تبليغاتX
(یا مهدی (عج
بسم الله الرحمن الرحيم
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
به ميهمانان عزيز و مجتمعان در اين اجلاس و گردهمائى خوش آمد عرض ميكنيم. همچنين به مناسبت ميلادهاى مبارك شعبانيه؛ ولادت حضرت اباعبداللَّه و حضرت سجاد و حضرت اباالفضل و ولادت با سعادت حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) به همه تبريك عرض ميكنيم.
محور اين اجلاس و اجلاسهاى شما برادران و خواهرانِ منسوب به مجمع اهل‏بيت، يك محور بسيار باعظمتى است؛ يعنى اهل‏بيت پيغمبر (عليهم‏الصّلاة و السّلام). اين همان چيزى است كه هم در قرآن كريم به اهميت آن تصريح شده است: «انّما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيرا»، هم در احاديث نبوى مكرر درباره‏ى اهل‏بيت مطالب صريح و غيرقابل انكارى وارد شده است؛ از جمله حديث معروف «ثقلين» كه عترت را در كنار كتاب‏اللَّه قرار داد: «انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب‏اللَّه و عترتى»، كه متواتر بين مسلمين است. و از جمله حديث معروف و شايد متواترِ «مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تركها غرق»، و روايات فراوان ديگر.
جمع حاضر محور اجتماعشان، اين عنوان فاخر و بسيار والا و باعظمت است. البته همه‏ى مسلمين به اهل‏بيت ارادت دارند، مگر جمع خيلى قليلى كه نواصب و امثال اينها باشند. فرقه‏هاى مسلمين، همه نسبت به اهل‏بيت پيغمبر ارادت دارند و جايگاه والاى آنها را در علم و عمل قبول دارند؛ ولى شيعيان كسانى هستند كه به تعبير زيارت جامعه - «معروفين بتصديقنا ايّاكم» - شناخته شده‏اند به اينكه اينها پيرو ائمه و مصدِّق ائمه (عليهم‏السّلام) هستند و مقامات معنوى آنها را ميشناسند و جايگاه آنها را در امت اسلامى و در جانشينى پيغمبر ميپذيرند و قبول كرده‏اند. اينكه محور اين اجتماعات، يك چنين امر باعظمتى است، سطح كار، عظمت كار، ارزش كار را بالا ميبرد؛ رسالت كار را اهميت ميبخشد. براى چه ما دور هم جمع ميشويم؟ اين هدف را بايد به طور مشخص روشن كنيم؛ بدانيم دنبال چه هستيم.
امروز دنياى اسلام به پيام اهل‏بيت نيازمند است. مسئله‏ى پيروان اهل‏بيت و مجمع اهل‏بيت و نداى اهل‏بيت در جوامع شيعى، نداى تفرقه‏افكنانه نيست؛ بر خلاف آنچه كه بعضى تنگ‏نظرها از يك طرف و بعضى مغرضها از يك طرف تصور ميكنند و آن را در بوقهاى تبليغاتى خودشان دائم ميدمند و تكرار ميكنند. مسئله، مسئله‏ى نفى نيست؛ مسئله، مسئله‏ى اثبات است. مكتب اهل‏بيت حقايقى دارد، مطالبى دارد كه امروز دنياى اسلام به اينها نيازمند است.
اگر همين صحيفه‏ى مباركه‏ى سجاديه را - كه به مناسبت ولادت اين بزرگوار جا دارد توجه و اهتمام بيشترى به اين كتاب بسيار عزيز بشود - كسى نگاه كند، خلاصه و عصاره‏اى از تفكرات اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) در اين كتاب گنجانده شده است. در صحيفه‏ى سجاديه، ايمان عميق، عرفان واضح و دور از ابهام، توجه كامل به مبدأ عظمت و معبود و ذات اقدس الهى، اهتمام به امور مردم، مسلمين - امور آحاد مردمى كه با انسان مرتبطند - اهميت به افتخارات اسلامى و صدر اسلام، موج ميزند. كتابِ زندگى عارفانه و عاشقانه و عاقلانه و خردمندانه است؛ مجموعه‏اى از اينهاست. و درياى مواج روايات اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) هم از طرف ديگر. اين، چيزهائى است كه امروز دنياى اسلام به اينها نيازمند است.
ما اگر بر محور نام مبارك اهل‏بيت اجتماع ميكنيم، براى اين نيست كه ديوارى دور خودمان بكشيم تا ما را از بقيه‏ى مسلمين جدا كند، بلكه بعكس، براى اين است كه افقهاى جديدى را در مقابل چشم متفكران اسلامى باز كنيم؛ پنجره‏هاى جديد را بگشائيم تا حقايق جديدى را ببينند. اين، رسالت و مسئوليت ماست.
در درجه‏ى اول طبعاً خود پيروان اهل‏بيت بايد اقرار و اعتراف به اين هويت والا بكنند و خودشان اين گوهر گرانبهائى را كه در دستشان هست، بشناسند تا بعد بتوانند آن را عرضه كنند؛ اين جرأت را پيدا كنند كه در بازارِ متاعهاى گوناگون، اين گوهر گرانبها را در معرض قرار بدهند؛ در برابر چشم ديگران قرار بدهند.
رسالت مجمع اهل‏بيت اين است: احساس اعتزاز و افتخار به هويت پيروى اهل‏بيت. ما افتخار ميكنيم به اينكه اين بزرگواران را شناختيم. ما خدا را شكر ميكنيم كه نسبت به مقامات اهل‏بيت پيغمبر (عليهم صلوات اللَّه) غافل نمانديم، خداوند ما را هدايت كرد و فهميديم، شناختيم. و احساس كنيم كه بايد اين حقائق را در مقابل چشم مردم جهان قرار داد؛ همان‏طور كه ائمه قرار ميدادند؛ نه با تنگ‏نظرى، نه با ستيزه‏گرى، نه با آميختن مطالب خرافى و خزفها را با اين گوهرها مخلوط كردن، كه يكى از مسائل امروز ما اين است. ما بايد از مفاهيم دينى خرافه‏زدائى بكنيم. به طور كلى از جمله مفاهيمى كه در حوزه‏ى معرفت اهل‏بيت و معارف اهل‏بيت وجود دارد، اين مسئله است، و اين، كار علماست؛ كار برجستگان است؛ كار هر كسى نيست و اين وظيفه‏ى علما و متخصصان را سنگين ميكند. همان‏طور كه در روايات وارد شده است؛ «محاسن كلام اهل‏بيت را به ديگران معرفى كنيد»، كه - «فانّ النّاس لو علموا محاسن كلامنا» - اگر مردم آن زيبائيها و درخشندگيهاى كلمات اهل‏بيت را ببينند، به خودى خود دلها را متوجه آنها ميكنند و مجذوب آنها ميشوند؛ اين امروز وظيفه‏ى ماست.
يك توطئه‏ى عميق و خطرناكى - كه خيلى هم قديمى است - براى ايجاد اختلاف بين فرق اسلامى وجود دارد؛ حالا امروز در دنيا مسئله‏ى شيعه و سنّى را مطرح ميكنند، اما اين اختلاف مخصوص شيعه و سنّى نيست، بلكه ميخواهند بقيه‏ى فرق اسلامى هم در درون تشيع، در درون تسنن - فرقه‏هاى اصولى، فرقه‏هاى فقهى، فرقه‏هاى كلامى - در مقابل هم قرار بگيرند، گريبان هم را بگيرند، عليه هم فرياد بكشند؛ اين چيزى است كه دشمن ميخواهد و بخصوص انگليسها در اين قضيه متبحرند؛ خيلى مجربند؛ سالهاى متمادى - دهها سال، شايد بشود گفت به يك معنا صدها - در اين زمينه كاركرد دارند؛ خوب بلدند، نقاط ضعف را ميشناسند؛ روى آنها انگشت ميگذارند براى ايجاد اختلاف. الان هم بشدت مشغولند. البته ديگر اينجا مخصوص انگليسها نيست؛ سرويسهاى اطلاعاتى و امنيتى اسرائيل و امريكا و همه هستند، براى اينكه اين اختلاف را عميق كنند. شايعات درست ميكنند؛ با فلان مسئول يك كشور سنّى، طورى حرف ميزنند كه احساس كند شيعه به عنوان يك خطر دارد او را تهديد ميكند. اينجا با جامعه‏ى شيعيان - مسئولان كشور شيعه و بقيه‏ى كشورهائى كه در آنها شيعه هستند - طورى حرف ميزنند كه احساس كنند اهل سنت دارند آنها را تهديد ميكنند و هستى و هويت آنها را از بين ميبرند. كارشان اين است. عين همين قضيه در تواريخ سابقه هم دارد، نمونه‏هاى مشخص و معينى ذكر شده است، ما هم در زمان خودمان داريم مى‏بينيم. به فلان مسئول سنّى ميگويند چه نشسته‏اى كه از ايران آمدند چند تا روستا را در كشور تو شيعه كردند! اينجا هم مى‏آيند و به بعضى از ما ميگويند چه نشسته‏ايد كه آمدند چندتا روستا از كشور شما را سنّى كردند! اينها كار دشمن است. بايد اين را شناخت.
يك مسئله، اصل «ايجاد اختلاف و نگرانى» است تا با هم متحد نشوند. تا اين اتحاد يك واحد عظيمى را - كه تصور آن، دلهاى مستكبران طماع را ميلرزاند - به وجود نياورد؛ يعنى واحد امت اسلامى را. اگر امت اسلامى به معناى واقعى كلمه‏ى امت تشكيل شود، استعمارگران و طمع‏ورزان و كسانى را كه خواسته‏اند اين منطقه را به نفع خودشان بفشرند و از آن بهره‏بردارى كنند، بسيار ميترساند. آنها ميخواهند اين اتفاق نيفتد.
اصل «ايجاد اختلاف»، يك انگيزه‏ى ديگر هم دارد كه آن بعد از قيام ملت ايران و برافراشته شدن پرچم انقلاب اسلامى در اين كشور به آن انگيزه‏ى قبلى اضافه شد و آن اين است كه ميترسند از اينكه تفكرات اسلام ناب، اسلام جهاد، اسلام استقلال، اسلام عزت و هويت، اسلامى كه تسلط بيگانگان و دشمنان را بر امت اسلامى گناه ميداند و آن را به هيچ قيمت نميپذيرد، از ايران به بقيه‏ى جوامع اسلامى سرايت كند و مشكله را براى آنها چند برابر كند. سعى ميكنند بين ايران اسلامى و بين ساير مناطق جهان اختلاف بيندازند. ميدانند كه تفكراتى كه يك ملت را - يك ملت استعمارزده مثل ملت ما را در دوران طاغوت - بيدار ميكند، به صحنه مى‏آورد، به مجاهدت وادار ميكند، ترس او را ميريزد، او را به وسط ميدان كارزار عظيم بين‏المللى ميكشاند و او را در همه‏ى مراحل از ميدان پيروز خارج ميكند، براى جهان‏خواران، براى كسانى كه برنامه براى منطقه‏ى خاورميانه و براى نفت اينجا و براى بقيه‏ى چيزهاى اينجا دارند، خيلى خطرناك است. نميخواهند بگذارند؛ البته خيلى هم تلاش كرده‏اند، موفق هم نشده‏اند تا امروز.
تا امروز تفكرات انقلاب اسلامى به همه جاى دنياى اسلام، على‏رغم آنها نفوذ كرده است؛ با همه‏ى اين تخريبها، با همه‏ى اين تبليغات مخالف. البته اگر تبليغات آنها نبود، وضع طور ديگرى ميشد. لذا امروز عليه نظام اسلامى و جمهورى اسلامى تبليغات فراوانى ميشود. از يك طرف عليه تشيع هم به همين جهت تبليغات ميشود. آن مجموعه‏اى كه به عنوان پيروان اهل بيت ميخواهند وسط ميدان باشند و كار كنند، بايد به اين چيزها توجه كنند و اولويتهاى خودشان را با توجه به اين حقايق انتخاب كنند.
برادران و خواهران عزيز! شما كار بزرگى را بر عهده گرفته‏ايد. مجمع اهل‏بيت وظائف بزرگى را براى خودش تعريف كرده است. اين كارهاى شكلى - چند تا سمينار در كجا و... - كارهاى كوچكى است. كار اساسى شما، كارى است كه بايد در خلال اين فعاليتها تحقق پيدا كند و آن، معرفى مكتب اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) است به دنياى اسلام، بلكه به سراسر عالم؛ چون امروز همه‏ى دنيا تشنه‏ى معنويتند و اين معنويت در اسلام هست و در اسلامى كه در مكتب اهل‏بيت معرفى ميشود، به نحو جامع و كاملى وجود دارد؛ معنويتِ بدون انزوا، بدون جدائى از زندگى، معنويتِ همراه با سياست و عرفان، همراه با فعاليت اجتماعى، تضرع و گريه‏ى پيش خداى متعال و همراه با جهاد. اين، چيزهائى است كه در مكتب اسلام وجود دارد، در تعليمات و معارف شيعه متبلور و مجسم است و نمونه‏هاى زنده‏اش را ما ديده‏ايم؛ در تاريخ معاصر هم در ايران اسلامى اين نمونه‏ها فراوان و فراوان ديده شد. اين، وظيفه‏ى اصلى است.
البته اين را ما يقين داريم كه در اين كارزارى كه بين حق و باطل، امروز راه افتاده است - كارزار بين اسلام و معارف اسلامى و بيدارى اسلامى از يك سو، و طمع‏ورزيهاى استكبارى سياستهاى شياطين عالم و در رأس آنها شيطان بزرگ يعنى دولت امريكا از يك طرف ديگر - پيروزى با ماست؛ پيروزى با طرف حق است. در اين، هيچ ترديدى وجود ندارد. همه‏ى قرائن اين را نشان ميدهند و تأييد ميكنند. طبيعتِ سنن الهى هم همين است؛ يعنى غير از اين معنى ندارد. آن گروهى كه طرفدار حقند اگر بايستند و اقدام بكنند، شكى نيست كه بر باطل پيروز خواهند شد. سنتهاى الهى در جهت تقويت حق است و انتظار طبيعى از جريان سنن الهى در تاريخ، اقتضاء اين را دارد. ما هم داريم به تجربه اين را مشاهده ميكنيم. اگر امروز نشاط و حركت اسلامى در دنيا با بيست سال قبل مقايسه شود، ملاحظه خواهد شد كه بمراتب، به اضعافِ مضاعف نسبت به بيست سال قبل، اين حركت نشاط بيشترى دارد و پيشرفت بيشترى كرده. خصوصِ جمهورى اسلامى را اگر نگاه كنيد - امسال را با بيست سال قبل ملاحظه كنيد - مى‏بينيد جمهورى اسلامى در همه‏ى ابعاد پيشرفتهاى محيرالعقولى كرده است؛ از جهت علمى، از جهت فناورى، از جهت سياسى، از جهت مديريتى، كارآمدى بيشترى پيدا كرده است؛ قوت بيشترى پيدا كرده است. در سطح دنياى اسلام - در آفريقا و آسيا، حتّى در كشورهائى كه مسلمانها در اقليتند - هم انسان مى‏بيند كه اين احساس هويت در ميان مجموعه‏هاى مسلمان روزبه‏روز بيشتر شده است؛ اين از اين طرف.
از آن طرف هم امريكاى امروز از امريكاى بيست سال قبل بمراتب ضعيف‏تر است. امريكاى امروز ابهت آن امريكا را ندارد، قدرت آن امريكا را هم ندارد. شكستهائى را هم تحمل كرده كه روزبه‏روز ضعف او را بيشتر كرده است؛ در ورطه‏هائى هم افتاده است كه هرچه زمان ميگذرد، در اين ورطه‏ها بيشتر فرو ميرود و آينده‏ى خطرناكى را براى امريكا و براى همه‏ى كسانى كه با ريسمان امريكا به ته چاههاى خطرناك سياسى و غيره رفتند، ترسيم ميكند. اين تجربه‏ى ماست، اين نگاه ماست؛ اين واقعيتهائى است كه در برابر ماست؛ منتها به اين واقعيتها مغرور هم نبايد شد.
بايد دانست كه رحمت الهى و كمك الهى بستگى دارد به حركت و تلاش انسان مؤمن؛ به عمل صالح او. بايد در ميدان باشيم، بايد احساس وظيفه را فراموش نكنيم؛ مجاهدت را فراموش نكنيم؛ جهاد در صحنه‏هاى مختلف، وظيفه‏ى ماست و ضامن پيشرفت و پيروزى ماست. در صحنه‏ى سياسى هم جهاد هست، در صحنه‏ى فرهنگى هم جهاد هست، در صحنه‏ى تبليغاتى و ارتباطاتى هم جهاد هست، در صحنه‏هاى اجتماعى هم جهاد هست. جهاد فقط جهاد نظامى نيست؛ انواع و اقسام عرصه‏هاى زندگى بشر، عرصه‏ى جهادند.
در هرجاى دنيا كه هستيم، ارتباطات بين برادران روزبه‏روز مستحكم‏تر شود، كار آنها متراكم‏تر، اولويتهاى آنها روشن‏تر و نيروها بيشتر مصروف اولويتها بشود. مطمئناً چشم‏اندازِ فرداى جامعه‏ى مسلمين به طور عام و پيروان اهل‏بيت به طور خاص، از امروزشان بهتر خواهد بود و ان‏شاءاللَّه به اهداف و آرمانهاى والا نزديكتر خواهند بود.
اميدواريم خداوند متعال تفضلات خود را شامل حال همه‏ى برادران و خواهران بفرمايد؛ ما را با وظائفمان آشنا كند؛ ما را به انجام دادن به اين وظائف توفيق بدهد و ان‏شاءاللَّه قلب مقدس حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) را از ما راضى و خشنود كند و ان‏شاءاللَّه روح مطهر امام راحل - كه او اين راه را در مقابل ما گشود - و ارواح طيبه‏ى شهداء را از ما راضى و خشنود كند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
منبع سایت دفتر مقام معظم رهبری
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت   توسط عاشق آقا | 
 حضرت علي(ع)، ضمن چند روايت گونه‌هاي متعددي از فتنه‌هاي آخرالزماني را بيان نموده اند و همان‌طور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين آنها خوانده‌اند:
چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خون‌ريزي مباح مي‌شود؛ در دومي خون‌ريزي و غارت اموال؛ در سومي خون‌ريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.


حضرت علي(ع) از آغازين ايام حيات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از درياي علم ايشان خوشه برمي‌چيد. به تصريح آن امام همام، نبي خاتم(ص) در لحظات آخرين زندگي پرخير خويش، هزار دروازة علم را براي ايشان گشودند كه از هريك از آنها هزار در ديگر گشوده شد.1 بنابر شرايطي كه حضرت علي(ع) در آن مي‌زيستند بيش از ديگر اهل بيت(ع) به تصوير و ترسيم آينده، گاه نزديك و گاه دور پرداختند. از مشهورترين پيش‌گويي‌هاي ايشان كه به سرعت، راستي آن بر مخاطبان عيان شد، ماجراي جنگ نهروان با خوارج بود كه فرمودند: «از شما كمتر از ده تن كشته خواهد شد و از ايشان كمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 اين عبارت پيش از آغاز نبرد بيان شد و اندكي پس از خاتمة نبرد، شمارش شهداي سپاه و فراريان خوارج، حاضران را متحير نمود. گاه نيز در روايات علوي صحبت از آيندة نه چندان دور است؛ براي نمونه از اين دست مي‌توان به پيش‌گويي اميرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمين‌هاي اسلامي ياد كرد3 كه با استناد به همين روايت و با درايت و حزم خواجه نصيرالدين طوسي، جامعة شيعيان كمترين آسيب را در اين فتنه متحمل شد.

يكي از پيش‌گويي‌هايي كه در لابه‌لاي بيانات اميرمؤمنان، امام علي(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهي دربارة آن مي‌توان يافت، مسئلة فتنه‌هاي آخرالزماني است. دربارة موضوع فتنه‌هاي آخرالزمان، روايات متعددي از معصومان(ع) نقل شده كه در اينجا تنها به مرور روايات علوي اكتفا مي‌كنيم و انشاءالله در فرصتي ديگر، بايد به تفصيل دربارة آن سخن گفته شود.


  • معناي فتنه
فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا كرده‌اند5. اين واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتي به كار برده مي‌شود كه با تلخي و سختي همراه است6.

در قرآن كريم، اين واژه علاوه بر اين معنا،7 براي بستن راه و بازگرداندن از مسير حق،8 شرك و كفر،9 افتادن در معاصي و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخيص ندادن حق از باطل،11 گمراهي،12 كشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف ميان مردم14 و... به كار رفته است.


