![]() |
![]() |
|
| بسم الله الرحمن الرحيم |
|
ملاقات ديهگو آرماندو مارادونا ستاره سابق فوتبال آرژانتين با كاردار ايران در بوينس آيرس باعث عصبانيت جامعه يهوديان آرژانتين شده است. به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روزنامه ال پائيس اسپانيا، مارادونا در ديداري كه به تازگي با محسن بهاروند كاردار ايران در بوينس آيرس داشت علاقه مندي خود براي سفر به ايران و ملاقات با محمود احمدي نژاد را ابراز نمود.كاپيتان سابق تيم ملي فوتبال آرژانتين ضمن اعلام همبستگي با ملت ايران اظهار داشت: قبلاً با هوگو چاوز و فيدل كاسترو سران ونزوئلا و كوبا آشنا شده و اينك ميخواهد احمدي نژاد رئيس جمهور ايران را بشناسد.
در واكنش به اين اظهارات، ادگاردو گورنبرگ دبير انجمن اسرائيلي آرژانتيني موسوم به آميا با ابراز تأسف بسيار از سخنان مارادونا خواستار تصحيح موضع گيري او در قبال ايران شد. گورنبرگ افزود: ما مارادونا را به عنوان يك فوتباليست تحسين مي كنيم اما از سخنان او درباره موضوعي تا اين حد حساس بسيار متاسفيم. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
در پاسخ به اين سئوال كه آيا قرآن برتر است يا عترت؟ دو گروه وجود دارند؛ اول، گروهي كه قرآن را برتر دانستهاند. از جملة اين گروه مرحوم «آخوند ملا اسماعيل مازندراني» ـ معروف به خواجويي ـ بوده كه در اصفهان اقامت داشته، در همانجا وفات يافته، و قبرش در تختفولاد است. وي رسالهاي در اين باب نوشته و در آن نتيجه گرفته كه قرآن برتر از عترت است. دلايل چهارگانة وي بدين ترتيب است1. در حديث ثقلين، قرآن مقدم بر عترت ذكر شده، و اين حديث نزد شيعه و سني متواتر است كه پيامبر اكرم (ص) فرمودهاند: «... كتاب الله و عترتي...»: 2. مطابق بعضي طرق روايت اين حديث، رسول خدا(ص) قرآن را با وصف «بزرگتر بودن» بيان نموده و آن را «ثقلاكبر»، و عترت را «ثقل اصغر» خواندهاند. 3. آن حضرت(ص) كتاب را به خدا و عترت را به نفس خود اضافه نمودهاند. 4. حديثي كه از امامان(ع) در فضيلت قرآن روايت شده است كه فرمودهاند: «كتاب خدا ريسمان يا طنابي است كشيده شده به دست خدا»1 آن مرحوم به اين چهار دليل، قرآن را افضل از عترت دانسته است. دوم، گروهي كه معقتدند، عترت پيامبر(ص) از قرآن برتراند؛ به دلايل زير: 1. مجرد تصريح به «بزرگتر بودن» دليل بر برتر بودن نيست. و تقدم بيان كتاب در حديث ثقلين، بنابر هيچيك از دلالات سه گانه [منطقي] (يعني تطابقي، تضمّني و التزامي) دليل برتر بودن آن نميشود، زيرا هرگاه بخواهند دو چيز را با هم بيان كنند، طبيعتاً يكي از آن دو پيش از ديگري ذكر ميشود و چه بسا كه دومي برتر از اولي است: مانند اين آية شريفه: «إنّ الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر2؛ همانا نماز از زشتي و ناپسندي باز ميدارد، و ياد خدا بزرگتر است.» بر اساس روايات صحيح «صلوة» بر اميرالمؤمنين(ع) تأويل شده، در حالي كه آن حضرت(ع) برتر از ذكر است، اما در اين آيه به تصريح، ذكر خدا بزرگتر شمرده شده است. به علاوه بزرگتر بودن از يك جهت (خاص)، دليل بر برتر بودن از همة جهات نميشود. به عنوان مثال،«عقيل» از جهت سِنّي از اميرالمؤمنين(ع) بزرگتر بود ولي آن حضرت(ع) از هر جهتي از عقيل برتر بودند. دربارة حضرت مريم نيز در آية شريفه آمده است: إنّ الله اصطفيٰك و طهّرك و اصفيٰك علي نساء العالمين3؛ همانا خداوند تو را برگزيد و پاك و پاكيزه گردانيد از ميان زنهاي جهانيان؛ ولي اين صفات و ويژگيها دلالت بر افضل بودن مريم از حضرت فاطمه زهرا(س) ندارد، زيرا نهايت اختصاص مريم به اين ويژگي، تولد يافتن حضرت عيسي از او به واسطة روحالقدس يا جبرائيل است ـ بدون پدر ـ اما در عين حال از فاطمه(س) برتر نيست.4 2. بزرگتر بودن قرآن، به دليل شمول آن نسبت به احكامي است كه برتري عترت(ع) و وجوب پيروي و اطاعت ايشان را در همة امور، از جانب خداوند متعال، بيان كرده است. اما نام بردن از عترت توسط پيامبر(ص) به دليل ويژگيهايي است كه خداوند به ايشان عطا فرموده است. ايشان داراي تمام فضايل قرآن و غير آن است، در حالي كه قرآن چنين نيست. 3. در بعضي از احاديث معتبر به اين مضمون تصريح شده است كه اميرالمؤمنين(ع) برتر از قرآن هستند. چنانكه سيد هاشم بحراني(ره) در تفسير برهان روايت نموده است: عليبن ابي طالب (ع)، أفضل من القرآن 4. پاسخ به دليل سوم گروه اول كه گفتهاند، كتاب به خدا اضافه شده و عترت به پيامبر(ص)، آن است كه اين دليل تمام نيست، زيرا اضافه به رسول خدا نيز اضافه به خداست، زيرا در احاديث فراواني از ايشان به عينالله، يدالله، جنبالله، وجهالله، اذن الله، لسانالله و ... تعبير شده است. 5. در پاسخ به دليل چهارم كه گفتهاند، قرآن، ريسمان خداست، ميگوييم كه عترت هم ريسمان خدايند كه به دست خدا كشيده شدهاست. ايشان بنابر روايات صحيح و معتبر، مبيّن كتاب و عروةالوثقياي هستند كه هيچگاه گسيخته نخواهد شد. چرا عترت، از قرآن برتر است؟ دلايل برتري عترت از قرآن عبارتند از: دليل اول: آنكه حقيقت محمد و عترت طاهرين او(ص) اولين مخلوقاتي هستند كه [توسط خداوند متعال] آفريده شده و به دلايل عقلي و نقلي از تمام مخلوقات شريفتر و گراميتراند. دليل عقلي آنكه، بر اساس قاعدة عقلي: امكان اشرف، آفريدة نخست بايد اشرف ممكنات و برترين مخلوقات باشد و اين حضرات(ع) عقل اول هستند. دلايل نقلي اين مسئله فراوان است، از جمله از معصوم(ع) روايت شده است: «نخستين مخلوقي كه خداي متعال آفريد، عقل بود... [آنگاه به آن فرمود:] به عزت و جلال خودم سوگند كه مخلوقي را محبوبتر از تو خودم نيافريدم، به واسطة تو ثواب ميدهم و به واسطة تو مجازات ميكنم».5 اين روايت دليل بر برتري عقل از جميع مخلوقات است و مراد از آن، حقيقت نوراني محمد و آل محمد(ع) است كه از تمام مخلوقات ـ از جمله قرآن ـ برتر است. پس عترت پيامبر(ص) كه جملگي از نور پيامبرند، برتر از قرآناند: دليل دوم: آنكه ولايت عترت، جملة مخلوقات را ـ از جمله قرآن ـ فرا گرفته؛ قرآني كه در لوح محفوظ موجود است و در ديگر منازل آن تا به قرآن مكتوب كه در دسترس مردمان قرار دارد. بر حسب اعتقاد ما، ولايت ايشان، بر اساس ولايت كلية مطلقه بر تمام خلايق احاطه دارد، چنانكه اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: من همان هستم كه ولايتم ولايت خداوند متعال است. دليل اين امر، روايات متعددي است كه از جمله «فيض كاشاني» (ره) بعضي از آنها را در مقدمات تفسير صافي آورده است، مانند اين روايات كه امام صادق(ع) فرمودند: همانا خداوند متعال ولايت ما ـ اهلبيت ـ را قطب (محور) قرآن قرار داد.6 يعني قرآن، بر محور ولايت ما دور ميزند. دليل سوم: اينكه عترت(ص) كلام الله ناطق و كتاب مبين؛ و قرآن، كلام صامت و بيسخن او است. و ديگر آنكه قرآن عبارت از، الفاظ، خطوط و نقوشي نگاشته شده است كه علم آن نزد عترت وجود دارد. پس حقيقت قرآن و علوم آن، به طور اعلي، اشرف، كاملتر و تمامتر در حقيقت نوراني امام معصوم(ع) موجود است. بنابراين امام، برتر از قرآن بوده، ـ همچون برتري معاني از الفاظ ـ بلكه قرآن، جزء و قسمتي از فضايل و مناقب امام و حاكي از بخشي از شئون و مراتبي است كه خداوند متعال در ايشان قرار داده است. دليل چهارم: آنكه قرآن، كلام مخلوق ـ يعني رسولاكرم(ص) ـ از جانب خداوند بوده، ولي نور نبي اكرم و حضرات عترت(ع) بلاواسطه توسط خالق متعال آفريده شده و بنابر روايات متعدد اثبات شده كه عترت، در تمام فضايل با رسولاكرم(ص) يكساناند، مگر در نبوت و علت ايجاد ساير موجودات ـ از جمله قرآن ـ جز حقايق انوار مقدس اين حضرات(ع) چيز ديگر نيست. دليل پنجم: آنكه قرآن موجود و در دسترس ما، تنها سايه، آينه و نشاني از قرآن موجود در عالم مثال و انوار است و ميدانيم كه آن عوالم، تماماً مخلوق و آفريده از اشباح انوار پيامبر و عترت(ع) است، زيرا ايشان نورالانواري هستند كه ساير نورها از نور ايشان روشن شده و لذا علت مادي و صوري براي آنها و همچنين براي قرآن هستند، بنابراين افضل از قرآناند. دليل ششم: آنكه علوم عترت پيامبر(ص) به فرمودة خودشان، بر كتاب تكويني و تشريعي و قرآن حقيقي ـ موجود در ديگر عوامل ـ احاطه دارد. چنانكه فرمودهاند: از جمله علومي كه نزد ماست، تفسير قرآن و احكام آن است.7 بنابراين علوم قرآن، تنها بخشي از علوم ايشان است، و اين ملاك برتري ايشان از قرآن است. دليل هفتم: اينكه عترت(ع) در نزديكترين درجات ممكن نسبت به خداوند متعال قرار دارند، زيرا همراه با رسول خدا(ص) در مقام و مرتبة «قاب قوسين أو ادني؛ مانند دو لبة كمان نزديك شد يا مقربتر» هستند و قرآن در همة منازلي كه داراست، ذيل اين مقام قرار دارد. عترت(ع) بر مقام قرآن احاطه دارند و از آن برتراند. دليل هشتم: اينكه امام به منزلة قلب عالم امكان است و خداوند متعال امامان(ع) را موجب قوام ممكنات قرار داده، و اگر ايشان نباشند، زمين اهل خود را فرو ميبرد و از مجموع احاديثي كه در اين باب از معصومين(ع) رسيده استنباط ميشود كه موجب بقاي ممكنات ـ از جمله قرآن ـ ايشان هستند و بقاي همه چيز، از جمله قرآن، به وجود ايشان است پس بيترديد، ايشان برتر از قرآناند. دليل نهم: اينكه قرآن از آيات و بيّنات الهي است و ترديدي نيست كه عترت(ع) بزرگترين آيات و بيّنات هستند. چنانكه اميرمؤمنان(ع) فرمودند: كدام آيهاي از آيات خداوند، از من بزرگتر است. اين ويژگي نيز دلالت بر برتري ايشان بر قرآن كريم دارد. ايشان به منزلة غيب، روح، باطن و حقيقت قرآن هستند. هر كه خدا را شناخته و ميشناسد، از راه معرفت، شناخت و توجه كردن به سوي ايشان شناخته است . منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
(( می گفت روزی در دفتر کارش نشسته بود که سر و کله ی دخترک، پیدا شد. دختر شهید بود و وقتی نشست فقط به یک نکته خیره شده بود. سوالاتم را بدون هیچ گونه واکنش احساسی و عاطفی، عین یک ربات و با لحنی ثابت، پاسخ می داد؛ باصطلاح پزشکان، عین بیمارانِ "ماسکه" شده بود!
