هرمزان ايرانى؛ اجراى عدالت در تقسيم بيت المال ميان عرب و عجم و از جمله ايرانيان در زمان خلافت؛ حمايت ايرانيان از على عليه السلام در جنگ جمل.1. مقدمه بى ترديد موضوع آشنايى ايرانيان با حضرت على عليه السلام براى هر شيعه اى از اهميت و جاذبه ى بسيارى برخوردار است. حوادث تاريخ ايران و اسلام در دهه هاى دوم، سوم و چهارم از سده ى نخست ه. ق، بسترهاى مناسبى براى آشنايى ايرانيان با آن بزرگ مرد تاريخ بشر فراهم ساخت. 2. ديدار «الابناء» با على عليه السلام به سال دهم ه. ق پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله، على عليه السلام را به يمن گسيل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ايشان را جمع آورد. در آن زمان، در يمن طبقه اى وجود داشت كه اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بنى الاحرار» مى گفتند. آنان در جامعه ى يمن از جايگاه خاصى برخوردار بودند و همواره به آزادگى و شرافت اتصاف داشتند. اينان ايرانى نژادهايى بودند كه اجدادشان از جانب خسرو انوشيروان براى يارى مردم يمن و حميريان تحت ستم حبشيان، به آن ديار اعزام شده بودند و آنان پس از درهم شكستن حبشى هاى مهاجم در همان جا سكنا گزيدند. سال ها بعد بر اثر آميزش آنان با ساكنان بومى عرب، نسلى پديدار شد كه به «الابناء» يا «بنى الاحرار» به معناى «فرزندان ايرانيان » يا «پسران آزادگان » شهرت يافتند. (1) حضور على عليه السلام در يمن در سال دهم هجرى، اين امكان را در اختيار الابناء ايرانى نژاد قرار داد تا از نزديك با سيره ى انسان دوستانه، كريمانه و بزرگوارانه اش آشنا شده و از همان جا دوستى و محبت او را در دل هاى خويش جاى دهند. الابناء پس از آشنايى با على عليه السلام اسلام آورده و فيروز را از جانب خود به مدينه فرستاده، مراتب ايمان و وفادارى خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله عرضه داشتند. (2) 3. فتوحات اسلامى پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله پس از رحلت رسول گرامى اسلام، دو اتفاق بزرگ رخ داد كه تاثيرات شگرفى در سرنوشت آينده ى اسلام و مسلمين داشت: يكى ماجراى سقيفه و ديگر، پديده ى فتوحات. بزرگترين اشتباه و انحرافى كه در سقيفه [صفر سال 11 ه. ق] انجام گرفت، تغافل، تجاهل و به فراموشى سپردن واقعه ى غدير بود. غدير به اهليت و صلاحيت على عليه السلام براى جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله اشعار داشت. اما حوادث سقيفه به گونه اى ديگر رقم خورد و با انتخاب ابوبكر به خلافت، به واقع زاويه ى انحرافى آغاز گشت، كه در سال 61 ه. ق با كشتار فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله، به نقطه ى اوج خود رسيد. اما حادثه ى مهم ديگر كه در مبحث ما مى گنجد، آغاز فتوحات در دوران خلافت ابوبكر بود. هدف فتوحات، گسترش اسلام و از ميان بردن سدها و موانع سياسى موجود جهان آن روزگار بود كه نمى گذاشتند پيام اسلام به گوش جان امت هاى ديگر برسد. انديشه و طرح فتوحات اساسا سه خواستگاه مهم داشت: نخست؛ جوهر اسلام كه دينى بود متمم و مكمل اديان ديگر و طبعا آيين جهانى كه همه ى ابناى بشر را مورد خطاب خود قرار مى داد. دوم؛ سيره ى عملى پيامبر در جهت معرفى اسلام به خارج از مرزهاى شبه جزيره ى عربستان كه نمونه ى بارز آن دعوت خسرو ايران، قيصر روم و مقوقس مصر به پذيرش اين آيين بود. سوم؛ ارضاى حسن جاه طلبى و زياده خواهى برخى از اميران و خليفگان و برطرف كردن مشكلات اقتصادى كه از سرزمين خشك عربستان ناشى شده بود. اينها عواملى بودند كه ذهن و انديشه و همت عرب را كه تا پيش از اسلام به تنافسات خونين قبيله اى در حوزه هاى محدود، معطوف بود، به تسخير سرزمين هاى دور و نزديك متوجه ساخت. (3) 4. فتح ايران و پيدايش طبقه ى موالى با شروع فتوحات در زمان خلافت ابوبكر، كرانه هاى جغرافياى اسلام، به سمت شرق و شمال و غرب گسترش يافت. در مدتى اندك ايران، شام و مصر فتح شدند. فتح ايران تقريبا در خلال دهه ى 12 تا 22 ه. ق، تكميل شد. نخستين پيروزى قاطع در برابر ايرانيان در اوايل خلافت عمر در سال 16 ه. ق در قادسيه صورت پذيرفت. (4) على عليه السلام نيز از آغاز طراحى اين عمليات بزرگ در مدينه، در جريان قرار گرفته بود. به گفته ى طبرى و بر اساس خطبه ى 145 نهج البلاغه، آن حضرت پيشنهادهاى سودمندى را نيز در اين باره به خليفه ى دوم عرضه كرد. با فتح ايران بسيارى از خاندان هاى ايرانى در جوار اعراب و يا حتى در درون بافت و ساختار جامعه ى اعراب، تحت عنوان «موالى » جاى گرفته و از آن پس به عنوان طبقه اى نوظهور در جامعه ى اسلامى جايگاه خاصى را به خود اختصاص دادند و رابطه ى موالى با اعراب فاتح الزاما رابطه ارباب و رعيت و خواجه و برده نبود؛ بلكه در بيشتر موارد خاندان هاى ايرانى با خاندان هاى عرب پيمان ولاء و دوستى (موالى موالاة) داشتند تا مكانيسم روابط اجتماعى خود را در قالبى استوار و مناسب انتظام بخشيد. (5) با وجود اين، خاندان هاى ايرانى از روح تعرب و عصبيت عربى، كه هنوز از جامعه ى اسلامى رخت بر نبسته بود، رنج مى بردند. اين روحيه كه حتى خليفه دوم و سوم نيز از آن بى بهره نبودند، گاه عرصه را بر موالى ايرانى تنگ و دشوار مى ساخت. شايد بتوان ترور عمر توسط ابولؤلؤ (فيروز ايرانى) (6) را به سال 23 ه. ق واكنش در برابر اين فشارها تلقى كرد. 5. على عليه السلام خونخواه هرمزان ايرانى در پى مرگ عمر، عبيدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلكه هرمز را نيز بى هيچ مستمسك قابل قبول شرعى و عرفى كشت. عثمان خليفه ى سوم وظيفه داشت عبيدالله را به سبب قتل بى دليل يك ايرانى مسلمان، قصاص كند؛ زيرا از بى گناهى او آگاه بود. ليكن خليفه جرات نداشت تا در اين مورد، به وظيفه ى اسلامى خود عمل كند. على عليه السلام، خليفه ى سوم، عثمان را در اين مورد سخت نكوهش كرد و به عبيدالله بن عمر چنين گفت: اى فاسق اگر روزى بر تو دست يابم، تو را به خونخواهى هرمزان خواهم كشت. (7) عبيدالله تا پايان عمر از على عليه السلام بر حذر بود. او در جنگ هاى جمل و صفين در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در يكى از نبردهاى جنگ صفين كشته شد. 6. دفاع على عليه السلام از حمراء اعراب، ايرانيان ساكن كوفه و بصره را به نام هاى چندى از جمله «موالى »، «بنى عم »، «زط »، «سيابجه »، «اسواران » و «حمرا» مى خواندند. آنان را موالى مى گفتند، از آن رو كه با قبائل عرب پيوند «ولا» داشتند و بنى عم مى ناميدند، از آن جهت كه با طوايف عرب چنان موالاة و هم پيمانى داشتند كه گويى پسر عموهاى ايشانند. زط همان شكل تعريب شده جت است كه در اصل قومى از هندوان بودند كه كار ايشان نگهبانى در راه ها و مسالك و بعدها به اسواران ايرانى نيز كه شغل نگهبانى داشتند، اطلاق گرديد. سيابجه جمع «سيجى » معرب سپاهى است كه مانند زط غالبا به طبقه ى كار آزموده ى نظامى ايرانيان، اطلاق مى شد. حمراء به معنى سرخ رويان يا سپيدرويان نامى بود كه به اعتبار رنگ روشن پوست ايرانيان به آنان مى دادند. در نظام مالى كه عمر و سپس عثمان اعمال مى كردند، معمولا حقوق و عطاياى موالى ايرانى پايين تر از اعراب بود. از اين رو وقتى كه ايرانيان در دوران خلافت على عليه السلام از حقوق و عطايايى برخوردار شدند، جمعى از سران و اشراف كوفه از جمله اشعث بن قيس كندى، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند كه از چه روى ما را مغلوب اين حمراء ساخته اى؟ (لماذا غلبتنا هذه الحمراء؟) (8) آن حضرت كه پيوسته عدالت و انسان دوستى را وجه ى همت خويش داشت، بر اين باور بود كه تعلق به نژاد عرب نمى تواند به عنوان يك امتياز براى ايشان به حساب آيد. به همين جهت با صراحت در برابر اين فشارها ايستادگى مى كرد و هرگز به خواست هاى غير منصفانه ى ايشان وقعى نمى نهاد. عدالت على عليه السلام سخت مورد توجه ايرانيان قرار گرفت؛ زيرا پيش از اين، شاهد بودند كه چگونه خليفگان و خاصه عاملان و كارگزاران ايشان در بصره و كوفه، پاى از جاده ى عدل و داد بيرون نهاده و حقوق آنان را تضييع مى نمايند و موالى كه از حدود سال هاى شانزده ه. ق به بعد رفته رفته به بصره و كوفه آمده و سكنا گزيدند، از نزديك با اعمال ننگين اميران فاسق و ظالمى چون سعيد بن عاص، مغيرة بن شعبه، وليد بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هرگاه از ظلم و جور ايشان به خليفه ى دوم و سوم شكايت مى كردند، راه به جايى نمى بردند. اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند كه على عليه السلام با آن كه هنوز به خلافت نرسيده بود، با جرات و جسارت تمام، فرزندش حسن را به اجراى حد شرعى در مورد وليد بن عقبه ى شراب خوار فرمان مى دهد و عبيدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ريخته ى هرمزان تهديد مى كند و در ميان موج مخالفت اشراف و بزرگان سركش قريش كه خود را تافته ى جدا بافته مى دانستند، حقوق موالى ايرانى را استيفا مى نمايد. اين مشاهدات كافى بود تا قلب هر انسانى را به شوق و جذبه و كشش وادارد. حمراء در وجود على عليه السلام روح بزرگى را يافتند كه فراتر از علايق نژادى و زبانى و قومى، به موضوع انسانيت و عدالت مى انديشيد. از همين رو در جريان جنگ هاى جمل و صفين از آن حضرت دفاع مى كنند و در ركابش به جنگ با ناكثين و قاسطين مى پردازند. 7. جنگ جمل و حمايت ايرانيان از على عليه السلام چنان كه گفته آمد در دهه ى سوم و چهارم ه. ق (سال هاى 20 تا 40) بسيارى از ايرانيان در بصره و كوفه سكنا گزيده بودند. آنان تعدادى مهاجر و عده اى ديگر، از ساكنان اصيل و قديمى همين منطقه بودند. بصره و كوفه تا پيش از فتوحات بخش غربى ايران محسوب مى شد. از جمله ى اين ساكنان قديمى اين دو شهر، طوايفى موسوم به زط و سيابجه بودند كه همواره به عنوان بخش مهم از اسواران يعنى نيروهاى آزموده و مجرب دوران ساسانيان به حساب مى آمدند. اين زطها و سيابجه در سال 36 ه. ق در جريان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهيان اصحاب جمل مقابله كردند و كار را بر عايشه، طلحه و زبير سخت نمودند. (9) با تسخير بصره توسط جمليان، زطها و سيابجه در كوفه به سپاه على عليه السلام پيوستند و تا پيروزى كامل در برابر ناكثين، در ركاب حضرتش نبرد كردند. آن حضرت كه نظاره گر فداكارى هاى بى شائبه و خالصانه ى ايرانيان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهره ى آنان مردمانى نجيب و آزاده را مشاهده مى كرد كه مى تواند از يارى جدى ايشان در راه بسط عدالت و دفع بيداد و ريشه كن كردن فتنه ى ريشه دار منافقان و بنى اميه، بهره مند گردد. از اين رو، با ارسال نامه هايى به عاملان خود در همدان و آذربايجان نيروهاى ايرانى را براى مقابله با معاويه در جنگ صفين، به يارى خود طلبيد. (10) 8. هداياى ايرانيان به على عليه السلام در زمانى كه على عليه السلام در كوفه بودند، به رسم سابق شمارى از ايرانيان (11) نزد آن حضرت آمدند تا هدايايى تقديم دارند. پيشتر كارگزاران عثمان همچون وليد بن عقبه و سعيدبن عاص، افزون بر خراجى كه از ايرانيان مسلمان مى گرفتند، ايشان را به اعطاى هداياى نوروزگان و مهرگان نيز مكلف ساخته و از اين راه ميليون ها دينار به چنگ آوردند. از اين رو، هداياى نورزى به صورت سنتى رايج درآمده بود. وقتى ايرانيان هداياى خود را نزد حضرت آوردند، براى آن كه خاطر آنان مكدر نشود، هدايا را پذيرفتند؛ اما دستور دادند، مقابل قيمت آن هدايا، از ميزان خراج آنان كسر گردد. همچنين به هنگامى كه آن حضرت به عزم صفين از شهر انبار مى گذشتند دهقانان (معرب دهبان به معناى بزرگ ده است كه معمولا از طبقات مرفه و طراز اول جامعه محسوب مى شدند)، به همراه ديگر مردم به دنبال على عليه السلام راه افتاده دوان دوان ايشان را مشايعت مى كردند. على عليه السلام آنان را از اين كار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پيش كشى هاى خود را اهدا كردند. آن حضرت هدايا را تنها بدان شرط قبول نمودند كه قيمت آنها را حساب كرده و به ايشان بپردازند. (12) در همين زمان ابوزيد انصارى را به نحوه ى اخذ خراج و جزيه از ايرانيان رهنمون ساختند. (13) دستورهاى صريح و آشكار آن حضرت در اين باره را بايد به واقع پايه گذارى نظامى نوين، عادلانه و كارآمد در نظام اخذ ماليات بر افراد (خراج، براى مسلمانان و اهل جزيه و جزيه ى ويژه ى غير مسلمانان) به حساب آورد. اين نظام عادلانه كه از جانب على عليه السلام اعمال گرديد، توجه عميق تر ايرانيان را به شخصيت عدالت جوى و انسانى اش بيش از پيش جلب نمود و طبعا به دنبال آن عشق و محبتى ژرف را در اعماق روح و جان ايرانى ايجاد كرد. عشقى كه در طول قرون متمادى، هرگز خاموش نگشت و ولاء اهل بيت را در اين سرزمين به صورت بخشى اساسى و تفكيك ناپذير از فرهنگ ايرانيان، درآورد. آرى اينها نمونه هايى بود از نخستين آشنايى هاى مردم ايران با على عليه السلام كه بى ترديد بايد در موضوع گرايش و محبت ايرانيان نسبت به على عليه السلام و خاندان پاكش و در پى تسرى و رواج تشيع در ايران، بدان ها توجه كافى و وافى مبذول داشت. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
اينجا مسلماناني هستند که چشمانشان آبي ترين آبي هاست و رنگ موهايشان بلوندترين بلوندهاست و پوست بدنشان از هر برفي سفيدتر است ولي دلهايشان مانند مردمان چشم آبي و مو بلوند آمريکايي نيست. نژادپرستي آمريکايي سرطان علاج ناپذيري به نظر مي رسد که سفيدهاي مسيحي آن را ايجاد کرده اند ولي به نظر مي رسد مثل ژرمن ها همين سرطان خود آنها را نابود کند. به گزارش برنا، مالکوم ايکس، رهبر مسلمانان آمريکا يکسال قبل از شهادت، در سفر به مکه معظمه و مدينه منوره با انجام مناسک حج، جريان تازه اي را به روح افسرده و مهجور مسلمانان امريکايي دميد. آنچه مي خوانيد يادداشت او پس از انجام مناسک حج است که در آوريل 1964 ميلادي نوشته است: تا اين زمان چنين جمعيتي مشتاق و با احساس برادري در کنار هم نديده بودم. اينجا در يک سرزمين قديمي و باستاني که خانه ابراهيم و محمد(ص) و ديگر پيامبران الهي بوده است همه با هر رنگ و نژادي در کنار هم جمع شده اند. در هفته هاي گذشته آنقدر مسحور و حيرت زده در ميان اين جماعت بودم که قدرتي براي حرف زدن و سخنراني ندارم. من از ديدن شهر مقدس مکه شگفت زده هستم و هفت دور کعبه را پيموده ام و از آب زمزم نوشيده ام و بين صفا و مروه هفت مرتبه رفتم و آمدم و در منا و عرفات عبادت خدا کرده ام. اينجا هزاران زائر مسلمان از سراسر جهان حضور پيدا کرده اند ولي بدون توجه به فرهنگ و آداب و رسوم کشورهايشان همه از يک آداب و رسوم واحد پيروي مي کنند. آمريکايي ها بايد اسلام را همانظور که هست درک کنند تا تمام مشکلات مربوط به نژادپرستي در تمام جهان رفع شود. من در بعضي از کشورهاي اسلامي که سفر مي کردم سفيدپوستان و سياه پوستان از حقوق انساني يکساني برخوردار هستند در حالي که در آمريکاي به اصطلاح متمدن اين شرايط وجود ندارد. شايد اين حرفها که مي زنم براي شما حيرت آور باشد ولي در اين مراسم عبادي چيزي که من ديدم و تجربه کردم تمام افکار گذشته من را دگرگون کرده است و وقتي مي بينم مسلمانان سفيد پوست حاضر هستند با من در يک بشقاب غذا بخورند و در يک ليوان آب بنوشند معناي واقعي انسانيت را درک مي کنم که يک قرن پيش اسلام به انسان ها هديه کرده است. اينجا مسلماناني هستند که چشمانشان آبي ترين آبي هاست و رنگ موهايشان بلوندترين بلوندهاست و پوست بدنشان از هر برفي سفيدتر است ولي دلهايشان مانند مردمان چشم آبي و مو بلوند آمريکايي نيست. اينجا همه با هم مساوي و برادر هستند زيرا که آنها به يک خداي واحد اعتقاد دارند. از اينجا نتيجه مي گيرم که اگر آمريکايي ها بتوانند وحدانيت خدا را قبول کنند تفاوت رنگ ها برايشان معني نخواهد داشت. نژادپرستي آمريکايي سرطان علاج ناپذيري به نظر مي رسد که سفيد هاي مسيحي آن را ايجاد کرده اند ولي به نظر مي رسد مثل ژرمن ها همين سرطان خود آنها را نابود کند. هر ساعت حضور در اين سرزمين مقدس باور من را براي از بين رفتن نژادپرستي در جهان تقويت مي کند. El-Hajj Malik El-Shabazz Malcolm X *لازم به اشاره است مالكوم ايكس مسلمان سياه پوستي بود كه در جريان فعاليتهاي ضدنژادپرستانه خود كشته شد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
بانوی دانش پژوهی که به (امهانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیهای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .فرمود: کدام آیه امهانی؟ بپرس! گفتم: این آیه شریفه که میفرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس.