  • گونه‌شناسي فتنه‌هاي آخرالزمان
حضرت علي(ع)، ضمن چند روايت گونه‌هاي متعددي از فتنه‌هاي آخرالزماني را بيان نموده اند و همان‌طور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين آنها خوانده‌اند:

ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خون‌ريزي مباح مي‌شود؛ در دومي خون‌ريزي و غارت اموال؛ در سومي خون‌ريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.15

ـ خداوند در اين امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومي، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سياه تاريك كه مردم در آن بسان چارپايان مي‌شوند، سپس هدنه(صلح ميان مسلمانان و كفار در پي جنگ و كشتار) و درنهايت دعوت كنندگان ضلالت و گمراهي مي‌آيند. در آن روز اگر براي خداوند جانشيني ماند درخدمتش باش.16 و در جايي ديگر حضرتش حيوان‌ساني مردم را ناشي از فتنة كور، پيچيده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17

ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پيروي از هواي نفس و آرزوي طولاني. اما پيروي از هواي نفس، از حق باز مي‌دارد و آرزوي دراز، آخرت را در طاق نسيان مي‌نهد. همانا دنيا، پشت‌كنان مي‌رود و آخرت، كوچ كرده و به سوي ما مي‌آيد، و هر كدام را فرزنداني است. پس شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد؛ چه، امروز كار هست و محاسبه نيست و فردا محاسبه هست و كار نيست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستي آغاز مي‌شود. در آنها، [به وسيلة] فرمان‌هاي خود پرداخته با خدا مخالفت مي‌شود و مرداني در عهده‌دار شدن آنها، به جاي مرداني ديگر مي‌نشينند.

اگر حقّ خالص در ميان بود، اختلاف به چشم نمي‌خورد، و اگر باطل محض در ميان بود، بر هيچ خردمندي پوشيده نمي‌ماند، ليكن مشتي از حق و مشتي از باطل گرفته شده و با هم آميخته گرديده است. اينجاست كه شيطان بر دوستداران خود چيره مي‌گردد، و كساني رهايي مي‌يابند كه از طرف خداوند عاقبت نيكي براي آنها رقم خورده باشد.

همانا من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‌فرمود: چگونه خواهيد بود زماني كه‌ فتنه‌اي شما را در برگيرد كه در آن كودكان بيش از آن به نظر رسند كه هستند [سن و سالشان بيشتر به نظر مي‌رسد]، و جوانان به پيري رسند. مردم به كژراهه مي‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خويش مي‌گزينند و هرگاه بخشي از آن به روش درست تبديل گردد، گفته مي‌شود سنّت دگرگون شده است. اين در نظر مردم كاري زشت آيد و در پي آن، بلايا شدّت يابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد، چنان‌كه آتش، هيزم را مي‌كوبد و آسياب طعمة خود را. آنها دين مي‌آموزند اما نه براي خدا، و دانش مي‌جويند امّا نه براي عمل؛ و به وسيلة كار آخرت، دنيا را مي‌طلبند.18
 
 
  • مصاديق فتنه‌ها
تعداد و گونه‌هاي فتنه‌هاي آخرالزمان آنچنان زياد است كه به طور عادي اولين تصوري كه براي هر شنونده اي از شنيدن اين واژه به وجود مي‌آيد، همين موضوع است. همان‌طور كه ديديم در ميان اين سيل فتنه‌ها چهار يا پنج مورد بيش از ديگر موارد، انسان‌ها را مبتلا مي‌سازد. در بعضي از روايات علوي(ع) مي‌توان مصاديق و تسهيل كننده‌هايي را براي وقوع در فتنه يافت:

حضرت امير(ع) از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمودند:
براي امتم بيش از هر چيز از گمراهي پس از معرفت، فتنه‌هاي گمراه كننده و شهوت، شكم و فرج بيمناكم.19

از همه مهم‌تر اينكه فتنة فراگيري در ميان تمام مسلمانان رخ مي‌دهد كه تا زمان ظهور ادامه مي‌يابد:
از پيامبر اكرم(ص) شنيدم كه فرمود: جبرئيل به نزدم آمد و گفت: يا محمد، به زودي در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسيدم: چگونه از آن مي‌توان خارج شد؟ گفت: در كتاب خدا، خبر پيشينيان و آنها كه پس از شما مي‌آيند و حكم (آنچه) مابين شما (رخ مي‌دهد) آمده است. [آن] فاصل ميان حق و باطل است و هزل نيست. هر ستم‌كاري كه بدان عمل نكند خداوند او را درهم مي‌شكند و هر كس جز در آن به دنبال هدايت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ريسمان محكم الهي، ذكر حكيم و صراط مستقيم است.20

قسم به آنكه جان علي در دست اوست اين امت به هفتادوسه فرقه تقسيم مي‌شوند كه همة آنها در آتشند به جز اين فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ يهدون بالحقّ و به يعدلون؛ و از ميان كساني كه آفريده‌ايم، گروهي هستند كعبه حقّ هدايت مي‌كنند و به حق داوري مي‌نمايند».21 اينهايند كه نجات مي‌يابند.22

در ديگر روايات، حضرت امير(ع)، دستة نجات‌يابنده را خود، شيعيانشان23 و تمام پيروانشان24 معرفي نموده‌اند:
رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبي كه مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهايي ديدم كه از ياقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلاي خالص بود، كاه‌گل آنها از مشك خوشبو، خاكش از زعفران، و داراي ميوه، نخل خرما و انار، حوريه، زن‌هاي زيبا و نهرهاي شير و عسل كه بر روي درّ و جواهر مي‌گذشت ـ در كنار آن دو نهر، خيمه‌ها و غرفه‌هايي بنا شده، بودند و در آنها خدمتكارها و پسراني بودند، و فرش‌هايش از استبرق، سندس و حرير بود و طناب‌هايي در آنها بود. گفتم: اي حبيب من جبرئيل، اين قصرها از آن كيست، و قصة آنها چيست؟ جبرئيل گفت: اين قصرها و آنچه در آن است و چندين برابر آن مخصوص شيعيان برادرت و جانشين تو پس از تو بر امّت، علي است. ايشان را در آخر الزمان به نامي كه ديگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتي كه اين نام براي آنان زينت است، زيرا ايشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اينانند. اينها مخصوص شيعيان فرزندت حسن، پس از او، براي شيعيان برادرش حسين، پس از او، براي شيعيان فرزندش علي بن الحسين، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي، پس از او، مخصوص شيعيان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، براي شيعيان فرزندش موسي بن جعفر، پس از او براي شيعيان فرزندش علي بن موسي، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي بعد از او؛ و براي شيعيان فرزندش علي بن محمد، پس از او براي شيعيانش فرزندش حسن بن علي پس از او، و براي شيعيان فرزندش محمدِ مهدي پس از اوست. اي‌ محمد اينان امامان پس از تو، نشانه‌هاي هدايت و چراغ‌هاي روشن در تاريكي‌ها هستند. شيعيانشان ـ تمامي ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پيروان حق و دوستان خدا و رسولند، كه باطل را واگذارده و از آن دوري كرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پيروي كرده‌اند، آنها را در زمان زندگي‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زيارت كنند. در صدد ياري آنهايند و به دوستي آنها اعتماد كنند. رحمت خدا بر ايشان باد زيرا او آمرزنده و مهربان است».25

در برخي روايات ديگر از ايشان آمده كه دوازده يا سيزده فرقه از فرق اسلامي به ايشان محبت مي‌ورزند و ولايتشان را قبول دارند.26

شدت اين فتنه را از آنجا مي‌توان دريافت كه ايشان مي‌فرمايند:
اگر كسي را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل مي‌كشانند و به عكس.27

سختي اين فتنه‌ها براي مؤمنان نيز از اين روايت قابل درك است كه ايشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند كه فرمود:
زماني بر مردم مي‌آيد كه دل مؤمن در نهادش آب مي‌شود، همان‌طور كه سُرب در آتش آب مي‌شود، و سبب آن نيست مگر اينكه فتنه‌ها و بدعت‌هايي را كه در دين آنها ظاهر گشته مشاهده مي‌كنند و توانايي تغيير و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28

در جاي ديگر از حضرتش نقل شده كه مؤمنان آخرالزمان از كنيزان پست تر شمرده خواهند شد.29


  • بركات بروز فتنه‌ها در جامعه
هرچند فتنه‌ها، سختي‌ها و تلخي‌هاي خاصّ خود را به دنبال مي‌آورد ليكن شيريني‌هايي در پي آن نصيب مؤمن مي‌شود كه شايد از هيچ راه ديگري تحصيل آنها براي مؤمن ممكن نباشد. در روايات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) مي‌خوانيم:

«از فتنه‌هاي آخرالزمان كراهت نداشته باشيد كه منافقان را نابود مي‌كند».30

در ضمن وصاياي رسول خدا(ص) به اميرمؤمنان(ع) آمده است:
اي علي، شگفت‌آورترين مردم از نظر ايمان و بزرگ‌ترين آنان از نظر يقين مردماني هستند كه در آخرالزمان پيامبري نديدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سياهي و سفيدي كتاب ايمان آورده‌اند.31

امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنكه عثمان كشته و با امير المؤمنين(ع) بيعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشريف برد، خطبه‌اي خواند و در آن فرمود: «هان كه گرفتاري شما به گرفتاري همان روز كه خداوند پيغمبرش را برانگيخت بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگيخت، حتماً بايد گرفتار وسوسه شويد و غربال گرديد تا آنكه زيرورو شويد و بالا و پايين گرديد. حتماً بايد افرادي كه كوتاه آمده‌اند پيشي گيرند و آناني كه پيشي گرفته‌اند كوتاه بيايند. به خدا قسم هيچ نشانه‌اي را پنهان نكرده‌ام و هيچ دروغي نگفته‌ام و مرا از اين مقام و چنين روز آگاهي بود».32

يكي از بركات صبر در آخرالزمان اين است كه مؤمن را در ثواب تمام نيكي‌هاي پيشينيانش شريك مي‌سازد:
وقتي در جنگ نهروان امير المؤمنين(ع) خوارج را به قتل رسانيد، مردي به خدمت حضرت رسيد. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندي كه دانه را شكافت و آدمي را آفريد، مردمي در اينجا با ما آمده‌اند كه هنوز خداوند پدران و نياكان آنها را خلق نكرده است!»

آن مرد عرض كرد: مردمي كه هنوز خلق نشده‌اند چگونه مي‌توانند با ما آمده باشند؟!
فرمود: «آري، آنها مردمي هستند كه در آخرالزمان مي‌آيند و در اين هدف كه ما داريم آنها نيز شريكند و تسليم ما، پس آنها در آن راه كه ما گام برمي‌داريم شركاي حقيقي و واقعي ما هستند».33

مسلماً هر آزموني كه سخت تر باشد در عين آنكه بسياري نمي‌توانند در آن قبول شوند آن عده اي كه توفيق و پيروزي مي‌يابند تعدادي اندك و جايگاهي رفيع خواهند داشت.


  • راه رهايي از فتنه‌هاي آخرالزمان
تمسك به قرآن و اهل بيت(ع)
راه رهايي از اين فتنه‌هاي آخرالزماني در بيانات اميرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومي و فردي قابل دسته‌بندي است. راه عمومي همان تمسك به قرآن و اهل‌بيت(ع) است. راه فردي كه به برخي از صحابه توصيه مي‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سكوت، قعود و... است.

روايت مربوط به تمسك به قرآن را پيش از اين مرور كرديم.34 دربارة تمسك به اهل بيت(ع)، روايات متعددي از اميرمؤمنان(ع) نقل شده كه با توجه به جامعيت روايت ذيل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بيان ديگر موارد خودداري و به نقل همين مورد اكتفا مي‌كنيم.35

امير مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌اي بلند راه‌هايي را براي رهايي از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهي كه فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروي مؤمنان نهادند. در اينجا به مناسبت، به فرازهايي از اين سخن گران‌سنگ توجه مي‌كنيم:
من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستيم و خاندان ما با ما هستند پس هر كس ما را بخواهد بايد گفتار ما را بگيرد و به كردار ما عمل كند زيرا ما خانداني هستيم كه شفاعت از آن ماست. براي ديدار ما در كنار حوض با هم رقابت كنيد، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سيراب مي‌سازيم. هر كس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبريز بهشتي در او ريخته مي‌شود؛ يكي «تسنيم» و ديگري «معين». در دو طرف اين حوض، زعفران است. كسي را بر ما نمي‌گزيدند ولي اوست كه از بندگانش هر كه را بخواهد ويژه رحمتش كند، پس خدا را ستايش مي‌كنم بدين نعمت‌ها كه مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگي شما، چون ياد ما خانواده، شفاي هر درد، بيماري و وسوسة شك‌آور است، و البته دوستي ما خشنودي خداست، و هر كسي كه راه ما را گيرد، فردا در «حظير\ القدس» و «فردوس برين» با ماست، و منتظر امر ما همچون كسي است كه در راه خدا به خونش غلتد، و هر كه فرياد ما را بشنود ولي ما را ياري نكند خدا به رو بر سر دو سوراخ بيني او را در دوزخ سرنگون سازد.

1. استقامت و تقيّه در برابر دشمنان: ما درِ گشايش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماييم «باب حطّه» كه در اسلام است هر كس در او آيد نجات يابد و هر كه از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز كرد و به ما پايان داد و آنچه را بخواهد به ما مي‌زدايد و به ما پايدار سازد و به ما باران فرود آيد، مبادا فريبنده شما را از خدا فريب دهد، اگر بدانيد درماندن شما ميان دشمنانتان و تحمّل اذيت‌ها چه اجري داريد چشم شما روشن شود، و اگر مرا نيابيد چيزهايي بينيد كه آرزوي مرگ كنيد از ستم و دشمني و خودبيني و سبك‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنين شود همه به رشته خدا بچسبيد و از هم جدا نشويد، و بر شما باد به صبر و نماز و تقيّه.

2. ثبات و دوري از رنگ به رنگ شدن: و بدانيد كه خداوند دشمن ميدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولايت اهل حق دور نشويد چون هر كس ديگري را جاي ما برگزيند نابود است و هر كه پيرو آثار ما شود به ما پيوندد، و هر كه از غير راه ما رود غرق شود همانا براي دوستان ما فوج‌هايي از رحمت خداست و براي دشمنان ما فوج‌هايي از عذاب خدا، راه ما ميانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتيان به خانه‌هاي شيعيان ما چنان نگاه مي‌كنند كه ستاره درخشان را در آسمان مي‌بينند.

3. پرهيز از دنياگرايي: هر كس از ما پيروي كند گمراه نشود، و هر كه منكر ما شود هدايت نگردد، و نجات نيابد آنكه بر زبان ما كمك دهد دشمن ما را و ياري نشود آنكه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنياي پوچ و بي‌ارزشي كه سرانجام از شما دور شود و شما نيز از آن زوال يابيد از ما روي نگردانيد، زيرا هر كس دنيا را بر ما ترجيح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان اين فرد] مي‌فرمايد: «اي واي بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفريط كردم».36

4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترين كوري نابينايي فضيلت ماست كه با ما بي‌جهت و بدون گناه به دشمني برخاسته فقط به جرم اينكه ما او را به سوي حق و دوستي خوانديم و ديگران او را به سوي فتنه دعوت كردند، آنها را بر ما ترجيح‌ داد. ما را پرچمي است كه هر كه در ساية آن درآيد، او را جا دهد و هر كه بسوي او پيش تازد پيروز است و هر كه از آن واماند نابود، و هر كه بدان چنگ زند نجات يابد، شماييد آبادگران زمين كه (خداوند) شما را در آن جاي داد تا ببيند چه مي‌كنيد، پس مراقب خدا باشيد در آنچه از شما ديده مي‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن برويد كه ديگري جاي شما را نگيرد. سپس حضرت اين آية قرآن را تلاوت فرمود: «به سوي آمرزش پروردگارتان بشتابيد و به راه بهشتي كه عرضش به قدر پهناي آسمان و زمين است و آن براي اهل ايمان به خدا و پيمبرانش مهيا گرديده».37

5. پيشه كردن تقوي: پس بدانيد شما به بهشت نمي‌رسيد مگر به تقوي، و هر كه رها سازد پيروي از آنكه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگيخته شود براي او شيطاني كه قرين و مونس او گردد.

6. عدم سازش با ستمكاران: شما را چه باشد كه به دنيا تكيه كرديد، و به ستم خشنوديد، و فرو گذاشتيد آنچه را كه عزت و سعادت شما و نيروي عليه ستمگران در آنست، نه از خدايتان شرم داريد، و نه به حال خود فكر مي‌كنيد. شما در هر روز ظلم مي‌شويد ولي از خواب بيدار نمي‌گرديد، و سستي شما پايان نپذيرد، آيا نمي‌بينيد دين شما كهنه مي‌شود و شما سرگرم دنياييد، خداي بزرگ مي‌فرمايد: «و شما مؤمنان هرگز نبايد با ظالمان همدست و دوست باشيد و گر نه آتش كيفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ دوستي نخواهيد يافت و هرگز كسي، ياري‌ شما نخواهد كرد».38و39

رواياتي كه مخاطبش افراد متوسطي است كه در فتنه‌ها احتمال لغزششان بيش از نجات به نظر مي‌آيد از اين قرارند:
7. ذكر و يادآوري هميشگي: دانشمند آن‌كس است كه ارزش خويش را بشناسد، در ناداني مرد همين بس كه قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترين بندگان نزد خدا همانا بنده‌اي است كه خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حيران از راه راست باشد و هدفش را نداند چيست و بدون راهنما راه را بپيمايد. اگر به سوي كسب مال دنيا دعوت شود اجابت مي‌كند اگر به سوي آخرت دعوت شود كاهلي مي‌كند گويا عملي را كه براي دنيا انجام مي‌دهد بر او واجب است و آنچه براي آخرت انجام مي‌دهد از او ساقط. اينها در زماني است كه در آن زمان كسي سالم نمي‌ماند جز مؤمني كه دائم الذكر است و كم اذيت، كه اگر حاضر باشد كسي او را نشناسد و اگر غايب باشد جستجويش نكنند.

8. عدم اشاعة گناه: اينان چراغ‌هاي هدايت و مشعل‌هاي فروزان براي شبروان هستند و براي سخن چيني و فساد در گردش نيستند، نادان و سفيه نباشند كه گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه كنند. خداوند درهاي رحمتش را بروي اينان مي‌گشايد و از ايشان عذاب سختش را برطرف مي‌كند. اي مردم همانا روزگاري مي‌آيد كه مردم فقط به اسم اسلام بي‌نياز باشند و از اسلام خبري نباشد آن چنان كه ظرف تنها به آنچه كه در آن ريخته مي‌شود بي‌نياز باشد.40
به اميد آنكه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌هاي آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات اين دوره سربلند بيرون آورد. انشاءالله
منبع سایت موعود
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت   توسط عاشق آقا | 

قيام 19 دي

در اواسط دي ماه 1356، پيك دربار نامه ممهور به مهر دربار را به داريوش همايون، وزير اطلاعات و جهانگردي داد و او نامه را جهت انتشار به روزنامه اطلاعات داد. مسعودي صاحب امتياز روزنامه، مفاد مقاله‌ را براي آينده روزنامه خطرناك يافت و نگران واكنش علما و روحانيون شد. اما در تماس‌هايي كه با وزير اطلاعات و جهانگردي و نخست وزير وقت (آموزگار) گرفت، دريافت كه برخي از مفاد تند و تحريك آميز آن به خواست شخص شاه در مقاله آمده است.

در اين مقاله – كه نويسنده آن «احمد رشيدي مطلق» ذكر شده بود – به طور صريح بي‌ حجابي را فضيلت و حجاب، كهنه پرستي و ارتجاع معرفي و به ساحت مقدس امام (ره) اهانت، و قيام 15 خرداد 1342، توطئه استعمار سرخ و سياه معرفي شده بود. با پخش روزنامه اطلاعات و رسيدن آن به شهر قم، اولين واكنش‌ها آغاز شد. مدرسين حوزه علميه قم در بيت آيت ‌ا... حسين نوري گرد آمدند تا اقدامي هماهنگ داشته باشند و پس از بررسي تصميم گرفته شد تا هجدهم دي درس‌هاي حوزه تعطيل شود.

صبح هجدهم دي، طلاب با تشكيل اجتماع بزرگي، تظاهرات و راهپيمايي خود را آرام به سوي منازل مراجع آغاز كردند و با تجمع در مقابل منازل ايشان با دادن شعارهايي به حمايت از امام (ره) پرداختند. نيروهاي امنيتي با يورش به صف تظاهركنندگان سعي در متفرق نمودن و ممانعت از راهپيمايي كردند. عده‌اي از طلاب در مقابل بيت آيت‌ ا... العظمي گلپايگاني تجمع كردند و معظم‌له طي سخناني فرمودند:

«اينها به آن آقا (امام خميني) توهين نكردند. اينها به ما توهين كردند، براي اينكه اينها با اين كارشان نشان دادند و خواستند بگويند كه آن آقا (امام خميني) با ما مخالف است و مفهوم حرفشان اين است كه ما با اينها (رژيم شاه) موافقيم. اينكه ما با اينها موافقيم، توهين به ماست. ما در گذشته با اينها مخالف بوده‌ايم و در آينده نيز مخالف خواهيم بود».