می گفت خودش چیزی بروز نمی داد اما من با این قرائن فهمیدم در زندگی این دختر گره و گیری وجود دارد. بنابه اقتضای کارم، پیگیر ماجرا شدم و اتفاقا همه چیز در همان ابتدای کار برایم روشن شد. جند سال پس از شهادت پدر، مادر دختر تصمیم به ازدواج مجدد می گیرد. اتفاقا مرد منتخب آن زن، یک عضو هیئت علمی دانشگاه بوده. بعد از این ازدواج دختر، بسیار تنها می شود و پس از چندی، ناپدری، شروع به دعوا و ضرب و شتم شدید دختر بینوا می کند. دختر به هر ترتیبی که بود تحمل می کرد تا آن که یک روز ناپدری، دخترک را به زور در یک گونی جای داده و در صندوق عقب اتومبیلش می گذارد. بعد او را لب رودخانه ای می برد و تهدیدش می کند که اگر پایش را از زندگی شخصی مرد بیرون نکشد او را خواهد کشت. پس از این حادثه سیلی ها و لگدها همچنان ادامه داشته تا آن که بنیاد شهید از این ماجرا با خبر می شود و با شکایت به دادگاه، قرار عدم صلاحیت برای مادر و ناپدری صادر می شود و وی، روانه ی یکی از پرورشگاههای تحت نظارت بنیاد می شود. پدربزرگ پدری دختر که خود نیز از جانبازان شیمیایی جنگ بوده است از این ماجرا مطلع شده و از بنیاد، تقاضا می کند که سرپرستی نوه اش را به او بسپارند. بنیاد نیز به همین طریق عمل می کند؛ اما پس از دو سال، پدربزرگ دختر بر اثر عوارض شیمیایی به شهادت می رسد و دختر باز هم تنها می ماند و این بار سنگین تنهایی باضافه ی بی پولی و افت تحصیلی شدید، آنقدر بر او فشار وارد می کند که به من مراجعه نمود...))
این ماجرای دردناک و رقت بار، نه داستان یک فیلم سینمایی است و نه حاصل اوهام نگارنده. این ماجرا، شرح حکایت دردناک نوع زیستن بسیاری از فرزندان معظم شهداء است که یکی از مسئولین برایم تعریف می کرد. حکایت خلاء عاطفی شدیدی که این عزیزان با آن دست و پنجه نرم می کنند، خلائی که جامعه ی بی مروت و قدرناشناس امروز ما، کاملا آن را به ورطه ی فراموشی سپرده است. ای کاش این جامعه تنها فراموش می کرد ولااقل نمک به زخم آنان نمی پاشید. می پرسید چرا نمک به زخم؟ آری! بسیاری از استادان و دانشجویان "کم مغز" دانشگاهها را می گویم که به فرزندان شاهد، اغلب به دید موجوداتی کودن و نفهم می نگرند که با زور سهمیه به دانشگاهها راه یافته اند. کم مغزند چون اینقدر نمی دانند که یک فرزند شهید برای راهیابی به یک رشته، باید 80 درصد نمره ی آخرین فرد پذیرفته شده در آن رشته را کسب نماید، پس به لحاظ علمی چیزی از بقیه ی دانشجویان کم ندارد. کم مغزند چون یادشان رفته که ناموسشان و جانشان و مالشان به قیمت جان پدران همین بچه ها، از تعرض و تجاوز بعثی های کافر، مصون و محفوظ ماند. و این کم مغزی این افراد سبب شده که بچه های شهید بجای افتخار به پدرانشان، خجالت بکشند که خود را فرزند شهید معرفی کنند و مدام از تصور پدرشان فرار کنند.
بنیاد شهید نمی تواند بصورت درخوری، کمبود عاطفی این بچه ها را جبران کند، این نهاد خیلی هنر کند معیشتشان را تامین نماید. اما تکلیف بزرگتر بر عهده ی مردم و جامعه است. تکلیف خیلی سختی هم نیست. کافی است که این مردم نسبت به مقام و مرتبه ی شهداء و کاری که کرده اند، "آلزایمر" را از خود دور کنند و نگذارند که فرزندان همان ها تنها به گناه فرزند شهید بودن هم از درون خانواده ضربه بخورند هم از بیرون آن. همین! منبع وبلاگ خاکریزیسم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
حضرت مسيح (ع) در آخرالزمان در بيت المقدس از آسمان به زير مي آيد و پس از گفتن اذان در نماز به حضرت بقية الله اقتدا مى كند.
درباره چگونگي ظهور حضرت قائم(عج) در دوران آخرالزمان احاديث بسياري از پيامبر اسلام (ص) و ائمه معصومين(ع) نقل شده است. از جمله اين روايات سخنان حضرت امام علي (ع) درباره تشريف فرمايى حضرت عيسى بن مريم (ع) در روز جمعه كه از جمله روزهاي اول ظهور حضرت مهدي(عج) است، مي باشد. حضرت مى فرمايند: مهدى ما به جانب بيت المقدس برمى گردد و چند روزى در آنجا با مردم نماز مى خواند تا روز جمعه مى رسد و مردم آماده نماز هستند كه ناگهان حضرت عيسى بن مريم در همين ساعت از آسمان به زير مى آيد، در حالتى كه دو لباس قرمز به تن دارد و قطرات عرق از سر و صورتش مانند قطرات روغن مى ريزد. (1) مردى زيبا و خوش اندام است كه شبيه ترين مردم به حضرت خليل الرحمن(ع) است پيش مى آيد و با حضرت بقية الله مصاحفه مى كند و بشارت به فتح و پيروزى مى دهد. در اين موقع حضرت مهدى عليه السّلام تعارف مى فرمايد به حضرت عيسى كه جلو بايستيد و با مردم نماز بخوانيد. حضرت عيسى مى فرمايد: اى فرزند رسول خدا! بل الصلوة لك. كنايه از اينكه پيشوايى ديگر مخصوص به شماست. در اين موقع حضرت عيسى اذان مى گويد و حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء جلو مى ايستد و جناب عيسى عليه السّلام به آن حضرت اقتدا مى كند اللهم عجل فرجه .(2) منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
||||
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
در حالي که وسايلم را جمع ميکردم چشمم به تابلوي عکس عبدالبهاء افتاد. با عصبانيت تابلو را برداشتم و بر زمين کوبيدم و با هر دو پا روي آن ايستادم و گفتم: تشکيلاتي که ارمغان اراجيف توست مرا بدبخت کرد... آقاي منطقي لبخند تلخي زد و گفت: تو خيلي اشتباه کردي. اتفاقاً اعضاي محفل حرفهايترين خلاف کاريهاي دنيا هستند و کثيفترين گناهان از آنان صادر ميشود. خانم مهناز رئوفي، در محيط بهائي رشد يافت، اما فسادها و تناقضهايي که در کار همکيشان خود (بويژه سران محفل بهائيت) ديد،وي را بشدت از اين مسلک بيزار کرد و اين امر، همراه با مطالعه مستقيم درباره اسلام، باعث تشرف او به اسلام و تشيع گرديد. خاطرات خانم رئوفي که اخيراً تحت عنوان «سايه شوم؛ خاطرات يک نجاتيافته از بهائيت» توسط انتشارات کيهان نشر يافته، حاوي نکات بسيار جالبي در افشاي مواضع ضد اسلامي و ضد انقلابي تشکيلات بهائيت است. با هم بخشهايي از آن را ميخوانيم:
در بهائيت هر گونه تعصبي ممنوع است و اين ريشه در سياست استعمار دارد که با ترويج اين اعتقاد، تعصب ملي، تعصب ديني، تعصب وطني و هر عرق و علاقه و غيرتي را از انسان ميگيرد تا به راحتي بتواند بهرهکشي کند... خيلي از خانمها[ي بهائي]... لباسهاي نازکي ميپوشيدند و منظره بسيار کريه و زشتي به وجود ميآوردند و روِساي تشکيلات چيزي به آنها نميگفتند و آزادي مطلق داده بودند. ديگر کسي حق اعتراض نداشت.