1- ابوحمزه ثمالی آورده است که: در یکی از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه السلام بودم، هنگامی که حاضران رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود: اباحمزه! از رخدادهایی که خداوند آن را قطعی ساخته است قیام قائم ماست. هر کس در آنچه میگویم تردید کند با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فدای وجود گرانمایه او باد که همنام و همکنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فدای کسی باد که زمین را لبریز از عدل و داد میکند همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است. یا اباحمزه! هر کس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه که به پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیهالسلام سلام و درود میگوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت بر او واجب میگردد و هر کس به آن وجود گرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جای خواهد داد و چه بدجایی است جایگاه ستمکاران! (1) 2- بانوی دانش پژوهی که به (امهانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیهای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است . فرمود: کدام آیه امهانی؟ بپرس! گفتم: این آیه شریفه که میفرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس. (2) فرمود: به به! چه مسئله خوبی پرسیدی، این مولود گرانمایهای است در آخرالزمان. او (مهدی) این عترت پاک است. مهدی خاندان وحی و رسالت، برای او غیبت و حیرتی است که گروهی در آن گمراه میگردند و گروههایی راه حق و هدایت را مییابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنی ... و خوشا به حال آنان که او را درک خواهند نمود. (3) منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
چندي پيش جايي بودم و صداي خبرنگار و مجري شبكه صداي امريكا را مي شنيدم.يك خبري اعلام كرد كه متن آن ، اين بود : "گروه تروريستي تندرو حزب الله دو سرباز اسرائيلي را اسير كرد و اسرائيل براي پس گرفتن آنها به لبنان حمله كرد" بهتر است از چند مرحله عقب تر بحث را شروع كنيم. در دنيا 5 خبرگزاري بزرگ وجود دارند كه منبع تمام خبرگزاريهاي ديگر مي باشند.يكي از آنها كه بسيار معروف مي باشد ،شبكه سي ان ان است.تمام اين 5 خبرگزاري تحت نظر اسرائيل كار مي كنند و اخباري كه منتشر مي كنند بايد از فيلتر اسرائيل بگذرد.در نتيجه ، تمام اذهان دنيا، به جز چندي از متفكران، طرفدار اسرائيل مي شوند.اين يك حقيقت است كه اگر شبكه المنار لبنان در اين چند روزه فعاليت نمي كرد و اخبار را مستقيما و بدون فيلتر اسرائيل پخش نمي كرد، شاهد تظاهرات مردمي در سراسر جهان نبوديم.به اين دليل كه افكار جهاني حق گرا نشوند،اسرائيل دفتر شبكه المنار را بمباران كرد. خبري كه در رابطه با اسارت سربازان اسرائيلي منتشر شد، چون از فيلتر اسرائيل گذشته بود، خبري نصفه بود.همانطور كه تمام اخبار همينطور مي شوند. يعني متن اصلي خبر اين بوده كه به علت ضرر اسرائيل بخش مشخص شده سانسور شد: " -سربازان اسرائيلي به خاك لبنان وارد شده بودند و به لبنان تجاوز كرده بودند كه در راستاي دفاع از لبنان - نيروهاي حزب الله دو سرباز را اسير كردند." فقط بخش دوم خبر با كمي تغيير به اين صورت منتشر شد : "گروه تروريستي تندرو حزب الله دو سرباز اسرائيلي را اسير كرد و اسرائيل براي پس گرفتن آنها به لبنان حمله كرد" يعني تمام افكار دنيا به سوي حقانيت اسرائيل ، سوق پيدا كردند. پس از اين مقدمات به خود خبر مي پردازيم : "گروه تروريستي تندرو حزب الله" . نه تنها خبرگزاريهاي تحت سلطه اسرائيل ، بلكه تمام دولتمردان حامي اسرائيل ، براي صحبت كردن حتي بلد نيستند واژه اي صحيح انتخاب كنند.منظور اين است كه معناي واژه ترور اين است : عمل جنگي (با سلاح) در محيط غير جنگي براي ايجاد ترس و ارعاب. نه آن چيزي كه حاميان اسرائيل مثل بچه ننرها تا اتفاقي مي افتد مي گويند فلاني تروريست است. كار اسرائيل ترور است كه بدون مجوز وارد خاك لبنان شده ، نه اينكه كسي از خود دفاع كند تروريست باشد.چطور 58 و خرده اي سال است كه اسرائيل جنگ افروزي در مناطق غير جنگي مي كند ، تروريست نيست، ولي تا كسي از خود دفاع مي كند تروريست است؟ اين شاهدي بر اينست كه تمام خبرگزاريها و دولتهاي حامي اسرائيل ، چند تا بچه لوس و ننر هستند كه تا هر كسي مخالف اسرائيل حرف زد ، مي گويند تروريست.بچه ها را كه ديده ايد تا كسي حرفي بهشان مي زند، مامانشان را صدا مي كنند. اين هم همان رفتار است. و سوالي ديگر اينكه چرا دولتهاي جهان از يك بچه لوسي مثل امريكا و اسرائيل مي ترسند؟ از نظر مجري صداي امريكا كه نظرش را از چند اربابش گرفته ، اسرائيل كه حدود 60 سال زنان و كودكان و مردان بيگناه را مي كشد ، ميانه رو است و حزب الله لبنان و حماس تندرو.آخر چرا اينقدر خام انديشيد.چرا بدتر از الاغ فكر مي كنيد.از نظر وجدان شما ، تجاوزگر تندرو است يا كسي كه از خود دفاع مي كند؟ اگر جوابتان همان جواب قبلي باشد ... اولئك كالانعام ، بل هم اضل.... بازتاب بد اين رسانه ها اينست كه كساني كه بينندگان آنها هستند و پر از خزه عبلات اين رسانه ها شده اند، طوري بين مردم با عنوان "كلاس" رفتار مي كنند كه مرجع تقليد مردم شده اند.كسي نيست به آنها بگويد كه اگر كلاس به نفهمي و خر شدن است ، جناب الاغ از شما خيلي پيشرفته تر است، هر چند از نظر شما بي كلاس و بي پرستيژ باشد. منتظر مقالات بعدی باشید... منبع وبلاگ سازندگی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
کریسمس امسال واتیکان سنت ماکت صحنه تولد مسیح را که هرساله در مقابل کلیسای باسیلیکای سنت پیتر به نمایش میگذارد، تغییر داده و مسیح را در مغازه نجاری یوسف، به جای بیت الحم در ناصره به نمایش گذاشته است.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از کریسشن پست، پاپ بندیکت شانزدهم این نسخه جدید از صحنه تولد مسیح را شب کریسمس افتتاح خواهد کرد و به جای آنکه نوزاد مسیح در آغل بیت الحم قرار گیرد درمیان ابزار نجاری مغازه یوسف در ناصره قرار میگیرد. تغییر این ماکت از سوی وزارت کشور واتیکان که برگزارکننده و سازنده این ماکت است اعلام شده بود. ایده ساخت این ماکت که تصویر ناصره را به جای بیت الحم نشان دهد از انجیل متی باب اول آیه 24 و 25 گرفته شد: "زمانی که یوسف بیدار شد طبق دستور فرشته عمل کرد و مریم را به خانه اش آورد تا همسر او باشد، اما با او همبستر نشد تا وقتی که او پسرش را به دنیا آورد و یوسف او را عیسی نام نهاد." اگرچه که انجیل متی اشاره کرده است که مسیح در بیت الحم به دنیا آمد اما سخنگوی واتیکان گفت که آنها تصمیم گرفتهاند صحنه تولد را در ناصره نشان دهند. سخنگوی واتیکان اظهار داشت: اکنون زمان بازتفسیر انجیل متی است. هیچ کدام از سه دپارتمان واتیکان که مسئول مستقر کردن ماکت صحنه تولد مسیح هستند درباره اینکه چه کسی تصمیم نهایی را اتخاذ کرده و چرا چنین تصمیمی اتخاذ شده ابراز نظر نکردهاند. ژان پل دوم برای نخستین بار سنت نمایش ماکت تولد مسیح خارج از کلیسای باسیلیکای سنت پیتر را در سال 1982 پایهگذاری کرد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
من پدر ابوالبشر صفی ا... پدر تمام انسانهای روی زمین هستم و نشانی های مرا پیغمبران پیشین داده اند، من نشانی ها را می دهم شما ببینید اگر نشانی ها یکی است به سوی من بیایید.
به گزارش «جهان»، يكي از مدعيان پيامبري در سخناني كه اخيرا گفته است خود را اين گونه معرفي ميكند؛ فامیلی من فعلا پناه است، قبل از آن لطفعلی، قبل از آن لطفعلی خان و قبل از آن هم الحسنی الحسینی طباطبائی اصل، ستون رشته وراثت خلیفهالهی را طی کردم تا به اینجا رسیدم. در زمان فتحعلی خان قاجار جد چهارم لطفعلی خان که در تاریخ به نام خلیل ا..ثانی (آقا خان دوم ) در شب جمعه ای در یزد به دست طایفه ملا حسین به شهادت رسید، جد من سید قطب بود و من هم که نوه او هستم، سید قطب هستم و در سال 1326متولد شده ام و دارای تحصیلات پنجم ابتدایی هستم. تا کنون هیچ شغلی نداشته ام، چرا كه در کار خدا نباید دخالت کرد. او ادعا كرد: من هفتمین فرستاده خدا هستم و شجره ای که من دارم هيچ یک از پیامبران ندارند. خدا به من فرمود تو آخرین فرستاده من هستی و وظیفه ات بسیار سخت است، نشان تمام انسان های روی زمین در تو وجود دارد. همه انسانهای روی زمین منتظر یک نفرند، همه منتظر حضرت آدم هستند. اين شخص همچنين ميگويد؛ من پدر ابوالبشر صفی ا... پدر تمام انسانهای روی زمین هستم و نشانی های مرا پیغمبران پیشین داده اند، من نشانی ها را می دهم شما ببینید اگر نشانی ها یکی است به سوی من بیایید، من کتاب ندارم هر چه هست در وجودم است ... در سال 74 نامه ای نوشتم و خود را معرفی کردم و نوشتم سادات دنیا و پولدارها اگر متوجه حضور من شوند، سیل پول به طرفمان می آید و تحریم آمریکا هیچ اثری ندارد و جبران آنچه که شاه هم برده میشود، بعد از چند روز ماهوارههای 110هم آمدند و ما را با احترام به مقرشان بردند، چند ماهی ما را دادگاهی می بردند. وی اظهار داشت: روزنامه مطالعه نمیکنم به اینترنت دسترسی و ماهواره هم دارم و شبکه هایی که مربوط به تبلیغ مسیحیت است را نگاه می کنم . اين مدعي پيامبري در اظهاراتي عجيبتر گفت: من به خدا گفتم خدا من حال اینکارها را ندارم، خدا هم گفت من خودم منتظر حکومت عادلانه تو هستم و مردم دیر با زود تو را پیدا میکنند، خدا در سال 74 به من گفت تو به مقام کشف رسیده ای حالا باید نطق کنی، من هم مرتب گفتم و تمام علمایی که آمدند این حرف ها را باور نمی کردند. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
روزنامه انگليسي "تايمز" نوشت، "هيلاري كلينتون" همسر رئيسجمهور سابق آمريكا و نامزد كنوني انتخابات رياستجمهوري اين كشور، يك همجنسباز است.
به گزارش فارس، "هيلاري رودهام كلينتون" نماينده مردم نيويورك در سناي آمريكا كه اكنون براي انتخابات رياست جمهوري آمريكا از سوي حزب دموكرات، در حال فعاليت تبليغاتي است، با "همت عابدين" عضو ستاد انتخاباتي خود، روابط جنسي دارد. اين روزنامه بدون اشاره به دلايل خود افزوده است: «همت عابدين، يك آمريكايي مسلمان است كه پدري هندي و مادري پاكستاني دارد و مدتي طولاني در شهر جده عربستان سعودي زيسته است.» اين گزارش حاكي است، حزب دموكرات، اين خبر را تكذيب كرده است. پيش از اين، "بيل كلينتون" شوهر هيلاري و رئيسجمهور سابق آمريكا، به علت برقراري روابط جنسي نامشروع با "مونيكا لوينسكي" دستيار جوانش در كاخ سفيد در زمان رياست جمهوري خود، دچار رسوايي اخلاقي شده بود كه در افكار عمومي آمريكا به "مونيكا گيت" شهرت يافت. كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريكا نيز بتازگي از سوي برخي رسانههاي آمريكايي به همجنسبازي متهم شده كه دفتر وي تا كنون به بهانه چاپ اخبار مرتبط با اين موضوع در نشريات زرد، از تأييد يا تكذيب اين خبر خودداري كرده است. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
مورخان، هنرمندان و باستان شناسان بر اين امر تأكيد دارند كه ستاره داوود يك افسانه دروغ صهيونيستي است و در اصل يك شكل مورد استفاده عربي بوده است كه توسط يهوديان به سرقت رفته است. همه حقايق تاريخي مويد اين امر است كه اسراييل، دولتي بدون اصل و تاريخ و يك نبات شيطانياست كه توسط استعمار در قلب امت اسلامي كاشته شده است.بررسي استفاده از اشكال هندسي در معماري اسلامي قبل از تشكيل دولت يهود مورخان، هنرمندان و باستان شناسان بر اين امر تأكيد دارند كه ستاره داوود يك افسانه دروغ صهيونيستي است و در اصل يك شكل مورد استفاده عربي بوده است كه توسط يهوديان به سرقت رفته است. همه حقايق تاريخي مويد اين امر است كه اسراييل، دولتي بدون اصل و تاريخ و يك نبات شيطانياست كه توسط استعمار در قلب امت اسلامي كاشته شده است و هيچ باكي از واژگوني حقايق و خلق افسانهها و خرافات در مورد ريشه و تاريخش نداردو اين مسير، تمدن و فرهنگ ديگر امتها را به خودش نسبت ميدهد، حتي مدعي شده است كه تمدن قديم مصري داراي اصل يهودي است و آنان كه اهرم را بنا نهادند، عبرانيون بودهاند. در همين زمينه، اين كيان يكي از عناصر هنر اسلامي را كه بر اشكال هندسيمتكي است، به عنوان يكي از سمبلهايش برگزيده و مشكل مهمتر ايناست كه ما از سمبلهايمان دست كشيدهايم و نسبت به استفاده از آنها حساسيت داريم و نگراني از اين است كه روزي بيايد كه ما از تمامي تاريخمان به حجت اين كه يهوديان در مورد آنها اسطوره و افسانه ميسازند، دست بكشيم. در زمينه ستاره شش گوشه كه اسراييليها آن را به عنوان ستاره داوود و سمبل خويش برگزيدهاند دكتر محمد ابوغدير استاد و رييس بخش زبانعربي در دانشكده علوم انساني الازهر تأكيد دارد اين ستاره شش گوش داراي اصلي عربي است و يا بوسينها كه جزيي از كنعانيهاي عرب بودند و شهر قدس را ايجاد كردند و دولتي تشكيل دادند، اين ستاره را به عنوان شعار و سمبل خود انتخاب كردند. وي ميافزايد بعد از خروج يهود از مصر، آنها به طرف كنعان رفتند، وليداخل آن نشدند و به صورت مجموعههايي از قبايل و عشاير در اطراف منطقه پخش شدند و با كنعانيان از در حيله و نيرنگ و از راه تجارت و خويشاوندي وارد شدند تا توانستند بر شهر كنعان و اين رمز و نشانه دستپيدا كنند و از آن تاريخ اين ستاره به عنوان اسطورهاي در تفكر يهود در آمد و به انگشتر سليمان ارتباط داده شد و در تمامي جوامع يهودي در سراسرجهان منتشر شد و به هنرها و فنون مختلف وارد شد و در تفكر صهيونيستي اين دلالت حاصل شد كه اين ستاره جزيي از تاريخ و اسطوره يهود است،چرا كه اسراييل دولتي است كه بر اساس اساطير زندگي ميكند و تمامي تلاش خود را در اين زمينه يعني ارتباط مردم و ملت با مجموعهاي ازافسانهها به كار ميگيرد. دكتر صلاح بهنسي استاد باستانشناسي اسلامي دردانشگاههاي قاهره و يمن در اين مورد ميگويد: ستاره چه پنج ضلعي، چهشش و چه هشت ضلعي يكي از شكلهايي است كه هنرمند به منظور دورياز به تصوير كشيدن موجودات زنده، از آن بهره ميبرد و لذا ما استفاده فراواني از اين نوع اشكال هندسي و نباتي را در معماري به ويژه در مساجد وساختمانهاي اسلامي شاهد هستيم و دولت صهيونيستي يك دولت تازهتأسيس است و تاريخ يا تمدني ندارد كه هنر يا معارفي از آن ناشي شود. وي ميافزايد: هنر اسلامي داراي خصايص معيني است كه از جمله اهم آنهابي علاقگي به خالي بودن صحنه و سعي در پر كردن جاهاي خالي هنر بانقاشي است و از اشكال پركردن اين جاهاي خالي، ستاره است كه به هنرمنداين امكان را ميدهد، البته در اين زمينه از اشكال ديگر هم استفاده ميشود وبستگي به ذوق صاحب هنر دارد و ستاره هيچ ربطي به شرايط سياسي خاص ندارد. دكتر انور ابراهيم رييس اداره مركزي توافقات و برنامههاي فرهنگي وزارت فرهنگ مصر در اين زمينه ميگويد: ستاره ششي ضلعي مثل هر شكلهندسي ديگر است كه هنرمندان مسلمان از آن بهره ميجستند و از قديم دربرخي فرهنگها مثل فرهنگ فارسي ستاره « شعراي يماني» وجود داشت كه يك ستاره درخشان در آسمان صاف است و اين امر به ما منقل شد وهنرمندان در اشكال مختلف و در كشورهاي مختلف به خصوص در مغرباز آن استفاده ميكردند. وي ميگويد: دراذهان مردم تداعيهايي در موردارتباط اشكال هندسي با امور سياسي وجود دارد و مردم در مقابل برخيسمبلها خيلي سريع حساسيّت نشان ميدهند، مثل ستاره كه رمز يهود شده يا هرم كه رمز و سمبل جمعيتهاي ماسوني شده است، ولي اين دليل نميشود ما هرم را حذف كنيم، چون ماسونيها از آن استفاده ميكنند و بااين كه در برخي مقادير فرعوني قديم ما چيزهايي شبيه صليب شكسته مشاهده ميكنيم، ولي آن هيچ ربطي با برداشتهاي غرب از صليب شكست ندارد. دكتر احمد الزيات استاد آثار باستاني اسلامي در دانشكده ادبيات طنطاميگويد: يك هنرمند مسلمان اشكال مختلف هندسي را چه به صورت دومثلث متقاطع يا ستاره شش ضلعي و يا شكلي كه به عنوان قوس پنج سرمعروف است و در عصر فاطميها از آن استفاده ميشد، در كارهايش مورداستفاده قرار ميدهد كه جزيي از آن چيزي است كه به نام نقاشي بشقاب ستارهاي معروف است و شكل دايرهاي است كه درون آن دانه هايي به شكل بادام وجود دارد و در داخل آن شكلي شبيه ستاره چند ضلعي كه بر حسب اندازه و اضلاع، تعداد اضلاع اين ستاره از پنج تا نه تفاوت ميكرد و لذا اين گونه طرحهاي مهندسي اسلامي است كه در معماريها و آثار باقي مانده ازآن زمان مثل محراب چوبي سيده رقيه در موزه اسلامي قاهره وجود دارد. وي افزود: حتي تا الان نيز بسياري از طرح هايي كه در معماري ما استفادهميشود ستاره است كه در اصل از دو مربع متقاطع است كه يك ستاره هشت ضلعي را تشكيل ميدهد و يا دو مثلث متقاطع كه شكل يك ستاره شش ضلعي را ايجاد ميكند كه اگر كوچك شود شكل پولك ماهي را پيدا ميكندو اين امر از سالهاي متمادي پيش در هنر اسلامي به كار ميرفته و ما ترسي نداريم كه چون در پرچم اسراييل وجود دارد، آن را به كار نگيريم. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
آخرین گزارشات موسسه ازدواج انگلیس حاکی از آن است که نیمی از نوزادان انگلیسی نامشروع هستند.
به گزارش «جهان» و به نقل از المحیط، موسسه ازدواج انگلیس ضمن اعلام این خبر در گزارشی آورده است: آمارهای رسیده از زایشگاههای انگلیس نشان ميدهد كه بیش از نیمی از نوزادان انگلیسی که در سال 2007 به دنیا آمده اند، نامشروع بوده و در این موسسه به ثبت نرسیدهاند. این موسسه همچنین اعلام کرد: با توجه به این که آمار ازدواج سال 2007 به طور بی سابقه ای در انگلیس کاهش یافته و نامشروع بودن نوزادان به دنیا آمده نیز از پیامدهای این امر به شمار میآید. اين امر موجب نگراني مسئولان شده و به دنبال راهكاري براي جلوگيري از اين امر هستند. همچنین در این گزارش آمده است: 80 درصد نوزادان مهاجر پاکستانی و هندی در چهارچوب ازدواج مشروع متولد شده اند و اين امر نيز به دليل تقيد آنان به اعتقادات مذهبي خود است. یاد آوری می شود، رشد جمعیت بسیاری از کشورهای اروپایی از جمله آلمان، انگلیس و کشورهای اسکاندیناوی به دلیل دوری از ازدواج و تشکیل خانواده منفی است؛ به همین دلیل تمامی شهروندان این کشورها اعم از شهروندان درجه یک و مقیمانی که در چهارچوب ازدواج به زاد و ولد اقدام می کنند، از مزایای ویژه ای برخور دار می شوند. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
من هم مثل بقیه وارد مغازه میشوم و شمارهام را از مغازهدار میگیرم. شمارهها روی برگههای کوچک آبی رنگی نوشته شده. بالای آن جمله «حسینیه پنج تن آل عبا» و زیر آن، «شفا را من نمیدهم پنج تن آل عبا میدهد» به چشم میخورد.