سپس راهپيمايان به سمت منزل علامه طباطبايي، منزل و مدرسه آيت ‌ا... مكارم شيرازي و منزل آيت ‌ا... وحيد خراساني رفتند و هر يك به نوبه خود براي مردم سخنراني كردند.  بازاريان قم با مشاهده حركت حوزه علميه تصميم به تعطيلي مغازه‌هاي خود در 19 دي گرفتند.

روز نوزدهم دي ماه ساواك و شهرباني به كمك نيروهاي كمكي كه از تهران وارد شده بودند، در سطح شهر، بويژه در حوالي مدارس علميه و مرقد حضرت معصومه (س) متمركز شدند. اقشار مختلف مردم و طلاب در ميدان آستانه تجمع كردند و باز راهپيمايي به سوي منازل بزرگان حوزه آغاز شد. ابتدا به بيت آيت ‌ا... ميرزا هاشم آملي رفتند. آيت ‌ا... آملي طي سخناني به بيان عظمت و شخصيت فوق‌العاده امام (ره) پرداخت و هيأت حاكمه و رژيم پهلوي را مورد نفرت روحانيت و ملت قلمداد كرد. نيروهاي رژيم با آرايش ضد شورش و نفربرهاي نظامي در خيابان‌ها آماده شده بودند.

هنگام عصر مردم و طلاب اجتماع نموده، و به طرف منزل آيت ‌ا... نوري حركت كردند. سپس در حالي كه جمعيت مي‌خواستند از طريق خيابان ساحلي به منازل آيات سلطاني طباطبائي و مشكيني بروند، يكي از مأمورين شيشه بانك صادرات را شكست و به همين بهانه اسلحه‌ها به طرف مردم نشانه‌گيري و تيراندازي شروع شد. با به زمين افتادن تعدادي از مردم، جمعيت در كوچه‌هاي اطراف پناه گرفتند و با هر آنچه كه به دست مي‌آوردند، مقابل مأموران مسلح رژيم ايستادند. جنگ و گريز تا ساعاتي از شب ادامه يافت.

دراين روز دست كم شش نفر شهيد و ده‌ها تن زخمي شدند. بعد از اين حادثه، طلاب و علماي قم با انتشار اعلاميه‌‌اي اين سؤال را مطرح كردند كه آيا فضاي باز سياسي به اين معناست كه اگر كساني به مطالب غير واقعي روزنامه اعتراض كنند، بايد با گلوله پاسخ بگيرند؟

با قيام قم،‌ آهنگ حركت انقلاب با محتواي كاملاً اسلامي شتاب فزاينده و گسترده ‌تري به خود گرفت و رهبري امام (ره) به عنوان نقش اصلي مبارزه با رژيم شاه ظاهر شد.

منبع سایت تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
ای شهدا برخیزید . گویی اینجا همه چیز تمام شده است.انگار نسل جهاد دیده دیروز به پایان خط رسیده است. می ترسم اگر سراغمان نیایید و کلامی و حرفی بر زبان نیاوردید ما هم کم کم باورمان شود که همه چیز تمام شده است. باورمان می شود که دیگر رد پایی از شما پیش رویمان نیست و باید با دنیای مدرن پیش رفتو پرستیژ داشت و با محاسن آنکارد و قیافه ای اداره ای همه چیزمان مثل آدم شود. اگر شما حرفی نزنید. باورمان خواهد شد که امام جلوی چشمانمان جرعه جرعه جام زهر را نوشید و همگی گفتیم: " الحمدالله، جنگ خانمانسوز تمام شد".

ای شهدا! که جوانمردی فقط در ذائقه شما بود.بیایید و لحظاتی از خلوت بهشت فارغ شوید و زخم ترکش ها را فراموش کنید و از ما دلجویی کنید. بعد از شما، لباس خاکیمان را از تنمان درآوردند. اجازه نداریم، مثل آن روزها بگوییم؛ " التماس دعا" به ما می آموزند که چگونه بخوانیم و بنویسیم!

ای شهدا! آن چه دنیای بی شما و بی امام(ره) را برای ما قابل تحمل کرده است، وجود خامنه ای عزیز است. ای خوش انصاف ها! این جا دیگر بلدوزرهای جهادگران بی سنگر که خاکریز های صداقت و درستی را بنا میکردند ، خاموش شده است.این جا خیانت به رفیق قاموس فرصت طلبان و رسیده به جاه و مقام به بهای خاموشی عزت نفس است.

ای شهدا! این جا دیگر از عروج خبری نیست و همه در فنا شدن دست و پا می زنند. دستهای ناپاک به هم گره خورده تا بر نسل جوان امروزی روح بی اعتقادی و دنیا زدگی را جریان دهد. دنیای غرب، کوبه هوس را بر دلها می کوبد و در این روزگار، مردم پر فتنه ای هستند که با زبان دین، مراد دنیا و مسند و بقا بر قدرت خویش را می طلبند و از تکه تکه شدن پیکرها، نردبان صعود می سازند. اگر در برابر مظالمشان، کلام حقی بگویی، در مسلخ گاه هوا و هوس هایشان، قربانی می شوی. آری، این جا بازار هزار رنگ بی مهری هاست. ساکنین اینجا به جرم بی وفایی محکومند. برای همین است که دلمان تنگ شماست. دیگر یاد شما از چند شب خاطره فراتر نمی رود.بسیجی بودن، به همان چند قطره چکانِ فلج اطفال، خلاصه شده است. گریه و حسرت در فراغ شما، به جهالت و حواس پرتی یاد می شود.

ای شهدا! به داد ما برسید. این جا ماندن سخت است. قنوت نمازمان را با دلتنگی شما می بندیمو در سجده بی تاب فراغ شما هستیم و در رکوع خمیدگی قامتمان نشان دوری از شهادت است. این سکوت غربت، دردناکترین دردی است که تاب و تحمل را از وجودمان زدوده است. ما هرگز به چنین صلح سبزی فکر نمیکردیم و تنها جولانگاهمان، میدانهای سرخ اندیشه مان بود و اینک بازمانده ترینیم. زندگی بی شهادت، ریاضت تدریجی برای رسیدن به مرگ است و در این انتظار، بی تابیم و برای وصل به شما لحظه شماریم. اگر چنین نباشیم باید آن قدر بی تفاوت شویم که همه باورهامان را فراموش کنیم تا ما نیز مانند دیگران به نوایی برسیم و از مسیر تملق و چاپلوسی، خادمین درگاه مصلحت اندیشان شویم.

ای شهدا! ما در روزگار فقر محبت نگاهمان لبریز از یاد و التماس به شماست.اگر خوب گوش کنید، خواهید شنید که دل ِشکسته ما بهترین آوازی است که در فراغتان می نوازد. پس از شما، تحمل این روزگار سخت است. صبرمان، بهانه ای است که ما را به سکوت مرگ آوری دعوت می کند. کامیابی های دنیا، مقدمه فراموشی از ذکر خداست و پایانش با لبخند شیطان مأنوس است.

ای شهدا! صبر ما برای شماست هر چند به فنا و فراموشی جان ما باشد. یادتان نرود در هنگامه خلوت و جلوت، دستی بر دلهای رنجور ما برآورید. خداحافظ ای شهدا، ای گلبرگهای خونین شلمچه، ای بهای سوخته فکه، ای گلوله های تشنه، ای تشنگان فرات شهادت، شما رفتید و ما ماندیم و راه نا تمام...

الاحقر محمد عبدی

مطلب از وبلاگ شهید عبدی و عکس از سایت عدالتخانه

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
(( می گفت روزی در دفتر کارش نشسته بود که سر و کله ی دخترک، پیدا شد. دختر شهید بود و وقتی نشست فقط به یک نکته خیره شده بود. سوالاتم را بدون هیچ گونه واکنش احساسی و عاطفی، عین یک ربات و با لحنی ثابت، پاسخ می داد؛ باصطلاح پزشکان، عین بیمارانِ "ماسکه" شده بود!

می گفت خودش چیزی بروز نمی داد اما من با این قرائن فهمیدم در زندگی این دختر گره و گیری وجود دارد. بنابه اقتضای کارم، پیگیر ماجرا شدم و اتفاقا همه چیز در همان ابتدای کار برایم روشن شد. جند سال پس از شهادت پدر، مادر دختر تصمیم به ازدواج مجدد می گیرد. اتفاقا مرد منتخب آن زن، یک عضو هیئت علمی دانشگاه بوده. بعد از این ازدواج دختر، بسیار تنها می شود و پس از چندی، ناپدری، شروع به دعوا و ضرب و شتم شدید دختر بینوا می کند.

دختر به هر ترتیبی که بود تحمل می کرد تا آن که یک روز ناپدری، دخترک را به زور در یک گونی جای داده و در صندوق عقب اتومبیلش می گذارد. بعد او را لب رودخانه ای می برد و تهدیدش می کند که اگر پایش را از زندگی شخصی مرد بیرون نکشد او را خواهد کشت. پس از این حادثه سیلی ها و لگدها همچنان ادامه داشته تا آن که بنیاد شهید از این ماجرا با خبر می شود و با شکایت به دادگاه، قرار عدم صلاحیت برای مادر و ناپدری صادر می شود و وی، روانه ی یکی از پرورشگاههای تحت نظارت بنیاد می شود.

پدربزرگ پدری دختر که خود نیز از جانبازان شیمیایی جنگ بوده است از این ماجرا مطلع شده و از بنیاد، تقاضا می کند که سرپرستی نوه اش را به او بسپارند. بنیاد نیز به همین طریق عمل می کند؛ اما پس از دو سال، پدربزرگ دختر بر اثر عوارض شیمیایی به شهادت می رسد و دختر باز هم تنها می ماند و این بار سنگین تنهایی باضافه ی بی پولی و افت تحصیلی شدید، آنقدر بر او فشار وارد می کند که به من مراجعه نمود...))

 

                    

                                      بوسه های دیروز پدر، سیلی های امروز جامعه

 

این ماجرای دردناک و رقت بار، نه داستان یک فیلم سینمایی است و نه حاصل اوهام نگارنده. این ماجرا، شرح حکایت دردناک نوع زیستن بسیاری از فرزندان معظم شهداء است که یکی از مسئولین برایم تعریف می کرد. حکایت خلاء عاطفی شدیدی که این عزیزان با آن دست و پنجه نرم می کنند، خلائی که جامعه ی بی مروت و قدرناشناس امروز ما، کاملا آن را به ورطه ی فراموشی سپرده است.

ای کاش این جامعه تنها فراموش می کرد ولااقل نمک به زخم آنان نمی پاشید. می پرسید چرا نمک به زخم؟ آری! بسیاری از استادان و دانشجویان "کم مغز" دانشگاهها را می گویم که به فرزندان شاهد، اغلب به دید موجوداتی کودن و نفهم می نگرند که با زور سهمیه به دانشگاهها راه یافته اند. کم مغزند چون اینقدر نمی دانند که یک فرزند شهید برای راهیابی به یک رشته، باید 80 درصد نمره ی آخرین فرد پذیرفته شده در آن رشته را کسب نماید، پس به لحاظ علمی چیزی از بقیه ی دانشجویان کم ندارد. کم مغزند چون یادشان رفته که ناموسشان و جانشان و مالشان به قیمت جان پدران همین بچه ها، از تعرض و تجاوز بعثی های کافر، مصون و محفوظ ماند. و این کم مغزی این افراد سبب شده که بچه های شهید بجای افتخار به پدرانشان، خجالت بکشند که خود را فرزند شهید معرفی کنند و مدام از تصور پدرشان فرار کنند.

                             

 

بنیاد شهید نمی تواند بصورت درخوری، کمبود عاطفی این بچه ها را جبران کند، این نهاد خیلی هنر کند معیشتشان را تامین نماید. اما تکلیف بزرگتر بر عهده ی مردم و جامعه است. تکلیف خیلی سختی هم نیست. کافی است که این مردم نسبت به مقام و مرتبه ی شهداء و کاری که کرده اند، "آلزایمر" را از خود دور کنند و نگذارند که فرزندان همان ها تنها به گناه فرزند شهید بودن هم از درون خانواده ضربه بخورند هم از بیرون آن. همین!

منبع وبلاگ خاکریزیسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

چندي پيش جايي بودم و صداي خبرنگار و مجري شبكه صداي امريكا را مي شنيدم.يك خبري اعلام كرد كه متن آن ، اين بود :

"گروه تروريستي تندرو حزب الله دو سرباز اسرائيلي را اسير كرد و اسرائيل براي پس گرفتن آنها به لبنان حمله كرد"

بهتر است از چند مرحله عقب تر بحث را شروع كنيم.

در دنيا 5 خبرگزاري بزرگ وجود دارند كه منبع تمام خبرگزاريهاي ديگر مي باشند.يكي از آنها كه بسيار معروف مي باشد ،شبكه سي ان ان است.تمام اين 5 خبرگزاري تحت نظر اسرائيل كار مي كنند و اخباري كه منتشر مي كنند بايد از فيلتر اسرائيل بگذرد.در نتيجه ، تمام اذهان دنيا، به جز چندي از متفكران، طرفدار اسرائيل مي شوند.اين يك حقيقت است كه اگر شبكه المنار لبنان در اين چند روزه فعاليت نمي كرد و اخبار را مستقيما و بدون فيلتر اسرائيل پخش نمي كرد، شاهد تظاهرات مردمي در سراسر جهان نبوديم.به اين دليل كه افكار جهاني حق گرا نشوند،اسرائيل دفتر شبكه المنار را بمباران كرد.

خبري كه در رابطه با اسارت سربازان اسرائيلي منتشر شد، چون از فيلتر اسرائيل گذشته بود، خبري نصفه بود.همانطور كه تمام اخبار همينطور مي شوند.

يعني متن اصلي خبر اين بوده كه به علت ضرر اسرائيل بخش مشخص شده سانسور شد:

" -سربازان اسرائيلي به خاك لبنان وارد شده بودند و به لبنان تجاوز كرده بودند كه در راستاي دفاع از لبنان - نيروهاي حزب الله دو سرباز را اسير كردند."

فقط بخش دوم خبر با كمي تغيير به اين صورت منتشر شد : "گروه تروريستي تندرو حزب الله دو سرباز اسرائيلي را اسير كرد و اسرائيل براي پس گرفتن آنها به لبنان حمله كرد"

يعني تمام افكار دنيا به سوي حقانيت اسرائيل ، سوق پيدا كردند.

پس از اين مقدمات به خود خبر مي پردازيم :

"گروه تروريستي تندرو حزب الله" . نه تنها خبرگزاريهاي تحت سلطه اسرائيل ، بلكه تمام دولتمردان حامي اسرائيل ، براي صحبت كردن حتي بلد نيستند وا‍ژه اي صحيح انتخاب كنند.منظور اين است كه معناي واژه ترور اين است : عمل جنگي (با سلاح) در محيط غير جنگي براي ايجاد ترس و ارعاب.

نه آن چيزي كه حاميان اسرائيل مثل بچه ننرها تا اتفاقي مي افتد مي گويند فلاني تروريست است.

كار اسرائيل ترور است كه بدون مجوز وارد خاك لبنان شده ، نه اينكه كسي از خود دفاع كند تروريست باشد.چطور 58 و خرده اي سال است كه اسرائيل جنگ افروزي در مناطق غير جنگي مي كند ، تروريست نيست، ولي تا كسي از خود دفاع مي كند تروريست است؟ اين شاهدي بر اينست كه تمام خبرگزاريها و دولتهاي حامي اسرائيل ، چند تا بچه لوس و ننر هستند كه تا هر كسي مخالف اسرائيل حرف زد ، مي گويند تروريست.بچه ها را كه ديده ايد تا كسي حرفي بهشان مي زند، مامانشان را صدا مي كنند. اين هم همان رفتار است. و سوالي ديگر اينكه چرا دولتهاي جهان از يك بچه لوسي مثل امريكا و اسرائيل مي ترسند؟

از نظر مجري صداي امريكا كه نظرش را از چند اربابش گرفته ، اسرائيل كه حدود 60 سال زنان و كودكان و مردان بيگناه را مي كشد ، ميانه رو است و حزب الله لبنان و حماس تندرو.آخر چرا اينقدر خام انديشيد.چرا بدتر از الاغ فكر مي كنيد.از نظر وجدان شما ، تجاوزگر تندرو است يا كسي كه از خود دفاع مي كند؟ اگر جوابتان همان جواب قبلي باشد ... اولئك كالانعام ، بل هم اضل....

بازتاب بد اين رسانه ها اينست كه كساني كه بينندگان آنها هستند و پر از خزه عبلات اين رسانه ها شده اند، طوري بين مردم با عنوان "كلاس" رفتار مي كنند كه مرجع تقليد مردم شده اند.كسي نيست به آنها بگويد كه اگر كلاس به نفهمي و خر شدن است ، جناب الاغ از شما خيلي پيشرفته تر است، هر چند از نظر شما بي كلاس و بي پرستيژ باشد.

منتظر مقالات بعدی باشید...

منبع وبلاگ سازندگی

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
شعارهايشان تند بود و پلاكاردهايى با مضامين آتشين. چنان پرشور و بى پروا مسئولين را براى اجراى عدالت مورد خطاب قرار مى دادند كه اگر نمى شناختى بعضى چهره هاى اصلى شان را، گمان نمى بردى كه اين تجمع اعتراضى بزرگ مقابل ساختمان دادگسترى را دانشجويانى برپا كرده اند كه در زمره سرسخت ترين حاميان اين نظام و انقلابند.

تجمع دانشجويان عدالتخواه در مقابل دستگاه قضايي

مطالبه شان كاملاً روشن بود: جديت مسئولين در مبارزه با فساد در حوزه هاى سياسى و اقتصادى و مقابله با هرگونه نفوذ و مداخله براى تبرئه متخلفان و مفسدان.

اما در نقطه اى ديگر هم تجمعى ديگر برپا بود. اينجا هم شعارها تند بود اما از جنس همان حرف هايى كه معمولاً در خارج مرزها عليه ايران مطرح مى شود. با دستنوشته و پلاكاردهايى به زبان انگليسى!

تجمع آشوبگران ضدانقلاب در دانشگاه تهران

كمدى تلخى است. در مقابل دانشكده اى كه ۵۴ سال پيش سه آذر اهورايى پيش پاى نيكسون قربانى شدند، عده اى به بهانه روز شهادت آن سه دانشجوى شهيد، ايران را پيش پاى اخلاف نيكسون قربانى مى كنند!

دو تجمع ديروز (يكشنبه ۱۸ آذر) البته آينه عرصه سياسى كشور ما و به يك معنا تاريخ معاصر ما نيز بود.

صف بندى دو جبهه در برابر هم. يكى جبهه اى كه با تكيه بر آرمان هاى انقلاب، بر تحقق عدالت در عرصه داخلى و بين المللى تأكيد مى ورزد و با تكيه بر ظرفيت هاى گرانسنگ ملى، فارغ از فشارها و تهديدات قدرت هاى سلطه گر، عزت و سربلندى ايران اسلامى در جهان امروز را دنبال مى كند و جبهه ديگر كه شاكله وجودى آن را انفعال در برابر بيگانه و گردنكشى بر استقلال و عزت كشور و داشته هاى اعتقادى ملت ايران تشكيل مى دهد؛ جبهه اى كه برخى عناصر آن در سطح بالا حاضرند براى خوشايند دشمنان اين ملت، ريزترين اطلاعات مرتبط با منافع و امنيت ملى را به ثمن بخس به حراج بگذارند ...

منبع وبلاگ خبرنگار مسلمان

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 از همين اينجا وارد مقوله ميشيم، كه فرماندهان ما به خاطر اينكه مباني اين جنگي كه وارد شديم، داستان، عقيدتي بود،ايدئولوژيك بود،حق نداشتيم همينجوري بتمه اي دستمون رو ببريم روي ماشه و شروع كنيم به شليك كردن.يا اينكه توپخانه و خمپاره رو برقرار بكنيم،شروع كنيم بزنيم تو سر زن و بچه مردم.ولو اينكه دشمن اومده بود از اونها سنگر ساخته بود.خيلي سخته.

چند تا مثال بزنم توي همين جا براتون.بفهميد كه اصلا شرايط و حال و هوا چه جوري بود.

تو كامياران، شاگرد كوچك محمد بروجردي بودم.توي يك اتفاقي ، روي يك تپه اي ضد انقلاب اومد زد به اون تپه و شبانه سر دو تا از بچه ها رو بريد و  گذاشت سر بچه ها رو روي كيسه خواب. ما صبح كه متوجه شديم و رفتيم بالاي سر اين تپه، ديديم وضعيت رو، خيلي مشمئز كننده بود و به هم ريختيم اصلا . با توجه به اينكه دو تن از دوستان بسيار خوب رو از دست داده بوديم. تو مسير كه باز مي گشتيم سمت كرمانشاه، حاج محمد بروجردي رحمه الله عليه بهم گفتش كه:  به نظرت مي رسه چه كار كنيم؟ با توجه به اينكه ماه پيشم دو مرتبه مشابه همين قصه رو داشتيم.

اينا رو دارم ميگم كه بدونيد من هم امامزاده اي نبودما،ولي فرماندهان ما چه قدر باشعور و با انگيزه.

