تبليغاتX
(یا مهدی (عج
بسم الله الرحمن الرحيم

 سخنراني آيت الله العظمي وحيد خراساني
اما راهي وجود دارد. آن راه اين است كه شب نيمة شعبان، همه براي دعا اجتماع كنند. سرّ جمع شدن براي دعا، عمل امام ششم(ع) است. آن حضرت، به نقل از امام چهارم(ع) فرمودند:
هر وقت پدرم از امري محزون مي‌شد، زنان و فرزندان را جمع مي‌نمود، آنگاه همه دعا مي‌كردند و همه آمين مي‌گفتند.

شيخ طوسي(ره) در كتاب مصباح المتهجّد، براي شب نيمة شعبان دعايي ذكر كرده است. در اين دعا مي‌خوانيم:
اللهمّ بحقّ لیلتنا هذه و مولودها؛1

بار خدايا، تو را به حق امشب و كسي كه در آن متولد شده است، سوگند مي‌دهم.

ما نسبت به دو امر، در نهايت قصور و تقصير هستيم. هم نسبت به اين ظرف زمان يعني نيمة شعبان، هم نسبت به آن [شخص بلند مرتبه‌اي] كه اين زمان متعلق به اوست [يعني امام زمان(ع)].

فهم اخبار و روايات خيلي مشكل است. لطايف و دقايقي در كلمات امامان(ع) است كه درك و تفقّه در آنها، اهميت فراواني دارد، زيرا اهميت كلام، به اهميت گويندة آن برمي‌گردد. به عنوان مثال، سخن ابن سينا، هم وزن خود اوست، اما نسبت سخن ابن‌سينا در مقابل سخن امام ششم(ع)، همچون نسبت نيستي به هستي است. فهم اين مهم، نيازمند فهم مقام وحي و شناخت كساني است كه علم و مقاماتشان [به بيان قرآن كريم] «برگرفته از چراغي است كه با روغني افروخته مي‌شود كه از درخت پر بركت زيتوني گرفته شده ‌ـ كه نه شرقي است و نه غربي ـ [اين روغن آنچنان صاف و خالص است كه] نزديك است بدون تماس با آتش شعله‌ور شود؛ نوري است بر فراز نوري».1

انوار تابيده شده بر اين قلوب از كجا سرچشمه مي‌گيرد؟

[آنچه گفتيم مربوط به مولود مبارك اين شب است] اما اين زمان (شب نيمة شعبان) چه زماني است؟

در همة طول سال، دو شب [ممتاز] وجود دارد؛ اول، شب قدر و دوم شب نيمة شعبان. شب قدر، شب خاتَم [پيامبران](ص)، اما شب نيمة شعبان، شب وصيّ خاتَم(ص) است. اين، رمز بزرگي شب نيمة شعبان است.

اما كسي كه در اين شب به دنيا آمده، چه كسي است [و چه مقامي دارد؟]

يونس بن عبدالرحمان دعايي را از امام هشتم(ع) نقل مي‌كند كه خود، اقيانوسي از علم و معرفت است. اين كلام چنان عظمتي دارد كه اگر به آن توجه شود، از شدت عظمت، قدرت ناطقه (عقل) انسان ضعف پيدا مي‌كند.
در اينجا به چند جمله‌اي از آن اشاره مي‌كنيم:

فإنّه عبدك الذي استخلصته لنفسك، و اصطفيته علي غیبك، و عصمته من الذّنوب و برّأته من العيوب و طهّرته من الرجّس و سلّمته من الدنس.2

به حقيقت، او [امام زمان(ع)] بندة توست كه او را براي خودت خالص گردانيده، براي احاطة بر غیبت‌ات برگزيده‌اي. او را از همة گناهان عصمت بخشيده، از همة عيب‌ها مبرّا نموده و از ناپاكي، پاك و از آلودگي مصون گردانيده‌اي.

اين عبارت، نُه موضوع را بيان كرده است. دريايي از فيض در اين كلمات موج مي‌زند.

فقه حديث و فهم كلمات اهل بيت(ع) نيازمند آن است كه دقت كنيد اساس كلام بر چه چيزي استوار است؟ اينكه بدانيد، فيض دهنده كيست؟ فيض چيست و فيض گيرنده چه كسي است؟

اما، فيض دهنده: خداوند است [اوست كه امام(ع) را چنين فضيلتي بخشيده است.]

اوست خدايي كه غير از او معبودي نيست، دانندة غيب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان ٭ اوست خدايي كه جز او معبودي نيست؛ همان فرمانرواي پاك سلامت [بخش و] مؤمن [به حقيقت حقّه خود كه] نگهبان، عزيز، جبّار [و] متكبّر [است]. پاك است خدا از آنچه [با او] شريك مي‌گردانند٭ اوست خداي خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نام‌ها [و صفات] از آنِ اوست. آنچه در آسمان‌ها و زمين است [جمله] تسبيح او مي‌گويند و او عزيز حكيم است. 3

موضوع سخن ما، كاري است كه خداوند ـ كه اسما و صفاتش را انبيا بايد شرح دهند ـ دربارة اين بشرِ برتر از عقل و تصوّر انجام داده است. همان شخصيتي كه ما به عبارت ساده از ايشان به «صاحب‌الزمان(ع)» تعبير مي‌كنيم.

دعاي امام هشتم(ع) مشتمل بر نُه ويژگي است كه خداوند متعال در وجود مبارك امام عصر(ع) نهاده و شرح هر يك از آنها از حوصلة اين مجالس فراتر است. به عنوان نمونه، تنها به همين ويژگي:
[تو] او را از هر ناپاكي پاك گردانيدي؛

فكر كنيد. اين وجودي است كه در آن، چركي وجود ندارد. نقيّ‌اي است كه آلودگي‌هاي عالم نتوانسته به ساحت مقدس او راه پيدا كند. سپس مي‌فرمايد: «تو خودت [كه تو را ـ آنچنان كه هستي ـ غير از خودت احدي نمي‌شناسد] او را از آلودگي‌ها پاك و طاهر گردانيده‌اي».

امام زمان(ع) مطهّر است؛ مطهر از همة ناپاكي‌ها و آلودگي‌ها. اين چه پاكي است و آن پاكي از دست چه پاك كننده‌اي؛ رب الارباب. فقط اشاره‌وار مي‌گذريم اما كيست كه عمق آن را بفهمد؟

سپس مي‌فرمايد:
[تو] او را از همة عيب‌ها مبرّا، و بر غيب‌ها آگاه ساختي.
هر عيبي كه در نفس انسان است، در برابر غيبي از ماوراي تمام اين عالم ماده ـ از زمين و آسمان ـ قرار دارد. هر عيبي، حجاب يك غيبي مي‌شود. در اين روايت نكتة ويژه و قابل توجهي كه براي عقل‌هاي انسان‌هاي به كمال رسيدة عالم بيان شده، دو جملة بالاست. بار خدايا، تو او را از هر عيبي تبرئه كردي. كيست در عالم كه از هر عيبي مبرّا باشد؟

(افسوس كه عمرمان، تمام شد و او را نه شناختيم و نه به مردم شناسانديم! كتاب‌ها پر شد، مجالس غوغا شد ولي به كجا رسيديم؟!)

خلاصه اينكه، كاري با او [وليّ‌ات] كردي كه كليد مفاتح غيب را به دستش دادي. از همة اينها كه بگذريم، آنچه موجب تحيّر عقل‌هاي انسان به كمال رسيده است، اين عبارت است كه:
فإنّه عبدك الذي استخلصته لنفسك.

استخلاص اين است كه طلا را به كوره مي‌برند، ذوب مي‌كنند و تمام اجرام غير آن را از آن خارج مي‌سازند، تا عيار آن كامل شود. جمله‌اي كه انبيا را هم نگران مي‌كند، اين جمله است، كه خداوند كاري با ولي عصر و مهدي موعود(ع) كرده كه منحصر به فرد بوده و فقط بين پيامبر خاتم و خاتم اوصياي انجام شده است.

آن كار اين است كه، تمام آنچه در عالم وجود تصور مي‌شود، از اين وجود، به وسيلة خود خدا بيرون آمده و [به تعبير ما] طلاي بيست و چهار عيار شده است. اما اين طلاي ناب نه براي آدم و ابراهيم و... بلكه مخصوص و خالص شده براي آن حيّ قيوم است. فقط خداوند مي‌داند كه او كيست و خود اين عزيز مي‌داند كه تا كجا رفته و به چه حدّي رسيده است. عالمي بايد از اين بزرگي، انگشت حيرت بر لب بگيرد. مطلب اينجا روشن مي‌شود.
از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرمودند:

من عرف الله و عظّمه منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام...؛

كسي كه به معرفت خدا برسد و به بزرگي او پي ببرد، دهان را از سخن و شكم را از خوراك مي‌بندد و نفس را به صيام و قيام خسته مي‌كند.

حاضران متحير شدند و به آن حضرت عرض كردند كه، اينها چه كساني هستند؟ آيا اينها اوليايند؟
پيامبر خدا(ص) فرمودند: [خير، بلكه] اوليا كساني هستند كه اگر سخن بگويند، سخنانشان حكمت و اگر سكوت كنند، سكوتشان تفكر، اگر نگاه كنند، نگاهشان عبرت و اگر در ميان مردم راه بروند، راه رفتنشان موجب بركت است.

خداوند فرموده است:
يؤتي الحكمة من يشاء و من يؤتي الحكمة فقد اوتي خيراً كثيراً؛4

[خدا] به هر كس بخواهد حكمت مي‌بخشد، و به هر كس حكمت داده شود به يقين، خيري فراوان داده شده است.
آن دستة اول اوليا نيستند بلكه در آغاز راه‌اند و اين دسته، اولياي الهي هستند.

حال، چنين فردي كه راه رفتنش بركت، نظرش عبرت، سكوتش تفكر، سخنش حكمت است، لياقت مي‌يابد كه به امام زمان(ع) توجه پيدا كند.

در دعاي ندبه كه هر روز جمعه خوانده مي‌شود، اين جمله را بنگريد كه:
أين وجه الله الذي اليه يتوجّه الأولياء؛
كجاست آن وجه [خدايي] كه اوليا به سويش توجه مي‌كنند.
اوليا در آن روايت بيان شده است.

اما «وجه» چيست؟ وجه، عبارت از طريق توجه به صاحب وجه است. هر كس بخواهد به صاحب وجه، توجه كند، بايد از آن طريق توجه كند. خود او [صاحب وجه] هم اگر بخواهد به چيزي توجه كند، طريق توجهش همين ـ وجه ـ است.

خلاصه، امام زمان(ع) به جايي رسيده كه
وجه خدا شده است. آنچه خدا بخواهد [به وسيلة آن] به عالم كون و مكان توجه نمايد، وجه الله، يعني حجت بن‌الحسن(ع) است و هر چه از [اجزاي] اين عالم بخواهد به خداوند توجه كند، [طريق آن] وجه الله، حجت بن الحسن(ع) است.

نكتة مهم اين است كه اين وجه، به قدري رفيع است كه هر كسي لايق توجه به آن نيست. از اين‌رو، در دعاي ندبه آمده است: «كجاست آن وجه خدايي كه اوليا به او توجه مي‌كنند؟»

آري، او وجهي است كه اوليا مي‌توانند به سويش توجه پيدا كنند.

دست ما كوتاه و خرما بر نخيل

حالا، راه چيست؟

اما راهي وجود دارد. آن راه اين است كه شب نيمة شعبان، همه براي دعا اجتماع كنند. سرّ جمع شدن براي دعا، عمل امام ششم(ع) است. آن حضرت، به نقل از امام چهارم(ع) فرمودند:
هر وقت پدرم از امري محزون مي‌شد، زنان و فرزندان را جمع مي‌نمود، آنگاه همه دعا مي‌كردند و همه آمين مي‌گفتند.

او كه مستجاب الدعوة مطلق است، در عين حال زن و بچه را جمع مي‌كند و مي‌فرمايد كه همه دعا كنيد و همه آمين بگوييد، تا اينكه [ما بياموزيم و] مشكل ما امروز حل شود.

ما راهي جز اين نداريم. ممكن است وقتي «يا صاحب‌الزمان» گفته مي‌شود در خيابان‌ها، جواني از هوس برگشته ـ كه كار يوسف كرده ـ باشد و به بركت نفس او صداي همگان شنيده بشود. بايد در همة شهرها گفته شود: «يا صاحب الزمان». شايد در گوشه‌اي، يكي از اولياي خدا نشسته باشد و به نداي او، عطف نظر شود.

ما بايد اعتراف كنيم كه آبرو نداريم، اما در اين مملكت آبرومندان هستند. اي امام زمان(ع)... به حرمت قدم‌هاي خسته و دل‌هاي شكستة  اين مردم در عزاي مادرت، به «يا صاحب‌الزمان» آنها، به ما هم نظري كن. در آن شب، قطعاً ارواح يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر(ع) دور قبر سيد الشهدا(ع) ـ كه مطاف همة ملائكه است ـ‌
هستند.

بايد در آن شب، اين ندا در اين مملكت بلند بشود و به بركت اين ندا، كمر تمام مخالفان حجت‌بن‌الحسن(ع) بشكند و به بركت اين نداي عام و اين استغاثه عمومي به صاحب الزمان(ع)، ايران، عراق و... از كيد كفار و شرّ اشرار حفظ بشود.
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت   توسط عاشق آقا | 
 در حالي‌ که‌ وسايلم‌ را جمع‌ مي‌کردم‌ چشمم‌ به‌ تابلوي‌ عکس‌ عبدالبهاء افتاد. با عصبانيت‌ تابلو را برداشتم‌ و بر زمين‌ کوبيدم‌ و با هر دو پا روي‌ آن‌ ايستادم‌ و گفتم: تشکيلاتي‌ که‌ ارمغان‌ اراجيف‌ توست‌ مرا بدبخت‌ کرد... آقاي‌ منطقي‌ لبخند تلخي‌ زد و گفت: تو خيلي‌ اشتباه‌ کردي. اتفاقاً‌ اعضاي‌ محفل‌ حرفه‌اي‌ترين‌ خلاف‌ کاريهاي‌ دنيا هستند و کثيف‌ترين‌ گناهان‌ از آنان‌ صادر مي‌شود.
 
 ‌



خانم‌ مهناز رئوفي، در محيط‌ بهائي رشد يافت، اما فسادها و تناقضهايي‌ که‌ در کار همکيشان‌ خود (بويژه‌ سران‌ محفل‌ بهائيت) ديد،‌وي را بشدت‌ از اين‌ مسلک‌ بيزار کرد‌ و اين‌ امر، همراه‌ با مطالعه‌ مستقيم‌ درباره‌ اسلام، باعث‌ تشرف‌ او‌ به‌ اسلام‌ و تشيع‌ گرديد. ‌

خاطرات‌ خانم‌ رئوفي‌ که‌ اخيراً‌ تحت‌ عنوان‌ «سايه‌ شوم؛ خاطرات‌ يک‌ نجات‌يافته‌ از بهائيت» توسط‌ انتشارات‌ کيهان‌ نشر يافته، حاوي‌ نکات‌ بسيار جالبي‌ در افشاي‌ مواضع‌ ضد اسلامي‌ و ضد انقلابي‌ تشکيلات‌ بهائيت‌ است.

با هم‌ بخشهايي‌ از آن‌ را مي‌خوانيم:


  • فساد اخلاقي‌ در بهائيت

 در بهائيت‌ هر گونه‌ تعصبي‌ ممنوع‌ است‌ و اين‌ ريشه‌ در سياست‌ استعمار دارد که‌ با ترويج‌ اين‌ اعتقاد، تعصب‌ ملي، تعصب‌ ديني، تعصب‌ وطني‌ و هر عرق‌ و علاقه‌ و غيرتي‌ را از انسان‌ مي‌گيرد تا به‌ راحتي‌ بتواند بهره‌کشي‌ کند... خيلي‌ از خانمها[ي‌ بهائي]... لباسهاي‌ نازکي‌ مي‌پوشيدند و منظره‌ بسيار کريه‌ و زشتي‌ به‌ وجود مي‌آوردند و روِ‌ساي‌ تشکيلات‌ چيزي‌ به‌ آنها نمي‌گفتند و آزادي‌ مطلق‌ داده‌ بودند. ديگر کسي‌ حق‌ اعتراض‌ نداشت.‌ ‌

 

  • بي‌بند و باران‌ تشويق‌ هم‌ مي‌شوند!

 در جامعه‌ مسلمانها، هر کس‌ در رعايت‌ حجاب‌ و يا خلوت‌ با اجنبي‌ کوتاهي‌ نمايد مورد اعتراض‌ و بازخواست‌ افکار عمومي‌ (و نه‌ تشکيلاتي) واقع‌ شده‌ و با او برخورد مي‌شود و در جامعه‌ بهائي‌ هر کس‌ بي‌حجابتر باشد به‌ اصطلاح‌ باکلاستر و بافرهنگ‌ جلوه‌ مي‌کند و هر کس‌ براي‌ ايجاد ارتباط‌ با اجنبي‌ راحت‌تر و در واقع‌ گستاخ‌تر باشد امروزي‌تر و در تشکيلات‌ از عزت‌ و احترام‌ بيشتري‌ برخوردار خواهد بود. من‌ در مقايسه‌ اين‌ دو جامعه‌ وقتي‌ به‌ اعمال‌ و رفتار بعضي‌ از مسلمانان...، خصوصاً...به‌ خلافکاران‌ و معصيت‌کاران، فکر مي‌کردم، مي‌ديدم‌ آنها کساني‌ هستند که‌ تربيت‌ مذهبي‌ نشده‌اند و از احکام‌ و دستورات‌ اسلام‌ سرپيچي‌ کرده‌اند... اما در بهائيان‌ اگر اعمال‌ خلافي‌ سر مي‌زند براي‌ اين‌ است‌ که‌ هيچ‌گونه‌ مانع‌ شرعي‌ ندارند. در واقع‌ اسلام‌ را نمي‌شود در اعمال‌ مسلمانان‌ جستجو کرد ولي‌ بهائيت‌ را در اعمال‌ بهائيان‌ مي‌توان‌ يافت؛ چون‌ اگر اعمال‌ نابجايي‌ از افراد مسلمان‌ سر مي‌زند به‌ علت‌ بي‌توجهي‌ به‌ تعليمات‌ اسلام‌ است.‌ ‌       

خانم مهناز رئوفي در شرح‌ گفتگوي‌ خود با يک‌ فرد بهائي‌ (به‌ نام‌ آقاي‌ منطقي) در خانه‌ خويش، در ايام‌ ناراحتي‌ شديد خود از سران‌ محفل‌ بهائيت‌ مي‌گويد:‌                                                                        

 در حالي‌ که‌ وسايلم‌ را جمع‌ مي‌کردم‌ چشمم‌ به‌ تابلوي‌ عکس‌ عبدالبهاء افتاد. با عصبانيت‌ تابلو را برداشتم‌ و بر زمين‌ کوبيدم‌ و با هر دو پا روي‌ آن‌ ايستادم‌ و گفتم: تشکيلاتي‌ که‌ ارمغان‌ اراجيف‌ توست‌ مرا بدبخت‌ کرد... آقاي‌ منطقي‌ لبخند تلخي‌ زد و گفت: تو خيلي‌ اشتباه‌ کردي. اتفاقاً‌ اعضاي‌ محفل‌ حرفه‌اي‌ترين‌ خلاف‌ کاريهاي‌ دنيا هستند و کثيف‌ترين‌ گناهان‌ از آنان‌ صادر مي‌شود. خود من‌ شاهد تعويض‌ زنان‌ محفل‌ با همديگر بوده‌ام‌ و به‌ حدي‌ از آنان‌ کثافتکاري‌ و رذالت‌ ديده‌ام‌ که‌ اگر پاکترين‌ افراد عضو محفل‌ شوند هرگز به‌ آنان‌ اعتماد نخواهم‌ کرد. حرفهاي‌ آقاي‌ منطقي‌ برايم‌ تازگي‌ داشت‌ او از غيرانساني‌ترين‌ اعمال‌ که‌ از اعضاي‌ محفل‌ قبل‌ از انقلاب‌ سر مي‌زد برايم‌ گفت‌ و ايرادهايي‌ اساسي‌ از خود بهائيت‌ گرفت... من‌ مبهوت‌ و متحير به‌ آقاي‌ منطقي‌ نگاه‌ مي‌کردم. او به‌ چه‌ جراتي‌ چنين‌ چيزهايي‌ را مي‌گفت‌ به‌ او گفتم: از اين‌ که‌ طرد شويد نمي‌ترسيد؟ گفت... تصميم‌ داريم‌ به‌ خارج‌ از کشور برويم‌ و از دست‌ بکن‌نکن‌هاي‌ اين‌ تشکيلات‌ راحت‌ شويم. گفتم‌ پس‌ چه‌ کسي‌ واقعاً‌ بهائي‌ است؟ همه‌ که‌ يا از ترس‌ بهائي‌ مانده‌اند يا منفعتي‌ را دنبال‌ مي‌کنند يا مثل‌ شما، ظاهراً‌ بهائي‌ هستند. پرسيدم‌ به‌ بهاء و عبدالبهاء چه؟ به‌ آنها هم‌ ايمان‌ نداريد؟ عينکش‌ را کمي‌ بالاتر برد، دستي‌ بر محاسن‌ خود کشيد و گفت: آدمهاي‌ زرنگي‌ بوده‌اند؛ خوب‌ توانستند چيزي‌ مشابه‌ با اديان‌ ديگر درست‌ کنند. علاوه‌ بر مقام‌ و منزلت، پول‌ خوبي‌ هم‌ به‌ جيب‌ زدند...!‌    


  •   ارتباط‌ با علما ممنوع!‌

 بهائيان‌ فقط‌ در صورتي‌ با مسلمانان‌ رفت‌ و آمد دارند که‌ مطمئن‌ باشند هيچ‌ خطري‌ آنها را تهديد نمي‌کند و ضمناً‌ مي‌توانند بهائيت‌ را تبليغ‌ کنند و باعث‌ تبليغ‌ افکار بهائي‌گري‌ شوند. آنها فقط‌ با افراد کاملاً‌ بي‌سواد و عامي‌ صحبت‌ مي‌کردند و من‌ هيچ‌وقت‌ نديدم‌ که‌ يک‌ بهائي‌ با يک‌ عالم‌ مسلمان‌ بنشيند و از بهائيت‌ حرفي‌ بزند؛ مي‌دانستند که‌ محکوم‌ مي‌شوند. لذا اصلاً‌ با عالمان‌ و تحصيل‌کردگان‌ و خـصـوصـاً‌ روحـانـيـون‌ هـيـچ‌گـونـه‌ بـحـثـي‌ پـيش‌ نمي‌کشيدند.‌ ‌

 

  • شستشوي‌ مغزي‌ کودکان‌ ‌

 [زماني‌ که] معلم‌ مهد کودک‌ بهائيان‌ شدم... برنامه‌هايي‌ که‌ به‌ من‌ مي‌دادند تا به‌ بچه‌ها بياموزم‌ کاملاً‌ در راستاي‌ شستشوي‌ مغزي‌ آنها بود و من... مي‌ديدم‌ که‌ چگونه‌ از 3 سالگي، کودکان‌ را نسبت‌ به‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ بدبين‌ مي‌کردند و... مغز کوچک‌ آنها را با خرافات‌ و اوهامي‌ که‌ ارمغان... بهاء و عبدالبهاء بود پر مي‌کردند و چگونه‌ با آوردن‌ مثالها و بيان‌ داسـتـانـهـايـي، آنـان‌ را از خارج‌ شدن‌ از بهائيت‌ مي‌ترساندند و با [وجود] اين‌ ترس‌ و وحشتي‌ که‌ در دل‌ کودکان‌ از انتخاب‌ راهي‌ به‌ جز راه‌ بهاء مي‌انداختند و با وحشتي‌ که‌ آنان‌ از طرد شدن‌ و اخراج‌ شدن‌ از خانه‌ و خانواده‌ داشتند، شعار بي‌اساس‌ «تحرّ‌ي‌ حقيقت» را سر مي‌دادند و به‌ ظاهر وانمود مي‌کردند که‌ بهائيان‌ در پانزده‌ سالگي‌ پس‌ از تحري‌ حقيقت‌ مي‌توانند راه‌ خود را انتخاب‌ نمايند...، در حالي‌ که‌ هيچ‌ کدام‌ از بهائيان‌ حق‌ نداشتند... کتابهاي‌ ساير جوامع‌ را مطالعه‌ کنند، حق‌ نداشتند کتابهاي‌ رديه‌ را که‌ بيشتر، بهائيان‌ مسلمان‌ شده‌ آنها را نوشته‌ بودند مورد مطالعه‌ قرار دهند...‌ ‌

 
  • بگذار مردم‌ با موشک‌ باران‌ صدام‌ بميرند!