وارد کوچه که میشوم، صدای زیارت عاشورا و پرچمهای سبزرنگ مزین به نام ائمه نشانههای روشن مقصد هستند. وقتی قدم به حیاط ساختمان میگذارم، ازدحام جمعیت به قدری است که در همان بدو ورود حیرت میکنم. تمام فضای قابل تصور این خانه دو طبقه مملو از جمعیت است. زیرزمین مردانه است. اتاقها، پلهها و حیاط نیز به خانمها اختصاص داده شده حتی در حیاط جایی برای راه رفتن باقی نمانده است. بعد از چند لحظه دقت در چهرهها و ظاهرا مراجعه کنندگان، همه جور تیپی را میبینیم از کسانی که ظاهری کاملا ساده و حتی فقیرانه دارند تا کسانی که در همان نگاه اول به راحتی میشود به تمکن خوب مالیشان پی برد. پراکندگی سنی جمعیت نیز به چشم میآید، همه هستند، از پیرزنی که توان راه رفتن ندارد و دو مرد او را نشسته بر صندلی سفیدرنگی حمل میکند تا دختران نوجوان. بالاخره من هم مثل بقیه جایی پیدا میکنم و مینشینم. زیارت عاشورا که تمام میشود، نان و پنیر پخش میشود. همه تقریبا آرامند و چیزی نمیگویند، اما کم کم که زمان میگذرد و ساعت 5/8 صبح میرسد، مردی میآید و شروع به خواندن شمارهها میکند، از یک تا 50 را میخواند و عدهای از حیاط وارد زیر زمین میشوند. حالا من بدون توجه به شمارهام فرصتی پیدا میکنم تا با مراجعه کنندگان حرف بزنم. خیلی سعی میکنم تا کسی متوجه نشود برای تهیه گزارش آمدهام . کم کم با بغل دستیهایم سر صحبت را باز میکنم. خانمی که چهره و ظاهری کاملا معقول و مرتب دارد میگوید: من اولین بارم نیست که اینجا میآیم اولین بارم سال پیش بود وقتی برادرم سکته کرد و دوماه را در کما بود و دکترها از سلامتش قطع امید کرده بودند، یکی از دوستانم آدرس این حسینیه را داد و من آمدم پیش حاجآقا. یک ظرف آبی را که داده بود بردم و به صورت برادرم پاشیدم. برادرم به هوش آمد و خوب شد. ـ داستان این آب چیست؟ نمیدانم چرا، اما بعد از شنیدن این جمله از دهان من بارها و بارها میان صحبتهایش میگوید: حاج آقا به همه آب میدهد این آب را باید بخورید تا انشاءا… حاجتتان برآورده شود. ـ میدانید این آب را از کجا میآورند؟ ـ من شنیدهام خود حاج آقا مریض بودند و یک شب خواب میبینند که یک مرد سبزپوش شفایشان داده وبه اسم گفته که زیر خانهات را بکن و از این آب به مردم و مریضهای دیگر هم بده. ایشان هم به همه کیسه آب میدهد. این آب تبرک است. زن خوش قلبی است و در پایان حرفهایش آرزو میکند که من هم به خواستهام برسم و میگوید حاجتت را میگیری. فقط شک نکن. به سراغ خانم دیگری میروم که بر خلاف بقیه با بغل دستیهایش مشغول صحبت نیست. او یک خانم چادری است و میگوید: من بچهدار نمیشوم. تاحالا خیلی کارها کردهام اما تا به حال که قسمت نبوده، ببینیم از این به بعد خدا چه میخواهد. می پرسم اینجا را چه کسی به شما معرفی کرده؟ لبخندی میزند و میگوید: ما خودمان ساکن تهران هستیم اما حرف اینجا را از یکی از دوستان شهرستانیمان شنیدهایم. از بین اسمهایی که خواندهاند، یکی هم اسم این خانم و شوهرش است. میگوید: اسمم را صدا کردهاند و آماده رفتن میشود. احساس میکنم چشمانش خیس شده است. نمیدانم چه بگویم متأثر از چشمان اشکآلودش فقط میگویم موفق باشید و او باز هم با همان لبخند به طرف زیرزمین میرود. بعد از رفتن او خودم را به خاطر به زبان آوردن کلمه موفق باشید سرزنش میکنم، انگار همه جا برایم محیط کار و درس است. با خودم میگویم ای کاش حداقل با او گفته بودم من هم برایتان دعا میکنم… خستگی بودن در آن محیط شلوغ مرا به بیرون از حیاط هدایت میکند. پیرمردی را میبینم که روی پله در خانه یکی از همسایهها نشسته و به سرعت تسبیح میگرداند دلم میخواهد بدانم او اینجا چه میکند؟ وقتی نزدیکتر میروم و علت آمدنش به اینجا را میپرسم، میگوید یکی از همسایهها نشانی اینجا را به ما داده. من یکشنبه هم آمدم اما گفتند فقط پنج شنبهها حاجآقا هست. عروسم دو ماه است از خانه رفته. پسرم هم اوضاع زندگیاش تعریف ندارد. میدانماگر ده سال هم بگذرد، پسرم آدمی نیست که برود دنبالش. بچهشان بیسامان مانده پیش من. آمدهام دعا کنم تا عروسم برگردد سرخانه و زندگیشان. هر چه میگذرد احساس میکنم پرسیدن از مردم درباره اینکه چرا به اینجا آمدهاند، آن قدرها هم که به نظر میرسد، ساده نیست. خیلیها از گفتن علت آمدنشان یاد خیلی از درد و رنجهایشان میافتند و این یادآوری درد و رنجها هم آزارشان میدهد. این پیرمرد هم اولین کسی نیست که وقتی علت آمدنش را توضیح میدهد چشمانیش اشکآلود میشود. حالا بعضی از همه حرفهایی که با بعضی مراجعهکنندگان زدهام. مطمئنم که نوبتم گذشته است. راهی زیر زمین میشوم. توقع دارم از کسی که فقط لفظ حاج آقا را از دیگران دربارهاش شنیدهام، چهره مردی را ببینم عباپوش و تسبیح به دست که یک جا نشسته و همه برای گرفتن حاجت به نزدش میروند. اما اوضاع به گونهای است که مثل همان موقع که بار اول که آن جمعیت را دیدم. باز هم باعث حیرتم میشود. مردی تقریبا میانسال با صورت اصلاح شده و پیراهن سفید رنگین آستین کوتاه همه را دعوت به سکوت میکند و از همه میخواهد که حرفی درباره حاجتشان به او نگویند و حاجاتشان را فقط از خدا بخواهند و میگوید: خدای ما ستارالعیوب است آن وقت ما خودمان دائم عیبمان را به دیگران میگوییم، مگر من کی هستم؟ خدا خودش هم کارها را میکند از پنج تن آل عبا (ع) خواهید واسطه میشوند وحاجت میگیرید. به جز این مرد، دو خانم و آقای دیگر هم هستند که مشغول به صف کردن و منظم کردن مردم هستند. وقتی همه کسانی که در زیر زمین هستند در دو صف مجزا مرتب شدند. حاجآقا پارچ آبی بر میدارد و تک تک برای همه آب میریزد و میگوید: نیت کنید بخورید. وقتی همه آبشان را میخورند و لیوانها جمع میشود، او پارچ دیگری برمیدارد و با صدای بلند فریاد یا حسین مظلوم(ع) و شروع به پاشیدن آب به صورت همه حضار . آبی که با شنیدن یا حسین و شدت زیاد به صورتم پاشیده میشود برای چند لحظه مرا تحت تأثیر قرار میدهد. نمیدانم چرا، اما برای چند لحظه از فکر نوشتن گزارش درمیآیم و به فضایی که به نظرم با تکرار لفظ یا حسین(ع) حالت روحانی به خود گرفته میکنم، هر چند از صبح به فکر خواستن حاجتی نبودهام، اما فضای حاضر به گونهای شده که افسوس میخورم ای کاش من هم مثل بقیه با حاجتی آمده بودم و چیزی از خدا میخواستم. در چهره همه تفاوتی از قبل از پاشیدهشدن آب میبینم، هر چند در ظاهر این تفاوت به شکل رنگ پریدگی به چشم میآید اما مطمئنم که کماکان تأثیر روحی این اتفاق را از همان لفظ یا حسین(ع) گرفتهاند. بعد از پاشیدن آب مرد جوانی که در به صف کردن مردم کمک میکرد با سبدی پر از کیسههای آب پشت سر حاج آقا به راه میافتد و حاج آقا کیسههای آب به همراه برگههای کوچکی که روی آن تعداد صلواتهایی که باید فرستاده شود نوشته شده، به همه میدهد و به تک تک حضار میگوید: برای من هم دعا کنید و با آنها خداحافظی میکند... وقتی به دنبال مخزن کیسههای آب میگردم، میبینم برخلاف گفتههای اولین کسی که امروز با او حرف زدم، خبری از چاه یا قناتی در این خانه نیست و این آب همان آب شهر است. از زیرزمین که خارج میشوم دلم میخواهد گوشهای بنشینم تا صورت و مقنعهام خشک شود و بعد به سراغ همسایهها و اهل محل بروم. به حیاط برمیگردم و تأملی میکنم. داود باشسینی در مغازه کوچک کفاشیاش نشسته و بعد از اینکه به او میگویم میخواهم از محلهتان گزارش بنویسم خوشحال میشود و میگوید: 58 سال است که ساکن این محل هستم، شاید قدیمیتر از من هم کسی باشد، اما من نمیشناسم. از او میپرسم که چند سال است که این حسینیه و حاج آقا در این محل ساکن هستند؟ قبل از اینکه بقیه سئوالاتم را بپرسم توضیح میدهد: 25 سال است که حاج آقا ساکن این محل است. او صاحب همین مغازه بزازی است و هر پنج شنبه اینجا مراسم دعای زیارت عاشورا دارد. چند نفر هم هستند که در کارهایش به او کمک میکنند. مثلا همان آقایی که شمارهها را میخواند یا همان کسانی که در زیرزمین کارشان توزیع آب است. اینها خودشان هر پنج شنیه میآیند و کمک میکنند. همیشه اینجا شلوغ است تازه امروز خلوت بود.( وقتی این جمله را میشنوم به 600شمارهای فکر میکنم که تا ساعت 10 توزیع شده بود و من از بعد از آن بیخبر بودم.) مشتری حاضر در مغازه که منتظر است تا او هم چیزی بگوید، در جواب سئوالم که همسایهها از این شلوغی شکایتی ندارند، میگوید: کسی تا به حال شکایتی نداشته. بالاخره هر روز که این برنامه نیست هفتهای یک روز است. گذشته از آن، او آدم خوبی است و برای اهل محل هم قابل احترام است. از صاحب مغازه میپرسم: تا به حال پیشش رفتهاید؟ میخندد و میگوید: 83 سال که سنی نیست. من هنوز بچهام و حاجتی ندارم. بماند جوانتر که شدم و حاجت داشتم حتما میروم. از او میخواهم تا زمانی که عکاس مجله میآید به او اجازه دهد از مغازهاش به عنوان قدیمیترین مغازه کفاشی محل عکس بگیرد و خداحافظی میکنم. صدای اذان از جایی که به چشمم نمیآید، فضای خیابان را پر کرده است. راهی میشوم تا تمام شنیدهها و دیدههایی به ذهن سپردهام را درباره حسینیه پنج تن آل عبا(ع) به روی کاغذ بیاورم، در راه بازگشت بار دیگر به همه شنیدههایم فکر میکنم. به حرفهای همان دختر جوانی که میگفت برادر پزشکش گرفتار کار ویزای آلمانش است و کار همه دوستانش درست شده اما کار برادرش نه و امروز آمده تا بخواهد ویزای برادرش هر چه زودتر برسد. به حرفهای همان زنی که میگفت من هیچ حاجتی ندارم اما اگر یک پنجشنبه نیایم اینجا مریض میشوم. میآیم زیارت عاشورایم را میخوانم و میروم. دیدن مردمی که از راههای دور و نزدیک با شور واشتیاق فراوان به اینجا میآیند از لذتهای غیرقابل چشم پوشی زندگی من است. به حرفهای همان سه دختر دانشجویی که شاد و پر انرژی پنجشنبه هفته پیش هم آمده بودند و هر سه نفر دعا کرده بودند که با هم بروند و هر سه نفر دعا کرده بودند که با هم بروند مشهد و قرار بود فردا با گروهی عازم مشهد شوند. و به همه حرفهای مردمی که آمده بودند تا شاید با دعایی از درد و رنج بکاهند. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
خانه خدا از مطهرترين چيزها در زمين است و انجام هرگونه اعمالي كه به اركان اعمال حج ارتباط داشته باشد توسط حجت خدا حضرت قائم(عج) صورت خواهد پذيرفت. از جمله اين امور نصب حجر الاسود در دوران غيبت كبري است.
مختص ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه می فرماید: من در سال 337 هجری که اوایل غیبت کبری بود، همان سالی که قرامطه، حجرالاسود را به مسجد الحرام برگردانده بودند، به عزم زیارت بیت الله، وارد بغداد شدم و بیشترین هدفم دیدن کسی بود که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند؛ زیرا در کتابها خوانده بودم که آن را از جایش کنده و بیرون می برند و پس از آوردن، حجت زمان و ولیّ رحمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه آن را در جایش نصب می کنند. (چنانکه در زمان حجاج لعنه الله علیه از جایش کنده شد و هر کس خواست آن را در جای خود نصب کند ممکن نشد تا آن که امام زین العابدین (ع) به دست مبارک خود آن را بر جایش قرار دادند.) در بغداد سخت بیمار شدم؛ به طوری که خود را در شرف مرگ دیدم؛ لذا از آن مقصدی که داشتم (تشرف به بیت الله الحرام) ناامید شدم. مردی را که به ابن هشام مشهور بود از جانب خود نایب نمودم؛ نامه ای سر به مهر به او سپردم و در آن از مدت عمر خود سؤال کرده بودم و این که آیا در این بیماری از دنیا می روم یا نه؟ و به او گفتم: عمده هدف من آن است که این رقعه را به کسی که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند، برسانی و جوابش را از او بگیری؛ زیرا من تو را فقط برای همین کار می فرستم. ابن هشام می گوید: وقتی به مکه معظمه وارد شدم و خواستند حجرالاسود را در جای خود نصب نمایند، مبلغی به خدام دادم تا بتوانم کسی که آن سنگ را بر جای خود قرار می دهد ببینم. چند نفر از ایشان را نزد خود نگاه داشتم، تا مرا از ازدحام جمعیت حفظ نمایند. هر کس که می خواست حجرالاسود را در جای خود نصب نماید، سنگ اضطراب داشت و بر جای خود قرار نمی گرفت. در آن حال جوانی گندمگون و خوشرو پیدا شد. ایشان آمد و حجر را بر جای خود گذارد. سنگ در آن جا قرار گرفت، به طوری که گویا اصلاً و ابداً از جای خود برداشته نشده است. بعد از مشاهده این حال، صدای جمعیت به تکبیر بلند گردید و آن جوان پس از این کار از در مسجدالحرام خارج شد. من نیز به دنبال او رفتم و مردم را از جلوی خود دور می کردم و راه را باز می نمودم؛ به طوری که آنها گمان کردند دیوانه یا مریض هستم و راه را باز می نمودند. چشم از آن جوان برنمی داشتم تا آن که از بین مردم به کناری رفت و با وجودی که من با سرعت راه می رفتم و ایشان با کمال تأنی حرکت می کرد، باز به او نمی رسیدم؛ تا به جایی رسید که جز من کسی نبود که او را بیند. توقف نمود و فرمود: چیزی را که همراه داری بیاور. رقعه را به او دادم. بدون آن که آن را باز و نگاه کند، فرمود: به صاحب رقعه بگو، او در این بیماری فوت نمی کند؛ بلکه سی سال دیگر، از دنیا خواهد رفت. ابن هشام گفت: آنگاه چنان گریه ای بر من غلبه کرد که قادر بر حرکت کردن نبودم. جوان مرا به همان حال گذاشت و رفت، تا آن که از نظرم غایب شد. ابوالقاسم بن قولویه می فرماید: ابن هشام بعد از مراجعت از حج، این واقعه را به من خبر داد. ناقل اصل قضیه می گوید: پس از آن که سی سال از جریان گذشت؛ ابن قولویه مریض شد و در صدد تهیه کارهای آخرت خود بر آمد. وصیت نامه خود را نوشت و کفن خود را آماده کرد و محل قبر خود را معین نمود. به او گفتند: چرا از این بیماری می ترسی؟ امید داریم که خداوند تفضل کرده و تو را عافیت دهد. جواب داد: این همان سالی است، که خبر فوت مرا در آن داده اند. در آن سال و با همان مرض وفات کرد و به رحمت الهی رسید. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
در حاليکه دولت آمريکا ادعا مي کند زنان عراقي پس از سقوط صدام و پايان دوران حاکميت رژيم سابق بعث در وضعيت بهتري به سر مي برند، آمار ربوده شدن و مورد تجاوز قرار گرفتن آنان، خلاف اين مساله را ثابت مي کند.