گفتم كه : حاج ممّد، اگه از من بخواي، بايد براي اينكه اين مقوله دو مرتبه تكرار نشه و مردم اين روستا سابقه دارن به اينكه پناه دادن به ضد انقلاب، يه درس عبرتي بايد بديم براي اينكه براي همه درس بشه كه به ضد انقلاب پناه ندن. گفت : يعني چه كار كنيم؟ گفتم : حاجي بايد شخم بزنيم اين اتفاق ديگه نيفته. منم ناراحت از اين وضعيت.تو اين شرايط. آقا، محمد بروجردي، گوشهاش سرخ شد.- "آقاي فلاني، من فكر نمي كنم شما پاسدار باشي.اين همون چيزيه كه دشمن مي خواد."

دشمن مي خواد ما وارد اين صحنه و اين مقوله بشيم.از همين جا ما بازنده اين زمينيم. اون موقع خوب نمي فهميدم اين قصه رو دوستان.فكر مي كردم كه شايد يا جيگر اين كارو نداره يا اينكه آدم مسامحه گريه. گفتم : به ذهنم مي رسيد كه راهي به غير از اين وجود نداره.

از اين مقولاتم الي ماشاالله داريم.يعني همينجوري فرماندهان مثل پيچك، مثل احمد متوسليان، مثل همت، هر كدوم كه توي بوكان رفتن، توي پاوه رفتن، توي سردشت رفتند و اينها، اونهام دقيقا مي دونستن كه جايي دارن ميرن كه بايستي با يه ظرافت؛فقط مبحث عمليات نظامي نيست؛ بايد با يه ظرافتي جراحي بكنن.تيغ تو دستشونه، اما نمي تونن هر جايي رو بزنن بشكافن.بايد درست جراحي بكنن.بايد تلفات بدي، اما صحنه رو بايد جوري واردش نشيم كه بعدا يه اتفاقاتي بيفته .... خوب توجه بكنين.

از كجا ياد گرفت؟ اين چيزي كه برام خيلي عجيبه اينه كه اين فرماندهان من كه اينا كه تو زمان شاه اينا هم خدا تو زرورق بزرگ كرده بود، پرورش يافته بودن.اينا كه قبلش كه به تعبير حضرت امام اون موقع كه گفته بودش كه سربازاي من توي گهواره ها هستن ، اون موقع كه توي گهواره ها بودن.دوره هاي نظامي هم نديده بودن. يه سري توي هيئت ها ، يه سري مباني عقيدتي ياد گرفته بودن از جنگهاي حسيني .و جنگهاي علي وار. حالام(حالا هم) كه انقلاب شده ، اينا اومدن تازه يه تيري شليك كردن و يه اوضاع احوالي ديدن. خيلي گنده گنده هاشون ده - پونزده روز توي جنوب لبنان آموزش ديده بودن، چهار تا تير در كرده بودن. حالا توي اين صحنه اومدن، مي خوان همه اون چيزي كه ياد گرفتن، اونو مي خوان اينجا پياده بكنن. چي ياد گرفتن؟ ياد گرفتن و توي هيئت ها براشون گفتن ، توي دروس براشون گفتن كه در جنگ خندقي ، امير مومناني بوده، عمر بن عبدودي بوده كه وقتي كه آقا روي سينش مي شينه كه كار رو تموم بكنه، ملعون آب دهاني ميندازه تو صورت آقا اميرالمومنين.آقا كه ميان كار رو تموم بكنن، از رو سينه ملعون بلند ميشند و اينها ، چند قدم مي زنند و ميان ، بعد كار رو تموم مي كنن. كه بعد مي پرسن از آقا؛ شاعر قشنگ ميگه، علي الظاهر مولاناست :  تف عدو انداخت بر روي علي،افتخار هر نبي و هر ولي، گفت من تيغ از پي حق ميزنم، بنده حقم نه مامور تنم، حالا شعرم اگه پس و پيش مي خونم ببخشيد.

كنترل اين نفس و اينكه همه اون ضربه اي كه مي خواد بزنه خالصا مخلصا فقط براي رضاي خدا باشد . اينارو پاي منبرا براي ما گفتن.اما اينكه توي صحنه نبرد وارد شدي، ميخواي اين تاكتيك رو پياده كني كه آقا خالصا و مخلصا؛ اگر كه او يك ضربه، شهيد محراب بود ديگه گفتش كه آقا بياريد همين غذايي كه به من ميديد به اسير بديد، يك ضربه زد يك ضربه بزنيد؛ اينها داستانهاييه كه شنيديم.اما امروزه تو به عنوان سرباز اسلام و به عنوان فرمانده يه مجموعه يي وارد اين صحنه شدي.اين الگو رو مي توني پياده بكني؟ آري دوستان.بخشيش رو پياده كردن و تمام موفقيت ما توي همين مقوله بود.

روزي كه جنگ تحميلي شروع شد؛ كه ايكاش كه ما بتونيم كه اين كلمه رو هم برداريم : جنگ عراق با ايران، كه دروغ محضي بيش نيست.ايكاش مي شد كه اين رو به گونه اي پاك كرد كه اينهم هي تكرار نشه.يعني بايد اين مقوله جا بيفته كه جنگ شرقترين شرق كشور عالم تا غربترين غرب كشور عالم كه در طول تاريخ اين اتفاق نيفتاده كه براي نابود كردن يك جريان، بخش اعظمي از دنيا و همه كشورها با هم ديگه دست به دست هم بدن و اتفاق نظر داشته باشن براي له كردن يك جريان حقير.كه اين مقوله يك بار در طول تاريخ اتفاق افتاده و اونهم مقابل انقلاب اسلاميه.اين رو با صراحت و با شفافيت عرض بكنم خدمت شما، چون مقوله جنگ ما هي يه چيزي ميشه : جنگ ايران و عراق.هي خفيف جلوه دادن اين هم دوستان، يك جنايت و يك خيانتيه.رسانه ها حداقل وظيفه ندارن كه "جنگ ايران و عراق".البته اين رو باز هم عمدا ميگن براي اينكه شماها هيچوقت و فرزندانتون، احساس غرور و احساس عظمت و مجد نكنيد. هميشه در حد يك كلام باشه : جنگ ما با استكبار جهاني. خود اين استكبار جهاني هم حالا چه اندازه حجم و قد و قواره و اينا داره ، اين رو هم خرمالش مي كنن. براي اينكه مي دونن اگر كه تاكيد بشه رو اينكه جنگ ما با عراق نبوده است، ديگه بر و بچه هاي شما توي دانشگاه يه سر و گردن ميدن جلو راه ميرن.همه ميفهمن قد و قوارشونو. هي بايد همينجوري توي كله شما جا بندازن : آقا ، شماها 8 سال با اين عراقيها جنگيديد، همين بدبخت بيچاره ها؛ اينا كه مي بيني هيچي بلد نيستن عقب مونده ها، اين وضع زندگيشون، اون وضع ...

اينجوري بود واقعا؟ بماند.وارد مباحث فرعي نشيم.چون مي خوام از همه اينها عبور كنم، اما هر جاييش يه نكته ايه يه گلوگاهيه كه نمي ذاره اصل مطلبي رو كه مي خوام براي شما بگم، اون رو خيلي پوست كنده بخوام جا بندازم براي شما. ميدونم كه بعدش سوال پيش مياد ، بعد بايد برگردم به عقب.فلذا مجبورم كه اينها رو يه پله يه پله هي بريم جلو.

 

روزي كه جنگ تحميلي شروع شد و عراقيها با ده - دوازده تا لشگر هجمه كردن از سه محور جنوب و مياني و شمالي؛ميگويند كه به حسب آمار مختلف شما حدود 350 هزار تا پنصد هزار نيروي نظامي و شبه نظامي در منطقه كردستانات زمينگير داشتين.بين 350 هزار تا 500 هزار نيروي زمينگير داشتين تو اين مناطق. نميدونم تشريف برديد يا نه، يا پيرغلاماي جبهه كه تو محفلمون حضور دارن خاطرشون هست .تنگه دزلي، راههاي پر پيچ و خم سنندج به مريوان، جاده بانه،سقز، مريوان ...اين راهها و اين در تپه ها با گذاشتن اين تامين هايي كه ما تپه به تپه مي گيريم، هي پيشروي مي كنيم، هي رو اينها بايد تامين بگذاريم ، روستاهايي كه پاكسازي مي كنيم.اينكه آمار دادن 500 هزار نفره، 5 ميليون نفر، نه كه 50 ميليون نفر ميتونستيد شما سازماندهي بكنيد ؛ همه اين در تپه ها رو آدم ميذاشتين ؛ اما مردم رو نمي داشتين، تا همين الآن هم زمينگير بودين اونجا.

يعني اگر وارد اين مقوله و اين نسخه اي كه براتون پيچيده بودن مي شدين، كل قافيه رو باخته بودين و تا هيمن الآن هم نمي تونستين سر به سلامت بيرون بيارين.اما با يه درايت و با يه ذكاوتي ما مردم رو نگه داشتيم.، حفظ كرديم.خيلي اين مسئله مهمه دوستان

منتظر ادامه سخنرانی باشید ... بسیار جالب است....

منبع وبلاگ سازندگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 

الحمد لله الذی ینج الصالحین و یرفع المستضعفین و یضع المستکبرین و یهلک ملوکا و یستخلف آخرین و الحمد لله قاسم الجبارین ، مغیر الظالمین، مدرک الحاربین

باز هم شادي روح امام عزيزمون ،شادي روح همه شهداي 10 سال دفاع مقدس، 10 سال، همه شهداي استشهادي از حسين فهميده و عباس دوران شما گرفته تا لبناني ها ، فلسطینیها ، عراقیهایی که این روزها پیکر شریف خود را گوی آتشینی می کنند و به دشمن ؛ اشقی الاشقیا؛ یورش می برند، و خاصه شهدای منتسب به این استان، استان شهید پرور خراسان، و خاصه شهدای عملیات کربلای 4 و كربلاي 5 كه به سالگردشون رسیدیم، و باز خاصه شهدای منتسب به جمع خودمون، صلوات و فاتحه ی دیگری عنایت بفرمایید آقا.

خوب، ما از پیشاپیش تبریک عرض می کنیم خدمت همه ی دوستان خوب.خداوند تبارک و تعالی برای نسل جدید و دانشجو و مجرد محفل خودمون، از خداوند منان و آقا امیر مومنان و خانم زهرا درخواست می کنیم عنایتی بکنن و مقدر بکنن برای آتی زندگی ما که ما هم پیوسته راه و مشی اونها رو الگوی زندگی خود قرار بدیم، بتونیم مثل اونها ساده انتخاب بکنیم، عشقی آسمانی در دل داشته باشیم و برای روزهای سخت و همچنین شیرین زندگی همسران خوبی باشیم و برای اونهایی هم که ازدواج کردن پیوسته اخلاق نیکو و طول عمر و سعادت و فرزندان نیکو می خواهیم و پیوسته از این دو بزرگوار طلب این رو داریم که ما رو در مسیر پر پیچ و خم زندگی مورد لطف و عنایت خودشون قرار بدن، انشاالله.

موضوع صحبت دوستان، مبانی جنگ ایدئولوژیک هست .این موضوع رو در دو یا سه دانشگاه در تهران و شیراز ارائه دادم؛ دوست دارم که خدمت شما هم اینجا این مبحثو ارائه بدم.

جرقش از اونجا زده شد که در تلویزیون قریب به دو - سه هفته ی پیش یک صحنه ای رو دیدم که برام خیلی عجیب بود و همون رو مبنای این سخنرانی قرار دادم .تصویر این بود که نشون می داد مردم بصره ، تصاویری رو از حضرت امام و حضرت آقا بلند کرده بودند روی دستشون و در مقابل تانکهای انگلیسی که به سمت اینها نشانه روی کرده بودن ، تظاهرات می کردند و به نفع و طرفداری از حضرت آقا و حضرت امام شعار می دادن.

خوب، حسب ظاهر یه اتفاقیه ، ما می بینیم یه تظاهراتیه اتفاق افتاده.پشت اين قصه خيلي سوالها خوابيده، براي من حداقل و نسلی که با من زندگی کرده و جنگیده، خیلی جای سوال داره که چجور میشه که مردمی که در بیش از 10 عمليات در طول اين 10 سال دفاع مقدس،مورد تهاجم مستقیم ما قرار گرفتن و موضوع عملیات بودن و در طول این مقطع ، خاصه 8 سال جنگ، ما از این مردم کشتیم.به هر حال جنگه، حلوا که خیرات نمی کنن آقا.و تقریبا میشه گفت خانواده ای نیست توی بصره که این که این خانواده ، یا فرزندش یا پدر اون خونواده، متحمل خسارت از این بابت نشده باشند.حالا یا فشار صدام هم بوده اونطرف که خوب بوده، اما اینها از همون ابتدای جنگ که وارد صحنه میشن میان توی خرمشهر ؛ مردم بصره و الاماره؛ اینا مردم نوک خط حمله هستن،تلفات دادن از همون اول برای گرفتن خرمشهر و ایجاد عربستان بزرگ تا فتح خرمشهر توسط شما در عملیات الی بیت المقدس و بعد عملیات بعدی، عملیات رمضان و بعد همینجوری والفجر مقدماتی ، والفجر 1،عرضم به حضور شما که ، کربلای 4 ، كربلاي 5،عملیات خیبر،عملیات بدر،والفجر 8 ،عملیاتهای تکمیلی که انجام شده تا آخری که مرصاد بوده ،این منطقه پیوسته صحنه خونین نبرد دو طرف بوده.

این مردم خاطرات زیادی هم دارن،یعنی از هلهله کردن برای اسرای شمااین مردم توی صحنه بودن تا الی ماشاالله این اتفاقی که افتاده.خوب ، این کشت و کشتار که صورت گرفته ، قائده طبیعیش اینه که مثل همه جای دنیا نه در کمتر از دو دهه که بیش از نیم قرن و بلکه بعضی موقعها یک قرن، یکصد سال ، این مردم دیگه با هم چفت نمی شن.یعنی یه عداوتی ، یه کینه ای بین اینها اتفاق می افته که اینها اصلا...اونهم تازه اگر یه طرف مقوله قومی باشن که اینا عربن و اون تعصب و عصبیت عربی ، هنوز که هنوزه باز فائق بر مقوله است و اینها به هیچ وجه توی یکی دو دهه نباید با شما خوب باشن.باید کینه ای رو به دل بگیرن که ، حالا حالاها این کینه باید برقرار باشه.

این اتفاقی هم که اونجا افتاد، همه ی دوستانی که اگر قسمت شد تشریف بردن کربلا، اونایی که رفتن کربلا اونایی که از این مسیر رفتن یا اونایی که از مسیر مهران رفتن، میدونن که الآن حال و هوا توی اونجا چه جور هست.

و چه جور شده که شما این محبوبیت رو ، ولو اینکه جنگیدید ، ولو اینکه کشتید از اونها ، کشته هم دادید و امروزه خانواده ای همونطور که عرض شد در عراق و خاصه در بصره و الاماره که بیشترین نوک حمله ما بوده، تلفات رو دادن؛ اونا که با پول نیومدن اونجا،حالا خیلی ها یه چنین تبلیغات زهرآگینی می کنن که آقا اینها... .نه آقا اینها ،وضعيت انقدر اونجا آشفته بازاره که برای پول کسی نمیاد عکس امام و عکس آقا رو بگیره و جلو تانک انگلیسی بخواد تظاهرات بکنه.

چه اتفاقی افتاد؟چه جور جنگیدید؟ و مبانی این جنگ چی بود که علیرغم اینکه اونطرف یه چنین الگو و یه چنین انگیزه هایی رو برای جنگ به اجبار یا به اختیار انتخاب کرده بودن و اومده بودن توی صحنه نبرد ، اما بعد از گذشت یکی دو دهه یه چنین کشش و یه چنین رغبتی وجود داره.و علیرغم اینکه ما پیوسته هم خودمونو سرزنش می کردیم و همینجور در صحنه نبرد هم این اتفاق نیفتاد که ما نتوانستیم بصره رو به شکل نظامی تحت سلطه خودمون در بیاریم.اما در یک آینده و در یک مقطع کوتاهی ، یک اتفاقی فراتر از اینها افتاد که بازخوانی درست جنگ و اون پیروزی ای که ما می خواستیم بهش برسیم ، دقیقا همون چیزی بود که امروزه بهش رسیدیم.علیرغم همه ی بحرانهایی که اتفاق افتاد و آمریکاییها و انگلیسیها از اون سر دیگه ی دنیا پا شدن اومدن اینجا و سعی می کنن که رل و نقش اول رو جوری وانمود بکنن که اونها بازیگر این صحنه هستن.

من امشب اگر بتونم تو این فرصت محدود ، این بخش از جنگ رو یه بازخوانی بکنم و درست ورق بزنیم برخی از مستندات جنگ رو که قطعا اینو می دونم متاسفانه ؛ نه، توی این مقطع 15- 16 سال گذشته که والیان فرهنگی ما موظف بودن که این مستندات رو درست هم ثبت بکنن و هم بازخوانی بکنن، به خصوص برای محافل صاحبنظر ما، دانشجویان ما و همچنین در رادیو و تلویزیون ،اما متاسفانه به خاطر فقر این قصه که سهوا هم اتفاق نیفتاد، با صراحت اینو عرض می کنم که عمدا اتفاق افتاده این قصه و عمدا هم استمرار داره این مقوله.چرا که احساسم اینه که اگر که بازخوانی این 10 سال دفاع مقدس،تاکیدم هم روی 10 ساله.چرا که توی 2 سال قبل از 8 سال،اتفاقات سهمگینی افتاد که چهره هایی تو قد و قواره محمد بروجردی کاوه، ناصر کاظمی ، این بر و بچه ها توی این دو سال دانشگاه توی کردستان و توی بحرانهای قبل از شروع جنگ تحمیلی ساخته شدن و بعد این 8 سال رو به تعبیر ما دانشگاهیها پاس کردند و به صحت و سلامت هم طی طریق کردن.

این دو سال هم به خصوص.اون 8 سالش که اصلا کلی خلا توش وجود داره و اینها؛همین الآن بیش از هر زمانی سوال راجع بهش وجود داره و بازخوانی درستی نشده ؛ دو سالش به مراتب اصلا گم گمه، فِيده،پاك شدست اصلا.چرا؟ باشه که در طول صحبت بهش برسیم.

این چه نوع جنگی بود اتفاق افتاد که اثراتش امروزه هم در عراق و هم در جهان اسلام ، بازتابش همون بازتابی بود که حضرت امام مایل بود که سنگرهای کلیدی جهان رو یکی پس از دیگری فتح کنیم.

عنایت بکنید دوستان، میدونید که سر قصه کنفرانس طائف که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد؛ این کنفرانس طائف در همین کشور عربستان عزیز که هم تو یه مقطعی و هم الآن به نوعی داریم دو بال کبوتر اسلام می شویم؛در همین جا این اتفاق افتاد.تو این کنفرانس طائف همه جمع شدن.زعمای قم ، از لیبرالها گرفته تا انگلیسیها و اسرائیلی ها و آمریکاییها اومدن اون تو ، توی اون نشست در کنفرانس طائف بعد از پیروزی انقلاب تصمیم بر این گرفته شد روی سه محور اساسی اینا به نتیجه رسیدن:

1.الگوی جداسازی مناطقی از خاک ایران که اینها کوس خود مختاری بزنن.

2.همزمان با این مقوله، زدن مرکزیت نظام.

3.روی کار آوردن یک کشور دوست و همفکر با عقائد موجود جهانی و منطقه ای.

خوب، توی اون تفکر اولیه ؛ شروع کردن دیگه از 2 ماه، سه ماه بعدش،زدن قصه قائله گنبد اتفاق افتاد ، قائله خوزستان اتفاق افتاد ، خلق شمال اتفاق افتاد و مشخضا قصه ی کردستان به خاطر اینکه اونجا موضوعیتی هم داشت از گذشته.توی قصه ی قائله کردستان این مقوله گرم شد و گرفت.

این تز تمام کشورهای دیگه هم پیاده شده بود و جواب داد.یعنی وقتی که بنا به یه خواسته های بومی و منطقه ای شعارهایی داده میشه ، حکومت مرکزی نیروهای خودشو جمع میکنه میبره توی اونجا.خواسته یا ناخواسته یه درگیری اتفاق می افته بین نیروهای حکومت مرکزی و نیروهای بومی اون منطقه.به محض اینکه اولین تیر در میره، یه جبهه ایجاد میشه ، شروع میشه درگیری.اینها از همدیگه تلفات می گیرن و خون اینجا مبنای مسائلی میشه توی منطقه، که دیگه این انشقاق از همینجا ایجاد میشه.

تجربه ی همه ی استکبار اینه که توی این زمینه دیگه شما قادر نخواهید بود که این بخشی که دچار یه چنین آشوب و بحرانی میشه ، به خصوص وقتی که طرفداران نیروهای حکومت مرکزی و نیروهای بومی ، اینا وقتی درگیر میشن با هم ، به خصوص از مردم کشت و کشتار می کنن، دیگه نمیشه جمع کرد قصه رو.تا سالیان سال این بحران هست ، چی بشه تا بعد ....

