![]() |
![]() |
|
| بسم الله الرحمن الرحيم |
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
||||
|
الحمد لله رب العالمين باریء الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علی عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه سيدنا و نبينا و مولانا ابیالقاسم محمد صلی الله عليه و آله و سلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم :
داستانی است كه بد نيست آن را بگويم . يك نفر از علماء نقل میكرد كه در ايام جوانيش مداحی از تهران به مشهد آمده بود كه روزها در مسجد گوهرشاد يا در صحن میايستاد و شعر میخواند ، مديحه میخواند . از جمله غزل معروف منسوب به حافظ را میخواند : اين آقا برای اينكه او را دست بيندازد ، رفته بود و به او گفته بود آقا چرا اين شعر را غلط میخوانی ؟ بايد اين طور بخوانی : يعنی وقتی به در حرم رسيدی همان طور كه يك بار كاه را از روی الاغ بزمين میاندازند ، تو هم فورا خودت را بزمين بينداز . از آن پس هر وقت مداح بيچاره اين شعر را میخواند ، بجای بارگاه میگفت بار كاه و خود را هم بزمين میانداخت . اين را میگويند تحريف . در همين جا اين مطلب را بگويم كه تحريف از نظر موضوع نيز فرق میكند . يك وقت است كه تحريف در يك سخن عادی است . مثل اينكه دو نفر در نقل قول و گفتار يكديگر تحريف كنند . يك وقت هم هست كه تحريف در يك موضوع بزرگ اجتماعی است ، مثل تحريف در شخصيتها . شخصيتهايی هستند كه قول و عملشان برای مردم حجت است ، خلقشان برای مردم نمونه است . مثلا كسی سخنی را به علی عليه السلام نسبت میدهد كه نگفته است ، يا مقصودش چيز ديگری بوده ، اين خيلی خطرناك است . خلق و خوئی را به پيغمبر ، به امام نسبت میدهد ، در صورتی كه خلق او طور ديگری بوده است . يا در يك حادثه بزرگ ، در يك حادثه تاريخی كه از نظر اجتماع يك سند اجتماعی و يك پشتوانه اخلاقی و تربيتی است ، تحريف بوجود آوردند . اين ديگر چقدر اهميت دارد و چقدر خطرناك است كه تحريفات ، چه تحريف لفظی و چه تحريف معنوی در موضوعاتی صورت بگيرد كه موضوع عادی نيستند . يك وقت كسی در شعر حافظ تحريفی میكند يا مثلا در كتاب موش و گربه دست میبرد اين چندان اهميتی ندارد . البته نبايد در يك كتاب ادبی با ارزش كسی تحريف بكند . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
به مناسبت نزدیک شدن به ایام محرم تصمیم گرفته ایم تا تا هر روز بخشهایی از کتاب حماسه حسینی از سایت شهید آوینی و همینطور به روز رسانی مداحی ها در این وبلاگ درج کنیم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
همکاريهاي سازمان يافته دو طرف، درست پس از پايان جنگ جهاني دوم آغاز گرديد. البته پيش از آن هم پنتاگون با تهيهکنندگان فيلمهاي سينمايي همکاري ميکرد. اما اين روابط همانند اينک، ساختار يافته نبود.هميشه يک نماينده پنتاگون به عنوان مشاور نظامي در لوکيشنهاي شما حضور مييابد تا از انطباق فيلم شما با فيلمنامه اطمينان يابد. گفتگو با ديويد روب چکيده: هاليوود و پنتاگون از ديرباز همکاري تنگاتنگي با يکديگر داشتهاند، چرا که در اختيار نهادن تجهيزات لازم و حمايت از اکران فيلمهاي هاليوود از يک سو و ساخت فيلمهاي همسو با اهداف پنتاگون از سوي ديگر، همکاري نزديک دو طرف را رقم زده است. ديويد روب در کتاب اخير خود با عنوان «نام عمليات: هاليوود» نشان ميدهد که چگونه هاليوود با پذيرش نظرات پنتاگون در مورد تغيير فيلمنامهها، حذف مسايل واقعي اما ناخوشايند، سانسور جنايات جنگي و پرهيز از نشان دادن صحنههاي استعمال موادمخدر و مشروبات الکلي، عملاً به يک جريان گسترده خود سانسوري در ايالات متحده دامن ميزند. البته هدف نهايي آنان از اين اقدامات کمک به ايجاد يک تصوير ذهني مطلوب از ارتش در اذهان مخاطبان به ويژه کودکان و نوجوانان که سربازان آينده ارتش ايالات متحده هستند و همچنين نمايندگان کنگره که بايد همه ساله بودجه هنگفت نيروهاي پنجگانه ارتش را تصويب کنند، ميباشد. خبرنگار نشريه «مادر جونز» در گفتگو با «ديويد روب»، ابعاد مختلف اين همکاري را برملا ميکند. مقدمه امروزه تعدادي از تهيهکنندگان هاليوود، به افرادي تبديل شدهاند که با تغيير افراد شرور فيلمنامهها به انسانهايي قهرمان، تغيير شخصيتهاي اصلي، عوض کردن مفاهيم سياسي حساسيتبرانگيز و يا اضافه کردن صحنههاي مربوط به حضور نيروهاي نجات به فيلمهايي که اصولاً به اين صحنهها نيازي نداشتهاند، در جهت خوشحال کردن پنتاگون، گام برميدارند. گويي که هيچ انسان بدي در ارتش وجود ندارد. هيچ معاشرتي بين فرماندهان و زيردستان صورت نميگيرد. سربازان ارتش از موادمخدر و الکل استفاده نميکنند. هيچگاه بر سر خشک مغزيهای موجود، کشمکشي روي نميدهد. و در نهايت اينکه ارتش و رئيسجمهور نبايد با تصويري بد معرفي شوند. ديويد روب در اين مصاحبه توضيح ميدهد که چرا پنتاگون بيش از ساخت يک فيلم خوب به دنبال ارائه يک تصوير مناسبي از خويش است و چرا تهيهکنندگان فيلمهايي نظير اسلحه برتر، برهنگان و سانتيني بزرگ مجبور شدهاند که با دستکاري و تغيير در فيلمنامههايشان، خواستههاي پنتاگون را اجرا نمايند. البته آنان در مقابل توانستهاند با قيمتي اندک به لوکيشنها، خودروها، تانکها، نفربرها و تجهيزات و نيروهاي نظامي مورد نياز خويش براي ساخت فيلمهايشان دست يابند. در سال جاري، آقاي روب که به عنوان خبرنگار در دو نشريه گزارشگر هاليوود و ديلي واريتي به فعاليت مشغول است، از انعقاد يک موافقتنامه ميان استوديوهاي فيلمسازي هاليوود و مقامات پنتاگون، مطلع گرديد و تصميم گرفت که در اين مورد به تحقيق بپردازد. وي به بررسي صدها سند پنتاگون پرداخت و با دهها فيلمنامهنويس، تهيهکننده و فرمانده نظامي نيز مصاحبه نمود. در نهايت نيز يافتههايش را در کتاب «نام عمليات: هاليوود» منتشر نموده است. در ادامه مصاحبه خبرنگار نشريه «مادر جونز» جف فليچر با ديويد روب را ميخوانيد:
البته بايد دانست که هميشه يک نماينده پنتاگون به عنوان مشاور نظامي در لوکيشنهاي شما حضور مييابد تا از انطباق فيلم شما با فيلمنامه اطمينان يابد. در صورت عدم رضايت وي، آنها راشهاي فيلم را بازبيني ميکنند و تقاضاي تغيير صحنههاي موردنظر را مينمايند. همچنين شما بدون موافقت آنها قادر به تغيير هيچ يک از بخشهاي فيلمنامه مورد توافق نخواهيد بود. و به خاطر داشته باشيد که سرهنگ ديويد جورجي که يکي از اين مشاوران نظامي است، يکبار تهديد نموده بود که در صورت عدم تأمين رضايتش، نيروهاي نظامي خود را از لوکيشن خارج خواهد کرد. البته پس از آماده شدن فيلم، شما بايد يک نمايش خصوصي را بايد براي مقامات پنتاگون تدارک ببيند. لذا همه مردم ما بايد دريابند که اين فيلمها از سوي مقامات نظامي بازبيني شده است.
