![]() |
![]() |
|
| بسم الله الرحمن الرحيم |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 مرداد1387ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
رییس کمیته قدس در مجلس فلسطين نسبت به حفاری های صهیونیست ها در اطراف مسجدالاقصی که برای این مکان مقدس خطرساز است، هشدار داد.
به گزارش شبستان، در پی اقدامات جنابتکارانه رژیم صهیونیستی، احمد ابوحلبیه، رییس کمیته قدس در شورای قانونگذاری دولت خودگردان فلسطین خواست تا اخبار حفاری های صهیونیست ها که به پایه های مسجدالاقصی ضربه می زند، فاش شوند تا به گوش مسلمانان در سراسر جهان برسد. ابوحلبیه ضمن اشاره به کشف تونل 800 متري زیر مسجد مروانی در جنوب شرقی مسجدالاقصی، تاکید کرد: طول برخی از شکاف ها كه بر اثر احداث اين تونل به وجود آمده است به یک و نیم متر می رسد. رییس بخش موسسه بین المللی قدس در نوار غزه افزود: این شکاف ها در منازل نزدیک مسجدالاقصی نیز به چشم می خورد. اين در حالي است كه حفاری های مکرر به پایه های مسجدالاقصی آسیب می رساند. ابوحلبیه ادامه داد: صهیونیست ها از برپایی نماز در مسجدالاقصی ممانعت به عمل می آورند و برای ورود به شهر شرایط سنی تعیین می کنند. هدف صهیونیست ها از تمامي اين حمله ها، ویرانی مسجدالاقصی و ساخت معبد هیکل موهوم است. بنابر گزارش الاسلام الیوم، از سویی دیگر شیخ رائد صلاح، رهبر حنبش اسلامی فلسطین نیز نسبت به طرح های هدف دار صهیونیست ها مبنی بر از بین بردن ساختمان های تاریخی اطراف مسجدالاقصی هشدار داد و تاکید کرد: مسجدالاقصی، مساجد و کلیساها در شهر قدس، همگي در خطر هستند. گفتني است، نیروهای نظامي صهیونیست در روز گذشته (جمعه 25 مرداد) با بهانه های نظامی، بخشي از سرزمين هاي شهر الخلیل را در کرانه باختری مصادره کردند. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 مرداد1387ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 مرداد1387ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
به ميهمانان عزيز و مجتمعان در اين اجلاس و گردهمائى خوش آمد عرض ميكنيم. همچنين به مناسبت ميلادهاى مبارك شعبانيه؛ ولادت حضرت اباعبداللَّه و حضرت سجاد و حضرت اباالفضل و ولادت با سعادت حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) به همه تبريك عرض ميكنيم. محور اين اجلاس و اجلاسهاى شما برادران و خواهرانِ منسوب به مجمع اهلبيت، يك محور بسيار باعظمتى است؛ يعنى اهلبيت پيغمبر (عليهمالصّلاة و السّلام). اين همان چيزى است كه هم در قرآن كريم به اهميت آن تصريح شده است: «انّما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهّركم تطهيرا»، هم در احاديث نبوى مكرر دربارهى اهلبيت مطالب صريح و غيرقابل انكارى وارد شده است؛ از جمله حديث معروف «ثقلين» كه عترت را در كنار كتاباللَّه قرار داد: «انّى تارك فيكم الثّقلين كتاباللَّه و عترتى»، كه متواتر بين مسلمين است. و از جمله حديث معروف و شايد متواترِ «مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تركها غرق»، و روايات فراوان ديگر. جمع حاضر محور اجتماعشان، اين عنوان فاخر و بسيار والا و باعظمت است. البته همهى مسلمين به اهلبيت ارادت دارند، مگر جمع خيلى قليلى كه نواصب و امثال اينها باشند. فرقههاى مسلمين، همه نسبت به اهلبيت پيغمبر ارادت دارند و جايگاه والاى آنها را در علم و عمل قبول دارند؛ ولى شيعيان كسانى هستند كه به تعبير زيارت جامعه - «معروفين بتصديقنا ايّاكم» - شناخته شدهاند به اينكه اينها پيرو ائمه و مصدِّق ائمه (عليهمالسّلام) هستند و مقامات معنوى آنها را ميشناسند و جايگاه آنها را در امت اسلامى و در جانشينى پيغمبر ميپذيرند و قبول كردهاند. اينكه محور اين اجتماعات، يك چنين امر باعظمتى است، سطح كار، عظمت كار، ارزش كار را بالا ميبرد؛ رسالت كار را اهميت ميبخشد. براى چه ما دور هم جمع ميشويم؟ اين هدف را بايد به طور مشخص روشن كنيم؛ بدانيم دنبال چه هستيم. امروز دنياى اسلام به پيام اهلبيت نيازمند است. مسئلهى پيروان اهلبيت و مجمع اهلبيت و نداى اهلبيت در جوامع شيعى، نداى تفرقهافكنانه نيست؛ بر خلاف آنچه كه بعضى تنگنظرها از يك طرف و بعضى مغرضها از يك طرف تصور ميكنند و آن را در بوقهاى تبليغاتى خودشان دائم ميدمند و تكرار ميكنند. مسئله، مسئلهى نفى نيست؛ مسئله، مسئلهى اثبات است. مكتب اهلبيت حقايقى دارد، مطالبى دارد كه امروز دنياى اسلام به اينها نيازمند است. اگر همين صحيفهى مباركهى سجاديه را - كه به مناسبت ولادت اين بزرگوار جا دارد توجه و اهتمام بيشترى به اين كتاب بسيار عزيز بشود - كسى نگاه كند، خلاصه و عصارهاى از تفكرات اهلبيت (عليهمالسّلام) در اين كتاب گنجانده شده است. در صحيفهى سجاديه، ايمان عميق، عرفان واضح و دور از ابهام، توجه كامل به مبدأ عظمت و معبود و ذات اقدس الهى، اهتمام به امور مردم، مسلمين - امور آحاد مردمى كه با انسان مرتبطند - اهميت به افتخارات اسلامى و صدر اسلام، موج ميزند. كتابِ زندگى عارفانه و عاشقانه و عاقلانه و خردمندانه است؛ مجموعهاى از اينهاست. و درياى مواج روايات اهلبيت (عليهمالسّلام) هم از طرف ديگر. اين، چيزهائى است كه امروز دنياى اسلام به اينها نيازمند است. ما اگر بر محور نام مبارك اهلبيت اجتماع ميكنيم، براى اين نيست كه ديوارى دور خودمان بكشيم تا ما را از بقيهى مسلمين جدا كند، بلكه بعكس، براى اين است كه افقهاى جديدى را در مقابل چشم متفكران اسلامى باز كنيم؛ پنجرههاى جديد را بگشائيم تا حقايق جديدى را ببينند. اين، رسالت و مسئوليت ماست. در درجهى اول طبعاً خود