به گزارش برنا به نقل از الجزيره، "مارک لاتيمر" که يک روزنامه نگار است، در گزارشي که از عراق و اردن تهيه کرده عنوان مي کند: در حال حاضر تعداد تجاوزهايي که عليه زنان صورت مي گيرد، چند برابر دوران پيش از حمله آمريکا به عراق است. وي در ادامه به نقل از منابع پزشکي عراق مي افزايد: تنها تعداد زناني که از سال 2004 ميلادي تاکنون به بيمارستان سليمانيه عراق منتقل شده اند، 400 نفر مي باشد. اين روزنامه نگار مي افزايد: اين گزارش خلاف سخنان "جرج بوش" در سال 2004 ميلادي را ثابت مي کند که گفته بود، "آزادي در خاورميانه به زنان حقوق جديد و اميدواري بخشيد". منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
درباره مهدویت و مسائل مختلفی که دراین خصوص مطرح است از جمله ممکن است در اذهان اين سئوال نقش ببندد که آيا غير از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف، اشخاص ديگری نيز از نظرها غايب گشته اند؟خود غایت شده اند.با مرور تاريخ درمی يابيم که برخی از انبيا و اوليای الهی نيز به دلايل مختلفی غايب گشته اند. 1- غيبت حضرت خضر: به اعتقاد اکثر مسلمين جهان و نوشته مورخان ، خضر پيغمبر از زمان حضرت موسی عليه السلام تا کنون زنده است و کسی از مکان يارانش اطلاعی ندارد . داستان وی با حضرت موسی در قرآن آيات 59 تا 82 سوره کهف ذکر شده است. 2- غيبت حضرت موسی بن عمران (ع): ايشان از وطن، از فرعون و قوم او فرار نمود و داستانش در قرآن در سور مختلف آمده است. در طول غيبت هيچ کس از او اطلاعی نداشت و موسی را نمی شناخت، تا زمانيکه خداوند او را برانگيخت و او به دعوت خلق برخاست. 3- غايب شدن يوسف بن يعقوب: با وجود آنکه يعقوب پيغمبر بود و به او وحی می شد، ولی از غيبت فرزندش يوسف خبر نداشت و ديگر فرزندانش نيز بی خبر بودند تا اينکه پس از سالها غيبت اين راز فاش گرديد. 4- غيبت حضرت يونس: وقتی قوم او بر مخالفت افزودند و او را اطاعت ننمودند. يونس(ع) از ميان آنان گريخت و از نظر قوم خود پنهان گشت. خدا او را در شکم ماهی پنهان نمود و او را زنده نگاه داشت، سپس او را بيرون آورده و سالم به سوی قومش بازگردانيد. 5- داستان اصحاب کهف: اينان به خاطر حفظ دينشان از ترس مردم فرار کرده و 309 سال از نظر قوم غايب شده و به حالت ترس به غاری پناه بردند، تا آنکه خدا آنها را از خواب بيدار نموده و به سوی قومشان بازگرداند. 6- داستان حضرت عزيز : جريان ايشان در آيه 261 سوره بقره آمده که خداوند او و الاغش را صد سال می ميراند و بعد او را زنده می گرداند در حاليکه آب و غذايش هنوز باقی و تغييری نکرده است. 7- غيبت حضرت عيسی: يهود و نصاری بر کشته شدن ايشان اتفاق نظر دارند، اما خداوند با بيان اينک او را نکشته و دار نزده اند بلکه مطلب بر آنان مشتبه گشته است (نساء 156) ايشان را تکذيب کرد. عيسی بن مريم هم اکنون زنده و غايب است و زمان ظهورحضرت مهدی ارواحنا له الفداه از آسمان به زمين فرود می آيد. پيامبر اکرم صلوات الله عليه می فرمايند که در زمان ظهور، حضرت عيسی به امام زمان در نماز اقتدا می کند. 8- غيبت حضرت ابراهيم: در زمان تولد حضرت ابراهيم ، آزر منجم ، خبر تولد نوزادی را داده بود که سلطنت نمرود را بر هم خواهد زد. پس نمرود تصميم به کشتن او گرفت. به شهادت تاريخ بين 77 تا 100 هزار کودک پسر در اين ماجرا کشته شدند اما نمرود نتوانست ابراهيم را بکشد. مادرش او را در غاری به دنيا آورد و همانجا بزرگ شد. گويند اين غيبت 13 سال به طول انجاميد. 9- غايب شدن حضرت صالح: حضرت صالح بر قوم ثمود که مردمی بت پرست بودند، مبعوث گرديد. شيخ صدوق در کمال الدين، ج 1، ص 136 از حضرت صادق عليه السلام روايت می کند که: صالح مدتی از نظر قومش غايب شد. صالح در روز غيبت مردی کامل و دارای شکمی هموار، اندامی زيبا، محاسنی انبوه و گونه هايی کم گوشت، ميانه رو و متوسط القامه بود. پس از غيبت، وقتی به سوی قوم بازگشت تغيير کرده بود و او را نشناختند. اين مطالب نمونه هايی چند از غيبت انبيا و اوليای الهی بود که به عنوان شاهد بر وجود غيبت در زمان قبل از ولی عصر (عج) ارائه گرديد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
بخش عمدهاي از تاريخ قرآن، به بازگويي تاريخ بنياسرائيل و يهود و رويارويي آنان با پيامبر آخرالزمان پرداخته است و از قوم بني اسرائيل، بيش از بقيه اقوام ياد شده است. و همين كافي است كه بخش عمدهاي از نويسندگان مسلمان به مسألهاي توجه كنند كه قرآن بدان توجه فراوان كرده است. اما با نگاهي هر چند گذرا، به كارنامة آثار نويسندگان شيعه، چنين چيزي را نخواهيم ديد! و حتي در كتابخانهها نيز در اين زمينه آثار فراواني يافت نميشود. علت چيست؟ در پاسخ بايد گفت: يهود براي تأثير گذاري بر تاريخ، تلاش فراوان كرده و هزينههاي هنگفتي را براي اين كار و تحريف تاريخ صرف كرده است. ايجاد سيستمي براي حذف و سانسور كتابها و نوشتارهاي ضديهودي، از اين جمله است. استاد شهيد، مرتضي مطهري مي فرمايد: "در قرآن كريم كلمه تحريف به كار رفته است؛ مخصوصاً در مورد يهودي ها كه اين ها قهرمان تحريف در جهان اند؛ نه امروز، از وقتي كه تاريخ يهوديت در دنيا به وجود آمده است. نمي دانم اين نژاد چه نژادي است كه تمايل عجيبي به قلب حقايق و تحريف كردن دارد و لهذا هميشه كارهايي را در اختيار مي گيرند كه در آن كارها بشود حقايق را تحريف و قلب كرد... قرآن چه عجيب درباره اين ها حرف مي زند. اين خصيصه يهودي گري كه تحريف است، در قرآن به صورت يك خصيصه نژادي شناخته شده است." اين مقاله كوششي است در جهت يافتن سرنخ هاي تكاپوي برخي از يهودي زادگان مسلمان نما، در صدر اسلام. اميد است كه به فضل پروردگار براي خوانندگان سودمند باشد و آنان را به انديشه وادارد. به تصريح آيه 82 سوره مائده "به طور مسلم، دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهي يافت..." و پيرامون اين آيه، در كتاب "تبار انحراف"، صفحات 258-257، آمده است: "شگرد يهود اين بود كه پيش از آنكه عملياتي را بر ضد پيامبر راه اندازد، مشركان را به ميدان بياورد. در اين آيه، اينكه الَّذِينَ أَشْرَكُوا را با واو به يهود عطف ميكند، نشان از نوعي تبعيت دارد. يهود محور اصلي است و دشمني مشركان نسبت به يهود تبعي است. يعني اگر موتور اصلي خاموش شود، عمليات تبعي هم خاموش خواهد شد. در عمليات مشركان بر ضد پيغمبر(ص) بايد سرنخهاي توطئه يهود در مكه را بيابيم. اين، در جنگ احد و خندق روشن است؛ اما در جنگ بدر بايد بسيار دقت كرد تا سرنخ را يافت." و براي اثبات اين مدعا، در صفحات 264-263 همان كتاب، با استناد به سيره ابن هشام، ج1، ص562، التبيان، ج3، ص223 و مجمعالبيان، ج2، ص92، آمده است: "پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدينه، گروهي از بزرگان يهود به مكه رفتند. مشركان از آنان پرسيدند: دين ما مشركان بهتر است يا دين محمد(ص)؟ عالمان يهود گفتند: دين شما بتپرستان، از آيين محمد(ص) برتر است و شما راهيافتهتر از او و پيروانش هستيد. برخي مفسران شأن نزول آيه 51 سوره نساء را همين واقعه ميدانند كه فرموده است: أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنْ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَي مِنْ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا؛ آيا كساني را كه نصيبي از كتاب داده شدهاند، نديدهاي كه به جبت و طاغوت ايمان ميآورند و درباره كافران ميگويند كه راه اينان از راه مؤمنان به هدايت نزديكتر است. به گفته مفسران، يهوديان به بتهاي قريش سجده كردند تا به آنان اطمينان دهند." در حديث شماره 2461، از كتاب شريف "نهج الفصاحه"، پيامبر اعظم(ص) مي فرمايند: "اگر ده نفر از يهوديان به من ايمان آورده بودند، همه يهود به من ايمان مي آورد." اسناد تاريخي دوران حكومت پيامبر(ص) نشان مي دهد كه تعدادي از يهوديان اطراف مدينه، پس از پيروزي هاي سپاه اسلام بر آنان، از روي لجاجت حاضر شدند بميرند و مسلمان نشوند كه تعدادي از آنان به خاطر كارشكني ها و نقض پيمان ها، مجازات شدند و بسياري نيز به عنوان يهوديان اهل ذمه، تحت حكومت اسلام به زندگي خود ادامه دادند. البته عده زيادي از يهوديان خيبر و بني قريظه نيز، به خيل مسلمانان پيوستند. با توجه به حديث مذكور، به روشني درمي يابيم كه يهودياني كه به اسلام ايمان آوردند كمتر از ده نفر بودند و در واقع اغلب يهودياني كه به مسلمانان پيوستند يهوديان مسلمان نمايي بودند كه از آن پس، دشمني خود را با اسلام با نقاب نفاق آغاز كردند و نقش مخرب خود را با آزادي كامل در جامعه اسلامي ايفا نمودند. يهودي زاده اي كه با انواع كينه ها و انتقام جويي ها به ظاهر مسلمان مي شود و تظاهر به دينداري مي كند و در ميان مسلمين نفوذ مي نمايد، خطرناك است زيرا مي تواند به نام يك مسلمان از همه حقوق اسلامي برخوردار شده، با سياست نفوذ و ضربه، انواع جاسوسي ها را تحقق بخشد، در پست هاي كليدي نفوذ كند و در فرصت هاي مناسب ضربه هاي كاري خود را وارد سازد. اين يهودي زادگان مسلمان نما در مدينه به دوستان قديمي خود يعني منافقان پس از فتح مكه و منافقان مهاجر پيوستند تا با ياري يكديگر ضربات مهلكي بر پيكره نظام نوپاي پيامبر(ص) وارد آورند. البته دوستي آنان با منافقان مهاجر قديمي تر و مستحكم تر بود زيرا منافقان مهاجر به سفارش آنان به مسلمانان كم تعداد سال هاي اول بعثت پيوسته بودند تا در فرصت هاي مناسب توطئه هاي اولياي خود را عليه اسلام اجرا كنند. بررسي تمامي توطئه هاي اين دوستان قديمي در فرصت اين مقاله نمي گنجد و فقط به بررسي كوتاه و مختصر برخي از مقاطع حساس و بحراني مي پردازيم. ابتدا از يكي از برهه هاي مبهم و بحث برانگيز تاريخ صدر اسلام، زمان رحلت پيامبر اعظم(ص) آغاز مي كنيم. پيرامون چگونگي رحلت پيامبر اعظم(ص) شيخ عباس قمي در "منتهي الآمال"، جلد اول، صفحه 159 مي نويسد: "در احاديث معتبر وارد شده است كه آن حضرت به شهادت از دنيا رفت. چنان كه صفّار، به سند معتبر از حضرت صادق(ع) روايت كرده است كه در روز خيبر زهر دادند آن حضرت را در دست بزغاله... پس حضرت در مرض موت خود مي فرمود كه امروز پشت مرا در هم شكست، آن لقمه كه در خيبر تناول كردم. هيچ پيغمبر و وصي پيغمبري نيست، مگر آن كه به شهادت از دنيا بيرون مي رود. در روايت ديگر فرمود كه زن يهوديّه، آن حضرت را زهر داد در ذراع گوسفندي... پيوسته آن زهر در بدن آن حضرت اثر مي كرد، تا آن كه به همان علت از دنيا رحلت فرمود." در كتاب "تبار انحراف" صفحات 320-319 با استناد به تهذيب الاحكام، ج6، ص2 و تفسير عياشي، ج1، ص200 آمده است: "مطابق روايات معتبر، رسول گرامي اسلام، با شهادت از دنيا رفتهاند. برخي شهادت حضرت را در اثر سمي دانستهاند كه زني يهودي در عمليات خيبر، در گوشت گوسفند كرده و به ايشان خورانده بود. اما بر اين نظر اشكال وارد است. فاصله عمليات خيبر تا شهادت رسول الله(ص) سه سال است. آيا اين زهر سه سال طول كشيده است تا اثر كند؟ بنابراين نميتوان پذيرفت كه اين سم مربوط به سه سال پيش در خيبر باشد. شايد در تاريخ دست برده و كلمه «خيبر» را بدان افزوده باشند تا خطي را در كوره راههاي تاريخ گم كنند. تاريخ شهادت رسول الله(ص) از برهههاي حساس و مهمي بوده است. پيامبر(ص) سپاه اسامه را بسيج كردهاند تا به سوي موته پيش رود و شكست پيشين در اين منطقه را جبران كند. اگر اسامه در اين نبرد پيروز ميشد، سد مستحكم يهود به سوي قدس فرو ميريخت. بنابراين يهود بايد براي جلوگيري از فتح قدس به دست پيامبر اسلام(ص) دست به كار شود. از آن سوي با شكست يهود، نفاق نيز در مدينه شكست ميخورد و پايگاه اميد خويش را از دست ميداد. اگر پيامبر تنها يك ماه ديگر زنده بماند، و اين سپاه به جنبش در آيد، مرگ يهود قطعي است. اينجاست كه منافقان مدينه، براي حفظ حيات خويش و يهود، پيامبر را جام زهر مينوشانند." پيرامون گروهي از منافقان مدينه كه پيش تر، منافقان مهاجر ناميديم در كتاب "فرهنگ سخنان حضرت مهدي(عج)"، حديث 3، به نقل از كمال الدين ص463/ح21/س4، الاحتجاج/ج2/ص532/ذح341/س7، بحارالانوار ج52/ص86/ذح1 و ج31/ص623/ح111 و... امام مهدي(عج) در پاسخ به كسي كه از اجبار يا اختيار ابوبكر و عمر در اسلام آوردن، از يكي از شيعيان و او نيز از امام(عج) پرسيده بود؛ مي فرمايند: "چرا به او نگفتي كه آن دو از روي طمع، مسلمان شدند و آن به اين خاطر است كه آن دو با يهوديان همنشيني مي نمودند و از آنان درباره آنچه در تورات و ديگر كتب پيشين كه حاوي پيشگويي هاي احوال ماجراي محمد(ص) و سرانجام كارش بود درخواست خبر مي كردند؛ و يهوديان يادآور مي شدند كه محمد بر عرب مسلط مي شود همان طور كه بختنصر بر بني اسرائيل مسلط شد و پيروزي او بر عرب حتمي است همان طور كه بختنصر بر بني اسرائيل پيروز گشت غير از اين كه او در ادعاي نبوتش دروغگو است. پس نزد محمد آمدند و با شهادت بر يكتايي خدا او را ياري كردند و از روي طمع در اين كه هنگامي كه امورش استوار شد و احوالش برقرار، هر يك از آن دو از سويش به ولايت سرزميني دست يابد با او بيعت كردند؛ ولي هنگامي كه از آن مأيوس شدند نقاب بر چهره زدند و همراه گروهي از منافقان همانند خويش از عقبه بالا رفتند تا او را بكشند ولي خداوند بلند مرتبه نيرنگشان را دفع كرد و با خشم بازگشتند و به نتيجه اي نرسيدند... ." پيرامون ترور پيامبر، در كتاب "مهار انحراف" صفحات 93-92 به نقل از الدر المنثور، ج3، ص260 و تاريخ مدينه دمشق، ج12، ص277 آمده است: "تعداد اين تروريست ها دوازده، چهارده يا پانزده نفر نقل شده است. در منابع رسمي تاريخ اهل سنت، نام اين افراد نيامده، ولي تأكيد تأمل برانگيزي بر غير قريشي بودن همه تروريست ها شده است... داستان ترور از متواترات تاريخ است كه قابل انكار نيست. ولي همين موضوع مهم، بسيار سطحي و گنگ مطرح شده است." صاحب كشف اليقين نقل كرده است كه پس از نافرجام ماندن اين ترور، حُذَيفه كه به همراه پيامبر(ص) بود، پرسيد: اينان چه كساني بودند كه دست به چنين اقدامي زدند. پيامبر(ص) فرمود: نگاه كن. در اين هنگام برقي جهيد و حُذَيفه توانست چهره 12 نفر از آنان را ببيند و آن ها را بشناسد، كه عبارت بودند از: ابابكر، عمر، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابي وقاص، ابوعبيده جرّاح، معاويه، عمروبن عاص، كه اين ها از قريش بودند و ابوموسي اشعري، مغيرة بن شعبه، اوس بن حدثان بصري، ابوهريره، كه اين ها از غير قريش بودند. در كتاب "اسرار خاندان محمد رسول الله" صفحات 233-232 چنين آمده است: "سليم مي گويد: به ابوذر گفتم: ... برايم از آن دوازده نفر اصحاب عقبه كه مي خواستند شتر پيامبر را اذيت كنند تا برود خبر بده و بگو چه زماني بوده است. ابوذر گفت: در غدير خم، همان روزي كه رسول خدا(ص) از حجه الوداع برمي گشتند... گفتم: اي اباذر! آيا نام آن ها را به من مي گويي؟ اباذر گفت: پنج نفر اصحاب صحيفه و پنج نفر اصحاب شورا و عمروبن عاص و معاويه." منظور از اصحاب صحيفه، كساني هستند كه در حج وداع صحيفه اي نوشتند و پيمان بستند كه نگذارند علي(ع) پس از رحلت يا شهادت پيامبر(ص) به خلافت برسد؛ كه عبارت بودند از ابوبكر، عمر، ابوعبيده جرّاح، سالم مولي ابي حذيفه و معاذ بن جبل. و منظور از اصحاب شورا، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبير و سعد بن ابي وقاص است كه عمر، آن ها را همراه اميرالمؤمنين علي(ع) براي تعيين خليفه پس از خود، انتخاب كرد. در ضمن بايد يادآور شد كه زمان نقل اين مطلب از ابوذر، در زمان خلافت عثمان و در واقع پس از تشكيل شوراي شش نفره است. در كتاب "اسرار غدير"، صفحه 78، آمده است: "حذيفه و عمار چهره هاي چهارده نفر را كه در اين سو و آن سوي سنگ ها پنهان شده بودند به چشم خود ديدند... اين چهارده نفر عبارت بودند از: ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابي وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبيده بن جراح، ابوموسي اشعري، ابوهريره، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل، سالم مولي ابي حذيفه." اگر اين روايات را جمع بندي كنيم مشخص مي شود كه مشاركت 14 نفر يعني ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابي وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبيده بن جراح، ابوموسي اشعري، ابوهريره، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل و سالم مولي ابي حذيفه در اين ترور قطعي است. تك تك اين افراد كه يهودي زاده بودن برخي از آنان و ارتباط برخي ديگر با يهوديان مسلّم است در مقاطع حساس دوران پس از شهادت حضرت رسول(ص)، نقش آفريني هاي مخرب مهمي داشته اند. براي نمونه، ابوموسي اشعري كه نامش عبدالله بن قيس است، در فتح خيبر مسلمان شد و از طرف عمر فرماندار بصره و در زمان عثمان والي كوفه گرديد، در آستانه جنگ جمل عايشه نامه اي براي او فرستاد و او را به سوي گروه خود جذب كرد. وقتي نامه امام علي(ع) مبني بر بسيج مردم عليه اصحاب جمل به كوفه رسيد، مردم را بر ضد امام تحريك مي كرد و از جهاد بازمي داشت. رسوايي او در جريان حكميت در جنگ صفين، نيز مشهور است. در كتاب "اسرار غدير"، صفحه 308-307 آمده است: "سقيفه نمايان در قيافه هاي ظاهر فريب ظاهر شدند كه كمر اجتماع در مقابل آن خم شد... همسر پيامبر صلّي الله عليه و آله در ميدان جنگ در برابر علي عليه السلام ظاهر شد... حضور زن در ميدان جنگ از يك سو و همسر پيامبر بودن از سوي ديگر براي عوام فريبي راه شكننده اي بود و تأثير به سزايي هم داشت، ولي دختر مؤسس سقيفه بودن و سابقه هاي شومي كه از جاسوسي براي پدر در حيات و پس از رحلت پيامبر صلّي الله عليه و آله در پرونده داشت معرف خوبي براي نمايندگي او از سقيفه در مقابل غدير بود." براي نمونه از جاسوسي هاي عايشه و حفصه، دختران ابوبكر و عمر براي پدرانشان، بسياري از مفسرين شيعه و سني از جمله در تفسير طبري و درالمنثور سيوطي ذيل آيات 3 و4 سوره تحريم ماجرايي را نقل كرده اند بدين مضمون كه: رسول گرامي اسلام كه نگران آينده اسلام بود، روزي با تأسف به يكي از همسران خود حفصه فرمود: پدر تو و پدر عايشه پس از وفات من براي به دست آوردن حكومت، سر به شورش مي زنند و حاكم مي شوند. اين خبر غيبي چون رازي بين پيامبر(ص) و همسرش قرار داشت كه دختر عمر آن را براي عايشه افشا مي كند و او به پدرش ابابكر و ابابكر آن را به عمر مي رساند، و عمر از دخترش با اصرار فراوان مي پرسد كه بگو ماجرا چيست؟ تا خود را آماده سازيم. و با نزول آيات ابتداي سوره تحريم، وحي الهي از افشاي راز نهان پرده برمي دارد. در كتاب "مهار انحراف" صفحات 98-97 به نقل از مسند احمد، ج6، ص274 و الطبقات الكبري، ج2، ص206 آمده است: "پيامبر پس از بازگشت از بقيع و اعلام وجود فتنه در مدينه، به منزل عايشه مي روند و از آنجا بيماري آغاز مي شود و به يكباره تب مي كنند و از دنيا مي روند." براي نتيجه گيري از بحث، پيرامون شهادت پيامبر اعظم(ص) بايد بگوييم كه نقشه قتل پيامبر(ص) يك بار در جنگ تبوك و چند بار به وسيله سم و بارها به صورت مسلحانه تدارك ديده شده بود كه همه نقش بر آب شد. در اين مقاله يكي از اين موارد ترور بررسي شد ولي جالب اينجاست در تمام اين سوء قصدها ردپاي افراد مشخصي كه از آنان نام برديم ديده مي شود. منافقان و يهودي زادگان، سرانجام حضرت را مسموم كردند و به شهادت رساندند. بي گمان قاتل ايشان، از عاملان نفوذي يهود، در نظام حكومتي و يا حتي در خانه پيامبر(ص) است كه به ايشان زهر خورانده است؛ خواه آن را منافق بناميم، خواه يهودي، خواه مشرك. ولي با توجه به شواهد و روايات، زني مسلمان نما كه ارتباط تنگاتنگي با منافقان و يهودي زادگان مدينه داشته است عامل مسموم نمودن پيامبر(ص) است؛ ولي تاريخ، او را زن يهوديّه خيبري معرفي كرده است. حال آن كه اين ترور، از ترورهاي نافرجام پيامبر(ص) است ولي همگان مي پندارند ايشان با همان زهر زن خيبري به شهادت رسيده است در حالي كه زهر زن منافق، كارگر شده است. در ادامه، بحثي را پيرامون شهادت بانوي دو جهان، حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا سلام الله عليها، آغاز مي كنيم. در كتاب "مهار انحراف"، صفحات 123-122، آمده است: "با وجود تمام تلاش رسول الله(ص) در بيان شخصيت والاي فاطمه(س)، حضرت زهرا(س) نمي توانست به عنوان دفاع از ولايت، از منزل بيرون بيايد؛ چرا كه غاصبان خلافت، در عمليات رواني چيره دست بودند و مي توانستند جو مدينه را با تبليغات تغيير دهند... از اين نكته كه آن ها توانستند در مدينه به سرعت خلأ قدرت را پر كرده و خود را به عنوان جبهه حق جا بزنند، قدرت و تخصص آن ها در زمينه احاطه خبري، اثبات مي شود. با توجه به جو حاكم بر مدينه، دختر پيامبر(ص) اگر وارد ميدان شود و داعيه دار خلافت شود، او را نيز به آساني از سر راه بر مي دارند. اما روند حمله به زهرا(س) بايد... ظاهري مشروع داشته باشد؛ دقيقاً همان كاري كه صورت گرفت. ابوبكر پس از جريان حمله به خانه فاطمه(س) بارها مي گفت: ليتني لم اكتشف بيت فاطمه؛ در واقع علت ابراز پشيماني او اين بود كه جريان به كلي به زيان او پايان يافته است. مي توان مبارزات حضرت فاطمه زهرا(س) را در مقابل غاصبان خلافت و نيز پشتيباني و دفاع از مقام ولايت و امامت را در پنج مرحله مورد بررسي قرار داد: 1. جريان فدك؛ 2. عزاداري حضرت زهرا(س) در فراق پيامبر؛ 3. حضور حضرت در پشت در خانه و به هنگام آتش گرفتن در؛ 4. اعلام نارضايتي حضرت از دو خليفه و غاصبان خلافت؛ 5. وصيت حضرت در مخفي بودن قبرشان." پس از فتح خيبر و شكست يهوديان، باغات فدك در اختيار رسول خدا(ص) قرار گرفت و رسول خدا(ص) آن را به فاطمه زهرا(س) اهدا فرمودند و سندي براي آن تنظيم نمودند و فدك، در چند سال از حيات پيامبر(ص) در اختيار فاطمه قرار داشت اما ابوبكر و عمر آن را غصب كردند. در كتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها" صفحات 97-96 آمده است: "فاطمه(س)... انحرافات و تحريفات را افشا نمود. ماجراي غصب فدك و اين كه پيامبر ارث نمي گذارد را با استدلال هاي محكم قرآني محكوم كرد و سران حكومت را به زانو درآورد... و با شواهد گويا و سند مكتوب (به املاء رسول خدا(ص)) مانع ترويج يك حديث جعلي شد، تا فرمان بازگرداندن فدك را از ابابكر گرفت. وقتي سران كودتا... ناچار شدند فدك غصب شده را بازگردانند كه آبرويشان بر باد مي رفت... و اسلامي نبودن فرامين كودتا گران بر همه ثابت مي شد، به زور متوسل شدند و خود را رسوا كردند كه: عمر با دست ناپاكش سيلي به صورت فاطمه(س) نواخت. و سند فدك را پاره كرد... و در هميشه تاريخ اسلام رسوا شد." اصرار و شدت عمل ابوبكر و عمر در غصب فدك كه زماني ملك يهوديان بوده است، نشان از عمق كينه و بغض آنان و دوستان يهوديشان، نسبت به فاتح خيبر و صاحب فدك است. در صفحات 58-57، همان كتاب، آمده است: "چنين انديشيدند كه: به بهانه گردهمايي مخالفان در خانه علي(ع) به منزل امام يورش ببرند. مخالفان اندك و علي(ع) در يك مقابله شمشير و در يك جنگ نابرابر كشته مي شوند. آنگاه حل مشكل طبيعي است زيرا: ... علي(ع) براي خلافت شمشير كشيد جنگيد و كشته شد. نمي بايست دست به شمشير ببرد و در امت اسلامي مسلحانه برخورد كند. اما يك محاسبه دقيق را از ياد برده بودند. فاطمه زهرا(س) را به حساب نياوردند فكر مي كردند، زني كه براي حفظ حجاب خود در ماجراهاي سياسي دخالت نمي كند در خط مقدم قرار نمي گيرد، در خانه مي نشيند و دعا مي كند يا قرآن مي خواند يا گريه مي كند و چون طرفداران علي(ع) اندك مي باشند، زود از ميدان خارج شده، و علي(ع) تنهاست و در تنهايي و غربت چه مي تواند بكند؟ براي همين اهداف شوم دو هزار نفر را بسيج كردند و يا به نقل برخي از نويسندگان 450 نفر را در يورش به خانه امام دخالت دادند. از اين رو دفاع جانانه حضرت زهرا(س) براي حفظ جان امام(ع) يكي از ره آوردهاي مهم مبارزات حضرت زهرا(س) است... و معتقديم: اگر فاطمه نبود، دين و آييني، امامت و تداوم راه رسالتي وجود نداشت." در همان كتاب، صفحات 50-47، آمده است: "گروه هاي مهاجم و فرمانده شان عمر مي دانستند كه زدن و بازو شكستن و شهادت حضرت محسن براي آن ها گران تمام مي شود و سيلي زدن به دختر پيامبر اسلام كه ده ها حديث و روايت در فضيلت او در ميان مردم انتشار دارد كار ساده اي نمي باشد، و تلاش داشتند اين كار را نكنند، ابتدا با انواع تهديدها برخورد كردند ديدند فايده اي ندارد. هيزم براي آتش زدن در آوردند و هشدار دادند، تأثيري نداشت. و دختر پيامبر(ص) مصمم براي شهادت در برابر مهاجمان ايستاده بود، تا درب خانه را آتش نزدند و نيم سوخته آن را بر اندام او نكوبيدند، و بين در و ديوار با ضربت هاي جانكاه محسن او را شهيد نكردند و تا بيهوش بر زمين نيفتاده بود دفاع را ادامه داد... و تا شنيد كه امام زمان او را به زور به سوي مسجد مي كشانند. با همه دردهاي شديدي كه يك زن، پس از سقط جنين دارد، آن هم سقط جنيني كه با ضربت و فشار باشد... چادر بر سر كرد و تكيه به حضرت مجتبي داد و با سرعت خود را به امام رساند... دامن امام را گرفت و مانع بردن امام به مسجد شد... سران سياسي كودتاگر سقيفه... چون به بن بست كامل رسيدند... ناچار شدند كفر پنهان را آشكار كنند و نفاق درون را آشكارا بنمايانند... كه بگويد: قنفذ دست فاطمه را كوتاه كن... و تا دست فاطمه(س) بر اثر ضربات سخت سست نشده بود نتوانستند علي(ع) را به مسجد بكشانند. اين واقعه را همه ديدند... همه فهميدند سران كودتاگر سقيفه، منطق و ايمان ندارند كه دست به شمشير و شلّاق مي برند." و باز در همان كتاب، صفحه 124، آمده است: "در مبارزه مستقيم نمي توانستند تا آنجا پيش بروند كه دختر پيامبر را سيلي بزنند اما در تداوم خط نفاق، عمر به راحتي دستور صادر مي كند و قنفذ يهودي زاده به راحتي اين خيانت را مرتكب مي شود." و در صفحه 128، آمده است: " ابوبكر فرمان يورش به حريم ولايت را صادر مي كند. عمر به خانه امام هجوم آورده حضرت محسن را به شهادت مي رساند. قنفذ يهودي زاده فاطمه(س) را كتك مي زند." مغيرة بن شعبه يهودي نيز، يكي از عوامل حكومت ابوبكر، عمر و عثمان و از مهاجمان اصلي به خانه وحي بود. اخنس پدر مغيره از مشركين بود كه در روز فتح مكه به ظاهر مسلمان شد. برادر او ابوالحكم در جنگ احد به دست امام علي(ع) كشته شد و او همواره كينه امام علي(ع) را در دل داشت. با بيان اين مطالب روشن است كه قاتلان حضرت زهرا(س)، همان منافقان و يهودي زادگان مسلمان نماي مدينه هستند؛ كه بهتر است از اين پس، آنان را يهودي زادگان قاتل بناميم. آري اين ها، واقعيات تلخ تاريخ صدر اسلام است كه يهوديا ن همان طور كه در زادگاه آيين مسيح(ع)، تصميم به سنگسار مريم(س) گرفتند، اقدام به قتل مسيح(ع) كردند، ايشان را به پيامبر مفقود الاثر تاريخ بدل نمودند، در حواريان ايشان نفوذ كردند، پولس يهودي را به جانشيني ايشان نشاندند و توحيد را به تثليث بدل نمودند، بار ديگر برنامه شومشان را در زادگاه اسلام و در ميان مسلمانان و اهل بيت پيامبر اسلام تكرار كردند. شايد تعجب كنيد، اگر بشنويد كه امام علي(ع) را نيز يك يهودي زاده به شهادت رسانده است. در كتاب "منتهي الآمال"، جلد اول، صفحه 258، آمده است: "از پس او ابن ملجم آمد... و شمشير بر فرق آن حضرت فرود آورد... آن حضرت فرمود: ... سوگند به خداي كعبه كه رستگار شدم. و صيحه ي شريفه اش بلند شد كه فرزند يهوديّه (ابن ملجم) مرا كشت، او را مأخوذ داريد." در كتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها" صفحه 121، آمده است: "ابن ملجم يهودي زاده، مسلمان مي شود و از طرف مردم يمن با امام علي(ع) بيعت مي كند و در جنگ جمل و صفين شركت مي كند و پس از حكميت جزو خوارج شده به ترور امام روي مي آورد." در كتاب "منتهي الآمال"، جلد اول، صفحه 342، آمده است: "حضرت امام حسن(ع) با اهل بيت خود مي فرمود: من به زهر، شهيد خواهم شد مانند رسول خدا(ص). پرسيدند كه خواهد كرد اين كار را؟ فرمود: زن من، جعده، دختر اشعث بن قيس. معاويه پنهاني زهري براي او خواهد فرستاد و امر خواهد كرد او را كه آن زهر را به من بخوراند." اشعث بن قيس شوهر خواهر ابوبكر بود. او كسي است كه سوابق تاريخي نكوهيده او در خطبه 19 نهج البلاغه ذكر شده است و امام علي(ع) او را منافق پسر كافر ناميده اند. و او نيز از يهودي زادگان قاتل است. معاويه هم كه از سردمداران نفاق در مدينه بود. در كتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها" صفحه 128، آمده است: "امام مجتبي(ع) با زهر دختر يهودي زاده اي مسموم مي شود." نسبت عاملان اصلي شهادت سيد الشهدا امام حسين(ع)، با منافقان مدينه و شيوه به قدرت رسيدنشان نيز مشخص است. امام حسين(ع) با فرمان فرزند معاويه كسي كه در تمام جنگ هاي مستقيم، شكست خورده بود و سرانجام با لطف و عنايت ابابكر و عمر به حكومت رسيد در كربلا به شهادت مي رسد. در خطبه ي 73 از كتاب شريف "نهج البلاغه" آمده است: "گويند: مروان بن حكم در روز جنگ جمل اسير شد، حسن و حسين عليهما السلام نزد اميرالمؤمنين(ع) شفاعت كردند و امام علي(ع) او را رها كرد. به او گفتند: اي اميرالمؤمنين آيا با شما بيعت مي كند؟ فرمود: مگر پس از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرد؟ مرا به بيعت او نيازي نيست! دست او دست يهودي است، اگر با دست خود بيعت كند، در نهان بيعت را مي شكند. آگاه باشيد، او حكومت كوتاه مدتي خواهد داشت، مانند فرصت كوتاه سگي كه با زبان بيني خود را پاك كند. او پدر قوچ هاي چهارگانه[چهار فرمانروا] است و امت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونيني خواهند داشت." دست يهودي كنايه از عهدشكني مروان است، مروان هم يهودي زاده بود، و هم يهوديان در آن روزگاران معروف به پيمان شكني بودند. بني اميه براي اين كه فرزندان يزيد، عبدالله و خالد بزرگ شوند و حكومت در خاندان ابوسفيان باقي بماند با مروان بيعت كردند كه سرانجام مروان پس از ازدواج با همسر يزيد، ام خالد و پديد آمدن اختلافات داخلي به دست او خفه شد. چهار فرزند مروان كه به فرمانروايي رسيدند عبارتند از: عبدالملك مروان كه حاكم مطلق العنان امت اسلامي بود، عبدالعزيز كه حاكم مصر شد، بشر بن مروان كه حاكم عراق شد و محمد بن مروان كه حاكم الجزيره شد. در كتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها" صفحات 121-120، آمده است: "مروان يهودي به ظاهر مسلمان شد و داماد عثمان گرديد... و سپس او و چهار فرزندش تا ده ها سال بر مسلمين حكومت كردند... يهوديان اطراف مدينه كه در خيبر شكست سخت خوردند و در ماجراي بني قريظه، شديداً تنبيه گرديدند، به ظاهر مسلمان شدند، مروان بن حكم يهودي زاده پس از مرگ يزيد حكومت را به دست گرفت و پس از او فرزندان او تا سال هاي سال با قتل و كشتار حكومت كردند." امام زين العابدين و امام محمد باقر عليهما السلام نيز با زهر فرزندان مروان بن حكم يهودي به شهادت رسيدند. پيرامون شهادت امام زين العابدين(ع)، در كتاب "منتهي الآمال"، جلد دوم، صفحه 62 آمده است: "از اخبار معتبر كه بر وجه عموم وارد شده، ظاهر مي شود كه آن حضرت را به زهر شهيد كردند. ابن بابويه و جمعي را اعتقاد آن است كه وليد بن عبدالملك، آن حضرت را زهر داده؛ و بعضي هشام بن عبدالملك گفته اند. ممكن است كه هشام بن عبدالملك... برادر خود وليد بن عبدالملك را، كه خليفه آن زمان بود، وادار كرده باشد كه آن حضرت را زهر دهد. پس هر دو آن حضرت را زهر داده اند؛ و صحيح است نسبت قتل آن حضرت به هر دو تن." پيرامون شهادت امام محمد باقر(ع) در كتاب "منتهي الآمال"، جلد دوم، صفحه 172 آمده است: "و گفته شده كه: آن حضرت را ابراهيم بن وليد بن عبدالملك بن مروان به زهر شهيد كرده و شايد به امر هشام بوده" آن چه در روايات و تواريخ مشهور است امام جعفر صادق(ع) با زهري كه منصور بن محمد بن علي بن عباس، خليفه عباسي به ايشان خورانده بود به شهادت رسيده است. بنابر آن چه در كتاب "منتهي الآمال"، جلد دوم، صفحه 310، آمده است و در روايات مشهور است امام موسي كاظم(ع) را نيز، سندي بن شاهك يهودي كه زندانبان ايشان بود مسموم كرد و به شهادت رساند. و بالاخره مطلب پاياني را از كتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها" صفحات 128-127، نقل مي كنيم: "حال پس از وفات پيامبر(ص) همه مخالفان و دشمنان پنهان و آشكار اسلام، دست در دست هم نهادند تا علي(ع) و نظارت امامان معصوم(ع) در جامعه نباشد. عترت پيامبر(ص) در انزوا قرار گيرد. اسلام ناب رسول خدا(ص) به تدريج فراموش گردد. كه سرانجام: عقده ها و كينه هاي بدر و احد را از دل بيرون كنند. و با كتك زدن دختر پيامبر(ص)، از آن زخم هاي كهنه مبارزات امام علي(ع) به گونه اي انتقام بگيرند، كه در آغاز قصد جان او را داشتند، و سپس به انزواي او كوشيدند. تمام شكست خورده ها، كافران زخم خورده ، يهوديان و يهودي زادگان سيلي خورده، تنبيه شده، حد خورده، آنان كه خويشاوندان خود را در جنگ هاي بدر و احد از دست داده بودند، همه و همه اكنون در كودتاي سقيفه، براي از ميان برداشتن علي(ع) هم داستان شدند و در انزواي عترت هم پيمان شدند. ابوبكر فرمان يورش به حريم ولايت را صادر مي كند. عمر به خانه امام هجوم آورده حضرت محسن را به شهادت مي رساند. قنفذ يهودي زاده فاطمه(س) را كتك مي زند. ابابكر و عمر، دست در دست خالد بن وليد گذاشته، مخالفان را سركوب مي كنند. و با ابوسفيان كنار مي آيند و فرزندان او را به حكومت مي رسانند. و يهودي زاده نفوذي، مروان بن حكم داماد عثمان مي شود، و مقدرات جامعه اسلامي را به دست مي گيرد. و سرانجام امام علي(ع) به دست يهودي زاده اي شهيد مي گردد. و امام مجتبي(ع) با زهر دختر يهودي زاده اي مسموم مي شود. و امام حسين(ع) با شمشير فرزند هند جگرخوار (كه در تمام جنگ هاي مستقيم، شكست خورده بود و سرانجام با لطف و عنايت ابابكر و عمر به حكومت رسيد) در كربلا به شهادت مي رسد. و حكايت هم چنان باقي است!!" منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
ماه ذيحجه، آخرين ماه از سال هجري قمري است که متبرک است به فريضه الهي حج و وقايع و افتخاراتي که در اين ماه مبارک نصيب امام اول مسلمين حضرت علي(ع) گرديده است.ماه ذيحجه، آخرين ماه از سال هجري قمري است که متبرک است به فريضه الهي حج و وقايع و افتخاراتي که در اين ماه مبارک نصيب امام اول مسلمين حضرت علي(ع) گرديده است.
از جمله افتخاراتي که نصيب امام(ع) گرديد، ابلاغ سوره برائة به مشرکين مکه در اولين روز از ماه ذيحجه ميباشد. افتخار ديگر، عقد آن حضرت با دختر پيغمبر اکرم(ص) است که به روايتي در روز اول و به روايتي ديگر در روز ششم اين ماه به وقوع پيوسته است.