امروزه بسياري از تهيهکنندگان، ساخت فيلمنامههاي پيشنهادي را تنها منوط به همکاري ارتش ميدانند. چرا که در غير اين صورت، هزينههاي فيلم بسيار زياد خواهد شد. بدين ترتيب ما شاهد يک خودسانسوري سازمان يافته هستيم. همانطور که در مورد فيلم سقوط بلکهاوک اثر ريدلي اسکات که به بررسي جنگ تفنگداران آمريکايي در موگاديشو ميپرداخت، اين اتفاق روي داد.
نکته ديگر اين است که آنها به استعمال موادمخدر و يا مصرف مشروبات الکلي در فيلمهاي مورد حمايت ارتش هيچ علاقهاي ندارند. آنان هميشه از شما ميخواهند که اين صحنهها را حذف کنيد. همانند فيلم برهنگان که کارگردان عليرغم وجود بسياري از اين صحنهها در فيلمنامه، مجبور به حذف آنها شد.
همچنين بايد خاطرنشان کنم که مقامات نيروي هوايي، حتي به خاطر جلب بيشتر نوجوانان به فيلمهاي همسو با اهدافشان، با کاهش خشونتهاي موجود در فيلم “The Right Stuff”، آن را از يک فيلم ويژه افراد 17 ساله به بالا به يک فيلم مناسب همه سنين تبديل گردند.
اما مقامات پنتاگون اعلام نمودند که اجازه ساخت هيچگونه فيلمي با اين مفاهيم را نخواهند داد. لذا بايد اين فيلمنامه تغيير يابد. به علاوه، اعلام نمودند که ما متمايل به همکاري در ساخت فيلمي در مورد جنگ جهاني دوم نيستيم، بلکه شما بايد در مورد هواپيماهاي عصر مدرن فيلم بسازيد. البته وي با اين پيشنهادها مخالفت نکرد و فيلم موردنظر آنها را ساخت. فيلمي که در آن از دو جوان يهودي و سياهپوست و هواپيماهاي ملخي خبري نبود. بدين ترتيب، پس از مشاهده اين اثر، شما بايک فيلم معمولي و کاملاً تحريف شده مواجه ميشويد.
در اينجا من ميخواهم نکته مهم ديگري را براي شما بگويم: سرلشکر جورجي که مشاور نظامي فيلمهاي بسياري بوده است، گفته که يکي از اهداف اصلي اين برنامه، ارائه تصويري مثبت از ارتش در جهت جذب بودجه 500 ميليارد دلاري سالانه ميباشد. چرا که نمايندگان بسياري از اين فيلمها را ميبينند و به خواستههاي ما، رأي مثبت ميدهند. البته مطمئناً بسياري از سربازان ارتش هم به شما خواهند گفت که پس از مشاهده اين فيلمها تصميم گرفتهاند که به ارتش بپيوندند. و به ياد آوريد که پس از اکران عمومي فيلم «اسلحه برتر» بسياري از جوانان و از جمله مسئول کنوني اداره فيلمهاي نيروي دريايي، به مراکز استخدام ارتش، هجوم آوردند. مطمئناً مسئولان ما به کارايي اين روش ايمان دارند و مطمئناً عضويت مردم در ارتش آمريکا و اعزام به مناطق جنگي و کشته شدن آنها تا حدودي با ساخت چنين آثاري مرتبط است.
منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
نگاهی به سینمای 2007در بررسی سینمای سال 2007 که ساعتی پیش آن را پشت سرگذاردیم ، به خصوص در سینمای آمریکا به دو جریان عمده برمی خوریم که تقریبا اغلب پرده های سینمای امسال را به تسخیر خود درآورده بود. اگرچه در کنار این دو جریان اصلی ، خرده جریان های دیگر نیز یافت می شدند ولی در میان هیاهو و جار و جنجال دو جریان دیگر جای چندانی نیافتند. اولین جریان ، فیلم هایی است موسوم به آثار آخرالزمانی که چند سالی است تولیدشان در هالیوود رونق گرفته و خصوصا در سال 2007 این جریان به اوج خود رسید. بنابراعتقاد و باور و مکتب فکری که ساخت این دسته از فیلم ها را باعث می شود و از گروهی پروتستان های آمریکایی به نام اوانجلیست ها منشاء می گیرد ، با آغاز هزاره جدید و عبور از برج حوت (ماهی) به برج حمل (سطل) ، زمان اقدام برای فراهم آوردن زمینه های ظهور مسیح موعود فراهم آمده است. به عبارت دیگر آنان براین باورند که جهان به آرماگدون و آخرالزمان مورد نظرشان بسیار نزدیک شده و حالا نوبت عمل فرا رسیده است. اوانجلیستها (مسیحیان صهیونیست ) براین باورند که مسیح (ع) دوباره ظهور میکند و در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی حکومت آنان تا هزار سال یعنی تا قیامت بر قرار خواهد شد.طبق نظر مفسرین اونجلیست، این جنگ بایستی بین سال 2000 تا 2007 روی می داده است!! شاید از همین رو بود که ساخت فیلم های مبلغ این نوع طرز تفکر در سال 2007 به اوج خود رسید و اکران سینماهای آمریکا و غرب در این سال مشحون از این دسته آثار سینمایی بود. فیلم هایی مانند : "" Beowulf ، "قطب نمای طلایی" ، "666 ، جانور " ، "شب زامبی 2" ، "شیطان ساکن: انقراض" ، "Cult" ، "غیر مقدس" ، "کیفرهای گناه" ، "برآمدن" ، "درو کردن" ، ""28 هفته بعد" ، "Transformers" ، "Gryphon" و... همگی درباره وضعیت آخرالزمان ، منجی و یا موجودات شریری هستند که می خواهند جهان را به تسخیر خود درآورند و انسان ها را نابود سازند.در سال 2007 حتی در فیلمی همچون "هالووین" نیز قضیه ضد مسیح یا آنتی کرایست تاکید گردید. تقریبا هفته ای نبود که فیلمی از این باب برپرده سینماها به نمایش در نیاید. برخی فیلم های یاد شده براساس نوشته های منسوب به کتاب مقدس و خصوصا بخش مکاشفات یوحنا که مراحل پیدایش و خروج ضد مسیح ، همچنین ظهور مسیح دوم را بیان می کند ، شکل گرفته و برخی دیگر اشاره به تلاش فردی انتخاب شده دارند که قرار است با نیروهای تاریکی و یا همان شیاطین بجنگد و دنیا را نجات بخشد. همان تلاشی که مثلا هری پاتر برای مقابله با ولد مورت به خرج می دهد و محفلی به نام "ققنوس" نیز از وی حمایت می کنند و یا لایرا در فیلم "قطب نمای طلایی" برای رهایی بجه های ربوده شده انجام می دهد.