پيروان اهلبيت بايد اقرار و اعتراف به اين هويت والا بكنند و خودشان اين گوهر گرانبهائى را كه در دستشان هست، بشناسند تا بعد بتوانند آن را عرضه كنند؛ اين جرأت را پيدا كنند كه در بازارِ متاعهاى گوناگون، اين گوهر گرانبها را در معرض قرار بدهند؛ در برابر چشم ديگران قرار بدهند. رسالت مجمع اهلبيت اين است: احساس اعتزاز و افتخار به هويت پيروى اهلبيت. ما افتخار ميكنيم به اينكه اين بزرگواران را شناختيم. ما خدا را شكر ميكنيم كه نسبت به مقامات اهلبيت پيغمبر (عليهم صلوات اللَّه) غافل نمانديم، خداوند ما را هدايت كرد و فهميديم، شناختيم. و احساس كنيم كه بايد اين حقائق را در مقابل چشم مردم جهان قرار داد؛ همانطور كه ائمه قرار ميدادند؛ نه با تنگنظرى، نه با ستيزهگرى، نه با آميختن مطالب خرافى و خزفها را با اين گوهرها مخلوط كردن، كه يكى از مسائل امروز ما اين است. ما بايد از مفاهيم دينى خرافهزدائى بكنيم. به طور كلى از جمله مفاهيمى كه در حوزهى معرفت اهلبيت و معارف اهلبيت وجود دارد، اين مسئله است، و اين، كار علماست؛ كار برجستگان است؛ كار هر كسى نيست و اين وظيفهى علما و متخصصان را سنگين ميكند. همانطور كه در روايات وارد شده است؛ «محاسن كلام اهلبيت را به ديگران معرفى كنيد»، كه - «فانّ النّاس لو علموا محاسن كلامنا» - اگر مردم آن زيبائيها و درخشندگيهاى كلمات اهلبيت را ببينند، به خودى خود دلها را متوجه آنها ميكنند و مجذوب آنها ميشوند؛ اين امروز وظيفهى ماست. يك توطئهى عميق و خطرناكى - كه خيلى هم قديمى است - براى ايجاد اختلاف بين فرق اسلامى وجود دارد؛ حالا امروز در دنيا مسئلهى شيعه و سنّى را مطرح ميكنند، اما اين اختلاف مخصوص شيعه و سنّى نيست، بلكه ميخواهند بقيهى فرق اسلامى هم در درون تشيع، در درون تسنن - فرقههاى اصولى، فرقههاى فقهى، فرقههاى كلامى - در مقابل هم قرار بگيرند، گريبان هم را بگيرند، عليه هم فرياد بكشند؛ اين چيزى است كه دشمن ميخواهد و بخصوص انگليسها در اين قضيه متبحرند؛ خيلى مجربند؛ سالهاى متمادى - دهها سال، شايد بشود گفت به يك معنا صدها - در اين زمينه كاركرد دارند؛ خوب بلدند، نقاط ضعف را ميشناسند؛ روى آنها انگشت ميگذارند براى ايجاد اختلاف. الان هم بشدت مشغولند. البته ديگر اينجا مخصوص انگليسها نيست؛ سرويسهاى اطلاعاتى و امنيتى اسرائيل و امريكا و همه هستند، براى اينكه اين اختلاف را عميق كنند. شايعات درست ميكنند؛ با فلان مسئول يك كشور سنّى، طورى حرف ميزنند كه احساس كند شيعه به عنوان يك خطر دارد او را تهديد ميكند. اينجا با جامعهى شيعيان - مسئولان كشور شيعه و بقيهى كشورهائى كه در آنها شيعه هستند - طورى حرف ميزنند كه احساس كنند اهل سنت دارند آنها را تهديد ميكنند و هستى و هويت آنها را از بين ميبرند. كارشان اين است. عين همين قضيه در تواريخ سابقه هم دارد، نمونههاى مشخص و معينى ذكر شده است، ما هم در زمان خودمان داريم مىبينيم. به فلان مسئول سنّى ميگويند چه نشستهاى كه از ايران آمدند چند تا روستا را در كشور تو شيعه كردند! اينجا هم مىآيند و به بعضى از ما ميگويند چه نشستهايد كه آمدند چندتا روستا از كشور شما را سنّى كردند! اينها كار دشمن است. بايد اين را شناخت. يك مسئله، اصل «ايجاد اختلاف و نگرانى» است تا با هم متحد نشوند. تا اين اتحاد يك واحد عظيمى را - كه تصور آن، دلهاى مستكبران طماع را ميلرزاند - به وجود نياورد؛ يعنى واحد امت اسلامى را. اگر امت اسلامى به معناى واقعى كلمهى امت تشكيل شود، استعمارگران و طمعورزان و كسانى را كه خواستهاند اين منطقه را به نفع خودشان بفشرند و از آن بهرهبردارى كنند، بسيار ميترساند. آنها ميخواهند اين اتفاق نيفتد. اصل «ايجاد اختلاف»، يك انگيزهى ديگر هم دارد كه آن بعد از قيام ملت ايران و برافراشته شدن پرچم انقلاب اسلامى در اين كشور به آن انگيزهى قبلى اضافه شد و آن اين است كه ميترسند از اينكه تفكرات اسلام ناب، اسلام جهاد، اسلام استقلال، اسلام عزت و هويت، اسلامى كه تسلط بيگانگان و دشمنان را بر امت اسلامى گناه ميداند و آن را به هيچ قيمت نميپذيرد، از ايران به بقيهى جوامع اسلامى سرايت كند و مشكله را براى آنها چند برابر كند. سعى ميكنند بين ايران اسلامى و بين ساير مناطق جهان اختلاف بيندازند. ميدانند كه تفكراتى كه يك ملت را - يك ملت استعمارزده مثل ملت ما را در دوران طاغوت - بيدار ميكند، به صحنه مىآورد، به مجاهدت وادار ميكند، ترس او را ميريزد، او را به وسط ميدان كارزار عظيم بينالمللى ميكشاند و او را در همهى مراحل از ميدان پيروز خارج ميكند، براى جهانخواران، براى كسانى كه برنامه براى منطقهى خاورميانه و براى نفت اينجا و براى بقيهى چيزهاى اينجا دارند، خيلى خطرناك است. نميخواهند بگذارند؛ البته خيلى هم تلاش كردهاند، موفق هم نشدهاند تا امروز. تا امروز تفكرات انقلاب اسلامى به همه جاى دنياى اسلام، علىرغم آنها نفوذ كرده است؛ با همهى اين تخريبها، با همهى اين تبليغات مخالف. البته اگر تبليغات آنها نبود، وضع طور ديگرى ميشد. لذا امروز عليه نظام اسلامى و جمهورى اسلامى تبليغات فراوانى ميشود. از يك طرف عليه تشيع هم به همين جهت تبليغات ميشود. آن مجموعهاى كه به عنوان پيروان اهل بيت ميخواهند وسط ميدان باشند و كار كنند، بايد به اين چيزها توجه كنند و اولويتهاى خودشان را با توجه به اين حقايق انتخاب كنند. برادران و خواهران عزيز! شما كار بزرگى را بر عهده گرفتهايد. مجمع اهلبيت وظائف بزرگى را براى خودش تعريف كرده است. اين كارهاى شكلى - چند تا سمينار در كجا و... - كارهاى كوچكى است. كار اساسى شما، كارى است كه بايد