در جامعه مسلمانها، هر کس در رعايت حجاب و يا خلوت با اجنبي کوتاهي نمايد مورد اعتراض و بازخواست افکار عمومي (و نه تشکيلاتي) واقع شده و با او برخورد ميشود و در جامعه بهائي هر کس بيحجابتر باشد به اصطلاح باکلاستر و بافرهنگ جلوه ميکند و هر کس براي ايجاد ارتباط با اجنبي راحتتر و در واقع گستاختر باشد امروزيتر و در تشکيلات از عزت و احترام بيشتري برخوردار خواهد بود. من در مقايسه اين دو جامعه وقتي به اعمال و رفتار بعضي از مسلمانان...، خصوصاً...به خلافکاران و معصيتکاران، فکر ميکردم، ميديدم آنها کساني هستند که تربيت مذهبي نشدهاند و از احکام و دستورات اسلام سرپيچي کردهاند... اما در بهائيان اگر اعمال خلافي سر ميزند براي اين است که هيچگونه مانع شرعي ندارند. در واقع اسلام را نميشود در اعمال مسلمانان جستجو کرد ولي بهائيت را در اعمال بهائيان ميتوان يافت؛ چون اگر اعمال نابجايي از افراد مسلمان سر ميزند به علت بيتوجهي به تعليمات اسلام است. خانم مهناز رئوفي در شرح گفتگوي خود با يک فرد بهائي (به نام آقاي منطقي) در خانه خويش، در ايام ناراحتي شديد خود از سران محفل بهائيت ميگويد: در حالي که وسايلم را جمع ميکردم چشمم به تابلوي عکس عبدالبهاء افتاد. با عصبانيت تابلو را برداشتم و بر زمين کوبيدم و با هر دو پا روي آن ايستادم و گفتم: تشکيلاتي که ارمغان اراجيف توست مرا بدبخت کرد... آقاي منطقي لبخند تلخي زد و گفت: تو خيلي اشتباه کردي. اتفاقاً اعضاي محفل حرفهايترين خلاف کاريهاي دنيا هستند و کثيفترين گناهان از آنان صادر ميشود. خود من شاهد تعويض زنان محفل با همديگر بودهام و به حدي از آنان کثافتکاري و رذالت ديدهام که اگر پاکترين افراد عضو محفل شوند هرگز به آنان اعتماد نخواهم کرد. حرفهاي آقاي منطقي برايم تازگي داشت او از غيرانسانيترين اعمال که از اعضاي محفل قبل از انقلاب سر ميزد برايم گفت و ايرادهايي اساسي از خود بهائيت گرفت... من مبهوت و متحير به آقاي منطقي نگاه ميکردم. او به چه جراتي چنين چيزهايي را ميگفت به او گفتم: از اين که طرد شويد نميترسيد؟ گفت... تصميم داريم به خارج از کشور برويم و از دست بکننکنهاي اين تشکيلات راحت شويم. گفتم پس چه کسي واقعاً بهائي است؟ همه که يا از ترس بهائي ماندهاند يا منفعتي را دنبال ميکنند يا مثل شما، ظاهراً بهائي هستند. پرسيدم به بهاء و عبدالبهاء چه؟ به آنها هم ايمان نداريد؟ عينکش را کمي بالاتر برد، دستي بر محاسن خود کشيد و گفت: آدمهاي زرنگي بودهاند؛ خوب توانستند چيزي مشابه با اديان ديگر درست کنند. علاوه بر مقام و منزلت، پول خوبي هم به جيب زدند...!
بهائيان فقط در صورتي با مسلمانان رفت و آمد دارند که مطمئن باشند هيچ خطري آنها را تهديد نميکند و ضمناً ميتوانند بهائيت را تبليغ کنند و باعث تبليغ افکار بهائيگري شوند. آنها فقط با افراد کاملاً بيسواد و عامي صحبت ميکردند و من هيچوقت نديدم که يک بهائي با يک عالم مسلمان بنشيند و از بهائيت حرفي بزند؛ ميدانستند که محکوم ميشوند. لذا اصلاً با عالمان و تحصيلکردگان و خـصـوصـاً روحـانـيـون هـيـچگـونـه بـحـثـي پـيش نميکشيدند.