اما بخش دیگری از فیلم های یاد شده به آثاری می پردازند که عقاید کاتولیکی را زیر علامت سوال برده و خدشه دار می سازند تا مسئله مسیحی که یهودیان نیز در انتظارش هستند را مطرح نمایند. در این نوع فیلم ها ، حضرت مسیح (ع) را از اعتقاداتی مبنی بر تولد از مریم باکره ، عدم ازدواج و همچنین نزد خدا رفتن یا مانند آن جدا کرده و او را انسانی معمولی جلوه داده که مولود ازدواج حضرت مریم و یوسف نجار بوده و دارای فرزندانی هم شده است که نسل آن باقی است و احتمالا مسیح حقیقی از همین نسل به عرصه خواهد آمد. اگرچه هالیوود و خصوصا طیف یهودیان حاکم برآن از سالها پیش سعی داشته اند که برای رسیدن به منجی یهود ، باورهای کاتولیکی را خدشه دار سازند (که از آن جمله می توان به فیلم هایی مانند "عیسی مسیح سوپراستار" ساخته نورمن جویسن در سال 1972 اشاره کرد) ولی موج تولیداین گونه فیلم ها با "رمز داوینچی" آغازی دیگر یافت. فیلم هایی که مانند باورهای تلمودی (از متون مقدس یهودیان) ، حضرت عیسی (ع) را مسیح واقعی ندانسته و وی را (نعوذ باالله) کذاب قلمداد کرده و نهایتا به عنوان عیسی بن یوسف ، بشارت دهنده مسیح موعود یا مسیح بین داوود فرض می نمایند که در آخرالزمان و در آستانه نبرد آرماگدون ظهور کرده و پس از نبرد با ضد مسیح و کشتار دو سوم مردم روی زمین ، هواداران خود یا نومسیحیان را به آسمان ها خواهد برد و سپس فرود خواهد آمد و حکومتی هزاران ساله را برقرار خواهد ساخت. در ادامه این دسته ازفیلم هاست که در سال 2007 فیلمی همچون "مقبره گم شده عیسی" ساخته "سیمخا جاکوبوویچ" و به تهیه کنندگی جیمز کامرون ساخته می شود که عقاید دیرین مسیحیان کاتولیک را خدشه دار می کند. در فیلم مذکور نشان داده می شود که مقبره "تالپیوت" که در سال 1980 در 5 کیلومتری جنوب اورشلیم کشف شد ، در حقیقت مقبره حضرت عیسی مسیح (ع)و خانواده وی از جمله پدرش یوسف ، مادرش حضرت مریم (ع) ، همسرش ، مریم مجدلیه و فرزندش یهودا است. در فیلم مذکور حتی جعبه ای از استخوان های منسوب به حضرت عیسی مسیح رویت می شود که برروی آن جمله "عیسی فرزند یوسف" حک شده است.(همان باوری که در فیلم "رمز داوینچی" تبلیغ می شود!) در سال 2007فیلم های دیگری مانند "کیفرهای گناه" نیز کاتولیسم را واجد اندیشه هایی دگم و غیرانسانی دانسته که باعث رنج و شکنجه آدم ها می گردد ، همچنانکه در فیلم "رمز داوینچی" فرقه کاتولیکی "اپوس دی" چنین تصویری را به نمایش می گذارد. اما جریان دوم فیلم های سال 2007 به آثاری اختصاص داشت که حول و حوش دکترین اصلی سیاستمداران آمریکایی پیرامون آنچه مقابله با تروریسم می نامند ، تولید شدند. فیلم هایی که به تحرکات تروریستی یا برابری نیروهای آمریکایی با تروریست ها و یا حضور ارتش آمریکا در عراق و افغانستان ، که برچسب مبارزه با تروریسم برخود دارد ، می پردازند. نکته قابل توجه آنجاست که این بار موج فیلم های جنگی درباره تجاوز آمریکا به سرزمین های دیگر بسیار زودتر از زمان های پیشین ، از راه رسیده است. منظورم فیلم های درباره جنگ ویتنام و یا نبردهای استقلال الجزایر است. نخستین فیلم هایی که درباره جنگ ویتنام برپرده سینماهای آمریکا نقش بست ، حدود 3 سال پس از عقب نشینی و شکست خفت بار ارتش آمریکا در برابر ویت کنگ ها بود که می توان از نخستین این دسته فیلم ها ، به "شکارچی گوزن" (مایکل چیمینو) ، "بازگشت به خانه"(هال اشبی) و " حالا آخرالزمان"(فرانسیس فورد کاپولا) اشاره کرد که در سالهای 1978 و 1979 به اکران عمومی راه پیدا کردند. نخستین فیلم درمورد انقلاب الجزایر نیز 10 سال پس از پیروزی انقلابشان به روی پرده آمد. اما اینک در میانه حضور اشغالگران آمریکایی در عراق و افغانستان ، سیل فیلم های مثبت و منفی درباره این حضور ، پرده سینماها را به اشغال خود درآورده و به صورت یک موج ، خود را بر سینمای غرب تحمیل نموده است. شاید به قول براین دی پالما (فیلمساز مشهور آمریکایی که خود نیز یک فیلم ضد جنگ ساخته) دلیلش دور نگه داشتن خبرنگاران از میادین جنگ در عراق و افغانستان بوده تا همچون جنگ ویتنام که حضورشان باعث افشای بسیاری از جنایات آمریکایی ها گردید ، به قول بعضی سیاستمداران این بار شکست یانکی ها را باعث نشوند. اما این سیاستمداران نتوانستند جلوی وبلاگ ها و البته سینما را بگیرند و موج یادشده شکل گرفت.این موج پس از گذشت 3 سال ونیم از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی و متحدانش ، به تدریج شکل گرفت. کلید اول را یک خانم روزنامهنگار آمریکایی، به نام دوبرا اسکرانتون زد که مستندی سینمایی به نام The War Tapes ساخت .مستندی که مورد توجه منتقدان قرار گرفت. دوبرا اسکرانتون ابتدا بنا بود به عنوان خبرنگار به جبههی عراق اعزام شود. اما او ترجیح داد که توسط سه سرباز اعزامی ، فیلمی مستند تهیه کند و وقایع جنگ را از دریچهی چشم این سه سرباز نشان دهد. سپس در سال 2006 فیلمی داستانی در بیان روحیات و حالات سربازانی که از جنگ عراق برمی گشتند و جامعه چندان توجهی به آنان نشان نمی داد ، توسط "ایروین وینکلر" ساخته شد به نام "خانه شجاعت" که نگاهی خنثی نسبت به حضور ارتش آمریکا در عراق داشت و فقط نسبت به سربازان بازگشته از جنگ و مشکلات روحی – روانی شان دیدگاهی غم خوارانه ارائه می کرد. اما در دوم فوریه امسال فیلمی برپرده چند سینمای محدود آمریکا نقش بست ، که روایتی تکان دهنده از حضور امریکا در عراق را به تصویر می کشید. فیلمی به نام "موقعیت"ساخته "فیلیپ هاس" (که بیشتر کارگردانی تلویزیونی است) و براساس فیلمنامه ای نوشته "ویندل استیونسن" (که نخستین تجربه نویسندگی اش در عالم سینما