داستان توی ویتنام جنوبی ، شمالی ، کره ی جنوبی ، شمالی ، نمی دونم جاهای مختلف تست زدن و جواب گرفتن.

خوب، این نسخه رو برای ما هم پیچیدن.یه اتفاق خیلی بزرگی تو این دو سال افتاد ؛ که این جرقش این سری که قریب 10 – 15 تا اتوبوس از دانشگاههای مختلف که بردیم برای مریوان و دو مرتبه قصه حرکت احمد متوسلیان و اون عزیزانی که اونجا شروع کردن تو اون بحران کردستان منطقه رو یکی به یکی روستاها و تنگه ها و جاده ها و شهر ها و دهاتا رو پاکسازی کردن ؛ این رو دو مرتبه اونجا دیدم که یه اتفاق خیلی بزرگ افتاد که فرماندهان من توی این حرکت آنقدر توجیه بودن و آنقدر با تاکتیک بسیار زیبا ، اسلامی، شرعی و استراتژیک برخورد کردن با این موضوع که تونستن حربه رو از دست دشمن بگیرن.

چی بود موضوع؟ بگذارید بخشیشو باز کنم برای شما.شاید حالا داستان نبرد ما توی 8 سال، دوستان ، که با عراق بود، خیلی سهل و ساده تر بود.یعنی حتی پیچیده ترین منطقش کجا بود؟ كربلاي 4،كربلاي 5، والفجر 1، والفجر مقدماتي ، که 4-3 هزار قبضه گلوله شلیک می کردن رو سر شما،نهایتا یه خاکریزی بوده ؛ اونطرف دشمن بوده محض، که عراقیها بودن ، و اینطرف هم نیروهای خودی وتکلیف مشخص بود بالاخره.

هیچ استرس و اضطرابی هم تا قبلش نداشتی.یعنی از دوکوهه یا نقطه های رهایی که راه می افتادی،پیشونی بند و آهنگران میخونده و گرم بودی و اینا ؛پشت نقطه رهایی حرکت می کردی ؛ هر چی که مقابلت بوده دشمن بوده ، باید میزدی.پشت این خاکریز هم امنیت کامل تقریبا برقرار بوده،به غیر از مباحثی که بمباران هوایی میشده و یا ....

اما در کردستان یه چنین اتفاقی نبود.یعنی شما بایست پیوسته مسلح می بودی و هر لحظه ای این امکان داشت که از یه نقطه یی کمین بخوری،توی ستون که داری میری ، یه جایی یه آرپیجی یی بیاد دیواره اتوبوسو بشکافه و تعدادی از همرزمات کشته بشن يا یه نارنجکی میاد توی تیپ فرماندهی یا مینی منفجر میشه توی ستون و قص علی هذا.

و اين حالت استرس و اضطرابي كه داري حالا يه طرف، كه خود اين چقدر از يه طرفي نيروسازه، يعني شما اون تجهيزات و مهمات و سلاح رو به خودت بستي، تو دستشويي هم ميري بايد اين سلاح و تجهيزاتو با خودت ببري.شب مي خوابي بايد بغلت باشه.

اين حالتي بود كه ما توي جنوب اصلا نداشتيم اين وضعيت رو.اما توي كردستان پيوسته اين حالتي كه تو و سلاحت و خبر اينكه هر لحظه ممكنه يه جايي دشمن به شما بزنه و پيوسته اينكه، اين رو ميدونيد كه جنگ چريك و ضد چريك از سخت ترين مدل جنگهاست.جنگ گريلا و ضد گريلا، جنگ ويژه است و معمولا توي دنيا زماني اينو آموزش ميدن كه شماها دروس كلاسيك و آموزشهاي كلاسيك و نظامي رو پاس كرده باشي و بعد وارد مقولات جنگ چريكي ميشي.

اين بسيار سخت تر بود براي نيروهايي كه اصلا آموزش نديدن و با يه آموزش 15-10 روزه توي سپاه يا توي بسيج و بعد اومدن توي صحنه ي كردستان ، با مقوله اي ميخوان بجنگن، كه اونا هم با زمين توجيهن و هم با تاكتيكهاي چريك.

خوب اونجا در واقع ضدانقلاب رل چي رو داره بازي مي كنه؟ چريك رو و شما ك داريد ميريد خنثي بكنيد اون اعمال رو ، نقش ضد چريك رو داريد بازي مي كنيد.

بسيار بسيار بسيار پيچيده و سخته.خبره ترين نيروها توي اين مقوله توي دنيا كيان در جنگ ضد چريك؟ اسرائيلي ها خبره ترين نيروها هستن.بعدش ميگن انگليسيان.توي آموزشهاي ضد چريك.رلي كه اصلا اسرائيلي ها دارن بازي مي كنن اونجا، فلسطينيها نقش چريك رو دارن بازي مي كنن و اسرائيلي ها رل ضد چريك رو.

بسيار پيچيدستونمي خوام بحثش رو الآن اينجا باز كنم.

توي يه چنين شرايطي مسجله كه اگر كه شما به سمتتون شليك بشه، تير اندازي بشه، وقتي رفيقت بغلت شهيد شد ، بايد رسپانس بدي، بايد پاسخ بدي جواب اين شليك رو.كاري هم نبايد داشته باشي از تو روستا زدن ، از هر بيابوني زدن و اينها، سريع سه پايه خمپاره رو ميذاري اونجا، خاك اون روستا رو به توبره مي بندي تا اينكه براي ديگران درس ابد بشه كه نبايستي به ضد انقلاب پناه بدن.

كاريم نداره.دنيام (دنيا هم) مي نويسه.اصلا ممدوح و پسنديده است كه شما زن و بچه و هر كس هست تو اين روستا، همه رو به آتيش بكشي. (از زبان نظاميهاي دنيا:) غلط كردند و اينها ، اومدن از اين روستا استفاده كردن، كمينهاشون هم همين روستا بوده و اينها، و اينها پناه دادند و اينها و بايد تلافي در بياري.

از همين جا هم مشخصه كه چه اتفاقي پيش مياد.وقتي كه درگيري ميشه، پشتبندي بايد بريزي توي روستا پاكسازي بكني.درگيري بين شما و مردم.

خوب به نظر شما چه تفاقي افتاد؟ما كه رفتيم اونجا، چه كار كرديم، فرماندهان چه جوري ياد دادن؟ چه اتفاقي افتاد؟ چجور شد كه تو بغلت همرزمت شهيد ميشه ، سلاحم تو دستته، ماشه و نارنجك تو دستته، اما حق نداري، اينجا يه چيزي به تو ميگه كه اگه وارد اين صحنه بشي تو، بازنده اين صحنه تويي.

يعني وقتي نارنجك رو فكر نكردي و كشيدي و انداختي توي خونه، از همين اينجا تو صحنه رو باختي.

چقدر جنگ سختيه.كه تو كشته ميدي ، شهيد ميدي، اما براي تلافي کردنش ميموني كه چكار بكني.سلاح داري، تجهيزات داري، حكومت مركزي هم تو رو فرستاده براي اينكه پاک بكني اين منطقه رو.چه قدر پيچيده و سخته.

تا حالا كسي براتون اينجوري باز نكرده بود داستانو.فقط شنيدي يه جنگي توي اين دوسال تو منطقه كردستان و اينا، اتفاق افتاد.نه؟

منتظر ادامه سخنراني باشيد .... بسيار جالب است...

منبع وبلاگ سازندگی

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 اعوذ بالله من الشیطان الّعین الرجیم.بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم ایّاک نعبد و ایّاک نستعین. باز هم شادی روح امام عزیزمون و شادی روح همه شهدای انقلاب و همه شهدای 10 سال دفاع مقدس، 10 سال! شادی روح همه شهدای نهضت جهانی اسلام، شادی روح همه شهدای استشهادی از حسین فهمیده این مرز و بوم و عباس دوران این اقلیم گرفته تا شهدای استشهادی لبنانی و فلسطینی و شادی روح شهدای منتسب به این خطه و این جمع صلواتی فاتحه ای عنایت بفرمایید آقا      

 

در  این  هیاهوی پریشانی دریا دلان  در  کنج  نسیانند        

آزادگان  از  بند  این  دنیا  در عین  آزادی  به  زندانند

جمعی زیاران زخود غافل، سرگشته و مبهوت و حیرانند

جمعی دگر از کار نیک خود با علتی واهی پشیمانند

 کنایه زده به از اون 400 و خورده ای دانشجوی پیرو خط امام، که امروز بایستی با ذره بین بگردی، به تعداد انگشتان دست پیدا کنی، که از عملکرد خود پشیمان نباشند!

جمعی دگر از کار نیک خود با علتی واهی پشیمانند

هر چند در خیل وفادارن ماندن بسی صعب است و مرد افکن!

ما سرخوشان سرمست و مجنونیم چون لشکری هستیم هر یک تن!

اما من آن شمشیر در دستم کآماده فتوا و فرمانم

ناخورده می بی باده سرمستم نی غرق دنیام نی پشیمانم

 خوب سعی شد که...، اذیت کردیم این خانم رجایی رو هم. هی از این ور از یزد بکشون به نمی دونم تهران بکشون به مشهد بکشون اینور اونور؛ چی کار بکنیم بالاخره، اونایی که پشیمون نیستن بالاخره بایستی جورشم بکشن تا آخرش باید باشن پایکار باشن. شاید بهتر بود وقت می بود ایشون یه مقداری ریزتر مسائل رو می شکافتن برای شما، اما یکی از مشکلاتی که ما داریم همیشه اینجوریه که شاید حوصله ها بَرنَتابه که مطالبی رو که از دیدگاه خودش متناسب می دونه ارائه بده؛ اما اینروزها هم حال و حوصله شنیدن مطلب کمتر وجود داره. دولتم که افتاده دست عدالتخواه ها و همه چی هم حلّه و مشکلی هم تقریبأ وجود نداره، و لذا دیگه حالا چه مطلبی می خواد بیاد بگه؛ اگر حالا طرف اومد و خاطره ای از شهید همتی، کاوه ای کسی داشت بد نیست، نمک برنامه، و الّا اینکه تحلیل راجع به آمریکا بالا پایین همه رو هم که می دونیم توجیح هستیم، و چی بشه حالا یه دفعه یه کسی در بره یه جای کار، مثلأ قصه استادیومی، فلانی بشه اینها همه مثلأ یه قشرقی بپا بکنیم اینها و الّا بقیه چیزها همه چیز الحمد الله سر جای خودشه و مشکلی هم نیست و، دوستان تا چهار سال آینده بعد از این انتخابات جدید می تونن برن تخت بگیرن بخوابن! بسیار تشکّر ازعزیزانی که متداول نبود، روال نبود که مراسم شکست هیمنه آمریکا رو در فاجعه، در واقع فاجعه چرا اسمش رو بگذاریم؟ در این داستان حماسه ای که در داستان طبس اتفاق افتاد و یدالله یکبار دیگر با قدرت تمام خودش رو به رخ کشوند متداول نبود یه چنین برنامه ای گرفته بشه امسال شاید، و اونم تو کل ایران تو یکی دو نقطه و الّا نه رادیو نه تلویزیون؛ نهایتأ یه چیزی رو به عنوان یاد آوری بگن. از این بابت که احساس تکلیف کردن عزیزانی که این مراسم رو گذاشتن تشکّر می کنیم و جا داشت واقعأ که یه چنین واقعه تاریخی بسیار بزرگ و مهم رو بیش از این پاس بداریم. نمی دونم، نه که این جریان، جریانات مشابه این در طول این 20 و چند سال بعد از انقلاب، همشون متاسفانه دستخوش این بحرانند؛ بحران دور نگه داشتن از، در واقع تبعید کردنشون، دور کردنشون از اذهان. به آن گونه ای که بوده است و اتفاق افتاده. این قصه توی جریانهای بزرگ ما در واقع اصلأ از خود حرکت آقا روح الله گرفته، می بینیم که بسیار چیپ و سبک راجع بهش مستند سازی شده، کار شده، ارائه می شه برای دانشجو ها. داستان تهدیدهایی که توی 2 سال فاصله بین انقلاب، پیروزی انقلاب تا جنگ اتفاق افتاده، بحرانهای، عربده کشی های گروهکهای مسلح و غیر مسلح باز توی تاریخ و توی این مستند سازی های تلویزیون، اخبار، کتابها، نشریات، fade است مهوِ پاکِ!  داستانهای بزرگتر از اون، یعنی یه حرکتهایی حتی توی شرایط انتخابات که اتفاق می افته اینها، باز قصه هایی مثل بنی صدر، که خودش یه جریانه یه نوع تفکر لیبرالیسم و اینهاست باز fade است پاکِ مهوِ. قصه طبس با همه ابهاماتی که تا همین الان درش هست، و همه زیبایی هایی که توی این کار خوابیده، باز می بینیم که پاکِ. شب واقعه 4 اردیبهشت، 5 اردیبهشت یه چیزی تلویزیون اونهم بزارن، اونم نه در حد برره 3 سانس! شب یه سانس، صبح دو مرتبه اگر بررت قضا شد یه سانس، اگر باز اونهم قضا شد realtime و online  روی شبکه اینترنت! الان یه عزیزی از این خواهرها گفتش که آقا مثلأ شما با آوینی بودید و فلان و اینها، من می خواستم... گقتم به چه کارت می آد این آدرس و تاریخ و نمی دونم؟ هست! انقدر ریخته اینها برید... گفتن ما ندیدیم. گفتم بله خوب نباید ببینی عزیز من چون تو نه حال تحقیق داری و این قصه اینها نه اینهایی که متکفّل امورات فرهنگی ما هستند بنا دارند تاریخ و جغرافیا را برای تو باز بگویند، و جریاناتی از این قبیل... یعنی توطئه احزاب، داستان خلق کرد و خلق عرب و خلق کذا که اتفاق افتاد. فکر می کنید کم داستانهایی اینها؟ هر کدوم پشتش جریانهایی خوابیده اینها! هزاران ساعت جلسه گرفته براش اینها! تو کنفرانس طائف این طرف اون طرف برای اینکه یک توطئه ریخنه شده و همین جوری هم خنثی شد؟! الّا بختکی! امام دعایی کرد و اینها و بالاخره گذشت. داستان مجاهدین خلق، اصلا کسی نمی دونه، توجیح نیست که آقا اینها از کجا اومدن، تاریخچش چی بود؟ کجا شروع شد؟  اینها که عربده کشی ضد امپریالیسم می کردند، امروزه به دست بوسی کاندولیزا رایس و رامسفلد افتادن بدبختها! داستان منتظری fade است پاکِ مهوِ؛ کسی نمی دونه چرا اینحوری شد. اِ او مگر نبودش که امام در مورد ایشون فرموده بود: «من نه یک بلکه چندین و چند بار در منتظری خلاصه شده ام» پس چرا اینجوری شد؟ کسی نمی دونه؛ بنا هم نیستش که بدونن. در سالگردش، در دهش، ده سالش، بنا نیست. و اتفاقاتی از این قبیل، اینها هیچ کدوم بنا نیستش، کودتای نوژه، داستان 598، آقا علتش چی بود؟ برا چی اتفاق افتاد؟ مگه اون آقا روح الله تا 15 روز قبلش نگفته بودش که: آقا ما باید بجنگیم این کارو بکنیم اون کارو بکنیم 15 روزه یه دفعه همه رو جمع کرد، نامه رو خوند: آقا من از هر آنچه کفتم گذشتم. در سالگردش که همین یک ماه دیگه است، بگی یه مرراسم برگزار بشه، بگی یه خظش رو بخونن، بگی جیگر بکنن به عواملش که چرا اینها...؟ و دانشگاههای ما هم غافلتر از همه اینها fade پاک مهو اصلأ. امّا برای جریانهای انحرافی و بحرانسازهای کذایی، ببین همه آماده به شمشیرن! یه چیزی رو انگول بکنن، آی! بریزن براش اینها. که اتفاقأ اصلا این جریانات یه بخشیش چه اونهایی که سازندشن یا با برنامه یا بی برنامه، این اتفاق می افته و بعد هم اینها همین جوری یه عده تا 3 ماه دانشگاها سر کارن! محافل و فلان و اینها! بعد پشت پرده یه جریانات دیگه داره اتفاق می افته! فلذا از این بابت، اینکه، سعی داریم عزیزانی که دقدقه این رو دارن، که در این شرایط که تاریخ، گفتم امسال مراسمی دعوت شدم برای آوینی، گفتن که خوب می گن که آخرین تو بردیش روی مین، برای چی این اتفاق افتاد؟ گفتم ها بزار حالا امسال که سال دیگه شاید دیگه سال آخر ما هم باشه، اینو عرض بکنم که: گفتم اصلا برای چی باریکلّا آوینی برای چی دوربین دستش گرفت اومد، اونم توی این فکه؟ می رفت توی یه جایی، این جاده تهران-قم الان به منطقه عملیاتی بیشتر شبیه تا جاده اهواز-خرمشهر. چون اونجا رو که همه رو شخم زدن، کل اون دژ 4 متری و اون سنگرا و کل اون تانکهایی که زده بودن بچه ها همه رو بردن کیلو 15 هزار فروختن به کارخانه نورد اهواز! جاده تهران-قم چون مانور چندین بار  توش برگزار شده، به منطقه عملیاتی بیشتر شبیه. اونجا می برد یه لوکیشنی رو درست می کرد، راجع به عملیات فکه خاطرات شما رو می گرفت. دیوونه بود دوربین رو برداشت رفت توی اونجا؟ و توی همون جا هم باز ول نکرد، باید توی همون قتلگاه... دقیقأ احساس خطر کرده بود، می دونست که انقریب این اتفاق خواهد افتاد، که به فاصله کمتر از چند سال، تاریخ دفاع مقدس و جغرافیای دفاع مقدس، به لجن کشیده می شه؛ بنابراین باید کاری کرد؛ که بعد از او هم صیّاد خدا رحمتش کنه، اومد باز دو مرتبه او هم اومد، همین تاریخ و جغرافیایی رو که به سرعت دارن دستخوش جریان می کنن، اما باز هم مثل اینکه خدا مقدر می کنه کسی بخواد یه ورقه های جدیدی رو کنار بزنه اینها، الی الظاهر نباید هر چشم نامحرمی، هر گوش نا محرمی بشنوه، تا میان 2 تا ورقش رو کنار می زنن، خداوند براشون مقدر می کنه شهادت رو. در هر صورت تشکر باز هم از همه دوستانی که دقدقه این مراسم رو دارند، و دوست دارن که لایه های واقعی این داستان کنار زده بشه، چرا که گذشته چراغ راه آینده است! من اگر بدونم که آقا، در همین شلوغ پلوغی و گرماگرم انتخابات، آقا این بنی صدر، بنی صدر که می گید fadeش کردید پاکش کردید، بابا تاریخ رو که نمی تونید پاک بکنید شما! ایشون رئیس جمهور محبوب و قانونی وقت بنده بوده! 11 میلیون رأی ما بهش دادیم، انگلیسی ها که ندادن! چرا شما اینها رو خجالت می کشید شرمنده می شید پاک می کنید نشون نمی دید؟ فرمانده کل قوای وقت من بوده، تا قریب یکسال پس از اینکه جنگ شروع شده بوده، فرمانده کل قوا عزیزم! خیلی جاها می گی می گن اِ؟ آها! رئیس شورای عالی انقلاب، فرمانده کل قوا، و رئیس جمهور محبوب وقت با 11 میلیون رأی قانونی که ما بهش دادیم. اِ چی شد بعد؟ روزی که رجایی ها از در و دیوار سفارت رفتن بالا، چند ماه بعد اون ریش ریشه ها رو به هم چسبوندن، یکی از مدارک و اسناد این بود که: آقا این رئیس جمهور وقت که الان هست و فرمانده کل قوا هم هست، با کد SDLor-1، از زمانی که دانشجو بوده، این کد رو بهش زدن جاسوسی می کرده، با حقوق نمی دونم برجی 800 دلار، 8000 دلار، چه قدر. بردن دادن خدمت حضرت امام گفتن این بابا، التماس دعا! چی کار کرد حضرت امام؟ چی کار کرد؟ شب اعلام کرد که بدید رادیو تلویزیون بخونن؟ عین آزادی و دمکراسیه. به معنای واقعیش توی این مملکت! گذاشت زیر تشک گفتش که باشد تا وقتش برسد! روزی که این رو گذاشتن، یه احمد متوسلیان و یه همتی بود زیر گوش من پیوسته زمزمه می کرد آقا این ولایت نداره برما ها، این آدم مرخصه! می گفتم بابا این چی میگه فرمانده کل قوا، رئیس جمهور... پیچش مو رو میدیدن، من مو رو میدیدم! همونم شد که وقتی می خواست بیاد اونجا موسوی گرمارودی اومد توی مریوان گفتش که: آقا فرش قرمز بنداز آقای احمد متوسلیان، این آقا داره میاد... من بودم بقلش اینها. گفت «برو آقای گرمارودی بهش بگو بیاد این هلکوپتر رئیس جمهور این بالا، اولین کسی که پای تیربار بشینه منم که می زنم». ما، اصلا شیش متر پریدیم اونطرفتر گفتیم که: این فرماده هم یه دفعه احتمالا قاط زده. بعد از اینکه دامن زنانه پوشید و با لباس زنانهآ با مسعود رجبی از همین پاویون و گیت فرودگاه مهرآباد خودمان، توسط عوامل فرار کرد، ما ریختیم بیرون: درود بر فلان، مرگ بر فلان! اِ، شب بخیر لرا! کجا بودید شماها؟ از یکسال پیش کسایی که توجیح بودن می گفتن برادر، عزیزم، خواهر، فلان، حواست جمع باشه ها، درسته این رئیس جمهور قانونیه ولیکن التماس دعا...! نمی گن برات، ها؟ این تاریخ رو که برات نمی گن. می دونی چرا؟ برای اینکه مادام که این سوراخ موجوده براش نمی نویسن که پریز برق؛ و توی فیلم هم هی برات نشون ندن اینها هی هر کی میاد  یدونه می کنه توش، بعد جنازه می افته بقلش؛ بعد بر می دارن می برن، بعد دومرتبه روش نمی نویسن. برای اینکه صد بار از توی این سوراخ برق بگیرتت... دقیقأ به همین خاطره که عمدا، و نه سهوا، تاریخ رو نباید بدونی... نه تاریخ ممدلی میرزا، تاریخ همین 7-26 ساله، که خامه ای از جریانات یک هزار و چهارصد ساله سر به سر خونبار شیعه. خامش توی این 27 سال بعد از حکایت آقا روح الله است. هر روزش یه داستان، که اگر هر یدونشو تجربه بکنی، تا 50 سال آینده بیمه می تونی بشی. این گردنه های پر فراز و نشیبه؛ هی یکی یکی طی می کنیم می رسیم به یه جایی اینها شده اینهو داستان ماروپله دیدید؟ میندازی 6 میاد پله رو می ری بالا دوتا خان میری اونطرفتر چون داستان رو توجیه نیستی اینا ماره نیشت می زنه رررررررررررررر میای پایین.  خوب ای کاش وقت می شد اینها رو مثلأ این ببینید 14 قسمت شمقدری راجع به چیز 14 قسمت یا 17 قسمت راجع چیز کار کرده همین. التماس صدا و سیما می کنه که آقا اسم منم بردارید این فیلم رو توی این ایام نشون بدید که چه واقعه ای اتفاق افتاد این داستان طبس؟ دریغ از اینکه... کجا باید دانشجو کجا باید محقق کجا باید مردم توجیه بشن که آقا این اتفاق افتاد ولو تکراری بشه. ا چطوری خزه عبلاتها و چرندیات شما چندین و چند باره می گذارید اینها تکراری نیست حوصله مردم سر نمی ره اونکه داستان جنگه :مردم دیگه دل و دماغ ندارن راجع به مسائل جنگ و اینها طبعشون بر نمیداره اینها. یک هفته دفاع مقدسی یه چیزی بذاریم اینها اینکه داستان طبسه آقا مسئله مهمی زیاد  نبودش و اینها ابهاماتی درش هست و اینها اونکه جریان منتظریه اونکه جریان 598 اونکه جریان شریعتمداریه اونکه جریان فلانه... پس کی می خوایم ما ها توجیه بشیم با تاریخ واقعی چندین ساله که هر کدومش یه ورق زرینیه اتفاق افتاده کی می خوایم آشنا بشیم؟ معلومه که مشخصا دستهایی توی این قصه هست. شما الان برو اینها کاری نداره همین صدا و سیمای خودمون خزه عبلات ترین فیلمها رو بخواه آقا این سروش اگر برات 10 نسخه نکشید. دست بزار بگو آقا من فیلمهای خنجر و شقایق داستان بوسنی هرزگوین رو می خوام که سید مرتضای آوینی کار کرده اگر دادن! همین داستان طبس که اگر این جواد شمقدری که خودش در به در دنبال همین فیلمها می گشت.پیدا نکرد. زیر خاکی با چند رده واسطه و فلان تیکه هاشو گرفتیم دومرتبه امشب بتونیم این شبها برای شماها... اتفاقی داره می افته نمی تونیم سرمونو چشممونو همین جوری ببندیم.