ديگري، بستن در خانههاي صحابه است که به به خانه خدا و مسجد شريف باز ميشد؛ غير از خانه علي(ع) که اين اتفاق نيز در روز عرفه يعني نهم اين ماه بزرگ به وقوع پيوست. نکته ديگر زفاف علي ابن ابيطالب(ع) با فاطمه زهرا(س) در شب نوزدهم اين ماه اتفاق افتاده است. يکي از اتفاقات مهم نيز خوابيدن حضرت علي(ع) در بستر رسول خدا(ص) است که در شب بيست وچهارم اين ماه اتفاق افتاد وبه «ليلة المبيت» معروف است و هجرت پيامبر اسلام به مدينه ـ که مبدأ تاريخ مسلمين و سرآغاز عظمت اسلام است ـ از همان شب شروع شد. در عظمت آن شب پيغمبر اکرم(ص) فرمود: هر نفسي که علي(ع) در آن شب ميکشد از عبادت جهانيان برتر بود، زيرا با اين عمل، حضرت علي(ع) حاضر شد جان خود را فداي حضرت محمد(ص) نمايد. يکي ديگر از افتخارات آن حضرت در اين ماه، نزول سوره «هل اتي» در شأن وي و خاندان شريفش بود که در بيست وپنجم اين ماه واقع شد و باعث آن ايثار و فداکاري بزرگي بود که آن حضرت و خانواده بزرگوارش در ظرف سه روز که روزه نذري داشتند، در موقع افطار، غذاي خود را در راه خدا به مسکين، يتيم و اسير دادند و خود با آب، روزه گشوده و با گرسنگي سر کردند. از ديگر افتخارات آن حضرت در اين ماه، خاتمبخشي وي ميباشد که آيه شريفه «انما وليکم الله و رسوله واللذين آمنوا اللذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون» که دليل بر اثبات امامت و ولايت آن حضرت ميباشد نيز درباره وي نازل گرديد. مهمترين افتخاري که نصيب حضرت علي(ع) در اين ماه گرديد، رسيدن به مقام و جايگاه امامت بود که در واقعه «غدير خم» رخ داد و پيامبر اسلام در برابر چندين هزار مسلمان، دستان حضرت علي(ع) را بالا برد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله». يعني « هر کس که من مولاي او هستم، علي نيز مولاي اوست. خدايا دوست بدار هر که علي را دوست دارد و دشمن بدار هر که علي را دشمن دارد و ياري ده هر که علي را ياري دهد و منکوب کن هر که ترک ياري علي نمايد». از افتخارات ديگري که در بيست و چهارم اين ماه نصيب حضرت علي(ع) گرديده ؛ موضوع مباهله و نزول آيه شريفه «انفسنا» ميباشد و خلاصه آن اين است که پس از مباحثه طولاني پيامبر اسلام(ص) با نصاري، وقتي نتيجهاي حاصل نشد و نصاري اصرار ورزيد؛ آيه «انفسنا» به شرح ذيل نازل گرديد: «فمن حاجک من بعد جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين»؛ يعني «اي پيامبر، هر کس پس از علم تو بر حقانيت خويش از اين پس با تو محاجه و مکابره کند، بگو بيائيد شما و فرزندان و زنان و کساني که بــــه منزله جان خــــود آنها را دانسته و گرامي ميشماريم حاضر کنيم و در حق يکديگر نفرين نمائيم تا هر يک از ما وشما باطل است نابود گردد». در اين آيه منظور از «ابنائنا» حسنين(ع) و منظور از «نسائنا» حضرت فاطمه زهرا(س) است و منظور از « انفسنا» حضرت علي(ع) ميباشد که خداوند متعال او را به منزله نفس شريف و جان گرامي پيامبر اکرم(ص) اعلام نموده است. چرا که به روايات متعدد پيامبر اکرم (ص) به جز حضرت علي(ع)، حضرت فاطمه(س)، حضرت امام حسن(ع) وحضرت امام حسين(ع) کسي را با خود به مباهله نبرده است. و از اينکه نصاري حاضر به مباهله با پيامبر اکرم(ص) نشد و تسليم گرديد؛ مبين نبوت پيامبر و امامت علي(ع) و حسنين است که از شخصيت والايي برخوردار بودهاند که جذبه آنها نيز دشمنان اسلام را ناکام وبه عقب ميراند. پيام اين واقعه اين است: وقتي پس از پيامبر اکرم(ص) شخصي مانند حضرت علي(ع) که به منزله نفس شريف و جان گرامي آن حضرت در بين امت باشد؛ از هر کس شايستهتر به مقام امامت در بين امت خواهد بود. آري اينها تمام افتخاراتي است که در ماه ذيحجه نصيب مولاي متقيان علي(ع) گرديد وجمع شدن اين همه اتفاق در يک ماه خاص وبراي يک شخص از عجايبي است که رموز الهي پاسخگوي آن ميباشد. از جمله افتخاراتي که نصيب امام(ع) گرديد، ابلاغ سوره برائة به مشرکين مکه در اولين روز از ماه ذيحجه ميباشد. افتخار ديگر، عقد آن حضرت با دختر پيغمبر اکرم(ص) است که به روايتي در روز اول و به روايتي ديگر در روز ششم اين ماه به وقوع پيوسته است. ديگري، بستن در خانههاي صحابه است که به به خانه خدا و مسجد شريف باز ميشد؛ غير از خانه علي(ع) که اين اتفاق نيز در روز عرفه يعني نهم اين ماه بزرگ به وقوع پيوست. نکته ديگر زفاف علي ابن ابيطالب(ع) با فاطمه زهرا(س) در شب نوزدهم اين ماه اتفاق افتاده است. يکي از اتفاقات مهم نيز خوابيدن حضرت علي(ع) در بستر رسول خدا(ص) است که در شب بيست وچهارم اين ماه اتفاق افتاد وبه «ليلة المبيت» معروف است و هجرت پيامبر اسلام به مدينه ـ که مبدأ تاريخ مسلمين و سرآغاز عظمت اسلام است ـ از همان شب شروع شد. در عظمت آن شب پيغمبر اکرم(ص) فرمود: هر نفسي که علي(ع) در آن شب ميکشد از عبادت جهانيان برتر بود، زيرا با اين عمل، حضرت علي(ع) حاضر شد جان خود را فداي حضرت محمد(ص) نمايد. يکي ديگر از افتخارات آن حضرت در اين ماه، نزول سوره «هل اتي» در شأن وي و خاندان شريفش بود که در بيست وپنجم اين ماه واقع شد و باعث آن ايثار و فداکاري بزرگي بود که آن حضرت و خانواده بزرگوارش در ظرف سه روز که روزه نذري داشتند، در موقع افطار، غذاي خود را در راه خدا به مسکين، يتيم و اسير دادند و خود با آب، روزه گشوده و با گرسنگي سر کردند. از ديگر افتخارات آن حضرت در اين ماه، خاتمبخشي وي ميباشد که آيه شريفه «انما وليکم الله و رسوله واللذين آمنوا اللذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون» که دليل بر اثبات امامت و ولايت آن حضرت ميباشد نيز درباره وي نازل گرديد. مهمترين افتخاري که نصيب حضرت علي(ع) در اين ماه گرديد، رسيدن به مقام و جايگاه امامت بود که در واقعه «غدير خم» رخ داد و پيامبر اسلام در برابر چندين هزار مسلمان، دستان حضرت علي(ع) را بالا برد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله». يعني « هر کس که من مولاي او هستم، علي نيز مولاي اوست. خدايا دوست بدار هر که علي را دوست دارد و دشمن بدار هر که علي را دشمن دارد و ياري ده هر که علي را ياري دهد و منکوب کن هر که ترک ياري علي نمايد». از افتخارات ديگري که در بيست و چهارم اين ماه نصيب حضرت علي(ع) گرديده ؛ موضوع مباهله و نزول آيه شريفه «انفسنا» ميباشد و خلاصه آن اين است که پس از مباحثه طولاني پيامبر اسلام(ص) با نصاري، وقتي نتيجهاي حاصل نشد و نصاري اصرار ورزيد؛ آيه «انفسنا» به شرح ذيل نازل گرديد: «فمن حاجک من بعد جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين»؛ يعني «اي پيامبر، هر کس پس از علم تو بر حقانيت خويش از اين پس با تو محاجه و مکابره کند، بگو بيائيد شما و فرزندان و زنان و کساني که بــــه منزله جان خــــود آنها را دانسته و گرامي ميشماريم حاضر کنيم و در حق يکديگر نفرين نمائيم تا هر يک از ما وشما باطل است نابود گردد». در اين آيه منظور از «ابنائنا» حسنين(ع) و منظور از «نسائنا» حضرت فاطمه زهرا(س) است و منظور از « انفسنا» حضرت علي(ع) ميباشد که خداوند متعال او را به منزله نفس شريف و جان گرامي پيامبر اکرم(ص) اعلام نموده است. چرا که به روايات متعدد پيامبر اکرم (ص) به جز حضرت علي(ع)، حضرت فاطمه(س)، حضرت امام حسن(ع) وحضرت امام حسين(ع) کسي را با خود به مباهله نبرده است. و از اينکه نصاري حاضر به مباهله با پيامبر اکرم(ص) نشد و تسليم گرديد؛ مبين نبوت پيامبر و امامت علي(ع) و حسنين است که از شخصيت والايي برخوردار بودهاند که جذبه آنها نيز دشمنان اسلام را ناکام وبه عقب ميراند. پيام اين واقعه اين است: وقتي پس از پيامبر اکرم(ص) شخصي مانند حضرت علي(ع) که به منزله نفس شريف و جان گرامي آن حضرت در بين امت باشد؛ از هر کس شايستهتر به مقام امامت در بين امت خواهد بود. آري اينها تمام افتخاراتي است که در ماه ذيحجه نصيب مولاي متقيان علي(ع) گرديد وجمع شدن اين همه اتفاق در يک ماه خاص وبراي يک شخص از عجايبي است که رموز الهي پاسخگوي آن ميباشد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
شعارهايشان تند بود و پلاكاردهايى با مضامين آتشين. چنان پرشور و بى پروا مسئولين را براى اجراى عدالت مورد خطاب قرار مى دادند كه اگر نمى شناختى بعضى چهره هاى اصلى شان را، گمان نمى بردى كه اين تجمع اعتراضى بزرگ مقابل ساختمان دادگسترى را دانشجويانى برپا كرده اند كه در زمره سرسخت ترين حاميان اين نظام و انقلابند.
مطالبه شان كاملاً روشن بود: جديت مسئولين در مبارزه با فساد در حوزه هاى سياسى و اقتصادى و مقابله با هرگونه نفوذ و مداخله براى تبرئه متخلفان و مفسدان. اما در نقطه اى ديگر هم تجمعى ديگر برپا بود. اينجا هم شعارها تند بود اما از جنس همان حرف هايى كه معمولاً در خارج مرزها عليه ايران مطرح مى شود. با دستنوشته و پلاكاردهايى به زبان انگليسى!
كمدى تلخى است. در مقابل دانشكده اى كه ۵۴ سال پيش سه آذر اهورايى پيش پاى نيكسون قربانى شدند، عده اى به بهانه روز شهادت آن سه دانشجوى شهيد، ايران را پيش پاى اخلاف نيكسون قربانى مى كنند! دو تجمع ديروز (يكشنبه ۱۸ آذر) البته آينه عرصه سياسى كشور ما و به يك معنا تاريخ معاصر ما نيز بود. صف بندى دو جبهه در برابر هم. يكى جبهه اى كه با تكيه بر آرمان هاى انقلاب، بر تحقق عدالت در عرصه داخلى و بين المللى تأكيد مى ورزد و با تكيه بر ظرفيت هاى گرانسنگ ملى، فارغ از فشارها و تهديدات قدرت هاى سلطه گر، عزت و سربلندى ايران اسلامى در جهان امروز را دنبال مى كند و جبهه ديگر كه شاكله وجودى آن را انفعال در برابر بيگانه و گردنكشى بر استقلال و عزت كشور و داشته هاى اعتقادى ملت ايران تشكيل مى دهد؛ جبهه اى كه برخى عناصر آن در سطح بالا حاضرند براى خوشايند دشمنان اين ملت، ريزترين اطلاعات مرتبط با منافع و امنيت ملى را به ثمن بخس به حراج بگذارند ... منبع وبلاگ خبرنگار مسلمان |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
سینمای غرب در دهه 80 هیولا محور شد. آغاز دهه 80 سالهای پایان جنگ سرد بود و محو شدن تدریجی رقیب سنتی ، یعنی شوروی سابق و اردوگاه به اصطلاح کمونیسم. و حالا دشمنی دیگر برای استعمار و امپریالیسم ، سر از سایه هزار ساله اش به درآورده بود. از همین رو در فیلم های دهه 80 هالیوود هیولاهای متعددی را می بینیم که سر از تخم بیرون می آورند.
نگاهی به وجه غالب سینمای امروز هالیوود امپریالیسم آمریکا پس از عقب نشینی در ویتنام ، اواخر دهه 70 شکست سنگینی را در ایران و نیکاراگوئه تحمل کرد که در تاریخ خود سابقه ای از آن نمی یافت. از این رو برای مقابله فرهنگی – هنری با پدیده های غول آسایی که هیمنه امپریالیستی اش را شکسته بودند ، رو به هیولاها آورد تا با نمایش آنها ، مردم آمریکا و دیگر سرزمین ها را از مخالفان سلطه طلبی اش بترساند. در واقع به قولی سینمای غرب در دهه 80 هیولا محور شد. آغاز دهه 80 سالهای پایان جنگ سرد بود و محو شدن تدریجی رقیب سنتی ، یعنی شوروی سابق و اردوگاه به اصطلاح کمونیسم. و حالا دشمنی دیگر برای استعمار و امپریالیسم ، سر از سایه هزار ساله اش به درآورده بود. از همین رو در فیلم های دهه 80 هالیوود هیولاهای متعددی را می بینیم که سر از تخم بیرون می آورند؛ از دایناسورهای اسپیلبرگ در "پارک ژوراسیک" گرفته تا چهار گانه "بیگانه" و تا دو گانه "predator" که هیولاهای باستان از تخم درمی آیند. همه اینها پس از پیروزی انقلاب اسلامی آمدند که مستقیما مدرنیته غرب را هدف قرار داده بود. در واقع بعد از سقوط شوروی ، سمت دوربین هالیوود ، جهان اسلام را نشانه رفت . حالا دیگر ساموئل هانتیگتون نبرد نهایی غرب با اسلام را تحت عنوان "جنگ مابین تمدن ها" تئوریزه می کرد. جنایتکاران و تروریست هایی که همواره در فیلم های جیمزباند و مت هلم و امثال آن وابسته به شرق بودند ، حالا دیگر مسلمان شده بودند و ملیت عرب داشتند ، در فیلم هایی مانند :"دروغ های حقیقی" جیمز کامرون ، "تصمیم عملی" و "دلتا فورس" و ...که تروریست های مسلمان قصد دارند با سلاح اتمی ، آمریکا را نابود کنند!! یعنی هیولاهای دهه 80 ، شکل و شمایل انسانی می یابند. اما پس از آغاز هزاره جدید ، سینمای غرب زبان و لحن بیانی دیگری یافته است. در واقع هالیوود آرایش دخانی به مفهوم ماورایی و آخرالزمانی گرفته تا ذهن بشر را برای انتظار نبرد سهمگین آخرالزمان و یا همان "آرماگدون" آماده نمایند. در کتب و اسناد منتشره آمده است که بنا بر اعتقاد صهیونیست ها ، با آغاز هزاره جدید و عبور از برج حوت (ماهی) به برج حمل (سطل) ، زمان اقدام برای فراهم آوردن زمینه های ظهور مسیح موعودشان فراهم آمده است. به عبارت دیگر آنان براین باورند که جهان به آرماگدون و آخرالزمان مورد نظر مسیحیان و یهودیان صهیونست بسیار نزدیک شده و حالا نوبت عمل فرا رسیده است. اگرچه صهیونیست ها ، دیرزمانی است که عمل خویش را برای روز موعودشان به نام "آرماگدون" ، شروع کرده اند. اوانجلیستها (مسیحیان صهیونیست ) براین باورند که مسیح (ع) دوباره ظهور میکند و در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی صلح دائمی تا هزار سال یعنی تا قیامت بر قرار خواهد شد. اوانجیلیستها اعتقاد دارند پس از اینکه نبرد خیر وشر آغاز شد، پیروز نهایی خیر است و شیطان توسط مسیح به اسارت کشیده میشود. در این جنگ تنها کسانی نجات پیدا میکنند که اونجیلیست باشند. به طور دقیق مشخص نیست که جنگی كه از آن به آرماگدون یاد میشود کجاست، اما به گفته مسیحیان صهیونیست ، میلیونها نفر از دشمنان مسیح از عراق حرکت خواهند کرد و از فرات خواهند گذشت و به سمت قدس خواهند رفت. در میان راه نیروهای مومن به مسیح ، راه آنها را سد میکنند و در آرماگدون به هم میرسند و جنگ در میگیرد. در تفسیر جنگ آرماگدون هم میگویند که سپاه ایرانی، قفقازی، سودانی، لیبیایی و... به عنوان سپاه شر از عراق حرکت میکنند. ( توجه کنید که سالهاست بوش و دار و دسته اش ، کشورهایی مانند ایران را "محور شرارت " خوانده اند!) طبق نظر مفسرین اونجلیست، این جنگ بایستی بین سال 2000 تا 2007 روی می داده است!! از همین روست که از سال 2000 تولید آثار عظیم تاریخی که تقریبا از دهه 60 تعطیل شده بود ، مجددا رونق گرفت. فیلم های مذهبی باردیگر با رویکرد تاریخ انبیاء یهود جلوی دوربین رفتند. فیلم هایی مانند :"داوود" بابازی ریچارد گر ، "سلیمان" و ... امری پوشیده نیست که سینمای امروز هالیوود ، آرایش آخرالزمانی گرفته است. دیگر از فیلم های رئال کمتر نشانی به چشم می خورد. از فیلم های مکتب نیویورک و آثار معترض دهه 70 چه خبر؟! فیلم های افشاگر اجتماعی کجا رفتند؟!! چند سالی است که موجی از تخیل و خرافه و وهن و اسطوره در سینمای هالیوود به راه افتاده که بخش مهمی از آن ، هدفمند به نظر می آید. در واقع بعد از 11 سپتامبر 2001 زبان سینمای غرب ، عوض شده و علیه مسلمانان چرخید ، بدون آنکه در هیچ دادگاهی اتهام حتی یک مسلمان ثابت شود. "برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا) در بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان" این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت : "... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..." همچنین در هفته های اخیر فیلم های متعددی به اکران سینماهای جهان در آمده اند که یا همان لحن آخرالزمانی را دارا هستندو یا مخاطبانشان را از موجودات و پدیده های موهومی، می ترسانند. فیلم هایی مانند : "" Beowulf ، "666 ، جانور " ، "شب زامبی 2" ، "شیطان ساکن: انقراض" ، "Cult" ، "غیر مقدس" ، "کیفرهای گناه" ، "برآمدن" ، "درو کردن" ، ""28 هفته بعد" ، "Transformers" ، "Gryphon" و... همگی درباره وضعیت آخرالزمان ، منجی و یا موجودات شریری هستند که می خواهند جهان را به تسخیر خود درآورند و انسان ها را نابود سازند. ![]() هانا راسين كه از نويسندگان واشنگتنپست است و در حال حاضر روي كتابي درباره نخبگان اوانجليست (صهیونیست های مسیحی) كار ميكند ، در مقاله ای از یک طرف به رويكرد جديد هاليوود به آخرالزمان و از طرف ديگر گرايش مسيحيهاي انجيلي یعنی همان اوانجلیست ها به سينما و فيلمسازي ميپردازد. اگرچه بحث آخرالزمان از خيلي پيشتر در ساختارهاي سياسي حاكم و بافت سنتگراي جامعه آمريكا حضوري پرقدرت داشته، اما اكنون رابطهاي متفاوتتر و تأثيرگذارتر ميان آن و هاليوود شكل گرفته است. راسين سعي دارد در اين مقاله نسلهاي مختلف معتقدين به این مقوله را در هاليوود معرفي كند. نسل اول به اعتقاد او كساني بودند كه در فضاي شديداً غير مذهبي هاليوود سعي ميكردند ايمان خود را مخفي كنند. نسل دوم پس از 11 سپتامبر و ظهور نومحافظهكاران آمريكايي در كاخ سفيد فرصت عرض اندام يافتند تا جايي كه طي 5 سال گذشته در هر فصل اكران دستكم يك فيلم مذهبي به چشم ميخورد. اما نسل سوم كه هنوز در راهند علاوه بر ابا نداشتن از بيان اعتقادات مذهبي، معتقدند نگاه مذهبي به پديدهها بايد در تمام سطوح فيلم نفوذ كند، حتي اگر فيلمي باشد كه در ظاهر با قواعد مسيحي سنتي سازگار نباشد. راسين تأكيد ميكند كه آينده هاليوود بدست اين نسل كاملاً متحول ميشود. نسل جديد نه تنها بحث آخرالزمان را در يك ژانر محدود نميكند بلكه از حالا جذابترين آنها يعني تريلر، وحشت، علمي- تخيلي و حتي كميك استريپ را هدفگيري كرده است. هدف آنها آشتي ميان سينماي سكولار و كليساي سنتي با يكديگر است تا اوانجلیست ها بتوانند با قويترين، جذابترين و فراگيرترين زبان كنوني با جهانيان سخن بگويند. كليساي انجيلي با رويكردهاي افراطي نومحافظهكاران در حال دامنزدن به موج جديدي از تهاجمات صهیونیستی است. دلايل چنين رويكردي ، هم معنوي است، هم اقتصادي. صنعت فيلمسازي بعد از حادثه 11سپتامبر به توليد فيلمهايي ميانديشد كه «يك معنايي هم داشته باشند». حالا ديگر بين مديران استوديوهاي هاليوودي عبارت «Passion dollars» يا «دلارهاي مصائب» كاملاً جا افتاده است زيرا استقبال خوب و غيرمنتظره مخاطبان مذهبي در سرتاسر دنيا از فيلم مستقل "مصائب مسيح" مل گيبسون واقعاً همه را شگفتزده كرد.فيلم مل گيبسون در هاليوود يك پديده و حتي كاتاليزور بود. سال گذشته درست بعد از اكران فيلم "مصائب مسيح" ، استوديوهاي بزرگ مشخصاً به فيلمنامههاي مذهبي با درونمایه آخرالزمانی كه به دستشان ميرسيد چراغ سبز نشان ميدادند. فيلمنامههايي مثل "جنگيري اميلي رز" و اقتباسي از داستان سي.اس.لوئيس به نام "وقايعنگاري نارنيا: شير، جادوگر و كمد" كه سال گذشته اكران شد و يكي از پرفروشها محسوب گردید، نمونههايي از اين فيلمنامهها هستند. بعضيها اين فيلم را بزرگترين هديه هاليوود به بنیادگرایان انجیلی بعد از فيلم كلاسيك "ده فرمان" اثر سيسيل ب. دوميل ميدانند. مطالعه مجموعه داستانهاي نارنيا به دليل تهمايه مذهبي كه دارند در خانوادههايي كه داراي اعتقادات مدرن اوانجليستي هستند، يكي از ضروريات است و خيلي از پیروان کلیسای انجیلی ، سي.اس. لوئيس را يكي از بزرگترين نويسندههاي قرن گذشته ميدانند. ديزني و كمپاني شريكش يعني "والدن مديا" هم درست به دنبال همين مخاطبين بودند. آنها كمپاني "موتيو ماركتينگ" كه كار تبليغ فيلم "مصائب مسيح" را انجام داده بود، به خدمت گرفتند تا بتوانند فيلم خود را به كليساها و مراكز مذهبي معرفي كنند. كارگردان فيلم، اندرو آدامسون، نمادهاي مذهبي فيلم را با داگلاس كرشمن، پسرخوانده سي.اس.لوئيس چك كرد تا مطمئن شود كه در فيلم "وقايعنگاري نارنيا" از نظر اعتقادي و مذهبي هيچ اشتباهي وجود ندارد. در داستان، زندگي اصلان به نوعي رستاخيز مسيح را در ذهن تداعي ميكند و رهبران کلیسای انجیلی ميخواستند مطمئن شوند كه آدامسون شخصيتي را براي دوبله اين نقش انتخاب ميكند كه ويژگيهاي صدايش به مسيح نزديك باشد. به اين ترتيب شرطبندي هاليوود روي پتانسيل مخاطبان مسيحي بالاخره نتيجه مطلوب داد. فيلم "جنگيري اميلي رز" (فيلمي از جنس فيلم معروف "جنگير" براي معتقدان به بنیادگرایی انجیلی كه در آن هسته خرافی در مقابل خردگرايي قرار ميگيرد ) در هفته اول اكران خود 30 ميليون دلار فروخت و در ماه سپتامبر به يكي از فيلمهاي پرفروش ماه تبديل شد. كارگردان اين فيلم،"اسكات دركسون" از دانشگاه مذهبي اوانجليستي "بايولا" در لسآنجلس فارغالتحصيل شده و يكي از مدرسان مدعو كلاسهاي مؤسسه "پرده اول"(موسسه ای که از سال 2000 توسط رهبران اوانجلیست برای آموزش فیلمسازان معتقد به این فرقه تاسیس شد) نيز هست. مدتي بعد، فيلم "جنگيري اميلي رز" ، جاي خود را در جدول فروش به فيلم "درست مثل بهشت" داد. ماجراي كمدي اين فيلم هم درباره روح و مرگ است اما با وجود كمدي بودن، باز هم در كليت خود احساس همدلي تماشاگر با دنياي مذهب و آخرالزمان را سبب ميشود. در واقع در فصل پاييز سال گذشته ، همه جاي هاليوود پرشده بود از تابلوهاي تبليغاتي كه روي آنها ارواح و فرشتگان نقش بسته و مشغول جلب مشتري بودند؛ فيلمهايي مثل" نجواگر روح" ، "مديوم" (واسطه) و "سه آرزو" ، گرچه ممكن است كه نتوانيم اين فيلم را معرف كامل اوانجلیسم بدانيم، اما به هر حال واضح است كه هاليوود مسحور حوزههاي آخرالزمانی شده است. در حال حاضر اوانجلیست ها ميتوانند از ميان برنامههاي مختلف هاليوودي انتخابهاي زيادي داشته باشند. براي مثال شبكه نيايش هاليوود( Hollywwood Prayer Network) يكي از شبكههايي است كه تمام توان خود را صرف كرده تا با استفاده از نيروهاي متخصص و معتقد، هاليوود را دچار يك تحول اوانجلیستی كند. با اينكه رابطه ميان هاليوود و کلیسای بنیادگرای انجیلی رفته رفته بهتر شده اما هنوز هم بسياري از مسيحيان اوانجليست از اين موضوع نگرانند. نيكولاسي(بنیادگذار موسسه "پرده اول") همه روزه نامههاي زيادي از مسيحياني دريافت ميكند كه از حضور فيلمنامهنويسان مجموعههاي "بافي قاتل خونآشام" وThat 70s Show" " در مؤسسه اظهار نگراني ميكنند و از اينكه او فيلم "زيبايي آمريكايي" را در كلاسهاي درس نشان ميدهد، ناراضي هستند، زيرا اين فيلم درباره پدر يك خانواده است كه شيفته دوست و همكلاسي دختر خود ميشود. با اين حال نيكولاسي بيش از هر كس ديگري تلاش كرده و ميكند تا "دين باتالي" را كه يكي از فيلمنامهنويسان اصلي "سيت كام" پرطرفدار "That 70s Show" با موضوع سكس، مواد مخدر و راكاندرول است، به جمع مدرسين مؤسسه اضافه كند. گفته می شود ، باتالي كه چهل و يك ساله است توانسته به تازگي در امتحان كشيشي موفق شود. او بسيار خوشبرخورد و مرتب است. دفتر كار او با عكسهايي از دو فرزندش و پوسترها و يادگارهايي از مجموعه كارتوني "ويني د پوه" تزئين شده. در گوشهاي ميز انجيل او قرار گرفته است. می گویند ، او عادت دارد هر روز سر كار انجيل بخواند. اين عادتي است كه به نظر خيلي از همكارانش كمي عجيب و غيرعادي است. در عوض باتالي هم از بسیاری از آدمهاي هاليوودي متعجب است ، چون اغلب آنها گروههاي جوانان كليسايي را نميشناسند در حاليكه بيش از نيمي از نوجوانها و جوانهاي آمريكايي جزء اين گروهها هستند. او حتي از كليساروها و معتقدان مسيحي هم شاكي است چون فكر ميكند كه آنها هم بايد بتوانند همانطور كه توني كاشنر به همجنسبازها و ايو انسلر به فمينيستها خدمت كردهاند، با نقاشي كردن يا نوشتن در خدمت کلیسای انجیلی باشند. او ميگويد: «واقعاً مزخرف است. ما ادعا ميكنيم كه به خدايي بزرگ و فوقالعاده ايمان داريم اما حتي نميتوانيم درباره اعتقادمان يك صفحه مطلب بنويسيم، يا يك صحنه نقاشي كنيم. چرا ما مسيحيها نبايد فيلمي مثل تكگوييهاي زنانگي ايو انسلر داشته باشيم." تصميم جديد او اين است كه در نسخه اوليه فيلمنامهاش آنقدر شخصيتهاي مسيحي بانمك، سه بعدي و جذاب بگنجاند كه نظر همه را جلب كند. در آيندهاي كه امثال باتالي و نيكولاسي در ذهن خود دارند ، اين مشكل هم برطرف خواهد شد. آنها روزهايي را پيشبيني ميكنند كه در آن همه استوديوهاي هاليوودي براي ساختن فيلمهايي با مضامين آخرالزمانی ، مديري مثل آنشوتز (اوانجلیست معتقد و فرد بسيار متمول و ميليونري كه بنيانگذار مؤسسه ارتباطي كوئست است )خواهند داشت، هر شبكه تلويزيوني نسخه صهیونیستی شده "ويل و گريس" را پخش ميكند كه داستانهاي آن از مضامین آخرالزمانی برخوردار است. "پایان روزها" همان اعتقاد مشترک اوانجلیست ها و یهودیانی است که هنوز در انتظار مسیح موعود به سرمی برند و براین باورند که درآغاز هزاره و به اصطلاح پایان روزها ، یا مسیحای موعود ظهور می کند و یا شیطان بر جهان غالب می گردد. این را در برخی فیلم های این چند سال اخیر مانند "دروازه نهم" ، "پایان روزها" ، "کودک متبرک" ، "هفتمین گناه " و... به وضوح می توان رویت کرد. علائم هم یکسان است ، فی المثل در کتاب "هری پاتر 3: زندانی آزکابان" آمده است که سگ سیاه ، نشانه طالع نحس است و در فیلم "طالع نحس" ، بارها و بارها سگ های سیاه را مشاهده می کنیم ، سگ هایی که از دیمین و حتی راز قبر مادرش حفاظت می کنند. نکته جالب اینکه در همان "هری پاتر 3: زندانی آزکابان " این پدر خوانده هری یعنی سیریوس بلک است که به شکل سگ سیاه درآمده و در واقع قرار است از هری پاتر در مقابل دشمنانش دفاع نماید . (دقیقا مانند سگ های سیاهی که از دیمین مراقبت می نمایند!!) شاید یادمان باشد که در "رمز داوینچی" به وضوح از هری پاتر نام برده شده و قصه او را از جمله موضوعاتی تلقی می شود که در پی زنده نگاه داشتن راز جام مقدس و سلسله گمشده یا فراموش شده عیسی مسیح و مریم مجدلیه است .(ملاحظه می فرمایید که چگونه "رمز داوینچی" به طرز مشکل گشایی همه راز و رمز و ارتباط درونمایه ای برخی آثار و فیلم های سینمایی را بیرون می ریزد.) این تصویری ولو ناقص و اجمالی است از آنچه که در غرب معتقد به اونجلیسم می گذرد. می توان از این مجمل ، حدیث مفصل خواند و به دنبالش به مسئولیت شیعه بودن خود فکر کنیم و به نظر میرسد بیش از همه بایستی به قیام حضرت مهدی موعود (عج) پرداخت . بایستی شرایط آن قیام و نشانههای ظهور و شخصیت این منجی عالم بشریت را با زبان سینما و بر پرده عریض هنر هفتم ، به دنیا شناساند تا بسیاری از آزادیخواهان و فرهیختگان دنیا که هنوز با حضرت حجت (عج) و قیام و آرمان های ایشان آشنایی ندارند نسبت به وجود مبارک این موعود تاریخ بشر آگاه شوند که شاید انشاالله در ظهور آن حضرت تعجیل شود. ممکن است در این راه آثار و فیلمهای ناقصی هم ساخته شود که قطعاً نتواند و نمیتواند ابعاد گسترده شخصیتی و ظهور حضرت حجت (ع) را بیان نماید ولی بایستی ساخته شود در تعداد زیاد و کمیت بالا و البته با ساختار سینمایی استاندارد و جهانی که قابلیت اکران و نمایش در سطح بینالمللی را دارا باشد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
چرا در ايّام تشريق روزه گرفتن مكروه است؟
از چه رو بر كسي كه در بيرون حرم مرتكب جرم شود و بر حرم پناه آورد، حد جاري نميكنند؟
فضيلت پياده به حج رفتن بيشتر است يا سواره رفتن؟ چرا قريش كعبه را منهدم كردند؟ مطالب زير، برگردان از مقالات پژوهشي آقاي فارس حسون كريم، با نام «علل الحج في كتب الشيخ الصدوق» است كه در «ميقات الحج» نشر يافته است. سپس به وسيلة فاضل توانمند حجت الاسلام والمسلمين آقاي عبدالهادي مسعودي ترجمه و سامان يافته است.
چرا مشعر الحرام «موقف» شد، نه «حرم»؟ 1. سعد بن عبدالله، از محمّد بن الحسن الهمداني نقل كرده كه وي ميگويد: از ذالنون مصري پرسيدم: اي ابا الفيض، چرا مشعر موقف قرار داده شد و حرم نشد؟ او گفت: كسي كه همين مطلب را از حضرت امام صادق (ع) پرسيد و پاسخ شنيد، به من اين گونه گفت: امام صادق(ع) فرمودند: زيرا كعبه بيت الله و حرم حجاب آن و مشعر درِ آن است. پس، هرگاه زائران قصد بيت ميكنند، مقابلِ درِ آن، توقّف ميكنند تا به ايشان اذن داده شود و به داخل فرا خوانده شوند. سپس آنها را در حجاب دوّم؛ يعني مزدلفه متوقّف ميكنند و وقتي به طولاني شدن تضرّع ايشان توجّه شد، فرمان ميرسد قربانيهاي خويش را نزديك بياورند. پس از آنكه قربانيها را نزديك آوردند و اعمالي كه موجب ميشود از احرام بيرون آيند را انجام دادند و از گناهاني كه بين ايشان و خالقشان حجاب شده بود پاك گرديدند، به آنها امر ميشود كه با طهارت بيت را زيارت كنند. راوي گفت: پرسيدم: چرا در ايّام تشريق روزه گرفتن مكروه است؟ حضرت فرمودند: زيرا حاجيها زائر خدا و ميهمانان او هستند و براي ميهمان شايسته نيست نزد ميزبان و كسي كه او به زيارتش رفته، صائم و روزهدار باشد. عرض كردم: اين كه شخص به پردة كعبه چنگ زده و به آن ميچسبد چه معنايي دارد؟ حضرت فرمود: مَثَل اين شخص مَثَل كسي است كه ميان او و ديگري جنايتي واقع شده، پس جاني چنگ زده و به جامة مجنيّ عليه ميچسبد و از او ميخواهد كه جرم و گناهانش را ببخشد. دليل اينكه تا چهار ماه براي حاجي گناه نوشته نميشود؟ 2. حسين بن خالد گويد: از حضرت صادق (ع) پرسيد: چگونه است كه براي حاجيها تا چهار ماه گناه نوشته نميشود؟ حضرت فرمودند: زيرا خداوند تبارك و تعالي اشهر حُرُم را، كه چهار ماه است، براي مشركان مباح و آنها را در اين چهار ماه در توسعه و آزادي مطلق قرار داد؛ چنانكه در قرآن كريم ميفرمايد:«فَسِيحُوا فِي الأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ»؛ «پس اى مشركان، سير كنيد در زمين و از ترس تعرّض مسلمانان در امان باشيد، به مدّت چهار ماه.» بنابراين، حق تعالي تا چهار ماه پس از مراسم حج، گناه كساني را كه بيت الله را زيارت كردهاند، ميبخشد. چگونگي خروج پيامبرخدا از مشعر، بر خلاف اهل جاهليت. 3. حضرت صادق(ع)، در پاسخ پرسشي كه معاوية بن عمّار آن جناب كرد، فرمودند: اهل جاهليّت، وقتي ميخواستند از مشعر خارج شوند، صبر ميكردند تا خورشيد طلوع كند، پس ميگفتند: ثبير طلوع كرد و تابيد (و مقصودشان از «ثبير» خورشيد بود) تا ما مكان خود را تغيير دهيم (يعني از مشعر بيرون بياييم). آنها وقتي از مشعر خارج ميشدند، اسب ها و شتران را سريع ميتاختند، ولي پيامبر| بر خلاف آنها با آرامي و سنگيني و با ذكر خدا و استغفار، از مشعر بيرون ميرفتند و پيوسته زبانشان حركت ميكرد. از چه رو بر كسي كه در بيرون حرم مرتكب جرم شود و بر حرم پناه آورد، حد جاري نميكنند؟ 4. حفص بن بختري گفت: از حضرت صادق × پرسيدم: مردي در غير حرم جنايت كرده سپس به حرم پناهنده مي شود، آيا بر او حدّ جاري ميكنند؟ امام (ع) فرمودند: خير، ولي طعام و آب به او نداده و با وي سخن نگويند و خريد و فروش نكنند. وقتي چنين كردند اميد است كه از حرم بيرون آيد، آنگاه بر وي حدّ جاري كنند و اگر در حرم مرتكب جنايت شد. حدّ بر وي جاري ميكنند زيرا وي احترام حرم را رعايت نكرده است. 5. معاوية بن عمّار گويد: از امام صادق (ع) دربارة مردي پرسيدم كه فردي را در حِلّ (بيرون حرم) كشته، سپس وارد حرم شده است. حضرت فرمود: او را نميكشند و غذا و آبش نميدهند. با او داد و ستد نميكنند و پناهش نميدهند، تا از حرم بيرون آيد، آنگاه حدّ بر او جاري ميشود. گفتم: دربارة مردي كه در حرم مرتكب قتل و دزدي شود، چه ميگوييد؟ فرمود: درحرم با ذلّت بر او حدّ جاري ميشود؛ چرا كه او حرمتي براي حرم نديده با آنكه خداوند فرموده است: «هركس به شما تعدّي كرد، به او همانگونه تعدّي كنيد كه او به شما تعدّي كرده است»؟ فرمود: اين آن جاست كه در حرم باشد. در قرآن آمده است: «هيچ تجاوزي نيست مگر بر ستمكاران». 6. حلبى گويد از امام صادق(ع) در بارة كلام خداي متعال پرسيدم كه «وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا...» حضرت فرمود: هرگاه بندهاي در غير حرم جنايتي مرتكب شود، سپس به حرم بگريزد، كسي نميتواند او را در حرم دستگير كند، ليكن از خريد و فروش در بازار ممنوع ميشود. به او خوراك و آب نميدهند و با وي حرف نميزنند؛ زيرا در اين صورت، اميد بيرون آمدن و دستگيري او ميرود. اما هر گاه در حرم جنايتي مرتكب شد در همانجا بر او حدّ جاري ميشود؛ زيرا او حرمت حرم را نگه نداشته است. چرا بر محرم، در صورت اضطرار، خوردن صيد جايز است و چگونه است كه روايت، خوردن ميته را بر وي تجويز ميكند؟ 7. عمركى، از على بن جعفر نقل ميكند كه گفت: از برادرم موسى بن جعفر‘ پرسيدم: آيا هرگاه محرم مضطرّ شد، از صيد و ميته بخورد؟ البته معتقدم كه حق تعالي صيد را براي مظطرّ حرام و ميته را حلال كرده است؟ حضرت فرمودند: از صيد بخورد و فديه و كفّاره اش را بدهد؛ چه آنكه در اين صورت از مال خود خورده است. 8 . ابو ايّوب گويد: از حضرت صادق (ع) پرسيدم: مردي محرم است و مضطر به خوردن صيد يا ميته شده است، از كدام آنها بخورد؟ حضرت فرمودند: از صيد بخورد. گفتم: صيد را خداوند بر محرم حرام كرده ولي ميته را در صورت اضطرار حلال قرار داده است، چرا از صيد بخورد نه از ميته؟ حضرت فرمودند: از صيد بخورد و كفّارهاش را بدهد كه در اين صورت از مال خود خورده است. 9. منصور بن حازم گويد: از حضرت صادق (ع) پرسيدم: مُحرمي مضطر به خوردن از صيد يا ميته گرديده، از كدام يك بخورد؟ حضرت فرمودند: از صيد. پرسيدم: مگر خداوند متعال ميته را براي مضطرّ حلال كرده؟ فرمودند: آري، ولي فديه و كفّارة صيد را بدهد. مگر نميداني كه اگر صيد را بخورد و بر عهدهاش كفاره بيايد، در حقيقت از مال خود خورده است، نه از صيد. همچنين در روايتي آمده است كه وي از ميته بخورد؛ زيرا ميته براي مضطرّ حلال است ولي صيد براي او حلال نيست. چرا مقيم شدن در مكه كراهت دارد؟ 10. ابو الصّباح كنانى گويد: از حضرت صادق (ع) در بارة اين كلام خداي تعالي پرسيدم كه فرمود: ?وَمَنْ يُرِدْ فيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَليم?؛ «و كسي كه در آن جا ارادة الحاد و تعدّي نمايد و به خلق ظلم و ستم كند، عذاب دردناك به او ميچشانيم»؟ حضرت فرمودند: من هر ظلمي را كه شخص در مكّه به نفس خويش كند؛ همچون سرقت يا ستم كردن به شخص ديگر، الحاد ميدانم. از همين رو است كه از سكونت و اقامت در حرم نهي شده است. 11. احمد بن محمّد سياري گويد: جماعتي از اصحاب از امام صادق (ع) روايت كردهاند كه آن حضرت اقامت در مكه را نميپسنديد و اين به خاطر آن بود كه پيامبر را از اين شهر بيرون كردند. كسي كه مقيم مكّه شود، سنگدل ميگردد... ۱۲ محمّد بن جمهور (مرفوعاً) از امام صادق(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: هر گاه يكي از شما اعمال حجّ خود را به جا آورد، مركبش را سوار شده، بيدرنگ به اهلش محلق گردد؛ زيرا اقامت در مكّه، موجب قساوت قلب ميباشد. 13. محمّد بن مسلم از حضرت ابو جعفر(ع) نقل كرده كه آن جناب فرمودند: سزاوار و شايسته نيست كه شخص يك سال در مكّه مقيم شود. راوي گويد: پرسيدم: پس چه كند؟ فرمودند: به مكان ديگر منتقل شود. آنگاه فرمودند: و سزاوار نيست كه انسان خانه اش را بلندتر از كعبه بسازد. 14. امام صادق (ع) فرمود: دوست ندارم كسي يك سال در مكه مقيم شود و كراهت دارد همسايه شدن با مكه و افزود: زيرا اين كار قساوت قلب ميآورد. چرا نشستن در مسجد الحرام ؛ به طوري كه دست را در زانو حلقه كند، مكروه است؟ 15. حمّاد بن عثمان گويد: حضرت صادق(ع) را ديدم كه از نشستن به حالت احتباء (هنگام نشستن، دست را در زانو حلقه كردن) كراهت داشتند و مي فرمودند: احتباء در مسجدالحرام مكروه است؛ زيرا تعظيم و بزرگداشت كعبه ايجاب ميكند كه اين كار ترك شود. و علت كراهت احتباء، فقط تعظيم و بزرگداشت كعبه است. از چه رو سواره حج گزاردن ، افضل و برتر از انجام حج با پاي پياده است؟ 17. رفاعة بن موسي النخّاس گويد: از حضرت صادق(ع) سؤال شد: آيا حج سواره افضل است يا پياده؟ حضرت فرمودند: حجّ سواره افضل است؛ زيرا پيامبر| سواره حجّ بهجا آوردند. 18. سيف بن تمّار گويد: محضر مبارك امام صادق(ع) عرض كردم: ما پياده بهحجّ ميرويم و خبري از شما به گوش ما رسيده، ميخواهم رأي مبارك خود را بفرماييد؟ حضرت فرمودند: مردم، هم سواره و هم پياده به حجّ ميروند. گفتم: پرسش من اين نيست. حضرت فرمودند: پس، از چه چيز ميپرسي؟ گفتم: از اينكه از پياده و سواره، كدام يك نزد شما محبوبتر است كه ما همان را انجام دهيم؟ حضرت فرمودند: اگر سواره به حجّ رويد، نزد من مطلوبتر است؛ زيرا سواره رفتن، شما را در عبادت و دعا تقويت ميكند. 19. ابو بصير گويد: از حضرت صادق(ع) پرسيدم: فضيلت پياده به حج رفتن بيشتر است يا سواره رفتن؟ فرمودند: اگر شخص توانگر است و به اين جهت كه نفقه و هزينة كمتري صرف كند، پياده به حج ميرود ، البته سواره رفتن در حقّ وي افضل است. 20. سليمان گويد: به حضرت صادق(ع) گفتم: ميخواهيم پياده به مكّه رويم، آيا اين كار را انجام دهيم ؟ حضرت فرمودند: پياده نرويد، بلكه سواره حج بگراريد. گفتم: خدا حالتان را خوش دارد. از حضرت امام حسن بن علي‘ به ما رسيده كه ايشان پياده حج ميگزاردند. حضرت فرمودند: حسن بن علي‘ حج ميگزارد و مركبها از جلو آن جناب حركت ميكردند. چرا مستحب است در منا و در روزهاي تشريق، بعد از پانزده نماز تكبير گفته شود و در شهرها به دنبال ده نماز؟ 21. على بن اسماعيل، از حمّاد بن عيسى، از حريز و او از زراره نقل كرده كه گفت: به حضرت ابو جعفر ‘ عرض كردم: تكبير در ايام تشريق، دنبال هر نماز بايد گفته شود؟ حضرت فرمودند: در منا مستحب است دنبال پانزده نماز تكبير بگويند؛ يعني: از نماز ظهر روز دهم تا نماز صبح روز سيزدهم. سپس فرمودند: در اين تكبير ميگويي: «اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ اْلأَنْعَامِ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَبْلاَنَا» و در ديگر شهرها، اين تكبير را مستحب است به دنبال ده نماز بگويند؛ يعني بعد از نماز ظهر روز دهم تا بعد از نماز صبح روز دوازدهم. و سرّ اين (كه در منا بعد از پانزده نماز و در شهرهاي ديگر بعد از ده نماز تكبير ميگويند)، آن است كه: مردم وقتي در كوچ اوّل، كه روز دوازدهم است، از منا، كوچ كرده و به شهرهاي خود رفتند، ديگر به دنبال نمازهايشان تكبير نميگويند. پس تكبير در شهرها، بعد از ده نماز قطع ميشود، ولي حاضران در منا، تا زماني كه در منا هستند؛ يعني تا روز سيزدهم، كه نفر و كوچ دوّم در اين روز صورت ميگيرد، تكبير ميگويند. 22. ابان بن تغلب گويد: پس از آنكه حَجّاج كعبه را خراب كرد، مردم خاك آن را ميان خود تقسيم نمودند و آن مكان را با زمين يكسان ساختند. بعد كه خواستند از نو بنا كنند، ماري از زمين بيرون آمد و از كار آنان جلوگيري كرد، بهطوري كه مردم از وحشت گريخته، نزد حَجّاج رفتند و واقعه را براي او بازگفتند. وي ترسيد كه از بنا و ساختن كعبه ممنوعگردد، ناگزير بالاي منبر رفت و مردم را فرا خواند و گفت:
خدا رحمت كند بنده اي را كه بداند چارة آنچه ما به آن مبتلا شده ايم چيست و ما را از آن آگاه كند. ابان ميگويد: پيرمردي از جا برخاست و گفت: اگر چارة اين كار نزد كسي باشد، او همان كسي است كه ديدم به سوي كعبه آمد و اندازة آن را گرفت و رفت. حجّاج پرسيد: او كيست؟ پيرمرد گفت: او حضرت علي بن الحسين‘ است. حَجّاج گفت: او معدن و مركز اصل اين معنا است. پس كسي را محضر مباركش فرستاد و از آن حضرت خواست كه در مجلس وي حاضر شود. حضرت به مجلس حجّاج آمدند و نشستند، حجّاج واقعه را براي آن جناب بيان كرد و گفت: حق تعالي وي را از ساختن كعبه منع نموده است. علي بن الحسين‘ فرمودند: اي حَجّاج، تو بنايي را كه جناب ابراهيم و اسماعيل‘ ساخته بودند، منهدم كردي و خاك هايش را در جاده ريخته و سپس آنها را غارت كردي. گويا پنداشتي آنها ميراث تو هستند. اكنون وظيفة تو آن است كه به منبر رفته، به مردم بگويي: هيچ از خاك كعبه نگه ندارد، بلكه آنچه نزدشان هست را برگردانند. راوي ميگويد: حجّاج فرمان امام(ع) را اجرا كرد و مردم را سوگند داد كه از خاك كعبه هيچ نگه ندارند، بلكه آنچه نزدشان هست را برگردانند. مردم چنين كردند. حجّاج وقتي ديد تمام خاكها در يك جا جمع شد، محضر حضرت علي بن الحسين‘ رفت و حضرت اساس و پاية بيت را نهاد و سپس فرمان داد: آن را حفر كنند. راوي ميگويد: مار از ايشان گريخت و غايب شد و آنان پاية بيت را گود كردند تا به جايگاه ستونها رسيدند. حضرت علي بن الحسين‘ به آنان فرمود: دور شويد. آنان دور شدند و حضرت نزديك آمد و با جامة مباركش خود روي جايگاه ستونها را پوشانده و سپس گريست. آنگاه با دست خود خاك روي آنها ريخت و بدين وسيله آن ها را پوشاندند. بعد كارگران را به حضور خواند، فرمودند:ساختمان را بنا كنيد. آنها بنا را ساختند و وقتي ديوارها بالا آمد، فرمان داد: كه خاكها را در داخل بنا بريزند؛ از اين رو بيت مرتفع و بلند گرديد، به طوري كه بايد به وسيلة پلكان به داخل آن رفت. چرا قريش كعبه را منهدم كردند؟ «عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ× قَالَ إِنَّمَا هَدَمَتْ قُرَيْشٌ الْكَعْبَةَ لأَنَّ السَّيْلَ كَانَ يَأْتِيهِمْ مِنْ أَعْلَى مَكَّةَ فَيَدْخُلُهَا فَانْصَدَعَتْ». 23. ابن ابى عمير، از كسى كه در نزد او، از حضرت صادق(ع) ياد كرده نقل ميكند كه گفت: قريش به اين جهت كعبه را منهدم كردند كه سيل غالباً از بالاي مكّه ميآمد و چون كعبه در پايين قرار داشت، داخلكعبه ميشد و آن را ميشكافت و خراب ميكرد. بنابر اين، قريش تصميم گرفتند آن را بگونهاي بسازند كه از اين خطر مصون بماند. از چه رو كه پيامبر خدا| در تمام حجها مسير خود را از مئذمين انتخاب كرده، آنجا فرود ميآمدند و قضاي حاجت ميكردند و چرا مستحب است از باب بنى شيبه وارد مسجد الحرام شوند و چگونه است گفتن تكبير، فشار و سختى را برطرف مىكند و چرا تراشيدن سر بر حاجي صَروره واجب است و بالاخره چرا گام نهادن صروره بر سرزمين مشعرالحرام مستحب است؟ 24. به حضرت جعفر بن محمّد‘ عرض كردم: پيامبرخدا چند حج به جا آوردند؟ حضرت فرمودند: پيامبر بيست حج پنهاني گزارد و در هر يك از آنها از مئذمين عبور نمودند و در آن جا فرود آمده قضاي حاجت كردند. پرسيدم: چرا در آن جا فرود آمدند و... ؟ حضرت فرمودند: زيرا آنجا اوّلين مكاني بود كه در آن بُتها پرستيده شدند و نيز سنگي كه بُت هبل را از آن تراشيدند، از آن جا آورده بودند. (بت هبل همان بتي است كه علي(ع) وقتي روي دوش حضرت رسول| قرار گرفتند، آن را از بام كعبه به زير انداختند و پيامبر| امر كردند كه در آستانة در بني شيبه دفنش كنند؛ از اين رو، دخول به مسجدالحرام از اين در سنّت گرديد تا بدين ترتيب اين بت در عمل پايمال زائران بيت الله قرار گيرد). سليمان ميگويد: عرض كردم: سرّ اين كه تكبير گفتن زائران در هنگام وارد شدن به مسجد، از در بني شيبه، از فشار و سختي جمعيّت ميكاهد چيست؟ حضرت فرمودند: سرّش اين است كه وقتي بندهاي ميگويد: الله اكبر، معنايش اين است كه: خدا بزرگتر است از اينكه همچون بتهاي تراشيده شده يا خدايان دروغين باشد و چون ابليس با دستياران و يارانش در همين موضع (در بني شيبه) راه را بر حاجيان و زائران تنگ و سخت ميكنند وقتي صداي تكبير واردين را ميشنوند، از وحشت و ترس، همگي آن جا را ترك كرده، ميگريزند و فرشتگان نيز آنها را تعقيب كرده تا جايي كه آنها در رود نيل ميافتند. گفتم: چرا بر صَروره مستحب است داخل كعبه شود، نه آنانكه پيشتر به حج آمدهاند؟ حضرت فرمودند: زيرا صروره را دعوت كردهاند كه به قصد بيت الله به آنجا رود و وي اين واجب را ادا ميكند، پس لازم است داخل بيتي شود كه وي را به سوي آن خواندهاند تا در آنجا اكرام شود. عرض كردم: چرا تراشيدن سر تنها بر صَروره واجب است نه آنانكه پيشتر نيز حج گزاردهاند؟ امام (ع) فرمودند: به خاطر اينكه وي با تراشيدن سر نشان گذارده ميشود و معلوم ميگردد كه وي در امان ميباشد و شاهد بر اين گفتار، فرمودة حق تعالي است كه ميفرمايد: «لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرينَ لا تَخافُونَ» «البته شما مؤمنان، اگر خدا بخواهد، داخل مسجدالحرام ميشويد، در حاليكه در امانيد، سرهايتان را تراشيده، بدون ترس و هراس، ناخنهايتان را كوتاه نمودهايد». گفتم: قدم نهادن بر زمين مشعر به وسيلة صروره مستحب است؟ فرمودند: تا بدين ترتيب مستحق شود قدم به وسط بهشت نهد. چرا ايام توقف حاجىها در منا سه روز است؟ 25. راوي از امام صادق(ع) نقل مي كند كه حضرت فرمودند: آيا ميداني چرا ايام توقّف حاجيها در منا سه روز است؟ گفتم: فدايت شوم، به چه دليل است؟ فرمودند: كسيكه برههاي از اين زمان (سه روز منا) و اندكي از آن را درك كند، تمام حجّ را درك كرده است. وي اين روايت را در نوادر خود اخراج و ضبط كرده است، ولي آنچه من به آن فتوي داده و در اين معنا به آن اعتماد نمودهام، روايتي است كه شيخ ما محمّدبن حسن بن احمد بن وليد نقل كرده است. ايشان فرمودهاند: محمّد بن حسن صفّار ، از يعقوب بن يزيد، از محمّد بن ابيعمير، از جميل بن درّاج، از حضرت ابي عبدالله (ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: كسيكه روز قرباني (روز دهم) پيش از زوال آفتاب مشعرالحرام را درك كند، حج را درك كرده و كسيكه روز عرفه (روز نهم ذيحجة الحرام) پيش از زوال، آفتاب مشعرالحرام را درك نمايد، متعه و عمره را درك كرده است. چرا شخص هنگامي كه تصميم دارد احرام بپوشد، جايز نيست روغني كه در آن مشك يا عنبر است را به خود بمالد؟ 26. عبيدالله بن علي حلبي، از حضرت صادق× نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: هنگامي كه ميخواهي محرم شوي، روغني كه در آن مشك يا عنبر هست را به خود نمال ; زيرا بوي آن بعد از احرام باقي ميماند ولي روغني كه چنين نيست را ميتواني استعمال كني و وقتي محرم شدي روغن بر تو حرام ميشود تا زماني كه از احرام درآيي و مُحلّ شوي. چرا صيد پرنده اهلي، هنگامي كه داخل حرم شود، جايز نيست؟ 27. معاوية بن عمّار، از حضرت صادق(ع)، نقل مي كند كه از امام (ع) سؤال شد: پرندة اهلي هرگاه داخل حرم شد، حكمش چيست؟ حضرت فرمودند: نبايد آن را بگيريد؛ زيرا خداوند متعال در قرآن ميفرمايد: «ومن دخله كان آمناً»؛ «هر موجودي كه داخل حرم شود در اَمان است». به چه علت پيامبر| به عباس اذن دادند شبهايي را كه بايد در منا باشند، وي در مكه بماند؟ 28. مالك بن اعين از ابيجعفر(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: عباس از پيامبرخدا اذن خواستند شبهايي را كه بايد در منا باشند، وي در مكّه بماند، حضرت به او اذن دادند، تا آنكه وي به حاجيها آب دهد. از چه رو اميرمؤمنان(ع) بعد از هجرت از مكه تا زمان رحلتش، در مكه معظمه، شب را صبح نكردند؟! 29. جعفر بن عقبه، از ابي الحسن(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: علي(ع) پس از هجرت، از مكه تا زماني كه از دنيا رفتند، در مكّه شب را به صبح نرسانده و در آن بيتوته نكردند. راوي گويد: به امام(ع) عرض كردم: سرّ آن چه بود؟ حضرت فرمودند: امير مؤمنان(ع) كراهت داشتند در سرزميني كه پيامبرخدا از آن هجرت كرده، بيتوته كنند. لذا نماز عصر خود را در مكّه ميخواندند و از آن جا خارج ميشدند و شب را در غير آن سرزمين به صبح ميرساندند. چرا بر محرم جايز نيست، بدون جهت سايبان بر سر قرار دهد؟! 30. عبدالله بن مغيره گويد: از حضرت ابو الحسن اوّل پرسيدم: در حالي كه مُحرم هستم، سايبان بر سر خود قرار بدهم؟ حضرت فرمودند: خير. پرسيدم: ميتوانم از سايبان استفاده كنم و كفّاره بدهم؟ فرمودند: خير. پرسيدم: اگر بيمار شوم چطور؟ فرمودند: در اين صورت، كفّاره بده و از سايبان استفاده كن. سپس حضرت افزودند: مگر نميداني پيامبر خدا| فرمودند: هيچ حاجي نيست كه ظهر كند در حاليكه تلبيه بگويد تا آفتاب غروب كند، مگر آنكه گناهانش نيز با غايب شدن آفتاب غايب شود. 31. حلبي گويد: از حضرت صادق(ع) معناي آيه شريفه: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنالُهُ أَيْديكُمْ وَ رِماحُكُمْ...» را پرسيدم؟ حضرت فرمودند: مقصود اين است كه از صيد هر سو براي مؤمنين در حال احرام فراهم و جمع ميشود و به قدري به ايشان نزديك ميگردند كه در دسترس و تيررس ايشان واقع ميشوند تا بدين وسيله، حق تعالي ايشان را بيازمايد و معلوم كند آيا محرم، حرام الهي را، كه صيد باشد، مرتكب ميشود يا نه. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
سريال نژادپرستانه و ضد اسلامي «24» توليد آمريكا، مورد اعتراض مسلمانان اين كشور قرار گرفت.
به گزارش كيهان، اين سريال چند سال است كه با حمايت لابي هاي صهيونيست به طور مستمر و مكرر در جهت ترويج انديشه «اسلام هراسي» از شبكه فاكس آمريكا و چند شبكه غربي ديگر پخش مي شود و قرار است دور جديدي از آن تا چندي ديگر به نمايش دربيايد. آخرين سري از اين سريال كه در سال 2005 در 14 قسمت پخش شد، روايت يك گروه مسلمان بود كه قصد انجام يك اقدام تروريستي را دارند، اما توسط پليس آمريكا كنترل مي شوند. نقش اصلي اين سريال را «شهره آغداشلو»، بازيگر ضد انقلاب و سلطنت طلب فراري از ايران بازي مي كرد. وي در چند فيلم ضد ايراني ديگر نيز نقشآفريني كرده بود. آخرين همكاري وي با پروژه هاي وابسته به آمريكا و صهيونيست بازي در نقش همسر صدام بود. به همين دليل نهاد روابط اسلامي آمريكا (CAIR) بارها اقدام به اعتراض عليه پخش اين سريال نموده است و تظاهراتي نيز در گوشه و كنار آمريكا توسط مسلمانان كشور آمريكا انجام گرفته است. سريال «24» از جمله طرح هاي تلويزيوني و سينمايي آمريكا عليه اسلام و ايران است منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 آذر1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام |
| آرشیو موضوعی |
|
گذری بر زندگی خوبان حکایات کلام معصومین آلبوم عکس متفرقه تفسیر قرآن داستان اهل بیت (ع) حضرت مهدی (عج) ناگفته ها بانک صوت و تصویر اخبار شعر |
|
RSS
|