محسوب می شد)! فیلمی که تصویری خشن از اشغالگری آمریکاییان در عراق را با برخورد این نیروها با دو نوجوان عراقی و پرتابشان به درون رودخانه ای در سامره ، نمایش می داد و سپس نگاهی حمایت گرایانه نسبت به عکس العمل بومیان در مقابل آن عمل غیرانسانی ارتش آمریکا ارائه می داد. فیلم با تحقیقات یک خبرنگار آمریکایی (بابازی کانی نیلسن) ادامه می یافت که می خواست برداشتی بی طرفانه را از حضور ارتش های اشغالگر در عراق به مخاطبانش نشان دهد و علیرغم دوستی اش با یکی از مسئولان سازمان سیا در عراق ، اما به نتیجه تکان دهنده ای از اشغال عراق توسط هموطنانش رسید. موج یاد شده با دو فیلم از فیلمنامه نویس جوانی به نام "متیو مایکل کارناهان" در پاییز ادامه یافت که پیتر برگ (از اعوان و انصار فیلیپ برگ رهبر کابالیست های هالیوود ) یکی از آنها را تحت عنوان "قلمرو " The Kingdom)) ساخت و در آن به طرز جاعلانه ای منشاء تروریسم را از ایدئولوژی اسلام نشان داد ! ضمن اینکه تقابل غرب با این ایدئولوژی را امری جاودانه قلمداد کرد!! و فیلم دیگر را رابرت ردفورد با نام "شیرها برای بره ها" در مورد استراتژی جدید محافظه کاران آمریکایی ها در افغانستان و چالش جوانان آمریکایی و رسانه ها با آن جلوی دوربین برد که بیش از انتقاد و اعتراض به تجاوزات و جنایات متجاوزان آمریکایی ، باتلاقی را مدنظر داشت که درعراق وافغانستان برای سربازان آمریکایی ایجادشده وآنها را به کام مرگ می کشاند. تشبیهات مدام خبرنگار آمریکایی این فیلم (که مریل استریپ نقشش را بازی می کند ) میان حضور امریکا در افغانستان و عراق با جنگ ویتنام در دهه 70 ، بی واسطه فیلم هایی مانند سه گانه الیور استون ("جوخه" ، "متولد چهارم جولای" و "زمین و آسمان" ) را که با همین دیدگاه حزب دمکراتی ساخته شده بودند ، تداعی می کند. فیلم "قلب قدرتمند" اثر مایکل وینتر باتم ( که در ساخت این دسته از فیلم ها پیش از این نیز با فیلم "به سارایوو خوش آمدید" علاقه خود را نشان داده بود) هم با نگاهی جانبدارانه و مظلوم نمایانه نسبت به یهودیان و تصویر خشنی که از تروریست ها در افغانستان با تظاهرات مشخصا اسلامی نشان می دهد ، بازهم نشانگر جهت گیری ها و سمت گیری آشکار هالیوود در مقابل مسلمانان و به نفع لابی یهودی - صهیونیستی آمریکاست. این نوع برخورد نژادپرستانه که البته از عمق دیدگاه صهیونیست ها برمی آید ، در سال 2007 حتی مورد اعتراض سیاستمداران افراطی مانند "برژینسکی" (مشاور امنیت ملی جیمی کارتر) نیز واقع شد و آنها را واداشت تا نسبت به بوجود آمدن یک هولوکاست مسلمانان ، هشدار دهند. او در بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان" این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت : "... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..." اما برخی دیگر از آثار جنگی اخیر به فیلم های ضد جنگ وافشاگر سیاست های ضد بشری آمریکا در سرزمین های اشغال شده ، می پردازد که از آن جمله فیلم هایی از براین دی پالما به نام "Redacted"و پال هگیس به اسم "دره خدا" است. دی پالما که درباره جنگ ویتنام نیز فیلم "تلفات جنگ" را ساخته بود ، با نگاهی ژرف تر و تکان دهنده تر فیلم "Redacted" (که می توان آن را با تسامح و با توجه به مفهوم درونی فیلم ، "حذف شده" ترجمه کرد) را امسال برپرده سینماهای جهان برد. فیلمی که برخلاف فیلم های رسمی جنگ ، از قطعات مستند وبلاگ ها و عکس های برخی خبرنگاران ساخته شده و حالتی مستندگونه دارد تا آنجا که برای نمایش عمومی ولو بسیار محدودش مورد سانسور شدید دستگاه نظارتی سینمای آمریکا واقع شد و اعتراض دی پالما (این فیلمساز رانده شده از هالیوود ) را برانگیخت. فیلم درباه دختر 14 ساله عراقی بود که مورد تجاوز سربازان آمریکایی قرار گرفته و بعد خود و خانواده اش توسط همان سربازان قتل عام شدند. خود دی پالما در مصاحبه مطبوعاتی فیلم گفته بود که وقتی فیلمی مستند از سربازان آمریکایی را دیده بود که خودشان از به رگبار بستن شهروندان بی گناه عراقی فیلمبرداری کرده و سپس دوربین را به سمت خویش گردانده که در حال قهقهه زدن هستند ، برخود لرزیده بود . یا ماجرای سربازانی که با مصرف داروهای روان گردان ، منقلب شده و به شکنجه وحشیانه اسیران عراقی دست زدند. همین موضوع دستمایه پال هگیس گردید ( فیلمساز اسکاری سالهای اخیر که با فیلمنامه "محبوب میلیون دلاری " برای کلینت ایستوود و "تصادف" برای خودش اسکارهای 2004 و 2005 را به دست آورد و سال گذشته نیز فیلمنامه فیلم ارزشمند "نامه هایی از ایووجیما" را برای ایستوود نوشته بود) تا فیلم " دره خدا" را جلوی دوربین ببرد. فیلمی باشرکت تامی لی جونز به نقش پدر سربازی که در عراق مفقود شده و برای یافتن پسرش عازم عراق می شود، با این دیدگاه که فرزندش در نبردی افتخار آمیز شرکت کرده ولی در آنجا با واقعیاتی تلخ مواجه می گردد که پسر سربازش با مصرف داروهای روان گردان به شکنجه وحشیانه و قتل عام عراقیان دست می زده است. (این فیلم در جشنواره فیلم ونیز جایزه شیر نقره ای را دریافت کرد و تماشاگرانش را وادار کرد که حدود 10-15 دقیقه به طور ایستاده به تشویق بپردازند و گویا قرار است در جشنواره فجر امسال نیز به نمایش درآید) . در سینمای 2007 دو ژانر گنگستری و وسترن به صورت حاشیه ای با دو فیلم "گنگستر آمریکایی"(ریدلی اسکات) و "10/3 دقیقه به یوما" (جیمز منگولد) مجددا مطرح شدند که باتوجه به جریانات اصلی ذکر شده ، محلی از اعراب پیدا نکردند. ضمن اینکه در غوغای آثار آخرالزمانی و جنگی که همگی به نوعی فیلم سیاسی نیز به حساب می آمدند ، یک سری آثار سیاسی در حمایت از دمکرات ها روی پرده آمد که در آستانه انتخابات 2008 ریاست جمهوری آمریکا ، دور از ذهن نبودند. فیلم هایی مانند "مایکل کلایتون" با شرکت جرج کلونی که در حمایت مستقیم از تفکرات امثال ال گور ساخته شدند.