حاج سعید قاسمی

چارلی بک ویس فرمانده این عملیات یک کتاب داره به نام دلتا فورس خیلی زیباست تورو خدا اگر دوست داشتید اگر به عنوان یک رمان قبول دارید علاقه دارید بخونید این کتاب رو. که چه جوری این آدم این نیرو ها رو نخبه های نظامی رو برای این عملیات جمع می کنه. کارتر بهش مجوز می ده که اینهایی که باهات توی ویتنام جنگیدن توی یک منطقه ای به نام Delta  که او توی نبرد DNBM4 شرکت کرده و از اونجا سر به سلامت در آورده نمی دونم کجا چی کار کرده .توی یک چنین شرایطی اون رفیقهاشو دومرتبه یارو دیوونه شده بوده اون نظامی هایی که دیگه از تو سیستم اومده بودن بیرون ولی می دونست که اینها آدمای جنگنده ای هستن رفته اینه رو پیدا کرده آورده باهاشون در بیش از 6 ماه مانور می کنه توی یک منطقه ای که دقیقأ همین منطقه عملیاتی بوده. فکر نکنین که اینجا گیر افتادن اینها نه این شرایط اقلیم آب هوا باد طوفان همه رو با همین شرایط رفتن توی یک چنین سرزمینی مانور کردن. عین این ساختمان لانه جاسوسی رو می گه 6 بار کلش رو درست کردیم، بهش هجمه کردیم و دقیقأ می دونستیم که کی در کجاست. وقتی که من اسم مانور مجدد رو می آوردم نیروهام بالا می آوردن. اونها قادر بودن که 32 تا فشنگ یک مسلسل یوزی رو توی پیشانی این دانشجویان پیرو خط امام؛ آنهایی که علاقه داشتن شهید بشن ما نیروهای من، چارلی بک ویس میگه نیروهای من آماده بودن اونها رو زودتر به خدا برسانند. عین عبارتشه. انقدر مانور کرده بودن .همونطوریکه  خانم رجایی فر و آقای شمقدری هم فرمودن حجم بسیار وسیعی از اطلاعاتی که یک اتاق ویژه اطلاعاتی که مخصوص این کیس بود درست کرده بودن، می گفت روزانه کوهی از اطلاعاتی که از دانشجو های پیرو خط امام می اومده؛ از ارتباطات از شرایط عملیاتی از نقطه های که ما مشخص کرده بودیم، که اصلا یک تیم بسیار قویی مرکب از چندین هزار نفر فقط کارشون تفکیک این اطلاعات بود .که ما بدونیم تو چه شرایطی قرار داریم. اسم پدر و مادر هفت جد و ابا این دانشجو ها رو می دونستن از بالا تا پایین. اصلا ببین چه ربطی داره. فیلم برداری که می کردن توسط سفارت آرژانتین می رفته اونطرف می دونستن. می گفت از حرکات و سکنات، استیل اسلحه دست گرفتن این دانشجو ها ما می فهمیدیم که اینها کجا آموزش دیدن. چقدر آمادگی دارن تو چه حال و هوایی هستن. تا ریزترین موقعیت زمانی و مکانی اطلاعات می رفت. اونجا این داستان حتی تا شب عملیات (ادامه داشت.)چارلی بک ویس میگه یک هفته، 5 روز یا 6روز قبل از عملیات من باز توسط یک پاسپورت آرژانتینی یا سوییسی خودم اومدم میدانی از صحنه جایی که قراره عملیات بکنم اومدم بازدید. اومدم تو همون خیابان روزولت سابق که الان طالقانیه و اون خیابان تخت جمشید که روز ولت فکر می کنیم همون شهید مفتحه و اون طالقانی که تخت جمشید سابق بودش؛ اومدم اونجا و میدانی وضعیت رو دیدم .فرمانده عملیاتی که توی اینجا شرکت می کنه، باز با پاس جعلی خودش اومده اینجا داره وضعیت رو می بینه. توجه داشته باشید. بعد دوباره بر می گرده. دومرتبه با نیروهاش می یاد، چند شب بعد و این افتضاح بزرگ به بار می آد. اینها برای آموزش این نیروها از اسرائیلی ها که توی انتبه اون داستان فلسطینی ها و اینها اون پیروزی رو بدست آورده بودن و اینها ازشون استفاده کردن. از خبره ترین مربی های انگلیسی استفاده کردن . از خبره ترین مربی ها آلمانی توی آموزش هاشون استفاده کردن. توی این جریان یه خاطره قشنگی داره این ملعون، وزیر اطلاعات وقت فرانسه کنت دومارانش. کسی که قبلا توی این محفل برای شما گفتم توی نقش ما، یه پای کمک و مشاوره نظانی کنت دومارانشه با آدماش. پشت خاکریزهای شما چسبیده همینجوری به صدام داره می گه: اینجاییکه شکاف ایجاد کردن بسیجی ها اینجا رو بپوشونید؛ اینجا رو بگیرید. اینجا... کنت، دومارانش. کتابی نوشته به نام جنگ جهانی چهارم قشنگه بخونید یه بخشیش اشاره می کنه به همین عملیات می گه :دیدم که کارتر با آدماش کاملأ مستأصلند. می خوان بزنن ولی طرح ندارن .طرحشون هم عملیات مستقیم به لانه جاسوسیه. گفتش که رفتم ملاقاتی گرفتم پیش کارتر. گفتم که من می دونم که شما می خواید عملیاتی بکنید ولی من طرح دارم براتون. گفتن که طرح تو چیه؟ من بخشی از طرح گسترده ای که داشتم،باز کردم. گفتم که زدن شما به لانه جاسوسی شما نمی تونید. موفق نمی شید، گندش بالا میاد. طرح من زدن به خود خمینیه. توی قم ایشون یک منزلی داره، قراره که بعد از عمل بره اونجا و یک زمین وسیعی کنار خونش هستش که ما می تونیم با هلیکوپتر اونجا پیاده بشیم بادی گاردهای او توان آنچنانی ندارن که در مقابل نیروهای زبده ما و Marines شماها بتونن مقاومت بکنن. با گرفتن خود خمینی معادله این بازی رو کلأ عوض می کنیم . این طرح من بود، کنت دومارانش می گه:اما کارتر احمق نپذیرفت؛ تعبیر خودشه؛ و آن گندی که دیدید به بار آوردند. باز عین کلماتیه که میگه. حالا جزئیاتش رو توضیح می ده ،جاش برای این جلسه امشب ما نیست. بعد می گه که باز دومرتبه از همه عوامل دیگری که به کار می گیرند که حالاهم توی این فیلم بخشیش هست، بخشیش هم گفتندخواهرمون. که تقریبأ هیچی رو اینها از قلم ننداختند برای جزء به جزء این قصه برنامه داشتند .توی اینجا توی همین این مشهد، توی این واقعه زلزله طبس یه بابایی رو گیر آورده بودن که او دخترش اینجا دانشجو بودش. اومد توی این منطقه پشت بادام که برای زلزله زده های طبس باند اظطراری درست شده بود، اون باند رو آورد توی طرحی که برای یک فعالیت مهندسی اونو آورد احیا کرد. اصلأ کسی نفهمید اینها آوردن احیا کردن. چراغهای ددکتوری گذاشتن که در شب پرواز اینها از بالا کل باند روشن شد اومدن نشستند. داستانش خیلی مفصله. یعنی اینها رو باید جزء به جزء آدم توی این کتابها هنوزهم همه ورق فاش نشده .حتی یکی از داستانها اینه که این عملیاتی که اتفاق افتاد صرفأ به خاطر گرفتن به اصطلاح آزاد کردن اسراشون نبود، بلکه اون حجم سلاحی که آورده بودن اینها یک برنامه ای فراتر از این قصه داشتند، که قرار بودش اینجا ایل قشقایی و ایلهای دیگه ای که اینها قرار بودش که اینها مسلح بکنند، این هم توی برنامه اینها بود. القصه داستانهای دیگری که اینها رو شنیدید، که چراغ اونجا روشن شد، چراغهای امجدیه وقت استادیوم شیرودی فعلی سر تایم موعد مقررش باید روشن بشه؛ هماهنگی های دیگه ای که بخشیش لو رفت، بخش دیگرش اصلأ لو نرفت .و اگر نبود اون کار اون ملعون بنی صدر که تمام این مدارک و اسناد عین هلو توی چنگ ماها بود و.. . من اونروز خانم رجایی فر، بعد از اینکه از مراسم برگشتیم توی خونه؛ بچه هام که دانشجو هستن، توی مراسم بودن تو خونه گفتن که بابا چه جوری شد این منتظر قائم شهید شد؟ گفتم مگه ندید شما این وضعیت و اینها رو؟ گفتن که خوب دیدیم که بمباران کردن اینهارو ولی نفهمیدیم که چی شد. گفتم که اِ! باز دو مرتبه خود من مجری این قصه ام شما گفتین فیلم پخش شد باز یه ابهامات. گفتم باباجان داستان اینجوریه که این مدارک و اسناد مونده توسط بنی صدر و عوامل خائن دیگه ، این قدر مدارک که دست ماست ؛ جنازه ها که اونجاست؛ بقیه هلیکوپتر و ته مونده هواپیما مونده و مدارک توشه هنوز؛ اینها دستور داده شد که بمباران بشه. کجا بمباران بشه؟ تو قلب هرات؟! نه، تو خاک خودمون. بمباران میشه، مدارک و اسناد و اینها کمپلت منهدم میشه؛ ضمن اینکه منتظر قائم و تعداد دیگه ای از دوستان هم شهید میشن. تازه بچه دو مرتبه می پرسه: اِ، اینجوری بود بابا؟!

دو نسل بعد، سه نسل بعد، بعد از اینکه حتی برنامه میذاری، تازه باز هنوز علامت سواله که اِ، چجوری شد شهید شد؟مگه میشه اینجوری؟

شده دیگه عزیزم.

حاج سعید قاسمی

خوب، این اتفاقات افتاد. حالا حواشی زیاد داره و اینها، جمعش میکنم من صحبت رو. اما دوستان، بسیار بیش از هر چیز دیگری امروز متاسفیم، بسیار متاسفیم؛ که این مملکت استراتژیستمنهایی تو قد و قواره ی دکتر حسن روحانی داره، در مجمع تشخیص مصلحت ما، که برای این حرکتهای غرور آمیز و افتخار آمیز؛ اینهارو بهش خدشه وارد میکنن. می خونید مطلب یا نمی خونید؟ روزنامه ها رو وقت می کنید ببینید یا وقت نمی کنید؟ (حاج سعید قاسمی روزنامه شرق را از کلاسورش بیرون می آورد) بخونم براتون؟ اگر خسته نیستید و چرت نمی زنید، یه صلوات بفرستید ببینم.

میگه که، حسن روحانى نقد خود را از عدم مذاكره با آمريكا در زمان اشغال سفارت توسط دانشجويان پيرو خط امام (ره) شروع كرد و ورود «احساسات» را در سياست خارجى برنتافت و رد كرد: «در بحث لانه جاسوسى يك راه اين بود كه با آمريكايى ها بنشينيم و مسئله را فيصله دهيم، اما به جاى اينكه به مذاكره با طرفمان بپردازيم، در اين مسئله احساسات را وارد كرديم و آنقدر قضيه را كش داديم تا رسيديم به مقطعى كه حاضر شديم پس از آغاز مجلس شوراى اسلامى و جنگ، با آمريكا بنشينيم، اما آن زمان ديگر دير بود. شايد اگر زودتر حاضر به چنين كارى مى شديم، راحت تر به توافق مى رسيديم و منافع كشورمان بيشتر لحاظ مى شد. اما متاسفانه بايد گفت كه ما هميشه در مقاطع سخت نمى توانيم تصميم گيرى سريعى داشته باشيم و احساسات را در تصميمات دخيل مى كنيم. در قضيه گروگانگيرى نيز تا زمانى كه عراق به ما حمله نكرده بود، هيچ كس جرات نمى كرد به حل و فصل اين مسئله بپردازد. اما پس از آن آمادگى پيدا كرديم، حتى اين اواخر در اين زمينه عجله هم كرديم و چون با زمان انتخابات آمريكا يكى شده بود، به سرعت آن را حل كرديم».

رئيس مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت بى پرده سخن گفت و گفت: «در جنگ تحميلى هم مشابه اين قضيه شكل گرفت. پس از فتح «فاو» و خرمشهر باز هم نتوانستيم تصميم بگيريم كه هم زمان با دفاع مقدس با دشمن(حاج سعید قاسمی روی دشمن تاکید می کند) سر ميز مذاكره بنشينيم و بحث كنيم»

خیلی واضح و شفاف دیگه لحاف رو کنار زده شیخ، یعنی چیزی نذاشته که بخوای، یه دفعه بخوای...(حاج سعید قاسمی دیگر چیزی نمی گوید)

« اين قضيه را عقب انداختيم تا به جايى رسيديم كه ديگر راهى جز قطعنامه و مذاكره برايمان باقى نماند و آن زمان بود كه مذاكره با عراق را انتخاب كرديم و البته آن هم خيلى دير بود.»

زمان امام جیگر نمی کردن اینارو اینجوری بگن ها. الحمد لله. او که سرشو زمین گذاشت و ... . الآن هم قداره بندی وجود نداره که ....

-ادامه روزنامه- نماينده مقام معظم رهبرى در شوراى عالى امنيت ملى بار ديگر عدم مذاكره با خارجى ها را نامطلوب توصيف کرد و گفت : «دليل تمام اين قضايا بدبينى هاى عميقى است كه در پس ذهن ها وجود دارد. ما هميشه نزديكى با خارجى ها را مثل نزديكى با شيطان مى دانيم و اعوذبالله مى گوييم. امروز زمان آن رسيده كه يك مقدار در تصميم گيرى ها متعادل تر باشيم و با منطق بيشتر و فاصله با احساسات پيش رويم، همچنين در نظر بگيريم كه دنياى امروز با دنياى ده سال پيش و زمان جنگ سرد متفاوت است. برخی می گویند که با غربى ها نبايد مذاكره كنيم و چشم آبى ها هميشه ما را گول مى زنند. اين حرف ها، سخنان واهى بيش نيست و متعلق به كسانى است كه در اين ميدان نبودند، چرا كه اگر بودند، مى دانستند ايرانى  ها باهوشند و قادرند منافع شان را... فلان كنند. اگر ما به دنبال اقتدار هستيم، اقتدار با تعامل با ديگران به دست خواهد آمد، نه با پرداخت هزينه.»

توصیه هم کردند که یه دفعه دست به کارهای خطرناک تری یه دفعه ماها نزنیم...

بسیار متاسفیم از این بابت. بسیار متاسفیم. اگر چه که از یه جهتی هم بسیار خوشحالیم. به خصوص تو این ایام و هفت – هشت – ده روز قبل از اینکه بحث مذاکره با امریکا پیش اومد؛ لحاف کنار زده شد و ما تازه فهمیدیم ، الله اکبر، چه خبره تو صف خودی ها. کیا چه دل و غش و ریسه ای میرن برای این قصه. شیخ ، بخشهای دیگه ای از قصه هم پرده رو کنار زده البته.

عزیزم اصل داستانو بچسب. استادیوم چیه.استادیوم فرع این قصه هاست. اگر اصل قصه رو دنبال بکنی ، می بینی که از یک سال قبل ، استادیوم جزو مطالبات کوندولیزا رایس از ایرانه.برای من خیلی عجیبه که اِ، امریکاییها مشخصا دست گذاشتن که در ایران یکی از شرایطی که باید ایجاد بشه تا ما حاضر بشیم بیایم با شما صحبت بکنیم، آزادی زنان و مشخصا وجود زنان و حضور زنان در استادیومه.

اِ، به تو چه ربطی داره.

دو (منظور شرط دوم است)، حذف سپاه پاسداران. سه ...

مسائلی که اصلا شما می بینید که خیلی پیش پا افتاده باید باشه. ولی نه ، اینجوری نیست. و بسیار برای من عجیبه که چرا همه ی اینها تو این زمان باز دو مرتبه داره اتفاق می افته. اونم ناخودآگاه.

داستان استادیوم، داستان کوچک کردن سپاه که داره اتفاق می افته به اسم چالاک سازی و به اسم فلان. حرفایی که می زنم ، میدونم، فردام باید جوابشو بدم.

همه هم سهوی داره اتفاق می افته ، پشت سر هم دیگه. و قصه مذاکره که حضرت آقا توی اینجا(مشهد) فرمودن که اولا که ما به درخواست مکرر عراقی ها داریم میریم، دو اینکه شرایط اینه: اگر اونها تفهیم اتهامات رو پذیرفتن . یعنی یه اگر بسیار بزرگ گذاشت. آقایون اصلا اینا رو دورشو ماست مالیدن و شیش نعل دارن میرن.