[زماني که] معلم مهد کودک بهائيان شدم... برنامههايي که به من ميدادند تا به بچهها بياموزم کاملاً در راستاي شستشوي مغزي آنها بود و من... ميديدم که چگونه از 3 سالگي، کودکان را نسبت به اسلام و مسلمانان بدبين ميکردند و... مغز کوچک آنها را با خرافات و اوهامي که ارمغان... بهاء و عبدالبهاء بود پر ميکردند و چگونه با آوردن مثالها و بيان داسـتـانـهـايـي، آنـان را از خارج شدن از بهائيت ميترساندند و با [وجود] اين ترس و وحشتي که در دل کودکان از انتخاب راهي به جز راه بهاء ميانداختند و با وحشتي که آنان از طرد شدن و اخراج شدن از خانه و خانواده داشتند، شعار بياساس «تحرّي حقيقت» را سر ميدادند و به ظاهر وانمود ميکردند که بهائيان در پانزده سالگي پس از تحري حقيقت ميتوانند راه خود را انتخاب نمايند...، در حالي که هيچ کدام از بهائيان حق نداشتند... کتابهاي ساير جوامع را مطالعه کنند، حق نداشتند کتابهاي رديه را که بيشتر، بهائيان مسلمان شده آنها را نوشته بودند مورد مطالعه قرار دهند...
در زمان جنگ [ايران و عراق] وقتي مردم کشته ميشدند، بهائيان با بيرحمي تمام ميگفتند از اين مسلمانان هرچه کشته شود کم است. خصوصاً وقتي راديوهاي خارجي، آمار شهادت رزمندگان را در جبههها به اطلاع مردم ميرساندند... با ناسزاگويي به رزمندگان ابراز مسرت و خشنودي ميکردند. بهائيان در زمان جنگ با کنارهجويي از شرکت در جبههها اعلام کردند که مخالف جنگ هستند و به بهانه عدم دخالت در سياست از به دست گرفتن سلاح امتناع کردند و کوچکترين فعاليتي براي دفاع از کشور از خود نشان ندادند... آنها که دائماً در کلاسها و مجالس از عشق به عالم بشريت دم ميزدند، آنان که از الفت و محبت طوري سخنسرايي ميکردند که گويي برتر و مهربانتر از همه اقشار عالمند، در عمل نهتنها بويي از انسانيت و محبت نبرده بلکه درندهخوييشان گُل ميکند و از خبر شهادت جوانان عزيز اين مرز و بوم اظهار خوشحالي و مسرت ميکنند.
[در جـريـان] رحـلـت امـام(ره) ازدحام جمعيت دلسوخته و آن نمايش حقيقي مراسم عزاداري در باور نميگنجيد. آن همه ايمان...، عشق... و... التهاب، انسان را وادار به حسرت و غبطه ميکرد. سنگ در آن روز ميگريست و من شاهد اشک بچههاي برادرم بودم که قلبشان رئوفتر و پاکتر بود. قلب خودم از جا کنده ميشد...، اما بهائيان وقتي به هم ميرسيدند اين خبر ناگوار و اين مصيبت گران مردم دلسوخته را به هـم تـبـريـک مـيگفتند و اگر جشن و پايکوبي نميکردند از ترس مردم بود.
با اشاره به گفتگويش با يک بسيجي خدمتگزار به نام مهدي صالحي (که چندي پس از جنگ تحميلي، هنگام خنثيسازي مين در شلمچه به شهادت رسيد) مينويسد: مهدي ذهنيت مرا نسبت به اسلام تغيير داد و طوري به تبليغ اسلام پرداخت که واقعاً منقلب شدم و شک و ترديدم نسبت به حقانيت بهائيت بيشتر شد. آن روز... من به مطالبي پي بردم که قبلاً از آنها بياطلاع بودم و در اثر تبليغات سوء تشکيلات، عکس قضيه در مغزم فرو رفته بود. عمده مطالب اين که تشکيلات اسلام را براي ما ديني کوچک و عقبافتاده که پر از خرافات و اوهام است معرفي کرده بود و من فهميدم که بهائيان اعتقادات خرافي بعضي از مردم بيسواد و بياطلاع را به عنوان اسلام به ما معرفي کردهاند، در حالي که خود اسلام ديني بسيار جامع و کـامـل و بـينـقـص اسـت کـه بسيار انسانساز و تعاليبخش است. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
من امام زمان هستم و آمدهام احمدي نژاد را ببينم. من آمده ام چند تذكر به احمدي نژاد بدهم و بگوييد اگر مي خواهد امامش را ببيند من آمده ام.
به گزارش خبرنگار «جهان»، ساعت 9 صبح روز گذشته فردي به نام «ع ق» ، به همراه 2 دختر و دامادهاي خود به ساختمان رياست جمهوري در خيابان پاستور مراجعه كرده و ضمن درخواست براي ديدار با احمدي نژاد رييس جمهوري، اظهار داشت: من امام زمان هستم و آمده ام احمدي نژاد را ببينم. وي متولد 1335 و داراي تحصيلات ديپلم است كه در ادامه ادعاهاي خود گفت: من آمده ام چند تذكر به احمدي نژاد بدهم و بگوييد اگر مي خواهد امامش را ببيند من آمده ام. اين شخص ميافزايد؛ از اروميه آمدهام و از چند سال پيش احساس كردم كه امام زمان هستم. الان به رييس جمهور بگوييد كه براي اولين و آخرين بار آمده ام و اگر نيايد ديگر من را نخواهد ديد. گفتني است 2 داماد وي داراي مدرك ليسانس رياضي و دخترانش ديپلم و فوق ديپلم هستند كه آنان نيز گفته هاي پدر زن و پدر خود را تاييد ميكنند و ميگويند؛ از چندي پيش الهاماتي به وي ميشده و اظهارات او را ميپذيريم. وي همچنين يك كتاب به چاپ رسانده و موضوع آن نيز رسالت و ماموريت خودش بر روي زمين است. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
به گزارش «تابناك»، مسعود فاتح در سايت شخصي خود مينويسد: چندي پيش، خبري مبني بر انهدام يك شبكه جاسوسي در مخابرات منتشر شد. اين شبكه با جمعآوري و فروش اطلاعات گرانقيمت شركتهاي مخابراتي كشور به شركتهاي طرف قرارداد خارجي، پس از اقدامات پيچيده اطلاعاتي و مراقبتهاي طولاني، به وسيله معاونت اقتصادي وزارت اطلاعات و با همكاري مؤثر وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات كشف و نابود شد.