اما انیمیشن در سال 2007 تقریبا به شکلی بی خاصیت و کم فروغ ظاهر شد و برعکس سالهای قبل ، چندان در صحنه فیلم های قابل بحث ندرخشید. آثار معدودی مثل "راتاتویی" ، "خانواده رابینسون" و "سیمپسون ها" نتوانستند موفقیت "شگفت انگیزها" و "کارخانه هیولاها" و "قطار سریع السیر قطبی" را در سالهای اخیر جبران نمایند. رابرت زمه کیس سازنده همین کارتون اخیر روی به ساخت انیمیشن آخرالزمانی "" Beowulf آورد و دریم ورکس هم در روزهای پایانی سال ، انیمیشن Bee Movie" " را به روی پرده آورد که چندان مورد توجه قرار نگرفت. اما از سینمای مستقل در سال 2007 فیلم های قابل توجه متعددی به میدان آمدند که اغلب یا در سینماهای محدودی اکران شدند ، یا به شبکه های ویدئویی پرتاب گشتند و یا اصلا به نمایش درنیامدند. مثالش فیلم "اشباح گویا"(با اشاره ای به پس زمینه ادعاهای دمکراسی خواهانه ) ساخته ارزنده میلوش فورمن یا "فی گریم" (با پرداختن به حضور سازمان های جاسوسی غرب در ورای تمامی جنگ و کشتارها و ترورهای سالهای اخیر) از هال هارتلی بود یا فیلم هایی که به وضعیت نابسامان جامعه غربی از جمله آمریکا پرداختند مانند "دسته پرندگان"(اندرو لو) که پس از فیلم "کوکب سیاه" براین دی پالما ، تکان دهنده ترین فیلمی است که به ماجرای رایج تجاوزات جنسی در آمریکا پرداخته و در تیتراژ خود می گوید که در هر دو دقیقه یک زن یا کودک در آمریکا مورد حمله جنسی قرار می گیرند ، یا آثاری مانند "Running Scared" (وین کریمر) ، "آلفا داگ"(نیک کاساوتس) و "شهر مرزی" که نشانی کم رنگ از سینمای پرقدرت اجتماعی در سالهای دور داشتند که در این سالها در سایه جریان های اصلی ذکر شده در سینمای غرب تقریبا به محاق رفته اند. علاوه بر میلوش فورمن ، فیلمسازان برجسته دیگری مثل "آنتونی مینگلا" ( با فیلم "شکستن و وارد شدن") ، لاسه هالستروم ( با فیلم "حقه") و دیوید لینچ ( با فیلم "اینلند امپایر")نیز در عرصه سینما حضور داشتند ، اما تولید مستقل و ضد سیستم بودن آثارشان باعث شد که چندان مطرح نشوند. در سینمای 2007 از اساتیدی مانند مارتین اسکورسیزی و استیون اسپیلبرگ و کلینت ایستوود و جرج لوکاس و خوش قریحه هایی مثل استفن دالدری و سام مندس و چارلی کافمن و همچنین مکزیکی های نوپرداز هالیوود همچون ایناریتو و آلفونسو کوارون و گیرمو دل تورو خبری نبود. همچنین از خارجی هایی مانند آلخاندرو آمنابار و والتر سالس و ... اما تا بخواهید آثار دنباله ای و قهرمان زده مثل "اسپایدرمن 3" و "دزدان دریای کاراییب 3" و ...برپرده سینماها نقش بستند و تماشاگران پاپ کورن خور را مشغول کردند. به نظر می آید سینمای 2007 به لحاظ ارزش های سینمایی ، در مجموع کم فروغ تر از سالهای پیشین بود ، خصوصا که دو تن از اساتید خود یعنی اینگمار برگمان و میکل آنجلو آنتونیونی را نیز از دست داد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
روزنامه آمریکایی "دیلی نیوز" با انتشار پیشگویی های یک زن معروف اهل تورنتو کانادا، «2008» را سال حمله آمریکا به ایران توصیف کرده است.
به گزارش عصر ایران خانم نیکی (Nikki) در مصاحبه با روزنامه "دیلی نیوز" اظهار داشت: 2008، سالی سرشار از بلا و مصیبت خواهد بود. فهرست پیشگویی های وی برای سال جاری میلادی به شرح زیر است: 1 – آمریکا به ایران حمله می کند. 2 - دو هواپیما در فرودگاه "کندی" به هم برخورد می کنند و یک فاجعه فضایی دیگر نیز رخ می دهد. 3 – عملیاتی تروریستی در جریان بازی های المپیک پکن به وقوع می پیوندد. 4 - توفانی میامی آمریکا را در می نوردد. 5 - "جان ادواردز" در پی استعفای "هیلاری کلینتون" از نامزدی ریاست جمهوری آمریکا به دلیل مشکلات جسمانی، به کاخ سفید راه می یابد. 6 - پرنس ویلیام یا پرنس هری از خاندان سلطنتی انگلیس ربوده می شوند. 7 - "جورج کلونی" هنرپیشه هالیوود در این سال ازدواج کرده و بچه دار می شود. 8 - "پنه لوپه کروز" بازیگر مشهور اسپانیایی تبار به فعالیت های سیاسی در اسپانیا روی می آورد. 9 - "شون پن" بازیگر مشهور سینما در جریان سفر به خاورمیانه زخمی می شود. 10 - درمانی نو برای ناشنوایی کشف می شود. 11 - جنین انسان شبیه سازی می شود. این پیشگو ادامه داد: گرچه امسال مملو از بلایا و فجایع خواهد بود، اما سال 2009 به سوی آرامش بیشتری سوق می یابد. به نوشته روزنامه "دیلی نیوز"، پیشگویی های این زن به نظر عجیب می رسد اما باید این نکته را در نظر گرفت که وی در آوریل سال 2001 نیز برخورد دو هواپیما به مرکز تجارت جهانی (واقعه 11 سپتامبر) و مرگ "استیو ایروین" شکارچی تمساح و یکی از چهره های سرشناس استرالیایی را درست پیش بینی کرده بود. این در حالی است که برخی پیش گویی های وی برای سال 2007 درست از آب در نیامد که از آن جمله می توان به مرگ "فیدل کاسترو" رهبر کوبا، حمله آمریکا به کوبا و وقوع انفجار در مرکز "راکفلر" نیویورک اشاره کرد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
براساس يک نظرسنجي دروغ هاي رسانهاي آمريکا درباره عراق و ادعاي ارسال سلاح ايراني به عراق بزرگترين دروغ در سال 2007 اعلام شد .