 در زمان‌ جنگ‌ [ايران‌ و عراق] وقتي‌ مردم‌ کشته‌ مي‌شدند، بهائيان‌ با بي‌رحمي‌ تمام‌ مي‌گفتند از اين‌ مسلمانان‌ هرچه‌ کشته‌ شود کم‌ است. خصوصاً‌ وقتي‌ راديوهاي‌ خارجي، آمار شهادت‌ رزمندگان‌ را در جبهه‌ها به‌ اطلاع‌ مردم‌ مي‌رساندند... با ناسزاگويي‌ به‌ رزمندگان‌ ابراز مسرت‌ و خشنودي‌ مي‌کردند. بهائيان‌ در زمان‌ جنگ‌ با کناره‌جويي‌ از شرکت‌ در جبهه‌ها اعلام‌ کردند که‌ مخالف‌ جنگ‌ هستند و به‌ بهانه‌ عدم‌ دخالت‌ در سياست‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ سلاح‌ امتناع‌ کردند و کوچکترين‌ فعاليتي‌ براي‌ دفاع‌ از کشور از خود نشان‌ ندادند... آنها که‌ دائماً‌ در کلاسها و مجالس‌ از عشق‌ به‌ عالم‌ بشريت‌ دم‌ مي‌زدند، آنان‌ که‌ از الفت‌ و محبت‌ طوري‌ سخن‌سرايي‌ مي‌کردند که‌ گويي‌ برتر و مهربانتر از همه‌ اقشار عالمند، در عمل‌ نه‌تنها بويي‌ از انسانيت‌ و محبت‌ نبرده‌ بلکه‌ درنده‌خويي‌شان‌ گُل‌ مي‌کند و از خبر شهادت‌ جوانان‌ عزيز اين‌ مرز و بوم‌ اظهار خوشحالي‌ و مسرت‌ مي‌کنند.‌ ‌

 

  • شادي‌ در رحلت‌ امام

 [در جـريـان] رحـلـت‌ امـام(ره) ازدحام‌ جمعيت‌ دل‌سوخته‌ و آن‌ نمايش‌ حقيقي‌ مراسم‌ عزاداري‌ در باور نمي‌گنجيد. آن‌ همه‌ ايمان...، عشق... و... التهاب، انسان‌ را وادار به‌ حسرت‌ و غبطه‌ مي‌کرد. سنگ‌ در آن‌ روز مي‌گريست‌ و من‌ شاهد اشک‌ بچه‌هاي‌ برادرم‌ بودم‌ که‌ قلبشان‌ رئوفتر و پاکتر بود. قلب‌ خودم‌ از جا کنده‌ مي‌شد...، اما بهائيان‌ وقتي‌ به‌ هم‌ مي‌رسيدند اين‌ خبر ناگوار و اين‌ مصيبت‌ گران‌ مردم‌ دلسوخته‌ را به‌ هـم‌ تـبـريـک‌ مـي‌گفتند و اگر جشن‌ و پايکوبي‌ نمي‌کردند از ترس‌ مردم‌ بود.‌ ‌

 

  • يک‌ بسيجي، مرا آگاه کرد

 با اشاره‌ به‌ گفتگويش‌ با يک‌ بسيجي‌ خدمتگزار به‌ نام‌ مهدي‌ صالحي‌ (که‌ چندي‌ پس‌ از جنگ‌ تحميلي، هنگام‌ خنثي‌سازي‌ مين‌ در شلمچه‌ به‌ شهادت‌ رسيد) مي‌نويسد:‌

 مهدي‌ ذهنيت‌ مرا نسبت‌ به‌ اسلام‌ تغيير داد و طوري‌ به‌ تبليغ‌ اسلام‌ پرداخت‌ که‌ واقعاً‌ منقلب‌ شدم‌ و شک‌ و ترديدم‌ نسبت‌ به‌ حقانيت‌ بهائيت‌ بيشتر شد. آن‌ روز... من‌ به‌ مطالبي‌ پي‌ بردم‌ که‌ قبلاً‌ از آنها بي‌اطلاع‌ بودم‌ و در اثر تبليغات‌ سوء تشکيلات، عکس‌ قضيه‌ در مغزم‌ فرو رفته‌ بود. عمده‌ مطالب‌ اين‌ که‌ تشکيلات‌ اسلام‌ را براي‌ ما ديني‌ کوچک‌ و عقب‌افتاده‌ که‌ پر از خرافات‌ و اوهام‌ است‌ معرفي‌ کرده‌ بود و من‌ فهميدم‌ که‌ بهائيان‌ اعتقادات‌ خرافي‌ بعضي‌ از مردم‌ بي‌سواد و بي‌اطلاع‌ را به‌ عنوان‌ اسلام‌ به‌ ما معرفي‌ کرده‌اند، در حالي‌ که‌ خود اسلام‌ ديني‌ بسيار جامع‌ و کـامـل‌ و بـي‌نـقـص‌ اسـت‌ کـه‌ بسيار انسان‌ساز و تعالي‌بخش‌ است.‌
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 اهل‌بيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب مي‌گيرد. البته مصالحي در كار است همچنان‌كه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله  داده‌اند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛ نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديك‌ترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) مي‌باشد.


محسن قنبريان

  • اشاره:
بي‌ترديد حضرت آيت‌الله العظمي محمدتقي بهجت كه از مفاخر زندة تشيع است، براي بسياري  شناخته شده‌اند. ايشان كه شيخ الفقهاء اين عصرند از بزرگان اهل عرفان عملي نيز به شمار مي‌آيند. شهادت بزرگان معرفت چون ميرزا علي آقاي قاضي، امام خميني، آيت‌الله بهاءالديني و ... بر اين مطلب صحّه نهاده و ده‌ها نقل كرامت عملاً ايشان را بين خاص و عام شهرة اين مقامات نموده است. لكن سلوك خاصّ ايشان؛ كم حرفي و فقدان تأليفات موجب شده كه سخناني از ايشان نقل و گاه به شكل گلچين چاپ شود كه نوعاً فاقد نظمي منطقي و ارائة يك نظام منسجم به خواننده مي‌باشد.

نبودن چنين تقدير نظام‌مندي از فرمايشات ايشان منجر شده گاه شايعاتي پيرامون موضوعات مختلفي از جمله مسائل پيرامون مهدويت در بين مردم رواج يابد و پس از مدتي انكار و تكذيب گردد. در اين مقاله به دنبال دسته‌بندي و ارائه فرمايشات به ظاهر پراكندة معظمٌ له دربارة موضوع مهدويت هستيم. علي‌القاعده منابع اصلي ما نيز همان كتاب‌هايند لذا نمي‌توان ادعا كرد توانسته باشيم به همة ابعاد نظر ايشان دربارة اين موضوع مهم دست يافته باشيم. اما اهميت مطلب از يك سو، و اهميت، ارجمندي و وجاهت صاحبِ نظر از سوي ديگر ما را بر آن داشت تا همين اندك را هم دريغ نورزيم و آن را توشة راه نماييم. بدين منظور، مطالب را در چهار بخش مرتبط به هم تقديم مي‌داريم.

1. وضعيت امام غائب(عج)

آيت‌الله بهجهت چونان ساير عالمان شيعي، امام را بزرگ‌ترين آيت حق، «آينه‌اي كه تمام عالم را نشان مي‌دهد»1، «وليّ نعمت‌ها و مجراي رساندن فيض به ما»2 دانسته، دربارة امام عصر(ع) مي‌فرمايند: «اهل‌بيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب مي‌گيرد. البته مصالحي در كار است همچنان‌كه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله  داده‌اند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛3 نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديك‌ترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) مي‌باشد».4 آيت‌الله بهجت به رغم اينكه آن حضرت را مالك كرة زمين و واسطة همة ارزاق و خيرات به ما ‌دانسته‌، اما دربارة وضعيت ايشان چنين مي‌گويد:

«چه مصائبي بر امام زمان(عج) ـ كه مالك همة كرة زمين است و تمام امور به دست او انجام مي‌گيرد ـ وارد مي‌شود، و آن حضرت در چه حالي است و ما در چه حالي؟ او در زندان است و خوشي و راحتي ندارد و ما چقدر از اين مطلب غافل‌ايم و توجّهي نداريم.»5 همچنين در جايي ديگر از دست‌بسته بودن امام سخن مي‌گويد. و مثال او را مثال ناقة صالح مي‌خوانند. «ما از غم‌خوار، هادي، حامي و ناصر خود قدرداني و شكرگزاري نمي‌كنيم و واسطة خير را پي مي‌كنيم كه: «فعقروها».6

پس به عكس آنچه برخي عوام تصور دارند، امام غائب، فارغ از ما، در نعمت و سرور و در باغي خوش آب و هوا منزل ندارد بلكه در صبري جان‌كاه روزگار مي‌گذراند. حضرت غائب(عج) عجب صبري دارد با اينكه از تمام آنچه كه ما مي‌دانيم و نمي‌دانيم اطلاع دارد و از همة  امور و مشكلات و گرفتاري‌هاي ما باخبر است...7. خدا عجب صبري به ولي‌عصر(ع) داده كه هزار سال است مي‌بيند بر سر مسلمانان چه بلاهايي مي‌آيد و چه بلاهايي خود مسلمانان بر سر هم مي‌آورند، و همه را تحمل مي‌كند.8

2. وضعيت مأمومان در غيبت

از نظر آيت‌الله بهجت، همه شيعيان فرزندان فاطمه(س)اند9  اما اين مأمومين امام غائب داراي دو وضعيت‌اند: وضعيت بالقوه آنها كه همان دارايي‌ها و امكانات آنهاست. در كلمات ايشان دو چيز گنج و كنز عالي است:

الف ـ ميراث علمي ائمه اطهار(ع) : ايشان در معرفي اين گنجينة مهم مي‌فرمايد: «اين همه ودايع، كتب، مخازن علم، روايات، و ادعيه در اختيار ما گذاشته‌اند به گونه‌اي كه اگر كسي بخواهد امامي را حاضر بيابد، يا صدايش را از نوار گوش دهد، يا در خدمتش باشد تا مطالب آنان را استماع كند ـ نه اينكه خود در محضر آنان صحبت كند ـ بهتر از اينها را پيدا نمي‌كند. همه چيز در دسترس ما است ولي حالمان مانند حال كساني است كه هيچ ندارند.»10

ب ـ  استمرار فيض امام(ع): گنج ديگر شيعيان، داشتن امام حيّ و استمرار فيض او است كه به لحاظ عملي هم‌اكنون هم شيعيان مي‌توانند از او بهره ببرند. آيت‌الله بهجت در پاسخ به سؤالي كه از ايشان شده بود: چرا ما بايد از عترت محروم باشيم؟ پاسخ دادند: «چه كسي گفته از فيوضات آنان محروم‌ايم؟ ما به اختيار محروم‌ايم! همچنين: «نور الامام في قلوب المؤمنين انور من الشمس المضيئه بالنهار» منتها دنبال كردن و طلب مي‌خواهد. در زمان غيبت هم عنايات و الطاف امام زمان(عج) نسبت به محبان و شيعيان‌اش زياد ديده شده است باب لقاء و حضور كاملاً مسدود نيست، بلكه اصل رؤيت جسماني را هم نمي‌شود انكار كرد.»11

در نظر ايشان اساساً امام(ع) از نظر ظالمان محجوب است نه عارفان: حضرت از اعين الظالمين محجوب است: «المحجوب عن اعين الظالمين» اما كساني كه نه ظالم‌اند، نه رفيق ظالم‌ و نه با ظالمان معاشر، آن حضرت از ديد آنان محجوب نيستند».12

اما اين وضعيت بالقوه شيعه و امكانات اوست. وضعيت بالفعل و موجود مأمومين در نظر ايشان پست و ناچيز است: «مسلمانان زعيمي ندارند كه در زير لواء و پرچم او قرار گيرند زيرا سنّيان كه اصلاً قائل به زعيم و امام نيستند و شيعه هر چند اعتقاد به امام دارد ولي در عمل و وضعيت مانند سنّيان هستند و با آن فرقي ندارند!»13

در واقع يك تشيع اسمي است. از اين‌رو انذار مي‌دهند: «اگر امام زمان هم بيايد با او همان معامله را مي‌كنيم كه با آباي طاهرينش كرديم! آيا مي‌شود امام زمان(ع) چهار صد ميليون [تعداد شيعيان] ياور داشته باشد و ظهور نكند؟14

اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بندگاني هستند كه علم و صوابشان مُطَّرِد است يعني با داشتن مقام عصمت، نه خطا مي‌كنند و نه خطيئه و امام زمان(عج) عين‌الله الناظرة و اذنه السامعه و لسانه الناطق و يده الباسطة (چشم بينا، گوش شنوا، زبان گويا و دست گشادة خداوند) است و از اقوال، افعال، افكار و نيّات ما اطلاع دارد، مع ذلك گويا ما ائمه و به خصوص امام زمان(عج) را حاضر و ناظر نمي‌دانيم بلكه گويا مانند عامّه اصلاً زنده نمي‌دانيم و به كلّي از آن حضرت غافل هستيم.»15

يعني با وجود در اختيار داشتن ميراث علمي آنها مثل كساني هستيم كه هيچ ندارند و نسبت به فيوضات معنوي آنها نيز مثل كساني هستيم كه اصلاً امام را متولد شده نمي‌دانند!

3. اسباب غيبت امام(ع)

نكتة در خور توجّه در كلمات ايشان اين است كه ايشان چنين غيبتي را بي‌سابقه مي‌دانند: « اميدوارم خداوند براي يك مشت شيعة مظلوم، صاحبشان را برساند. زيرا در عالم چنين سابقه‌اي نداشته و ندارد كه رئيس و رهبري از مريدان و لشكرش اين‌قدر غيبت طولاني داشته باشد! چه بايد گفت؟ معلوم نيست تا كي!  در تمام امّت‌هاي گذشته غيبت مقدّر شده است ولي در هيچ امّتي چنين غيبتي با وقت نامعلوم غيرمقدّر اتفاق نيفتاده است.»16

بر اين اساس از آنچه گذشت مي‌توان حدس زد عامل اصلي غيبت نزد ايشان چيست؟

آيت الله بهجت، اصلي‌ترين مسبّب غيبت را خود مردم مي‌بينند؛ گذشتگان به نوعي و موجودين به نوعي ديگر؛ «سبب غيبت امام زمان(ع) خود ما هستيم زيرا دستمان به او نمي‌رسد وگرنه در ميان ما بيايد و حاضر شود چه كسي او را مي‌كشد؟ آيا جنّيان آن حضرت را مي‌كشند يا قاتل او انسان است؟ ما از پيش در طول تاريخ ائمه امتحان خود را پس داده‌ايم كه آيا از امام تحفّظ و اطاعت مي‌كنيم و يا اينكه او را به قتل مي‌رسانيم؟!»17

ايشان از عدم قدرداني و شكرگذاري مردم نسبت به غم‌خوار، هادي، حامي و ناصر خويش، و حتي بدتر از آن اينكه برخي آلت دست دشمنان امام هم مي‌شوند، گله مي‌كنند: « با وجود اعتقاد داشتن به رئيسي كه عين الله الناظره است آيا مي‌توانيم از نظر الهي فرار كنيم و يا خود را پنهان كنيم؟ و هر كاري را كه خواستيم انجام دهيم؟! چه پاسخي خواهيم داد؟! همة ادوات و ابزار را از خود او مي‌گيريم و به نفع دشمنان به كار مي‌گيريم و آلت دست كفار و اجانب مي‌شويم و به آنان كمك مي‌كنيم!»18

4. اسباب ظهور امام(ع)

آسيب اصلي در نظرگاه آيت‌الله بهجت، آسيب رابطة امام و مأموم است. از اين رو راه حلّ محوري ايشان اصلاح اين رابطه و تعميق آن است. تصريح مي‌كنند: «تا رابطة ما با وليّ امر ـ امام زمان(عج) ـ قوي نشود كار ما درست نخواهد شد.»

اما قوي شدن اين رابطه چگونه است؟ ايشان در اين‌باره رويكرد اخلاقي خويش را بيشتر آشكار كرده، ادامه مي‌دهند: «قوت رابطة ما با وليّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است. آيا واقعاً تا خودمان را اصلاح نكنيم كار درست مي‌شود؟»19

لذا اصلاح نفس، تحكيم ايمان و تطبيق عقيده و عمل بر عقيده و عمل امام(ع) در بيانات ايشان از درخشش و تأكيد خاصي برخوردار است.

«ما مي‌خواهيم هر كاري دلمان مي‌خواهد بكنيم؛ به نزديكان‌مان به دوستان‌مان هر كاري مي‌خواهيم بكنيم اما ديگران، دشمنان حق ندارند به ما اسائه‌اي بكنند. ما اگر به راه بوديم و در راه مي‌رفتيم چه كسي اميرالمؤمنين(ع) را مي‌كشت؟ چه كسي امام حسين(ع) را مي‌كشت؟ چه كسي همين امام حيّ حاضر را كه هزار سال است از ديده‌ها غائب است مغلو‌ل‌اليدين (دست بسته) مي‌كرد؟20

براي مؤمنان، تثبيت در دين و ايمان، ثبات قدم تا ظهور آن حضرت، از ظهور آن حضرت مهم‌تر است.»21

اين راه حلّ محوري از سوي ايشان مبتني بر تحليلي است كه از وضعيت موجود شيعيان و دشمنان دارد. «ما كه قدرت دفاع در برابر قدرت‌هاي بزرگ دنيا را ـ كه براي ما با هم هم‌دست شده‌اند ـ نداريم و نمي‌توانيم به صورت ظاهر با آنان بجنگيم. چرا دست از وظيفه خود برمي‌داريم؟! وظيفة فعلي ما با اين‌همه ابتلائات و آتش‌هايي كه براي نابودي شيعه در ايران، عراق، لبنان، پاكستان، افغانستان و ... فروخته شده دعا و توسل به حضرت حجت(عج) و توصية ديگران به دعاست.»22

توسل و دعا كه شاخصي براي به‌سازي رابطه مأمومين و امام خويش است، در بيان آيت‌الله بهجت  جايگاهي خاص و ويژه دارد. اما نبايد گمان كرد كه تنها وظيفه در قبال ظهور را فقط دعا و استغاثه مي‌دانند. ايشان براي تحقق راه حل محوري‌اي كه اشاره شد هم راه‌كارهاي اجتماعي ارائه مي‌كنند و هم راه‌كارهاي فردي.

الف) راه‌كارهاي اجتماعي
آيت‌الله بهجت از يك سو، بندگي و اطاعت را موجب تصحيح رابطه با امام و مسبّب همة كمالات دانسته، از سوي ديگر مانع جدي در اين امر را اجانب و كفّار مي‌دانند:
چه مي‌شد به واسطة بندگي خدا، روابط ما با آن آقا (حجت‌بن‌الحسن(عج)) محفوظ مي‌ماند؟ ديگران نگذاشتند هر چند ما هم مقصريم و نخواستيم اتصال ميان ما و آن حضرت محفوظ باشد.23
در ديدگاه ايشان اصلي‌ترين نقشة كفار، ضربه زدن به آن رابطة اصيل و دور كردن مسلمين از ثقلين است:
ائمه ما(ع) دعاها را در اختيار ما گذاشته‌اند تا ما را غرق در نور ببينند. انبيا آمده‌اند كه ما را از دنيا و توجه به آن دور سازند ولي كفّار به ما مي‌گويند: دين را كنار بگذاريد تا ما به شما دنيا دهيم و وسايل راحتي ظاهري ـ نه راحتي دروني ـ  شما را فراهم كنيم! البته اين سخن هم دروغ است، زيرا اگر آنان براي ما راحتي دنيا را مي‌خواهند پس چرا اين همه بر سر تسلّط بر ما، با هم نزاع دارند. نقشة كفار اين بوده و هست كه قرآن را از دست مسلمانان بگيرند و روحانيت را از منابع ديني و معنويات و سرچشمه‌هاي معارف ـ يعني قرآن و سنت ـ جدا سازند، تا اين دو سلاح مهم از دست مسلمانان خارج گردد و راه تسلط آنان بر بلاد و ثروت‌هاي مسلمانان باز شود. ولو به اينكه كساني را در رأس قرار دهند كه طبق مرام آنان كتاب و سنت را توجيه كنند و ديگران نابود، منزوي يا كشته شوند: اي كاش مي‌ديديم كه گرگ‌ها به ما هجوم آورده‌اند و ما را مي‌خورند!24
در پي اين درك خاص است كه راه‌كار اصلي اجتماعي ايشان براي تأمين آن مقصود، توصيه به عدم اختلاط با كفار است؛ هم اختلاط سياسي ـ اقتصادي و هم اختلاط فرهنگي ـ فكري.
در ادامه سخن پيشين ايشان بيان مي‌نمايد:
با اين وضع چه بايد كرد؟ هر چه به ما فرمودند:
 لا تتخذوا الكافرين اولياء
(كافران را به عنوان دوست و سرپرست خود نگيريد).
 گوش نكرديم! حالا با اين اوضاع و گرفتاري و بلاها كه بر سر ما مسلمانان مي‌آيد چه بايد بكنيم؟ اگر تكليف خود را بدانيم كه چه بايد بكنيم و به آنچه فهميديم عمل بكنيم از جهت علم به وظيفه فرداي قيامت راحت‌ايم.25
اختلاط ما با كفار آخرش به همين جا مي‌كشد؛ يعني ابتدا از مسلمانان پذيرايي مي‌كنند، به آنان احترام مي‌گذارند، آنان را به بلاد خود دعوت مي‌كنند و در تجارت و معاملات بازرگاني خود داخل مي‌كنند، وقتي رؤسا و سياست‌مداران مسلمان مست پول و غير پول شدند مسلمانان حاضر مي‌شوند امتيازاتي بدهند تا آنان بر بلاد اسلامي حكومت كنند. بدين ترتيب اختلاط با كفار، تسلط و حكومت آنها را بر مسلمانان آسان‌تر مي‌سازد. آيا اگر مثلاً كفار بر نفت ايران حكومت كردند، مي‌شود كه نتوانند بر ايران و ملت ايران حكومت كنند؟ و مالك الرّقاب ممالك اسلامي و مسلمانان نشوند؟26
در اين بيانات مشكل اصلي صدمه زننده به رابطة قوي با امام زمان(ع)، غرب‌زدگي مسلمانان دانسته شده است. لذا اين مرجع عاليقدر شيعه، غير از منع سياست‌هايي كه به حاكميت سياسي غرب بر مسلمين بينجامد به راه‌كارهايي اشاره مي‌فرمايند كه شيعيان را از تهاجم فرهنگي غرب و جدا شدن آنها از امام خويش نجات دهد:

1. هجرت و ايجاد برادري ايماني
دربارة هجرت چنين مي‌فرمايند:
ممكن است كسي در بلاد كفر سكونت داشته باشد ولي ايمان و اعتقادش بر خلاف حكومت‌هاي بي‌دين و يا بي عقل باشد و با اين حال منتظر فرج باشد. ولي اگر كسي بخواهد عبادت كند و به خدا ايمان داشته باشد، يا ايمانش محفوظ بماند اين امر متوقف بر نقل مكان و انتقال محل سكونت، از آن بلاد به بلاد اهل ايمان است [و در صورتي كه] منتقل شدن از آنجا براي او ممكن باشد، بايد براي حفظ دين و ايمان خود و اهل بيت خود به بلاد اهل ايمان مهاجرت كند، وگرنه به خود و اهل خود ظلم نموده، مقصّر خواهد بود.27
در كنار دستور هجرت به بلاد مؤمنين، از اهل ايمان هم مي‌خواهد، با هم كمال برادري و هم‌دردي را داشته باشند:
چقدر رحمت خداوند شامل حال كساني است كه براي رفع اين همه ابتلائات و بلاهايي كه براي مسلمانان و اهل ايمان وارد مي‌شود بي‌تفاوت نباشند و گريه و تضرع و ابتهال كنند! اگر مسلماني در چين مبتلا شود ابتلاي او ابتلاي ماست و ما بايد خود را مثل او گرفتار بدانيم!28
ايجاد اين هم‌دلي و دل‌سوزي اثرات بسيار دارد. ايشان در يك تحليل عرفاني روان‌شناختي، نبود اين علامت بين مؤمنان را مذمت مي‌كند.
 با اينكه اندوه و شادي مؤمن به ديگران سرايت مي‌كند چرا ما با اين همه بلا‌ها و مصايب كه بر اهل ايمان وارد مي‌گردد بي‌تفاوت هستيم؟ يا ما ايمان نداريم، يا قلب‌ها قسي شده است! در روايت است كه ظهور قائم آل محمّد(ص) «بعد قسوة القلوب؛ پس از قساوت دل‌ها» خواهد بود.29


2. مصونيّت‌سازي فرهنگي
هجرت از بلاد كفر يك انتقال فيزيكي از مناسبات جاهلي است و هجرتي از غرب جغرافيايي است اما آنچه از بدعت‌ها و بي‌ديني‌ها كه در تمام عالم پراكنده شده و به دار اهل ايمان هم راه يافته است را طور ديگر بايد سدّ كرد تا بتوان به بهبود رابطة ايماني و بندگي و تصحيح رابطه با امام خويش اقدام نمود. حضرت آيت‌الله بهجت در اين باره نيز دو دستور شاخص دارند:
اول، طي طريق سلف: گويا ائمة ما(ع) اين مطلب را اتمام حجت كرده‌اند، لذا فرموده‌اند: براي فرج بسيار دعا كنيد. البته نه اينكه لقلقة زبان باشد. و نيز فرموده‌اند «تمسّكوا بالأمر الأوّل؛ به راه و رسم نخست عمل كنيد» يعني در وقايع و رويدادهاي تازه، آن‌گونه كه در گذشته، عمل مي‌كرديد عمل كنيد.
دوم، احتياط  و توقف: ائمه ما به ما ياد داده‌اند كه به يقينيات عمل كنيم و هر جا يقين نداشتيم توقف و احتياط كنيم.30
ولي از ايشان سؤال شد: از حضرت رسول(ص) دربارة آخرالزمان و فتنه‌هاي آن نقل شده كه فرموده‌اند: تشخيص تكليف در آن زمان مشكل است پس چه بايد كرد؟ پاسخ فرمودند:
اگر به دست آوردن تكليف مشكل باشد، احتياط كردن كه مشكل نيست! بايد توقف كرد و احتياط. براي ما اتمام حجت شده است.31
و در جاي ديگر بياني دارند:
پس در فتنه‌هاي آخرالزمان كه مانند پاره‌هاي شب تاريك است، شايسته است احتياط و توقف نمودن تا راه حق روشن شود و همگان توان احتياط را دارند و آن سلاح عمدة اهل ايمان است. و تنها كسي نجات مي‌يابد كه در ايمان خود استوار بوده، براي تعجيل فرج دعا كند و در اعتقاد به تمام عقايد حقّ ملتزم و استوار باشد.32
واضح است نهادينه شدن اين دستور در ميان مؤمنين، از اختلاط فرهنگي با اجانب و به تعبير ايشان از هم جنسي و هم شكلي كه زمينه‌ساز تسلط سياسي آنهاست جلوگيري مي‌كند.
چه بسيار از مشهورات زمانه كه مشمول اين اصل مي‌شود و چه بسيار رفتارها و صناعات و ... كه تجنّب يا توقّف در آنها به صلاح ايمان و ولايت شيعيان است.
ايشان به طور كلي در اين‌گونه امور اجتماعي با نگاهي خاصّ نگريسته، مي‌گويند:
«ما نبايد در امور اجتماعي به ديگران نگاه كنيم و از اين و آن پيروي كنيم زيرا افراد معصوم نيستند، هر چند بزرگ و بزرگوار باشند، بلكه بايد نگاه كنيم و ببينيم اگر خودمان تنها بوديم و ديگران نبودند، آيا انجام مي‌داديم يا نه؟ نبايد به ديگران كار داشته باشيم! ما نبايد خود را با اهل سنت قياس كنيم! ما بايد رضا و ميل امام زمان(عج) را در كارها به دست آوريم، چه در مصرف سهم امام(ع) و چه در كارهاي اجتماعي.33
اهميت راه‌كارهاي اجتماعي براي حفظ از گزند كفار اين‌قدر زياد است كه ايشان گرد هم نشستن شيعه و سنّي براي چاره انديشي را لازم مي‌داند:
بنابراين آيا حال كه همة مسلمانان ـ چه شيعه و چه سني ـ  اعتقاداً يا عملاً ـ زعيم ندارند نبايد در كنار هم بنشينند و چاره‌انديشي كنند؟ آيا نبايد محافظت و مواظبت كنيم؟! آيا نبايد بنشينيم و راه محافظه را پيدا كنيم كه چگونه از دست دشمن در امان باشيم تا دين و دنيا و مذهب ما محفوظ بماند؟34
ايشان توسّلات و عزاداري‌ها و زيارات را ظرف الصاق و اتصال به امام و از اين‌رو مورد تهاجم كفّار معرفي مي‌نمايد:
اين توسّلات، عزاداري‌ها، سوگواري‌ها، زيارت قبور اهل بيت(ع)، علامت آن است كه اهل ايمان به آنان اتّصال و الصاق دارند و هنوز از آنان منحرف نشده‌اند، لذا كفار و دست نشانده‌هاي آنان دستور داشتند كه بين مسلمانان و قرآن ـ تا چه برسد به مساجد و تكايا و مجالس عزا و روضه خواني ـ جدايي بيندازند، زيرا همة آنها ضد خواسته‌هاي سلاطين جور بودند لذا فرمان تخريب قبور يا تعطيلي مجالس روضه‌خواني را دادند.35

ب) راه‌كارهاي فردي
نمي‌توان كتمان كرد كه ديدگاه آيت‌الله العظمي بهجت بيش از آنكه از ايشان چهرة يك مصلح اجتماعي نشان دهد، سيماي يك عالم اخلاق را به نمايش مي‌گذارد كه به حوزة اجتماع، سياست و فرهنگ هم نظر دارد لكن با رويكردي اخلاقي؛ لذا توصيه‌هاي اجتماعي او نيز رنگ و بوي اخلاقي دارد. در راه‌كارهاي فردي، اين شخصيت با اين رويكرد آشكارتر مي‌شود.
ايشان مشكل اصلي را در ضعف رابطة مأمومان با امام خويش در حوزة علم و عمل (عقيده و ايمان، و رفتار) مي‌ديد لذا محور دعوت او بر اصلاح خويش بود.
در پاسخ به اين پرسش كه: ايشان چگونه ارتباط خود را با اهل‌بيت، به ويژه صاحب‌الزمان(عج) تقويت كنيم؟ چنين پاسخ داده‌اند:
اطاعت و فرمان برداري از خداوند، بعد از شناخت او، موجب محبتّ به او مي‌شود و همچنين موجب محبت كساني كه خداوند آنها را دوست مي‌دارد؛ كه عبارتند از انبيا و اوصيا كه محبوب‌ترين آنها به خداوند حضرت محمدو آل او(ع) مي‌باشند و نزديك‌ترين آنها به ما صاحب‌العصر(عج) مي‌باشد.36
واضح است عبادات و به خصوص ادعيه و توسلات در تقويت اين رابطه نقشي جدي دارد از اين رو ايشان حتي در قبال فتنة تهاجم آمريكا به افغانستان هم فرمودند:
در اين فتنه‌هاي اخير، مخصوصاً فتنة جنگ‌ آمريكا در افغانستان بايد «اللّهمّ اشغل الظّالمين بالظّالمين...» را زياد خواند. ظالمان به بهانه‌هاي بيهوده و دروغ و به هر بهانه‌اي مي‌خواهند مسلمانان را از بين ببرند. بايد به حضرت ولي عصر(ع) توسل كرد و درخواست كرد كه اين فتنه‌ها به خود ظالمان برگردد.37
سفارش به دعا و تضرع، به خصوص دعاي فرج يا تثبيت ايمان، زياد در كلمات ايشان به چشم مي‌خورد. البته نكتة قابل توجه در اين‌باره اين است كه، معظم‌له اولاً توبه را شرط دعا دانسته و ثانياً توبه هر چيز را به حسب حال آن چيز متمايز مي‌دانند و از اينجا هم نقبي به گناهان اجتماعي ‌زده مي‌فرمايند:
اصلاح فعلي ما در چيست؟ به بازگشت و توبه از كارهايي كه خودمان مي‌دانيم در داخل يا خارج انجام مي‌دهيم. در خلوت‌مان با خدا، در تضرعاتمان و توبه‌مان، در نمازهايمان و عباداتمان دعاها خصوصاً دعاي شريف «الهي عظم البلاء و برح الخفاء» را بخوانيم و از خدا بخواهيم صاحب كار را برساند، و با او باشيم.38
وظيفة فعلي ما با اين همه ابتلائات و آتش‌هايي كه براي نابودي شيعه در ايران، عراق، لبنان، پاكستان، افغانستان و ... افروخته شده، دعا و توسل به حضرت حجت(عج) و توصية ديگران به دعا است. دعاي خود حضرت را براي حضرت بخوانيم و دعاي تائب كنيم. البته توبة هر چيزي به حسب خود آن چيز است.39
دقيقاً همين نكته كه، توبة هر چيز به حسب آن چيز است، از بطن دعا و تضرع، فعاليت و اقدام به جبران را نيز بيرون مي‌آورد و ديدگاه ايشان را از خانه‌نشيني صرف و دعا كردن تنها پالايش مي‌نمايد. ايشان در فرازي پس از تأكيد بر همين نكته مي‌افزايد:
عواقب گناهان اجتماعي كه موجب تغييرات در جامعه، اختلال نظام و انحلال آن، يا تحريم حال و ترك واجب، يا مصادرة اموال، هتك حرمت، قتل نفوس زكيه، ريختن خون مسلمانان،  حكم به ناحق و ... مي‌شود چگونه خواهد بود؟40
مي‌بينيد از توبة مناسب حال به گناهان اجتماعي‌اي چون: تغيير جامعة ايماني و اختلال نظام اسلام يا انحلال آن، كه نكاتي بسيار حائز اهميت است توجه مي‌دهد. عدم احتياط و توجه به طريق سلف، گاه موجب مي‌شود بدعت‌هايي همه‌گير و مناسباتي غلط بر مسلمين حاكم شود كه توبه و رهايي از آنها شرط پذيرش دعاست و تخلص از آنها بدون فعاليت اجتماعي سودمند و مغاير با آنها ممكن نيست. نكتة ديگري كه در اين‌باره در خور توجه است. كميت اين دعاهاست كه باز نوعي همكاري و تعاون را طلب مي‌نمايد: «آن حضرت فرموده‌اند:
براي تعجيل فرج من زياد دعا كنيد.
خدا مي‌داند تعداد اين دعاها بايد چقدر باشد تا مصحلت ظهور فراهم آيد.41
دعاي مقرون به، عمل به واجبات و ترك محرمات است كه موجب تثبيت ايمان و تصحيح رابطه با امام مي‌گردد:
تنها انتظار فرج كافي نيست. تهيّأً بلكه طاعت و بندگي نيز لازم است. مخصوصاً با توجه به قضايايي كه پيش از ظهور امام زمان(عج) واقع مي‌شود به حدي كه «ملئت ظلماً و جوراً؛ زمين از ظم و ستم لب‌ريز مي‌شود.» خدا مي‌داند كه به واسطة ضعف ايمان بر سر افراد چه مي‌آيد!42
ايشان به رغم آنكه باب لقا و حضور را مسدود ندانسته، حتي رؤيت جسماني امام(ع) را نيز ممكن مي‌دانند لكن اشتغال به اين وظايف را برتر از تشرّف معرفي مي‌فرمايند:
لازم نيست انسان در پي اين باشد كه به خدمت حضرت ولي‌عصر(ع) تشرف حاصل كند بلكه شايد خواندن دو ركعت نماز سپس توسل به ائمه بهتر از تشرّف باشد. زيرا هر كجا كه باشيم آن حضرت مي‌بيند و مي‌شنود و عبادت در زمان غيبت افضل از عبادت در زمان حضور است. زيارت هر كدام از ائمه اطهار(ع) مانند زيارت خود حضرت حجت است.43
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود...


حضرت امام جعفر صادق (ع) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آخرين حجّت خدا صحبت مي‌كند و به حال كساني كه آن زمان را درك مي‌كنند، رشك مي‌برد و مي‌فرمايد:

فطوبي لمن أدرك ذلك الزّمان.2
خوشا به حال كسي كه آن زمان را دريابد.

گاه نيز عاشقانه آرزوي درك زمان آن حضرت را مي‌كند و مي‌فرمايد:

و لو أدركته لخدمته أيّام حياتي.3
اگر زمان [ظهور] او را درك مي‌كردم همة عمرم را در خدمتش مي‌گذراندم.

و گاه با مشاهدة شرايط غيبت آن حضرت از خود بي خود شده و سيل اشك از ديدگان جاري مي‌سازد:
«سُدَير صيرفي» مي‌گويد:
به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود؛ رنگ چهرة او به كلّي دگرگون شده بود، سيل اشك از دل پر خون و قلب پر التهاب او برخاسته بود و بر گونه‌هايش فرو مي‌ريخت و در اين حال اين گونه زمزمه مي‌كرد:
سيّدي غيبتك نفت رقادي و ضيّقت عليّ مهادي، و ابتزّت منّي راحة فؤادي...

اي آقا و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده و آسايش و آرامش را از قلبم گرفته است.

سدير مي‌گويد:
هنگامي كه امام صادق(ع) را اين چنين پريشان ديديم، دل‌هايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد كه چه مصيبت جانكاهي براي حجّت خدا روي داده و چه فاجعة اسفباري بر او وارد شده است.
عرض كرديم:

اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثه‌اي بر شما روي آورده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانتان فرو مي‌ريزد و اشك چون باران بهاري بر چهره‌تان سرازير مي‌شود؟ چه فاجعه‌اي شما را اين چنين بر سوك نشانده است؟

امام صادق(ع) چون بيد لرزيد و نفس‌هاي مباركش به شماره افتاد، آنگاه آهي عميق به پهناي قفسة سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روي كرد و فرمود:

صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه مي‌كردم و آن كتابي است كه همة مسائل مربوط به مرگ و ميرها، بلاها و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت، درازي غيبت و ديرزيستي قائم ما و گرفتاري باورداران در آن زمان، راه يافتن شكّ و ترديد در دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدّس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشتة ولايت را كه خداوند در گردن هر انساني قرار داده است، مي‌گسلند و از زمرة اسلام بيرون مي‌روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.4

دعاي شريف ندبه كه از امام صادق(ع) نقل شده است، شاهد ديگري بر سوز و گداز آن حضرت در غيبت و فراق قائم آل محمد(ع) و منجي موعود جهان اسلام است.

در پايان جا دارد از خود بپرسيم آيا ذرّه‌اي از آن سوز و گداز و اندوه فراق كه در قلب‌هاي همة معصومان به ويژه امام صادق(ع) بوده است تا آنجا كه خواب و آرامش را از آنها مي‌ربوده و زندگي را بر آنها دشوار مي‌ساخته است، در دل ما وجود دارد؟ آيا هيچ شده است كه در خلوت خود بر فتنه‌ها، مصيبت‌ها، انحراف‌ها و... كه در زمان غيبت گريبان‌گير اهل ايمان مي‌شود، گريه كنيم؟ آيا تاكنون اتفاق افتاده است كه با همة وجود سنگيني مصيبت غيبت را درك كنيم و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهيم؛ نالة مادري كه عزيز خود را از دست داده است؟
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 در عرفات نشسته بوديم. دوستم گفت: «آن جوان را ببين چه‌قدر چهره‌اش آشناست؛ هر چه فكر مي‌كنم نمي‌دانم او را كجا ديده‌ام.» به جايي كه اشاره مي‌كرد، نگاه كردم. در چند قدمي ما جواني زيبا و خوش‌رو نشسته بود و نگاه صاف و زلالش را به ما دوخته بود. ردايي به تن داشت و نعلين زردي در پايش بود. همان طور كه دوستم گفته بود، چهره‌اش رنگ و بوي آشنايي داشت؛ اما هرچه فكر مي‌كردم، نمي‌توانستم او را به جا بياورم.

همان‌طور كه محو تماشايش شده بوديم، مرد گدايي به ما نزديك شد و از ما كمك خواست. در آن چند روز از بس گدا در اطراف حرم ديده بوديم و آنها با سماجت از ما پول گرفته بودند، به او توجهي نكرديم. دوستم گفت: «خدا بدهد» و او را رد كرد.
مرد گدا از ما نااميد شد و به طرف جوان رفت. دستش را مقابل او دراز كرد و گفت: «براي رضاي خدا كمك كنيد!»
جوان دست روي زمين برد. سنگريزه‌اي برداشت و در كف دست او گذاشت. مرد گدا دستش را بالا آورد و با تعجب به آن نگاه كرد. ناگهان چيزي ميان دستش درخشيد.
من و دوستم از ديدن شيء نوراني در دست او شگفت‌زده شديم. مرد گدا در حالي كه به دست خود زل زده بود، به راه افتاد. ناگهان متوجه شديم كه جوان از آن‌جا رفته است؛ اما عجيب بود. ما رفتن او را نديده بوديم. گويي از جلوي چشم‌مان غيب شده بود.
هر دو به طرف مرد گدا دويديم و از پشت او را صدا زديم. ايستاد و با نگاه مات و چهرة مبهوتش به ما خيره شد. فكر كرد مي‌خواهيم چيزي را كه در دست دارد، از او بگيريم. دستش را در ميان لباسش پنهان كرد.
به او گفتم: «نترس! ما با تو كاري نداريم. فقط مي‌خواهيم بدانيم آن مرد جوان به تو چه داد؟»
دستش را با ترديد از ميان لباسش بيرون آورد. با شك نگاهمان كرد و مشتش را كه سخت به هم فشرده بود، آرام باز كرد. يك سنگريزة طلايي در كف دستش مي‌درخشيد.
با تعجب به دوستم گفتم: «تو هم به همان چيزي كه من فكر مي‌كنم مي‌انديشي؟»
سرش را با تأسف تكان داد و گفت: «آري، ما چقدر بدبختيم. امام و مولاي ما مهدي(ع)، در چند قدمي ما نشسته بود و ما او را نشناختيم...»
مرد گدا دوباره دستش را مشت كرد و در لباسش فرو برد. بعد آرام از ما دور شد. با نااميدي و حسرت به اطراف دويديم. نگاهمان در ميان زائران به دنبال امام مي‌گشت، اما به هر سو مي‌رفتيم هيچ نشاني از او نبود. خسته و نفس‌زنان به طرف جاي قبلي برگشتيم. دوستم در حالي كه اشك از چشمش سرازير شده بود، با صدايي بغض‌آلود گفت: «اي كاش تو را شناخته بودم...»
هر دو با دلي گرفته، سر جايمان نشستيم و به جاي خالي امام خيره شديم. گويي هنوز اميد داشتيم كه او برگردد و يك بار ديگر ما را به نگاه گرم و تبسم شيرينش مهمان كند.
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 بانوی دانش پژوهی که به (ام‏هانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏ای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .
فرمود: کدام آیه ام‏هانی؟ بپرس!
گفتم: این آیه شریفه که می‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس.




  • نویدهای امام باقر (ع) در مورد ظهور حضرت مهدی (عج)

1- ابوحمزه ثمالی آورده است که: در یکی از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه السلام بودم، هنگامی که حاضران ‏رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود:

اباحمزه! از رخدادهایی که خداوند آن را قطعی ساخته است قیام قائم ماست. هر کس در آنچه می‏گویم ‏تردید کند با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فدای وجود گرانمایه او باد که همنام و هم‏کنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فدای کسی باد که زمین را لبریز از عدل و داد می‏کند همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است.

یا اباحمزه! هر کس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه که به پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه‌السلام سلام و درود می‏گوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت‏ بر او واجب می‏گردد و هر کس به آن وجود گرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جای خواهد داد و چه بدجایی است جایگاه ستمکاران! (1)

2- بانوی دانش پژوهی که به (ام‏هانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏ای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .

فرمود: کدام آیه ام‏هانی؟ بپرس!

گفتم: این آیه شریفه که می‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس. (2)

فرمود: به به! چه مسئله خوبی پرسیدی، این مولود گرانمایه‏ای است در آخرالزمان. او (مهدی) این عترت پاک ‏است. مهدی خاندان وحی و رسالت، برای او غیبت و حیرتی است که گروهی در آن گمراه می‏گردند و گروه‌هایی راه حق و هدایت را می‏یابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنی ... و خوشا به حال آنان ‏که او را درک خواهند نمود. (3)
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
خانه خدا از مطهرترين چيزها در زمين است و انجام هرگونه اعمالي كه به اركان اعمال حج ارتباط داشته باشد توسط حجت خدا حضرت قائم(عج) صورت خواهد پذيرفت. از جمله اين امور نصب حجر الاسود در دوران غيبت كبري است.

مختص ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه می فرماید: من در سال 337 هجری که اوایل غیبت کبری بود، همان سالی که قرامطه، حجرالاسود را به مسجد الحرام برگردانده بودند، به عزم زیارت بیت الله، وارد بغداد شدم و بیشترین هدفم دیدن کسی بود که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند؛ زیرا در کتاب‌ها خوانده بودم که آن را از جایش کنده و بیرون می برند و پس از آوردن، حجت زمان و ولیّ رحمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه آن را در جایش نصب می کنند. (چنانکه در زمان حجاج لعنه الله علیه از جایش کنده شد و هر کس خواست آن را در جای خود نصب کند ممکن نشد تا آن که امام زین العابدین (ع) به دست مبارک خود آن را بر جایش قرار دادند.)

در بغداد سخت بیمار شدم؛ به طوری که خود را در شرف مرگ دیدم؛ لذا از آن مقصدی که داشتم (تشرف به بیت الله الحرام) ناامید شدم. مردی را که به ابن هشام مشهور بود از جانب خود نایب نمودم؛ نامه ای سر به مهر به او سپردم و در آن از مدت عمر خود سؤال کرده بودم و این که آیا در این بیماری از دنیا می روم یا نه؟

و به او گفتم: عمده هدف من آن است که این رقعه را به کسی که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند، برسانی و جوابش را از او بگیری؛ زیرا من تو را فقط برای همین کار می فرستم. ابن هشام می گوید: وقتی به مکه معظمه وارد شدم و خواستند حجرالاسود را در جای خود نصب نمایند، مبلغی به خدام دادم تا بتوانم کسی که آن سنگ را بر جای خود قرار می دهد ببینم.