در خلال اين فعاليتها تحقق پيدا كند و آن، معرفى مكتب اهلبيت (عليهمالسّلام) است به دنياى اسلام، بلكه به سراسر عالم؛ چون امروز همهى دنيا تشنهى معنويتند و اين معنويت در اسلام هست و در اسلامى كه در مكتب اهلبيت معرفى ميشود، به نحو جامع و كاملى وجود دارد؛ معنويتِ بدون انزوا، بدون جدائى از زندگى، معنويتِ همراه با سياست و عرفان، همراه با فعاليت اجتماعى، تضرع و گريهى پيش خداى متعال و همراه با جهاد. اين، چيزهائى است كه در مكتب اسلام وجود دارد، در تعليمات و معارف شيعه متبلور و مجسم است و نمونههاى زندهاش را ما ديدهايم؛ در تاريخ معاصر هم در ايران اسلامى اين نمونهها فراوان و فراوان ديده شد. اين، وظيفهى اصلى است. البته اين را ما يقين داريم كه در اين كارزارى كه بين حق و باطل، امروز راه افتاده است - كارزار بين اسلام و معارف اسلامى و بيدارى اسلامى از يك سو، و طمعورزيهاى استكبارى سياستهاى شياطين عالم و در رأس آنها شيطان بزرگ يعنى دولت امريكا از يك طرف ديگر - پيروزى با ماست؛ پيروزى با طرف حق است. در اين، هيچ ترديدى وجود ندارد. همهى قرائن اين را نشان ميدهند و تأييد ميكنند. طبيعتِ سنن الهى هم همين است؛ يعنى غير از اين معنى ندارد. آن گروهى كه طرفدار حقند اگر بايستند و اقدام بكنند، شكى نيست كه بر باطل پيروز خواهند شد. سنتهاى الهى در جهت تقويت حق است و انتظار طبيعى از جريان سنن الهى در تاريخ، اقتضاء اين را دارد. ما هم داريم به تجربه اين را مشاهده ميكنيم. اگر امروز نشاط و حركت اسلامى در دنيا با بيست سال قبل مقايسه شود، ملاحظه خواهد شد كه بمراتب، به اضعافِ مضاعف نسبت به بيست سال قبل، اين حركت نشاط بيشترى دارد و پيشرفت بيشترى كرده. خصوصِ جمهورى اسلامى را اگر نگاه كنيد - امسال را با بيست سال قبل ملاحظه كنيد - مىبينيد جمهورى اسلامى در همهى ابعاد پيشرفتهاى محيرالعقولى كرده است؛ از جهت علمى، از جهت فناورى، از جهت سياسى، از جهت مديريتى، كارآمدى بيشترى پيدا كرده است؛ قوت بيشترى پيدا كرده است. در سطح دنياى اسلام - در آفريقا و آسيا، حتّى در كشورهائى كه مسلمانها در اقليتند - هم انسان مىبيند كه اين احساس هويت در ميان مجموعههاى مسلمان روزبهروز بيشتر شده است؛ اين از اين طرف. از آن طرف هم امريكاى امروز از امريكاى بيست سال قبل بمراتب ضعيفتر است. امريكاى امروز ابهت آن امريكا را ندارد، قدرت آن امريكا را هم ندارد. شكستهائى را هم تحمل كرده كه روزبهروز ضعف او را بيشتر كرده است؛ در ورطههائى هم افتاده است كه هرچه زمان ميگذرد، در اين ورطهها بيشتر فرو ميرود و آيندهى خطرناكى را براى امريكا و براى همهى كسانى كه با ريسمان امريكا به ته چاههاى خطرناك سياسى و غيره رفتند، ترسيم ميكند. اين تجربهى ماست، اين نگاه ماست؛ اين واقعيتهائى است كه در برابر ماست؛ منتها به اين واقعيتها مغرور هم نبايد شد. بايد دانست كه رحمت الهى و كمك الهى بستگى دارد به حركت و تلاش انسان مؤمن؛ به عمل صالح او. بايد در ميدان باشيم، بايد احساس وظيفه را فراموش نكنيم؛ مجاهدت را فراموش نكنيم؛ جهاد در صحنههاى مختلف، وظيفهى ماست و ضامن پيشرفت و پيروزى ماست. در صحنهى سياسى هم جهاد هست، در صحنهى فرهنگى هم جهاد هست، در صحنهى تبليغاتى و ارتباطاتى هم جهاد هست، در صحنههاى اجتماعى هم جهاد هست. جهاد فقط جهاد نظامى نيست؛ انواع و اقسام عرصههاى زندگى بشر، عرصهى جهادند. در هرجاى دنيا كه هستيم، ارتباطات بين برادران روزبهروز مستحكمتر شود، كار آنها متراكمتر، اولويتهاى آنها روشنتر و نيروها بيشتر مصروف اولويتها بشود. مطمئناً چشماندازِ فرداى جامعهى مسلمين به طور عام و پيروان اهلبيت به طور خاص، از امروزشان بهتر خواهد بود و انشاءاللَّه به اهداف و آرمانهاى والا نزديكتر خواهند بود. اميدواريم خداوند متعال تفضلات خود را شامل حال همهى برادران و خواهران بفرمايد؛ ما را با وظائفمان آشنا كند؛ ما را به انجام دادن به اين وظائف توفيق بدهد و انشاءاللَّه قلب مقدس حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود كند و انشاءاللَّه روح مطهر امام راحل - كه او اين راه را در مقابل ما گشود - و ارواح طيبهى شهداء را از ما راضى و خشنود كند. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته منبع سایت دفتر مقام معظم رهبری |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 مرداد1387ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 مرداد1387ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
شيخ طوسي(ره) در كتاب مصباح المتهجّد، براي شب نيمة شعبان دعايي ذكر كرده است. در اين دعا ميخوانيم: اللهمّ بحقّ لیلتنا هذه و مولودها؛1 بار خدايا، تو را به حق امشب و كسي كه در آن متولد شده است، سوگند ميدهم. ما نسبت به دو امر، در نهايت قصور و تقصير هستيم. هم نسبت به اين ظرف زمان يعني نيمة شعبان، هم نسبت به آن [شخص بلند مرتبهاي] كه اين زمان متعلق به اوست [يعني امام زمان(ع)]. فهم اخبار و روايات خيلي مشكل است. لطايف و دقايقي در كلمات امامان(ع) است كه درك و تفقّه در آنها، اهميت فراواني دارد، زيرا اهميت كلام، به اهميت گويندة آن برميگردد. به عنوان مثال، سخن ابن سينا، هم وزن خود اوست، اما نسبت سخن ابنسينا در مقابل سخن امام ششم(ع)، همچون نسبت نيستي به هستي است. فهم اين مهم، نيازمند فهم مقام وحي و شناخت كساني است كه علم و مقاماتشان [به بيان قرآن كريم] «برگرفته از چراغي است كه با روغني افروخته ميشود كه از درخت پر بركت زيتوني گرفته شده ـ كه نه شرقي است و نه غربي ـ [اين روغن آنچنان صاف و خالص است كه] نزديك است بدون تماس با آتش شعلهور شود؛ نوري است بر فراز نوري».1 انوار تابيده شده بر اين قلوب از كجا سرچشمه ميگيرد؟ [آنچه گفتيم مربوط به مولود مبارك اين شب است] اما اين زمان (شب نيمة شعبان) چه زماني است؟ در همة طول سال، دو شب [ممتاز] وجود دارد؛ اول، شب قدر و دوم شب نيمة شعبان. شب قدر، شب خاتَم [پيامبران](ص)، اما شب نيمة شعبان، شب وصيّ خاتَم(ص) است. اين، رمز بزرگي شب نيمة شعبان است. اما كسي كه در اين شب به دنيا آمده، چه كسي است [و چه مقامي دارد؟] يونس بن عبدالرحمان دعايي را از امام هشتم(ع) نقل ميكند كه خود، اقيانوسي از علم و معرفت است. اين كلام چنان عظمتي دارد كه اگر به آن توجه شود، از شدت عظمت، قدرت ناطقه (عقل) انسان ضعف پيدا ميكند. در اينجا به چند جملهاي از آن اشاره ميكنيم: فإنّه عبدك الذي استخلصته لنفسك، و اصطفيته علي غیبك، و عصمته من الذّنوب و برّأته من العيوب و طهّرته من الرجّس و سلّمته من الدنس.2 به حقيقت، او [امام زمان(ع)] بندة توست كه او را براي خودت خالص گردانيده، براي احاطة بر غیبتات برگزيدهاي. او را از همة گناهان عصمت بخشيده، از همة عيبها مبرّا نموده و از ناپاكي، پاك و از آلودگي مصون گردانيدهاي. اين عبارت، نُه موضوع را بيان كرده است. دريايي از فيض در اين كلمات موج ميزند. فقه حديث و فهم كلمات اهل بيت(ع) نيازمند آن است كه دقت كنيد اساس كلام بر چه چيزي استوار است؟ اينكه بدانيد، فيض دهنده كيست؟ فيض چيست و فيض گيرنده چه كسي است؟ اما، فيض دهنده: خداوند است [اوست كه امام(ع) را چنين فضيلتي بخشيده است.] اوست خدايي كه غير از او معبودي نيست، دانندة غيب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان ٭ اوست خدايي كه جز او معبودي نيست؛ همان فرمانرواي پاك سلامت [بخش و] مؤمن [به حقيقت حقّه خود كه] نگهبان، عزيز، جبّار [و] متكبّر [است]. پاك است خدا از آنچه [با او] شريك ميگردانند٭ اوست خداي خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نامها [و صفات] از آنِ اوست. آنچه در آسمانها و زمين است [جمله] تسبيح او ميگويند و او عزيز حكيم است. 3 موضوع سخن ما، كاري است كه خداوند ـ كه اسما و صفاتش را انبيا بايد شرح دهند ـ دربارة اين بشرِ برتر از عقل و تصوّر انجام داده است. همان شخصيتي كه ما به عبارت ساده از ايشان به «صاحبالزمان(ع)» تعبير ميكنيم. دعاي امام هشتم(ع) مشتمل بر نُه ويژگي است كه خداوند متعال در وجود مبارك امام عصر(ع) نهاده و شرح هر يك از آنها از حوصلة اين مجالس فراتر است. به عنوان نمونه، تنها به همين ويژگي: [تو] او را از هر ناپاكي پاك گردانيدي؛ فكر كنيد. اين وجودي است كه در آن، چركي وجود ندارد. نقيّاي است كه آلودگيهاي عالم نتوانسته به ساحت مقدس او راه پيدا كند. سپس ميفرمايد: «تو خودت [كه تو را ـ آنچنان كه هستي ـ غير از خودت احدي نميشناسد] او را از آلودگيها پاك و طاهر گردانيدهاي». امام زمان(ع) مطهّر است؛ مطهر از همة ناپاكيها و آلودگيها. اين چه پاكي است و آن پاكي از دست چه پاك كنندهاي؛ رب الارباب. فقط اشارهوار ميگذريم اما كيست كه عمق آن را بفهمد؟ سپس ميفرمايد: [تو] او را از همة عيبها مبرّا، و بر غيبها آگاه ساختي. هر عيبي كه در نفس انسان است، در برابر غيبي از ماوراي تمام اين عالم ماده ـ از زمين و آسمان ـ قرار دارد. هر عيبي، حجاب يك غيبي ميشود. در اين روايت نكتة ويژه و قابل توجهي كه براي عقلهاي انسانهاي به كمال رسيدة عالم بيان شده، دو جملة بالاست. بار خدايا، تو او را از هر عيبي تبرئه كردي. كيست در عالم كه از هر عيبي مبرّا باشد؟ (افسوس كه عمرمان، تمام شد و او را نه شناختيم و نه به مردم شناسانديم! كتابها پر شد، مجالس غوغا شد ولي به كجا رسيديم؟!) خلاصه اينكه، كاري با او [وليّات] كردي كه كليد مفاتح غيب را به دستش دادي. از همة اينها كه بگذريم، آنچه موجب تحيّر عقلهاي انسان به كمال رسيده است، اين عبارت است كه: فإنّه عبدك الذي استخلصته لنفسك. استخلاص اين است كه طلا را به كوره ميبرند، ذوب ميكنند و تمام اجرام غير آن را از آن خارج ميسازند، تا عيار آن كامل شود. جملهاي كه انبيا را هم نگران ميكند، اين جمله است، كه خداوند كاري با ولي عصر و مهدي موعود(ع) كرده كه منحصر به فرد بوده و فقط بين پيامبر خاتم و خاتم اوصياي انجام شده است. آن كار اين است كه، تمام آنچه در عالم وجود تصور ميشود، از اين وجود، به وسيلة خود خدا بيرون آمده و [به تعبير ما] طلاي بيست و چهار عيار شده است. اما اين طلاي ناب نه براي آدم و ابراهيم و... بلكه مخصوص و خالص شده براي آن حيّ قيوم است. فقط خداوند ميداند كه او كيست و خود اين عزيز ميداند كه تا كجا رفته و به چه حدّي رسيده است. عالمي بايد از اين بزرگي، انگشت حيرت بر لب بگيرد. مطلب اينجا روشن ميشود. از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرمودند: من عرف الله و عظّمه منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام...؛ كسي كه به معرفت خدا برسد و به بزرگي او پي ببرد، دهان را از سخن و شكم را از خوراك ميبندد و نفس را به صيام و قيام خسته ميكند. حاضران متحير شدند و به آن حضرت عرض كردند كه، اينها چه كساني هستند؟ آيا اينها اوليايند؟ پيامبر خدا(ص) فرمودند: [خير، بلكه] اوليا كساني هستند كه اگر سخن بگويند، سخنانشان حكمت و اگر سكوت كنند، سكوتشان تفكر، اگر نگاه كنند، نگاهشان عبرت و اگر در ميان مردم راه بروند، راه رفتنشان موجب بركت است. خداوند فرموده است: يؤتي الحكمة من يشاء و من يؤتي الحكمة فقد اوتي خيراً كثيراً؛4 [خدا] به هر كس بخواهد حكمت ميبخشد، و به هر كس حكمت داده شود به يقين، خيري فراوان داده شده است. آن دستة اول اوليا نيستند بلكه در آغاز راهاند و اين دسته، اولياي الهي هستند. حال، چنين فردي كه راه رفتنش بركت، نظرش عبرت، سكوتش تفكر، سخنش حكمت است، لياقت مييابد كه به امام زمان(ع) توجه پيدا كند. در دعاي ندبه كه هر روز جمعه خوانده ميشود، اين جمله را بنگريد كه: أين وجه الله الذي اليه يتوجّه الأولياء؛ كجاست آن وجه [خدايي] كه اوليا به سويش توجه ميكنند. اوليا در آن روايت بيان شده است. اما «وجه» چيست؟ وجه، عبارت از طريق توجه به صاحب وجه است. هر كس بخواهد به صاحب وجه، توجه كند، بايد از آن طريق توجه كند. خود او [صاحب وجه] هم اگر بخواهد به چيزي توجه كند، طريق توجهش همين ـ وجه ـ است. خلاصه، امام زمان(ع) به جايي رسيده كه وجه خدا شده است. آنچه خدا بخواهد [به وسيلة آن] به عالم كون و مكان توجه نمايد، وجه الله، يعني حجت بنالحسن(ع) است و هر چه از [اجزاي] اين عالم بخواهد به خداوند توجه كند، [طريق آن] وجه الله، حجت بن الحسن(ع) است. نكتة مهم اين است كه اين وجه، به قدري رفيع است كه هر كسي لايق توجه به آن نيست. از اينرو، در دعاي ندبه آمده است: «كجاست آن وجه خدايي كه اوليا به او توجه ميكنند؟» آري، او وجهي است كه اوليا ميتوانند به سويش توجه پيدا كنند. دست ما كوتاه و خرما بر نخيل حالا، راه چيست؟ اما راهي وجود دارد. آن راه اين است كه شب نيمة شعبان، همه براي دعا اجتماع كنند. سرّ جمع شدن براي دعا، عمل امام ششم(ع) است. آن حضرت، به نقل از امام چهارم(ع) فرمودند: هر وقت پدرم از امري محزون ميشد، زنان و فرزندان را جمع مينمود، آنگاه همه دعا ميكردند و همه آمين ميگفتند. او كه مستجاب الدعوة مطلق است، در عين حال زن و بچه را جمع ميكند و ميفرمايد كه همه دعا كنيد و همه آمين بگوييد، تا اينكه [ما بياموزيم و] مشكل ما امروز حل شود. ما راهي جز اين نداريم. ممكن است وقتي «يا صاحبالزمان» گفته ميشود در خيابانها، جواني از هوس برگشته ـ كه كار يوسف كرده ـ باشد و به بركت نفس او صداي همگان شنيده بشود. بايد در همة شهرها گفته شود: «يا صاحب الزمان». شايد در گوشهاي، يكي از اولياي خدا نشسته باشد و به نداي او، عطف نظر شود. ما بايد اعتراف كنيم كه آبرو نداريم، اما در اين مملكت آبرومندان هستند. اي امام زمان(ع)... به حرمت قدمهاي خسته و دلهاي شكستة اين مردم در عزاي مادرت، به «يا صاحبالزمان» آنها، به ما هم نظري كن. در آن شب، قطعاً ارواح يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر(ع) دور قبر سيد الشهدا(ع) ـ كه مطاف همة ملائكه است ـ هستند. بايد در آن شب، اين ندا در اين مملكت بلند بشود و به بركت اين ندا، كمر تمام مخالفان حجتبنالحسن(ع) بشكند و به بركت اين نداي عام و اين استغاثه عمومي به صاحب الزمان(ع)، ايران، عراق و... از كيد كفار و شرّ اشرار حفظ بشود. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 مرداد1387ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
افزایش گرایش به اسلام و مخالفت آخرین دین الهی با
اهداف سلطه جویانه دولت های استعماری باعث شده تا تهاجم همه جانبه ای علیه
دنیای اسلام شکل گیرد. جنگ نوینی که فقط به ابزار نظامی صرف دیگر اکتفا
نمی کند و از تمام ابزار های فرهنگی ، سیاسی و... بهره می گیرد. ناتوی
فرهنگی از جمله جنگ های روانی نوین غرب علیه دنیای اسلام است.
در چند سال اخیر شاهد تشدید استفاده ابزاری از رسانه بوده ایم. از اجرای سخنرانی ها توهین آمیز گرفته تا کاریکاتور های توهین آمیز دانمارکی و یا ساخت فیلم های موهنی چون "فتنه " ساخته "خیرت ویلدرس" و یا فیلم تسلیم از تئو ون گوگ و... توهین به اسلام یکی از محورهایی است که در ساخت بسیاری از بازی ها مشاهده می شود . از تروریست خواندن مسلمانان و یا کشورها مسلمان ، شنیده شدن صدای صلوات و قرآن در مکان استقرار تروریستها ، نقش بستن نام پیامبر(ص) یا امامان (ع) در مقرآنها، شیطانی خواندن عملیات استشهادی و یا سبک معماری مکان های استقرار تروریستها ، که نشان دهنده مسلمان بودن آنها ست مانند نقش بستن نقوش اسلامی بر در و دیوار ، و ... اما جدید ترین بازی ویدیویی (هنوز به بازار ارائه نشده) ، توهین به ساحت پیامبر اسلام (ص) را نشانه رفته است. سازنده کافر این بازی در مصاحبه ای اعلام کرده که هدف آن جلوگیری از اشاعه مسیحیت و اسلام به وسیله کشتن افراد مقدس است. بر اساس اخبار یک شبکه تلویزیونی ، این دانشجو خواستار گمنام ماندن خود شده است. وی اظهار داشته است احساس می کند در جهان پر از پیام مذهبی ، پیام کفر آمیز هم باید فرصت بیان داشته باشد ! . کافران هیچ زمانی تا این حد ،فرصت صحبت کردن نداشته اند و جهان می تواند بدون ادیان مکان بهتری باشد. در این بازی کاربر اقدام به کشتن حضرت ابراهیم (ع) و نویسندگان کتاب مقدس می نماید ودر قطعه ای از آن مرد آسیب دیده ای نمایان می شود که چهره اش مشخص نیست ، اما با اندکی تامل کاربر او را می شناسد. او پیامبر اسلام است و این بازی شیطانی با مرگ ایشان پایان می یابد و کاربر پیروز می شود. با توجه به اینکه این بازی هنوز به بازار ارائه نشده، ضروری است همه موحدان عالم به خصوص مسلمانان با اعتراض به ساخت آن از توزیع این بازی کفر آمیز و موهن جلوگیری کنند، چرا که در صورت تعلل در برابر این توهینها ، آنها در آینده به صورت موهن تری علیه مقدسات مسلمانان و موحدان اقدام خواهند کرد. منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 مرداد1387ساعت توسط عاشق آقا |
|
حضرت
علي(ع)، ضمن چند روايت گونههاي متعددي از فتنههاي آخرالزماني را بيان