الآنم که متوقف شد، نه اینکه اینها نمی خوان. اونها گفتن که ...

بر اساس اطلاعاتی که خودشون میگن و اینا. پریروز میگن که آقای آصفی چرا، چی شد متوقف شد؟. اونم گفت : ما خیری درش ندیدیم و دیدیم که اونها ...

آقای ظریف در امریکا، نماینده ما در شورای اونجا میگه که : آقا نه، اولا که ما به درخواست امریکاییها وارد این قصه شدیم و نه به درخواست عراقیها.

اِ، آقا ببخشید، چی شد، حضرت آقا توی مشهد به من این رو گفت ...

آقای شیخ دومرتبه می فرمایند :« ضمن اینکه پیشنهاد کننده این مذاکرات نیز امریکاییها بودند، این مذاکرات آشکارا با امریکا ادامه داشت که پس از مدتی؛قصه افغانستان رو میگه؛ قطع شد. بعد قصه عراق رو میگه : پیشنهاد کننده این مذاکرات نیز آنها بودند. دبیر سایق شورای امنیت ملی با بیان اینکه پیش از نیز ایران مذاکراتی آشکارا با امریکا داشته که پس از مدتی قطع شد ، ادامه داد که بعد امریکاییها مجددا اعلام کردند که برای مذاکره آمادگی دارند و جمهوری اسلامی ایران نیز از آنجا که این مذاکرات را به نفع مردم عراق می دانسته ، این درخواست را پذیرفت. ما سالهاست که راجع به افغانستان با امریکاییها مذاکره می کنیم و این مذاکرات چه قبل و چه بعد از حمله امریکا به افغانستان، ادامه دارد.او گفت ما پس از اشغال عراق نیز با امریکاییها مذاکره کردیم و لذا سابقه انجام این مذاکرات هست.»

شماها که زیر میز داشتید بازی می کردید، بقیش هم خوب ادامه می دادید دیگه.چه احتیاجی بود ما رو خر گیر بیارید؟ چطور ماها رو برای زنجیر عمو زنجیر باف هسته ای می خواید که هر وقت بخواید سوت بزنید و بریم جلوی نطنز وایسیم اونجا، که راکت خور خوب و ملسی واسه شما باشیم. اونجا نظر ما رو می خواید، برای مذاکره با امریکا خودتون که از قبل تو این هفت – هشت ساله می کردید و می بستید و ...

حق بدید که ما نمی تونیم از پس این اتفاقاتی که داره می افته به همین راحتی بگذریم. به همین سادگی هم نیست.انقدر هم مردم احمق نیستن. حتی اگر این چنین دیپلماسی کثیفی داشتید شما، که پشتِ ورق بازی می کردید، حتی اگر این چنین دیپلماسی رو داشتید؛ معلومه امروز امریکاییها اینم دیگه به کارشون نمیاد. مذاکرات غیر رسمی رو دیگه نمی خوان. رسمی می خوان. یعنی باید بشینید، یه عکس بگیرن که این طرف کمال جون داره می خنده، اونور هم جکی جان داره می خنده با همدیگه و دست به دامان همدیگه.اونجا بحران عراقه، تانکها دارن نفس شیعیان رو توی عراق می برن ، این ور کمال جون و جک استراو جون دارن سر قصه هالیبرتون با هم دیگه چایی-قند-پهلو می خورن.

نیش تا بنا گوش باز؛ این عکسو وقتی می گیرن، جهان اسلام ...(حاج سعید قاسمی دیگر چیزی نمی گوید)

فکر میکنم که این قصه رو خدمت شما یک بار اینجا گفتم، اجازه بدید که این رو بگم: گفتن که سر قصه حرکت بزرگ آیت الله کاشانی ، یه اتفاقی افتاد که ایشون آقا روح الله رو دعوت کرد.حضرت روح الله از قم تشریف آوردن منزل ایشون،این خاطره تو کتاب سه دیدار هست بخونید این رو، حضرت آیت الله کاشانی تعارف کردن که آقا بفرمایید بالا رو کاناپه بغل من بشینید. گفتن که نه. چندین بار اصرار کردن، آقا روح الله برگشت گفتش:حضرت آیت الله ، به نظر می رسد آن محل ، جسارت نباشد، نجس شده است.حضرت آیت الله کاشانی گرفت داستان رو.روز قبلش ، دو روز قبلش زاهدی ملعون اومده بود اونجا بود و در حالی که اینها با همدیگه مبارزه داشتن و اصلا همدیگه رو نمی پذیرفتن، تو یه شرایطی که زاهدی گول می زنه؛ و میگه که اومدیم نظرات شما رو بشنویم و مستقیم به شاه اعلام کنیم،میاد میشینه اونجا. توی این فاصله علیرغم اینکه مسائل خیلی سفت و محکم گفته میشه، تو یه حرکتی که لبخند زاهدی ملعون و آیت الله کاشانی هست، چهار تا عکس گرفته میشه.عکس که در سطح ایران منتشر میشه،فرو می ریزن مردم. که خدایا ما اومدیم پشت روحانیت، چه خبره اونجا.اینا دارن با همدیگه میگن و میخندن. آیت الله کاشانی گرفت. اومد توجیه بکنه، گفت : آقا روح الله باور کنید اینجوری نبوده و اینها. در واقع به نوعی ما رو دست خوردیم. آقا روح الله گفتش که : حضرت آیت الله فایده ای نداره. آیت الله کاشانی گفت که من حتی اطلاعیه ای دادم که ما مواضعمون صریحه، روشنه. آقا روح الله یه نامه از زیر عباش در آورد گفت: آقای کاشانی، این هم فایده ای نداره. چون به نام شما حتی اطلاعیه چاپ کردند و مهر زدند. آیت الله کاشانی دید کلا رو دست خورده، گفتش که آقا روح الله تکلیف چیست؟

آقا روح الله گفت : من شاگردم نمی دانم، اما به نظر می رسد که بایستی حضورا در بین ملت کتمان این قصه بکنید.

فردا حضرت آیت الله کاشانی چادر-چاق-چون می کنه، میره چهار راه گلوبندک بالای سقف یه ماشین وای میسه اونجا، حضوری برای مردم سخنرانی می کنه.

حضرت روح الله این بِرگهای تاریخی رو که کل نظام شیعه خورده، با خودش همراه کرده که توی فرانسه، وقتی جمشید آموزگار از اینجا میره اونجا، میگن آقا وزیر آموزش و پرورش می خواد خدمت شما برسه، آقا میگه : اول در مقابل رسانه های جمعی اعلام برائت از سیستم شاهنشاهی بکند و استعفای رسمی هم بدهد، بعدا در خدمتشان هستم.

تمام این تاکتیکها رو یک به یک ، رو اونهایی رو که ازشون ضربه خورده بودیم، پیاده کرد و الوصف همه این قصه ها از پای پلکون هواپیما که داره میاد اینجا، باز شما می بینید بغلش کیه؟ قطب زاده است. این ورش کیه؟ بنی صدره. اون ورش کیه؟ ...

اینا اتفاقاییه که افتاده.نیا بعد از جلسه از من بپرس : آقا نظرت راجع به فلان کسک یار دیرین آقا و امامه چیه؟ چرا راجع به اشخاص بخوام صحبت کنم.اینم که گفتم به خاطر اینه که علمدار یک جریان باطل شده است(حسن روحانی) برات گفتم عزیزم. برای اینکه دانشجوی ما باید سر خط باشه.بفهمه چی به چیه.

که البته خیلی خوشحالیم ما که توی این مقطع یک ماه گذشته لحاف از سر خیلی ها کنار زده شد. فهمیدیم کیا تو این خط پای کارن ، کیا نیستن.کیا دلشون غش و ریسه میره برای اینکه ...

اسم مبارزه و خون وخونریزی که میاد ، همه اینجا جا میزنن. بله حضرت آقا هم فرمودن که ....

چطور آقا اونجا که توی همدان برای ما گفت: که اگر امر دائر بشود بر اینکه ما یکی از دو راه صلح حسنی یا قیام حسینی را انتخاب کنیم، ما قیام عاشورایی را بر می گزینیم. چطور اونجا رو ماست می مالید؟

چطور اونجایی که حضرت آقا در گوش ما گفت: مردم حق دارن اگر من هم راجع به مذاکره اظهار نظر مثبت کردم، اینها احراز کنند. اونجا ها رو یادتون رفت؟ اونجا ها رو تکرار نمی کنید که دوباره تکرار مکررات و یادآوری بشه. تو چیزهایی که مبهمه و گنگه و به نفعتونه و گوگوری مگوریه و بوی خون از توش نمیاد، بوی لاس زدن و بوی بازی های کثیف سیاسی از توش میاد، همتون علمدارید و سر خطید.

جیگر نمی کردید، شما زمان امام بخواید از این حرفا بزنید.الآن....

در هر صورتش بسیار خوشحالیم.همه باید تو این جریانات و تو این شلم شوربا و اینها ... ناراحت نشو عزیزم یه دفعه حالا داستان استادیوم و اینها پیش اومد و اینا... برای روزهای به مراتب سخت تر از این خودتو آماده کن.برای روزهای به مراتب سخت تر از این ... برای روزهایی که وعده داده شده که این راه انقدر باریک میشه که همه از تو این قطار می ریزن پایین.راه رو گم می کنن.مَشبوه میشن.مَشبوه یکی از ویژگی های آخر الزمانه. یعنی حق برش لباس باطل ، باطل برش لباس حق. تشخیص نمی دی؛ کی درست میگه، حق با کیه؟چرا اینجوری شد داستان؟

امروز از روزهای بسیار خوش ماست که داریم می بینیم.پیچیده تر از این ، روزهایی بیاد ...

بذارید برای شیخ بخونم حداقل از یک شاعری که توی همین جا کنار دست شما زندگی می کنه و شماها زیاد بهش التفات ندارید.کاظم کاظمی. ای کاش که دعوتش می کردید.

ای جماعت، نه اگر بیش، کمی عار کنید

کی شما روزه گرفتید که افطار کنید

سرفرازی نه متاعی است که ارزان برسد

سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد

سحر آنست که بیدار شود اقیانوس

سحر آنست که خورشید بگوید نه خروس

الغرض،بیشتر از مائده مهمان دیدیم

رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم

همه رهبران مان.انقدر رهبر پیدا کردیم اینجا که... دکترای استراتژیک، دکترای فلان ...

شادمان چه نمازند، وضو باطل بود

آب این جوی همان از ده بالا گل بود

از درختی که چنین است نچیدن بهتر

از چنین راه به منزل نرسیدن بهتر

ظاهرا مرده که پوسید کفن می آید

نوح این قوم پس از غرق شدن می آید

با چنین بی نفسان حرف و سخن بیهودست

ما نمی میریم، پس فکر کفن بیهودست

در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند

دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند

دل مبندید، که صد فتنه در این پنهانست

این همان قصه ی اسلام ابوسفیان است

کفر، کفر است اگر مسجد اگر قرآن است

خصم، خصم است اگر بوذر اگر سلمان است

پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است

قبله کج نیست، نمازی که نخواندند کج است

محو فرعون مشو،نیل شدن آسان است

سنگ پیدا کن، ابابیل شدن آسان است

هر که با عذر و بهانست خداحافظ او

هر که با بسته ی خانست خداحافظ او

القصه،اما گفتن که آقا.... اصلا انگار شیخ متوجه این قصه نبودش که برای چی رفتن اینا لانه رو گرفتن. قرار بود که اون هیمنه رو بشکنیم.آ شیخ! قرار نبود بشینیم با همدیگه لاس بزنیم و به تفاهمی برسیم و مشکلی رو حل بکنیم.مشکل فی نفسه سرطانیه که کل دنیا رو گرفته، چنبره بر کل مستضعفین زده.با کی بشینیم؟! با گرگ؟ تو در گرگ چه دیدی؟ چه اتفاقی برای این گرگ افتاد که امروزه دیگر اخته شده و تو راه کاری گیر آوردی که دیگر چنگ و دندانی نداره؟ یا این که نه، این دفعه سر گرگ همون گرگ هست اما سر میش همسایه قراره باهاش بشینیم. چه شرایطیه؟ مارم توجیه کنید بفهمیم چه شرایطی عوض شده؟ مگر شما نمی گید که ما در اوج اقتداریم؛ الآن که هسته ای دیگه داریم.دست بذارید روی ماشه بوم ..... دشمن دیگه رفته رو هوا.اینم از شرایطیه که روم نمیشه بگم اینو. توی پرانتز میگم میدونم این نوار لا مصب صاحاب میره بیرون، باز شر میشه برام. اما خر کیفی انرژی هسته ای هم که الآن یه اتفاقی بزرگیه داره می افته، همه دیگه باید تخت بگیرن راحت بخوابن.همه باید خیالشون راحت باشه که ما انرژی هسته ای داریم.برای بازدارندگی ، هیچ کس نگاه چپ نمی تونه به ما بکنه.نگاه کردن دوپ... دست میذاره احمدی نژاد رو ماشه، امریکا و اسرائیل میره رو هوا.

اگر قرار بود که انرژی هسته ای برای شوروی که یکی از دو ابر قدرت بزرگ تقسیم شده دنیا بود؛یه پاش کره مریخ بود، یه پاش کره ماه بود؛فایده ای داشته باشه(که نداشت) نتونست انرژی هسته ای و انرژی اتمی از فرو پاشیش و مضمحل شدنش، به این گونه ای که امروزه توی صف وایسادن برای یه پیتزای مک دونالد امریکایی؛ بدبختها؛ جلوگیری کنه.اگر تونست به کار شمام میاد.

اگر برای اسرائیلی ها با 480 تا موشک کلاهک هسته ای فایده ای داشت که تو جنگ با فلسطینیها و استشهادیون فلسطینی و لبنانی به کارشون بیاد، چرا دکمه رو نمی زنه که شر قصه لبنانی ها و فلسطینی ها رو خلاص بکنند و اینها.

این حرفای مفت رو برای ما نزنین.حتی به درد بازدارندگی نمی خوره.

سردار مهندس سعید قاسمی

همونجوری که سید مرتضای آوینی برای ما گفت.گفت: حزب الله،شما به استینگر و انرژی هسته ای هم دسترسی پیدا خواهید کرد؛15 سال پیش اینو سد مرتضا برا من گفته، برید بخونید تو دستنوشته هاش مال مانور خلیج فارس؛ اما این را بدانید که قدرت در جای دیگر رقم خواهد خورد.قدرت در ایمان شماست.قدرت در ایمان بسیجیهاست.

اینو نداشته باشی، سلاح هسته ای کیلو چنده عزیزم.

همه ی این اتفاقات افتاد برای اینکه ، این بشود: یک بار در طول تاریخ جهان،یه استکباری به نام آمریکا به یه چنین غلط کردنی افتاد.این بیانیه ایه که توی الجزایر آمریکاییها امضا کردن: (حاج سعید قاسمی از روی خود تعهد نامه می خواند)

دولت امریکا متعهد شده است که از طریق اعمال ترتیبات پیش بینی شده در بیانیه مربوط به حل و فصل ادعاها، دعاوی به حکمیت مرزی طرفین تمام اقدامات حقوقی در دادگاه ایالات متحده که متضمن ادعاهای اتباع و موسسات آمریکایی علیه ایران و موسسات دولتی آن است، خاتمه داده است.ایالات متحده آمریکا متعهد شده است که از این پس در امور داخلی ایران به هر صورت مداخله ننماید. ایالات متحده آمریکا متعهد شده است که دارایی های ایران موجود در قلمرو قضایی ایالات را مسترد سازد. ایالات متحده آمریکا متعهد شده است که کلیه ی تحریمهای تجاری علیه ایران را لغو کند.متعهد شده است که ادعاهای مطروحه در دادگاههای بین المللی علیه ایران را پس بگیرد. متعهد شده است که از اقامه دعوا توسط ایالات متحده یا اتباع آن یا اشخاص غیر آمریکایی در دادگاههای آمریکا در مورد هر گونه ادعاهای حال یا آینده علیه ایران در رابطه با موارد مربوط به اشغال سفارت آمریکا و گروگانها جلوگیری نماید. متعهد شده است که موجب بازگشت داراییهای خانواده شاه ملعون را که در آمریکا موجود باشد به ایران فراهم کند.

باز دو مرتبه الآن اومدن آقایون سر از زیر لحاف در میارن: بله، ما منافعمون تامین نشد.نمی دونم.... دستاوردی نداشت این قصه.

یه جمله هم راجع به دستاورد بگم از قول شهید رجایی و عرضم تمام.(حاج سعید قاسمی از رو می خواند):

نخست وزیر وقت ایران شهید رجایی طی سخنانی در جمع مردم پس از امضای بیانیه ی الجزایر توسط امریکا چنین گفت: ؛اینا چیزاییه که در این رادیو تلویزیون مسخره ما نمیگن، ونبایدم بگن.شهید رجایی، همین در حد اینکه شب شهادتش یه چیزی اینا قار و قوری بکنند و بعدم کرکره رو بکشن پایین؛ وی چنین گفت: امروز احتیاج نیست که برای وضعیت کشور ما آمریکا تصمیم بگیرد.همچنانکه در گذشته می گرفت.احتیاج نیست که بند و بسط شوروی برای ما سرنوشت درست کند.بلکه ابرقدرتها نیز مجبورند چشم به تهران بگذارند. ببینند که سرنوشت آنها را ما چگونه تعیین می کنیم.شما مسلمانان برای اولین بار در تاریخ جهان با دست خالی ابر قدرت جنایتکاری همچون آمریکا را که با یک چشم بهم زدن تمام قدرت اروپا را در زیر سلطه خود درآورد و فرمان محاصره اقتصادی را به آنها تحمیل کرد، وادار کردید که التماس کند که این 52 نفر را آزاد کنید.شما که در گذشته می بایست چندین مرتبه تقاضا کنید تا اجازه ملاقات به سران کشورتان بدهند، اینک نشسته اید از شما تقاضا می کنند که اجازه دهید تا با نخست وزیر شما ملاقات کنیم و اجازه پیدا نمی کنند.این است.ما در مسئله گروگانگیری که به قول امام انقلابی بزرگتر از انقلاب اول است، به دستاورد معنوی ای رسیده ایم،که با میلیون و میلیارد ها دلار نیز به آن نمی رسیدیم.ما موفق شدیم که این جنایتکار بزرگ تاریخ را وادار کنیم که پشت میز بنشیند و فریاد کند که تعهد می کنم از این پس در امور داخلی کشور مسلمان و انقلابی ایران دخالت نکنم.

صلوات نداره؟!

عرضم تمام، بله، آشیخ، سؤالو می ذاریم برای بعد.آشیخ، علی الاصول تو کلّیت قصه رو اصلا متوجه نشدی.اگر متوجه شده بودی؛ که البته متوجه شدی، چرا که در عصر مسئولیت تو این 8 تا انگلیسی جاسوس رو که گرفته بودند، قرار بود بیاریم دو مرتبه همین جور هیمنه ریچارد دالتون ها رو هم بشکنیم، هیمنه جک استراو ها رو هم بشکنیم،اما آنچنان تلاش مجدّانه ای کردی که از پاویون(گیت دولتی) و گیت دولت، همین گیتی که تا همین الآن همین کریدور پیوسته علی الظاهر انگار قرار است باز باشد،چراغهای این استادیوم ها انگار قرار است پیوسته برای عوامل(خائن) در طول تاریخ باز باشد،توی اونجا ، چیزی که اگر با چشم خودم نمی دیدم باور نمی کردم، که ریچارد دالتون نخست وزیر دولت فخیمه انگلیس از پاویون و گیت تشریفات دولت، با ماشینهای هماهنگ شده با وزارت امور خارجه و توی مسئول وقت شورای امنیت ملی ما و نیروی انتظامی و کذا و اینها،زیر پای پلکون هواپیما در شرایطی که دانشجو ها دام گذاشتن توی فرودگاه که اینها رو مضمحلشون کنند و به لجن بیشتر از این بکشونن و نذارن اینها فرار بکنن، ریچارد دالتون میاد 8 تا انگلیسیشو میگیره و سوار ماشین میکنه و کرکره ها رو میکشه و از پاویون و گیت تشریفات دولتی فراری میده.با مسئولیت تو آقای شیخ.

باشد تا روزهای کارزاری دیگر.به امید دیدار.والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 ****************************

این حرفهای حاج سعید حداقل برای من حرفهای تازه ای بود که تا حالا نشنیده بودم. فکر می کنم برای بقیه هم همینطوری بوده. خوشحال می شم نظرات بقیه رو راجع به این سخنرانی بدونم.در ضمن بخشی را که از روزنامه شرق خوانده شده نیز از سایت روزنامه برداشته شد.