به گزارش برنا در يک نظر سنجي که از سوي ABC نيوز و واشنگتن پست صورت گرفت نشان مي دهد در مورد عراق چند دروغ و افسانه به افکار عمومي جهانيان در سال 2007 القا شد که در واقع حقايق به گونه اي ديگر بودند. در اين نظر سنجي اعلام شد در سال 2007، چند دروغ درباره عراق به افکار عمومي جهان القاء شد که واقعيت نداشته است ، اين دروغها به شرح زير است : - دروغ اول اينکه افکار عمومي در آمريکا ديگر عراق را به عنوان مسئله اصلي در مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري اين کشور در سال 2008 نمي بينند، در حالي که همچنان اين مسئله از موارد مهم در انتخابات قلمداد مي شود. - دروغ ديگر تاثير مثبت افزايش نيروهاي آمريکايي در کاهش درگيري هاي داخلي در عراق است در حالي که بنا به گفته اين نظر سنجي طي اين دوره درگيريهاي داخلي افزايش پيدا کرده و بين ژانويه 2007 تا جولاي خشونتها در بغداد از 65 درصد به 75 درصد افزايش يافته است. - اعلام شد که ايران تسليحاتي را به گروههاي سلفي سني ارسال مي کند که چنين چيزي دروغ بوده و ثابت نگرديده و حقيقت اين است که ايران هرگز چنين تسليحاتي را به عراق ارسال نکرده و قطعاً تهران تسليحاتي را که هدف آنها شيعيان باشند به عراق ارسال نخواهد کرد. - از ديگر دروغ ها اين بود که اعلام شد اشغال نظامي عراق، آزادي زنان را در پي داشت در حالي که حقيقت اين است که وضع زنان در عراق به شدت بدتر شده است. - "شوراهاي بيداري" متعلق به اعراب سني هيچ گونه همسازي با شيعيان نداشته اند در حالي که در گزاش ها اين گونه عنوان مي شود. - عراق آنگونه که گفته مي شود در پائيز سال 2007 آرام نبوده براي اينکه 600 حمله در يک هفته وجود داشت و مردم اين کشور هم همچنان خواهان خروج آمريکا از اين کشور هستند ؛ روندي که برعکس آن تبليغ مي شود. - اين دو رسانه معتبر آمريکايي آخرين دروغ سال گذشته را اين گونه عنوان مي کنند که استراتژي جديد آمريکا سبب کاهش خشونت ها در عراق شده در حالي که بر اساس اين نظر سنجي اين کاهش در خشونتها به سبب استراتژي جديد آمريکا در افزايش نيروها نبوده است ؛ مثلاً در بين ژانويه تا جولاي در استان الانبار خشونت ها از 400 مورد به 100 مورد در هفته رسيده و اين در حالي است که در اين استان اصلاً نيروي قابل ملاحظه اي اضافه نشد و کاهش خشونت در بصره نيز که نيروهاي انگليسي در آنجا مستقر بودند اتفاق افتاد و اصلاً در بصره هم نيروهاي آمريکايي حضور نداشتند . منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
حضور تعدادي از بابيان در انجمنهاي مخفي در کنار چهرههاي شاخص فراماسونري و عضويت تعدادي از آنها در فراموشخانه ملکم و لژ بيداري در دوره قاجار و در آستانه مشروطه، حکايت از همنوايي اين دو جريان با هم دارد.با دستگيري و اعدام باب و وقوع حوادث خونين در ايران (در خلال سالهاي 1264 و 1265ق) نظير ترور آيت الله شهيد ثالث و آشوب در نقاط مختلف ايران (مازندران، زنجان و نيريز) مقارن با سالهاي نخست سلطنت ناصرالدينشاه، اوضاع کشور بسيار آشفته شد و حمايت پنهان و آشکار بيگانگان از عناصر شورشي، بر پيچيدگي اوضاع افزود. اما اقدامات قاطع اميرکبير در سرکوب غائله، عرصه را بر آنها تنگ کرد و توانست موج ناآراميهاي ناشي از شورش مسلحانه بابيان را مهار کند. اتباع باب که بعد از اعدام او بر سر جانشيني دچار درگيريهايي شده بودند در 1268ق ناصرالدينشاه را با هماهنگي برخي از سران حکومت نظير ميرزا آقاخان نوري ترور کردند که البته به جايي نرسيد و توطئهگران (از جمله حسينعلي بهاء) دستگير شدند. حمايت جدي سفارت روسيه و شخص سفير، پرنس دالگوروکي، از بهاء باعث شد که او همچون يک تحت الحمايه روس از زندان و اعدام نجات يافته و در 1269 تحتالحفظ به بغداد منتقل شود. بهاء با همکاري برادرش (يحيي صبحازل) که او نيز خود را به بغداد رسانده بود موفق شد بابيان را گرد خود جمع کند و به فعاليتهايسوء خويش ادامه دهد. در فاصله 1270ــ1280ق اتفاقات مهمي در ايران رخ داد که از جمله آنها ميتوان به واقعه تجزيه هرات و افغانستان از ايران، تأسيس فراموشخانه فراماسونري ملکم خان و انحلال آن، ورود مانکجي ليمجي هاتريا (رئيس سازمان اطلاعاتي انگليس در ايران) به کشورمان در 1270ق و ملاقاتش در 1280ق با حسينعلي بهاء در بغداد اشاره کرد.
با سرخوردگي بابيان از عدم موفقيت در سرنگوني قاجاريه و آشنايي آنها با افکار و تحرکات اعضاي محفل فرهنگي مانکجي نظير شاهزاده جلالالدين ميرزا، آخوندزاده، ميرزا ملکمخان، ميرزا حسينخان سپهسالار و...، تغييراتي در روش فکري ايشان به وجود آمد و آنها با افکار ماسوني و ليبرالي آشنا شدند. بابيان در ادرنه با افکار آخوندزاده (يعني همان بالگونيک فتحعلي آخوندوف: دستيار نايب السلطنه روسيه در قفقاز اشغالي، و يکي از مروجين فراماسونري در ايران) آشنا شدند. آنان با ديدن مکاتيب جلالالدوله و کمالالدوله اثر آخوندوف پي بردند غير از دعاوي باب، حرفهاي ديگري نيز از جمله افکار ضدديني آخوندوف و ملکم وجود دارد که در ايران رواج يافته است. نفوذ سپهسالار و ملکم در حلقه اطرافيان ناصرالدينشاه به آنان آموخت که اگر راه شورش مسلحانه مسدود است، از راه ديگر هم ميتوان به مقصود رسيد. آنان با تدوين کتاب «تاريخ جديد» که صورت اصلاح شده «تاريخ قديم» بابيان بود واژههاي تند بر ضد شاه قاجار و برخي عوامل حکومت را حذف يا تعديل کردند و در عوض، همصدا با امثال آخوندوف، حملات پيشين خود به روحانيت را شدت بخشيدند. آنها با استفاده از روش ملکم و آخوندزاده، دست به تأليف رسالههاي جديدي مانند مقاله سياح يا رسالات ديگري به تقليد از روش رساله «شيخ و رفيق» زدند. ملکمخان مؤسس فراموشخانه در ايران با حسينعلي بهاء ارتباطاتي داشت. بر طبق گزارش رکنالدوله به امينالسلطان در 1308ق، ملکم در عکا با بهاء ديدار و مذاکره داشته است.1 عباس افندي نيز بعدها طي نوشتهاي تلويحاً از زحمات ملکم تقدير و از اينکه دوستانش حق او را پاس نداشتند اظهار تأسف ميکند.2 ارتباط بهاء با مانکجي، که يکي از مهمترين پلهاي ارتباط بين بهائيان با فراماسونها و دولت بريتانيا بود، بسيار مهم است. جايگاه سياسي / اطلاعاتي مانکجي در تحولات ايران، عضويتش در