نموده اند و همانطور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين
آنها خواندهاند: چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خونريزي مباح ميشود؛ در دومي خونريزي و غارت اموال؛ در سومي خونريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد. حضرت علي(ع) از آغازين ايام حيات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از درياي علم ايشان خوشه برميچيد. به تصريح آن امام همام، نبي خاتم(ص) در لحظات آخرين زندگي پرخير خويش، هزار دروازة علم را براي ايشان گشودند كه از هريك از آنها هزار در ديگر گشوده شد.1 بنابر شرايطي كه حضرت علي(ع) در آن ميزيستند بيش از ديگر اهل بيت(ع) به تصوير و ترسيم آينده، گاه نزديك و گاه دور پرداختند. از مشهورترين پيشگوييهاي ايشان كه به سرعت، راستي آن بر مخاطبان عيان شد، ماجراي جنگ نهروان با خوارج بود كه فرمودند: «از شما كمتر از ده تن كشته خواهد شد و از ايشان كمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 اين عبارت پيش از آغاز نبرد بيان شد و اندكي پس از خاتمة نبرد، شمارش شهداي سپاه و فراريان خوارج، حاضران را متحير نمود. گاه نيز در روايات علوي صحبت از آيندة نه چندان دور است؛ براي نمونه از اين دست ميتوان به پيشگويي اميرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمينهاي اسلامي ياد كرد3 كه با استناد به همين روايت و با درايت و حزم خواجه نصيرالدين طوسي، جامعة شيعيان كمترين آسيب را در اين فتنه متحمل شد. يكي از پيشگوييهايي كه در لابهلاي بيانات اميرمؤمنان، امام علي(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهي دربارة آن ميتوان يافت، مسئلة فتنههاي آخرالزماني است. دربارة موضوع فتنههاي آخرالزمان، روايات متعددي از معصومان(ع) نقل شده كه در اينجا تنها به مرور روايات علوي اكتفا ميكنيم و انشاءالله در فرصتي ديگر، بايد به تفصيل دربارة آن سخن گفته شود.
در قرآن كريم، اين واژه علاوه بر اين معنا،7 براي بستن راه و بازگرداندن از مسير حق،8 شرك و كفر،9 افتادن در معاصي و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخيص ندادن حق از باطل،11 گمراهي،12 كشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف ميان مردم14 و... به كار رفته است.
ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خونريزي مباح ميشود؛ در دومي خونريزي و غارت اموال؛ در سومي خونريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.15 ـ خداوند در اين امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومي، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سياه تاريك كه مردم در آن بسان چارپايان ميشوند، سپس هدنه(صلح ميان مسلمانان و كفار در پي جنگ و كشتار) و درنهايت دعوت كنندگان ضلالت و گمراهي ميآيند. در آن روز اگر براي خداوند جانشيني ماند درخدمتش باش.16 و در جايي ديگر حضرتش حيوانساني مردم را ناشي از فتنة كور، پيچيده و گنگ پنجم خواندهاند.17 ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پيروي از هواي نفس و آرزوي طولاني. اما پيروي از هواي نفس، از حق باز ميدارد و آرزوي دراز، آخرت را در طاق نسيان مينهد. همانا دنيا، پشتكنان ميرود و آخرت، كوچ كرده و به سوي ما ميآيد، و هر كدام را فرزنداني است. پس شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد؛ چه، امروز كار هست و محاسبه نيست و فردا محاسبه هست و كار نيست. همانا فتنهها و آشوبها از هواپرستي آغاز ميشود. در آنها، [به وسيلة] فرمانهاي خود پرداخته با خدا مخالفت ميشود و مرداني در عهدهدار شدن آنها، به جاي مرداني ديگر مينشينند. اگر حقّ خالص در ميان بود، اختلاف به چشم نميخورد، و اگر باطل محض در ميان بود، بر هيچ خردمندي پوشيده نميماند، ليكن مشتي از حق و مشتي از باطل گرفته شده و با هم آميخته گرديده است. اينجاست كه شيطان بر دوستداران خود چيره ميگردد، و كساني رهايي مييابند كه از طرف خداوند عاقبت نيكي براي آنها رقم خورده باشد. همانا من از رسول خدا(ص) شنيدم كه ميفرمود: چگونه خواهيد بود زماني كه فتنهاي شما را در برگيرد كه در آن كودكان بيش از آن به نظر رسند كه هستند [سن و سالشان بيشتر به نظر ميرسد]، و جوانان به پيري رسند. مردم به كژراهه ميروند و آن (انحراف) را مانند سنّت خويش ميگزينند و هرگاه بخشي از آن به روش درست تبديل گردد، گفته ميشود سنّت دگرگون شده است. اين در نظر مردم كاري زشت آيد و در پي آن، بلايا شدّت يابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد، چنانكه آتش، هيزم را ميكوبد و آسياب طعمة خود را. آنها دين ميآموزند اما نه براي خدا، و دانش ميجويند امّا نه براي عمل؛ و به وسيلة كار آخرت، دنيا را ميطلبند.18