چند نفر از ایشان را نزد خود نگاه داشتم، تا مرا از ازدحام جمعیت حفظ نمایند. هر کس که می خواست حجرالاسود را در جای خود نصب نماید، سنگ اضطراب داشت و بر جای خود قرار نمی گرفت. در آن حال جوانی گندمگون و خوشرو پیدا شد. ایشان آمد و حجر را بر جای خود گذارد. سنگ در آن جا قرار گرفت، به طوری که گویا اصلاً و ابداً از جای خود برداشته نشده است.

بعد از مشاهده این حال، صدای جمعیت به تکبیر بلند گردید و آن جوان پس از این کار از در مسجدالحرام خارج شد. من نیز به دنبال او رفتم و مردم را از جلوی خود دور می کردم و راه را باز می نمودم؛ به طوری که آنها گمان کردند دیوانه یا مریض هستم و راه را باز می نمودند.

چشم از آن جوان برنمی داشتم تا آن که از بین مردم به کناری رفت و با وجودی که من با سرعت راه می رفتم و ایشان با کمال تأنی حرکت می کرد، باز به او نمی رسیدم؛ تا به جایی رسید که جز من کسی نبود که او را بیند. توقف نمود و فرمود: چیزی را که همراه داری بیاور.

رقعه را به او دادم. بدون آن که آن را باز و نگاه کند، فرمود: به صاحب رقعه بگو، او در این بیماری فوت نمی کند؛ بلکه سی سال دیگر، از دنیا خواهد رفت. ابن هشام گفت: آنگاه چنان گریه ای بر من غلبه کرد که قادر بر حرکت کردن نبودم. جوان مرا به همان حال گذاشت و رفت، تا آن که از نظرم غایب شد.

ابوالقاسم بن قولویه می فرماید: ابن هشام بعد از مراجعت از حج، این واقعه را به من خبر داد.
ناقل اصل قضیه می گوید: پس از آن که سی سال از جریان گذشت؛ ابن قولویه مریض شد و در صدد تهیه کارهای آخرت خود بر آمد. وصیت نامه خود را نوشت و کفن خود را آماده کرد و محل قبر خود را معین نمود. به او گفتند: چرا از این بیماری می ترسی؟ امید داریم که خداوند تفضل کرده و تو را عافیت دهد. جواب داد: این همان سالی است، که خبر فوت مرا در آن داده اند. در آن سال و با همان مرض وفات کرد و به رحمت الهی رسید.
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 درباره مهدویت و مسائل مختلفی که دراین خصوص مطرح است از جمله ممکن است در اذهان اين سئوال نقش ببندد که آيا غير از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف، اشخاص ديگری نيز از نظرها غايب گشته اند؟خود غایت شده اند.
با مرور تاريخ درمی يابيم که برخی از انبيا و اوليای الهی نيز به دلايل مختلفی غايب گشته اند.

1- غيبت حضرت خضر: به اعتقاد اکثر مسلمين جهان و نوشته مورخان ، خضر پيغمبر از زمان حضرت موسی عليه السلام تا کنون زنده است و کسی از مکان يارانش اطلاعی ندارد . داستان وی با حضرت موسی در قرآن آيات 59 تا 82 سوره کهف ذکر شده است.

2- غيبت حضرت موسی بن عمران (ع): ايشان از وطن، از فرعون و قوم او فرار نمود و داستانش در قرآن در سور مختلف آمده است. در طول غيبت هيچ کس از او اطلاعی نداشت و موسی را نمی شناخت، تا زمانيکه خداوند او را برانگيخت و او به دعوت خلق برخاست.

3- غايب شدن يوسف بن يعقوب: با وجود آنکه يعقوب پيغمبر بود و به او وحی می شد، ولی از غيبت فرزندش يوسف خبر نداشت و ديگر فرزندانش نيز بی خبر بودند تا اينکه پس از سالها غيبت اين راز فاش گرديد.

4- غيبت حضرت يونس: وقتی قوم او بر مخالفت افزودند و او را اطاعت ننمودند. يونس(ع) از ميان آنان گريخت و از نظر قوم خود پنهان گشت. خدا او را در شکم ماهی پنهان نمود و او را زنده نگاه داشت، سپس او را بيرون آورده و سالم به سوی قومش بازگردانيد.

5- داستان اصحاب کهف: اينان به خاطر حفظ دينشان از ترس مردم فرار کرده و 309 سال از نظر قوم غايب شده و به حالت ترس به غاری پناه بردند، تا آنکه خدا آنها را از خواب بيدار نموده و به سوی قومشان بازگرداند.

6- داستان حضرت عزيز : جريان ايشان در آيه 261 سوره بقره آمده که خداوند او و الاغش را صد سال می ميراند و بعد او را زنده می گرداند در حاليکه آب و غذايش هنوز باقی و تغييری نکرده است.

7- غيبت حضرت عيسی: يهود و نصاری بر کشته شدن ايشان اتفاق نظر دارند، اما خداوند با بيان اينک او را نکشته و دار نزده اند بلکه مطلب بر آنان مشتبه گشته است (نساء 156) ايشان را تکذيب کرد.

عيسی بن مريم هم اکنون زنده و غايب است و زمان ظهورحضرت مهدی ارواحنا له الفداه از آسمان به زمين فرود می آيد. پيامبر اکرم صلوات الله عليه می فرمايند که در زمان ظهور، حضرت عيسی به امام زمان در نماز اقتدا می کند.

8- غيبت حضرت ابراهيم: در زمان تولد حضرت ابراهيم ، آزر منجم ، خبر تولد نوزادی را داده بود که سلطنت نمرود را بر هم خواهد زد. پس نمرود تصميم به کشتن او گرفت. به شهادت تاريخ بين 77 تا 100 هزار کودک پسر در اين ماجرا کشته شدند اما نمرود نتوانست ابراهيم را بکشد. مادرش او را در غاری به دنيا آورد و همانجا بزرگ شد. گويند اين غيبت 13 سال به طول انجاميد.

9- غايب شدن حضرت صالح: حضرت صالح بر قوم ثمود که مردمی بت پرست بودند، مبعوث گرديد. شيخ صدوق در کمال الدين، ج 1، ص 136 از حضرت صادق عليه السلام روايت می کند که: صالح مدتی از نظر قومش غايب شد. صالح در روز غيبت مردی کامل و دارای شکمی هموار، اندامی زيبا، محاسنی انبوه و گونه هايی کم گوشت، ميانه رو و متوسط القامه بود. پس از غيبت، وقتی به سوی قوم بازگشت تغيير کرده بود و او را نشناختند.

اين مطالب نمونه هايی چند از غيبت انبيا و اوليای الهی بود که به عنوان شاهد بر وجود غيبت در زمان قبل از ولی عصر (عج) ارائه گرديد.
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
اشاره:
پنهان زيستى حضرت مهدى(ع) نه تنها چگونگى زندگى آن حضرت را در هاله اى از اسرار فرو برده كه بسيارى از موضوعات مربوط به حيات آن حضرت را نيز جزو امور پنهان نظام هستى قرار داده است.
يكى از مهم ترين اين امور پنهان، محل زندگى آن حضرت در طول غيبت ايشان است. از اين رو بسيارى علاقه مندند بدانند كه خورشيد پنهان در كدامين بخش از اين كره خاكى به گذران عمر مى پردازد و به بيان ديگر كدامين قسمت از زمين اين منزلت را دارد؟
در اين مقاله تلاش شده كه به اين پرسش پاسخ داده شود.
 
ميليونها انسان عاشق و شيفته صدها سال است كه در هر پگاه آدينه زبان به ندبه مى گشايند و اين گونه مى سرايند:
ليت شعرى أين استقرّت بك النّوى بل أىّ أرض تقلّك اوثرى: أبرضوى أو غيرها أم ذى طوى؟ عزيز علىّ أن أرى الخلق ولاترى.1
اى كاش مى دانستم در چه جايى منزل گرفته اى و چه سرزمين و مكانى تو را دربر گرفته است! آيا در كوه رضوايى و يا جاى ديگرى و يا در ذى طوى هستى؟ دشوار است بر من كه مردمان را ببينم و تو ديده نشوى.
حال براى روشن شدن اين موضوع، پاى به گلستان كلام معصومين(ع) مى گشاييم و با سيرى در كلام نورانى ايشان از آن انفاس قدسى براى حل اين معما استمداد مى طلبيم.
با يك نگاه كلى در اين بوستان پر طراوت به چهار دسته روايت در اين موضوع برمى خوريم كه هر يك، محل زندگى آن حضرت را در دوره اى از حيات پر بركت ايشان به تصوير كشيده است. اگر چه در مورد برخى دوره ها صراحت و روشنى بيشترى وجود دارد و برخى از دوره ها بنا بر عللى به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.
 اين دوره ها عبارتند از:
 
 1. دوران زندگى با پدر بزرگوار خود امام حسن عسكرى(ع) (260-255ق)

شكى نيست كه آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدرش امام حسن عسكرى(ع) ديده به جهان گشود و تا پايان عمر شريف پدر خود در كنار آن حضرت مى زيست.
اين دوران بنا بر قول مشهور از نيمه شعبان سال 255ق آغاز و در هشتم ربيع الاول سال 260ق پايان يافت.
علاوه بر نقل موثق تاريخى، افراد فراوانى از اين حادثه بزرگ پرده برداشته اند:
شيخ صدوق(ره) در كتاب شريف كمال الدين و تمام النعمه - كه يكى از مهم ترين كتابهاى نگاشته شده در موضوع مهدويت است - داستان ولادت حضرت مهدى(ع) را اين گونه نقل كرده است:
حكيمه، دختر امام جواد(ع) گويد: امام حسن عسكرى(ع) مرا نزد خود فراخواند و فرمود: اى عمه! امشب افطار نزد ما باش كه شب نيمه شعبان است و خداى متعال امشب حجت خود را كه حجت او بر روى زمين است ظاهر سازد. گفتم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فداى شما شوم اثرى در او نيست. فرمود: همين است كه به تو مى گويم. آمدم و چون سلام كردم و نشستم نرجس آمد كفش مرا بردارد و گفت: اى بانوى من و بانوى خاندانم، حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و بانوى خاندان من هستى. از كلام من ناخرسند شد و گفت: اى عمه جان! اين چه فرمايشى است؟ بدو گفتم: اى دخترجان! خداى متعال امشب به تو فرزندى عطا فرمايدكه در دنيا و آخرت آقاست...2 .
آن گاه به صورت مفصل داستان را ذكر كرده است. اين روايت از مهم ترين روايات درباره ولادت حضرت مهدى(ع) است و دلالت بر ولادت حضرت مهدى(ع) در خانه امام عسكرى(ع) در سامرا دارد.
»ضوء ابن على« از مردى از اهل فارس كه نامش را برده نقل مى كند كه:
به سامرا آمدم و در خانه امام حسن عسكرى(ع) ملازم شدم. حضرت مرا طلبيد، من وارد شدم و سلام كردم. فرمود: براى چه آمده اى؟ عرض كردم: براى اشتياقى كه به خدمت شما داشتم. فرمود: پس دربان ما باش. من همراه خادمان، در خانه حضرت بودم، گاهى مى رفتم هر چه احتياج داشتند از بازار مى خريدم و زمانى كه در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد مى شدم.
روزى [بدون اجازه] بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه در اتاق حركت و صدايى شنيدم، پس فرياد زد: بايست. حركت مكن! من جرأت درآمدن و بيرون رفتن نداشتم، پس كنيزكى كه چيز سر پوشيده اى همراه داشت از نزد من گذشت. آنگاه مرا صدا زد كه درآى، من وارد شدم و كنيز را هم صدا زد. كنيز نزد حضرت بازگشت. حضرت به او فرمود: از آنچه همراه دارى روپوش بردار. كنيز از روى كودكى سفيد و نيكوروى پرده برداشت و خود حضرت روى شكم كودك را باز كرد، ديدم موى سبز كه به سياهى آميخته بود از زير گلو تا نافش روئيده است. پس فرمود: اين است صاحب شما و به كنيز امر فرمود كه او را ببرد.
پس من آن كودك را نديدم، تا امام حسن عسكرى(ع) وفات كرد.3
نه تنها بستگان نزديك و خدمتگزاران بيت امامت، آن حضرت را در شهر سامرا و در خانه امام عسكرى(ع) ديده اند كه بسيارى از ياران و خواص اصحاب امامت به شرف ديدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده اند و همگى حكايت از مدعاى زندگى امام مهدى(ع) در كنار پدر در شهر سامرا دارد.
»يعقوب بن منقوش« گويد:
بر امام حسن عسكرى(ع) وارد شدم و او بر سكويى در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقى بود كه پرده هاى آن آويخته بود. گفتم: اى آقاى من صاحب الامر كيست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم، پسر بچه اى به قامت پنج وجب بيرون آمد با پيشانى درخشان و رويى سپيد و چشمانى دفرّافشان و دو كف ستبر و دو زانوى برگشته. خالى برگونه راستش و گيسوانى بر سرش بود. آمد و بر زانوى پدرش ابو محمد نشست. آن گاه به من فرمود: اين صاحب شماست. سپس برخاست و امام بدو گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من بدو نگريستم. پس به من فرمود: اى يعقوب! به داخل بيت برو و ببين آنجا كيست. من داخل شدم اما كسى را نديدم.4
 همچنين »احمد بن اسحاق« گويد:
 بر امام حسن عسكرى(ع) وارد شدم و مى خواستم از جانشين پس از وى پرسش كنم. او آغاز سخن كرد و فرمود: اى احمد بن اسحاق خداى متعال از زمان آدم(ع) زمين را خالى از حجت نگذاشته است و تا روز قيامت نيز خالى از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه اوست كه بلا را از اهل زمين دفع مى كند و به خاطر اوست كه باران مى فرستد و بركتهاى زمين را بيرون مى آورد.
گفتم: اى فرزند رسول خدا، امام و جانشين پس از شما كيست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالى كه بر شانه اش كودكى سه ساله بود كه صورتش مانند ماه شب چهارده مى درخشيد. فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى متعال و حجت هاى او گرامى نبودى اين فرزند را به تو نمى نمودم. او هم نام و هم كنيه رسول خدا(ص) است. كسى است كه زمين را پر از عدل و داد مى كند؛ همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.
اى احمد بن اسحاق! مثل او در اين امت، مثل خضر و ذوالقرنين است. او غيبتى طولانى خواهد داشت كه هيچ كس در آن نجات نمى يابد، مگر كسى كه خداى متعال او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجيل فرج موفق سازد.
احمد بن اسحاق گويد: گفتم: اى مولاى من! آيا نشانه اى هست كه قلبم بدان اطمينان يابد؟ آن كودك به زبان عربى فصيح به سخن درآمد و فرمود: أنا بقيّةاللَّه فى أرضه والمنتقم من أعدائه. اى احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جست وجوى نشان مكن. احمد بن اسحاق گويد: من شاد و خرم بيرون آمدم.5
 بنا بر روايات فوق و دهها روايت ديگر ترديدى نخواهد ماند بر اين كه حضرت مهدى(ع) در طول حيات امام عسكرى(ع) همراه ايشان و در شهر سامرا مسكن و مأواى داشته اند و اگر چه در اين دوران نيز مخفيانه زندگى مى كرده اند ولى عده فراوانى از نزديكان و شيعيان ايشان را ديده اند.
 
 2. دوران غيبت صغرا (260 تا 329ق.)
غيبت صغرا عبارت است از دوران پنهان زيستى كوتاه مدت حضرت مهدى(ع) كه طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسكرى(ع) (سال 260ق.) آغاز شده و با رحلت چهارمين نايب خاص آن بزرگوار (سال 329ق.) به پايان رسيده است كه مجموعاً 69 سال مى شود.
اگر چه به روشنى محل زندگى آن حضرت در اين دوران مشخص نيست ولى از روايات و قرائن به دست مى آيد كه اين مدت را حضرت عمدتاً در دو منطقه سپرى كرده اند: يكى منطقه عراق و ديگر مدينه منوره كه البته روايات متعددى بر اين مطلب دلالت دارد.
از امام صادق(ع) در اين زمينه نقل شده است كه فرمود:
للقائم غيبتان إحداهما قصيرة والأخرى طويلة. الغيبة الأولى لايعلم بمكانه فيها إلّا خاصّة شيعته والأخرى لايعلم بمكانه فيها إلّا خاصّة مواليه.6
براى [حضرت] قائم(ع) دو غيبت است. يكى كوتاه و ديگرى طولانى. در غيبت اول جز شيعيان مخصوص از جاى آن حضرت خبر ندارند و در غيبت ديگر جز دوستان مخصوصش از جاى او خبر ندارند.
در دوران غيبت صغرا، از سفيران چهارگانه (نواب خاص) كسى نزديك تر به آن حضرت ذكر نشده است و ايشان هم تماماً در عراق و همواره با حضرت در ارتباط بوده اند و توقيعات فراوانى از طرف حضرت به دست آنها شرف صدور يافته است. بنابراين مى توان گفت بخشى از عمر آن حضرت در اين دوران در عراق سپرى شده است.
دسته اى ديگر از روايات به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن صغرا و كبرا بودن غيبت) زندگى حضرت را در دوران غيبت در مدينه منوره ذكر كرده اند كه با توجه به روايات دسته نخست مى توان گفت بخشى از عمر آن حضرت نيز در مدينه سپرى شده است.
امام باقر(ع) در اين باره فرمود:
لابدّ لصاحب هذا الأمر من عزلة... و نعم المنزل طيّبة.7
به ناگزير براى صاحب اين امر عزلت و گوشه گيرى خواهد بود... و طيبه (مدينه) چه منزلگاه خوبى است.
همين روايت در كتاب شريف اصول كافى با اندك تفاوتى از امام صادق(ع) اين گونه روايت شده است:
لابدّ لصاحب هذا الأمر من غيبة ولابدّ له فى غيبتة من عزلة و نعم المنزل الطيّبة.8
 به ناچار صاحب الامر غيبت كند و به ناچار در زمان غيبتش گوشه گيرى كند، چه خوب منزلى است طيبه (مدينه).
هم چنين ابوهاشم جعفرى مى گويد:
به امام عسكرى(ع) عرض كردم: بزرگوارى شما مانع مى شود تا از شما پرسش نمايم، پس اجازه بفرماييد سؤالى بپرسم. حضرت فرمود: بپرس. عرض كردم: اى آقاى من! آيا فرزندى داريد؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاقى رخ داد كجا او را پيدا كنيم؟ پس فرمود: در مدينه.9
بنابراين جمع بين دو دسته روايات به اين صورت است كه آن حضرت در مدينه حضور داشته اند؛ ولى به خاطر ارتباطى كه آن حضرت با نواب خاص داشته اند بخشى از عمر خود را در عراق سپرى نموده اند.
 
 3. دوران غيبت كبرا
اصطلاحاً غيبت كبرا به مدت زمان پنهان زيستى حضرت مهدى(ع) گفته مى شود كه با وفات آخرين نايب خاص در سال 329ق آغاز و همچنان ادامه دارد و تنها خداوند متعال است كه پايان آن را مى داند.
اين دوران ويژگيهايى دارد كه آن را از دوران غيبت صغرا كاملاً متمايز مى سازد كه از جمله آن ويژگيها كامل شدن غيبت آن حضرت است.
به همان اندازه كه پنهان زيستى حضرت مهدى(ع) در اين دوران به كمال مى رسد و نيابت و سفارت همانند دوران غيبت صغرا وجود ندارد، محل زندگى آن حضرت نيز نامشخص تر مى شود و در اين دوران است كه هرگز به طور قطع نمى توان مشخص نمود آن حضرت در كجا زندگى مى كند.
البته روايات در اين باره به محلهاى مختلفى اشاره كرده اند كه برخى از آنها از اين قرارند:
 
الف) مدينه طيبه
همان طور كه قبلاً نيز اشاره شد برخى از روايات به صورت عام و بدون قيد زمان غيبت صغرا، مدينه را به عنوان جايگاه آن حضرت در دوران غيبت مورد اشاره قرار داده اند.
 
 ب) ناحيه ذى طوى
ناحيه ذى طوى در يك فرسخى مكه و داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانه هاى مكه ديده مى شود. برخى از روايات آن محل را به عنوان جايگاه حضرت مهدى(ع) در دوران غيبت معين كرده اند.
امام باقر(ع) در اين باره فرمود:
يكون لصاحب هذا الأمر غيبة فى بعض هذه الشّعاب و أومأ بيده إلى ناحية ذى طوى.10
 صاحب اين امر را در برخى از اين درّه ها غيبتى است و با دست خود به ناحيه ذى طوى - كه نام كوهى است در اطراف مكه - اشاره نمود.
در برخى ديگر از روايات نيز ذكر شده كه حضرت مهدى(ع) قبل از ظهور در »ذى طوى« به سر مى برد و آن گاه كه اراده الهى بر ظهور آن حضرت تعلق گيرد از آنجا وارد مسجدالحرام مى شود.
امام باقر(ع) در اين باره فرموده اند:
إنّ القائم يهبط من ثنيّة ذى طوى فى عدّة أهل بدر ثلاثمأة و ثلاثة عشر رجلاً حتى يسند ظهره إلى الحجر الأسود و يهتزّ راية الغالبة.11
قائم(ع) در ميان گروهى به شمار اهل بدر - سيصد و سيزده تن - از گردنه ذى طوى پايين مى آيند تا آن كه پشت خود را به حجرالاسود تكيه مى دهد و پرچم پيروز را به اهتزاز درمى آورد.
 
 ج) دشتها و بيابانها
از برخى روايات نيز استفاده مى شود كه آن حضرت در طول غيبت كبرا محل خاصى ندارد و همواره در سفر به سر مى برد.
از امام باقر(ع) نقل شده است كه وقتى شباهتهاى حضرت مهدى(ع) به انبيا را بيان نمودند چنين فرمودند:
 و امّا شبهه من عيسى فالسّياحة12.
 و اما شباهت حضرت مهدى(ع) به حضرت عيسى(ع) جهانگردى [و نداشتن مكانى خاص] است.
در توقيعى كه از حضرت مهدى(ع) به نام شيخ مفيد صادر شده است، نيز به نامعلوم بودن مكان حضرت مهدى(ع) اشاره شده است.
در آن نوشته چنين آمده است:
 ... و إن كنّا ثاوين بمكاننا النّائى عن مساكن الظالمين حسب الّذى أراناه اللَّه لنا من الصّلاح شيعتنا المؤمنين فى ذلك مادامت دولة الدنيا للفاسقين... .13
 ... با اين كه ما براساس فرمان خداوند و صلاح واقعى ما و شيعيان مؤمن مان تا زمانى كه حكومت در دنيا در اختيار ستمگران است در نقطه اى دور و پنهان از ديده ها به سر مى بريم... .
همچنين در پاره اى از ملاقاتهاى معتبر كه در دوران غيبت كبرا نقل شده است، حضرت به اين نكته اشاره فرموده اند.
»على بن ابراهيم بن مهزيار« پس از نقل ملاقات خود با حضرت مهدى(ع) به نقل از ايشان چنين مى گويد: آن حضرت فرمود:
يابن المازيار أبى أبو محمد عهد إلىّ ألّا أجاور قوماً غضب اللَّه عليهم... وأمرنى ألّا أسكن من الجبال إلّا وعرها ولا من البلاد إلّا قفرها.14
همانا پدرم ابو محمد با من عهد فرمودند كه در مجاورت قومى كه خداوند بر آنان غضب كرده است قرار نگيرم... و به من فرمود كه در كوهها ساكن نشوم مگر قسمتهاى سخت و پنهان آن و در شهرها ساكن نشوم مگر شهرهاى متروكه و بى آب و علف.
اين نامعلوم بودن محل زندگى آن حضرت در دوران غيبت كبرا سبب شده تا عده اى به گمانه زنى هايى بعضاً سست و واهى بپردازند و به طرح محلهايى كه اثبات آنها كارى بس مشكل است روى آورند.
افسانه جزيره خضرا يا مثلث برمودا و مانند آن حكايتهايى است كه در تاريخ پر فراز و فرود اين اعتقاد رخ نموده است، ولى همواره روشنگرانف اين مذهبف حق، مردم را از لغزش در اين بيراهه ها برحذر داشته اند.
 