منبع وبلاگ سازندگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

به همه‏ى شما جوانان عزيز خوشامد عرض ميكنم و اميدوارم دلهاى پاك و نورانى و روشن شما كه محل جلوه‏ى حقايق الطاف پروردگار متعال است، راهنماى شما باشد در همه‏ى دوران طولانى عمر بابركت شما ان‏شاءاللَّه در آينده.
ديدار امروز ما با شما جوانان، فرزندان عزيزم؛ دانش‏آموزان و دانشجويان به مناسبت روز بسيار مهم سيزدهم آبان است. سيزده آبان در واقع روز جوانان است؛ جوانان دانش‏آموز و دانشجو.
اگر چه اولين خاطره‏اى كه از اين روز در ذهن تاريخى ملت ما ثبت شده است، سيزده آبان 1343، يعنى سالها قبل از تولد شماهاست. روزى كه مزدوران امريكا كه متأسفانه سالها بر اين كشور فرمانروائى ميكردند، امام بزرگوار ما را به خاطر مبارزه‏ى با قانون امريكائى كاپيتولاسيون در قم دستگير كردند و از كشور تبعيد كردند، لكن در مقابل اين حادثه، سالها بعد از آن، نوبت جوانان فرا رسيد كه در ظرف تاريخى خود حوادث مهمى را در اين روز ثبت كنند؛ و كردند.
يك حادثه‏ى تلخ ديگر، سيزده آبان در سال 1357 بود كه دانش‏آموزان ما به وسيله‏ى همان مزدوران مسلط امريكائى در كشور ما، جان باختند؛ قتل عام شدند. اين دومين ضربه‏اى بود كه امريكا به وسيله‏ى ايادى خود بر ملت و كشور ما وارد كرد. لكن بعد از اين، سومين خاطره پيش آمد، كه سيزده آبان سال بعد است؛ يعنى سال 1358. اين دفعه سيلى جوانان ايرانى به امريكا بود.
الان سالهاست كه امريكائيها در تبليغات خودشان اين حادثه‏ى سوم را به عنوان تعرض ايرانى مطرح ميكنند و روى آن جنجال ميكنند، لكن دو حادثه‏ى قبل را فراموش ميكنند و از تاريخ حذف ميكنند. از اينجور خيانتها در تاريخ زياد شده است، لكن حقيقت همين است كه حادثه‏ى تصرف سفارت امريكا كه مركز جاسوسى امريكا بود، در واقع سيلى سخت جوانان ايرانى بود به آن دولت و قدرت زورگو و مداخله‏گرى كه سالهاى متمادى كشور ما و ملت ما و منابع ما را در مشت خود ميفشرد.
ماجراى ملتها و قدرتها در طول تاريخ همين است. نگاه به تاريخ بايد ما را از سرنوشت عمومى ملتها و آحاد بشرى آگاه كند؛ درس است، راه را نشان ميدهد. اين سرنوشت ملتهاست. سرگذشت تاريخ عمومى ملتهاست. ملتى كه در روابط ظالمانه‏ى سياسى جهان تحت ستم قرار گرفته است، يا ميسوزد و ميسازد؛ تحمل ميكند، يا درصدد پاسخ برمى‏آيد. از اين دو حال خارج نيست. سرنوشت ملتها را اين انتخاب تعيين ميكند. روى اين نكته شما جوانها خيلى بايد تأمل و فكر كنيد. اين، راه را به ما نشان ميدهد. روابط ظالمانه ميان قدرتهاى سلطه‏گر و ملتها و كشورهاى زير سلطه، مسئله‏ى امروز و ديروز نيست؛ مال هميشه‏ى تاريخ است.
< بعضى از قدرتها با يال و كوپال خود، با توانائيهاى مالى و نظامى خود، به خود حق ميدهند به ملتهاى ديگر ستم كنند، ظلم كنند، وارد بشوند، بكُشند، لگدمال كنند، ببرند، غارت كنند؛ اين ميشود روابط ظالمانه. اين ميشود همان چيزى كه ما اسم آن را گذاشته‏ايم نظام سلطه. نظام سلطه يعنى يك طرف سلطه‏گر، يك طرف سلطه‏پذير.
اين ملت زير سلطه چه تصميمى خواهد گرفت؟ چگونه عمل خواهد كرد؟ سرنوشت او را پاسخ به اين سئوال مشخص ميكند. يا راه اول را انتخاب ميكند، ميگويد ميسوزم و ميسازم، كه خوب، معلوم است كه سرنوشت چنين ملتى كه سوختن و ساختن، تحمل‏كردن، دم برنياوردن و تن به زندگى خفت‏بار و همين دوسه‏روز زندگى كردن را برميگزيند، چه است. سرنوشت او زير سلطه ماندن است. اگر ميخواهيد مثال واضحى براى چنين ملتهائى پيدا كنيد، به امت اسلام در طول اين دو قرن اخير نگاه كنيد.
كشورهاى اسلامى در اين دو قرن اخير، اين راه را انتخاب كردند؛ راه سوختن و ساختن را؛ راه دم برنياوردن را. در اين شرايط كى‏ مقصر است؟ روشنفكران مقصرند، علماى دين مقصرند، جوانان مورد نياز و مورد اميد آن جامعه مقصرند. سرنوشت اين ملتها اين ميشود كه شد. با آن ميراث فرهنگى غنى، با آن سابقه‏ى درخشان سياسى، كارشان به آنجا برسد كه تمام كشورهاى اسلامى تقريباً زير سلطه‏ى استعمار بودند در اين يكى دو قرن اخير؛ يا استعمار صريح و علنى، مثل خيلى از كشورهاى عربى و غيره، يا استعمار غيرمستقيم - به اصطلاح استعمار نوين - مثل كشور ما در دوره‏ى نظام طاغوت. نتيجه‏ى انتخاب راه اول همين است؛ از لحاظ علمى عقب ميمانند، از لحاظ افتخارات بين‏المللى عقب ميمانند، از لحاظ وضع زندگى روزبه‏روز رو به فقرِ بيشتر ميروند، منابع انسانى‏شان معطل ميماند، منابع طبيعى‏شان به غارت ميرود؛ اين ميشود نتيجه؛ ويرانى كشورها. در مقابل، آن قدرتهاى سلطه‏گر با تغذيه‏ى از منابع اينها، خودشان را روز به روز قوى‏تر ميكنند و مسلطتر ميشوند و زور بيشترى وارد ميكنند.
اما راه دوم، سرنوشت ملت را عوض ميكند: «انّ اللَّه لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بانفسهم». انتخاب با خود ملت است. اگر در ميان يك ملتى كه اينجور زير ستم است، انسانهاى بزرگى پيدا شدند، آزادگانى پيدا شدند، علماى برجسته‏ى با شجاعت وارد ميدان شدند، آحاد مردم حاضر شدند از لذتهاى زودگذر و راحتهاى حقير روزمره‏ى زندگى صرفنظر كنند و مجاهدت كنند و دل به شهادت بدهند، ميتوانند خودشان را از اين ذلتِ زير سلطه بودن خارج كنند. اين انتخابى بود كه ملت ايران با انقلاب اسلامى كرد.
نقش اول متعلق به امام و امت است. پاسخ مثبت امام بزرگوار ما - اين شخصيت بى‏نظير و فراموش‏نشدنى تاريخ كشور ما - و پاسخ امت به امام در اين حركت، ورق را برگرداند؛ سيلى را خورده بوديم، متقابلاً سيلى زديم. انقلاب اسلامى سيلى بزرگ ملت ايران به دست‏اندازيها و تجاوزها و زورگوئيها و تحقيرها و سلطه‏طلبى ظالمانه‏ى امريكا و قدرت استكبارى در طول سالهاى متمادى بود. يك مظهرش البته سيزده آبان سال 58 است كه اين مخصوص جوانهاست. همه‏ى ملت ايران در دوران انقلاب نقش ايفا كردند؛ زنان نقش برجسته ايفا كردند، مردان نقش برجسته ايفا كردند، قشرهاى مختلف همه وارد ميدان شدند؛ اين حادثه‏ى بزرگ اتفاق افتاد.
معلوم است كه قدرت سلطه‏گر به‏آسانى و بزودى تسليم نميشود و عقب نمى‏نشيند. اين مبارزه بايد استمرار پيدا كند تا يك ملت بتواند جايگاه خود را مستحكم كند؛ شما امروز در حال ادامه‏ى اين مبارزه‏ايد. اين مبارزه هميشه در ميدان جنگ نيست؛ اما هميشه در ميدان ظرفيتهاى انسانى است؛ هميشه در ميدان اراده‏هاست. اراده‏ى ملت وقتى بر ادامه‏ى راه استقلال و عزت باشد، پيش خواهد رفت؛ اين اتفاقى است كه در ايران افتاد. جوانان عزيز! شما وارث يك واقعيت پرشكوه در اين كشوريد.
كشور ما يك روز نقطه‏ى حساس و اساسى تمركز سلطه‏ى استكبارى در اين منطقه بود. زمامداران خائن، خاندان منحوس پهلوى، رجال خودباخته و رشوه‏بگير، روشنفكران ساكت، علماى بى‏تفاوت، مجموعاً همه دست به دست هم داده بودند و ملت را مثل يك آب راكد درآورده بودند. سلطه‏گران هم هر كار ميخواستند، با اين ملت ميكردند، كه يكى از نمونه‏هايش همان كاپيتولاسيون بود كه اشاره كردم. در مجلس ايران قانون گذراندند كه دولت ايران و دستگاه قضايى ايران نسبت به مجرم و جنايتكار امريكائى در ايران حق تعقيب ندارد. امام آن روز فرياد كشيد؛ امام آن روز براى مردم حقيقت مطلب را روشن كرد. اگر يك نظامى سطحِ پائين امريكائى - يك گروهبان امريكائى، يك آشپز امريكائى - به بزرگترين مقامات علمى، دينى، سياسى كشور ما اهانت ميكرد، مردم حق نداشتند او را محاكمه كنند! اتفاقى كه در كشورهائى كه امريكائيها در آنجا ظلم ميكنند، الان دارد اتفاق مى‏افتد. شما ببينيد همين شركت امريكائى «بِلَك واتر» در بغداد، مردم بى گناه را به رگبار ميبندد، كسى جرئت ندارد اينها را محاكمه كند و بگويد چرا كرديد. اينها يك چنين وضعيتى را در ايران طلب و دنبال ميكردند. بر ملتى وقتى مسلط شدند، به هيچ چيز آن ملت رحم نميكنند. ملت بايد به خود بيايد، هوشيار باشد، راه خود را پيدا كند؛ و ملت ايران پيدا كرد.
البته ما هزينه‏هاى زيادى داديم. جنگ هشت ساله يكى از هزينه‏هائى بود كه ملت ايران داد؛ اما در مقابل استقلال خود را گرفت؛ عزت خود را گرفت. امروز ملت ايران و جوانان ايران در دنياى اسلام و در بسيارى از كشورهاى ديگر براى ملتها و براى روشنفكران الهام‏بخشند. امروز احترام ايران و اعتبار ايران در دانشگاههاى سراسر دنياى اسلام از همه‏ى كشورها بيشتر است. به خاطر همين اراده‏اى كه ملت ايران از خود نشان داد و سرنوشت خودش را عوض كرد.
اين راه بايد ادامه پيدا كند؛ اميد به شما جوانهاست. خودتان را آماده كنيد. مسئله فقط مسئله‏ى جنگ نظامى نيست كه بگوئيم خودتان را آماده‏ى جنگ نظامى كنيد؛ نه، اگر يك روزى اتفاق نظامى هم در اين كشور بيفتد، اين ميليونها جوان ايرانى، اين پسران، اين دختران، اين مادران و فرزندان، امتحان خوبى داده‏اند؛ در گذشته نشان داده‏اند كه چه ميكنند، در آينده هم همين خواهد بود؛ لكن مسئله منحصر به اين نميشود. راه علم، راه تقويت اراده، راه خلاقيت و سازندگى، راه رشد و تكامل را جوان ايرانى بايد بپيمايد. هر مقدار ما از معارف اسلامى فاصله بگيريم، از مجاهدت و تلاش و تكاپو دست برداريم، ضرر خواهيم كرد و به همين نسبت در اين نبرد تاريخى مرگ و زندگى، عقب خواهيم رفت؛ ضربه خواهيم خورد.
ملت ايران بايد هم در ميدان علم بايستد، هم در ميدان فعاليت اقتصادى تلاش كند، هم اين وحدت و يگانگى و يكدلى ميان ملت و دولت را تقويت كند، هم هسته‏هاى معرفت و آگاهى و توانائى فكرى و روحى را در مجموعه‏ى ملت، بخصوص در ميان جوانان بايد تقويت كند.
در دانشگاههاى ما، اين هسته‏هاى علم و معرفت و سياست، انجمنهاى گوناگون - انجمنهاى اسلامى، جامعه‏ى اسلامى، جنبش عدالتخواهى، بسيج دانشجوئى، دهها مجموعه‏ى جوان - كه با نامهاى گوناگون در دانشگاهها، در دبيرستانها مشغول فعاليتند، هر كدام از اينها يك برگ زرين برنده‏اى هستند از تلاش ملت ايران؛ اينها را بايد تقويت كنيم. اين ميشود بسيج يك ملت. بدخواهان اين ملت، بسيج را بد معنا ميكنند؛ بسيج يعنى اين.
بسيج يعنى اينكه هر جوانى بداند و بفهمد كه بايد كشورش مستقل و آزاد و آباد باشد و بخواهد در اين راه تلاش كند و نقش بر عهده بگيرد؛ مسئوليت بر عهده بگيرد. اين ميشود بسيج. نام بسيج، نام مقدسى است. بسيج عمومى يك ملت يعنى آمادگى و هوشيارى دائمى يك ملت، بخصوص جوانهائى كه در راه تحصيل علمند؛ دانش‏آموزى و دانشجوئى. مسئولان كشور هم همينجور؛ همه بايد به اين معنا، بسيجى باشند. اينكه شد، ملت ميشود آسيب‏ناپذير. روزبه‏روز ملت رشد پيدا ميكند و اين در كشور ما اتفاق افتاده است؛ لذا روزبه‏روز كشور ما رشد كرده است.
شما جوانهاى عزيز بدانيد وضعيت امروز كشور از لحاظ سياسى، از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ رشد انگيزه‏هاى انقلابى و اسلامى، از لحاظ آگاهى و روشن‏بينى جوانان با بيست سال پيش، خيلى تفاوت كرده؛ ما خيلى جلو رفته‏ايم. آنچه كه جلو چشم است و محسوس و قابل اندازه‏گيرى است، پيشرفتهاى علمى ماست كه يك نمونه‏اش همين مسئله‏ى هسته‏اى است و نمونه‏هاى فراوان ديگرى هم دارد. با اين پيشرفت، دشمنان ما البته مخالفند.
امروز مسئله‏ى عمده‏ى سياست خارجى كشورى مثل امريكا شده است مسئله‏ى هسته‏اى ايران؛ چرا؟ براى خاطر اينكه اين، نشانه‏ى پيشرفت ملتى است كه آنها نميخواهند پيشرفت كند؛ نميخواهند قدرت پيدا كند؛ نميخواهند قدرت علمى پيدا كند؛ نميخواهند قدرت روحى و اعتماد به نفس پيدا كند، تا بتوانند تسلط را برگردانند. به اين جهت، مخالفت ميكنند.
امروز تبليغ عمده‏ى امريكا و رجال سياسى اين كشور در رسانه‏هايشان، كه از همه‏جا دستشان كوتاه شده، اين است كه چسبيده‏اند به اين قضيه كه ايرانيها دارند سربازان ما رادر عراق ميكُشند؛ دروغ محض! آنها زير سئوال رفته‏اند؛ امروز دولت و نظام حاكم بر امريكا به خاطر رفتار احمقانه و ابلهانه و ظالمانه‏اى كه در عراق در پيش گرفته‏اند، از سوى ملت خود زير سئوال است؛ ميگويند: جوانهاى ما را ميفرستيد عراق ميكُشيد. بايد به مردم خودشان جواب بدهند. جوابشان اين است؛ ميگويند: نه، ما نميكُشيم اينها را، ايرانيها ميكُشند! دروغ محض! دست خود آنها به خون جوانانشان و سربازانشان آغشته است. آنها در عراق چه ميكنند. آنها از هزاران كيلومتر فاصله، سربازشان را فرستاده‏اند به عراق براى چى؟! ميجنگند براى چى؟! امروز اصلى‏ترين عامل ناامنى در منطقه‏ى خاورميانه، حضور امريكائيها و دخالت امريكائيهاست. آنها هم در عراق، هم در لبنان، هم در فلسطين مايه‏ى ناامنى‏اند؛ مايه‏ى بى‏ثباتى‏اند. اين را امروز دنيا ميفهمد. خوشبختانه ملتها بيدار شده‏اند. شماببينيد در هر نقطه‏اى از نقاط دنيا كه رئيس‏جمهور امريكا و دولتمردان امريكا به نحوى در آنجا حضور پيدا ميكنند، ملتها عكس‏العمل نشان ميدهند، پرچم امريكا را ميسوزانند؛ آدمك بوش را ميسوزانند. انزوا يعنى اين.
امروز امريكا قدرتش، هيمنه‏اش، ابهت ابرقدرتى‏اش در چشم ملتها ريخته و ملتها بيدار شده‏اند؛ جرئت و جسارت پيدا كرده‏اند. و عامل اصلى شما هستيد؛ شما ملت ايران، شما جوانها، كه قيام كرديد، ايستاديد، انقلاب كرديد، حرف حقى را زديد، پاى آن حرف ايستاديد. «انّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا»؛ استقامت كرديد. نتيجه اين است كه خداى متعال رحمت و بركتش را بر شما نازل ميكند؛ «تتنزّل عليهم الملائكة الّا تخافوا و لاتحزنوا». خوف از دشمن در دل جوانان ايرانى نيست. جوانان ما از دشمن نميترسند. حزن و اندوه بر اينكه زير سلطه‏ى دشمنند، در دل آنها نيست. «الّا تخافوا و لاتحزنوا»؛ خوف نداشته باشيد، حزن و اندوه نداشته باشيد. اين پيام ملائكه‏ى الهى و فرشتگان الهى به شماست.
و من عرض ميكنم جوانان عزيز! اين راه را ادامه بدهيد. آينده‏ى كشور روشن است، افقها بسيار تابان است؛ اما به اراده‏ى شما بستگى دارد، به فعاليت شما، به كار شما، به پرداختن شما به خودسازى؛ خودسازى علمى، خودسازى دينى، پاك نگه داشتن دامان روح و دل نورانى - كه خدا به شما داده است - در همه‏ى ميدانها؛ فعاليت، تلاش، سرزندگى؛ اين عاملى است كه كشور شما را به اوج قدرت و عزت ان‏شاءاللَّه خواهد رساند.
اميدوارم ارواح مطهر شهيدان و روح مقدس امام بزرگوار هميشه حامى شما باشد و قلب مقدس ولى‏عصر (ارواحنا فداه) از شما راضى باشد و ان‏شاءاللَّه آن روز درخشان و آينده‏ى زيبا را همه‏ى شما ببينيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت   توسط عاشق آقا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم.
عکس از وبلاگ نائب الامام

نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
آرشیو موضوعی
گذری بر زندگی خوبان
حکایات
کلام معصومین
آلبوم عکس
متفرقه
تفسیر قرآن
داستان اهل بیت (ع)
حضرت مهدی (عج)
ناگفته ها
بانک صوت و تصویر
اخبار
شعر
پیوندها
جنبش دانش آموزی تابینهایت
ید الله معنا
یوسف زهرا می آید
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
ذاکرین
حیدر کرار
بیقرار ظهور
بهارستان
سایت کانون مطالعاتی و تحقیقاتی طال الانتظار
لقاء الله
سلطان عشق حسین
وبلاگی در شرح وقایع عاشورا و مسائل پیرامون آن
هیئت کوثر ولایت
هَل مِن ناصر ینصرنی
هفت حوض
به یاد ارباب تشنه لب
محفل راهیان نور
نوحه و مصائب اهل بیت (ع)
منیم یوردوم اورمو
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟!
السلام علیک یا سلطان عشق یااباعبدالله(ع)
رسول الله
شخصی نویس
مسیح زمان
پیامبر امید
پیدای پنهان
تموم هستیه من
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
چهارده معصوم
مکتب 14
عمو عباس (ع)
سرباز امام
شیعه 2007
انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی
محمل شکسته
علوم اسلامی
مراجزعنایت تونبودونیست هنر
منتظران ظهـــــور
یار غایب
با خدا
بسوی ظهور
ايستاده بر سر راهت به حال انتظارم
هم کلاس
ناراضی
امام زمان(عج)
رسم زمانه
دکتر غریب
راه راست
كجايند مردان بي ادعا؟
مناجات
کامپیوتر
هیئت منتظران مهدی (عج) سراب
بیا تو مداحی
یا علی (ع) از تو مدد
دریای هدایت الهی
تارستگاری فقط یک کلیک
گل نرجس
سایت رضاگستر
خبرگزاری مساجد وهیئات بروجرد
مثل خدا
شلمچه
خدا کنه صاحبش زودتر بیاد
سید
انسان کامل
دریای هدایت الهی
حسین 313
خاتم الانبیاء
درس زندگی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

لوگو دوستان

هَل مِن ناصر یَنصُرنی

امکانات پایگاه





Powered by WebGozar