لژهاي ماسوني هندوستان و راهاندازي فراموشخانه توسط و به تشويق اعضاي محفل او در ايران و حضور برخي از بابيان در اين سازمان مخفي و فوق سري جاسوسي، حکايت از تجمع همه براندازان فعال، در تشکيلاتي مخفي ميکرد که مبارزه با اديان وحياني و نفوذ در شئون سياسي و فرهنگي و اقتصادي ملتهاي مسلمان را با ادبياتي جديد و نوين مبتني بر اومانيسم، وحدت عالم انساني، حکومت واحده بشري و... تعقيب ميکردند. نقش مانکجي در تدوين تاريخ باب و بهاء و اشتغال بهائيان در تجارتخانه او، ارتباط سران بهائيت را با مانکجي، چهره شاخص فراماسونري در ايران، ثابت ميکند. (ايام: بحث راجع به مانکجي و روابط او با بهائيان، قبلا در مقالهاي جداگانه گذشت). حضور تعدادي از بابيان در انجمنهاي مخفي در کنار چهرههاي شاخص فراماسونري و عضويت تعدادي از آنها در فراموشخانه ملکم و لژ بيداري در دوره قاجار و در آستانه مشروطه، حکايت از همنوايي اين دو جريان با هم دارد. حبيب ثابت از چهرههاي مطرح بهائيت، در کتابچهاي تحت عنوان سجن اعظم سخني دارد که درخور تعمق و پيگيري است. او مدعي است که اکثريت اعضاي انجمني که قبل از طلوع آفتاب در دوره مشروطه تشکيل ميشد از بابيها تشکيل ميشدند.3 احتمالاً منظور او انجمن بينالطلوعين است که افرادي نظير ابراهيم حکيمي، ملکالمتکلمين، سيد جمال واعظ، اردشيرجي و... عضو آن بودند. حضور جدي بابيان در لژهاي ماسوني و انجمنهاي مخفي شبهماسوني حکايت از ارتباط عميق شاخه ازلي بابيت با فراماسونري دارد. حضور افرادي نظير يحيي دولتآبادي، عليمحمد دولتآبادي، سيد جمال واعظاصفهاني، ملکالمتکلمين و... در لژ بيداري مؤيد اين نظر است. يکي ديگر از بهائياني که عضو فراماسونري و داراي درجه 33 فراماسونري بود، عليقليخان نبيلالدوله بود که در لژهاي آمريکا عضويت داشت. وي جايگاهي ويژه در نزد بهائيان داشت و مدتي در سفارت ايران در واشنگتن مشغول کار بود. تعلقخاطر سران بهائيت به فراماسونري، با سفرهاي عباس افندي به اروپا و آمريکا جلوه آشکارتري به خود گرفت. حضور رهبر بهائيان (سر عباس افندي) در لژهاي ماسوني آمريکا و ايراد سخنراني در لژهاي ماسوني و انجمنهاي شبهماسوني تئوسوفي4، گواهي ديگر بر وجوه و اهداف مشترک اين دو فرقه است. اين امر در عملکرد ساير بهائيان نيز مشاهده ميشود، که ذيلاً به اختصار به مواردي از آن اشاره ميکنيم: ابوالفضل گلپايگاني، از ياران عباس افندي و از نويسندگان بهائي، در سفر به آمريکا در مجامع فراماسونري حاضر شد و به ايراد سخنراني پرداخت.5 ميرزا محمدرضا شيرازي معروف به پروفسور شيرازي، عضو انجمن تئوسوفي هندوستان، در 1914 با عباس افندي در فلسطين ملاقات کرد و شرح ملاقات و گفنگويش را در بازگشت براي اعضاي انجمن تشريح کرد.6 روحيه ماکسول (بيوه شوقي افندي سومين رهبر بهائيان) در سفر به برزيل از سوي جمعيتهاي وابسته به فراماسونري لاينز، روتاري و تسليح اخلاقي مورد استقبال واقع شد7 و با اعضاي روتاري و لاينز ملاقات نمود.8 علياکبر فروتن (از سران شاخص و فعال بهائيت) به عنوان نماينده بيتالعدل در سفر به هنگکنگ در کلوپ روتاري حاضر و سخنراني کرد.9 اولينگا از ديگر سران بهائيت در سفر به جامائيکا در باشگاه لاينز سخن گفت.10 بهائيان ميکوشيدند اعضاي فراماسونري و تئوسوفي را به بهائيت جذب کنند، از جمله «هارلان اوبر» موفق شد دکتر هرمان گروسمن عضو مجمع تئوسوني را به عضويت بهائيت درآورد.11 بهائيان شهر سااورک برزيل نيز آثار بهائي را در کلوپهاي روتاري و لاينز پخش ميکردند.12 در سفر جمعي از بهائيان به آفريقا، آنان در کلوپ روتاري شهر آروشا حضور يافته و با اعضاء [درباره بهائيت] صحبت کردند.13 در 1332 بهائيان جشن صد سالگي فرقه خود را در اقدامي معنادار در سالن بزرگ لژ فراماسونري آمريکا به نام «معبد مدينه» برگزار کردند.14 مجله روتاري اسرائيل به مناسبت صدمين سال تأسيس خود پشت جلد مجله، عکس حسينعلي نوري را چاپ کرد و قسمتي از آثار او را نيز در مجله درج نمود.15 در سالهاي نهضت ملي شدن نفت، شاهد تشکيل لژ همايون در ايران هستيم که يکي از کارکردهاي اصلي آن مقابله با نهضت ضد استعماري نفت، و جاسوسي براي انگليس بود. يکي از اعضاي اين لژ دکتر ذبيح قربان از اعضاي فرقه بهائيت بود که نفوذ فراواني در شيراز داشت. او رئيس دانشکده پزشکي دانشگاه شيراز و عضو مؤسس لژ ديگري به نام حافظ نيز بود.16 قربان در رژيم پهلوي، تا رياست دانشگاه شيراز نيز بالارفت. او داراي پنجاه سمت رسمي و غيررسمي در کشور بود. وابستگي وي به بريتانيا به قدري آشکار بود که مردم شيراز هنگامي که کنسولگري انگليس در شيراز مدتي تعطيل شد ميگفتند: احمق آن کس است که با بودن قربان از تعطيل کنسولخانه خوشحال شود!17 ذبيح قربان با همکاري مستر شارپ انگليسي (کشيش کليساي شمعون غيور شيراز) آرم دانشگاه شيراز را با استفاده از علائم مسيحيت صهيونيستي (سپر عيسويان در جنگهاي صليبي عليه مسلمانان) سفارش داد که استاد محيط طباطبايي از آن پرده برداشت.18 ![]() اميرعباس هويدا، بهائي ديگري است که به عضويت لژهاي ماسوني درآمد و بيش از 13 سال نخستوزيري رژيم پهلوي را عهدهدار بود. جد و پدرش از بهائيان مشهور بودند (جدش محرم راز بهاء و عباس افندي بود). هويدا نيز در لژ فروغي عضويت داشت.19 در دوره نخستوزيري او بهائيت توانست ارکان دولت و نظام را درچنگ خود گيرد و عضو لژ بزرگ ايران و موقعيت خود را تقويت کند. منصور روحاني، عضو کابينه هويدا، و وزير آب و برق و کشاورزي و منابع طبيعي، ديگر بهائي ماسن آن روزگار بود. او عضو لژهاي مولوي، سعدي و مشعل بود و در کلوپ روتاري نيز عضويت داشت.20 همچنين، داراي رابطه نامشروع با وقيحترين خواننده زن عصر پهلوي (عهديه) بود، که از بازگوکردن اسناد تکان دهنده آن شرم داريم. منوچهر تسليمي، ديگر بهائي فراماسون و عضو لژ ابنسينا بود که در آن لژ به مقام سرپرست اول و قائممقام استاد اعظم رسيد. وي،که در 1339 دبير لژ مولوي نيز شد، در کابينه هويدا عهدهدار وزارت بازرگاني و اطلاعات بود. عباس آرام وزير خارجه کابينه، ديگر بهائي فراماسون دستگاه پهلوي بود که در لژ ستاره سحر عضويت داشت.21 اين موارد، شمهاي از ارتباط بهائيت و فراماسونري در ايران بود که به آن پرداختيم.