 4. دوران ظهور و حكومت مهدى(ع)

دوران ظهور كه درخشان ترين فراز تاريخ و بهترين دوران حيات انسانى است، ويژگيهاى فراوانى دارد كه از جمله مهم ترين آنها حاكميت آخرين معصوم و حجت الهى است. درباره محل زندگى حضرت مهدى(ع) و حكومت آن حضرت در عصر ظهور، روايات فراوانى وجود دارد. عمدتاً در اين روايات، مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر كوفه را به عنوان پايگاه حكومتى آن حضرت معرفى كرده اند.
مسجد سهله شرافت بسيارى دارد؛ از جمله در روايات ذكر شده كه در اين مسجد، هزاران پيامبر به نماز ايستاده اند.
»صالح بن ابوالاسود« گويد: امام صادق(ع) سخن از مسجد سهله راند، آنگاه فرمود:
 أما إنّه منزل صاحبنا إذا قام بأهله.15
 به درستى كه مسجد سهله منزل صاحب ماست آنگاه كه [پس از قيام] با اهل خود در آنجا فرود آيد.
هم چنين آن حضرت به ابابصير فرمود:
 يا أبا محمد كأنّى أرى نزول القائم فى مسجد السّهلة بأهله و عياله.
 اى ابا محمد، گويا حضرت قائم را در مسجد سهله مى بينم كه با زن و فرزندانش در آن نازل مى شوند.
 ابوبصير پرسيد: آيا مسجد سهله خانه اش خواهد بود؟ حضرت فرمود:
نعم، هو منزل إدريس و ما بعث اللَّه نبيّاً إلّا وقد صلّى فيه والمقيم فيه كالمقيم فى فسطاط رسول اللَّه و ما من مؤمن ولا مؤمنة إلّا و قلبه يحنّ إليه و ما من يوم ولا ليلة إلّا والملائكة يأوون إلى هذا المسجد يعبدون اللَّه.16
 آرى، اين مسجد، منزل ادريس است. خداوند هيچ پيامبرى را برنينگيخت، مگر آن كه در اين مسجد نماز گزارد. هر كس در اين مسجد بماند مانند آن است كه در خيمه رسول خدا(ص) اقامت كرده است. هيچ مرد و زن مؤمنى نيست، مگر آن كه دلش به سوى آن مسجد پرمى كشد. روز و شبى نيست مگر آن كه فرشتگان به اين مسجد پناه مى برند و در آن به عبادت خدا مى پردازند.
همان طور كه اشاره شد، كوفه نيز مركز حكومت مهدى(ع) قلمداد شده است.
چگونگى زندگى در عصر ظهور به روشنى مشخص نشده ولى به نظر مى رسد تفاوت بسيارى با نحوه زندگى امروزى داشته باشد. تكامل علوم بشرى، كمال عقلانى بشر، توسعه خارق العاده امكانات و رفاه عمومى، امنيت فراگير بر كل كره زمين و... به طور قطع، ويژگيهايى را براى زندگى در آن زمان ايجاد خواهد نمود كه امروز درك دقيق آن براى ماكارى بس مشكل است.
 از امام باقر(ع) نقل شده كه در بخشى از يك روايت طولانى فرمود:
 ثمّ يتوجّه إلى الكوفة فينزلها و تكون داره.17
 آن گاه [حضرت مهدى(ع)] به سوى كوفه مى رود پس آنجا را براى منزل برمى گزيند و كوفه خانه او خواهد بود.
 منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

خدابا به حق دل رنج دیده ی پیامبر(ص) به اشک دیده ی زهرا(س) به فرق شکسته ی علی (ع) به جگر پاره پاره ی حسن (ع) به گلوی بریده حسین (ع) به سجود عالی سجاد(ع) به سکوت باقر(ع) به صدق صادق(ع) به صبر کاظم(ع) به غربت رضا(ع) به جوانی جواد(ع) به هدایت هادی (ع) و به پدر حجت ابن الحسن(عج) ، ظهور مهدی ات را نزدیک بگردان .

+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
اشاره:
پنهان زيستى حضرت مهدى(ع) نه تنها چگونگى زندگى آن حضرت را در هاله اى از اسرار فرو برده كه بسيارى از موضوعات مربوط به حيات آن حضرت را نيز جزو امور پنهان نظام هستى قرار داده است.
يكى از مهم ترين اين امور پنهان، محل زندگى آن حضرت در طول غيبت ايشان است. از اين رو بسيارى علاقه مندند بدانند كه خورشيد پنهان در كدامين بخش از اين كره خاكى به گذران عمر مى پردازد و به بيان ديگر كدامين قسمت از زمين اين منزلت را دارد؟
در اين مقاله تلاش شده كه به اين پرسش پاسخ داده شود.
 
ميليونها انسان عاشق و شيفته صدها سال است كه در هر پگاه آدينه زبان به ندبه مى گشايند و اين گونه مى سرايند:
ليت شعرى أين استقرّت بك النّوى بل أىّ أرض تقلّك اوثرى: أبرضوى أو غيرها أم ذى طوى؟ عزيز علىّ أن أرى الخلق ولاترى.1
اى كاش مى دانستم در چه جايى منزل گرفته اى و چه سرزمين و مكانى تو را دربر گرفته است! آيا در كوه رضوايى و يا جاى ديگرى و يا در ذى طوى هستى؟ دشوار است بر من كه مردمان را ببينم و تو ديده نشوى.
حال براى روشن شدن اين موضوع، پاى به گلستان كلام معصومين(ع) مى گشاييم و با سيرى در كلام نورانى ايشان از آن انفاس قدسى براى حل اين معما استمداد مى طلبيم.
با يك نگاه كلى در اين بوستان پر طراوت به چهار دسته روايت در اين موضوع برمى خوريم كه هر يك، محل زندگى آن حضرت را در دوره اى از حيات پر بركت ايشان به تصوير كشيده است. اگر چه در مورد برخى دوره ها صراحت و روشنى بيشترى وجود دارد و برخى از دوره ها بنا بر عللى به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.
 اين دوره ها عبارتند از:
 
 1. دوران زندگى با پدر بزرگوار خود امام حسن عسكرى(ع) (260-255ق)

شكى نيست كه آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدرش امام حسن عسكرى(ع) ديده به جهان گشود و تا پايان عمر شريف پدر خود در كنار آن حضرت مى زيست.
اين دوران بنا بر قول مشهور از نيمه شعبان سال 255ق آغاز و در هشتم ربيع الاول سال 260ق پايان يافت.
علاوه بر نقل موثق تاريخى، افراد فراوانى از اين حادثه بزرگ پرده برداشته اند:
شيخ صدوق(ره) در كتاب شريف كمال الدين و تمام النعمه - كه يكى از مهم ترين كتابهاى نگاشته شده در موضوع مهدويت است - داستان ولادت حضرت مهدى(ع) را اين گونه نقل كرده است:
حكيمه، دختر امام جواد(ع) گويد: امام حسن عسكرى(ع) مرا نزد خود فراخواند و فرمود: اى عمه! امشب افطار نزد ما باش كه شب نيمه شعبان است و خداى متعال امشب حجت خود را كه حجت او بر روى زمين است ظاهر سازد. گفتم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فداى شما شوم اثرى در او نيست. فرمود: همين است كه به تو مى گويم. آمدم و چون سلام كردم و نشستم نرجس آمد كفش مرا بردارد و گفت: اى بانوى من و بانوى خاندانم، حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و بانوى خاندان من هستى. از كلام من ناخرسند شد و گفت: اى عمه جان! اين چه فرمايشى است؟ بدو گفتم: اى دخترجان! خداى متعال امشب به تو فرزندى عطا فرمايدكه در دنيا و آخرت آقاست...2 .
آن گاه به صورت مفصل داستان را ذكر كرده است. اين روايت از مهم ترين روايات درباره ولادت حضرت مهدى(ع) است و دلالت بر ولادت حضرت مهدى(ع) در خانه امام عسكرى(ع) در سامرا دارد.
»ضوء ابن على« از مردى از اهل فارس كه نامش را برده نقل مى كند كه:
به سامرا آمدم و در خانه امام حسن عسكرى(ع) ملازم شدم. حضرت مرا طلبيد، من وارد شدم و سلام كردم. فرمود: براى چه آمده اى؟ عرض كردم: براى اشتياقى كه به خدمت شما داشتم. فرمود: پس دربان ما باش. من همراه خادمان، در خانه حضرت بودم، گاهى مى رفتم هر چه احتياج داشتند از بازار مى خريدم و زمانى كه در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد مى شدم.
روزى [بدون اجازه] بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه در اتاق حركت و صدايى شنيدم، پس فرياد زد: بايست. حركت مكن! من جرأت درآمدن و بيرون رفتن نداشتم، پس كنيزكى كه چيز سر پوشيده اى همراه داشت از نزد من گذشت. آنگاه مرا صدا زد كه درآى، من وارد شدم و كنيز را هم صدا زد. كنيز نزد حضرت بازگشت. حضرت به او فرمود: از آنچه همراه دارى روپوش بردار. كنيز از روى كودكى سفيد و نيكوروى پرده برداشت و خود حضرت روى شكم كودك را باز كرد، ديدم موى سبز كه به سياهى آميخته بود از زير گلو تا نافش روئيده است. پس فرمود: اين است صاحب شما و به كنيز امر فرمود كه او را ببرد.
پس من آن كودك را نديدم، تا امام حسن عسكرى(ع) وفات كرد.3
نه تنها بستگان نزديك و خدمتگزاران بيت امامت، آن حضرت را در شهر سامرا و در خانه امام عسكرى(ع) ديده اند كه بسيارى از ياران و خواص اصحاب امامت به شرف ديدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده اند و همگى حكايت از مدعاى زندگى امام مهدى(ع) در كنار پدر در شهر سامرا دارد.
»يعقوب بن منقوش« گويد:
بر امام حسن عسكرى(ع) وارد شدم و او بر سكويى در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقى بود كه پرده هاى آن آويخته بود. گفتم: اى آقاى من صاحب الامر كيست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم، پسر بچه اى به قامت پنج وجب بيرون آمد با پيشانى درخشان و رويى سپيد و چشمانى دفرّافشان و دو كف ستبر و دو زانوى برگشته. خالى برگونه راستش و گيسوانى بر سرش بود. آمد و بر زانوى پدرش ابو محمد نشست. آن گاه به من فرمود: اين صاحب شماست. سپس برخاست و امام بدو گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من بدو نگريستم. پس به من فرمود: اى يعقوب! به داخل بيت برو و ببين آنجا كيست. من داخل شدم اما كسى را نديدم.4
 همچنين »احمد بن اسحاق« گويد:
 بر امام حسن عسكرى(ع) وارد شدم و مى خواستم از جانشين پس از وى پرسش كنم. او آغاز سخن كرد و فرمود: اى احمد بن اسحاق خداى متعال از زمان آدم(ع) زمين را خالى از حجت نگذاشته است و تا روز قيامت نيز خالى از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه اوست كه بلا را از اهل زمين دفع مى كند و به خاطر اوست كه باران مى فرستد و بركتهاى زمين را بيرون مى آورد.
گفتم: اى فرزند رسول خدا، امام و جانشين پس از شما كيست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالى كه بر شانه اش كودكى سه ساله بود كه صورتش مانند ماه شب چهارده مى درخشيد. فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى متعال و حجت هاى او گرامى نبودى اين فرزند را به تو نمى نمودم. او هم نام و هم كنيه رسول خدا(ص) است. كسى است كه زمين را پر از عدل و داد مى كند؛ همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.
اى احمد بن اسحاق! مثل او در اين امت، مثل خضر و ذوالقرنين است. او غيبتى طولانى خواهد داشت كه هيچ كس در آن نجات نمى يابد، مگر كسى كه خداى متعال او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجيل فرج موفق سازد.
احمد بن اسحاق گويد: گفتم: اى مولاى من! آيا نشانه اى هست كه قلبم بدان اطمينان يابد؟ آن كودك به زبان عربى فصيح به سخن درآمد و فرمود: أنا بقيّةاللَّه فى أرضه والمنتقم من أعدائه. اى احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جست وجوى نشان مكن. احمد بن اسحاق گويد: من شاد و خرم بيرون آمدم.5
 بنا بر روايات فوق و دهها روايت ديگر ترديدى نخواهد ماند بر اين كه حضرت مهدى(ع) در طول حيات امام عسكرى(ع) همراه ايشان و در شهر سامرا مسكن و مأواى داشته اند و اگر چه در اين دوران نيز مخفيانه زندگى مى كرده اند ولى عده فراوانى از نزديكان و شيعيان ايشان را ديده اند.
 
 2. دوران غيبت صغرا (260 تا 329ق.)
غيبت صغرا عبارت است از دوران پنهان زيستى كوتاه مدت حضرت مهدى(ع) كه طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسكرى(ع) (سال 260ق.) آغاز شده و با رحلت چهارمين نايب خاص آن بزرگوار (سال 329ق.) به پايان رسيده است كه مجموعاً 69 سال مى شود.
اگر چه به روشنى محل زندگى آن حضرت در اين دوران مشخص نيست ولى از روايات و قرائن به دست مى آيد كه اين مدت را حضرت عمدتاً در دو منطقه سپرى كرده اند: يكى منطقه عراق و ديگر مدينه منوره كه البته روايات متعددى بر اين مطلب دلالت دارد.
از امام صادق(ع) در اين زمينه نقل شده است كه فرمود:
للقائم غيبتان إحداهما قصيرة والأخرى طويلة. الغيبة الأولى لايعلم بمكانه فيها إلّا خاصّة شيعته والأخرى لايعلم بمكانه فيها إلّا خاصّة مواليه.6
براى [حضرت] قائم(ع) دو غيبت است. يكى كوتاه و ديگرى طولانى. در غيبت اول جز شيعيان مخصوص از جاى آن حضرت خبر ندارند و در غيبت ديگر جز دوستان مخصوصش از جاى او خبر ندارند.
در دوران غيبت صغرا، از سفيران چهارگانه (نواب خاص) كسى نزديك تر به آن حضرت ذكر نشده است و ايشان هم تماماً در عراق و همواره با حضرت در ارتباط بوده اند و توقيعات فراوانى از طرف حضرت به دست آنها شرف صدور يافته است. بنابراين مى توان گفت بخشى از عمر آن حضرت در اين دوران در عراق سپرى شده است.
دسته اى ديگر از روايات به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن صغرا و كبرا بودن غيبت) زندگى حضرت را در دوران غيبت در مدينه منوره ذكر كرده اند كه با توجه به روايات دسته نخست مى توان گفت بخشى از عمر آن حضرت نيز در مدينه سپرى شده است.
امام باقر(ع) در اين باره فرمود:
لابدّ لصاحب هذا الأمر من عزلة... و نعم المنزل طيّبة.7
به ناگزير براى صاحب اين امر عزلت و گوشه گيرى خواهد بود... و طيبه (مدينه) چه منزلگاه خوبى است.
همين روايت در كتاب شريف اصول كافى با اندك تفاوتى از امام صادق(ع) اين گونه روايت شده است:
لابدّ لصاحب هذا الأمر من غيبة ولابدّ له فى غيبتة من عزلة و نعم المنزل الطيّبة.8
 به ناچار صاحب الامر غيبت كند و به ناچار در زمان غيبتش گوشه گيرى كند، چه خوب منزلى است طيبه (مدينه).
هم چنين ابوهاشم جعفرى مى گويد:
به امام عسكرى(ع) عرض كردم: بزرگوارى شما مانع مى شود تا از شما پرسش نمايم، پس اجازه بفرماييد سؤالى بپرسم. حضرت فرمود: بپرس. عرض كردم: اى آقاى من! آيا فرزندى داريد؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاقى رخ داد كجا او را پيدا كنيم؟ پس فرمود: در مدينه.9
بنابراين جمع بين دو دسته روايات به اين صورت است كه آن حضرت در مدينه حضور داشته اند؛ ولى به خاطر ارتباطى كه آن حضرت با نواب خاص داشته اند بخشى از عمر خود را در عراق سپرى نموده اند.
 
 3. دوران غيبت كبرا
اصطلاحاً غيبت كبرا به مدت زمان پنهان زيستى حضرت مهدى(ع) گفته مى شود كه با وفات آخرين نايب خاص در سال 329ق آغاز و همچنان ادامه دارد و تنها خداوند متعال است كه پايان آن را مى داند.
اين دوران ويژگيهايى دارد كه آن را از دوران غيبت صغرا كاملاً متمايز مى سازد كه از جمله آن ويژگيها كامل شدن غيبت آن حضرت است.
به همان اندازه كه پنهان زيستى حضرت مهدى(ع) در اين دوران به كمال مى رسد و نيابت و سفارت همانند دوران غيبت صغرا وجود ندارد، محل زندگى آن حضرت نيز نامشخص تر مى شود و در اين دوران است كه هرگز به طور قطع نمى توان مشخص نمود آن حضرت در كجا زندگى مى كند.
البته روايات در اين باره به محلهاى مختلفى اشاره كرده اند كه برخى از آنها از اين قرارند:
 
الف) مدينه طيبه
همان طور كه قبلاً نيز اشاره شد برخى از روايات به صورت عام و بدون قيد زمان غيبت صغرا، مدينه را به عنوان جايگاه آن حضرت در دوران غيبت مورد اشاره قرار داده اند.
 
 ب) ناحيه ذى طوى
ناحيه ذى طوى در يك فرسخى مكه و داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانه هاى مكه ديده مى شود. برخى از روايات آن محل را به عنوان جايگاه حضرت مهدى(ع) در دوران غيبت معين كرده اند.
امام باقر(ع) در اين باره فرمود:
يكون لصاحب هذا الأمر غيبة فى بعض هذه الشّعاب و أومأ بيده إلى ناحية ذى طوى.10
 صاحب اين امر را در برخى از اين درّه ها غيبتى است و با دست خود به ناحيه ذى طوى - كه نام كوهى است در اطراف مكه - اشاره نمود.
در برخى ديگر از روايات نيز ذكر شده كه حضرت مهدى(ع) قبل از ظهور در »ذى طوى« به سر مى برد و آن گاه كه اراده الهى بر ظهور آن حضرت تعلق گيرد از آنجا وارد مسجدالحرام مى شود.
امام باقر(ع) در اين باره فرموده اند:
إنّ القائم يهبط من ثنيّة ذى طوى فى عدّة أهل بدر ثلاثمأة و ثلاثة عشر رجلاً حتى يسند ظهره إلى الحجر الأسود و يهتزّ راية الغالبة.11
قائم(ع) در ميان گروهى به شمار اهل بدر - سيصد و سيزده تن - از گردنه ذى طوى پايين مى آيند تا آن كه پشت خود را به حجرالاسود تكيه مى دهد و پرچم پيروز را به اهتزاز درمى آورد.
 
 ج) دشتها و بيابانها
از برخى روايات نيز استفاده مى شود كه آن حضرت در طول غيبت كبرا محل خاصى ندارد و همواره در سفر به سر مى برد.
از امام باقر(ع) نقل شده است كه وقتى شباهتهاى حضرت مهدى(ع) به انبيا را بيان نمودند چنين فرمودند:
 و امّا شبهه من عيسى فالسّياحة12.
 و اما شباهت حضرت مهدى(ع) به حضرت عيسى(ع) جهانگردى [و نداشتن مكانى خاص] است.
در توقيعى كه از حضرت مهدى(ع) به نام شيخ مفيد صادر شده است، نيز به نامعلوم بودن مكان حضرت مهدى(ع) اشاره شده است.
در آن نوشته چنين آمده است:
 ... و إن كنّا ثاوين بمكاننا النّائى عن مساكن الظالمين حسب الّذى أراناه اللَّه لنا من الصّلاح شيعتنا المؤمنين فى ذلك مادامت دولة الدنيا للفاسقين... .13
 ... با اين كه ما براساس فرمان خداوند و صلاح واقعى ما و شيعيان مؤمن مان تا زمانى كه حكومت در دنيا در اختيار ستمگران است در نقطه اى دور و پنهان از ديده ها به سر مى بريم... .
همچنين در پاره اى از ملاقاتهاى معتبر كه در دوران غيبت كبرا نقل شده است، حضرت به اين نكته اشاره فرموده اند.
»على بن ابراهيم بن مهزيار« پس از نقل ملاقات خود با حضرت مهدى(ع) به نقل از ايشان چنين مى گويد: آن حضرت فرمود:
يابن المازيار أبى أبو محمد عهد إلىّ ألّا أجاور قوماً غضب اللَّه عليهم... وأمرنى ألّا أسكن من الجبال إلّا وعرها ولا من البلاد إلّا قفرها.14
همانا پدرم ابو محمد با من عهد فرمودند كه در مجاورت قومى كه خداوند بر آنان غضب كرده است قرار نگيرم... و به من فرمود كه در كوهها ساكن نشوم مگر قسمتهاى سخت و پنهان آن و در شهرها ساكن نشوم مگر شهرهاى متروكه و بى آب و علف.
اين نامعلوم بودن محل زندگى آن حضرت در دوران غيبت كبرا سبب شده تا عده اى به گمانه زنى هايى بعضاً سست و واهى بپردازند و به طرح محلهايى كه اثبات آنها كارى بس مشكل است روى آورند.
افسانه جزيره خضرا يا مثلث برمودا و مانند آن حكايتهايى است كه در تاريخ پر فراز و فرود اين اعتقاد رخ نموده است، ولى همواره روشنگرانف اين مذهبف حق، مردم را از لغزش در اين بيراهه ها برحذر داشته اند.
 