حضرت امير(ع) از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمودند: براي امتم بيش از هر چيز از گمراهي پس از معرفت، فتنههاي گمراه كننده و شهوت، شكم و فرج بيمناكم.19 از همه مهمتر اينكه فتنة فراگيري در ميان تمام مسلمانان رخ ميدهد كه تا زمان ظهور ادامه مييابد: از پيامبر اكرم(ص) شنيدم كه فرمود: جبرئيل به نزدم آمد و گفت: يا محمد، به زودي در امّتت فتنه بهپا خواهد شد. پرسيدم: چگونه از آن ميتوان خارج شد؟ گفت: در كتاب خدا، خبر پيشينيان و آنها كه پس از شما ميآيند و حكم (آنچه) مابين شما (رخ ميدهد) آمده است. [آن] فاصل ميان حق و باطل است و هزل نيست. هر ستمكاري كه بدان عمل نكند خداوند او را درهم ميشكند و هر كس جز در آن به دنبال هدايت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ريسمان محكم الهي، ذكر حكيم و صراط مستقيم است.20 قسم به آنكه جان علي در دست اوست اين امت به هفتادوسه فرقه تقسيم ميشوند كه همة آنها در آتشند به جز اين فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ يهدون بالحقّ و به يعدلون؛ و از ميان كساني كه آفريدهايم، گروهي هستند كعبه حقّ هدايت ميكنند و به حق داوري مينمايند».21 اينهايند كه نجات مييابند.22 در ديگر روايات، حضرت امير(ع)، دستة نجاتيابنده را خود، شيعيانشان23 و تمام پيروانشان24 معرفي نمودهاند: رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبي كه مرا به آسمانها بردند، قصرهايي ديدم كه از ياقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلاي خالص بود، كاهگل آنها از مشك خوشبو، خاكش از زعفران، و داراي ميوه، نخل خرما و انار، حوريه، زنهاي زيبا و نهرهاي شير و عسل كه بر روي درّ و جواهر ميگذشت ـ در كنار آن دو نهر، خيمهها و غرفههايي بنا شده، بودند و در آنها خدمتكارها و پسراني بودند، و فرشهايش از استبرق، سندس و حرير بود و طنابهايي در آنها بود. گفتم: اي حبيب من جبرئيل، اين قصرها از آن كيست، و قصة آنها چيست؟ جبرئيل گفت: اين قصرها و آنچه در آن است و چندين برابر آن مخصوص شيعيان برادرت و جانشين تو پس از تو بر امّت، علي است. ايشان را در آخر الزمان به نامي كه ديگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتي كه اين نام براي آنان زينت است، زيرا ايشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زدهاند، و سواد اعظم اينانند. اينها مخصوص شيعيان فرزندت حسن، پس از او، براي شيعيان برادرش حسين، پس از او، براي شيعيان فرزندش علي بن الحسين، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي، پس از او، مخصوص شيعيان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، براي شيعيان فرزندش موسي بن جعفر، پس از او براي شيعيان فرزندش علي بن موسي، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي بعد از او؛ و براي شيعيان فرزندش علي بن محمد، پس از او براي شيعيانش فرزندش حسن بن علي پس از او، و براي شيعيان فرزندش محمدِ مهدي پس از اوست. اي محمد اينان امامان پس از تو، نشانههاي هدايت و چراغهاي روشن در تاريكيها هستند. شيعيانشان ـ تمامي ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پيروان حق و دوستان خدا و رسولند، كه باطل را واگذارده و از آن دوري كردهاند، و آهنگ حق نموده و از آن پيروي كردهاند، آنها را در زمان زندگيشان دوست داشته و پس از مرگشان زيارت كنند. در صدد ياري آنهايند و به دوستي آنها اعتماد كنند. رحمت خدا بر ايشان باد زيرا او آمرزنده و مهربان است».25 در برخي روايات ديگر از ايشان آمده كه دوازده يا سيزده فرقه از فرق اسلامي به ايشان محبت ميورزند و ولايتشان را قبول دارند.26 شدت اين فتنه را از آنجا ميتوان دريافت كه ايشان ميفرمايند: اگر كسي را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل ميكشانند و به عكس.27 سختي اين فتنهها براي مؤمنان نيز از اين روايت قابل درك است كه ايشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند كه فرمود: زماني بر مردم ميآيد كه دل مؤمن در نهادش آب ميشود، همانطور كه سُرب در آتش آب ميشود، و سبب آن نيست مگر اينكه فتنهها و بدعتهايي را كه در دين آنها ظاهر گشته مشاهده ميكنند و توانايي تغيير و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28 در جاي ديگر از حضرتش نقل شده كه مؤمنان آخرالزمان از كنيزان پست تر شمرده خواهند شد.29
«از فتنههاي آخرالزمان كراهت نداشته باشيد كه منافقان را نابود ميكند».30 در ضمن وصاياي رسول خدا(ص) به اميرمؤمنان(ع) آمده است: اي علي، شگفتآورترين مردم از نظر ايمان و بزرگترين آنان از نظر يقين مردماني هستند كه در آخرالزمان پيامبري نديدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سياهي و سفيدي كتاب ايمان آوردهاند.31 امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنكه عثمان كشته و با امير المؤمنين(ع) بيعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشريف برد، خطبهاي خواند و در آن فرمود: «هان كه گرفتاري شما به گرفتاري همان روز كه خداوند پيغمبرش را برانگيخت بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگيخت، حتماً بايد گرفتار وسوسه شويد و غربال گرديد تا آنكه زيرورو شويد و بالا و پايين گرديد. حتماً بايد افرادي كه كوتاه آمدهاند پيشي گيرند و آناني كه پيشي گرفتهاند كوتاه بيايند. به خدا قسم هيچ نشانهاي را پنهان نكردهام و هيچ دروغي نگفتهام و مرا از اين مقام و چنين روز آگاهي بود».32 يكي از بركات صبر در آخرالزمان اين است كه مؤمن را در ثواب تمام نيكيهاي پيشينيانش شريك ميسازد: وقتي در جنگ نهروان امير المؤمنين(ع) خوارج را به قتل رسانيد، مردي به خدمت حضرت رسيد. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندي كه دانه را شكافت و آدمي را آفريد، مردمي در اينجا با ما آمدهاند كه هنوز خداوند پدران و نياكان آنها را خلق نكرده است!» آن مرد عرض كرد: مردمي كه هنوز خلق نشدهاند چگونه ميتوانند با ما آمده باشند؟! فرمود: «آري، آنها مردمي هستند كه در آخرالزمان ميآيند و در اين هدف كه ما داريم آنها نيز شريكند و تسليم ما، پس آنها در آن راه كه ما گام برميداريم شركاي حقيقي و واقعي ما هستند».33 مسلماً هر آزموني كه سخت تر باشد در عين آنكه بسياري نميتوانند در آن قبول شوند آن عده اي كه توفيق و پيروزي مييابند تعدادي اندك و جايگاهي رفيع خواهند داشت.