در ارديبهشت ماه سال جاري، يادداشتي از بنده درباره نفوذ بهاييان در بازار تلفن اينترنتي ايران انعكاس يافت كه لزوما بخشي از آن را براي دقت بيشتر مسئولان مربوطه به اين موضوع ميآورم، اما نبايد اينگونه اطلاعرسانيها دستاويزي براي برخوردهاي نادرست با ارايه دهندگان خدمات تلفن اينترنتي در كشور شود؛ آنچه در سالهاي گذشته بارها شاهد آن بوديم، بلكه بايد با آنان كه با استفاده از رانت در پي انحصار در بازار تلفن اينترنتي بوده و در اين راه، حتي حاضر به همكاري با بيگانگان هستند، برخورد شود. گروه «گلدلاين»، بزرگترين شرکت کارتهاي پيشپرداختي اينترنتي در کاناداست که امکان بيش از صد ميليون دقيقه مکالمه راه دور را در هر ماه به مشتريان ارايه ميدهد. در سال 1991، شرکت گلدلاين توسط دو کارگشاي ملکي ايراني در «ريچموند هيل» در ايالت اونتاريو با هدف ارايه کارت تلفني راه دور، آغاز به كار کرد و هماكنون بيش از 60 درصد خدمات موجود در بازار را انجام ميدهد. گروه GL با نفوذ خود در كشورهاي گوناگون، همواره در پي فرصتهاي جديد تجاري در کشورهاست. بايد گفت كه در آغاز، GL ترافيک به ايران را با شرکتهاي ارتباطي بينالمللي آغاز کرد. پيش از شروع VOIP در ايران (در سال 2001) اين شرکت همواره هر ماه، دوازده ميليون دقيقه ترافيک صوتي به ايران از طريق تعداد بسياري ارايه دهندگان مستقيم و غيرمستقيم ايراني سرويس VOIP برقرار ميکند. بلافاصله پس از راهاندازي قانون ترافيک VOIP در ايران و به علت آنچه به ادعاي اين شرکت چالشهاي تجاري، مالي پيش روي شرکتهاي VOIP کار در ايران است، GL تصميم گرفت دوباره از شرکتهاي ارتباطي بينالمللي براي خطوط خود بهره برد. به اين ترتيب، با بررسي فروش کارت پيشپرداختي يا خدمات ANI که از طريق ID caller ارايه ميشود، محاسبه شد که هماكنون ترافيک GL به ايران پنج تا شش ميليون دقيقه در ماه است. مديران اين شرکت که با شبکه راديويي ايرانيان بهايي در کانادا نيز همکاري دارند، در پي رسيدن به منافع اقتصادي خود از راه برخي شرکتهاي واسطهاي در ايران و با حمايت برخي مديران كه از سالهاي گذشته تاكنون در وزارت ارتباطات رخنه كردهاند، در پي نفوذ هر چه بيشتر در بازار VOIP هستند. به نظر ميرسد لازم باشد با هشياري بيشتر مديران مربوطه، از نفوذ بيشتر اين گونه شرکتها به بازار کشورمان جلوگيري شود. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
در روايات نيز آمده است كه شياطين تا قبل از بعثت حضرت عيسي تا آسمان هفتم بالا مي رفتند و استراق سمع مي كردند. همين كه آن بزرگوار مبعوث شد، حركت آنها از آسمان چهارم به بالا ممنوع شد و سپس وقتي پيامبر گرامي اسلام(ص) مبعوث شد از همه آسمانها ممنوع گرديدند و هدف تيرهاي شهاب قرار گرفتند 1- شيطان وجود دارد اين جمله همانقدر كه صحيح است، مي تواند گمراه كننده نيز باشد. اساسا شيطان كيست و وجود او چگونه است؟ آيا او وجود مطلق دارد يا دستخوش نوعي صيرورت و سنت تاريخي است. اساسا فهم مفاهيم غيبي و ظهورات آنها از جن و فرشته و شيطان گرفته تا معجزات و عذاب ها ممكن نيست مگر آنكه آنها را در بستر ربوبيت حضرت حق بر جريان و حركت تاريخ ببينيم. تأملي اندك بر تحول و تطورات تاريخي روشن مي سازد كه ظهور مفاهيم غيبي از ابتداي تاريخ به صورت كاملا معناداري به مرور كاهش مي يابد كه سير معجزات و عذاب ها روشن ترين وجه آن است. از معجزات حضرت نوح(ع) و موسي(ع) كه سيل عالم گير و شكافتن رود نيل و يدنوراني و... است، به شفاي مريضان و نهايتا به يك كتاب (قرآن) به عنوان آخرين معجزه تاريخ انبيا مي رسيم و از سنگ شدن و مسخ شدن انسانها به صورت خوك و ميمون به عصري مي رسيم كه پيامبرش هيچگاه نفرين نمي كند و اگر نفريني هم وجود دارد اثرش خارج از روابط طبيعي عالم شهود نيست. در روايات نيز آمده است كه شياطين تا قبل از بعثت حضرت عيسي تا آسمان هفتم بالا مي رفتند و استراق سمع مي كردند. همين كه آن بزرگوار مبعوث شد، حركت آنها از آسمان چهارم به بالا ممنوع شد و سپس وقتي پيامبر گرامي اسلام(ص) مبعوث شد از همه آسمانها ممنوع گرديدند و هدف تيرهاي شهاب قرار گرفتند (به نقل از ترجمه تفسير الميزان، جلد 1 صفحه 216) اين را اضافه كنيد به حذف جنيان از مراوده و دخالت در امور انسانها بويژه در عصر قرآن باز اضافه كنيد اين را كه بزرگترين گناهان كه بعضاً در مقياس جوامع بزرگ اتفاق مي افتد ولي هيچ كس ظاهرا نه خوك مي شود و نه ميمون و نه سنگ مي شود و نه سنگ از آسمان مي بارد، نه يأجوج و مأجوجي مي آيند نه هاروت و ماروتي فرستاده مي شوند. اينها به معناي حذف عوالم ملكوتي نيست بلكه به معناي سعه صدر در كفر و ايمان است و نشان از مرحله جديدي از تربيت انسان در بستر سنتهاي الهي است كه تقدير انسان را در ابعاد عقلاني و روحاني مي جويد. شايد با همين رويكرد است كه برخي انديشه ورزان شيعي تاريخ را به 3 دوره عين (قبل از بعثت)، عقل (از بعثت تا ظهور) و روح (بعداز ظهور) تقسيم