 4. دوران ظهور و حكومت مهدى(ع)

دوران ظهور كه درخشان ترين فراز تاريخ و بهترين دوران حيات انسانى است، ويژگيهاى فراوانى دارد كه از جمله مهم ترين آنها حاكميت آخرين معصوم و حجت الهى است. درباره محل زندگى حضرت مهدى(ع) و حكومت آن حضرت در عصر ظهور، روايات فراوانى وجود دارد. عمدتاً در اين روايات، مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر كوفه را به عنوان پايگاه حكومتى آن حضرت معرفى كرده اند.
مسجد سهله شرافت بسيارى دارد؛ از جمله در روايات ذكر شده كه در اين مسجد، هزاران پيامبر به نماز ايستاده اند.
»صالح بن ابوالاسود« گويد: امام صادق(ع) سخن از مسجد سهله راند، آنگاه فرمود:
 أما إنّه منزل صاحبنا إذا قام بأهله.15
 به درستى كه مسجد سهله منزل صاحب ماست آنگاه كه [پس از قيام] با اهل خود در آنجا فرود آيد.
هم چنين آن حضرت به ابابصير فرمود:
 يا أبا محمد كأنّى أرى نزول القائم فى مسجد السّهلة بأهله و عياله.
 اى ابا محمد، گويا حضرت قائم را در مسجد سهله مى بينم كه با زن و فرزندانش در آن نازل مى شوند.
 ابوبصير پرسيد: آيا مسجد سهله خانه اش خواهد بود؟ حضرت فرمود:
نعم، هو منزل إدريس و ما بعث اللَّه نبيّاً إلّا وقد صلّى فيه والمقيم فيه كالمقيم فى فسطاط رسول اللَّه و ما من مؤمن ولا مؤمنة إلّا و قلبه يحنّ إليه و ما من يوم ولا ليلة إلّا والملائكة يأوون إلى هذا المسجد يعبدون اللَّه.16
 آرى، اين مسجد، منزل ادريس است. خداوند هيچ پيامبرى را برنينگيخت، مگر آن كه در اين مسجد نماز گزارد. هر كس در اين مسجد بماند مانند آن است كه در خيمه رسول خدا(ص) اقامت كرده است. هيچ مرد و زن مؤمنى نيست، مگر آن كه دلش به سوى آن مسجد پرمى كشد. روز و شبى نيست مگر آن كه فرشتگان به اين مسجد پناه مى برند و در آن به عبادت خدا مى پردازند.
همان طور كه اشاره شد، كوفه نيز مركز حكومت مهدى(ع) قلمداد شده است.
چگونگى زندگى در عصر ظهور به روشنى مشخص نشده ولى به نظر مى رسد تفاوت بسيارى با نحوه زندگى امروزى داشته باشد. تكامل علوم بشرى، كمال عقلانى بشر، توسعه خارق العاده امكانات و رفاه عمومى، امنيت فراگير بر كل كره زمين و... به طور قطع، ويژگيهايى را براى زندگى در آن زمان ايجاد خواهد نمود كه امروز درك دقيق آن براى ماكارى بس مشكل است.
 از امام باقر(ع) نقل شده كه در بخشى از يك روايت طولانى فرمود:
 ثمّ يتوجّه إلى الكوفة فينزلها و تكون داره.17
 آن گاه [حضرت مهدى(ع)] به سوى كوفه مى رود پس آنجا را براى منزل برمى گزيند و كوفه خانه او خواهد بود.
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
سخنرانى حضرت آيت‏اللَّه ناصرى

يكى از آياتى كه به وجود مقدس آقا امام زمان تأويل شده آيه 5 سورى اسرى است در اين آيه مى‏فرمايد:
»فإذا جاء وعد أوليهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولى باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعداً مفعولاً«.
اين آيه درباره سركوبى يهود بعد از زمان »يوشع بن نون« است. يوشع وصى حضرت موسى بود. بعد از حضرت موسى، سقيب، اوامر و نواهى و احكامى را كه حضرت موسى آورده بود در بين مردم نگهدارى مى‏كرد و نشر احكام مى‏داد. بعد از فوت ايشان، يهود شديداً طغيان كردند و جنگى بين جالوت و طالوت درگرفت كه به كمك حضرت داود، طالوت بر جالوت غلبه كرد. نتيجتاً يهود بر عامه مردم غلبه پيدا كردند و شروع به طغيان، قتل، ضرب و شتم و غارت آنها نمودند؛ حتى شروع به مخالفت با انبيا و كشتن آنها كردند. در بعضى از تواريخ آمده است كه آنها از اول اذان صبح تا اول آفتاب هفتاد پيامبر را كشتند تا اين‏كه خداوند نصرتى به انبيا داد و در مدت كوتاهى طبق اين آيه شريفه يك عده از انبيا را تقويت كرد و فرستاد بر سر يهود و آنها در مدت كوتاهى يك ميليون و يكصد هزار نفر را از يهود كشتند تا قدرى استقرار پيدا كردند.
يهوديها، از اول ياغى و طاغى و دشمن حق و حقيقت و اسلام بوده‏اند و اسلام و قرآن دشمنى قوى‏تر از يهود ندارد. دشمن شماره يك اسلام و حقيقت، يهود است. يعنى اينها به حدى تشنه خون مسلمانها هستند كه مى‏خواهند به هر نحوى كه بتوانند به اسلام و مسلمين ضربه بزنند.
در حال حاضر هم مى‏بينيم و مى‏شنويم كه آنها چه ظلمها نسبت به مسلمانها انجام مى‏دهند. در روايات وارد شده است كه در زمان ظهور حضرت بقيةاللَّه آنها نابود مى‏شوند.
 آيه شريفه مى‏فرمايد در موقع طغيان يهود ما يك عده را براى سركوبى آنها مى‏فرستيم كه آنها را به‏جاى خود بنشانند. اين تفسير آيه شريفه است لكن در روايات متعددى اين آيه تأويل به ظهور حضرت بقيةاللَّه شده است. رواياتى كه مى‏فرمايد اين آيه راجع به حضرت بقيةاللَّه است به دو قسم تفسير شده است. يكى اين‏كه اين آيه مربوط به ايرانيهايى است كه قبل از ظهور آن حضرت زمينه‏سازى مى‏كنند. و ديگر اين‏كه از جملاتى كه [اما بررسى مفردات آيه] »بعثنا«؛ يعنى فرستاديم، قدرت و نيرو داديم فكر و علم و تدبير داديم. بعث مطلق است و همه اينها را شامل مى‏شود. »عباداً لنا« بنده‏هاى ما. بنده‏هايى كه از براى نفع اسلام و قرآن قدم برمى‏دارند. نفرموده »عبادى« بلكه فرمود »عباداً لنا« يعنى اين بندگان براى انتفاع اسلام و قرآن مى‏فرستيم. »اولى باس شديد« قلوب اين بندگان مانند پاره‏هاى آهن است.
در دو سه روايت بنده ديدم كه اين آيه راجع به مؤمنين و ايرانيهايى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه ظهور آن حضرت را فراهم مى‏كنند. در همين زمينه تفسير نورالثقلين از روضه كافى نقل كرده است كه حضرت صادق(ع) فرمودند: مراد از »بعثنا عليكم« اشخاصى هستند كه قبل از ظهور مهدى با دشمنان اهل بيت مقابله و آنها را نابود مى‏كنند.
عياشى نيز در تفسير خودش از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است كه حضرت فرمودند: كه اين آيه درباره حضرت مهدى(ع) و ياران آن بزرگوار مى‏باشد؛ پس اين آيه طبق تفسيرى كه مفسرين نقل كرده‏اند. يكى جوانهاى متدين كه قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه‏سازى مى‏كنند براى ظهور آن حضرت. و ديگر ايرانيانى كه پس از ظهور حضرت مهدى(ع) ايشان را يارى مى‏كنند.
اين آيه قابليت و استعداد حمل و تأويل هر دو معنا را دارد. و از دو روايتى هم كه نقل كرديم يكى بر معناى اول و ديگرى بر معناى دوم قابل انطباق است. روايت اول از كتب معتبر مثل نورالثقلين و روضه كافى است از حضرت صادق(ع). روايت دوم عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است و هر دو روايت هم درست است و از كتب معتبر نقل شده است. در بحارالانوار (ج60، ص216) نقل شده است كه روزى حضرت صادق(ع) اين آيه را قرائت فرمودند. يك نفر از اصحاب عرض كرد: يابن رسول‏اللَّه اين آيه‏اى كه الان قرائت فرموديد درباره چه اشخاصى است؟ حضرت سه مرتبه فرمودند: »واللَّه هم اهل قم« اين روايت تأييد مى‏كند قيام رهبر انقلاب امام خمينى را و تأئيد مى‏كند انطباق اين آيه را با زمينه‏سازى قبل از ظهور. براساس اين روايت زمينه‏سازان ظهور اهل قم هستند؛ يعنى شروعش از قم است. مضافاً اين كه امام خمينى فرمودند: اين انقلاب را به‏دست مهدى(ع) مى‏سپاريم و اين انقلاب مقدمه ظهور و زمينه‏ساز ظهور حضرت بقيةاللَّه خواهد بود ان‏شاءاللَّه. ديگرى وجود دارد كه اگر چه مفصل است اما ذكر مى‏كنيم: در جلد بيستم شرح نهج‏البلاغه آمده است كه يك روز اميرالمؤمنين(ع) مشغول ايراد خطبه بودند و اطراف آن حضرت ايرانيها نشسته بودند.
در اين هنگام »اشعث بن قيس« - كه خودش يكى از دشمنان اسلام و قرآن و ولايت و شريك قتل اميرالمؤمنين(ع)؛ دخترش جعده قاتل امام حسن مجتبى(ع) و پسرش محمد بن اشعث شريك قتل حضرت ابا عبداللَّه(ع) بود - از آخر جمعيت بلند شد و فرياد زد كه: »يا على اين سرخ‏رويان را چرا اطراف خودت جمع كرده‏اى؟! اينها به ما فخر مى‏فروشند و بر ما فخر مى‏كنند«. ايرانيها چون اغلب سفيدپوست هستند مايل به قرمزى و اعراب گندمگون هستند مايل به سياهى. از ايرانيها تعبير به سرخپوست مى‏كردند. اميرالمؤمنين سرشان پائين بود و پاهاى مباركشان را از شدت ناراحتى به هم مى‏زدند. صعصعة بن صوحان - كه يكى از هواداران و اصحاب خاص اميرالمؤمنين(ع) است و خدمات شايانى به اسلام و مسلمين داشته - بلند شد و فرياد زد: يا اميرالمؤمنين ما را چه كار با اشعث و امروز اميرالمؤمنين مطالبى درباره مذمت اعراب خواهند فرمود كه تا ظهور حضرت خاتم‏الاوصياء اين مطالب بماند. تا صعصعة بن صوحان اين مطالب را گفت اميرالمؤمنين سرشان را بلند كردند و شروع كردند به مذمت اعراب و مدح و ثناى ايرانيها و فرمودند: »شما گمان كرديد كه من به‏واسطه اين حرفها اين جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مى‏كنم؟ هرگز! اگر اين عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اينها دين خدا و اسلام را يارى خواهند كردند. بدانيد و آگاه باشيد اى اعراب كه اگر شما شمشير زديد و آنها را با اسلام آشنا كرديد اما زمانى مى‏آيد كه آنها شمشير مى‏زنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم مى‏كنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى خواهد بود.1 اين روايت هم تأييد مى‏كند كه اين آيه تأويل شود به قبل از ظهور حضرت بقيةاللَّه.
روايتى است كه از احمد بن حنبل و ابو نعيم از حذيفه و ثمرة بن جندب و عبداللَّه بن عمر نقل شده كه حضرت رسول فرمودند: خداوند قدرت شما را از عجمها قرار مى‏دهد. آنها چون شيرانى هستند كه اهل فرار نيستند و شما را مى‏كشند و نابودتان مى‏كنند (دشمنان ولايت را نابود مى‏كنند).2 اين روايت را هم احمد بن حنبل كه از علماى معروف اهل سنت است نقل كرده است. از مجموع اين روايات استفاده مى‏شود كه اين آيه تأويل شده است به جوانهاى ايرانى قبل از ظهور كه زمينه‏ساز ظهور حضرت مهدى هستند. اين يك مطلب و همچنين طبق يك روايت ديگر كه عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است. اين آيه قابل انطباق با بعد از زمان ظهور حضرت مهدى(ع) است. (ختامه مسك) باشد اين داستان را عرض بكنم: يكى از وظايف ما توسل به حضرت بقيةاللَّه است و اگر احياناً رفتيم در خانه حضرت را زديم و جواب نيامد مأيوس نشويم. در روايات متعددى آمده است كه بعد از نمازها دعا كنيد و چون خدا خيلى دوستتان دارد به ملائك مى‏گويد دعاى اين بنده مرا مستجاب كنيد و بالاى سرش نگه داريد من با ناله و دعاى او مأنوسم. دلم مى‏خواهد بيايد در خانه‏ام و از من تقاضا بكند. پس ممكن است دعاهاى شما مستجاب شده باشد اما خداوند چون دوستتان دارد قدرى به تأخير مى‏اندازد. يا ممكن است زمان استجابت دعاى شما نرسيده باشد. آن حاجتى كه داريد الان وقتش نباشد فرصت ديگرى وقتش باشد مأيوس نباشيد كه من تقاضا كردم و خدا به من نداد، خدا داده است. وقت استجابتش الان نيست، بعداً به شما عنايت مى‏كند. منظور اين كه »يابن‏الحسن« گفتن را در هيچ جا فراموش نفرمائيد. حضرت بقيةاللَّه - روحى له الفداء - محيط به عالم موجودات است و بايد تقاضاهايمان را با آن وجود مقدس مطرح كنيم. خجالت هم نكشيم. خدا مى‏داند از پدر مهربان هم صدها مرتبه عطوف‏تر و مهربان‏تر است حرفى در آن نيست. ميرعلاّم شاگرد »مقدس اردبيلى« بوده است و از شاگردان فوق‏العاده ايشان بوده است. مرحوم مقدس اردبيلى موقع فوتشان عده زيادى را به اين ميرعلام معرفى مى‏كند كه از ايشان در احكام الهى تبعيت بكنيد. اين ميرعلام مى‏گويد يك شب در صحن اميرالمؤمنين بودم ديدم يك آقايى طرف ايوان طلا مى‏رود. آن موقع برق و چراغى نبود و در حجرات بالا و پايين فقرا و طلبه‏ها زندگى مى‏كردند. گفتم شايد اين دزد باشد كه به طرف ايوان اميرالمؤمنين مى‏رود. كمين نشستم ديدم رفت جلو، ديدم صدايى آمد مثل اين كه قفل افتاد روى زمين. در باز شد و آقا رفت تو. منم دويدم و رفتم تو ديدم در دومى هم همينطور باز شد و رفتند تو و پهلوى ضريح و شروع كردند صحبت كردن و بعد از چند وقفه‏اى برگشتند.

در موقع برگشت ايشان ديدم، در حرم و در رواق خودش بسته شد. آمدند بيرون از صحن و رفتند طرف كوفه من هم دنبالشان رفتم ديدم رفتند داخل مسجد كوفه مقام اميرالمؤمنين. اين را ميرعلام در ادامه مى‏گويد. از كوفه كه آمديم بيرون خودم را به مقدس اردبيلى نشان دادم. فرمودند از چه وقت با من بودى؟ عرض كردم از وقتى كه مشرف شديد به حرم تا به حال با شما بودم فرمودند كه من حلالت نمى‏كنم اگر ابراز بكنى. مادامى كه من زنده هستم اين مطلب را به احدى نگو. گفتم مطلب چه بود؟ حالا به من بگوييد. فرمودند: من هر موقعى كه مطلبى برايم مشكل مى‏شود مشرف مى‏شوم به حرم حضرت اميرالمؤمنين. درها خودش باز مى‏شود خود حضرت به من جواب مى‏دهند. امشب هم مسئله‏اى براى من پيش‏آمد شد متوجه نشدم آمدم از حضرت سؤال كنم فرمودند فرزندم مهدى مسجد كوفه است برو از ايشان سؤال بكن. رفتم از آقا سؤال كردم حالا جوابم را گرفته‏ام و دارم مى‏روم نجف. بنده‏هاى خاص اينطورى در ارتباط بوده‏اند.
ما هم مى‏توانيم اين ارتباط را برقرار كنيم لكن مقدارى صدق، صفا، يگانگى، حقيقت خلوص مى‏خواهد اگر ما داشته باشيم مى‏توانيم حالا نه به آن اندازه مراتب پايين‏ترى را مى‏توانيم به دست آوريم و مورد عنايت حضرت قرار بگيريم.
در سال 1356 كه من نجف مشرف شده بودم يكى از اساتيد اخلاق مى‏گفت: بعضى از شاگردان ما به حرم اميرالمؤمنين(ع) مشرف مى‏شوند آن حضرت را مى‏بينند و حوايج و مطالب خود را محضر حضرت عرض مى‏كنند و جواب مى‏گيرند و برمى‏گردند بيرون. يكى از آنها را نشان بنده داد، من با او يك كلمه هم صحبت نكردم. هيچ ارتباطى با هم نداشتيم اما او را ديدم آقاى بسيار محترمى بود قبلاً او را مى‏شناختم. كسى كه خودش را اصلاح كند. كسى كه پرده‏هاى ظلمانى را كنار بزند يقيناً همينطور خواهد بود. اصحاب حضرت رسول عرض كردند كه وقتى خدمت شماييم احساس مى‏كنيم ملائك با ما در ارتباطند. حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر به همين حال باقى بمانيد ملائكه با شما مصافحه مى‏كنند. لكن وقتى از نزد من رفتيد حجابهاى ظلمانى و افكار باطله اطراف شما را مى‏گيرد. منظور اين كه مى‏شود ارتباط برقرار كرد اگر كسى اهلش باشد يا اقلاً اگر آن نباشد حجابهاى ظلمانى‏اش را انسان قدرى برطرف و اصلاح كند و تبديل به حجاب نورانى بكند.
منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جريان حقّ و باطل به موازات هم پيش‏رفته و كره خاك هيچ‏گاه از مصاف اين دو جريان خالى نبوده است. پيروان هر يك از حق‏مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرايان آينده بوده‏اند و حق گرايان آينده تداوم‏بخشان راه حق‏پرستان گذشته. وضعيت باطل‏پيشه‏گان و دورافتادگان از صراط مستقيم نيز بر همين منوال بوده است.
در اين ميان ارتباط حجتهاى الهى در تداوم‏بخشيدن به مسير صحيح هدايت و سعادت بشر بسيار عميق‏تر و محكم‏تر بوده است؛ چرا كه هر نبىّ و ولىّ الهى با در نظر گرفتن شرايط عصرى كه در آن به سر مى‏برد راه انبيا و اولياى الهى پيش از خود را تداوم مى‏بخشد. به عبارت ديگر همه انبيا و اولياى الهى چراغهاى نورانى هدايتند؛ منتهى هر كدام متناسب با شرايط زمانى و مكانى خود به نور افشانى مى‏پردازند.
در فرهنگ اسلامى ائمه اطهار (ع) به عنوان جانشينان پيامبر اسلام (ص) همگى نور واحدند و هدف مشتركى را دنبال مى‏كنند. وجود هر يك از آنان همانند يك مشعل روشن يا عَلَم سرافراز، مسير صحيح و كامل هدايت را به بندگان خدا نشان مى‏دهند و آنان را از گرفتار شدن به ضلالت و گمراهى باز مى‏دارند. با اين همه ارتباط و پيوستگى بعضى از آنها با همديگر از ويژگى و خصوصيتى برخوردار است كه از بررسى اين گونه از پيوندها مى‏توان با مراحل گوناگون چگونگى تداوم مبارزه حقّ و باطل و سرنوشت نهايى اين مبارزات و همينطور با بخشى از ريزه‏كاريهاى دقيق سنتهاى الهى و روند تحقق نهايى اهداف حياتبخش انبيا و اولياى الهى آشنا شد.
بدون ترديد پيوستگى و ارتباط امام حسين (ع) با آخرين حجت الهى حضرت بقيةاللَّه(ع) بسيار بارز و در خور تعمّق است؛ چرا كه با بررسى ابعاد مختلف پيوند اين دو حجّت الهى به‏خوبى چگونگى فراهم شدن بستر حاكميّت احكام و ارزشهاى الهى در سرتاسر عالم مشخص مى‏شود. اين نوشته در پى آن است كه برخى از پيوستگيهاى حضرت سيدالشهداء(ع) با موعود بزرگ جهانى حضرت مهدى (ع) را روشن سازد.
 
 الف) امام مهدى (ع) از تبار امام حسين(ع)
در مجموعه روايات منقول از پيامبراكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بارها تصريح شده است كه منجى عالم بشريت حضرت مهدى(ع) از نسل امام حسين(ع) است. از جمله روايت شده است كه پيامبراكرم(ص) در يكى از روزهاى آخر عمر مباركشان در حالى كه دست‏شان را به شانه امام حسين(ع) گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا(ع) فرمودند:
مهدى اين امت از نسل اين فرزندم است. دنيا به پايان نخواهد رسيد مگر اين‏كه مردى از اولاد حسين(ع) قيام كرده جهان را باعدل و داد پر سازد...1
ايشان در جاى ديگر در ضمن معرفى ائمه اطهار(ع) مى‏فرمايند:
 امامان بعد از من دوازده نفرند كه نفه نفر از آنها از تبار فرزندم حسين(ع) است كه نهمين نفرشان قائم است اين دوازده تن اهل بيت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.2
 امير مؤمنان على‏بن‏ابى‏طالب(ع) روزى به حضرت اباعبداللَّه(ع) فرمودند:
نهمين فرزند تو اى حسين، قائم آل‏محمّد(ص) است او دين خدا را آشكار ساخته وعدالت را در سرتاسر زمين حاكميّت خواهد بخشيد...3
در اين باره خود امام حسين(ع) نيز مى‏فرمايند:
نهمين فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسيله او زمين مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دين را حاكميّت خواهد بخشيد. او حق را برخلاف ميل مشركان و دشمنان احقاق خواهد كرد.4
 
 ب) تحقق اهداف عاشورا با قيام مهدى (ع)
 امام حسين(ع) با هدف زنده ساختن احكام قرآن و سنّت پيامبر اكرم (ص) و از بين بردن بدعتهايى كه در نتيجه حاكميت بنى اميّه در دين ايجاد شده بود قيام كردند و در طول مسير مدينه تا كربلا ضمن اشاره به انگيزه قيام شان فرمودند:
من به منظور ايجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا (ص) قيام كرده‏ام مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به همان سيره و شيوه مرسوم جدّم پيامبراكرم(ص) و پدرم على‏بن‏ابى‏طالب(ع) عمل مى‏كنم.5
 آن حضرت در نامه‏اى به بزرگان قبايل بصره تصريح مى‏كنند:
من شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش دعوت مى‏كنم. در شرايطى كه اكنون ما زندگى مى‏كنيم سنت رسول خدا(ص) از بين رفته و به جاى آن بدعت و احكام و ارزشهاى غير اسلامى نشسته است مرا بپذيريد و به يارى من برخيزيد. شما را به راه ارشاد و رستگارى هدايت خواهم كرد.6
 از مجموعه اين گونه ازسخنان امام حسين (ع) اهداف والاى نهضت عاشورا به‏خوبى روشن مى‏شود كه احياى قرآن، احياى سنت نبوى و سيره علوى، از بين بردن كج‏رويها، حاكم ساختن حق، حاكميّت بخشيدن به حق‏پرستان، از بين بردن سلطه استبدادى حكومت ستمگران، تأمين قسط و عدل در عرصه‏هاى اجتماعى و اقتصادى و... از جمله آنهاست.
از طرف ديگر وقتى اهداف قيام منجى عالم بشريت و ويژگيهاى حكومت جهانى آن حضرت را مورد بررسى قرار مى‏دهيم همين اهداف و انگيزه‏ها حتى با تعابير مشابه با تعابير به‏كار رفته در مورد نهضت حسينى قابل مشاهده است.
حضرت على بن ابيطالب(ع) در توصيف سيره حكومتى امام مهدى(ع) مى‏فرمايند:
 هنگامى كه ديگران هواى نفس را بر هدايت مقدم بدارند او [مهدى موعود (ع)] اميال نفسانى را به هدايت بر مى‏گرداند و در شرايطى كه ديگران قرآن را با رأى خود تفسير و تأويل خواهند كرد او آراء و عقايد را به قرآن باز مى‏گرداند. او به مردم نشان خواهد داد كه چگونه مى‏توان به سيره نيكوى عدالت رفتار كرد و او تعاليم فراموش شده قرآن و سيره نبوى را زنده خواهد ساخت.7
امام باقر(ع) در روايتى مى‏فرمايند:
 قائم آل محمّد(ص) مردم را به سوى كتاب خدا، سنّت پيامبر(ص) و ولايت على بن ابى طالب (ع) و بيزارى از دشمنان آنان دعوت خواهد كرد.8
امام صادق (ع) مى‏فرمايند:
حضرت مهدى(ع) تمام بدعتهاى ايجاد شده در دين را در سرتاسر جهان از بين خواهد برد و در مقابل، تك‏تك سنتهاى نبوى را به اجرا در خواهد آورد.9
آن حضرت در جاى ديگر ضمن تصريح به اين حقيقت كه امام مهدى(ع) بر طبق سيره و روش رسول اكرم(ص) عمل خواهد كرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنين مى‏فرمايد:
قائم آل محمّد(ص) به همان شيوه‏اى كه پيامبر اكرم(ص) رفتار مى‏كردند رفتار خواهد كرد آنچه از نشانه و ارزشها و شيوه‏هاى جاهليت كه باقى مانده‏اند از ميان برمى‏دارد و پس از ريشه كن كردن بدعتها احكام اسلام را از نو حاكميّت مى‏بخشد.10
امام صادق(ع) در زمينه نوع قضاوت و داورى و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نيز مى‏فرمايند:
چون قائم ما قيام كنند در بين مردم به عدالت داورى خواهند كرد و در زمان او بساط ستم و بيداد از روى زمين جمع خواهد شد و راهها امن شده... و هر صاحب حقّى به حقّ خود دست خواهد يافت و احكام و ارزشهاى حيات‏بخش دينى در سرتاسر جامعه حاكميّت پيدا خواهد كرد.11
نتيجه آن كه علاوه بر مشترك بودن اهداف نهضت عاشورا با قيام امام مهدى(ع) در زمان حكومت جهانى حضرت ولى عصر (ع) بذرها و نهالهاى غرس شده در جريان قيام كربلا به بار خواهد نشست و به بركت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبياى الهى از آدم تا خاتم تحقق خواهد يافت و بشر طعم واقعى صلح و امنيّت و سعادت را خواهد چشيد.
 