راه رهايي از اين فتنههاي آخرالزماني در بيانات اميرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومي و فردي قابل دستهبندي است. راه عمومي همان تمسك به قرآن و اهلبيت(ع) است. راه فردي كه به برخي از صحابه توصيه ميشده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سكوت، قعود و... است. روايت مربوط به تمسك به قرآن را پيش از اين مرور كرديم.34 دربارة تمسك به اهل بيت(ع)، روايات متعددي از اميرمؤمنان(ع) نقل شده كه با توجه به جامعيت روايت ذيل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بيان ديگر موارد خودداري و به نقل همين مورد اكتفا ميكنيم.35 امير مؤمنان(ع) در ضمن خطبهاي بلند راههايي را براي رهايي از فتنهها و مصون ماندن از عذاب الهي كه فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروي مؤمنان نهادند. در اينجا به مناسبت، به فرازهايي از اين سخن گرانسنگ توجه ميكنيم: من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستيم و خاندان ما با ما هستند پس هر كس ما را بخواهد بايد گفتار ما را بگيرد و به كردار ما عمل كند زيرا ما خانداني هستيم كه شفاعت از آن ماست. براي ديدار ما در كنار حوض با هم رقابت كنيد، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سيراب ميسازيم. هر كس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبريز بهشتي در او ريخته ميشود؛ يكي «تسنيم» و ديگري «معين». در دو طرف اين حوض، زعفران است. كسي را بر ما نميگزيدند ولي اوست كه از بندگانش هر كه را بخواهد ويژه رحمتش كند، پس خدا را ستايش ميكنم بدين نعمتها كه مخصوص شما قرار داده و بر حلالزادگي شما، چون ياد ما خانواده، شفاي هر درد، بيماري و وسوسة شكآور است، و البته دوستي ما خشنودي خداست، و هر كسي كه راه ما را گيرد، فردا در «حظير\ القدس» و «فردوس برين» با ماست، و منتظر امر ما همچون كسي است كه در راه خدا به خونش غلتد، و هر كه فرياد ما را بشنود ولي ما را ياري نكند خدا به رو بر سر دو سوراخ بيني او را در دوزخ سرنگون سازد. 1. استقامت و تقيّه در برابر دشمنان: ما درِ گشايش، چون مبعوث شوند و همه راهها بر مردم بسته شود، ماييم «باب حطّه» كه در اسلام است هر كس در او آيد نجات يابد و هر كه از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز كرد و به ما پايان داد و آنچه را بخواهد به ما ميزدايد و به ما پايدار سازد و به ما باران فرود آيد، مبادا فريبنده شما را از خدا فريب دهد، اگر بدانيد درماندن شما ميان دشمنانتان و تحمّل اذيتها چه اجري داريد چشم شما روشن شود، و اگر مرا نيابيد چيزهايي بينيد كه آرزوي مرگ كنيد از ستم و دشمني و خودبيني و سبكشمردن حق خدا و ترس، چون چنين شود همه به رشته خدا بچسبيد و از هم جدا نشويد، و بر شما باد به صبر و نماز و تقيّه. 2. ثبات و دوري از رنگ به رنگ شدن: و بدانيد كه خداوند دشمن ميدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولايت اهل حق دور نشويد چون هر كس ديگري را جاي ما برگزيند نابود است و هر كه پيرو آثار ما شود به ما پيوندد، و هر كه از غير راه ما رود غرق شود همانا براي دوستان ما فوجهايي از رحمت خداست و براي دشمنان ما فوجهايي از عذاب خدا، راه ما ميانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتيان به خانههاي شيعيان ما چنان نگاه ميكنند كه ستاره درخشان را در آسمان ميبينند. 3. پرهيز از دنياگرايي: هر كس از ما پيروي كند گمراه نشود، و هر كه منكر ما شود هدايت نگردد، و نجات نيابد آنكه بر زبان ما كمك دهد دشمن ما را و ياري نشود آنكه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنياي پوچ و بيارزشي كه سرانجام از شما دور شود و شما نيز از آن زوال يابيد از ما روي نگردانيد، زيرا هر كس دنيا را بر ما ترجيح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان اين فرد] ميفرمايد: «اي واي بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفريط كردم».36 4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترين كوري نابينايي فضيلت ماست كه با ما بيجهت و بدون گناه به دشمني برخاسته فقط به جرم اينكه ما او را به سوي حق و دوستي خوانديم و ديگران او را به سوي فتنه دعوت كردند، آنها را بر ما ترجيح داد. ما را پرچمي است كه هر كه در ساية آن درآيد، او را جا دهد و هر كه بسوي او پيش تازد پيروز است و هر كه از آن واماند نابود، و هر كه بدان چنگ زند نجات يابد، شماييد آبادگران زمين كه (خداوند) شما را در آن جاي داد تا ببيند چه ميكنيد، پس مراقب خدا باشيد در آنچه از شما ديده ميشود، بر شما باد به راه روشن بزرگتر، در آن برويد كه ديگري جاي شما را نگيرد. سپس حضرت اين آية قرآن را تلاوت فرمود: «به سوي آمرزش پروردگارتان بشتابيد و به راه بهشتي كه عرضش به قدر پهناي آسمان و زمين است و آن براي اهل ايمان به خدا و پيمبرانش مهيا گرديده».37 5. پيشه كردن تقوي: پس بدانيد شما به بهشت نميرسيد مگر به تقوي، و هر كه رها سازد پيروي از آنكه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگيخته شود براي او شيطاني كه قرين و مونس او گردد. 6. عدم سازش با ستمكاران: شما را چه باشد كه به دنيا تكيه كرديد، و به ستم خشنوديد، و فرو گذاشتيد آنچه را كه عزت و سعادت شما و نيروي عليه ستمگران در آنست، نه از خدايتان شرم داريد، و نه به حال خود فكر ميكنيد. شما در هر روز ظلم ميشويد ولي از خواب بيدار نميگرديد، و سستي شما پايان نپذيرد، آيا نميبينيد دين شما كهنه ميشود و شما سرگرم دنياييد، خداي بزرگ ميفرمايد: «و شما مؤمنان هرگز نبايد با ظالمان همدست و دوست باشيد و گر نه آتش كيفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ دوستي نخواهيد يافت و هرگز كسي، ياري شما نخواهد كرد».38و39 رواياتي كه مخاطبش افراد متوسطي است كه در فتنهها احتمال لغزششان بيش از نجات به نظر ميآيد از اين قرارند: 7. ذكر و يادآوري هميشگي: دانشمند آنكس است كه ارزش خويش را بشناسد، در ناداني مرد همين بس كه قدر خود را نشناسد و دشمنترين بندگان نزد خدا همانا بندهاي است كه خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حيران از راه راست باشد و هدفش را نداند چيست و بدون راهنما راه را بپيمايد. اگر به سوي كسب مال دنيا دعوت شود اجابت ميكند اگر به سوي آخرت دعوت شود كاهلي ميكند گويا عملي را كه براي دنيا انجام ميدهد بر او واجب است و آنچه براي آخرت انجام ميدهد از او ساقط. اينها در زماني است كه در آن زمان كسي سالم نميماند جز مؤمني كه دائم الذكر است و كم اذيت، كه اگر حاضر باشد كسي او را نشناسد و اگر غايب باشد جستجويش نكنند. 8. عدم اشاعة گناه: اينان چراغهاي هدايت و مشعلهاي فروزان براي شبروان هستند و براي سخن چيني و فساد در گردش نيستند، نادان و سفيه نباشند كه گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه كنند. خداوند درهاي رحمتش را بروي اينان ميگشايد و از ايشان عذاب سختش را برطرف ميكند. اي مردم همانا روزگاري ميآيد كه مردم فقط به اسم اسلام بينياز باشند و از اسلام خبري نباشد آن چنان كه ظرف تنها به آنچه كه در آن ريخته ميشود بينياز باشد.40 به اميد آنكه خداوند همة ما را از شرّ فتنههاي آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات اين دوره سربلند بيرون آورد. انشاءالله منبع سایت موعود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 مرداد1387ساعت توسط عاشق آقا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام |
| آرشیو موضوعی |
|
گذری بر زندگی خوبان حکایات کلام معصومین آلبوم عکس متفرقه تفسیر قرآن داستان اهل بیت (ع) حضرت مهدی (عج) ناگفته ها بانک صوت و تصویر اخبار شعر |
|
RSS
|