ارتباط سران بهائيت با فراماسونري در جهان، موضوعي است که تحقيق و تعمق بيشتري ميطلبد. فراماسونري و بهائيت در ايران و جهان اسلام، داراي اهداف مشترک بوده و از منشاء مشترکي نيز حمايت ميشوند. خاستگاه اصلي فراماسونري، انديشههاي (در گوهر) صهيونيستي و آرمانهاي صليب ــ صهيون و به اصطلاح رايج: مسيحيت صهيونيستي است. از سوي ديگر، پيوند عميق سران بهائيت با صهيونيسم و خدمات آنان به مسيحيت صهيونيستي، باعث نزديکي اين دو جريان به يکديگر شده است. استعمار ميکوشد از اين دو، به مثابه ابزاري جهت شکستن اقتدار و صلابت فرهنگي جهان اسلام، و نفوذ در ارکان حکومتهاي سرزمينهاي اسلامي، سود جويد ــ واقعيت تلخي که، مقابله با آن، هوشياري نخبگان سياسي و فرهنگي جهان اسلام را طلب ميکند. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
در مواجهه با بسياري از اقشار مردم يكي از نخستين پرسشهايي كه مطرح ميشود اين است كه آيا سرانجام امام مهدي(ع) هم چون پدران بزرگوار خويش به شهادت ميرسد يا اينكه به مرگ طبيعي از دنيا ميرود؟در پاسخ اين پرسش بايد گفت كه هر يك از اين دو احتمال مؤيداتي در روايات دارد كه در اينجا به بررسي آنها ميپردازيم:
الف) دسته اول از دستهاي روايات استفاده ميشود كه آن حضرت به مرگ طبيعي از دنيا ميرود. روايات زير از آن جملهاند: 1. ام سلمه از پيامبر خدا (ص) چنين نقل ميكند: مهدي از خاندان من و از فرزندان فاطمه است.... او در ميان مردم به سنت پيامبرشان عمل ميكند، پس هفت سال درنگ ميكند و آنگاه از دنيا ميرود و مسلمانان بر او نماز ميگزارند. 1 2. در روايتي كه در تفسير آية شريفه « ثمّ رددنا لكم الكرّة عليهم؛ پس از [چندي] دوباره شما را بر آنان چيره ميكنيم» 2 از امام صادق(ع) نقل شده در اين زمينه چنين آمده است: [منظور] خروج [امام] حسين(ع) با هفتاد تن از يارانش [در زمان رجعت است] در حالي كه كلاهخودهاي زريني كه دو رو دارد بر سر دارند و اعلام كنندگاني به مردم برسانند: اين حسين است كه خارج شده است، تا آنجا كه مؤمنان هيچ شك و ترديد دربارة او نكنند و بدانند كه او دجّال و شيطان نيست، و اوست حجّت قائم [به حق] در ميان شما و چون معرفت به اينكه آن حضرت همان حسين(ع) است در دلهاي شيعيان استقرار يافت، حضرت حجّت را مرگ فرا ميرسد و كسي كه آن جناب را غسل ميدهد و كفن و حنوط ميكند و به خاك ميسپارد همان حسين [بن علي](ع) خواهد بود. جز وصي و امام هيچكس متصدّي [كار كفن و دفن] وصي نشود.3 3. در روايت ديگري نيز امام صادق(ع) در پاسخ به اين پرسش كه اولين كسي كه به دنيا رجعت خواهد كرد چه كسي است ميفرمايد: [امام] حسين(ع) در پي قائم(ع) خروج ميكند... حسين(ع) به همراه آن گروه از يارانش كه با او به شهادت رسيدند، به پيش ميآيد در حالي كه هفتاد پيامبر او را همراهي ميكنند، آن گونه كه به همراهي موسي بن عمران فرستاده شدند. قائم(ع) انگشتر خود را به او واگذار ميكند. پس حسين(ع) نخستين كسي است كه عهدهدار غسل و كفن و حنوط آن حضرت ميشود و ايشان را در قبر خود قرار ميدهد.4 ب) دسته دوم از دستهاي ديگري از روايات كه به طور عام دلالت بر به شهادت رسيدن همة معصومين(ع) ميكنند، شايد بتوان استفاده كرد كه امام مهدي(ع) نيز چون پدران بزرگوار خويش به شهادت ميرسند. از اين دسته روايات نيز به نمونههايي اشاره ميكنيم: از امام حسن مجتبي(ع) در اين زمينه چنين روايت شده است: به خدا سوگند، پيامبر خدا با ما پيمان بسته است كه اين امر [امامت] را دوازده تن امام از فرزندان علي و فاطمه به دست خواهند گرفت و هيچ كدام از ما نيست مگر اينكه مسموم يا كشته ميشود.5 2.امام صادق(ع) نيز در اين باره ميفرمايد: به خدا قسم هيچيك از ما نيست مگر اينكه كشته شده و به شهادت ميرسد.6 3. از امام رضا(ع) نيز مشابه همين تعبير، روايت شده است.7 گفتني است اين دسته روايات معمولاً براي پاسخگويي به شبهاتي كه در مورد نحوة از دنيا رفتن برخي امامان مطرح ميشود، مورد استفاده قرار ميگيرد. علامة مجلسي نيز در كتاب خود بابي را با عنوان «باب شدت سختيهاي امامان معصوم و اينكه مصيبتهاي آنها از همة مردم بزرگتر بود و اينكه آنها نميميرند مگر با شهادت»8 به بررسي اين روايات اختصاص داده است. 4. نويسندة كتاب إلزام الناصب به نقل از «برخي از علماء» عبارتي را نقل كرده است كه دلالت بر شهادت امام مهدي(ع) ميكند. او مينويسد: هنگامي كه هفتاد سال [حكومت حضرت] حجّت به پايان رسيد، مرگ به سراغ او ميآيد. زني از «بني تميم» به نام «سعيده» كه ريشي چون مردان دارد، از بالاي پشت بام هاوني سنگي به سوي آن حضرت كه در حال گذشتن از آن مسير است پرتاب ميكند و او را ميكشد. پس از درگذشت آن حضرت. [امام] حسين(ع) عهدهدار به خاك سپاري او ميشود. 9 عبارت ياد شده از سوي برخي صاحبنظران مورد نقد و بررسي قرار گرفته است كه از آن جمله ميتوان به شهيد سيد محمد صدر اشاره كرد. ايشان در اين زمينه مينويسد: اين متن اساساً قابليت اثبات موضوع [شهادت حضرت] را ندارد؛ زيرا روايت نقل شده از يكي معصومين نيست، بلكه از بعضي از علما كه ما نميدانيم كيست، نقل شده است. حتي اگر اين متن ـ چنانكه از ظاهر آن برميآيد ـ اشاره به مضامين برخي روايات داشته باشد، تبديل به روايت مرسلي ميشود كه نه سند آن مشخص است و نه امامي كه از او روايت شده است. افزون بر اينكه سند روايات ياد شده معمولاً ضعيف است و مضامين آنها دور از ذهن است به گونهاي كه نميتوان با آنها چيزي را ثابت كرد.10 نام برده نقدهاي ديگري نيز به متن و محتواي اين عبارت وارد كرده است كه به همين مقدار بسنده ميكنيم. 11 در هر حال با توجه به اين دو دسته روايات اظهار نظرصريح و قطعي در مورد چگونگي وفات اماممهدي(ع) مشكل به نظر ميرسد . منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 دی1386ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام |
| آرشیو موضوعی |
|
گذری بر زندگی خوبان حکایات کلام معصومین آلبوم عکس متفرقه تفسیر قرآن داستان اهل بیت (ع) حضرت مهدی (عج) ناگفته ها بانک صوت و تصویر اخبار شعر |
|
RSS
|