 ج) مهدى(ع) منتقم خون امام حسين(ع)
يكى از القاب حضرت مهدى(ع) منتقم است. در توضيح علّت برگزيده شدن اين لقب بر آن حضرت مطالب زيادى در سخنان اهل بيت(ع) وارد شده است. از جمله در روايتى كه از امام محمّدباقر(ع) نقل شده، وقتى از آن حضرت سؤال مى‏كنند كه چرا فقط به آخرين حجّت الهى قائم گفته مى‏شود؟ آن حضرت در پاسخ مى‏فرمايند:
 چون در آن ساعتى كه دشمنان، جدّم امام حسين(ع) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتى در حالى كه ناله سرداده بودند عرض كردند پروردگارا! آيا از كسانى كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را ناجوانمردانه شهيد كردند در مى‏گذرى؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحى فرستاد كه: اى فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هرچند بعد از مدّت زمان زيادى. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام‏حسين(ع) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به يكى از آنان كه در حال قيام بود فرمود: با اين قائم از دشمنان حسين(ع) انتقام خواهم گرفت.12
    در تفسير آيه »وَمَنْ قفتفلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لفوَليّه سلطاناً...؛ هر كس مظلومانه كشته شود ما براى ولى او تسلطى بر ظالم قرار مى‏دهيم«...13 از امام صادق (ع) روايت شده است كه:
 مراد از مظلوم در اين آيه، حضرت امام حسين(ع) است كه مظلوم كشته شد و منظور »جَعَلنا لفوَليّفه سلطاناً« امام مهدى(ع) است14
 امام‏باقر(ع) نيز تصريح مى‏كنند:
 ما اولياى دم امام حسين(ع) هستيم. هنگامى كه قائم ماقيام كنند پى‏گيرى خون امام حسين(ع) خواهد كرد.15
در دعاى ندبه نيز به اين حقيقت با اين تعبير تصريح شده است:
 أينَ الطالفبف بفدَمف المَقتولف بفكَربَلا.
كجاست آن عزيزى كه پس از ظهورش خون شهيد مظلوم كربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...16
همچنين روايت شده است كه حضرت مهدى(ع) پس از ظهور بين ركن و مقام براى مردم خطبه خواهد خواند و در مهم‏ترين قسمت خطبه به صورت مكرر با نهايت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسين(ع) را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:
اى مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشير انتقام الهى كه همه ستمگران را به سزاى اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. اى اهل عالم! جدّم حسين بن على(ع) را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارك او را عريان در روى خاكها رها كردند. دشمنان از روى كينه توزى جدم حسين(ع) را ناجوانمردانه كشتند...17
در حقيقت با اين گونه از عبارات نويد انتقام خون به ناحق ريخته امام حسين(ع) را به جهانيان خبر مى‏دهد...
و هم چنين به دلالت روايات فراوانى شعار ياران امام مهدى(ع) پس از ظهور اين جمله بسيار الهام‏بخش است:
يالثارات الحفسَين(ع)18.
اى بازخواست كنندگان خون حسين(ع).
 اين جمله اشاره به اين معنا دارد كه هنگام انتقام خون پاك امام حسين(ع) فرارسيده است كسانى كه مى‏خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به‏ناحقّ ريخته حجّت الهى را بگيرند مهيا شوند.
د) مهدى(ع) هميشه به ياد حسين(ع)
از آنجا كه امام حسين(ع) با تمام وجود همه توانمنديها و سرمايه‏هاى خود را ايثار كرد تا اسلام را از خطر اساسى برهاند؛ آخرين حجت الهى نيز تصريح دارند كه همواره به ياد ايثارگرى و فداكاريهاى آن حضرت هستند و شب و روز با يادآورى مصيبتهايى كه بر ايشان روا داشته شد خون گريه مى‏كنند.
 در بخشى از زيارت »ناحيه مقدسه« در اين باره مى‏خوانيم:
...اگر روزگار وقت زندگى مرا از تو [اى حسين(ع)] به تأخير انداخت و يارى و نصرت تو در كربلا در روز عاشورا نصيب من نشد، اينك من هر آينه صبح و شام به ياد مصيبتهاى تو ندبه مى‏كنم و به جاى اشك بر تو خون گريه مى‏كنم...
بدون ترديد اين قبيل از تعابير نهايت محبّت و دلبستگى حضرت مهدى(ع) رابه سيّد الشهداء (ع) نشان مى‏دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه (ع) از جمله از طريق عزادارى براى آن حضرت را مورد تأكيد قرار داده و عمق فاجعه كربلا و جنايت بنى اميه به اسلام و انسانيت را افشا مى‏كند.
حتى اين به ياد امام حسين(ع) بودن در عملكرد ساير ائمه اطهار(ع) نيز به چشم مى‏خورد؛ يعنى آنها نيز در مواقع اشاره به فداكاريها و مظلوميتهاى امام حسين(ع) به گونه‏اى موضوع امام مهدى (ع) را مورد تأكيد قرار داده‏اند به عنوان مثال در دعاى ندبه امام صادق(ع) ياد سيّد الشهداء (ع) به همراه امام مهدى(ع) گرامى داشته شده است. در حقيقت شكايت شهادت جانگداز حضرت امام حسين(ع) به ساحت مقدّس حضرت بقيةاللّه(ع) شده است ودرخواست مى‏شود كه به عنايت خداوند متعال هر چه زودتر زمينه ظهور فراهم شود بلكه هر چه زودتر مهدى موعود(ع) ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگيرند...و حتى به پيروان اهل بيت(ع) توصيه مى‏شود كه در شب ميلاد امام عصر (عج) از زيارت امام حسين(ع) غافل نشوند.
البتّه اين موضوع به همين صورت در مورد امام حسين(ع) نيز مطرح است؛ يعنى حضرت اباعبداللّه حسين(ع) نيز همواره به ياد مهدى موعود بوده‏اند. در دعاى روز ولادت امام حسين (ع) از امام مهدى (ع) ياد مى‏شود و در روز عاشورا و در زيارت عاشورا نام و ياد مهدى(ع) تسلى بخش قلب سوزان شيفتگان اهل بيت(ع) است.
مجموعه اين برنامه‏هاى حساب شده، پيوند عاشورا و امام حسين(ع) را با قيام جهانى امام مهدى(ع) هر چه بيشتر روشن مى‏سازند.
گذشته از همه آنچه بيان شد، طبق روايات بسيارى كه از حضرات معصومين(ع) نقل شده است در بسيارى از مسائل جزئى نيز امام مهدى (ع) با امام حسين(ع) پيوستگيها و ارتباطات قابل توجهى دارند كه از آن جمله است:
1. روز ظهور امام مهدى(ع) مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر (ع) روايت شده است:
 قائم آل محمّد(ص) در روز شنبه كه مصادف با روز عاشورا؛ يعنى همان روزى كه حضرت اباعبداللّه(ع) به شهادت رسيدند قيام خواهد كرد.19
2. از مجموعه روايات به خوبى روشن مى‏شود همانگونه كه امام حسين(ع) نهضت خود را از مكه آغاز كردند؛ يعنى پس از خارج شدن از مدينه به مكه آمدند و از كنار بيت‏اللَّه قيام خود را به مردم خبر دادند و به سمت كوفه حركت كردند، حضرت مهدى (ع) نيز از كنار بيت اللّه جهانيان را به بيعت با خود فرا خواهد خواند و آن گاه حركتهاى اصلاحى را تداوم خواهد بخشيد و در نهايت مقرّ حكومتى خويش را در كوفه قرار خواهد داد.
 3. حتى طنين صداى امام مهدى(ع) همان طنين صداى امام‏حسين(ع) است. پيام مهدى(ع) همان پيام حسين(ع) است كه فرياد مى‏زند:
اى مردم مگر نمى‏بينيد به حقّ عمل نمى‏شود و از باطل خوددارى نمى‏گردد... امربه معروف و نهى از منكر كنار گذاشته شده است و احكام الهى و سنن پيامبر (ص) آشكار هتك مى‏شود و...
اين پيام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد كه امام حسين(ع) در روز عاشورا با همان لحن و آهنگ مردم را به تبعيت از حقّ و اعراض از بديها فرا خواندند:
 إنّ صوت القائم يشبه بصوت الحسين(ع).
 صداى [گيرا و دلنواز] قائم شبيه [طنين خوش] صداى اباعبداللّه(ع) است.
4. برخى از ياران حسين(ع) پس از رجعت در ركاب امام مهدى(ع) به يارى آن حضرت خواهند پرداخت و حتى برخى از فرشتگانى كه جزء اصحاب امام‏حسين(ع) بوده‏اند در خدمت قائم آل محمّد(ص) خواهند بود و... .
«أللّهمّ نرغب إليك دولة كريمة تعزّبها الإسلام و أهله و تفذّفلف بها النفاق و أهله...»
منبع سایت
موعود

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
جناب حجت‏الاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپايگانى مى‏فرمايد: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه يكى از اخيار تهران است، شنيدم كه مى‏گفت: من از اول جوانى مقيّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آن‏قدر به حج بروم تا به محضر مولايم حضرت بقيةاللَّه، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف مى‏شدم.


در يكى از اين سالها كه عهده‏دار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنكه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريباً عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطه‏هايى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آورده‏اى؟ مگر نمى‏دانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمده‏اى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مى‏مانم و خودم از اموالم محافظت مى‏كنم.
آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آن‏كه نيمه‏هاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوانها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوانها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟
فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كرده‏اى كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبداللَّه‏الحسين(ع) هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مى‏خوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قل‏هواللَّه بخوان.
لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است.
سؤال كردم: روز عرفه، كه مى‏گويند حضرت ولى‏عصر(ع) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مى‏باشند؟ فرمود: حدود جبل‏الرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مى‏بيند؟ فرمود: بله، او را مى‏بيند ولى نمى‏شناسد.
گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولى‏عصر(ع) به خيمه‏هاى حجاج تشريف مى‏آورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خيمه شما مى‏آيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل مى‏شويد.
در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آورده‏ام ولى چاى نياورده‏ام. عرض كردم: آقا اتفاقاً چاى نياورده‏ام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مى‏روم و براى مسافرين چاى تهيه مى‏كنم.
آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چايهاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى، بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمى‏خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.
سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ريال (سعودى) مى‏دهم، تو براى پدر من يك عمره به‏جا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم »سيد حسن« است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدى. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.
 پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنافداه، بوده‏اند، به‏خصوص كه اسم مرا مى‏دانستند و فارسى حرف مى‏زدند! نامشان مهدى(ع) بود و پسر امام حسن عسكرى(ع) بودند.
بالاخره نشستم و زارزار گريه كردم. شرطه‏ها فكر مى‏كردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا برده‏اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريه‏ام شديد شد.
فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شورى پيدا شد.
اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آن‏كه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرموده‏اند: »فردا شب من به خيمه شما مى‏آيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس(ع) متوسل مى‏شويد« خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.
بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولى‏عصر(ع) بيرون خيمه ايستاده‏اند و به روضه گوش مى‏دهند و گريه مى‏كنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيةاللَّه، روحى‏فداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گريه مى‏كرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولى‏عصر(ع) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند. 
منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

اشاره:
آنچه كه يك شيعه منتظر مى‏بايست درباره امام و مقتداى خويش بداند مجموعه‏اى از معارف را شامل مى‏شود، كه برخى مطالبى عمومى‏اند كه فراگيرى آنها بر همه لازم است و برخى ديگر مطالبى تخصصى كه شايد براى همگان لازم و ضرورى نباشد.
مقاله حاضر تلاشى است در جهت معرفى ابعاد مختلف شخصيت‏حضرت حجت، عليه‏السلام، به عموم دوستداران موعود.

در اينجا لازم مى‏دانيم از حضرت آية‏الله سيد على شفيعى كه زحمت نگارش اين مقاله را متحمل شدند، سپاسگزارى كنيم.

1. مهدويت‏شخصيه و نوعيه

در باب مهدويت عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويت‏خاصه صحيح و مقبول است و به تعبير ديگر آنچه مورد پذيرش است مهدويت‏شخصيه است نه مهدويت نوعيه.

لكن بعضى از صوفيه و عرفا قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند. به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصرى و دوره‏اى بايد يك مهدى وجود داشته باشد كه ويژگيها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و مى‏گويند هيچ عصرى خالى از يك مهدى هادى نيست و ضرورتى هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسى است و چه خصائصى را داراست؟ (1) اين عقيده بعضى صوفيه و عرفا است كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است. عقيده مبرهن و مستدل مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويت‏شخصيه است، يعنى يك فرد است كه مهدى اين امت است و موعود امتها و ملتها است و ابعاد و ويژگيهاى او مشخص است. خانواده‏اش، پدر و مادرش، محل ولادت و غائب شدن و نشانه‏هاى ظهورش و حتى خصوصيات جسمى او و در يك كلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با اين مشخصات و ويژگيهاى ذكر شده، ما فقط يك مهدى را قبول داريم. آرى يك فرد به عنوان مهدى است كه واجد و جامع تمامى اين خصائص و ويژگيها و نشانه‏ها است.

براى آنكه مفهوم مهدويت نوعيه مقدارى روشنتر شود، به اشعارى از ملاى رومى درباره امام حى غائب دقت كنيد كه مى‏گويد هر دورى يك ولى دارد ولى ما معتقديم كه در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها يك ولى هست ملاى رومى مى‏گويد:

پس به هر دورى وليى قائم است تا قيامت آزمايش دائم است هر كرا خوى نكو باشد برست هركسى كوشيشه‏دل‏باشدشكست پس امام حى قائم آن ولى است خواه‏از نسل عمر،خواه از على‏است مهدى و هادى وى است اى راه جو هم‏نهان و هم نشسته پيش رو (2)

اين كه در ابيات بالا ملاحظه مى‏نماييد مفاد مهدويت نوعيه است. ما قائل هستيم كه اين ادعا هيچ دليل و برهانى در مقام اثبات ندارد; بلكه تمامى ادله مهدويت‏شخصيه و خاصه به گونه‏اى است كه هر نوع مهدويت ديگرى را نفى مى‏كند و مهدويت‏شخصيه خاصه را با همان ابعاد و جزئيات و شرايط و صفات و علاماتى كه بيان داشتيم; اثبات مى‏نمايد. پس اگر در مطالعات و بررسيها پيرامون امام زمان، عليه‏السلام، مهدويت نوعيه به بيان فوق يا هر بيان ديگر ارايه و مطرح شد بايد توجه داشت كه اين نظر و عقيده اصيل و پذيرفته شده شيعه اماميه نيست‏بلكه ديدگاه مذهب شيعه همان هدويت‏خاصه شخصيه است كه به آن معتقديم.

2. سخنى درباره معناى ظهور

مطلب ديگر كه هر چند هنوز آن را مورد تحقيق تام و تتبع و كاوش قرار نداده‏ام لكن اصول و كليت آن را عرضه مى‏دارم اين است كه: كلمه «ظهور» نوعا به معناى ظهور شخص امام زمان، عليه‏السلام، مطرح مى‏شود و مثلا به همين معنى «عجل على ظهورك‏» گفته مى‏شود و البته اين مساله‏اى قطعى و غيرقابل انكار است; لكن احتمال قوى و جدى ديگرى هم وجود دارد كه ظهور به معناى ظهور امر باشد نه ظهور شخص. البته ظهور كامل و تام امر، مستلزم ظهور شخص است. يعنى تا شخص ظاهر نشود، امر امت‏به صورت تمام و كامل ظاهر نمى‏شود، ولى در عين حال ميان اين دو تفاوتهايى وجود دارد.

اصل اين تفكر و انديشه از اينجا سرچشمه مى‏گيرد كه ظهور حداقل مى‏تواند دو معنا داشته باشد. (3)

يكبار به معناى طلوع و آشكار شدن و پيدايش بعد از استتار; بدينگونه كه ظهور را نقطه مقابل خفا بگيريم كه نظارت مطلب بيشتر به ظهور شخص مى‏باشد، و البته اين قابل انكار نيست، و بار ديگر ظهور را از ماده و ريشه ظهر معنا كنيم كه عبارت از تقويت و پشتوانه يافتن چيزى باشد كه ما از آن تعبير به پيروزى و حاكميت مقتدرانه مى‏نماييم و در اين برداشت و نظر مطالب ديگرى به ذهن مى‏رسد و نتايج ديگرى به دست مى‏آيد.

در اين بحث توجه به مشتقات لفظى لغت ظهور مفيد مطالب ارزشمندى است كه مى‏توان از آن كمك گرفت. خداوند در قرآن مبارك، يك جا مى‏فرمايد:

«و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» (4)

هيچ كس نمى‏تواند مثل اين قرآن بياورد هر چند جن و انس با هم جمع شوند و بعضى پشتوانه بعضى ديگر شوند و به تقويت همديگر برخيزند.

اين از «ظهر» به معناى كمر و پشت است كه استقامت انسان به كمر و پشت اوست و اين كاربرد در آيه شريفه كنايه از متراكم كردن نيروها است. از مشتقات ديگر هم مواردى در قرآن داريم مانند:

«و ظهر امرالله و هم له كارهون‏» (5)

كه در اين آيه شريفه ظهور را صفت‏شخص نگرفته بلكه صفت امر گرفته است و در موارد خاصه در مورد امام زمان، عليه‏السلام، هم اين موضوع ديده مى‏شود. همچنين در آيه كريمه:

«ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون‏» يا «ولو كره الكافرون‏» (6)

كه در اينجا «ليظهره‏» به معناى پيدايش بعد از خفا نيست‏بلكه به معناى پيروزى و چيره شدن است و لذا با «على‏» متعدى مى‏شود تا پيروزى معنى دهد و غلبه و سلطه و قدرت را بر احياء دين افاده كند; هر چند كافران و مشركان را خوشايند نباشد.

در دعاى افتتاح - در شبهاى ماه مبارك رمضان - مى‏خوانيم:

«اظهر به دينك و سنة نبيك‏»

كه اين جمله را هرچند مى‏توان بدين‏سان معنى و تفسير كرد كه پروردگارا! به وسيله امام زمان، عليه‏السلام، دينت را آشكار كن! اما با در نظر گرفتن مجموع مشتقات مى‏توان به اين گونه تفسير و معنا كرد كه: دينت را تقويت كن و سايه افكن فرما. و نيز در بعضى ادعيه و زيارات مبارك «ظهور الفرج على يديك‏» داريم كه ظهور به فرج و نصرت امر توجه و ارتباط دارد، نه به شخص. البته بايد در اين مورد بحث وسيعترى انجام گيرد. بنابراين معنايى كه بيان كرديم; مى‏شود عصر ظهور را به عصر پيروزى و سلطه اسلام تعبير نمود. از اين بحث مى‏توان نتيجه گرفت كه اگر ظهور را صفت‏شخص بگيريم تمام آيات و روايات و ادعيه و زيارات و مناجاتهايى كه در آنها واژه ظهور به كار رفته و استعمال شده است; تحقق نيافته و معنى پيدا نمى‏كند مگر با ظهور شخص امام زمان، عليه‏السلام. زيرا ظهور به معناى پيدايش بعد از استتار و خفا استعمال شده است. اما اگر ظهور را به معناى پيروزى و سلطه اسلام تعبير نماييم; حتى ممكن است اين پيروزى - البته تا حدودى - قبل از ظهور امام زمان، عليه‏السلام، نيز حاصل شود; لكن نه به گونه‏اى كه مستغنى از ظهور آن حضرت باشيم، هرگز. اما به صورت منطقه‏اى و محدود مى‏شود اين ادعا را بيان كرد. الان همه مى‏دانيم و مى‏بينيم و لذا عقيده فقهى - سياسى ما اين است كه الان در ايران اسلامى ما نمى‏توانيم احكام دوران غيبت امام زمان، عليه‏السلام، را به صورت مطلق، آنچنان كه در ايران قبل از انقلاب معتقد بوديم، ادعا كنيم. زيرا آنگونه كه بيان شد، امروز حكومت ايران اسلامى در ظل و سايه حكومت الهى ولى‏عصر، عليه‏السلام، برپا شده و استقرار يافته است.

3. انقلاب اسلامى نمودارى از ظهور امام زمان، عليه‏السلام

هنگامى كه امام عصر،عليه‏السلام، ظاهر مى‏شود، بديهى است كه ايشان در يك نقطه متمركز هستند و در بلاد و مناطق ديگر كه حضور ندارند، والى معين اعزام مى‏نمايند. همانگونه كه اميرالمؤمنين، على، عليه‏السلام، در دوران خلافت‏خود مالك اشتر را به ولايت مصر، ابن عباس را به ولايت‏بصره و اصحاب و بزرگان ديگرى از برجستگان يارانش را به حكومت ديگر بلاد تعيين فرموده بود. امام زمان، عليه‏السلام، نيز براى مناطق اسلامى حاكم معين مى‏فرمايد. بدين جهت ما امروز با اينكه مدعى نيستيم كه تمامى احكام زمان حكومت ولى عصر، عليه‏السلام، را پياده كرده‏ايم; اما حكومت اسلامى خود را مرحله‏اى از ظهور به معناى تدريجى آن مى‏دانيم يعنى حاكميت تدريجى اسلام و احكام نورانى آن بخشى و رشحه‏اى از ظهور امر حضرت مهدى، عليه‏السلام، است هر چند هنوز ظهور شخص ايشان، واقع نشده است.

4. امام‏زمان چه‏وقت‏ظهورمى‏نمايد؟

موضوع و نكته ديگرى كه احيانا در قالب سؤال مطرح مى‏شود اين است كه دنيا اكنون پر از جور و ستم است. پس چرا امام زمان، عليه‏السلام، بنا به مفاد روايت معروف و مشهور «يملاء الارض قسطا و عدلا بعد ماملئت ظلما و جورا» (8) ظهور نمى‏كند؟ در رابطه با اين مساله بايد گفت: اولا، چه كسى گفته امروز دنيا پر از ستم و ظلم است و اصولا تشخيص اين مطلب كه دنيا پر از ظلم و ستم شده يا خير با چه كسى است؟ گذشته از اين بعضى محققين مى‏گويند منظور از «ملئت ظلما و جورا» پر شدن دنيا از ظلم و جور نيست‏بلكه منظور و مراد سيطره و چيرگى ظلم و ستم و فراگيرى جوراست‏به گونه‏اى كه مجال و گريزى براى رهايى از آن نباشد. مثلا در نظر بگيريد امروز را كه نظم نوين جهانى آمريكا مطرح است و مى‏نگريم كه پس از فروپاشى شوروى سابق، آمريكاى جنايتكار كشورهاى مختلف را تحت فشار قرار داده تا حاكميت ظالمانه خود را گسترش و توسعه دهد. ولى در هر حال بايد توجه داشت كه به تعبير علمى هيچگونه عليتى فيمابين پرشدن دنيا از ظلم و جور و يا سيطره ظلم و جور بر دنيا و ظهور امام زمان، عليه‏السلام، وجود ندارد كه بگوييم بلافاصله و آنا امام زمان بايد در اين شرايط ظهور فرمايد.