كرده اند. انسان دوره عينيات نيازمند كمك بيشتر و دستگيري بيشتري بوده است و لذا براي هدايت او مفاهيم غيبي اعم از شيطاني و الهي به صورت عيني و شهودي تجلي مي كرده اند. تا به امروز مي رسيم كه «عصر غيبت» به مفهوم عام براي همه تاريخ و بشريت و به معناي خاص در قلمرو حيات شيعي است. اين مقدمه بيان شد تا مقداري روشن شود كه تاريخ بويژه در مورد ظهورات عوالم غيبي هيچگاه عيناً تكرار نمي شود و لذا برخي ظهورات و توانايي هاي ظاهري و بصري باستاني ابليس دليلي براي وقوع در زمان حاضر نمي شود و حتي به نوعي خلاف حكمت تاريخي است. يا اگر در دوره اي از تاريخ شيطان امكاني در استراق سمع و در نتيجه پيشگويي برخي وقايع داشته كه فرع بر امكان حضور او در طبقات بالاي آسمان بوده دليلي بر امتداد اين جواز نيست بلكه بعكس انديشه حكمي خلاف آنرا اقتضا مي كند. نكته مهم ديگر اين است كه به موازات و علي رغم غيبت ظهورات ابليس، بستر انديشه و سيستمها و مكاتب شيطاني به مرور شكل مي گيرد و به عنوان نمونه اگر روزي شيطان خود را به شكل نوجواني زيبا ظاهر مي ساخت تا عملي شنيع را به قوم لوط بياموزد، امروز اقوامي آمده اند كه همجنس گرايي را علمي، قانوني و حتي مشروع!! جلوه مي دهند، يا اگر تلاش هاي ابليس روزگاري صرف اين مي شد كه يك قارون رباخوار تربيت كند، ثمره اش تمدني است كه شريان هاي نظام اقتصادي آن، بانكداري ربوي است. نكته آن است كه وقتي چنين نظم و سيستمي شكل گرفت و انسان هايي براي آن تربيت شدند، ابليس جني و فرزندان و لشگريانش به غايت تبلور و ظهور در فرايندهاي شهودي و عادي بدل مي شوند و ظهورات باستاني آنها نه ضرورتي دارد و نه شايد امكان. عصر ما، عصر فترت و احتضار شيطان و درعين حال عصر بسط و گسترش امور و مجاري تمدني شيطاني است و اين پارادايم دوگانه روشنگر بخشي از پيچيدگي هاي زمانه ماست. با اين مقدمه تا حدودي روشن مي شود كه اگر دستگاه تبليغاتي «شيطان بزرگ»! نمايشهايي كريه و خوفناك و درعين حال قدرتمندانه از يك صورت شيطاني ارائه مي دهد، از سر دلسوزي و خيرخواهي و توجه به عالم غيب نيست. بلكه نمايش جلوه اي از ابليس است كه وجود خارجي ندارد و مخاطب را دچار حيرت مي كند و به تدريج به انفعال مي كشاند. 2- يكي از زمينه هاي به تصوير كشيدن شيطان در رسانه هاي غربي و بويژه هاليوود را بايد در قرائت هاي جديد از كتاب مقدس و بويژه بخش استعادي و غامض مكاشفات يوحنا جستجو كرد آنجا كه مي گويد «...فرشته اي را ديدم كه از آسمان پايين آمد... او اژدها (شيطان) را گرفت و به زنجير كشيد و براي مدت هزار سال به چاه بي انتها افكند.» پس از پايان هزار سال، شيطان از زندان آزاد خواهد شد...» (عهد جديد، مكاشفه، باب بيستم) همين موضوع مورد توجه اربابان رسانه اي قرار گرفت و در پايان هزاره دوم و اوايل هزاره سوم محصولات فراواني وارد بازار رسانه اي و بويژه سينمايي شد آثاري همچون: بچه رزماري، طالع نحس، جن گير، كنستانتين، پايان روزها، دروازه نهم و حتي فيلمي همچون «ون هلسينگ» و يا «دراكولا ساخته ي برام استوكر» و... نمادهاي شيطان فارغ از انتقادات عقلي، كلامي و تاريخي در باب صحت و سقم مكاشفات يوحنا و پارامترهاي موضوعي و محتوايي چنين فيلمهايي، مي توان وجوه مشتركي از نمايش شيطان در اين آثار را برشمرد: الف- «شيطان ظهور مي كند» و در واقع از يك غيبت هزار ساله بازمي گردد و اين ظهور چه در سطح فردي و چه در مقياس اجتماعي و سياسي در بافت فرهنگي و ذهنيت كنترل شده غربي معنا مي يابد و تعبير مي شود. وجوه بارز آن در حوزه گرايشات سياسي غرب فيلمهايي همچون فاينال فانتزي (نهايت خيال) و يا «سرزمين بهشت» است كه سال بازگشت و حمله شيطان به بشر را سال 1979 معرفي مي كند يعني سال ظهور انقلاب اسلامي ايران و حتي در فيلم فاينال فانتزي محل خروج شيطان را دره كاسپين (درياي مازندران) به تصوير مي كشد و قس علي هذا. ب- شيطان نوظهور غربي قدرت تصرف و تسخير و حلول دارد و از كششي رازگونه بهره مي برد. اين شيطان آنگونه است كه اگر روح خود را به او بفروشي قدرتهايي ويژه مي يابي (آنچنان كه «دكتر فاستوس» در نمايشنامه معرفي به همين نام به قلم كريستوفر مارلو اين راه را در پيش مي گيرد) همين راز وارگي و منشأ حقيقي قدرت دانستن شيطان يكي از زمينه هاي شيطان گرايي نوين است. ج- كساني كه سر راه شيطان و يا حتي مسيح قرار مي گيرند، معمولاً تناسب دروني و شخصيتي با اين واقعه ندارند بدين معنا كه شخص تصرف شده توسط شيطان و يا مورد توجه قرار گرفته توسط مسيح لزوماً انسانهاي به ترتيب پست و شريفي نيستند و حتي به نظر مي رسد به عمد عكس اين مطلب اتفاق مي افتد، يعني انسانهاي بي گناه (همچون در جن گير، طالع نحس، محسور و...) تصرف شيطاني مي شوند و از آن طرف در فيلمي مثل استيگماتا گويا روح مسيح در كالبد زن بدكاره اي حلول مي كند. و اين انحراف ذهن از ويژگي هاي باطني و دروني و اصلاح آنها به سمت يك واقعه صرفاً اتفاقي است. 3- ويژگي