توضيح مطلبى را در اينجا مفيد و ضرورى مى‏دانيم و آن اينكه روايات وارده در اين بحث و مقام دو دسته هستند:

الف) دسته‏اى از روايات مى‏فرمايند:

«يملاءالارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما وجورا». (9)

كه اين حرف «كاف‏» به گفته بزرگان ادبيات زبان عرب يا براى تشبيه است‏يا مقابله. يعنى امام زمان، عليه‏السلام، دنيا را از عدل و داد پر مى‏كند آنچنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد يا در مقابل آنكه دنيا مملو و سرشار از جور و ستم است آن را پر از عدل و داد مى‏نمايد. ملاحظه مى‏فرماييد كه در اين تعبير و بيان، سخن از مقابله بين ظلم و عدل و يا شباهت ميان پرشدن زمين از عدالت است‏بگونه‏اى كه از جور و ستم پر شده باشد و سخنى از تاريخ سپرى شدن ظلم و جور و جايگزينى عدل و داد به ميان نيامده است.

ب) در برخى ديگر از روايات چنين آمده است كه:

«يملاءالارض قسطا و عدلا و نورا بعد ما ملئت ظلما و جورا» (10)

بعد از آنكه دنيا از ظلم و جور پر شد امام زمان، عليه‏السلام، تشريف مى‏آورد و آن را از عدل و داد سرشار و لبريز مى‏نمايد; اما مقدار اين فاصله و اندازه آن مشخص نشده است. پس بايد اين شبهه ازاذهان بيرون بيايد كه تا دنيا از ظلم و ستم پر شد; بايد حتما امام زمان، عليه‏السلام، ظهور كند; زيرا امكان آن هست كه اين مدت زمان و فاصله بنا به حكمتها و مصالحى به درازا بكشد و اين نبايد براى كسى جاى نگرانى و يا افسردگى باشد.

5. ذكر نام امام زمان به طور صريح

يك مساله ديگر اين است كه آيا در اين زمان ذكر اسم امام زمان، عليه‏السلام، به طور صريح و مشخص، جائز است‏يا خير؟ در بعضى روايات وارد شده كه نبايد صريحا اسم امام زمان، عليه‏السلام، را بيان كنيم بلكه بايد بگوييم (م‏ح‏م‏د) در روايتى آمده است:

«لا يحل لكم ذكره باسمه‏» (11)

بنابراين اصلا ذكر نام حضرت مباح نيست. بعضى از اعاظم و علماى دين مستقلا در اين موضوع كتاب نوشته‏اند. (12) شيخ حر عاملى در اين مساله كتاب مستقلى تاليف نموده است. (13) مرحوم ميرداماد كتاب مستقلى در اين مساله به نام «شرعة‏التسمية‏» تاليف و بر حرمت ذكر نام اصلى امام زمان، عليه‏السلام، استدلال كرده است. (14)

شيخ صدوق (15) كه متخصص و استاد جمع روايات مربوط به امام زمان، عليه‏السلام، است در كمال‏الدين مى‏فرمايد:

«والذى اذهب اليه ما روى فى‏النهى من التسمية‏» (16)
آنچه من بدان مايل شده‏ام رواياتى است كه در آنها از تسميه نهى شده است.

درباره فتوى به حرمت ذكر نام; صريح امام زمان، عليه‏السلام، معتقدان به اين راى چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طبرسى، سيد اسماعيل عقيلى مولف «كفاية‏الموحدين‏»، ميرداماد، علامه مجلسى، محدث نورى... هر كدام به گونه‏اى به حرمت فتوى داده و آن را به زمان خاص و يا با شرايط مخصوص مقيد نموده و برداشتهاى گوناگونى از روايات مربوطه نجم‏الثاقب‏» (18) تاليف محدث نورى و ديگر مصادر مربوطه از مشروح مباحث و مطالب آگاهى حاصل نمود. لكن الان قول ديگرى حاكم است و آن اينكه هيچ يك از مراجع معظم تقليد ما ذكر نام امام‏زمان، عليه‏السلام، را حرام نمى‏دانند زيرا رواياتى را كه در اين خصوص صادر شده ناظر به زمان تقيه مى‏دانند و استدلال مى‏نمايند كه در روايات مربوطه به امام زمان، عليه‏السلام، بيان شده كه نام آن حضرت، نام پيامبر، و كنيه‏اش، كنيه پيامبر، صلى‏الله‏وعليه‏وآله، است. خوب وقتى بنا باشد كنيه پيامبر درباره ايشان علنا مطرح باشد; نام پيامبر نيز علنا در مورد ايشان مطرح شود، اين زمينه‏اى مى‏شد براى اينكه دشمنان حضرت مهدى را شناسايى كرده و جان ايشان را مورد خطر و تهديد قرار دهند و اين مربوط به زمان تقيه و خطر بوده است. پس توجه مى‏شود كه اين مساله از آن مسائلى است كه به تعبير امام راحل، قدس سره‏الشريف، شرايط زمان و مكان به عنوان عناصر مؤثرى در اجتهاد دخالت دارد و تاثير مى‏گذارد. (19) برداشت و استنباط فقهاى ما اين است كه اين روايات به زمان تقيه نظارت دارد يعنى زمانى كه خلفاى عباسى با شدت هر چه تمامتر از همه احتمالات و اخبار براى رديابى امام زمان، عليه‏السلام، استفاده مى‏كردند تا آن حضرت را يافته و نابود نمايند. اما الان كه آن تقيه وجود ندارد لذا آن حركت هم منتفى است. بنابراين ذكر نام امام زمان، عليه‏السلام، «حرمت مادامى‏» است‏يعنى مادامى كه تقيه حاكم بوده ذكر نام صريح امام، عليه‏السلام، حرام بوده است اما وقتى تقيه‏مرتفع‏شدحرمت‏هم‏مرتقع‏مى‏شود.

در اين ميان بعضى از بزرگان بين دو قول مطرح در اين مساله جمع كرده‏اند و گفته‏اند به استناد بعضى از روايات ذكر نام صريح حضرت، عليه‏السلام، در ملاء عام و محافل و مجالس جائز نيست امادر غير اين موارد، بيان نام امام زمان، عليه‏السلام، اشكال ندارد. كما اينكه شيخ مفيد در ارشاد (20) و محدث نورى در النجم‏الثاقب (21) و شيخ صدوق دراعتقادات (22) نام شريف آن حضرت را ذكر كرده‏اند و چنانكه گفته شد تفصيل و تشريح موضوع را بايد از مدارك و مصادر خاصه به دست آورد.

6. برخاستن به هنگام ذكر نام امام زمان

مساله ديگر اين است كه آيا وقتى نام امام زمان، عليه‏السلام، برده مى‏شود قيام براى نام ايشان واجب است‏يا واجب نيست؟ مدركى كه براى اين مساله وجود دارد يكى روايتى است مشتمل بر داستان سفر «دعبل بن على خزاعى‏» به خراسان و تشرف وى به محضر حضرت رضا، عليه‏السلام، كه دعبل در آنجا قصيده‏اى را كه براى ائمه اطهار سروده خدمت‏حضرت رضا، عليه‏السلام، مطرح مى‏كند تا آنجا كه در شعر خود به نام حضرت صاحب‏الامر، عليه‏السلام، مى‏رسد، امام هشتم با شنيدن نام مبارك حضرت صاحب‏الامر، عليه‏السلام، از جاى خود برخاسته قيام مى‏فرمايد و دست‏بر روى سرگذارده و مى‏فرمايد:

«اللهم عجل فرجه سهل مخرجه‏» (23)

چنانكه در روايت ديگرى نيز چنين آمده است كه روزى در محضر حضرت صادق، عليه‏السلام، نام حضرت صاحب‏الامر،
عليه‏السلام، برده شد، امام ششم به منظور تعظيم و احترام نام آن حضرت از جاى برخاسته قيام فرمود. (24) بديهى است عملكرد دو امام بزرگوار حضرت صادق و حضرت رضا، عليهماالسلام، براى هميشه سند و حجت‏بوده و حداقل مراتب آن اثبات استحباب شرعى است و چنانچه در سند روايت ضعفى هم وجود داشته باشد لكن: اولا: مى‏توان سيره مستمره شيعه را كه از سوى علماى اعلام و جامعه مؤمنين هميشه وجود داشته است جبران‏كننده اين ضعف اصطلاحى دانست.

 

ثانيا: طبق قاعده علمى متداول ميان فقها و اصوليان، اين مورد را در كليت روايات «من بلغ‏» قرار داد. توضيح مطلب آنكه چنانچه سند روايتى يك مساله مستحب و يا مكروه ثابت و مستند و واجد شرايط حجيت‏باشد كه در اين صورت عمل نخست را به عنوان يك موضوع مستحب و شرعى قطعى مى‏توان به جا آورد و عمل دوم را به عنوان يك مكروه قطعى شرعى ترك نمود. اما در جايى كه سند روايتى داراى ضعف باشد و برخوردار از شرايط حجيت‏خبر نباشد; در اين صورت با پشتوانه اخبار و روايات متعددى كه مى‏گويند: «من بلغه شى‏ء من الثواب...»

يعنى هر كس كه ثوابى را بر عملى مطلع شد و به اميد آن ثواب عمل مورد نظر را انجام داد; البته ثواب و اجر آن عمل را خواهد ديد هر چند ثواب آن عمل واقعا از طرف پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، يا ائمه اطهار، عليهم‏السلام، صادرنگرديده‏باشد. (25) البته تفاوت اين موارد با استحباب و كراهت قطعى الصدور آن است كه در اينجا بايد عمل مورد بحث را به قصد رجاء و اميد اينكه شرعا مطلوب است انجام داد نه به عنوان يك مستحب قطعى و عمل مكروه را به قصد رجاء و اميد اينكه مورد كراهت‏شارع اسلام است ترك نمود نه به نيت‏يك مكروه قطعى.

حال آيا استحباب برخاستن به هنگام شنيدن نام مبارك امام عصر، عليه‏السلام، شامل هر كدام از نامهاى آن حضرت است و يا منحصر به كلمه «قائم آل محمد» است؟ اين نيز مورد بحث و گفتگو ميان بزرگان علم و دين است كه با مراجعه به مصادر مربوطه روشن و استفاده مى‏گردد.

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

يكى از امور ضرورى دين حنيف اسلام و يكى از موضوعاتى كه در آيات متعددى از كتاب عزيز بدان اشاره شده و در نت‏شريف نيز روايات متواترى در مورد آن وارد شده است، موضوع «مهدى موعود»، عليه‏السلام، است و امت اسلام، با مذاهب مختلف و ديدگاههاى متفاوت، در اعتقاد به ظهور مهدى از آل محمد، صلى‏الله‏عليه‏وآله، در آخرالزمان، براى پر كردن زمين از عدل و داد، بعد از آنكه از ظلم و ستم آكنده شده، وحدت نظر دارند.

در هر حال اين موضوع در مجموعه اعتقادات اهل اسلام تا بدان حد از ضرورت رسيده كه جز اهل لجاج و كسانى كه بدون دليل سخن مى‏گويند، كسى با آن مخالفت نكرده است.

كتابها و رساله‏هايى كه در اثبات ظهور مهدى، عليه‏السلام، و اينكه او از فرزندان فاطمه، عليهاالسلام، است، نوشته شده‏اند بسيار فراوان و متنوع‏اند و نويسندگان دانشمند شيعه و اهل سنت در اين زمينه قلم زده‏اند.

مهدى (ع) در قرآن

در قرآن كريم آيات متعددى در شان مهدى، عليه‏السلام، وارد شده است، البته بايد توجه داشت كه باطن اين آيات و يا به عبارتى تاويل آنها به آن حضرت اشاره دارد، نه تنزيل آنها.

رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، مى‏فرمايد:

«ما فى‏القرآن آية الا و لها ظهر و بطن‏» (1)
هيچ آيه‏اى از قرآن نيست مگر اينكه براى آن ظاهر و باطنى است.

امام باقر، عليه‏السلام، نيز در پاسخ كسى كه در همين زمينه از ايشان پرسش كرده بود، فرمود:
«ظهرها تنزيلها و بطنها تاويلها» (2)
ظاهر هر آيه تنزيل آن و باطن هر آيه تاويل آن است.

«بطن‏» و «تاويل‏» عبارت از مفهوم عامى است كه بعد از جدا كردن آيه از خصوصياتى كه آن را در برگرفته، به دست مى‏آيد، به گونه‏اى كه آيه در گذر ايام قابليت انطباق بر موارد مشابه با مورد نزول را پيدا كند. و اين همان چيزى است كه ماندگارى و فراگيرى قرآن را در عين جاودانگى آن تضمين مى‏كند.

ترديدى نيست كه براى قرآن دو نوع دلالت وجود دارد: يكى دلالتى كه بر حسب ظاهر آن و بر اساس شان نزول آيه به دست مى‏آيد، و ديگرى دلالتى كه عام و فراگير است و قابليت انطباق بر موارد مشابه را، بر حسب آنچه در طول زمان پيش مى‏آيد، داراست. به واسطه همين نوع دلالت است كه قرآن تا ابد زنده است و در همه زمانها شفابخش مردم و دواى بيماريهاى آنهاست.

اما برخى از آياتى كه در شان امام مهدى، عليه‏السلام، تاويل شده‏اند، به قرار زير است:

1. «و نريد ان نمن على‏الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين، و نمكن لهم فى‏الارض‏» (3)
و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.

اين آيه اگر چه به مناسبت داستان فرعون و موسى و بنى‏اسرائيل نازل شده است، اما مدلول آن عام بوده و بيانگر سنتى است كه خداوند در ميان مردمان جارى ساخته است. به عبارت ديگر اين آيه بيان مى‏كند كه خداوند بزودى دستان مستضعفان را مى‏گيرد تا آنها را بر مستكبران غالب سازد و آنها را وارث شهر و سرزمين مستكبران نمايد.

در حديثى كه «مفضل‏بن عمر» روايت كرده چنين آمده است:
«سمعت اباعبدالله، عليه‏السلام، يقول: ان رسول‏الله، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نظر الى على و الحسن و الحسين، عليهم‏السلام، فبكى و قال: انتم المستضعفون بعدى.
قال المفضل: قلت: مامعنى ذلك؟ قال: معناه انكم الائمة بعدى، ان‏الله عزوجل يقول: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين‏» قال، عليه‏السلام: فهذه الآية جارية فينا الى يوم القيامة.» (4)
از اباعبدالله (امام صادق)، عليه‏السلام، شنيدم كه فرمود: پيامبر اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نگاهى به على، حسن و حسين، عليهم‏السلام، انداخت و در حالى كه گريه مى‏كرد فرمود: شما مستضعفان پس از من هستيد.
مفضل مى‏گويد: پرسيدم معناى اين سخن چيست؟ و امام [در جواب] فرمود: معناى اين سخن اين است كه شما امامان بعد از من خواهيد بود. خداوند، عزوجل، مى‏فرمايد: «و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.»

در نهج‏البلاغه نيز چنين آمده است:

عطف الضروس (6) على ولدها. و تلا عقيب ذلك: و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين.» (7)
دنيا بر ما [آل محمد] بازگردد و مهربانى نمايد مانند بازگشت‏شتر بدخو و گازگير به بچه خويش و در پى آن خواند: مى‏خواهيم بر آنانكه در زمين ناتوان شمرده شده‏اند منت نهاده [توانا و بزرگوارشان گردانيم] آنها را پيشوايان و ارث برندگان [زمامداران دين و دنيا] قرار دهيم.

«ابن ابى‏الحديد» در شرح اين كلام اميرمؤمنان، عليه‏السلام، مى‏گويد:

«اماميه گمان مى‏كنند اين كلام خداوند وعده‏اى است از سوى او نسبت‏به امام غايبى كه در آخرالزمان مالك زمين مى‏شود. اما اصحاب ما [اهل سنت] مى‏گويند: اين كلام وعده‏اى است نسبت‏به امامى كه مالك زمين مى‏شود و بر همه سرزمينها چيره مى‏شود. اما لازم نيست كه اين امام در حال حاضر موجود باشد، بلكه براى درستى اين كلام تنها همين كه او در آخرالزمان به دنيا بيايد كفايت مى‏كند.» (8)

اما بايد گفت: در اينكه آيه مزبور وعده به ظهور امامى است كه پيش از برپايى قيامت مالك زمين شده و بر همه سرزمينها چيره مى‏شود، اتفاق نظر وجود دارد و تنها اختلاف در اين است كه آيا اين امام در حال حاضر وجود دارد يا اينكه خير، او به موقع خود متولد مى‏شود؟ اما به هر حال در اين موضوع ترديدى‏نيست كه اين امام از فرزندان على، عليه‏السلام، خواهد بود.

2. «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان‏الارض يرثها عبادى الصالحون‏» (9)
و ما در زبور، پس از ذكر (تورات) نوشته‏ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.

مراد از «زبور» در اين آيه زبور داود، عليه‏السلام، است. چنانكه در سوره نساء (آيه‏163) و سوره اسراء (آيه 55) آمده است:

«و اتينا داود زبورا»

و به داود زبور را ارزانى داشتيم.

و زبور همان كتاب «مزامير» است كه در ضمن كتاب عهد قديم آمده است: اما در اين كتاب چنين مى‏خوانيم:

«از خشم دورى كن و از دشمنى بپرهيز، فريب كارهاى ناشايست را نخور زيرا كسانى كه كار ناشايست انجام مى‏دهند بركنده خواهد شد...» (10)

«و كسانى كه انتظار پروردگار را مى‏كشند وارث زمين مى‏شوند.» (11)

«و اما كسانى كه به سكون و آرامش دست‏يافته‏اند وارث زمين مى‏شوند و در نهايت‏سلامت‏به كامجويى مى‏پردازند.» (12)

«زيرا خجستگان و بركت‏يافتگان از آنها وارث زمين مى‏شوند و نفرين شدگان از آنها ريشه‏كن مى‏شوند.» (13)

«درستكاران وارث زمين شده و تا ابد در آن ساكن مى‏شوند.» (14)

 

3. «وعدالله الذين امنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلفنهم فى‏الارض كما استخلف‏الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبودننى لايشركون بى‏شيئا» (15)
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند، وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد. و دينشان را، كه خود بر ايشان پسنديده است، استوار سازد. و وحشتشان را به ايمنى بدل كند. مرا مى‏پرستند و هيچ چيزى را با من شريك نمى‏كنند.

جانشينى و قدرت‏يافتن در زمين به صورت فراگير و هميشگى، كه در اين آيه بدان وعده داده شده، در هيچ برهه از زمان براى امت اسلام تحقق نيافته است، بنابراين ما چاره‏اى نداريم جز اينكه بگوييم اين وعده‏اى است تخلف‏ناپذير كه با ظهور مهدى منتظر، عليه‏السلام، محقق مى‏شود.

در مورد عيسى بن مريم، عليهماالسلام، و بازگشت او به دنيا در آخرالزمان و همچنين پيروى او از امام مهدى، عليه‏السلام، در قرآن كريم آمده است:

«و لما ضرب ابن مريم مثلا، اذا قومك منه يصدون . و قالوا الهتنا خير ام هو ما ضربوه لك الا جدلا بل هم قوم خصمون، ان هو الا عبد انعمنا عليه و جعلناه مثلا لبنى‏اسرائيل ... و انه لعلم للساعة ، فلا تمترن بها و اتبعون هذا صراط مستقيم.» (16)
و چون داستان پسر مريم آورده شد، قوم تو به شادمانى فريادزدند، و گفتند: آيا خدايان مابهترند يا او؟ و اين سخن را براى جدال با تو نگفتند، كه مردمى ستيزه‏جويند. او جز بنده‏اى نبود كه مانعمتش ارزانى داشتيم و مايه عبرت بنى‏اسرائيلش گردانيديم... و هر آينه او نشانه فرارسيدن قيامت است. در آن شك مكنيد، و از من متابعت كنيد، اين است راه راست.

«ابن حجر هيثمى‏» مى‏گويد: «مقاتل بن سليمان‏» و كسانى ديگر از مفسران كه از او پيروى مى‏كنند، گفته‏اند: اين آيه در شان مهدى نازل شده است. و در ادامه نيز چنين مى‏گويد:

«بزودى احاديثى كه در آنهاء تصريح شده كه او از اهل بيت پيامبر است، خواهد آمد.. پس آيه دلالت‏بر اين دارد كه در نسل فاطمه و على، عليهماالسلام، بركت قرار داده شده و خداوند از نسل آن دو پاك‏سيرتان بسيارى خارج مى‏سازد و نوادگان آنها را كليدهاى حكمت و معادن رحمت قرار مى‏دهد و سر اين موضوع اين است كه پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، از خداوند خواست كه فاطمه و نسل او را از شر شيطان رانده شده در امان بدارد و همين را نسبت‏به على نيز درخواست كرد. » (17)

رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نيز مى‏فرمايد:

«كيف انتم اذا نزل ابن مريم و امامكم منكم‏». (18)
حال شما چگونه خواهد بود زمانى كه پسر مريم نازل شود و امامتان از شماست.

اما، اين سخن خداى تعالى در آيه مزبور كه مى‏گويد: «و انه لعلم لساعة‏» يعنى اينكه او از نشانه‏هاى فرا رسيدن قيامت است. زيرا نزول او در آخرالزمان رخ مى‏دهد.

منبع سایت موعود

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام

نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
آرشیو موضوعی
گذری بر زندگی خوبان
حکایات
کلام معصومین
آلبوم عکس
متفرقه
تفسیر قرآن
داستان اهل بیت (ع)
حضرت مهدی (عج)
ناگفته ها
بانک صوت و تصویر
اخبار
شعر
پیوندها
جنبش دانش آموزی تابینهایت
ید الله معنا
یوسف زهرا می آید
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
ذاکرین
حیدر کرار
بیقرار ظهور
بهارستان
سایت کانون مطالعاتی و تحقیقاتی طال الانتظار
لقاء الله
سلطان عشق حسین
وبلاگی در شرح وقایع عاشورا و مسائل پیرامون آن
هیئت کوثر ولایت
هَل مِن ناصر ینصرنی
هفت حوض
به یاد ارباب تشنه لب
محفل راهیان نور
نوحه و مصائب اهل بیت (ع)
منیم یوردوم اورمو
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟!
السلام علیک یا سلطان عشق یااباعبدالله(ع)
رسول الله
شخصی نویس
مسیح زمان
پیامبر امید
پیدای پنهان
تموم هستیه من
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
چهارده معصوم
مکتب 14
عمو عباس (ع)
سرباز امام
شیعه 2007
انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی
محمل شکسته
علوم اسلامی
مراجزعنایت تونبودونیست هنر
منتظران ظهـــــور
یار غایب
با خدا
بسوی ظهور
ايستاده بر سر راهت به حال انتظارم
هم کلاس
ناراضی
امام زمان(عج)
رسم زمانه
دکتر غریب
راه راست
كجايند مردان بي ادعا؟
مناجات
کامپیوتر
هیئت منتظران مهدی (عج) سراب
بیا تو مداحی
یا علی (ع) از تو مدد
دریای هدایت الهی
تارستگاری فقط یک کلیک
گل نرجس
سایت رضاگستر
خبرگزاری مساجد وهیئات بروجرد
مثل خدا
شلمچه
خدا کنه صاحبش زودتر بیاد
سید
انسان کامل
دریای هدایت الهی
حسین 313
خاتم الانبیاء
درس زندگی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

لوگو دوستان

هَل مِن ناصر یَنصُرنی

امکانات پایگاه





Powered by WebGozar