هاي شيطان هاليوودي به علاوه نكات فراواني كه در كتابها، رمانها و شبه فلسفه هاي نوپديد و بطور كلي نظام رؤياپردازي و رسانه اي غرب وجود دارد، تأثيراتي تدريجي در بلندمدت برجاي گذاشته است. اتفاقي كه در تاريخ 2006.6.6 اتفاق مي افتد شايد نمونه گويايي باشد، در اين تاريخ نسخه بازسازي شده «طالع شيطاني 666» و به بهانه قرار گرفتن سه 6 در شمارش تاريخ دركنار هم كه نشانه شيطان است، به نمايش درمي آيد، در اين تاريخ دو طيف از مردم ظهور مي كنند، گروهي كه از ترس نحوست، قدرت و شرور شيطان از خانه ها بيرون نمي آيند و گروهي كه به عكس اين تاريخ را براي جشنها و عروسي هاي خود انتخاب مي كنند. اين دو گروه به نوعي مغلوب و منفعل شيطان دست پرورده همين نظام فرهنگي هستند. اين دو طيف در مورخه 1976.6.6 كه نسخه اوليه طالع شيطاني به نمايش درآمد وجود نداشتند و به نظر مي رسد شيطان هاليوودي تاثيرات خود را برجاي گذارده است. اين تأثيرات به گونه اي ديگر در پذيرش تدريجي و تلطيف و قلب ماهيت مفاهيم شر و شيطاني و سوق مخاطب به اين هدف ديده مي شود. در موج جديدي از آثار هاليوودي شيطان ديگر آن موجود پليد و منفور نيست، پولانسكي كه در فيلم «بچه رزماري» شيطان را قدرتمند، مخوف و منفي تصوير مي كرد امروز به «دروازه نهم» مي رسد كه پرستش بي چون و چرا و محض شيطان را دلپذير و تبليغ مي كند، در فيلم دروازه نهم ديگر درگيري خير و شر وجود ندارد بلكه مسئله، سبقت به سوي شيطان است، آنگونه كه مخاطب آرزو مي كند به جاي قهرمان فيلم به قدرت مطلق و رازگونه شيطان ملحق شود. نمادهاي شيطان پرستي همچون ستاره پنج پر در فيلم رمز داوينچي به نمادهايي مثبت تبديل مي شوند و علامت 666 كه پيشتر نماد و نشانه شيطان دانسته مي شد، به يك نماد هندسي مقدس تعبير مي شود. و يا فراماسونري با همه پليدي هايش در فيلم «ثروت ملي» به عنوان ميراث دار گنج عظيم و تاريخي كل بشر معرفي مي شود. (اين فيلم متأسفانه در دو نوبت بدون كمترين تحليل از شبكه 3 سيما به نمايش درآمد) و يا جادوگران كه چهره اي كريه داشتند و همواره در سايه شيطان مي زيسته اند امروز به قهرمانان نوجوانان ما در آثاري همچون هري پاتر و ارباب حلقه ها بدل مي گردند. با اين وصف به نظر مي رسد وارد موج دوم نمايشهاي شيطاني شده ايم كه به جرات مي توانيم عنوان شيطان گرايي بر آن اطلاق كنيم. موج اول به نمايش انحرافي خارج از جايگاه حقيقي شيطان (چه جايگاه وجودي و چه مقام تاريخي مبتني بر حكمت تاريخ) معطوف بود و موج جديد به توجيه و دلپذير و صاحب تقدير و مطلق معرفي كردن آن برمي گردد. در اين موج پيچيدگيها و گفتمان سياه شيطان- خدايي تبيين مي شود. 4- با اين اوصاف يك ترديد جدي خود را به صورت اين سؤال باز مي نماياند كه: «فارغ از نوع نمايش و صحت و سقم محتوايي و مباحث كلامي و فقهي درون موضوعي درباره نمايش و تجسد ويژگي هاي شيطان، آيا اصل اين موج ظهور عوالم غيبي در رسانه ملي حركتي حكيمانه و براساس گفتمان ديني متناسب با زمانه ماست يا سايه اي است از آنچه در دنياي غرب (با مباني، گرايشات و غايت و جايگاه تاريخي متفاوت و گاه متضاد با ما) در حال وقوع است؟! البته نمايش فله اي فيلمهاي هاليوودي با مضاميني از اين دست در بخشهاي مختلف رسانه ملي و ظهور برنامه هايي با همين رويكرد چونان برنامه سينما و ماوراء مي تواند ما را به پاسخ اين سؤال نزديك كند. پرسش اساسي ديگري كه وجود دارد اين كه، اساساً نماد شرارت و ظلم و سياهي روزگار ما كيست؟! آيا شيطان در حال احتضاري كه مهلتش در حال اتمام است (براساس برخي روايات ابليس در مسجد كوفه بدست حضرت ولي عصر از بين خواهد رفت) يا سعه صدري كه جريان تاريخي باطل در كفر و الحاد خويش و در صورت يك كل فرهنگي و تمدني عرضه كرده است!؟ (كه البته ثمره مشترك تلاشهاي ابليس و اهواء انساني و خردجزئي سودانگارانه است). اين مسئله اي است كه تأمل نخبگان فرهنگي و انديشمندان و راهبران فرهنگ جامعه و رسانه ها را مي طلبد و اين ژرف كاوي روشن خواهد كرد كه چرا «شيطان بزرگ» اذهان عمومي را به سمت يك شيطان موهوم ديگر معطوف مي كند. و نكته آخر اينكه شيطان طراحي و نمايش داده شده اگر امكان تحقق خارجي نداشته باشد (كه ندارد) نشان از عدم تعمق و انفعال و صرفاً ساختارشكني و براي جذب مخاطب آمده است (كافي است تصور كنيد شيطان وجود خارجي و عيني پيدا كند، يك محاسبه عقلي روشن مي سازد كه كار دنيا به هفته اي نمي كشد) و اين وجه مشترك ديگري از شيطان هاليوودي و شيطان در رسانه ها است. در پايان متذكر مي شوم كه سطر به سطر آنچه بيان شد، سر فصل مباحث پردامنه اي است كه از حوصله اين مجال اندك خارج بود و چاره اي جز اختصار و اجمال نبود. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام |
| آرشیو موضوعی |
|
گذری بر زندگی خوبان حکایات کلام معصومین آلبوم عکس متفرقه تفسیر قرآن داستان اهل بیت (ع) حضرت مهدی (عج) ناگفته ها بانک صوت و تصویر اخبار شعر |
|
RSS
|